ددرس‌گفتارها

[صدای زمزمه] هوالله.

هو الله الخالق.

هو الله الخالق.

الخالق البارئ المصور.

له الأسماء الحسنى.

أسماء الحسنى.

الكريم الرحيم المجيب الواسع الحكيم الذو المجيد الباعث الشهيد.

مباحث عرفانی عارف وارسته، آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی.

لله الأسماء الحسنی.

هر اسمی که اشاره به کمال بکنه اسم خداست.

الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدم المؤخر الأول الآخر.

أسماء الحسنى.

المقصب الجامع الغنی المبنی المعطی الطاح النافع النور الهادی البدیع الباقی.

الوارث الرشید الصبور الذي.

ليس كمثله شيء وهو السميع البصير.

بسم الله الرحمن الرحيم.

به نام حضرت علیم که له الأسماء الحسنی.

دوستان عرفان دوست سلام و درود بر شما.

این ششمین برنامه اسماء الحسنی است که میشنوید.

چنانکه میدانید در این سلسله برنامه‌ها درس‌های عارف وارسته حضرت آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء حسنی الهی تقدیم شما میشود.

در برنامه‌های پیشین استاد گرانقدر پس از بیان مقدماتی در باب نسبت اسماء و صفات با ذات غیب الغیوب به اسماء مذکور در آیات کریمه قرآن و روایات و ادعیه شریفه اشارتی کوتاه کردند.

سپس به توضیح اولین مرتبه تجلی ذات پرداختند که تعین در نام احد است و در مرتبه بعد تجلی با نام واحد.

در مرتبe پایین‌تر تجلی تک تک اسماء و صفات است.

در این مرتبه آن ذات واحد در قالب هر اسمی و صفتی جلوه‌ای خاص می‌کند.

این جلوات تکثر دارد.

این مرتبه از تجلیات را عالم اسماء گویند که عالم جلوه ذات است در آینه اسماء.

هر جلوه با هر صفت و اسمی آثار و مخلوقاتی دارد.

آنچه موجود است چه مدرک ما باشد یا نباشد، همه آثار و جلوات اسماء خداست.

برای فهم بهتر این نکته استاد مثال‌های متعددی نیز بیان فرمودند.

در برنامه امروز که ششمین بحث از سلسله بحث‌های اسماء الهی است، استاد وارسته آیت الله محمد شجاعی به توضیح جلوات متکثر ذات در اسماء مختلف می‌پردازد.

ذات طوری تجلی می‌کند که بیننده آن را علیم می‌یابد.

اما خود این علیم هم جلوه‌هایی دارد و ظهورات مختلفی.

سميع، بصیر، حفیظ، حسیب از انشعابات همان اسم علیم است.

این اسماء همه تجلیات ذات‌اند.

برای مثال چشم و گوش ما ابزار قوه باصره و سامعه ما هستند.

این دو قوه دو تجلی و دو تعین از خود ما هستند و البته جدا از ما هم نیستند.

دیگر قوه‌های ما نیز چنین‌اند.

توضیح این مثال به فرموده استاد اگرچه دقیقاً حقیقت مطلب را شرح نمی‌دهد اما دقت در مثال‌های عالم انسان‌ها به فهم بهتر آن کمک می‌کند.

در باب این مثال‌های عالم بشری، استاد توضیحات دقیق و ظریفی دارند که تأمل بیشتری می‌طلبد.

دیدن و شنیدن ما نسبتی با خود ما دارند که از آن تعبیر به من می‌کنیم.

هرچه بصیر و باصر و بصر و بصیرت است به هر صورتی در عوالم مختلف همه جلوات اسم بصیر حق است.

شکل و صورت ما از آثار وجودی اسم مصور حق است که به ماده صورت داده است.

به این صور که تجلیات اسم مصور است، خداوند با اسم بصیرش علم پیا می‌کند.

این علم از آثار اسم بصیر است.

هر جا در عالم چه عالم تجرد و چه عالم ماده یا ملکوت باصری هست، همه این بیننده‌ها از جلوات اسم بصیر‌اند و البته همه در یک مرتبه نیستند جلوات اسم بصیر به این معناست که از متجلی صادر می‌شوند.

از آن اصل سرچشمه می‌گیرند.

غیر او نیستند.

عین او هم نیستند.

از او هستند، با او هستند، بی او هم نیستند.

