ددرس‌گفتارها

[صدای هم پوشانی دعای یا الله] هو الله الخالق البارئ المصور له الأسماء الحسنى.

أسماء الحسنى.

الكريم الرؤوف المجيب العطو الحكيم الودود المجيب الباعث الشهيد.

مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی.

لله الأسماء الحسنى هر اسمی که این character کمال بکنه اسم خداست.

الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدم المؤخر الأول الآخر.

أسماء الحسنى.

المغيث الجامع الغنی المبذل المانع الضاد النافع النور الهادی البدیع الباقی.

الوارث الرشید الصبور الذي ليس كمثله شيء وهو السميع البصير.

بسم الله الرحمن الرحيم.

به نام حضرت عزیز جل و علا که له الأسماء الحسنى.

فرهیختگان و عرفان دوستان ارجمند سلام و درود بر شما.

برنامه اسماء الحسنى را می‌شنوید.

در این برنامه مباحث عرفانی عارف فرزانه آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء و صفات الهی تقدیم حضور شما می‌شود.

در این برنامه بحث دهم را خواهیم شنید که جلسه آن در تاریخ هفتم شهریور ماه یک هزار و سیصد و شصت برگزار شده است.

خب بسم الله الرحمن الرحیم.

در جلسه گذشته بحث راجع به اسماء جلال و اسماء جمال بود که یک جلسه صحبت کردیم و کلیاتی از این موضوعات مطالب مربوط بر صفات جلال و صفات جمال رو من گفتم.

کلیاتی که اصولاً صفات جلال چیست و صفات جمال به نحو کلی چیست؟

احکام و آثار هر کدوم رو تا حدودی گفتم.

حالا اینجا هستم باز اینو داره از توضیح هم بیشتر گفته بشه در خصوص همین صفات جلال و جلال مطالبی عرض کنم.

آخرین مطلبی که گفتم نظرم این است این بود که صفات جلال حق یا اسماء جلالی حق، اسماء جلال حق، اسم و صفات گفتم یکی است.

بعدش با اعتبار اسماء جلال یا صفات جلال اینها به اصطلاح در ربوبیت حق نسبت به موجودات و مخلوقات، اونجا که حق با صفت ربوبیتش، با اسم رب، با صفت رب، با اسم رب و با تألّی ربوبی موجودات را تربیت می‌کند یعنی خلق می‌کند، ایجاد می‌کند و بعد تقدیر می‌کند، به راه می‌اندازد، تکمیل می‌کند، به سوی خودش می‌برد.

این همان ربوبیت است.

این‌ها یعنی مجموعاً معنی ربوبیت است.

خلق و ایجاد و تقدیر و اندازه‌گیری و دادن солдат‌ها و تعیین راه و به حرکت انداختن و به سوی کمال بردن، به سوی خود بردن.

این‌ها مجموعاً همان ربوبیت خداست.

صفات جلال در ربوبیت یعنی در تربیت حق، خلق و تقدیر همان ربوبیت است.

ایجاد و تقدیر.

صفات جلال نقشش یا اثرش در ربوبیت، اون صفات جلالی که از انشعابات اسم رب است.

صفات جلال نقشش در ربوبیت نظرتون هست گفتم برکنار کردن و کنار زدن نقائص و عیوب و کمبودهای موجودات است.

یعنی نقش صفات جلال به این صورته که هر موجودی در زیر تربیت ربوبیت حق از ناحیه صفات جلال، عیوب و نقائصش برطرف می‌شود.

به این معنی که صفات جلال موجود را اسماء جلال حق و صفات جلال حق البته در مظاهر اسباب و علل، یعنی یادتون باشد حتماً همه صفات به طور کلی همه صفات در ایجاد و وجود و مخلوقات نقشی که دارند از طریق مظاهر و جلواتشون هست همون اسباب و علل است صفات جلال از طریق مظاهرش یعنی اسباب و علل حاکم در وجود، در تربیت موجود، نقشش این است که عیب و نقص موجود را به اصطلاح کنار می‌زنه.

به چه صورت؟

به این صورت که خوب دقت کنید به این صورت که موجودی که حرکت می‌کند به سوی خدا در سیر عبودی و در سیر تسبیحی یا در سیر تکاملی، موجود در حرکتش به سوی خدا از ناحیه صفات جلال به صورت ظاهر کنار زده میشه.

به صورت ظاهر ام-- سطحی اگر ببینیم از ناحیه صفات جلال موجود در حرکتش کنار زده میشه.

صفات جمال هم از طرف دیگر موجود را جذب می‌کنه به سوی خدا.

این جذب از ناحیه صفات جمال و اون دفع از ناحیه صفات جلال نتیجه‌اش این می‌شود که موجود هم می‌رود جلو و هم حرکت می‌کند و هم به سیر خودش ادامه می‌دهد و هم از نقائص خودش هی قدم به قدم به اصطلاح چیز میشه، پاک میشه و بالا میره.

یعنی نقائصش هی میمونه و می‌ماند و، و خودش حرکت می‌کنه.

عیوبش برطرف میشه، خودش حرکت می‌کنه.

این جذب و دفعی که از ناحیه صفات جمال و از ناحیه صفات جلال از طریق اسباب و عللی که مظاهر این دو صفت هستند پیش میاد.

در تشریح مسئله باز این مقداری مطلب رو بسط میدم.

خوب دقت کنید چون این چیزی‌ست که در قرآن زیاد اگر البته انشاالله اگر موفق بودید، موفق بودیم و اهل تدبر بودیم، قرآن را فهمیدیم، اون وقت متوجه میشیم که روی این مسئله، روی قرآن نکات عجیبی هست و تجلی، تجلی مخصوصی شده.

که صفات جمال و جلال در مقام ربوبیت، در مقام تربیت چه نقشی دارند.

گفتیم که صفات جمال جذب می‌کنه، صفات جما-- جلال کنار می‌زنه موجود را.

به نظر میاد به این جور سطحی نگاه بکنیم که صفات جمال جذب می‌کنه، صفات جلال یکجا موجود را می‌خواد کنار بزنه.

یعنی نمی‌خواد بذاره حرکت بکنه.

اونا نمی‌خوان بذارن حرکت بکنه، صفات جمال هم جذب می‌کنه.

نتیجه این دو جذب و دفع این می‌شود که موجود عیوبش برطرف میشه، عیوبش رو میذاره و جلو میره.

به این معنا که اون صفات جلالی که می‌گوید نیا رد می‌کنه موجود را، موجود را با اون عیوب و نقائصش که می‌خواد به سوی خدا بره رد می‌کنه.

نه اگر کامل باشد و نه اگر اون عیوب و نقائصش را برطرف بکنه و بذاره بیاد جلو.

دقت می‌کنید؟

پس این دفع در تحلیل به این صورت میاد.

