د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵
دارای متن همگام
نظمِ دوبارهٔ کلِ مسیر
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۰:۱۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
بسم الله الرحمن الرحیم.
۷:۴۴
## از ذات تا عالم اسماء و آثار تا ابد
۸:۲۱
## علیم و علم حضوری
۱۶:۵۳
## وقتی خدا ظاهر شد؛ من نزد او و او نزد من
۳۰:۳۸
## هشدارها: زمان و حلول و ترکیب
۴۱:۴۱
## پیوند با جلساتِ پیشین و پسین
۴۳:۳۶
## حضور و اختیار
۴۴:۰۸
## خلوت و جلوت
۴۶:۴۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
الله.
ومساؤه الخالق.
الله
الخالق الصالق البارئ المصور له
الأسماء
الحسنى.
أسماء الحسنى.
الكريم الرحيم المجيب الواسع الحكيم الغفور القدير الباعث الشهيد.
مباحث عرفانی عارف وارسته
آیت الله محمد شجاعی
در باب اسماء الهی.
لله الأسماء الحسنى.
هر اسمی که این کائنات از کمال بکنه اسم خداست.
الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر
المقدم المؤخر الأول الآخر.
أسماء الحسنى.
المتصف الجامع الغنی الممنع المانع الضار
النافع النور الهادی البدیع
الباقی
الوارث الرشید الصبور الذي
ليس كمثله
شيء وهو السميع البصير.
بسم الله الرحمن الرحيم.
به نام حضرت واحد که له الأسماء الحسنى.
عرفان و سالکان طریق حق
سلام و درود بر شما.
اگر به مباحث عرفان نظری علاقهمندید پیشنهاد میکنیم این برنامه را بشنوید.
در این برنامه بحثهای عرفانی عارف وارسته آیت الله محمد شجاعی را تقدیم شما میکنیم در باب اسماء حسنی الهی.
این برنامهی پنجم از این سلسله برنامههاست.
در برنامههای پیشین استاد گرانقدر مقدماتی مستوفی در باب اسماء الهی و نسبت آن با ذات
غیب الغیوب بیان کردند که در مراتب پایینتر ذات جلوه میکند و البته
این تجلی مراتب دارد.
جلوهی اول جلوهی خداست بر خودش که همان مقام اهدیّت است.
در جلوهی دوم آن ذات بسیط با تمام صفات
و اسماء و آثار بیمنتهیشان بر خود تجلی میکند.
این تجلی اسم واحد حق است.
ظهور و جلوهی سوم
جلوهی ذات در تعینهای مختلف است
که همان عالم اسماء و صفات است.
این جلوات به دنبال خود آثار و مخلوقاتی دارد
بنابراین مخلوقات چیزی نیستند
جز جلوههایی از اسماء
الهی. در این برنامه استاد ضمن بیان خلاصهای از نکات اساسی جلسات پیشین
به شرح این نکته میپردازد که خود اسماء مراتب مختلف دارد.
اسماء جلوهی ذات است
و خلقت جلوهی اسماء.
به عبارتی دیگر همهی اسماء بلا واسطه تجلی ذات نیستند بلکه برخی اسماء جلوهی ذاتاند
و اسماء دیگری جلوهی آن مجلای بالاترند.
بهعنوان مثال ذات جلوه میکند با صفت علم
میشود علیم. سميع، بصیر،
خبیر، لطیف،
محیط خود از جلوات اسم علیماند.
یعنی علیم تعینی پیدا میکند میشود بصیر.
در تعینی دیگر جلوه میکند
در سميع. چنیناند صفات خبیر،
لطیف و محیط.
استاد در تکملهی بحث اشاراتی دارند به تفاوت علم حضوری و حصولی و اینکه معنی
علم خدا یعنی او در نزد ما و ما نزد او حاضریم
و او نزد تمام ذرات وجودی ما حاضر است.
پس علم خدا یعنی حضور خدا نزد معلوم
و او به تمام جوانب معلوم احاطه دارد.
پس محیط از ظهورات علیم است.
اکنون از شما دعوت میکنیم این بحث دقیق را بشنوید که پنجمین بحث اسماء و صفات الهی به بیان
عارف وارسته آیت الله محمد
شجاعی است. عذرخواهی که هفتهی گذشته صحبتی که در این بحث و مبحث خودمون داشتیم، مسئلهی
اسماء، نظرتون هست که
من گفتم مسئلهی اسماء را
به این قسمتش میپردازم که
ذات مقدس حق،
ذات حق غیب الغیوب،
ذات مقدس که
حقیقت محض و وجود محض و کمال محض و سرک وجود هست
و بسیط محض هست،
اون ذات
مقدس حق وقتی با
کمالات مختلف جلوه میکند یا با صفات مختلف جلوه میکند
این جلوهاش با کمالات مختلف با صفات مختلف
عبارت است از اسماء خدا.
اسماء خدا، اسماء حسنی.
اسماء حسنی الهی همان جلوهی ذات حق است
با صفات مختلف.
و در واقع وقتی ذات جلوه کرد با کرههای مختلف با صفات مختلف،
این جلوهی ذات با صفاتش میشود اسماء و عالم اسماء آن عالم،
عالمیست که اونجا ذات حق با
کمالات مختلفش جلوه میکنه.
در این گفت که ذات جلوه بکند با کمالات مختلف
که میشود اسماء حسنی الهی،
هفتهی گذشته مطالبی گفتم
و این دفعه در این جلسه مطالب دیگری میخوام عرض کنم که
بالاخره اون بحث اسماء را در ابعاد مختلف که تشریح میکنیم اون اندازه که
برای شما انشاالله نتیجهای عاید بشه.
فراموش نکردهاید که ترتیب بحثی که از اول تا به حال پیش آمده،
اون ترتیب بحث رو الان من فهرستوار بگم بعد به بحث امروز
و فردازی من میخوام بحث رو تک 片 ه نیاد.