اینجاست که استاد گریز ظریفی دارند به بحث فناء في الله و اینکه سالکان فانی به چه درکی می‌رسند که از آن تعبیر به فناء می‌شود.

اکنون زمان آن است که بحث این جلسه استاد آیت الله محمد شجاعی را بشنویم در باب اسماء الهی.

جلسه این بحث در تاریخ بیست و هفتم تیرماه یک هزار و سیصد و شصت برگزار شده است.

در انشعاب اسماء الهی به قسمت‌هایی اشاره شد.

بحث به این صورت پیش آمد که تجلی ذات با چهره‌های مختلف یا با اوصاف مختلف، تجلی ذات و ذات حق با چهره‌های مختلف یا با اسماء مختلف، با نام و نشان‌های مختلف.

حالا اینا عبارات متنوعیه که من بیان می‌کنم شما در مطالعات همیشه در ذهنتون باشه.

اینا عبارات واهدی‌ست ولی مقصودش این است.

تجلی ذات با اسماء مختلف، با چهره‌های مختلف، با نام‌های مختلف، با نشان‌های مختلف، با تعین‌های مختلف یا ظهور ذات در مظاهر مختلف.

این تعبیر دیگه است.

جلوه ذات در مجلاهای متنوع و مختلف.

این همون مسئله اسماء را پیش میاره.

اسمایی که در رأس نظام خلقی یعنی به اصطلاح مخلوقات قرار می‌گیره و مخلوقات جلوات اون اسماء هستند.

جلوه ذات با چهره‌های مختلف عالم اسماء را درست می‌کند.

میشه عالم اسماء.

اون عالم اسماء خود منشایی‌ست برای عوالم بعدی پایین‌تر از اسماء که همون مخلوقات باشد و مخلوقات در واقع جلوات اسماء هستند.

جلوه ذات با نام‌های مختلف، جلوه ذات در اسماء مختلف، در مجالی مختلف، در مظاهر مختلف.

اینها گفتیم که مراتب دارد.

خود این جلوه، جلوه ذات با اسماء در یک مرتبه نیست.

جلوه ذات که به صورت اسماء و صفتا میاد، در صورت صفات خدا میاد.

این جلوه که اسماء می‌شود در یک مرحله نیست.

جلوه‌ای می‌کند باز به اصطلاح اون ذات.

طوری جلوه می‌کند می‌شود علیم.

حالا اینجور باید بگیم.

خوب دقت کنید که چون من زیاد دلم می‌خواد در این تعبیرات شما دقت کنید تا تعبیرات مختلفی می‌کنیم.

شما تا حدودی به واقعیت، به اون واقعیت نزدیک بشید.

این هم یادتون باشه که در بحث‌های فلسفی و عرفانی مخصوصاً تعبیرات، مخصوصاً در بحث عرفانی، تعبیرات مختلف می‌شود برای اینکه ذهن اون شخص شنونده و اونی که مطالعه می‌کنه، بررسی می‌کنه ذهنش belki به واقعیت با گفتن تعبیرات مختلف به واقعیت نزدیک بشه.

جلوه‌ای می‌کند ذات طوری جلوه می‌کند می‌شود علیم.

اینجور بود.

جز ذات چیزی نیست و فقط همان ذات، ذات حق است.

منتها اینجور باید بگیم مثلاً طوری جلوه می‌کند که شما و ما که نگاه بکنیم یعنی غیری وقتی کسی غضاب کننده امکان نگاه بکنه به این جلوه، ظهور نیست، جلوه‌ای است.

اما جلوه همان ذات.

اما نگاه کننده و غضاب کننده می‌بیند علیمه.

یعنی علمه به اصطلاح.

می‌بیند اون ذات علمه.

ذات را در قیافه علم می‌بیند.

ذات را در چهره علم می‌بیند.

ذات را در آینه علم مشاهده می‌کند یا می‌بیند ذات علمه.

می‌بیند علم، علم می‌بینه.

این میشه علیم.

خب این در همین جا که به این صورت شد علیم، این دوباره تجلیات دارد.

یعنی خود این علیم که دقت کنید اینجا من یه مثال خواهم زد اول خودش اونجا که گفتما مراتب را باز من نمی‌خوام که بگو-- ولی می‌خوام مراتب رو خوب یاد بگیرید.

خود این علیم که ظهور ذات بود خودش باز جلوه‌ها مثل اینکه دارد.