این دفع از ناحیه صفات جلال و این کنار زدن از ناحیه اسماء جلال حق موجود را به این صورت است که نمی‌گوید موجود، موجود نیا.

می‌گوید بیا و اما با حذف اون عیوب و نقائص به سوی ساحت قدس حق بیا.

و خلاصه اینکه نتیجه‌اً برمی‌گردیم به اول مطلب.

نقش صفات جلال چیه در تربیت موجودات؟

همون کنار زدن نقائص و عیوب موجوداته.

به بیان دیگر، هر موجودی در حرکت عبودیش به سوی خدا به طور که قبلاً گفتم و این مطلب را می‌دانید، در حرکت عبودی و سیر تکاملی‌اش هر موجود نه فقط انسان، همین طور کلی هر موجود.

هر موجود در حرکت عبودی و تکاملی‌اش به سوی خدا از اون نقطه‌ای که به وجود آمده و می‌خواد سیرش را شروع بکنه و از راهش پیش بره، تحت تربیت صفات جمال و صفات جلال قرار می‌گیره و هر دو صفت یعنی هم جمالی و هم جلالی روی موجود کار می‌کنه.

روی موجود کار می‌کنه به این صورت که موجود را از همون قدم اول می‌خواد از اون نام و نشان خودی که دارد خلاص بشه.

که خودش رو بذاره به اصطلاح زمین و بذاره بمونه و بعد بره جلو.

نقائص در همون خودی‌ها خلاصه میشه.

در هر موجودی یک خودی هست.

هر موجودی برای خودش یک نام و نشان خاصی دارد.

حالا مثال بزنم شما خاک حساب کنید.

خاک به عنوان خاک خودی دارد، خودی خاکی اوست که مادامی که اون خودی خاکی‌اش محفوظ است، خاک است و غیر خاک نیست.

تحمل کنید خودی چیست؟

چون معمولاً کلمه خودی را ما درباره خودمون به کار بردیم.

هر موجودی برای خودش یک خودی دارد.

یعنی اون نام و نشانی که مادامی که اون نام و نشان محفوظ است، آن موجود همان موجود است و بالاتر نمی‌ره.

خاک نام و نشان خاکی که دارد خودی خاک است.

خاک وقتی به وجود آمد می‌خواد زیر رویت قرار بگیره و صفات جمال و جلال درش روی این خاک کار بکنه، صفات جمال جذبش می‌کنه به سوی خدا.

صفات جلال هم خاک را نمی‌ذاره.

یعنی میگه با نام و نشان و رنگ و رو خاکی نمیشه به ساحت قدس به اصطلاح مقام قرب حق که ساحتش مقدس‌ست و مقدس است.

تو با این نام و نشان با این رنگ و رخ و با این غل و نقائص با این حدود نمی‌تونی بیای.

باید اینا رو کنار بزنی.

اون میگه باید کنار بزنی اون یکی هم جذب می‌کنه.

در نتیجه چی میشه؟

در نتیجه خاک هم می‌رود اما هم خاکیشو میذاره میره.

توجه می‌کنید؟

یعنی از خاکی خلاص میشه.

خود خاکی را به عنوان خاک بودن خاک است، می‌گذارد و می‌رود.

و لذا وقتی خاک حرکت می‌کنه میشه نبات دیگه از خاک بودن خاک خبری نیست.

باز می‌خواد نباتیشو حرکت کنه.

در نبات بودن در مقام نباتی هم باز یک خودی دارد.

دقت می‌کنید؟

باز خودی به عنوان نباتی دارد.

نبات هم وقتی میشه خودی دارد و مشخصات و نام و نشان دارد.

باز اونجا در برابر صفات جمال و جلال حق قرار می‌گیره.

صفات جمال جذبش می‌کنه و صفات جلال رنگ و رخ نباتی را کنار می‌زنه و میره جلو.

فهمیدیم.

تا به اصطلاح تا به سوی خود.

خب اینی که را توجه کردید.

این تشریحی که گفتم خوب دقت کنید که اینجا مسئله را به یک صورت دیگه عنوان میکنیم.

خوب تأمل کنید بعداً رو روی مسائل خودتون زیاد فکر کنید.

بعداً برید روی آیات تشریح چیز کردید، وفق کردید و موفق بودید دقت کنید.

موجودات الان که داریم قبل از صحنه قیامت یک جنبه خلقی دارند.

به این معنا جنبه خلقی که این‌ها در عین اینکه مخلوق حق‌اند، در عین اینکه آیه حق‌اند، در عین اینکه جلوه حق‌اند، در عین اینکه جلوات اسماء و صفات حق‌اند هر موجودی به ظاهر خوب، در عین حال یک رنگ خلقی دارند، یک وجه الخلقی دارند.

خوب تأمل کنیدا.

یک وجه الخلقی به اصطلاح دارند که یا یعنی در واقع وجه وقتی که به هر موجودی ما نگاه می‌کنیم به عنوان یک مخلوق و به عنوان یک موجودی که به ظاهر یک موجود مستقل است به نظر میاد.

یک چیزی است.

دقت کنید.

یک چیزی است.

در که معمولاً میگیم آیه است، مظهر است، جلوه است.

جلوه اوست، جلوه خداست.

هر موجودی جلوات جلوه اسم و صفت یکی از اوست.

جلوه اوست بالاخره.

با اینکه میگیم جلوه و آیه و مظهر است و قرآن هم می‌گوید این همه موجودات آیات حق‌اند، می‌گوید که با این همه این‌ها جنبه خلقی دارند.

یعنی به این معنا که وقتی به این‌ها با این موجودات برخورد می‌کنیم مثل اینکه خودشان چیزی هستند خود را نشان می‌دهند.

دقت بکنید خود را نشان می‌دهند و خودیشون محفوظ است.

اما در قیامت همان وجه الخلقی موجودات.

اما در قیامت که همین قافله وجود که به سوی آن نقطه میره، قیامت صحنه‌ایست.

اونجوری که از قرآن برمی‌آید صحنه‌ای است که در اون صحنه، عالمی‌ست که در اون عالم، نظامی‌ست که در اون نظام روز قیامت، قیامت.

در اون روز، در اون صحنه، در اون نظام هر موجودی از جنبه وجه الخلقی‌اش خلاص میشه و جنبه وجه الرببی پیدا می‌کنه.

وجه جنبه وجه الخلقی‌اش از بین میره و جنبه وجه اللهی و وجه الرببی پیدا می‌کنه.

اون هفته آیه خوندم یادتون هست؟

چی بود؟

کل ن-- کل، کل من علیها فان ويبقى وجه ربک.

حالا این بیانی که امروز میگم دوباره برگردین به اون آیه یه نقطه جدیدی امروز استفاده می‌کنیم از آیه.

یادتون هست این هفته من گفتم که این آیه رو اگه بخواهیم ساده معنی کنیم که بگیم همه چیز فانی میشه و اونچه که می‌ماند وجه خداست.