گرچه گفتم من قطعاتی اینجا بحث میکنم و در سطح خیلی پایینتری به قسمتی از مباحث اسماء و صفات حق میپردازم.
اما با این همه اونچه
که گفتهام و انشاالله خواهم گفت به ترتیب باید باشد و البته این بحث منظم گرچه خلاصه و ساده ولی منظم.
اول گفتیم که ذات حق، این از اول من
میام به این طرف. از اول شروع کردیم گفتیم ذات مقدس حق و ذات حق حقیقت بسيط محض است و
در مقام ذات حق هیچگونه خبری از اسماء
و صفات نیست.
بیان علی سلام الله را هم در اینجا من
خوندم که علی در نهجالبلاغه صلوات الله علیه فرمود که
کمال اخلاص این است که از متن ذات، از مقام ذات حق
همهی صفات را نفی بکنی
و در مقام ذات حق صفتی
نیست و صفاتی نیست.
اون مقام ذات که غیب الغیوبش میگویند، هویت مطلقه میگویند و
ذات بسيط حق است.
اون ذات، اون مقام ذات، اونجا خبری از صفتها نیست، خبری از اسماء نیست.
از این مقام صفت نفی میشود.
از اون مقام اسماء نفی میشود
که و با صراحت علی فرمود نفی صفات.
گفتیم این مقام ذات است که غیب الغیوب است
و غیب مطلق است. از مقام
ذات که میاییم پایینتر که به یک نظر به زبان سادهتر بگوییم ایجاد شروع میشود یا خلق شروع میشود،
خلق و ایجاد شروع میشود یا به بیان دیگر به اصطلاح ارباب ذوق و عرفان
بگوییم جلوه و تجلی شروع میشود.
از اون مقام ذات
به پایین که آمدیم تجلی شروع شد یا خلق و ایجاد شروع شد که اینا تعبیرات مختلف است و مقصود یکیست.
از اون شروع شدن تجلی یا خلق یا ایجاد،
مسئله اسماء و صفات پیش میآید.
اینا تکرار بحث گذشتهست و تکرار میکنم.
خوب اون اندازه که صحبت میشه،
سلام علیکم برتون واضح بشه بفرمایید.
پس جلوه
به اصطلاح اسماء که ما اصل در این جلسه ما میدانیم که اسماء و صفات را شروع کردیم دیگه بحث اسماء و صفات هست.
این اسماء و صفات حق از مقام ذات به پایینتر که میآییم تجلی شروع میشود.
از اونجا اسماء شروع میشه،
جلوه شروع میشود. اسماء
از اونجا یا خلق و ایجاد شروع میشود.
اسماء و صفات از اونجا شروع میشه.
و گفتیم که جلوه اینجور شروع میشه یا خلق و ایجاد اینجور شروع میشه.
تجلی به این نحو شروع میشه.
اونطوری که ارباب معنا و فلاسفه و عرفا بحث کردن،
میگن که اولین جلوه این است که خدا خود بر خود جلوه کرد.
اینو شرح کردیم. جلوهی اول
جلوهی خدا بود بر خودش.
جلوهی ذات حق بود بر خودش.
که همون مقام احدیت بود.
گفتیم خدا علم پیدا میکند به خودش یا خودش بر خودش جلوه میکند.
ذات حق با اون بساطتی که دارد به خودش جلوه میکند.
این احدیت بود. بعد گفتیم جلوهی دوم این بود که
ذات مقدس حق که یک ذات بیشتر نیست،
اون ذات با همهی صفتها، با همهی اسماء
و با همهی آثار که اسماءش خواهد داشت یا دارد
به خودش جلوه میکنه. این جلوهی دوم بود.
جلوهی ذات حق
با همهی اسماء و صفات و با همهی آثار و اسماء، آثار
اسماء و صفات. جلوهی دوم ذات حق به خودش بود.
اینو که اینا رو که گفتیم و شرح کردیم،
هفتهی گذشته گفتیم که جلوه در مرحله سوم
این است که به اصطلاح ذات حق جلبه میکنه، جلبه میکنه در
مجالی مختلف. مجالی یعنی مجلاهای مختلف.
ظهور پیدا میکنه در مظاهرهای مختلف.
یا عرض کنم که
تعین پیدا میکنه با تعینهای مختلف.
این مرحله سوم یعنی ظهور سوم را یا جلبهی سوم را،
جلبهی سوم که عبارت است از جلبهی ذات در مظاهر، در مجالی یا در قالبها
یا در آینهها، در چهرههای مختلف، در تعینهای مختلف.
این جلبە را که در تعینها و در مظاهر و مجالی مختلفه،
اینو میگویند، این جلبە حق را میگویند عالم اسماء و عالم
صفات. همین که الان
هفته گذشته بحث کردیم، الان هم به اون اشاره میکنیم.
اشاره میکنیم دوباره به صفاتی از این مسئله اشاره میکنیم.
پس توجه کنید که
این کلامی که بحث میکنیم جلبە ذات هست.
نه مانند اون دو جلبە قبل.
دو جلبە قبل جلبە ذات بود، یکی
هر دو جلبە ذات بود بر خودش.
این اینطور نیست. جلبە ذات هست در مجالی،
در جلبەگاهها، در مظاهرها،
در به اصطلاح قالبها و آینهها.
قالب هم تعریف نمیشه. در آینههای مختلف،
در مرآههای مختلف.
این جلبە سوم را که جلبە حق است در مظاهر و مجالی،
این جلبە سوم را میگویند عالم اسماء یا عالم
صفات. این خودش عالمه.
اما جلبە حق است در مظاهر مختلف.
این خودش عالم میشه. ذات مقدس حق در مجلاهای مختلف جلبە کرد،
در مظاهرهای مختلف ظهور کرد،
با تعینهای مختلف تعین پذیرفت یا
به رنگهای مختلف
جلبە کرد. این میگن، این عالم را میگن عالم اسماء و عالم صفات
که توجه داشته باشید، خوب تأمل کنید ها.