یعنی یک خود علیم اون که ذات طوری جلوه کرده بود، شده بود علیم، جلوه ذات بود، علم بود.

این علیم خودش جلوه‌ها دارد.

خودش مثل اینکه، مثل اینکه نه دیگه حتماً خود این علیم چهره‌ها به خود می‌گیرد.

ظهوراتی دارد.

طورهای مختلفی مثل اینکه دارد.

مثل اینکه من به حساب طور میگم.

من کلمه طور.

مثل اینکه طوری میشه میشه سمین.

طوری میشه میشه بصیر.

طوری میشه میشه حفیظ.

طوری میشه حسیب.

اون دفعه که انشعابات علیم را براشون گفتم.

خب اینجا برای اینکه این مراتب را خوب بفهمید باز برای خوب فهمیده شدن مراتب، ذهن شما را من می‌برم به سوی اون مثالی که همیشه گفته‌ایم که از علی سلام الله عليه که فرمود شما این مثال را در نظر داشته باشید و روی این مثال همیشه در رسیدن به حقیقت‌ها تأمل بیشتر بکنید.

فرمود که کسی که خود را خوب بشناسد همه چیز را شناخته است.

یا خود را خوب و معرفت پیدا کند به همه چیز راه پیدا می‌کند.

صحبت بر این است که این علیم که جلوه ذات بود، این مرحله اول ظهوری بود از حق.

ظهوری بود از ذات حق.

ولی خود این ظهور باز ظهورات پیدا میکنه.

این خود علیم اسمی بود از اسماء خدا.

ظهوری بود از ذات.

خود علیم وقتی دوباره ظهورات میکنه دوباره به انواع مختلف در میاد و چهره‌ها میگیره.

هر چهره ای باز اسمی میشود از اسماء علیم نام از اسماء کی؟

از اسماء خدا.

از اسماء ذات.

دیگه نمیگن این مثلا سمی اسم علیمه یا بسی اسم علیمه یا حسی اسم علیمه.

همش میشه باز اسم ذات.

اسم ذاته اما نکته‌تری میشه وقتی اسم ذات در یک مرحله نیست.

گاهی جلوه ای ذات هست در به اصطلاح مثل اینکه مستقیماً جلوه میکنه، گاهی نه.

مستقیماً که جلوه کرد دوباره جلوه‌اش جلوه میکنه میشه فلان اسم.

دوباره جلوه جلوه جلوه میکنه میشه فلان اسم.

اما همش اسماء ذات هستند.

پس اسماء در یک جلوه نیست.

حالا که این بیان علی علیه السلام رو به شما یاد...

در خودمون یه حساب بکنیم.

این مسئله رو قبلاً هم من گفتم به شما که من، شما یعنی هر کسی که با اون کلمه من به خودش اشاره میکنه یکی بیشتر نیست.

همین من را یعنی هر کسی من خود را یعنی خود را در چهره های مختلف می یابد.

شما الان دو تا خیلی روشن دو تا چیز حساب بکنید.

همین چشم و همین گوش.

البته همین سامع و همین باصره که در چشم و گوش پیاده میشه جز سامع باصره گفتم که چشم و گوش نیست.

اینا ابزار چشم و گوش‌اند.

خب این قوه سامعه، قوه باصره که دو قوه هستند.

یعنی چه دو قوه هستند؟

یعنی دو حقیقت‌اند.

دو واقعیت‌اند.

یعنی چه؟

یعنی دو چهره‌اند.

از کی؟

از من.

از من دو چهره هستند.

همان من شکلی به خود میگیره میشه سامعه.

بعد کاری میکنه.

یه شکل دیگه خودش میگیره.

این شکل درست نیست ها.

فقط گفتم این تعبیراتی که میکنیم هیچ کدومش تعبیر درست صد در صد به قول معروف مطابق با واقع نیست.

اینها زوایای خناق به اصطلاح.

یعنی وقتی به اون واقعیت میخوایم برسیم تعبیرات مختلفی میکنیم.

بعضی از تعبیرات خیلی نزدیک کننده میشه بعضاش خیلی بله شکیب میشه بعضی‌هاش.

مثلا شکل از اونهاست که چندان درست نیست.

الان مثلا من گفتم شما.

چرا اون ارفا میگن که یه تعیونی به خودش میگیره از این تعیون.

