[موسیقی] از امام صادق علیه السلام پرسیدند چرا فاطمه سلامالله علیها را زهرا میگویند؟
فرمود برای آن که هر وقت در محراب عبادت میایستاد نور او بر اهل آسمانها میتابید.
همچنان که نور ستارگان بر اهل زمین میتابد.
السلام علیک ایه تو الصدیقه الشهیده.
اسرار فاطمی.
فاطمه جان، فاطمه جان، فاطمه جان، فاطمه جان، فاطمه جان، فاطمه جان، فاطمه جان.
بسم الله الرحمن الرحیم.
با عرض سلام خدمت شما همراهان همیشگی و شنوندگان رادیو قرآن با برنامه اسرار فاطمی که اختصاص دارد به مباحث حضرت آیتالله استاد محمد شجاعی در خصوص کرامات و منزلت حضرت زهرا سلامالله علیها در خدمت شماییم.
در این برنامه استاد محمد شجاعی به روایاتی از ائمه معصومین علیهم السلام و آیاتی از قرآن کریم در خصوص منزلت حضرت زهرا سلامالله علیها و ارادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به ایشان اشاره میفرمایند که از شما عزیزان دعوت میکنیم مشروح این بیانات را از زبان حضرت آیتالله استاد محمد شجاعی بشنوید.
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اللهم صل على فاطمه وأبيها وبعلها وبنيها بعدده طاعة المجد.
وصلي على الجوهرة البوسيه في تعيم الإنسيه.
صورة النفس الكليه.
جواد العالم الأغلى.
بذات الحقيقة النبوية.
مطلع الأنوار الألوية.
عين عيون الأسرار الفاطمية.
الناجية المنجية لمحبيها من النار.
ثمرة شجرة اليقين.
سيدة نساء العالمين.
المعروفة بالقدر.
المجهولة بالقبر.
قرة عين الرسول الزهراء البتول.
در اینجا به یک لطیفه اشاره میکنم که هست که حضرت زهرا سلامالله علیها در قرآن این آیه آمد یه وقتی که بعضی از جهال شنیدید نمیدونم یا نه؛ بعضی از جهال رسول الله را وقتی صدا میزدن بر اساس اون جاهلیت یا آثار جاهلیت از کبر و فخر و اینها نوعی صدا میزدن که یک نوع جسارت بود بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.
وقتی رسول الله را میخواستن صدا بزنن، ندا کنن.
آن وقت خدا از این نهی کرد.
عرض کنم که در سوره نور این نهی را کرد.
فرمود که لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا.
وقتی که رسول الله را میخوانید، صدا میزنید اینطور نباشد که همدیگر را صدا میزنید.
با ادب باشد.
این خدا به حساب خاصی روی رسول الله داشت که حالا این بحث جا خودش صحبت کردن есть.
این نهی آمد که خدا فرمود که وقتی رسول الله را ندا میزنید مانند ندای همدیگر نباشد.
در سوره نور هست آیه شصت و سه.
لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا.
این نهی که آمد خاص به زهرا تا اون روز به رسول الله، رسول الله را یا أَبَا میگفتن، پدر، پدر میگفتین.
خب فاطمه زهرا هم ترسید از این نهی که نتواند حالا اینکه به همه خطاب میگفت که رسول الله را مانند همدیگر صدا نزنید.
خب این هم باید یا رسول الله بگوید.
یا أَبَا نگد.
دیگه پدر نگد.
ترسید از این آیه که نازل شد.
بعد از اینکه این آیه را شنید به اصطلاح ترسید و بعد از اون تصمیم گرفت یا رسول الله بگوید.
در همان مرحله اول که با رسول الله مواجه شد گفت که یا رسول الله.
خود فاطمه این را نقل میکنند.
میگه که من این آیه را که شنیدم بعدا تصمیم گرفتم یا رسول الله بگم.
من دیگه یا أَبَا نگم.
میگه که همینطور گفتم.
بعد از شنیدن آیه یا رسول الله میگفتم.
یک بار، دو بار، سه بار گفتم و ولی هر بار که میگفتم میدیدم رسول الله اعراض میکنه.
هم میگم یا أَبَا.
گفتم لطیفه است ها.
نکته لطیفهست که باز حکایتها دارد.