این جلبە در مجلاهای مختلف،
این ظهور در مظاهر مختلف
خودش به دنبالش چه چیز را میاره؟
یعنی گفته، پیش هفته گذشته گفت را به دنبال چه چیزی میاره؟
آثار. به دنبالش آثار و خلوقت را آورده و میاره و خواهد آورد الابد.
همین الان این، این همش آثار همین جلبە سوم، جلبە سوم البته ما در مقام تعریف میگیم جلبە سوم.
فکر نکنید مثلا با این تعریف در
چیز بیان شده. مثلا با کلمهی، با لفظ جلبە سوم مثلا در روایت یه آیهای بیان شده.
نه، در مقام تعریف اینجوری میگوییم.
من میگم جلبە سوم. یا مثلا یه
فیضسوفیه عارف یا کتابش میگن
جلبە سوم. منظور این است که
خدا اینجوری گفتیم اول از اول برمیگردیم جلبهای کرد بر خودش.
اما ذات به صورت همون ذات بسيط بر خودش جلبە کرد.
این حدیت بود. بعد دوباره این ذات با اوصافش بر خودش جلبە کرد.
واحدیت بود و که گفتیم جلبە دوم
بود. یک دفعه هست که نه میگیم که اصلا این ذات حق
جلبە کرد در مجلاها و مظاهرها و با تعینها و با صفات.
خود ذات جلبههای مختلف کرد.
اینها میشه عالم اسماء و عالم
صفات. این تجلی
در مجلاهای مختلف،
ظهور در مظاهر مختلف،
تعین با تعینهای مختلف.
این خودش میشه عالم اسماء.
این عالم اسماء دیگه فقط خلاصه نمیشود در عالم اسماء.
این تجلی شد به دنبالش آثارش را دارد و هنوز هم که هنوزه است دارد و الی الابد هم خواهد داشت.
این عالم و این وجود آثار همان جلبە ذات در مجلاهای مختلف است.
یعنی جلبە ی، اه مثل
در مقام آ، آ این عالم آثار اسماء خدا و
صفات خداست. خب.
حالا من اینو هفته گذشته گفته بودم با تأکید میخواستم بحث بیاد اینجا ذهن شما روشن بشه بهتر تا از یه دفعه.
همیشه بحثهایی رو که من میگم یه مقدار قبل از اون گذاشته بگم ذهن شما جمع بشه و حاضر بشه با،
بعد نکات جدیدی بدیم.
خب. یک ذات است جلبهها میکند.
می-میخوایم عالم اسماء حساب کنیم.
یک ذات است و جلبهها میکند.
یک ذات است و حقیقت است و ظهورها میکند.
تعینها پیدا میکند، رنگها میپذیرد یک ذات.
در مجلاها جلبە میکند.
مجلا، مظهر همش یک ذات.
مجلا بگید، مظهر بگید، اسم بگید.
هرچی گفتید همش تنویعات مختلفه.
حقیقت یک چیز. یک ذات است چهرهها پیدا میکند.
تعینها پیدا میکند.
خب این همه چه عالم اسماء.
ببینیم آیا این اسماء،
مثلا عالم اسماء بحث میکنیم. این اسماء
در یک مرتبه
قرار میگیرند همه اسماء
یا در مراتب مختلف قرار میگیرند؟
این بحث امروزی ماست خوب تأمل کنید.
ذات که جلبە میکند در جلبههای مختلف
در مجاری مختلف، در مظاهر مختلف،
در چهرههای مختلف. آیا این ذات که شروع کرد،
جلوه کرد در مجراها، در همه در یک مرتبه جلوه کرد؟
یعنی اسماء همه در یک مرتبه قرار میگیرند.
جلوههای خدا همه در یک رتبه هستند.
مظاهر حق همه در یک مرتبه هستند.
مجاری حق همه در یک مرتبه هستند و یا نه،
بلکه دارای مراتب هستند.
کدومش؟ دارید گفتید؟
حالا اسماء هم میگه ما مخلوقات نه ها.
ما میگیم که ذات جلوه میکند
در مجراهای مختلف. هر جلوهای میشود اسمی.
هر جلوهای میشود اسم یا صفت.
یک جلوه میشه علیم، یکی میشه سميع، یکی میشه بصیر، یکی میشه قدیر.
اینا همه جلوههای یک ذاتاند
و این جلوههای مختلف یک ذات همون اسماء خداست.
عالم اسماء خدا. گفتیم درسته این جلوهها که شد، ذاتی با این جلوهها جلوه کرد،
به دنبالش قطعا خلقت را میاره چون خلقت عبارت است از چی؟
خلقت عبارت است از آثار این اسماء.
خلقت عبارت است از جلوهی خود این اسماء.
اسماء جلوهی ذات است.
خلقت چیه؟ جلوهی
اسماء است. اونوقت
صحبت ما این بود که آیا اسماء که جلوههای ذاتاند،
این اسماء همهشون در یک ردیف، در یک مرتبه قرار میگیرند به این معنا ذات جلوه میکنه میشه علیم.
جلوه میکنه میشه سميع. جلوه میکنه میشه
بصیر. جلوه میکنه میشه قدیر.
اینطور... ببینید خدا جلوه میکنه اسم علیم.
همین خدا. دیگه زمان مثلاً فرق نیستها.
فقط سبکی که ذهن رو از زمان خالی میکنه تا یه مقدار خوب بفهمیم.
اون ذاتی که با یک جلوه میشه علیم، با جلوهی دیگر میشه سميع، با جلوهی دیگر میشه
بصیر، با جلوهی دیگر میشه قدیر، با جلوهی دیگر میشه جواد الی آخر.