در صورتی با معاد و عقاید و دهها و صدها آیه دیگر که می‌گوید همه چیز می‌ماند و نتیجه حرکت و عمل خودش را و اجناده انسان‌ها می‌مانند و نتیجه عملشون را خوب بعد می‌بینند.

ظاهر آیا این باشد که همه چیز از بین میرود و خدا می‌ماند؟

دیگه اونوقت معنی اینکه انسانی باشد، خوبی، بدی، بهشتی، جهنمی، جزای حالا غیر انسان هم همینطور.

دیگه با اونها نمی‌سازد.

با اینکه دهها و صدها آیه داریم که این طوره.

همه چیز می‌مانند و نتایج و جزای حرکت و اعمال خودشون را انسان و غیرانسان چی می‌کنند؟

می‌بینند.

پس آیه اون نبود کل من علیها فان هر کسی فانی می‌شود فقط وجه خدا باقیه.

معنی‌ش چی میشه؟

معنی‌ش رو الان با این بیان گفتم باید فهم بکنیم.

اینکه هر من هر کسی یک وجه الخلقی دارد الان اون قبل از صحنه قیامت یک وجه خلقی دارد برای خودش.

یعنی مثل اینکه خودش چیزی است خود را نشان می‌دهد.

اما اون صحنه که میاد دیگه از این خود خبری نیست و همه انسان جنبه چی پیدا می‌کنه؟

جنبه وجه اللهی و وجه الرببی پیدا می‌کنه.

و لذا همه کس از بین میره.

اونچه می‌ماند چیه؟

وجه خداست.

یعنی همه هم می‌مانند.

همه انسان هم هستند اما دیگه انسان به وجه الخلقی نیستند.

انسانی که خودشان چیزی باشند نیستند.

انسانی هستند که چی نشان می‌دهند؟

خدا نشان می‌دهند.

دقت می‌کنید؟

ويبقى وجه ربك كل من عليها فاني.

هر کسی فانی میشه اما نابود نمیشه.

وجه الخلقه اش فانی میشه.

چه چیز باقی می ماند؟

ويبقى وجه ربك.

هر کسی وجه ربی میشه.

منتها اینم توجه داشته باشید که هر کسی برای جایگاه خودش طوری وجه رب است.

علی صلوات الله علیه طوری وجه رب، وجه الرب میشه، وجه الله میشه.

مثلا ابن رجان طوری وجه رب.

اون وجه ربی است با کدوم صفت؟

اینم وجه ربی است با کدون صفت؟

هر دو وجه رب هستند.

در او رب جلوه می‌کند با صفتي و در او رب جلوه می‌کند با صفت دیگری.

همه چیز وجه الرب هستند.

حالا برای این معنی آیه هم اینجا روشن شد.

حالا این من این مطلب رو شروع کردم عرض می‌کنم به اونی که به اصطلاح مطلبی که گفتم.

گفتم صفات جلال خاصیتش چیه؟

تا موجود بره به لقای حق برسه.

صفات جلال خاصیتش این هست که خودی‌ها را کنار میذاره.

به اونجا که میرسه هیچ موجود دیگه از خودی او به عنوان وجه الخلقه‌ای خبر نیست.

همه چیز چه هستند؟

وجه الهی و وجه ربی جنبه پیدا میکنن.

و الا با جنبه وجه الخلقه نمیشه به لقای خدا رسید.

باید جنبه وجه الخلقه برونه.

جنبه وجه الخلقه خلاصه میشه به زبان خودمون.

من بیشتر از این الان نمی‌تونم بگم.

حالا مطلب خیلی هم بهتر از اینه ولی بیشتر از این نمیشه گفت.

خلاصه اینکه به موجود نگاه کردیم خدا را نشان نداد.

این جنبه وجه الخلقه دارد.

ما آدم اینطور نیست.

وقتی رسید به جایی که موجود نگاه کردیم فقط خدا را نشان داد.

حالا با هر صفتي نشان میده.

اون وقت دیگه از جنبه وجه الخلقه و خودی خلاص شده و آیینه ای شده برای چی؟

برای رب.

مرآه حق، آیه حق، منظر حق و جلوه حق است.

اینجا در این زمینه شما به قسمتی از آیات توجه دقت بکنید اون‌ها را هم میفهمید که قبل از این نکته و این تشریح ممکنه اون آیات شما مسلما شما یا هیچکس نمیتونه آیات رو معنی بکنه.

یکیشون آیاتی که یک سلسله آیاتی‌ست که می‌گوید مالکیت خدا در روز قیامت چه میکنه؟

خدا مالک روز قیامت است.

خب این سؤال پیش میاد میگه خدا همواره مالک وجود نیست.

چرا؟

اون یه چیز دیگه است که الان هم خدا مالک است.

در سوره حمد میخوان میگه مالک یوم الدین.

میگه الان خدا مالک الان نیست.

مگه مالک واقع یعنی ملک وجود.

مالک وجود چیه؟

کیه؟

اوست.

الانم مالکه.

اما اون مالکی که اونجا هست غیر از اون مالکی که الان است.

یعنی در وجود جز خدا چیزی جلوه نمی‌کنه.

همه جا او دیده میشه.

توجه کنید.

حالا [مکث] فرض کنم که [مکث] به این آیه دقت بکنید.

اما آیه را فرض کنم خودت دقت کنید که آیه چه جوری است در این زمینه.

یعنی این از این قبیل آیات فقط یکیش رو می کنم که خودتون متوجه باشید این قبیل آیات چه معنایی دارد؟

همین قبیل آیات مالک یوم الدین.

خلاصه آیاتی که برای خدا ملکی در قیامت اثبات میکنه.

به ظاهر به نظر میاد که ملک خدا قبل از اون نیست.

البته اینطور نیست.

اون ملکی که اونجا اثبات یعنی خاص داره معنیش همین است که گفتم.

یعنی وقتی موجودات در زیر رویت اثبات جلال حق از خود و وجه الخلقه خلاص شدن، هر موجودی در اون نظام چیه؟

وجه الرب است.

همه جا فقط خدا دیده می‌شود و دیگه در، در برابر خدا چیزی به عنوان چیزی در برابر خدا دیده نمیشه که اصل مقام تو-- اصل بروز توحید و وحدانیت حق است.

توجه کنید اصل مرحله بروز و ظهور وحدانیت حق است.

دقت میکنید؟

حالا به آیه توجه کنید.

توجه کردید چطور میشه؟

الان میگیم الان در صحنه ما میگیم البته ما میگیم غیوب خداست.

خدا غیوب است همه موجودات و ما و همه چیز خداست و اگر اون نباشد چیزی نیست.

اینطوره.

اما بالاخره طوری است خلقت موجودات که یک چیزی مثل اینکه هستند در برابر خدا.