فرض کنم باید عارف بخواد بفهمه تعیون چیه.

اگه بخوایم تمام فهمش بکنیم به قول معروف شیرنش بکنیم این تعیون زیاد به درد ما...

همینطورها بکنیم همین کلمات بیار بگیریم شکلی به خودش بگیره.

طوری میشود.

طوری نمیدونم انصار.

فرض کن اون تعیونی که ما گفتیم تعبیر مناسب‌تری است.

جلوه تعبیر مناسب‌تری است.

ظهور تعبیر مناسب‌تری است.

ولی فرض این من چشم و گوش قوه سامع باصره یعنی دو چهره از من.

دو ظهور از من.

دو تعیون از اون من.

دو شکل از من.

دو طور از من.

دو طور خود منه ها.

دقت کنید خود من غیر از من نیست.

شما که بخواهید این چشم و گوش این باصره و سامعه رو خوب بفهمید مسئله این است که اینی که میگم شکل درست نیست اشتباه نکنید ها.

فکر نکنید من یه رنگی به خود.

حالا میگیم ها همین، همین الان من خودم میگفتم شکلی به خودش میگیره میشه سامعه.

شکلی میگیره میشه چی؟

باصره.

همین که همین کلمه رو من گفتم همین من باز به شما میگم که فکر نکنید که یه رنگی به خودش میگیره.

اون رنگش برسین رنگش.

نه اینطور هم نیست.

اگر خوب دقت کنید یه چیزی بیشتر نخواهید یافت.

البته دو رنگ از یه حقیقت میبینید و اگر شما برسید اون این قدرت را داشته باشید روی سامعه، قوه سامعه و روی قوه باصره، روی این قوه ها میگم نه چشم و گوش.

اگر شما این قدرت علمی را داشته باشید روی این دو قوه، به واقعیتش برسید، برید مطالعه بکنید و برید دقت کنید اول با دو چیز رو به رو میشوید.

اگر به تمام البته رو به رو میشوید.

اول با دو چیز.

اما یه خورده خاصیت با این دو چیز رفتار دو را معامله دو را بکنی میبینی که نه با شما جور در نمیاد.

یواش یواش خلاصه شما را متأثر میکنه.

چی میکنه؟

چرخیدام.

عرض کردم که ببینید دو تا تعیون از من.

همان من دو تا تعیون پیدا میکنه.

دو تا ظهور پیدا میکنه.

یعنی چه؟

ببینید یک بیان دیگه خوب دقت کنید ها.

یک بیان دیگه.

اون من میخواد برسه به غیر خودش از حقایق وجود.

میخواد برسه از حقایق وجود.

خب حقایق وجود یه مقدارش عبارت است از این شکل ها.

همین اشکالی که هست شکل من، شکل شما، شکل این دیواره.

همه چی شکل.

شکلی که میگیم مصداق اون صورت شکل.

یه مقدار واقعیات هم داره چیزا که شکل نامیده میشود.

اشكال نامیده میشود.

اینا یک قسم واقعیات‌اند.

یک قسم واقعیات هم داریم در این عالم همان این امواج هستند.

صدای من، صدای شما، صدای این موجودات، این حیوانات، صدای همه چیز دیگه.

صدا، امواج به اشکال مختلف.

یه قسم واقعیات هستند.

امواج صوتی به اصطلاح امواج شنیدنی.

حالا یک قسم بگو که اشكال بود.

یه چی مثلا اینا هم یک تیپ واقعیات هستند.

یه تیپ واقعیات مثلا چیزاست که اونا نه این شنیدنی‌ها هستند نه این دیدنی‌ها.

نه اشكالند، نه امواج‌اند.

یه قسم دیگه واقعیات داریم مانند مثلا اونا که مثلا چیه؟

رائحه‌ها، بوها مثلاً، طعم‌ها و چیزایی که واقعیت‌ها میگن درشت و ریز و امثال این چیزا.

داغ و سرد و خلاصه ما واقعیات مختلف و حقایق مختلف در عالم چیه؟

داریم و من یک من هستم می‌خوام به این واقعیت چه بکنم؟

برسم.

به هر واقعیتی با یک قدم نمیشه رفت رسید.

باید قدم‌های مختلف بردارم به همه این واقعیت‌ها من برسم.

واقعیت‌ها در جاودان مفروض مختلف دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و لمس کردنی‌ها، بوییدنی‌ها اینا.