اون ج-- به اصطلاح جلوهها که این اسماء هستند،
جلوههای اون ذاتاند. ذات نه ها جلوهها.
جلوهها رو میگیم ها. اسماء.
اسماء و جلوهها در یک مرتبه هستند؟
یا در مر-- به این معنا با بیان دیگه بگم.
آیا هر اسمی، هر جلوهای جلوهی ذات است؟
مستقیماً و بلاواسطه؟
یا بعضی از این جلوهها یعنی بعضی از این اسماء جلوهی اسم دیگریست که خودش
جلوهی ذات است. با جمیع.
باز تمرکز کنید. ذات حق جلوه میکند با صفت علم میشه چی؟
میشه علیم. خب؟
میشه علیم. این ذات جلوه میکند با ص-- با صفت سمع میشه سميع.
این درسته؟ یا علیم جلوه میکند با صفت سمع میشه سميع.
حالا توجه کردین چی گفتم؟ این دفعه سؤال تمرکز سؤال این بود ها مراتب.
ذات جلوه میکنه با صفت علم،
با صفت علم میشه چی؟ علیم.
صفت علم حالا کار نداریم علم
به چه شکلی باشد، از چه صنفش باشد، از چه شکلش باشد.
علم در یه مرحله دیگه وقتی تقسیم میکنیم علم را صورتهای مختلف دارد علم.
شنیدن هم علم است. علم دیگه.
میگن علم یعنی همون علم دیگه.
دانستن، دریافتن، علم به گفتن همون علم.
این علم، دیدن علم هست؟
علم نیست. حیوای دیگه. شنیدن علم هست؟
علم نیست. و همچنین به اصطلاح حاضر هر چیزها،
خیلی دانستنها. دانستن غیب هم علم، دانستن شهادت هم علم، دانستن گذشته هم علم، دانستن...
ولی شنیدن هم علمه،
دیدن هم علمه،
باخبر بودن هم علمه.
ذات جلوه میکنه میشه
با صفت علم میشه علیم. همون ذات جلوه میکنه با صفت س--
شنیدن میشه سميع یا نه، اون ذاتی که جلوه کرده بود، یه تعینی گرفته بود،
رنگی به خود گرفته بود، رنگ علم
شده بود علیم. اون علیم دوباره برای خودش یه چهره خاصی میگیرد و میشود چی؟
میشود سميع. دومه دیگه.
دومه نیست؟ این دومه است.
یک چهرهای اون علیم پیدا میکنه میشه چی؟
بصیر. یک چهرهای دوباره اون علیم پیدا میکنه از-- میشه خبیر.
خبیر غیر از علیم که نیست که. اما خبیر چهرهی خاصی از چیه؟
علیمه. خبیر چهرهی خاصی از
علیمه. باز همان علیم یک چهرهی خاصی برای خودش میگیرد میشود لطیف.
والا غیر از علیم نیست لطیف.
لطیف چیه؟ همون.
همون علیم یه چهرهای برای خودش میگیره میشه محیط.
کسی که علیم است محیط میشه دیگه.
دقت میکنید؟ کسی که علیم است
وقتی که یعنی ذاتی که علیم است، علم دارد،
وقتی در همه جای معلوم حاضر شد،
در همه جای معلوم بود، اون علیم
میشه چی؟ میشه-- گفتیم میشه چی؟
ببینید موجود علیم دقت کنید ها.
خوب اصلاً شعورتون رو به اونور پشت بشید، با تمام وجود شعور بشید، با تمام وجود توجه کنید که چی میگم.
این همون اشعابات اسماء که یه مقدار سخته ولی یه مقدار توجه کنید به خوب متوجه میشید چیه
ذات خدا بگیم که میدان.
یه صفت به نام خودش میگیره جلوه میکنه میشه علیم.
یعنی اون ذات با صفت میشه که علیم.
اولا علیم بودن خدا رو توجه داشته باشید اول من رو بگم در وسط.
که علیم بودن خدا علم حضوریستها.
یعنی ذات، ذات حق که عین علم است و صفت علم را دارد.
نه ذاتش که صفتش هست.
اینا رو قبلاً گفتیم دیگه. این گفته شدهها رو فراموش نکنید.
همشو وقتی اینجا میگیم همشو یکجا خوب تصور کنید.
میگیم ذات جلوهای میکند میشود علیم.
یعنی با یک صفت از صفاتش با کمالی از کمالاتش که علم است،
یک ذات رنگ میپذیرد،
تعیون میپذیرد و میشود چی؟
میشود علیم. اما توجه داشته باشید این علم خدا که الان با این علمش با چهره
علمش مثلا تعیون پذیرفته و ظهور پیدا کرده با
وصف علمش در مجلا علیم جلوه کرده،
این علم خدا اولا غیر از اون ذاته یا خود ذاته؟
ها؟ خود ذاته دقت کنید.
اینکه میگیم که این ذات با این تعیون، تعیون پیدا کرد با تعیون علم یا با ظهور علم ظهور پیدا کرد.
فکر نکنید ذات چیزیست،
علم چیزیستها. در چه ما میگیم اینکه ظهورش غیر از ذاتش است.
ظهورها بعد از مقام ذاته.
ولی با این همه اینم توجه داشته باشید که علمش غیر از ذاتش
نیست. همان ذات یه ظهور در یک ظهور علمه.
همان ذات میخواد ظاهر بشه خلاصه چیز
خیلی چیز بلند حساب نکنید.
یک چیز بیشتر نیست. این چیز ظاهر شده
اما باهاش وقتی ذات رو نگاه میکنیم میبینیم این،
این ذاتی که قبلاً ظهور نداشت و بعد ظهور پیدا کرد خودش را به ما نشان داد.
بعد از نشان دادن نگاه کردیم دیدیم چیه؟
دیدیم علمه. اون ذات که اول بعد از این نشان بده نمیتونستیم قضاوت کنیم که چیه.