یک چیزی هستند در برابر.

چیزی به نظر میاد.

اما میرسه به جایی که چیزی به نظر دیگه نمیاد.

اونچه به نظر میاد خدای واحد قههار است.

معنی قههار اونجا معلوم میشه.

فقط اوست مثلا دیگه غیر او نور حق قهره.

یعنی در نور جلال حق کافر همه چیز است و همه چیز از بین میره.

همه چیز هم هست اما همه چیز جلوی اوست و او دیده میشه.

دقت میکنید؟

انشالله که خدا کنه بفرمایید.

خب حالا این آیه از سوره مؤمن، آیه شونزده.

آیه شونزده رو دقت کنید.

یوم هُم شونزده مؤمن، المؤمن.

یوم هُم بارزون.

لا یخفی علی الله من هم شی.

یوم هُم یعنی قیامت روزی است که هُم بارزون.

انسان‌ها همه بارزن یعنی بروز پیدا می‌کنند و بارزن در مقابل حق.

طوری بارزن که لا یخفی علی الله من هُم شی.

مخفی نمی‌ماند بر خدا از اون انسان‌ها چیزی.

لِمنَ-- بعد این اینطوره.

دنباله آیه، منظور از این دنباله آیه است.

لِمنَ المُلک الیوم لله الواحد القهار تصویحش هم هست این ندایی که میاد که یعنی این جا تعیین‌انداز میشه.

همه‌جا تعیین‌انداز میشه.

خب لِمنِ المُلکِ یَومَئِذٍ.

می‌بینیم این ملک و [مکث] مالِکُ یَومِ‌ئِذٍ لِلَّهِ.

الان جواب میاد چی؟

لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ.

برای خدای واحد قهار.

جز یکی در همه‌جا دیده نمیشه.

اونچه که می‌ماند یکی‌ست.

السلام علیکم.

اونچه که می‌بینیم یکی‌ست و اونچه که می‌یابیم یکی‌ست و اون خدای واحد است.

حالا قهارش هم به این حساب قهار است که قهار از صفات جلاله، صفات جماله؟

اون دفعه گفتم دیگه از صفات جلال.

صفات جلال حق است و قهار رو به این حساب میگه.

لِمنِ المُلکِ یَومَئِذٍ ملک برای کیست الان؟

جواب میاد که لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ.

برای خدای واحد قهار.

اون قهار بودن‌شون در واقع جلال حق اونجا جلوه می‌کنه و تربیتش را قبلاً می‌کرده اونجا جلوه می‌کنه و واحد قهار در همه‌جا جلوه می‌کنه.

خب این یک آیه بود.

این قبیل آیات، حالا من فقط از باب نمونه یک آیه خوندم.

این قبیل آیات که ملک را مخصوص خدا می‌کنه در روز قیامت و می‌گوید فقط ملک مخصوص، مال فقط اوست به این معنی است و الا نه اینکه قبل از اون مال او نیست.

نه، اونجا روز بروز وجه الرب و وجه الله هست و هیچ موجودی به عنوان مخلوق با رنگ و روح مخلوقی چیزی در برابر الله دیده بشه، نمی‌شه.

همه‌جا الله.

همه‌چیز جلوه‌ی الله به وجه خداست.

دیگه نمی‌شه این ملک این وجه خداست با فلان صفت، این وجه خداست با فلان صفت، این وجه خداست با فلان صفت.

همه‌چیز وجه.

یعنی روز ظهور خداست.

روز بروز کامل خداست که غیر خدا چیزی دیده نمی‌شه و که چیزی ظاهر نیست.

بله، بله.

خب حالا من از اینجا برم به سراغ یک آیه که البته نکات زیاده.

من حالا چیزی، آیات زیاد نوشتم.

بعد در مقام صحبت می‌بینم که نه نمی‌تونم اونها رو بگم.

فقط یه آیه، اون همه آیات که نوشته بودم و انتخاب کرده بودم جز یکی رو نتونستم بگم.

یعنی نمی‌شه هرچی من تصمیم می‌گیرم که مبحث رو یه گده برم بالاتر می‌بینم که دیگه بیش از اون نمی‌شه.

حالا این‌ها رو که فهمیدید چی؟

دیگه این آثار صفات جلال حق.

جلال حق و ربوبیت این نقش‌ها را خلاصه بکنیم که موجود را از اون ابتدای وجود آمدنش می‌خواد موجود را از نقائص و عیوب را که خلاصه میشه در خود موجود پاک بکنه و مناسب ساحت قدس حق و نگاه حق بکنه و تا ببره پیش.

و وقتی به مرحله قیامت که مرحله نهایی سیر موجودات است و ربوبیت تا اونجا کار خودش را می‌کند البته بعد از اون هم هست‌ها.

تا اونجا کار خودش را می‌کند.

به اونجا که می‌رسیم از هیچ موجودی خبری از خود و نقائصی به نام خودی دیگه باقی نمی‌ماند و همه‌چیز صورت وجه الله و جلوه‌ای از خدا جلوه می‌کند.

همه انسان‌ها و همه موجودات به طور کلی.

خب این قبیل و اینجا هم آیاتی هم خوندم متوجه شدید.

حالا قطعا اینجا هم اون آیات به نظرم دیگه من لازم نیست از ایاتی که خوندیم دیگه اونها رو متوجه میشید.

يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ.

شبیه همین آیه‌ای که را خوندم.

همه چیز مبدل میشه به غیری.

زمین غیر این زمین میشه.

الان زمین چیزی‌ست که خودش، خودش را نشان می‌ده.

وجه خلقی دارد.

باید طوری باشد که زمین می‌ماند، از بین نمی‌ره.

تبدله.

چون تبدل معنایش این باید داشته باشد.

یعنی این زمین است اما غیر این زمین است.

نه از بین میره، نه این است.

غیر این است و هم این است.

وجه خلقتش از بین میره.

چی میشه؟

جنبه وجه الله و وجه ربی پیدا می‌کنه.

حالا خدا با کدوم صفتش در زمین، در خاک، در سنگ، در اون یکی جلوه می‌کند و وجه رب میشه با کدوم اسم از اسماء؟

حالا اونها دیگه جزئیاتش که چیز مفصلی‌ست.

می‌بینید؟

يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ همه چیز تبدل.

این کائنات همه وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ.

اینا بارز میشن برای خدای واحد قهار و خدای واحد قهار در اینها جلوه می‌کنه.

خبری از خود اینها نیست.

اینها خود اینها هستند که جلوه‌های واحد قهار هستند.

خلاصه به هر جا نگاه بکنی چی خواهی دید؟

فقط یک چیز خواهی دید.