گفت که سه بار گفتم یک بار یا رسول الله، یا رسول...
هر، در هر سه بار دیدم که از من اعراض کرد رسول الله، پدرم.
بعد در بار سوم که از من اعراض کرد دوباره رو کرد گفت که یا اون، رو به من کرد گفت که یا فاطمه اون آیه که شنیدی، اون آیه در خصوص تو نیامده است و در خصوص اهل تو نیامده است.
در خصوص نسل تو نیامده است.
تو از منی، من از توام.
یعنی پدر بگو.
وقتی گفتم لطیفهست من از توام، تو از منی.
إنما نزلت في أهل الجفاء والغلظه.
این آیه در خصوص اهل جفاء و غلظه آمده، اونها باید اینجور رفتار بکنند.
تو همون یا أَبَا بگو.
این لطیفه یافتن نرفت.
این هم حکایتها دارد.
اصلاً خوشش نیامد حضرت زهرا اینجور بود یا أَبَا.
خوشش می آمد که بگه چیز یا رسول الله.
خوشش می آمد که بگه چی؟
پدر.
گفت که تو از منی، من از تو هستم.
این هم لطیفهای است که حکایتها دارد که یافتن باشد.
به بعضی از منزلتهای حضرت زهرا در اینجا اشاره میکنم و هرچه میتوانیم مطلب را جمع و جور کنیم تمام میکنیم منزلت حضرت زهرا را فقط چند جمله میگم.
نمیشود فهمید این صحبتها که من میکنم نه برای صحبت در منزلت عنداللهی و واقعی حضرت زهراست.
فقط گفتم یه جملاتی از باب نمونه میگیم که یادی کرده باشیم، یعنی فراموش نکنیم.
و الا منزلتش مانند منزلت خود رسول اکرم، مانند منزلت حضرات ائمه بسیار بالا است که اصلاً این صحبتها باید لااقل اگر انسان خواست صحبت کند لااقل نباید به این شکل مطرح بشود.
باید به ولایت حضرت زهرا سلام الله علیها توجه داشت که مسئله اصلی اونجاست.
خودش از وساطت حیز است و هست در روایت که کسی میخواهد که در بخشش گناهان در مسائل عبودی صلوات بر فاطمه زهرا بفرستد.
این یکی از راههاست.
معنی این است که یعنی او واسطه حیزه.
خب صلوات وقتی من و شما به رسول اکرم میفرستیم مثلاً میگیم اللهم صل على محمد و آل محمد.
این صل که میگیم طلب رحمت میکنیم از خدا به رسول الله.
این در حقیقت طلب رحمت بر چیست که گفتیم؟
بر خودمون تا از مجرایش، از مسیرش.
صل علی محمد وقتی گفتیم و این دعا هم مستجاب میشود چون در خصوص رسول الله رحمت میخواهیم، رحمت بر او نازل میشود از او هم بر چه نازل میشود؟
بر ما نازل میشود.
این به وساطت حیز مربوط است.
این نکته که در خصوص رسول الله هست که تأکید شده در خصوص حضرت زهرا هم آمده این مسئله.
این بسیار بالا است هرکس بفهمد چیست.
کسانی که میخواهند در سرور عبودیشون، در عبودیتشون موفق باشند در مقام بخشش گناهان، در نزول رحمت امثال اینها سعی کنند که صلوات بفرستند بر فاطمه زهرا.
عامل ولایت است.
توجه میکنید؟
همان ولایت مطلقه که در مرتبه خودش البته اصل ولایت مطلقه مخصوص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.
اینها به تر است و مقام وساطت حیز را دارد و این نکته را فراموش نکنید.
این دنیا تمام شد و دنیایان دنیا همه تمام شد و بهشت و جهنم و آخرت به ظهور رسید و همه بهشتیان در بهشت قرار گرفتند.
حتی مقام حضرت زهرا آنچنان بالا است که گفتند بهشتی که اگر مثلاً من و شما رفتیم که البته مثلاً میگم اگر میگم کسانی که امثال من و شما اگر بخواهند به بهشت بروند دیگر حضرت زهرا در آن بهشت نیست که در بهشت است و ما در بهشت خودش است.