همین که خودش رو نشون داد شد چی؟
شده علم. یعنی ظهور اینها.
خوب تحمل میکنید؟ حالا نمیدونم روزه گرفتید خصوصاً تو فکر کنم خوب کار میکنه یا
از کار افتاده خدا میدونه.
هم ممکنه از کار بیفته هم ممکنه خوب کار بکنه.
یکی از این دو تا یا هیچکدوم نیست.
دقت کنید ما وقتی میگیم ذات، ذات بسیط است، صفاتش غیر از خود، خودش نیست.
با اینهمه صفاتش در مقام ظهور است.
در مقام ذات از صفات خبری نیست.
اینا رو خوب تصور بکنید تا گمراه نشین.
این دانستن باعث میشه شما رو گمراهتر بکنه و نه دانستنتون بهتر از این باشه.
ذات یک حقیقته.
این ذات ظاهر میشه ظهور پیدا میکنه.
ظهور پیدا میکنه شما نگاه میکنید به اون مثلا شما و من نگاه میکنیم و غیر ما ملاکه همه.
این ذات که اول غیب الغیوب بود تحمل بکنید، به خدا هم پناه ببرید.
الان که من میگم خوب بفهمید از خدا بخواهید خوب بفهمید.
این ذاتی که غیب الغیوبه، رنگی ندارد.
برای گفتن صفتی ندارد. نمیتونید بگید علمه.
نمیتونید بگید چیه؟ سمع نمیتونم بگید بصره.
نمیتونید هیچ صفتی را بگید
فقط خود ذاته. صفتی در اونجا به عنوان یک صفت مشخص
مطرح نیست.
اما صفات همه در اونجا هست یا نیست؟
هست. اما به عنوان مشخص صفت
فلان صفت نیست. این ذاتی که غیب الغیوبه ظاهر شد.
ظهور پیدا کرد.
تجلی کرد یعنی ظهور پیدا کرد.
اما یه دفعه ظهور پیدا کرد که
وقتی ما نگاه بکنیم همون ذات ظهور پیدا کرده هر چیز دیگری نیست.
اون فقط چه شده؟
فقط ظهور پیدا کرده.
دقت کنید. بعد در این جور مندی که از خدا.
همون ذات هر چی شده
ظهور پیدا کرده. پس ظهور یک چیز خود غیر از خود چیز میشه یا عین خود چیز میشه؟
عین خودشه. اون چیزی که ظهور پیدا کرده ظاهر شده
اول غایب بود. غایب نه، اول باطن بود.
بعد چی شد؟ بعد ظاهر شد.
چیز دیگری نیست. این ظهورش منتها ما چی، ما چه میکنیم؟
بالاخره این، اینطور ظهور کرده.
ظهوری کرده که نگاه میکنیم میگیم این ظهورها شکلهایی که دارند شکلهای
مختلف دارند. اون باطن
وقتی ظاهر گشته نگاه بکنیم میبینیم وقتی ظاهر گشته شده علم،
وقتی ظاهر گشته شده چی؟
قدرت، وقتی ظاهر گشته شده
نمیدونم سمع شده بصر.
خلاصه ظهور این ذات شکلها دارد.
خود ذات یکی بیش نیست.
در مقام ظهور، ظهورش شکلها دارد.
یعنی ظهورها دارد.
اما ظهورها غیر از خود ذات چیز دیگری
نیست. همان ظهور ذاته دیگه.
فهمیدین؟ خب اینا رو خوب که باز تاکید کردم حالا برمیگردم به اصل مسئله.
اون ذات ظهوری کرده و میبینیم علمه.
میبینیم اون ذات چی بوده؟ علم بوده.
خبردار شدیم اون ذات قبل چی بوده؟
علم بوده. پس علم غیر از ذاتش نیست.
اما توجه کنید که خدایی که عین علم است در مقام ظهور به علم
است. این علم
خدا علمش
علم مانند ما نیست.
مانند علم ما نیست که صورت یک چیزی در برابرش باشد.
خود عالم در نزد معلوم و همه جای معلوم حاضر است.
نه صورتی از معلوم در نزد عالم حاضر است.
این علم ماست. علم من و شماست.
من و شما وقتی به یه چیزی علم پیدا میکنیم
صورت معلوم در نزد ما که عالم هستیم حاضر میشه و ما میگیم ما به اون چیز علم داریم.
چیزی که صورتش در نزد ما حاضر شده.
علم حضوری چیه؟ علم حضوری اون نیست که عالم
خودش، خود عالم
در همه جهات و جوانب و ابعاد و ذرات وجودی معلوم حضور داشته باشد.
اینو میگن علم حضوری.
حضور عالم عند،
حضور عالم این درم نه.
در همه جهات و جوانب معلوم.
به یک، به یک تعبیر دیگر حضور معلوم
با تمام خصوصیاتش نزد عالم.
دو تا معنی پیدا میکنه حالا if I do it.
هم عالم در همه جهات معلوم حاضر است و هم همه جهات معلوم نزد عالم حاضر است.
اینو میگن علم حضوری.
ولی این یه مقدار میشود گفت که تعریف ناقصیست از
علم حضوری. علم حضوری این نیست معل--
اون وقت میگن، میگن علم حصولی اون نیست که حصولی،
اون است که صورت معلوم در نزد عالم حاضر باشد.
علم حضوری هم اون است که خود معلوم نزد عالم حاضر باشد.
ولی تعریف جامع و بهتری اینه که بگیم که علم حضوری رها.
علم حضوری اون است که تمام جهات و جوانب و ابعاد
وجودی معلوم نزد عالم حاضر باشد و از طرفی عالم هم در تمام جهات و جوانب و ابعاد وجودی معلوم حضور داشته باشد.
هر دو در نزد اون یکی چه باشد؟
حاضر باشد. اونم نزد چطور نزد؟
در تمام ذرات وجودی او حضور داشته باشد.