دیگه خبری نیست و این مرحله، اینو در وسط عرض کنم، این مرحله، این صحنه که همه جا خدا را ببینیم و همه چیز را جلوه‌ای از خدا ببینیم قبل از قیامت امکان دارد یا ندارد؟

بله؟

حالا این سؤالش رو الان که برای ماها که هرچی به موجودات نگاه می‌کنیم همه چیزو می‌بینیم، خدا را نمی‌بینیم و همه چیز هم جنبه وجه رب.

اما امکان دارد کسی قبل از اون صحنه بیاد؟

اون صحنه همه را وجه خلقی، وجه خلقش از بین، از دستش می‌گیره و وجه ربی بهش میده.

هم جهنمه، هم بهشته، هم خوب، هم بد، همش انسان به انسان.

اون اصلا موجودات عوض میشن اما با این همه از جنبه کسی ممکنه قبل از اینکه اون صحنه برسه که موجود از خودی و وجه الخلقه ش خلاص بشه جنبه وجه الرببی رو پیدا بکنه، قبل از اون ممکنه موجود را ایش با جنبه وجه الخلقه ش، یعنی اونجا که میخواد با جنبه وجه الخلقه ش نبیند و با جنبه وجه اللاهی اش ببیند یا نمیشه؟

نمیشه.

بله؟

میشه.

میشه دیگه.

با اینکه جنبه وجه الخلقه دارم من ممکنه شما اگر صاحب این دید باشید منو با جنبه وجه الخلقه نبینید و یه دید بالاتر و منو با جنبه وجه الله.

حالا خدا با کدوم صفتش در من جلوه کرده؟

جهنمی هم با جنبه با منو به چه رب مظلوم ببینید.

منو رب به چه رب منتقم ببینید.

رب مظلوم ببینید.

رب منتقم.

رب...

همینطور میمونه.

به اصطلاح اگر نه بهشتی هستم و وسط الهی هستم.

اگر این چشمو داشته باشید منو که واقعیتم از وجه الخلقه م نبینید.

وجه الرببی هم ببینید.

یعنی منو وجه رب رؤوف ببینید.

رب رحیم ببینید.

رب غفور ببینید.

رب جمیل ببینید الی آخر.

و این دید هم اونه که قرآن میگه «عين ما تولد سم وجه الله» وقتی برای اهلش این میشه.

با اینکه جنبه وجه الخلقه دارد می‌تواند با جنبه وجه الرببی اش همه موجودات را ببیند.

به اونی که مثلا میگیم که مثلا انبیا و علم مثل عقل الهی مجمعین یا اونی که علی علیه السلام میفرماید درباره اهل معراج که جهنمی‌ها رو همین الان در جهنم میبینن، بهشتی‌ها رو همین الان در بهشت میبینن.

این همان دیدی‌ست که بعضیا پیدا میکنن و موجودات را با جنبه وجه اللهی اش میبینند الان که در پشت وجه الخلقه الان قرار دارد.

چشم می‌خواهد دید که حجاب وجه الخلقه را کنار بزنه الان و با وجه اللهی اش اون موجود را ببینه.

حالا جهنمی چطور معذب است؟

از ناحیه کدوم اسم معذب است؟

یا بهشتی چه همی‌طور.

و اونی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود که من اومدم مبعوث شدم من و قیامت انگشتش رو اینجور کرد در منشأ شریعت.

گفت من با قیامت همینطور بودم.

یعنی اون قیامتی که میاد همه چیز وجه الخلقه ش از دست میده و همه، همه چیز را وجه الله میبینند.

همان وقتی که صلی الله علیه و آله فرمود من اون موقع در چهل سالگی مبعوث شدم در عین بهشتم اینطور من و قیامت اینطور بودیم.

یعنی من قیامت بودم خدا.

من در قیامت بودم.

من در صحنه قیامت قبل از اینکه به دنیا Adam رفته، شما یادتون رفته یا رو اونجا من خوندم.

زاده ثانیست احمد در جهان.

چی بود؟

خود قیامت بود او اندر ایام.

زو قیامت.

حالا یکی یادم بوده.

زو قیامت را همی پرسیدند.

کی قیامت؟

تا قیامت راه چند؟

مثلا میگه از اینکه او خودش خود قیامت بود اون وقت که بود.

خودش قیامت بود.

خود قیامت بود.

خود وجود رسول.

بعد میگه زو قیامت را همی پرسیدند.

رو قیامت تا قیامت راه چند؟

از رسول الله میآمدن میگفتن که قیامت کیه فلان.

بعد میگفت که خب مثلا میگه خب کی بگه به اونا که سؤال می‌کردند؟

خودش عین قیامت بود اون وقت که بود.

اونا سؤال می‌کردن قیامت کیه؟

کجات چطوره فلان؟

بعد میگه که زو قیامت را همی پرسیدند.

کی، کی قیامت؟

تا قیامت راه چند؟

با زبان حال.

نمیگفت دید.

با زبان حال می‌گفتی بسی که چیز محشر حشر را پرس از کسی.

با زبان حال می‌گفت.

می‌گفت حالا این آدم از محشر و قیامت، قیامت را خودش قیامت و محشر بوده.

حیز محشر حشر را پرس از کسی.

بعد مثلا میگوید که برای همین که محشر بشه قیامت بشه خدشلا ذان سلا گفت رسول خوش اخلاق که رمز موت قبل موته با چرا؟

که میگه که برای همین مسئله بود که پیغمبر صلی الله علیه و آله میگفت به مردم، به انسان‌ها رمز موت قبل موته.

که بمیرید قبل از اینکه بمیرید.

برای همین میگفت که قیامت بشه اگه بمیرید قبل از اینکه بمیرید و قیامت را می‌بینید.

همچنان که مرده من قبل موت زان حرف آورده‌ام این سیف سود.

می‌گفت شما هم بمیرید طور که من مرده‌ام قبل از اینکه بمیریم.

مرده‌ام رفته‌ام دوباره آمده‌ام.

یه سیف سود را از اونجا آورده‌ام.

رسول الله رفته بعد هم گفتن برو دیدم گفت بیا اگه بیام.

درک کردین؟

این مسئله-- اصل این هم یه نکته بود.

خب حالا من اینجا یه نکته دیگر، من مسئله دیگه به همین تناسخ.

دقت کردید که موجود در زیر ید صحت جلال حق باید از نگاهی که با ساحت خود حق ولی غایب نمی‌سازد باید آید.

آیه‌ای داریم در چیز، در قرآن من ااا نتونستم، کوشش نکردم پیدا بکنم در این زمینه که هر Anyone در مجراش پیش بره دقت کنین این آیه.

الان می‌خونم یکی دو تا رو بعدا بعد جلسه اگر خودم پیدا کردم یا خودتون از رو کشف و عرق چیزی آسان‌ست پیدا کردنش.

ولی اگر خواست این آیه را هم بفهمید که چیه این آیه را و آیات دیگر که تقریبا like این آیه است.

این آیه خیلی صریح.