اما گاهی در روایت اینجور آمده است که گاهی این جنانیان یعنی جنتیان، بهشتیان گاهی در بهشت خودشان تجلیات خاص نوری را میبینند که مانند برق میتابد و که در تواصil خاصی توجه میکنید؟
در تواصil خاصی حتی و ش-شاید گاهی اوقات فکر میکنند که مثلاً آفتابی به تناسب جنت طلوع کرد، چیزی شد و سؤال میکنند که این چه بود؟
گاهی نور خاصی میتابد در بهشت برای بهشتیان که مورد تعجبشون میشود که این چی بود این نور و این تجلی؟
اومد جواب میآید که این به اصطلاح انبساطی بود از حضرت امیر سلام الله علیه و انبساطی بود از حضرت زهرا.
هر دو تاش بود.
دقت میکنید؟
برای بهشتیانها در مقام انبساطی بود این قضیه.
گفت از حضرت امیر و از حضرت زهرا.
چیزهای عج ibe گاهی سلمان و ابوذره که از اصحاب سر بودند از حضرت زهرا میدیدند.
زیاد اینها می-میرفتند به منزل زهرا.
خب اینها از اصحاب سر بودند.
اصحاب سر حضرت رسول بودند.
اصحاب سر حضرت امیر بودند.
خب طبعا اینها ارادت خاصی به فاطمه زهرا هم داشتند و سلمان و ابوذر گاهی به منزل زهرا میرفتند و چیزهای عجیبی از کرامات زهرا سلام الله علیها را مشاهده میکردند.
مثلاً در یکیش ابوذر هست میگوید که من و این البته گفتم اینها بیشتر این قسمتها هم معلوم است که برای این اصحاب سر معلوم میشده.
ابوذر میگوید که وقتی به من رسول الله گفت برو حضرت علی را صدا کن.
برو علی را صدا کن.
رفتم هرچه صدا زدم دیدم در منزل نیست.
آمدم به رسول الله گفتم منزل نیست حضرت امیر.
گفت نه منزله.
برو، برو صدا بزن منزله.
من میدانم منزله.
گفت رفتم دوباره هرچه-- بعد وارد منزل شدم.
دیدم که اون آسیا دستی که داشت حضرت زهرا با اون گندم آرد میکرد.
گفت دیدم اون حرکت میکنه خودش همونطور گندم همونطور آرد میکنه.
بعد در یک گوشه حضرت امیر را هم یافتم و گفتم که رسول الله تو را میخواهد.
حالا من خودم از این تعجب کردم این جریان چی؟
آمدم به رسول الله گفتم گفت این چیه؟
گفت اون آسیاست دیگه.
آسیا خدا بر میگرداند برای این، این دو نفر آرد درست میکند.
برای این دو نفر چی میکنه؟
این دو نفر رو خوب یاد کرد.
برای این دو نفر که بندگان خدا هستن آرد درست میکنه.
خودشون وقت نکردند.
این مضمون کذا است.
سلمان از حسن بصری هم این را نقل کرده است که زنها بعضی از زنها میرفتند این چیزها را میدیدند.
گاهی به اصطلاح میدیدند که حضرت زهرا مشغول نماز است و اون بچهش یه دفعه گریه کرد و گهواره یه دفعه دیدند که گهواره را کسی همینطور چرخاند.
اینها را بعضی از نزدیکان مثلاً زیاد میدیدند.
حالا این را به نظرتون باشد که خالص حضرت زهرا پناه حضرت زهرا که مقامش در جاهش محمود اینجور مسائل چیزی نیست.
نمیدونم آسیا بگردد و نمیدونم گهواره خود، خود حرکت میکند و امثال اینها.
اینها رو که زیاد میدیدند، مخصوصاً اصحاب سر زیاد میدیدند.
این اصحاب سر زیاد میدیدند به این سبب که اینها زیاد رفت و آمد داشتند یعنی آزادتر بودند به منزل حضرت علی به این لحاظ.
عرض کنم که خادمه حضرت زهرا، ام ایمن ام ایمن مثلاً از نوه فظه از ام ایمن خودش از اینها کلماتها دیده شده است.
اینها خدمتگزاران حضرت ام ایمن خادمه حضرت زهرا بود.
از خدمتگزاران او بود.
بسیار هم علاقه داشت به حضرت زهرا.