خب وقتی علم حضوری اینجور شد حالا من از شما سؤال میکنم.
خدا ظهوری پیدا کرد.
الان دیگه باید جواب درست بدهید ها.
اون خدا غیر غیوب که از یک ذات بیشتر نیست ظاهر شد.
حالا ظاهر شد یک دفعه تصمیم گرفت حالا اینجوری دیگه.
تصمیم گرفت که خلاصه پرده را به قول اون شاعر کنار بزنه و
چهره خودشو چه بکنه؟ خودشو برای ما و شما و اون یکی چه بکنه؟
معلوم بکنه. هرچند کسی نبود معلوم بکنه.
اول باید خلقی میکرد
بعد معلوم میکرد. حالا به هر صورت.
حالا اون رفقا میگن که پرده را کنار زد
که چه بشه؟
ظاهر بشه. ولی پرده رو که کنار زد ظاهر شد، ظاهر شد
به یک رنگ ظاهر نشد.
طور ظاهر شد که گم-- انسان در واقع انسان متحیر موند که چیه؟
متحیر موند. اینکه
ظاهر کرد نگاه کردم دیدم علمه.
نگاه کردم دیدم نه بابا علم نیست. چیه؟
قدرته. دیگه اینجا تعدد حساب نکنید.
من باز میترسم شما خب تازه به مباحث عرفان وارد میشیم میترسم گمراه بشین.
فکر نکنین وقتی میگیم خدا جلوه کرد با اسماء یعنی یه مثلاً متعدد خداها ظهور کرد.
خدا متعدد در جلوهها.
اینطور نیست ها. اصلاً، اصلاً یک چیز بیشتر نیست در عالم اسماء.
عالم یک چیز بیشتر نیست. ظهور پیدا کرد.
الان اون عالم اسماء دیگه ما. این پرده
را کنار زد اون غیر غیوب
و جلوه کرد و ظاهر شد.
این ظهور پیدا کردنش، پرده را کنار زدنش و ظاهر شدنش همان جلوه کردنش هست.
همان تعیّن پیدا کردنش هست.
همان ظهور پیدا کردنش هست.
همان صفت پیدا کردنش هست.
همان دارای اوصاف بودنش هست.
همان اسماء پیدا کردنش هست.
این یک چیز هست.
اما وقتی پرده را کنار زد
ظاهر شد دیدیم
سمیم هم هست. دیدیم چیه؟
بسط هم هست. هرچی بعد از ظهور نگاه کردیم دیدیم که همه چیز هست.
یک ذاته. ظهوری پیدا کرده و
نگاه کنیم همه چیز هست.
اینجوره ها. اینجوری حساب میکنیم.
حالا دیگه اونی که گفتم خود من دیگه خسته شدم.
اینو دیگه دقت کردین؟ ذاتی ظهور پیدا کرده.
چیزی دیگری نیست. اون ذات ظهور پیدا کرده.
ظهورش شد علم. شد صفات دیگر.
خب پس بنابراین در یک جلوه خدا میشه علم.
حالا من به علم میپردازم چون این هفته میخواستم در علم صحبت بکنم.
شده علم. اما در یک جلوه شده
صفات دیگر. اون سؤالت که هست برمیگردم به اصل، برمیگردم به اصل مسئله.
این که خدا پرده را کنار زد ظهور پیدا کرد، جلوه پیدا کرد و
شد اسماء خدا و صفات خدا، این صفات در یک مرتبه بود یا در یک مرتبه نبود؟
در یک مرتبه گفتم نبود.
ظهور پیدا کرد شد علیم.
اونوقت چی؟ این علیم دوباره خودشو چه میکنه؟
دوباره خودشو این ظهورها دارد.
این علیم شد اسم از اسماء خدا
و تجلی چه بود؟ ذات خدا بود.
تجلی ذات بود با صفت علم یا ظهور ذات بود با این ظهور که نامش شد علیم
اما خود اینکه ظهور پیدا کرد باز بقیه علم شد علیم.
خود علیم دوباره ظهورها دارد.
یعنی دوباره خود علیم در یه چهرههای مختلفی ظهورها پیدا میکند، تأیورها پیدا میکند.
در هر تأیور و ظهوری اسم خاصی میشه.
پس اون اسماء بعدی منشعب است از اسم چی؟
از اسم علیم.
اسم علیم با یه ظهوری شد سمع.
با یه ظهوری شد بصیر.
چون سمع همان دانستن مسموعات است.
چیز دیگر نیست. سمع
یعنی دانستن خدا چه چیز را؟
مسموعات را. اون خدا که همه چیز را میداند، علم دارد، علیم است وقتی مسموعات را میداند، دانستنش مسموعات را
میشود سمع. پس سمع از انشعابات چیه؟
از انشعابات علیمه یا ظهورات علیمه.
خود علیم از ظهورات ذات،
سمع از ظهورات علیمه.
بصیر هم یک ظهور دیگری است از چی؟
از علیم. علم خدا حضوریست و علمش هم که علم ذاتش هست.
خب حضوری معنایش اینه که تمام
معلومات، همه جوانبش در نزد خدا حاضر است نه صورت معلومات
و خود خدا هم
عالمه در نزد هر معلومی و تمام ذرات وجودی اون معلوم و جوانب وجود اون معلوم چیه؟
حاضر. این دو یکی میشود. بیش از یکی نمیشه ها.
وقتی تمام ذرات وجودی من خودم
برای خدا در نزد خدا هستم،
یعنی خدا هم نزد تمام ذرات وجود من هست دیگه.
این دو تا یکی میشود. توجه کنید.
نه علم حضوری نه که دو چیزه.
اون خدایی که علم دارد به من علمش هم حضوریست به من.
یعنی من در نزد خدا حاضرم و خدا نزد من در تمام ذرات من حاضره.
این خدایی که در تمام ذرات وجودی من حاضره چون معنی علمش اینه.