میگه که «ای تفکل بالرحیم ان یتخلق جنت نعیم» این‌ها رو، آیه رو من تقریبا حفظ هستم.

از بد جهنمی‌هاست این آیه رو هی بود کلاب خوندم که ما مثلا بهشت، بهشت هم مقام لقای خدا دیگه.

به خدا رسیدن.

اینه که ای تف-- حالا طمع میکنه همه این‌ها که برن به جنت نعیم «إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّنَّا لَعَلَمُونَ» اینجایی که اینا تمنا می‌کنند که برن به، بهشت نعیم برسن.

مگه نمی‌دانند؟

كلا اینطور نیست.

این چه حرفی‌ست.

«إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّنَّا» یا ما نمی‌دانند که ما این‌ها را چگونه و از چی خلق کرده‌ایم؟

یعنی با این خلقت می‌خواهند بروند با به جنت نعیم که نمی‌شه که.

دقت کنید این آیه را بعد درست دقت کنید چه آیه ای‌ست.

یعنی اینکه آیا تمنا، آیا تمنا می‌کنند که بروند به جنت نعیم برسن؟

كلا که نمی‌شه که.

«إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّنَّا» تقریبا آیه را یک قره بخوانم چون گفتم آیه را بعد.

ولی مضمونش اینه.

كلا اینطور نیست.

ما این‌ها را خلق کردیم از اون رو که می‌دانند و با این خلقت نمی‌شه رفت و باید این خلقت چه بشه؟

عوض بشه.

نه اینکه ما باید نه، نمی‌تونیم بریم.

این لن should باشد باید این نقائص با این رنگ رو نمی‌شه رفت.

حالا حتی بعضی‌ها خیلی سفت می‌چسبند می‌گن حتی با همین بدن باید بریم به بهشت.

حالا اونطور می‌چسبند.

حالا روح که هیچ.

حالا خدا روح را می‌ده اونجا.

روح را می‌ده ولی با این همه خیلی بعضیا می‌چسبند می‌گن با همین بدن، همین بدن با همین رنگ.

این نه با بهشت می‌سازنه و جهنم.

جهنم یه، یه ساعت می‌سوزه خاکستر می‌شه.

اینطور نیست.

یه چیزی به نام اون جهنمه‌ست که می‌سوزه خاکستر هم نمی‌شه.

همین بدنه ها.

دقت کنید بعدها اگر خدا خواست فهمیدیم همین بدنه اما همین بدن هم نیست.

همین بدن است عوض شده و شوللاهی جنبه شوللاهی پیدا کرده.

همین روح است اما عوض شده و جنبه شوللاهی پیدا کرده که جهنمی باشد که بهشتی باشد.

بله.

اینم این قبیل آیات که نظرتون باشد که اگر خواستید یه وقتی من سؤالات رو.

اینم نقش صفات جلال حق.

خب برای اینکه صحبت یواش یواش بخواهیم تمام بکنیم بریم به سراغ مطلبی که شیطان گفته حرفه.

شیطان جاش اینجاست که شیطان یه حرفی زده که بریم به سراغ اون حرف که قبلاً گفتم ولی الان جای فهمیدن این حرف از شیطان همین جاست.

و الا خود این آیه را از من قبلاً شما یا نمی‌دونم اینجا یا در کانال تلگرام در جلسات هم گفتم که شیطان این آیه‌ که حرفی زده در آیه قرآن هست.

جاش اینجاست.

شیطان از مظاهر جلال حق.

اینکه از مظهر اسم مظلم حق.

البته شیطان آدم بدی‌ست.

آدم نه شیطان بدی‌ست.

موجود بدی‌ست.

اینو متوجه باشید که خیلی‌ها وقتی می‌گن شیطان از مظاهر صفات مظلم، از اسم مظلم حق، از مظاهر جلال حق است و اصلاً برای این است که انسان‌ها را چیز می‌کنه، اونوقت پس این خودش چی تقصیری دارد؟

نه.

حالا اون خودش به قصد خودش جهنمی‌ست و بالاتر از همه و قبل از همه هم به اصطلاح قابل سالار جهنمی‌هاست.

یعنی اون خوده مال خودش.

اما مسئله اینه که من نظرم این بود که از یکی از اسماء خدا مظلم دیگه مظلم.

يهدي من يشاء ويضل من يشاء هادی و مظلم.

مظلم اولاً از انشابات از صفات و از اسماء انشابات نمی‌شه گفت.

از صفات و از اسماء جلال حق هست.

ان شاء الله از ان شاء الله کدوم اسمه؟

ما رو فعلاً چون در شدت بیان آن ها نیستیم.

اگر خدا خواست به اون اسماء می رسیم یا نه.

بالاخره صفات جلاله.

مظلم از صفات جلاله.

از مظاهر این مظلم یکیش هم شیطان یعنی صفات این صفت از خدا چه از مظاهر شیطان.

نقش شیطان چیست؟

شیطان سعی می‌کنه انسان را اون که ما اون اندازه که می‌دانیم سعی می‌کنه انسان را از خدا کنار بزنه به سوی خدا ببره.

سعی می‌کنه انسان را از خدا کنار بزنه.

خب سعی می‌کنه انسان را از خدا کنار بزنه.

چطور می‌تونه؟

در چه و در چه صورتی می‌تونه انسان را کنار بزنه؟

از کدوم جنبه از انسان شیطان استفاده می‌کنه و انسان را کنار می‌زنه؟

اگر اون جنبه نباشد دیگه نمی‌تونه.

دقت کنید ها.

شیطان از کدوم مجرا وارد می‌شه؟

از کدوم مسیر وارد می‌شه؟

از چه چیزی استفاده می‌کند در کنار زدن انسان از خدا؟

می‌خوام مثلا کنار بزنه.

از اصلا خلاصه می‌شه در خود انسان خلاصه به تو اون صفات بد نمی‌دونم تعلقات و خواسته‌ها خلاصه اش می‌شه در چی؟

در خودی.

چون تعلقات می‌داند که هم علاقه‌های ما اون مظاهر خودی‌هاست.

ولی خلاصه می‌شه در خودی.

حالا نمی‌دونم اینجا وقت بود من اونو نمی‌گفتم به شما که چجور خودی سر همه تعلقات چله می‌کنه.

انسان خود را می‌خواهد و به هر چیزی علاقه دارد بقای خودش را در آن چیز و داشتن آن چیز می‌بیند.

خلاصه منشاء چیه؟

منشاء فقط خودی‌ست.

شیطان هم از ناحیه خودی پیش میاد.

اصلاً شیطان در خودی خوابیده.

حالا فهم شیطان خودش مشکله ها.

که اصلاً شیطان اصلا خودش ساختمانش از خودی‌ست.

یعنی ساختمان شیطان از خودی‌ست.

نمیگم خودی ما شیطانه‌ها از خودی ما استفاده می‌کنه.