متوجه‌اید واقعیت‌ها مختلف‌اند.

شخص غیر از امواج صوتی‌ست.

اما اونی که در این بین می‌خاد به این واقعیت‌ها و حقیقت‌های مختلف برسه، اون یک موجود به نام من.

می‌خواد، می‌خواد به امواج برسه.

به اصطلاح به قول معروف از یه پنجره وارد میشه به امواج می‌رسه.

می‌خواد که با اشعه‌ها رو ببینه از کدوم وارد میشه؟

از پشت این عینکش وارد میشه.

یک موجود بیشتر نیست.

کسی که عینک‌های مختلف دارد یا مجاری مختلف دارد با سرعت مختلف من شروع کرده‌م یا راه‌های مختلف دارد یا انواع مختلفی در میاره.

کارشم چیه؟

این که به واقعیت‌ها برسه.

دیدن با شنیدن بنابراین خوب دقت کنید.

دیدن با شنیدن جز این که یک چیز با یه چیز دیگه نیست.

اون اینه که من می‌رسم به یک به دو سلسله از واقعیت‌ها، دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها.

رسیدن من به دو چیزه.

منتها اندویش چون دو چیز است منو هم دو می‌کنه.

من آخه به من هم دو چهره میده.

به من هم دو قیافه میده.

چون اندویش اینجاست منم باید یک شکل دویی، یک رنگ دویی برای خودم بگیرم تا با این دو، این دوشیز که دو چیزند برسم.

خب پس در اولین اینجا می‌بینم، اونجا می‌شنوم، اونجا فکر می‌کنم، جای دیگه تعقل می‌کنم، جای دیگه حس می‌کنم، جای دیگه خیال می‌کنم.

همه این‌ها دانستن من و شماست.

دانستن من و شما نیست.

دانستن اون من این دانستن‌ها را دارد یا نه؟

همون منه که می‌داند.

این کارش چیه؟

دانستن است.

همین منی که کارش دانستن است.

یعنی من با چهره علم همان من با چهره با تعیین و ظهور و شکل علم، شکل‌ها به خود می‌گیرد، سامع می‌شود، باصره می‌شود، عاقله می‌شود، متخیله می‌شود.

منی که رنگش فقط رنگ علم است.

اون من ها توجه می‌کنید؟

اون من که رنگ علم به خود می‌گیرد.

یعنی دانستن.

حالا مثل اینکه صفت علیم می‌شود یا عالم می‌شود.

اون من عالم، منی که چهره عالم یا علیم را گرفته.

این دوباره چهره‌ها به خود می‌گیرد و چی میشه؟

میشه سمعی، میشه بیننده، شنونده، تعقل کننده و الی آخر.

اینجا در این مثال خوب دقت می‌کنید؟

من، من داننده، من عالم چهره‌ها به خود می‌گیرم.

می‌شوم تعقل کننده، شنونده و بیننده.

اون من که این چهره‌ها را به خود بگیرد کدوم منه؟

منی است که چهره علم را دارد.

منی است چهره عالم را دارد.

خودش یعنی من یک دفعه رنگ گرفته، چهره پذیرفته.

چهره چی؟

چهره عالم.

من عالم دوباره چهره‌ها می‌پذیرد می‌شود چی؟

سمیر و بصیر و هم دارم تعقل کننده و خیال کننده و لمس کننده و اون که استشمام می‌کند.

اینا همش انشابات چیه دیگه؟

انشابات من عالمه.

حتی اونی که لمس می‌کنیم اینا هم باز علم به رسیدن به یک سری از واقعیات دیگه است.

اونی که می‌بویم اونم باز چهره‌ایست از اون من عالم.

خب این مراحل را فکر می‌کنم که شما تا حدودی فهمیدید.

حالا من که شروع کرده بودم از انشابات اسماء می‌گفتم.

یواش یواش به یکی دو اسم از اسماء الهی دوباره من اشاره می‌کنم.

خب اسم بصیر جلمه است از ذات.

اسم بصیر جلمه است از ذات خود اسم بصیر هم باید جلوهات و رکلات داشته باشد، جلواتی داشته باشد، آثار داشته باشد الی آخر و احکامی.

جلوه‌های بصیر همین دیدن شماست.

دیدن منه.

دیدن اون، اونی که از من بالاتر می‌بینه.