وقتی حضرت زهرا به خاک شد، ام ایمن دیگه نمیتوانست در مدینه بماند.
فرمود شما که دیگه من جای زهرا را در اینجا خالی ببینم نمیتوانم.
خیلی علاقه داشت.
خارج شد به سوی مکه که برود به سوی مکه.
در وسط راه به ام ایمن یک آتش شدیدی، خب بیابان مکه عربستان به نظر حجاز را بیارید گرمای حجاز را از مدینه خارج شد به سوی مکه و اونم از ناراحتی بود.
در بیابان یعنی به لحاظ تراول حضرت زهرا.
در بیابان، در اون بیابان سوزان خب آب اینها هم که نیست تو اون وقت هم حالا هم همینطوره.
آتش شدیدی بر ام ایمن عارض شد.
خیلی ترسید.
یعنی در مخاطره افتاد دیگه.
آتشش به مرحله خطرناکی رسید.
به یه مرحله خطرناک که رسید روایت میگوید که ام ایمن چشمهاشو سوی آسمان برگرداند و گفت که یا رب حتی عطشنی و انا خادمت و بنت نبیه این را اینجوری میبینید حضرت زهرا را شفیع قرار داد.
گفت که پروردگار من من همینطور در این حال آتش میگذارم.
من خدمتگزار دختر پیغمبرم هستم.
من ام ایمن هستم.
من همینطور میگذار در حال آتش بمانم؟
من خادمه زهرا هستم.
قال فنزلت الیها دل من ماء الجنه.
دفعة از آسمان دل بیامد و آب جنت بر از او خورد و سیراب شد و از مخاطره نجات یافت.
یکی از کسانی که به این مسائل یکی دیگر که اسمش را نمیبرم به این مسائل زیاد دقت میکند در، اه کتاب اهل باطن و اینها هم زیاد ازش، ازش اسم میبرن.
این به اصطلاح میگوید که از نوه فظه که خادمه نوه فظه، حالا خود فظه نیست، دخترش هم نیست، دختره دختر فظه که این خادمه حضرت زهرا بوده، یعنی خود فظه.
از نوه او چیزی نقل میکند.
آن شخص میگوید که من در موقع حج به، حج به اصطلاح به راه افتادم که حج بروم.
کاروانی به راه افتاده بود.
یک زن ضعیفی هم بر یک به اصطلاح مرکبی که بسیار ضعیف بود سوار شده بود و با این جمع میآمد به سوی مکه.
این همراهان او را مذمت کردند که این را مرکب تو را نمیرساند به مکه که با این تو برگرد.
اما او گوش نکرد.
این زلی-- ضعیفی که بود بر مرکب بسیار ضعیفی که میترسیدیم همه هرچی گفتند برگرد تو نمیرسی گوش نکرد.
فلما توسطنا البادیه در وسط وادی که قرار گرفتیم یعنی اون دار که راه رفتیم در وسط بیابان قرار گرفتیم دیگه این مرکبش از کار افتاد.
کلت دابها.
این شخص میگوید که من رفتم به این زن مذمت کردم.
ملامت کردم.
گفتم چرا آمدی؟
نگفتیم نیا با این مرکبی نمیرساند تو راه.
من مذمت کردم.
این گفت که من مذمت کردم.
اونم به مذه-- در برابر مذمت من چیزی نگفت.
سرشو بلند کرد به سوی آسمان.
گفت خب این حالا با یک اطمینانی هم به هر حال وجود داشتند دیگه توجه میکنید.
حالا چه کسانی بودند و در عالم گیر اسمی نداشتند.
این نوه به اصطلاح فظه خادمه حضرت زهراست.
گفت که من مذمت کردم.
گفتم این شخص یکی از معروفین است.
اسمشو من نبردم به یک لحاظ یکی از معروفین در بین به اصطلاح رفاقت.
میگوید که من همین شخص میگوید من مذمت کردم.
ملامت کردم.
هیچ به حرف من گوش نکرد.
همینطور اه چشمهاشو برگرداند به سوی آسمان به حال دعا.
سرشو بالا به سوی آسمان برگرداند و به خدا گفت که خدایا نگذاشتی در خانهام بشینم.
اینجا گفت.
حالا این دیگه در حال خاص است.