باز شما را به تدبر من می‌خوانم و خدا انشاالله موفق‌تون می‌کنه که شیطان ساختمانش از خودی‌ست.

أنا خير منه.

اون أنا که گفته من.

گفت منم و ساختمان شیطان است.

من و منیت خودی‌ست.

حالا خودش موجود نیست و اصلاً از گماش منیت اینجوره.

از گماش خودی‌ست ساختش از خودی است خودش موجود.

و قهرًا صلحیتش با چه چیزی؟

با خودی است.

و از ناحیه خودی و حفظ خودی میخواد موضوع را چی بکنه؟

کنار بزنه نذار به سوی خدا بره.

قهرًا شیطان به عنوان مظهری از مظاهر اسم مزل حق و خلاصه جلوه‌ای از صفات جلالی حق شیطان البته مزل به عنوان جلوه‌ای از صفات جلال حق به عنوان مظهری برای اسم مزل حق موجود را یعنی انسان را میخواد کنار بزنه.

از چرا؟

از راه اشتباهات از خود انسان.

میخواد خودی را حفظ بکنه.

خودی را در وجود انسان تثبیت و تأیید و ترغیب و تربیت و حفظ بکنه.

خب.

اما حساب بکنید اگر این خودی را اون جنبه‌های جمالی حق هم میخواست خودی را چی بکنه؟

که چیز بکنه؟

میخواد موجود را که دارای خودی است موجود را بکشه به سوی خودش، به سوی خودش بکشه یعنی خودی‌اش باشد و موضوع را بشه وجود داشته باشد.

جذب خودی را کنار میزنیم.

جلال با از ناحیه خودی میخواد کنار بزنه.

در عبارات هم دقت کنید ها.

من می‌ترسم که شما اشتباه بکنید ها.

خیلی می‌ترسم.

دقت کنید.

گرچه معمولا اونجاهایی که می‌ترسم معمولا نمیرم سراغ اون حرف‌هایی که می‌ترسم معمولا حذف-- اینو گفتم دیگه.

جنبه‌های اسما جمال حق انسان را جذب میکنه.

جذب میکنه.

صفات جلالی حق از جمله شیطان از ناحیه خود انسان را چی میکنه؟

کنار میزنه.

یعنی با حفظ خودی نمیخواد به اصطلاح با تثبیت خودی، با حفظ کردن خودی، با ابقاء خودی، با تحکیم خودی میخواد کنار بزنه.

یعنی نمیخواد بذاره بره جلو.

این جذب و دفع، این جذب و رحمن الله.

این دفع اون وقتی که انسان جوابگوی شیطان بود البته دفع محصل.

اون وقتی که انسان جوابگوی رحمان بود کدوم محصل میشه؟

جذب محصل میشه.

همین‌قدر شیطان از مظاهر جلال سعی میکنه انسان را کنار بزنه.

چرا کنار بزنه؟

چون خودی دارد.

دقت کنید چون خودی دارد.

اگر از خودیش خلاص بشه میتونه کنار بزنه؟

میتونه.

اصلاً راه نفوذ نداره.

شیطان از ناحیه خودی چون صفات جلال کلاً از ناحیه خودی کنار میزنه.

یعنی میگه با خودی نیا.

قهرًا اگر بی خودی رفت، میره.

اما با خودی خواست بره اما نمیتونه بره.

این کل خاصیت صفات جلاله.

تأکید میکنم ها.

کل خاصیت صفات جلال این است که میگه با این وصف و با این رنگ رو نیا.

میخواد کنار بزنه.

اون وقت اگر رنگ رو خودشو گذاشت زمین رفت، دیگه صفات جلال مانعش نمیشه.

دقت میکنین؟

در مسئله شیطان هم همینطور.

شیطان هم از ناحیه خودی پیش میاد.

اگر خودی انسان یعنی سعی میکنه از راه خودی انسان را کنار بزنه.

اگر انسان از خودی دست برداشت دیگه شیطان راه تسلط بهش به انسان ندارد و دیگه نمیتونه کنار بزنه.

اگر خودی را حفظ کرد انسان نمیتونه به سوی خدا بره.

برا این تقریباً نقش شیطان تا حدودی.

که باطنا شیطان را فهمیدن گفتن این مسئله مشکل است.

بررسین به این آیه که شیطان چی میگه؟

حرف شیطان میزنیم.

گفتیم که صفات جلال میگه هیچ موجودی از جمله انسان با حفظ خودیش نمیتونه به مو دل به ساحت حضر خدا برسه.

نمیشه.

اصلاً تناقض نداره.

ببین آیه را هم خوندم.

تناقض نداره.

هیچ چیزی.

خب شیطان چی میگه؟

شیطان هم به همین نکته در آنجا که میگوید من شیطان من انسان‌ها را کنار خواهم زد.

مگر اون‌ها که از خودی خلاص شدن که دیگه به آنها راه ندارم.

اصلاً به آنها تسلط ندارم.

سوءت راه نفوذ ندارم.

اونجا چی به این نکته اشاره میکنه که من چرا این‌ها را کنار میزنم؟

برای اینکه این‌ها مناسب ساحت عز و حضر تو نیستند.

اصلاً مناسب ساحت عز نیستند.

عز از اون صفات جلال بالاتر خداست که صفات جلالی دیگر کار میکنند روی موجودات تا موجود را مناسب عز حق بکنند.

اون هم از صفات جلاله ها از انشاالله اسمی.

این چیست؟

این اسما دیگر از اون مناسبه.

شیطان این حالا این‌ها را بکنم تمام.

آیات را.

سوره ص.

میگه که فبعزتک آنجا که خدا گفت که شیطان را طرد کرد فلان گفت که شیطان آیه هشتاد و دو، هشتاد و سه، هشتاد و چهار، هشتاد و پنج.

این آیات چی میگن؟

کوتاه کوتاه چهار تا پنج تا آیه است.

شیطان گفت که فبعزتک لأغوينّهم أجمعین.

پس قسم به عزت تو، قسم به عزت تو من این‌ها را چی می‌کنم؟

أغوينّهم.

من این‌ها را اغوا می‌کنم این انسان‌ها را.

تو که من را طرد کردی منم این‌ها را اغوا می‌کنم.

أجمعین همه‌شان را اغوا می‌کنم.

اما به چه چیز قسم یاد کرد؟

به عزت.

یعنی عزتت ایجاب میکنه که چون عزیز هستی، چون عزت داری این‌ها ایراداتی دارند که با اون نمی‌تونن به سوی تو که عزیز هستی بیان.

با تو از عزتت که نمی‌تونیم با-- تو عزیز هستی دیگه.

خدا عزیز است.

نمیشه خدا را مراقبت کرد خدایی که عزیز نباشه.

خدا عزیزه دیگه.