دیدن اونی که از من پایین‌تر می‌بینه.

هرچی دیدن در این عالم هست یعنی بصیر‌ها هست.

هرچه باصر‌ها هست، هرچه بصیرت‌ها هست به هر شکلی به هر صورتی در عالم تجرد، در عالم مثال، در عالم ماده و در عوالم صحنه های مختلف وجود.

هرچه بصیرت است، هرچه بصر است، هرچه باصر است، هرچه بیننده است به معنی وسیع.

این‌ها جلوات چیه؟

این‌ها جلوات اسم بصیر حقه.

البته این اسم، این‌ها جلوات اسم بصیرن.

دیدین اسم چون میگیم که بصیر چه جلوه‌ها دارد؟

این‌ها جلوات هستند.

باصرها و بصیرها جلوات بصیر هستند.

توجه می‌کنید؟

دیدن‌ها از اون تجلی حالا هر کدوم از اسماء باشد، هر اسمی مربوط باشد یا به چند اسم مربوط باشد.

مثلاً فرض بفرمایید که از راه مثال می‌گیم.

مثلاً می‌گیم که فرضا یک گلی را شما ببینید.

گل خب دیدنی است.

خدا هم می‌بینه، من و شما می‌بینیم.

این گل بالاخره مسلماً یکی از جلوات اسم جمال حقه.

یکی از جلو یعنی یکی از جلوات اسم جمال.

اونم نه اینکه تنها اسم جمیل حق.

اسماء دیگرش هم هست.

یا مثلاً فرض بفرمایید که صورتی که س- اِز، اِز صورتی که شما الان می‌بینید، الان شکل منو می‌بینید.

شکل من، صورت.

خب این شکل از آثار وجودی اسم مصور حق است.

حقیقت به اسم مصور که در قرآن می‌خوانید که یکی از اسماء خدا چیه؟

مصور.

این صورت را به این ماده داده.

کی داده؟

خدا داده.

حالا با صفت چی؟

با صفت مصورش داده.

پس این صورتی که شما الان با چشم‌تون می‌بینید، خدای بصیر هم می‌بیند.

الان صورت ظاهری من.

این صورت ظاهری که اثر اسم مصوره.

در عین حال با اسم بصیر خدا این صورت را چی می‌کنه؟

علم پیدا می‌کنه، می‌یابد به اصطلاح.

پس بنابراین این تجلیات بصیر، بصیر جلوه‌هاش عبارت است، خود بصیرات جلوه‌هاش عبارت است از همه دیدن‌ها که در خلقت است.

هرچه دیدن در خلقت است تجلیات بصیره.

یعنی چی تجلیات بصیره؟

خوب دقت کنید.

یعنی از آثار چیه؟

بصیره.

یعنی چه از آثار بصیره؟

یعنی به اصطلاح مخلوق چیه؟

مخلوقاته.

می‌گفتی اگر همه دیدن‌ها، بیننده‌ها، بصیرها، باصرها، بینش، ولی اون بیننده‌ها دیگه ما بگیم در هر کجای وجود باشند، در عالم تجرد باشد، در عالم مثال باشد، در عالم ماده باشد، در هر کجای وجود باشد، در هر با هر شدتی باشد، با هر کمالی باشد، با هر ضعفی باشد، بیننده که دارای یک نوع دیده، همه دید‌ها یا بیننده‌های بصیر، های باصر، های بینش‌ها از اون، از اون دید‌ها هرچی در وجود داره اینا جلوات چی هستند؟

جلوات اون بصیر هستند که جلوه ذات هستند.

اما به طوریکه گفتم اون دفعه اشاره کردم.

همه هم در یک مرحله جلوه نیستند.

ممکنه یکی، یکی جلوه غیظ آرومه که باشد بصیر باشد.

ممکنه یه بصیر یعنی یک باصر و بیننده یک بصیر دیگر ید one بصیرات.

یک بصیر باصر و بیننده‌ای جلوه اول باشه، جلوه دوم باشه برای اون بصیر، جلوه سوم باشد.

یکی صدایی باشد، یکی ظاهری باشد، یکی ممکنه خیلی پایین آمده باشد که در واقع از دیدن فقط چیز جزئی مونده باشه، همش ندیدن باشد.

بعد مانند بعضی از این دیدن‌ها خیلی ضعیف در بعضی از موجودات هست که می‌بینه ولی خیلی ضعیفه.