این همیشه اینها رو میدانند که هرکس نمیتواند این حرفها را بزند.
لااقل حالش ایجاب میکرده.
انبساط بوده به قول معروف.
گفت که خدایا در خانهام نگذاشتی بشینم و به خانهتم که نرساندی.
نه در خانه خودم گذاشتی بمانم، نه به خانه خودت رساندی.
این چه رفتاری بود؟
گفت که این چه رفتاری بود خدایا که نه در خانه خودم گذاشتی، نه به خانه خودت که مکه بود نرا رساندی.
قسم به عزت و جلالت اگر غیر تو این کار را، این معامله را بر من میکرد، با من میکرد، شکایتش را به تو میآوردم.
شکایت تو را به کجا ببرم ای خدا؟
گفتم این مقام انبساط است اما خب بسیار معلومه مقام بالا داشته است.
بعد اون شخص اون معروف که گفتم عارف میگه که من دفعةً دیدم که از طرف خیفا یعنی از اون بیابان وسیع آبلک، خیفا، بیابان وسیع آبلک دفعةً دیدم از اون طرف یه نفر میاد و یه سوارهای میاد و یه کسی میاد و از زمام یعنی از جلو یک ناغه هم گرفته میاره با خودش.
دفعةً دیدم از اونجا سرد شد از طرف بیابان وسیع آبلک.
آمد نزدیک شد به این زن گفت که ارکبی حالا سوار شد.
ترکبت اونم هیچ حرفی نزد.
سوار شد و سارت الناغه.
این ناغه رفت از ما جدا شد.
گفت اون رفت از ما هم جدا شد.
بعد میگه ما با قافله که رفتیم من در موقع چیز از مکه در طواف این را دیدم این زن اونجا طواف میکنه.
بعد رفتم نزدیک گفتم تو که هستی؟
گفت که من نوه فظه هستم.
فظه خادمه، خادمه فاطمه زهرا است اسمشم.
جمله ای هم از به اصطلاح ازدواج حضرت امیر با حضرت زهرا بگم.
هرچه گفتم ایام، ایام فاطمیه است ولی به لحاظ اینکه از مقام زهرا به مقام زهرا سلام الله علیها تا حدودی آشنا باشیم و به حالاتش از رفاقتشم دیگه جمله ای عرض میکنم.
ببینید این کتابی که من الان میخوانم برای شما، این کتاب، کتابی است از کتب عامه است.
کتاب یعنی از کتب علما sunni نیست که این کتاب در فضائل اهلبیت نوشته شده از اونهاست.
اینجا باب پنجاه و پنج فی فضائل خدیجه الکبری و فاطمه خدیجه الکبری و فاطمه الزهرا رضی الله عنهما.
یعنی اینها این باب را در فضائل چیز آورده خدیجه و فاطمه آورده.
چند جمله از زبان عامه ها یعنی sunni ها بشنویم.
یعنی از روایات اونها در، در زهرا.
در ازدواجش هم در اینجا جمله ای من میخوانم.
اینجا صاحب این کتاب از صحیح بخاری که از سهاه است، کتب صحیح معروف اونهایی که صحیح بخاریست.
از صحیح بخاری نقل کرده است.
ببینید این جملهها رو.
اینها رو هم میخوام یاد بگیرید، یادتون باشه.
توجه کنید که این فضائل که ما برای حضرت زهرا در کتب شیعه میبینیم، اینها قسمت مهمی در کتب sunni ها هم آمده است و اینجور نبوده است که آنها ندانند یا اینجور نیست که آنها ندانند یا چنین فکری، چنین چیزها را نداشته باشند.
ندارند.
این از صحیح بخاری نقل کرده است که ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال فاطمه بعضی مني.
دقت میکنید؟
فاطمه بعضی مني فمن أغضبها أغضبنی.
کسی که فاطمه را به غضب بیاورد چیه؟
مرا به غضب آورده.
این روایت را این عالم sunni در این کتابش که در فضائل اهلبیت نوشته آورده.
اونوقت باز دوباره در صحیح مسلم، این صحیح بخاری، صحیح مسلم از کتب بسیار بالای همه sunni هاست و این روایات این کتابها برای همشون مقبوله.
صحیح اسمش صحیح دیگه.