دقت میکنید؟ چون وقتی میگم خدا به من علم دارد یعنی چی؟
یعنی در ذرات وجود من خدا
حاضره. علم حضوری بود دیگه.
وقتی معنی علم خدا عبارت است از حضور خدا در نزد اون معلوم،
آیا این به همه ذرات و جوانب و ابعاد معلوم احاطه دارد یا ندارد؟
احاطه دارد یا ندارد؟ اصلاً نمیشه این چنین علمی باشد و احاطه ای نداشته
باشد. پس محیط از ظهورات چیه؟
از ظهورات علیمه.
علیم به طور که سمع بود،
بصیر بود. علیم باید چی باشه؟
علیم وقتی حضوری بود محیط هم باید باشه.
از این انشعابات علیم یکیش هم
محیط میشه. یعنی خدای علیم از اون نظر که
علم به مسموعات دارد، اینجور حالا برمیگردم به اول.
خدای علیم از اون نظر که علم به مسموعات دارد
سمع است. از اون نظر که علم به مخدرات دارد چیه؟
بصیر است. از اون نظر که علمش حضوریست و نزد معلوم در تمام جوانب معلوم حاضر است چیه؟
خدای علیم محیط است.
توجه میکنید؟ پس علیم
من حیث اینکه مسموعات را میداند
سمع، از نظر اینکه مخدرات را میداند بصیر،
از نظر اینکه نزد معلوم حاضر است محیط.
توجه میکنید؟ پس این علیم است که اینجور میشه.
سمع میشه، بصیر میشه
و چی میشه؟ و محیط میشه.
ظهور علم حق است که ظهورات را به دنبال خودش
میآورد. توجه میکنید؟
خدایی که علیم است و علمش حضوریست و علم
حضوری دارد و احاطه هم دارد،
به همه معلوماتش
با علم حضوری احاطه دارد.
علیمی که اینجور علمش حضور-- یعنی خودش خود اون علیم در نزد من و همه
جوانب معلوم حاضر است و محیط هم بود به همین حساب.
نسبت به همه معلومهاش
شاهد هم هست یا شاهد نیست؟
البته شاید یه صفاء نه. اسم
به صورت مشبهه.
شهید همون معنی شاهد دیگه.
شهید و شاهد
همه معلوم، معلومهاش میشه یا نمیشه؟
وقتی علیم کذایی شد که در همه ذرات وجود معلومش خودش حاضره، ذاتش حاضره ها.
ذات حق. میگیم علم داره یعنی چی؟
یعنی خود ذات در همه جا،
در همه جهات معلوم حاضره.
قطعا شاهد همه جهات معلوم هم هست یا نیست؟
بنابراین شهید هم میشه یا نمیشه؟
به حساب شاهد بودنش.
این یه قسمته. محیط یعنی احاطه دارد به همه.
دقت کنید اینا به همدیگه آمیخته نشن.
غیرن. شاهد بودن قسم محیط ها.
خب از اینجا شما یکی دو تا انشعاباتش رو خودتون بفهمید که نمیخوام من اونها رو شرح بدم.
اون نزد که با-- اِاِاِ یکی از صفات خدا این هست که عالم الغیب.
عالم الغیب از ظهورات علیم است.
باز هم احتیاطاً من توضیح بدم عالم الغیب از ظهورات علیم است یا نه؟
و شهادة عالم الغیب و شهادة.
عالم الغیب به هم عالم الشهادة.
این دیگه روشنه از ظهورات و از اوصاف و انشعابات چیه؟
پس برای فعلاً اسماءی که میایم در انشعاب فراموش نکنید.
اول خدا علیمه.
علیم انشعابش سمع،
بصیر، محیط
شهید، عالم الغیب و شهادت،
یکی هم علام الغیوب.
اینا صفاتش که هر سه اینا همه از این شاخهها چیه؟
صفت علیم. بگو ببین.
حالا منم میخونم شما هم میخونی اون دعا
که می-- اونم میخونی. یا دلیل
متحیّر. حالا یکی بوده مثلا دلیل متحیّر مثلا قرض داره.
یه مارم مثلا خونه پیدا نکرده.
میبره مثلا توی خیابانها میگه آره دلیل متحیّر برای 40 یارو نشسته
خونه اون حالا. مثلا که یا مثلا کسی مثلا فرض فرماید که
پول میخواد. کسی نمیدونم چیه، خیلی چیزها.
حالا هر کسی درباره چیزی متحیّر میشه دیگه.
کسی شوهر پیدا نمیکنه، کسی زن پیدا نمیکنه، کسی
اینجور متحیرا. این
چه-- البته اونجا خدا دلیله.
که من یک خانه پیدا نمیکنم، میرم خدا در میش خونه پیدا میکنم.
دلیله. خدا همه چیز از خداست.
جز خدا چیزی نداره ما در عالم.
هیچ چیز خدا منشاء اثر نداره.
اما اونی که گفته یا دلیل متحیره مال کجاست؟
مال اون کسیست که برسه به اون مقام مرحله اسماء
که خدا را ظهور خدا را بخواهد شاهد بشه.
میبیند ذاتی است و پرده کنار میزند و ظهور پیدا میکنه.
اما چیه؟ چیه؟
متحیّر میمونه. یکی از مراحل تحیر که خودش باید در بیاد.
چون اونجا اونقدر مثلا گیجکنندهست که چیه خلاصه مسئله؟
خیلی جاها هست جاهای تحیرها برای بندگان خدا، برای سالکین.
یکی از جاهاش مرحله ظهور غیب غیوبه.
یعنی مقام اسماء. اون یکی از جاهای تحیره.
تحیر متحیّر این است. و اگر دلیل خودش به سراغ انسان نیاد،
انسان در تحیر دیگه میمونه.
اما تح-- یعنی انسان متحیره که واقعا گیج میکنه.