کسی که به نگاه خدا میرسه به نگاه کدوم خدا میرسه؟

به نگاه خدای عزیز میرسه میگه چون عزیز هستی با توجه بر عزتت من همین‌ها را نمیذارم پیش بیام.

یعنی عیسی این‌ها را همونجا که هستن نمیذارم جلو بیان و اینها با اون وضع یعنی سعی می‌کنم خودی این‌ها را تثبیت بکنم تا نتونن با حس خودی به سوی تو که با عزت تو این خودی نمی‌سازد نمی-نمی‌تونن بیان، نمیذارن بیان.

یعنی اینا نمی‌تونن با حس خودی прям به سوی تو بیان.

شیطان فقط سعی می‌کنه خودی حس باشه.

یه خودی حس شد به خودی خود ما نمی‌تونیم به سوی خدا بریم و الا شیطان نمیگه به سوی خدا نریم.

مستقیماً اون نمیگه.

سعی می‌کنه فقط خودیش باشه، محفوظ باشه و می‌داند این خودی محفوظ باشد با عزت نمی‌سازد و نمی‌تونه بره به لقاء، به نگاه خدای عزیز برسه.

این کار شیطانه.

فهمیدین؟

إلا عبادک المخلصین مگر اون بندگان که مخلص هستن.

خب مخلصم؟

همونی که مخلص هست خودی نیست.

چیزی از خود، خبری از خود در اونجا نمونده.

خلاص شده و خالص شده.

خب خدا چی گفت؟

حالا هر که خدا را جواب خدا قال فالحق.

این جواب خدا از اونی که شیطان گفته امیت، یعنی هر دو همین کلام خداست البته.

قال فالحق والحق اقول.

خدا گفت که، قال خدا در جواب شیطان که گفت من به عزتت این‌ها را اغوا می‌کنم، خدا هم گفت که فالحق از حق در حالتی که حق را می‌گویم، حق چیست؟

حق این است لأملأن جهنم منك و ممن تبعک منهم أجمعین.

منم پر می‌کنم جهنم را از تو و از اونایی که دنبال رو تو هستن.

تو که مظهر خودی هستی و اون انسان‌ها که با حس خودی دنبال تو هستن منم بله حق این است که این‌ها را جهنم را از اینا پر می‌کنم.

یعنی حق این است اینا نمی‌تونن به سوی من بیان.

یعنی خدا رد نکرد حق شیطان را که تو اغوا می‌کنی انسان‌های خودی، نه اغوا بله درسته فالحق از حق والحق اقول حق را هم که می‌گویم همیشه من این است که از تو و تابعین تو که در مسیر خودی من چی می‌کنم؟

جهنم را پر می‌کنم.

پس بنابراین به این نقطه توجه کردیم که این شیطان که اینجا قسم به عزت یاد کرده بر اساس مسئله جلال حق است.

صفات جلالی حق مانع از این است که موجود با حس خودی بره به نگاه حق برسه و این صفات جلالی سعی می‌کنه موجود را اسلام مجرد از خودی بکنه تا بره به نگاه حق برسه.

و اگر خودی موجود که خلاصه می‌شه در همه عیوب موجود، عیوب موجود خلاصه می‌شه در خودی اگر محفوظ باشد صفات جلالی نمی‌ذارن برسه.

اون عزت حق، صفات، صفات جلالی حق است مانع می‌شه از نگاه.

از طرف دیگر شیطان که از مظاهر جلالت با حس خودی انسان را کنار می‌زنه از خدا.

حالا نمی‌دونم دیگه مطلب منو جمع کردید خوب راجع به این یا، یا نه.

خب یک آیه هم در آخر از سوره ابراهیم اونجا که ابراهیم دعا می‌کنه اینم دقت کن سر 29 و 30.

ربنا وابعث فيهم اینم بخونم دقت کنی اینم به این تناسب.

ابراهیم اون وقت دعا می‌کنه، اون وقتی که کعبه را ساخت و بلات.

میگه که ربنا وابعث فيهم.

میگه از این امت من یه امت مسلمی قرار بده.

اون وقتی دعا می‌کرد دعای ابراهیم مستجاب شد که رسول الله هم نتیجه مستجاب شدن وجود رسول اکرم صلی الله علیه، اصلاً اسلام نتیجه مستجاب شدن دعای چیز بود، ابراهیم بود.

گفت که ربنا وابعث فيهم رسولا.

ربنا، خدایا وابعث فيهم مبعوث کن تو در آینده در بین آنها رسولی را.

اون دعا می‌کرده ابراهیم که به زمانی که رسول الله مبعوث شد، اون زمان دعا می‌کنه.

رسولا منهم پیامبری از خود اونها که يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِک.

که اون پیغمبر بیاد تلاوت بکنه بر انسان‌ها آیات تو را.

وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ و تعلیم می‌کنه کتاب حکمت را.

وَيُزَكِّيهِمْ و اون‌ها را تزکیه بکنه.

پاک بکنه از چی؟

از خودی.

از خود تزکیه می‌کنه از خودی دیگه.

چرا؟

منظور نکته بعدیه.

إنك أنت العزيز الحكيم.

برای اینکه تو عزیز حکیم هستی.

یعنی چون عزیز هستی اگه تزکیه نشن از خودی به سوی تو نمی‌تونن بیان.

پیامبری به اینها مبعوث کن که این‌ها را تزکیه بکنه چون تو عزیز حکیم هستی.

این، اون چون این علت، این‌ها رو روی علتش دقت کنیم.

چرا میگه اینجور پیغمبر بیاد؟

برای اینکه تو عزیزی.

تو عزیزی و عزت تو با حفظ خودی موجودات نمی‌سازد که به سوی تو بیان.

جلال تو، اسم جلالی تو، صفات جلالی تو، عزت توست با اون حفظ خودی و نقائص و عیوب موجودات نمی‌سازد.

باید اون خودی را و وجه الخرگی را به اون شرحی که گفتم از دست بدن و وجه الله بشن تا بیان به تو که عزیز هستی برسند.

این هم این اندازه دیگه چاییه که در این بحث بود که انشاالله خوب تأمل می‌کنید و رشد زیاد بکنید انشاالله.

سلام علیکم.

رشد زیاد بکنید انشاالله.

سلام علیکم.

سالکان طریق یار.

آنچه شنیدید دهمین بحث از سلسله مباحث اسماء و صفات الهی بود به بیان عارف فرزانه آیت الله محمد شجاعی.

امید که پسندیده و استفاده کرده باشید.

تا دیگر برنامه شما را به رب العالمین می‌سپاریم.

بدرود.

سبحانک سبحانک سبحانک يا الله.

سبحانک سبحانک سبحانک يا الله.

سبحانک سبحانک سبحانک يا الله.

سبحانک سبحانک سبحانک الله.

الله.

الله.

الله اکبر.

يا الله.

الله.

الله.

الله اکبر.

نور یزی.

الله اکبر