و همچنین شما برید بالاتر یعنی ماها هم بالاخره این باصر ما هم از تجلیات اسم بصیر است.

پس لذا خوب دقت بکنید اینها همه جلوات اون بصیر هستند.

مراتب در جا محفوظ رو فراموش نکنید.

مراتب در جا خودش محفوظ.

اما جلوات یعنی چه؟

دقت کنید جلوات یعنی از او صادر می‌شوند.

از او سرچشمه می‌گیرند.

معنی جلوه بود دیگه که از صاحب جلوه، از متجلی، از اونی که اصل است، از اصل این‌ها سرچشمه می‌گیرند، نشأت می‌گیرند و غیر او نیستند و عین او هم نیستند.

از او هستند، با او هستند، بی او هم نیستند.

این خاصیت جلوه است که قبلاً گفتم جلوه و خلق دو تا نیست.

اشتباه نکنید.

اون بصیر منشاء همه بصیره‌هاست در خلقت.

اما با مراتب.

بعد حالا برای کل خلقت شما حساب کنید که اون بصیر، بصیر مطلق است و منشاء همه بصیرت‌ها و بصیرها و باصرها و بصرها و بینش‌هاست.

اونوقت ولی این‌ها از او سرچشمه می‌گیرند.

او منشاء این‌هاست.

او خالق این‌هاست.

اون بصیر خالق این‌هاست.

جلوه که می‌گیم فکر نکنید جلوه یعنی دیگه مسئله خلق نیست.

اما خلق را فکر بکنید که چیست؟

توجه بکنید.

خلق را شما فکر کنید که چیست؟

این که ما عوامانه می‌گیم خلق می‌کنیم، ایجاد می‌کنیم باید روی این بیشتر دقت کنید.

من مکرر گفتم روی این دقت کنید که خدا می‌گه خلق یا قرآن می‌گه خلق.

در جایم تجلی کم، کم به کار می‌بره قرآن.

ولی خب عرفا میگن تجلی.

به قول آقا که می‌گفتن ای که سخنانش می‌گفت که مانند مثال مسگنی مسئله اون عنبر و این عنبر عنصری‌هاست، واقعیت یک چیز.

خلق بگید قرآن خلق می‌گه.

ایجاد بگید بعضی از مثلاً متکلمین ایجاد میگن یا فلسفه ایجاد می‌گه یا الهیت بگید فلسفه می‌گه.

عرفان می‌گه تجلی.

اینا اصطلاحات مختلفه.

مس- مسئله از نفس هست، یکی بیشتر نیست.

خدا علته است.

خدا خالق است.

خدا متجلی است و الی آخر.

پس بنابراین وقتی می‌گیم که این بصرها جلوه اون بصیرند یعنی مخلوق اون بصیر هم هستند.

اما مخلوق که می‌گیم باید بفهمیم که یعنی این‌ها از اوست.

الان ببینید شما الان می‌بینید.

شما که الان که می‌بینید همین شما که می‌گید که منه در شکلی، در شکلی که می‌بینم، اون من با قیافه چی می‌بینم؟

حالا اون من اونجاشو بذاریم کنار.

این چشم، این باصره که شما دارید، این باصره شما از کجاست؟

از همون بصیره که جلوه ذاته.

دقت کنید ها.

دقت کنید.

یه جلوه ذاته.

این بصیر، این بصر شما، این باصر شما، این چشم گوشتی حساب نکنید.

اونی که در این چشم گوشتی پیدا می‌شه به نام شما، اون شمای با چهره خاص که باصر است.

این باصره، نیروی باصره جلوه‌ایست از بصیر.

حالا کار نداریم جلوه چندمی است؟

نزدیک حجاب زیاد، کم حجاب است اینجا یادتون باشه این جاها همون باصره‌ها هستند در اینجا.

باصره من، یعنی غربه باصره من جلمه است از اون بصیر مطلق که بصیر خود جلمه چیه؟

جلمه ذات حق از اون بصیر که ان الله هو السميع البصير.

خب باصره من جلمه است از بصیر.

این جلمه اوست.

فرقی نداره روش هر طور واسطه می‌کنه.

جلمه اوست، بی اوست یا با اوست.

خب خاله بگید، علت بگید.

میشه چیزی؟

یعنی این خاله misschien است که این باصره من از اون بصیر سرچشمه می‌گیرد.