مثلا نمیدونه چیه. اما به قول آقای جعفری این نمیدانستن، این ندانستن غیر از اون ندانستنهای
معمولی است. برگردیم به علیم.
علیم. اینجور علیم، ذاتی که اینجور علیم است یعنی علم حضوری دارد.
این علیم از نظری که اینجور گفتیم این ذاتی تمام ذرات معلوماتش احاطه دارد
و در همه جا حاضره و در همه جا محیطه، در همه جا شاهد است.
این به اصطلاح علیم، این چنین علیم است.
ذاتی که این چنین علیم است یعنی علم حضوری دارد.
او در همه جا و همه جا در
نزد او حاضره.
این به اصطلاح حساب همه در نزد او هست یا نیست؟
بگو حساب همه. حساب عمل نه ها.
حساب همه. حساب همه از جمله عمل،
از جمله حرکتها، از جمله
حرکات و سکنات. حساب همه اونجا به این صورت وقتی علیم شد،
حسیب میشه یا نمیشه؟
ببین اصلا حساب همه در این صورت اونجا حاضره.
حساب همه. اصلا من چجور وجود آمدهم؟
چجور بزرگ شدهم؟ چجور پیش آمدهم؟
چی کردهم؟ چه نیت کردهم؟
چی شد؟ همه ذرات وجود من از اول تا آخر پیش او و او پیش من
همه در هم به اصطلاح حاضرند.
دیگه از این میشه این قدر حسیب که میشه حسیب من او میشه و همه چیزی من پیش او
حساب من، همه حساب من، حساب عملم نه ها.
اصلا حساب وجودم. حساب که چه طور پیش آمدهم؟
چطور بزرگ شدهم؟ از چی تغییر پیدا کردهم؟
چه مثلا مدتی، چه زمانی سیر کردم به این صورت آمدهم.
خلاصه حساب کل وجود در پیش کیه؟
در پیش خداست به عنوان اینکه چی؟
به عنوان اینکه علیم است. چون علیم است در همه جا از اول تا آخر به همیشه نفوذ حاضره.
پس حسیب و علیم شاخهش چی میشه؟
از این شاخه خب حالا چون اینجوری است میتواند همه چیز را هم خوب حس کنه یا نه؟
بله. همه چیز از این نظر میتونه
حس بکنه. اگر موجود اینجوری نباشد نمیتونه حس بکنه که.
او باید همه جای وجود باشد.
یعنی ذاتش در همه جا وجود هم به اون مقدار داشته باشد که چی بشه؟
که چی بشه؟ که بشه حفظ. حفظ از این شاخهش چی میشه؟
اصلا نمیشه اگر علیم نباشد، حفظ باشد.
اینا را اون طرفش هم بگم کاله شد.
اینایی که با از این شاخه حساب کنیم این طور هم اگر خواستید فرو Trش میشه رفتیم بعد در این حساب.
اگر علیم نباشد اینطور نمیشه.
همینها که حساب کردیم
یک به یک همه اینطور است.
خب خدا را شما در قرآن دیدید که خدا را در کجا میگه خبیر؟
البته خبیر با علیم چندان فرقی ندارد به نظر ما.
اما چرا؟ اونجاهایی که مسئله خیلی دقیقه، اونجا میگن چیه؟
خبیر. معمولا خبیر بودن، باخبر بودن یا خبیر بودن کلمهای است که یک
در جاهای خاصی به کار میبره.
اونجاهایی که دقت
به کار میره. از اون نظر که خدای علیم که در همه جا حاضره با علم حضوریش به همه چیز احاطه دارد،
غهم در دقایق هم حضور دارد یا ندارد؟
دارد. دارد. از اون نظرش همینجا چییه؟
خبیره. چون علم به دقایق دارد، دقیقها دارد از این نظر خبیر هم
میشه. خب
حالا این خدا در این صورت میتونه
مثلا فرض فرمایید که اونی که به همه اون خدای علیمی که همه این شاخههای علیم رو صحبت میکنیم ما.
قدرت دارد. اگر اون علم را نداشته باشد به اون معنا،
اگر داشته باشد میدونه که چه چیز،
ذرة با چه جور خلق شده را داشته باشد.
ها؟ داشته باشد یا نه؟
از اول اگر
این ذات خدا در همه ذرات وجود حضور داشته باشد
خوب همه چیز براش روشن باشد.
همه چیز. در این صورت می تواند اون
مصنوعات خودش را
به صورتی خوب و منظم و
حساب شده به وجود بیاره یا در غیر این صورت؟
در این صورت. پس اگه بخواد حکمت داشته باشد،
حکیم باشد یعنی کارهاش حساب شده باشد
باید علیم باشد یا نباشد؟
چون علیم است چیه؟ حکیمه.
میتونم خوب مثال خوبی هم شد.
چون علیم است میدونه آخه ببین کسی که
بله مثلا اون مادری که میخواد بچه بزرگ کنه باید چه جوری باشد؟
اینو باید، باید بدونه که باید اون، اونجورم رفتار کنه دیگه و باید
حکیم باشه. کارهاش که بخواد حساب شده باشه باید علیم باشه.
چون علیم است کارهاش چیه؟
حساب شده و حکیم هم هست.
پس حکیم ریشهواژه چیه؟
ریشهواژهی علیمه.
دوستان ارجمند آنچه شنیدید پنجمین جلسه بحث اسماء و صفات الهی بود
به بیان آیت الله محمد
شجاعی. امید که مورد استفاده و پسند شما
قرار گرفته باشد. در برنامه بعد
درس جلسه ششم تقدیم شما میشود
که پیشنهاد میکنیم اگر به مباحث عرفان نظری علاقهمندید حتما بحث جلسه بعد را بشنوید که حاوی
نکات دقیق و ظریف عرفانی است.
تا دیگر برنامه رب العالمین
یار و نگهدارتان.
جلسه قبل
جلسه بعد