میشه او، او الانم هست از او الان سرچشمه می‌گیرد یا سرچشمه گرفته تمام شده؟

مادامی که این هست از او سرچشمه می‌گیرد یعنی با او هست.

خدا خودشو همونطور می‌دونه.

به خدا مرده گفت این با شماست.

خدا رو طور حساب نکنید که خاله خداش یعنی بیرونه، دور از ما.

نمیشه اصلاً کشیدنش کنار چیزی نیست.

یعنی اگه بخواد خدا را بکشید کنار و اسماشو کشید، این چیزی نیست.

ببینید بکشید کنار بعد این، اینا مخلوقات او، اون هم او به قول ما.

این که نمیشه که.

اصلاً مفهومه و این معنی خاصی‌ست و یه وقتی‌های امام باز در صحبت‌هاش گفت که مسئله خلقه و رابطه خدا با مخلوق، قرآن صد در صد از این معیارهای معمول ما بالاتره.

بفهمان یه معیار دیگه است، یه حساب‌های دیگه است.

خوب توجه کنید.

الان باصره من جلمه اون بصیره.

جلمه است عین او؟

نیست.

غیر او هم؟

نیست.

بی او هم؟

نیست.

با اوست بلکه با او مسلمه از اوست.

اما از اویی که تقریباً مثل اینه که عین اوست اما عین او هم نیست.

اینجوری روابط مختلف میاد.

آن وقت لذا این اینجا برید ببینید دید بعضی از ارباب ذوق که میگن که قرآن میگه ان الله هو السميع العليم.

اینه که کجای انسان اوست که می‌بینه و می‌شنوه؟

ارباب ذوق میگن، میگن تو معنی این آیه که به گفتار ارباب ذوق میگن که این از دیدگاه توحیدی معنی این آیات از هند قبل آیات مثلاً میگه که ان الله هو السميع العليم.

حقیقت این است این یعنی حقیقت.

حقیقت این است که الله اوست.

همه‌جا شنونده و همه‌جا بیننده است.

الان شما نیستید که می‌بینید.

چی می‌بینه؟

او می‌بینه.

من نیستم که می‌شنوم یا شما نیستید که صدای هم می‌شنوید.

کی می‌بینه؟

کی می‌شنوه؟

او می‌شنوه.

شما هم می‌شنوید.

شما هم زیادتر از او نیستید.

جان شما چیه؟

اوست.

هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

اما نه جان شما به معنی اون جان که ما می‌گیم.

یعنی باطنی که حقیقتی که شما از اونش اثر می‌گیرید اوست.

او را بکشان کنار هیچی نیست.

بعد ما را بکشان کنار هیچی نمیشه.

او می‌مونه فقط.

غبار از روی آینه برداشتیم که بیان روشن بشه.

یعنی طرفش رو خیلی ننگ آوره.

او رو بکشان کنار هیچی نیست.

ما رو بکشان کنار چیه؟

چهره او روشن میشه.

بس خدا مسئله‌ای نیست.

همین قیامت هم همینه.

معنی قیامت اینه که یه خورده ماها رو بکشان کنار، یه خورده البته زیاد هم نه.

یه خورده بکشان کنار و بعد چهره حق باید قابش شود از جلال و اکرام.

ما هم هستیم اما اینطور که دیگه چهره به پوش باشیم نیستیم.

چهره خدا را نشان دهنده هستیم اونجا.

یعنی اونجوریه نه که ما نیستیم، ما هم هستیم اما مایی هستیم که خدا را خوب نشان می‌دهیم.

مایی نیستیم که خدا را به اصطلاح الان غبار روی آینه باشه و انسان نباشه.

خب این متوجه شدید؟

هست.

این دیدنی‌ها جلوهات بصیر نیست.

این بیننده‌ها جلوهات چی هستن؟

بصیر هستن.

السلام علیکم و رحمه.

دوستان ارجمند آنچه شنیدید ششمین جلسه بحث اسماء و صفات الهی بود به بیان استاد آیت الله محمد شجاعی.

تا دیگر برنامه رب العالمین یار و نگهدارتان.

[آواز] سبحانک سبحانک سبحان الله.

سبحانک سبحانک سبحان الله.

سبحانک سبحانک سبحان الله.

سبحانک سبحانک سبحان الله.

الله.

الله.

الله اکبر.

الله.

الله.

الله اکبر