در صحیح مسلم آورده که انما فاطمه بعضی مني.
فاطمه بعضی از قطعی از من است.
یوزینی من آذاها.
هرکس او را اذیت کند مرا چه کرده؟
جمله در تو ازدواجش میخوانم.
اینجا او خیلی از فضاحال کرده که زهرا در فضائل حضرت زهرا است نقل کرده.
من انتخاب کرده بودم ولی وقت گذشت.
ولی این جمله را که همین شایعه ای که داره در مورد ازدواج حضرت زهرا است به شما نقل میکنم.
از کتب sunni ها البته نقل میکنم.
از حسن بصری از انس قال انس میگوید که این شخص قال ان ابا بکر خطب فاطمه.
خودشون نقل کردن این روایتی که گفتم با تکرار میکنم این آقا عامه sunni است.
عن الحسن البصری عن انس قال.
انس میگوید که قال ان ابا بکر خطب فاطمه.
ابوبکر خواستگاری کرده است فاطمه زهرا را.
فأعرض، فأعرض النبي صلى الله عليه وآله وسلم.
عین تعبیر را نقل ترجمه میکنم.
پیغمبر چی کرد؟
اعراض کرد.
ختمه میگویند خواستگاری کرد پیغمبر اعراض کرد.
ثم خطبها عمر بن الخطاب.
بعد عمر خواستگاری کرد.
فأعرض عنه.
رسول الله در مورد او چه کرد؟
اعراض کرد.
وقال أنتظر أمر الله.
گفت من منتظر امر خدا هستم.
فی هذا در خصوص فاطمه.
یعنی از اونها اعراض کرد گفت من منتظر امر خدا در خصوص فاطمه هستم.
ثم خطبها علی.
سپس علی خواستگاری کرد سلام الله.
فقال له أینک شیء.
همین کسی که علی خواستگاری کرد گفت علی چیزی داری؟
یعنی چیزی به اصطلاح وسیله این ازدواج باشه.
چیزی از مال دنیا یعنی چیزی داری أینک شیء؟
قال علی عز و فرسی و درعی.
نقل sunni ها است.
علی گفت که گفتم بله یکی مرکبم هست که سوار میشوم که درعی یعنی زره.
زرهگی زره دارم.
یک مرکب دارم.
حالا این اینجوریه.
قال اما فرس کفلابو دلت.
رسول الله گفت اما خب مرکبت را لازم است باید داشته باشی.
فلبو دلت.
و اما درع کبعها.
اقایون زره را حالا برو بفروش.
برو زره را بفروش و ات نی بها.
قیمتش را بیار به من.
قال فانطلق حضرت امیر میگوید که من رفتم فبعتها بأربع مئة و ثمانين درهما.
به چهارصد و هشتاد درهم فروختم زره را.
فبعثها بحضره.
آوردم مقابل رسول الله.
فقبض منها قبضة.
رسول الله اینجور دستشو یه قبضه از اون یعنی برداشت از این درهمها برداشت.
فقال أین بلال؟
گفت بلال کجاست؟
بلال همون مؤذن.
فجاء بلال.
آمد قال له اشتر بهات بن.
برو به این مبلغ عطر بخر بیار.
ثم امرهم.
بعد دنبالش میگوید که بعد دو نفر دیگر را تاب کی کی که بروند یه خورده به اصطلاح جهاز تهیه بکنند و یه خورده هم لباس برای حضرت زهرا.
مجموع دراهمی که بود چهارصد و هشتاد درهم بود که مهریه حضرت زهرا بود در حقیقت و حالا این نقل sunni بود که در اینجا من گفتم.
اینجاها مطلب زیاد است، حرف زیاد است، مطالب زیاد است.
اولا تزویج حضرت زهرا سلام الله علیها به سری روایت از اینجا هم استفاده میشود از کتب و کتب هم خیلی روشن.
هم اونها گفتن هم ما گفتیم هم از طریق ما آمده هم از طریق اونها که تزویج حضرت زهرا که اینجا اشاره کرد که گفت من منتظر امر خدا هستم.
تزویجش قبل از اینکه رسول الله اینجا فاطمه را بر علی تزویج کند، در آسمانها تزویجش برگزار شد.
جبرائیل آمد گفت که خدا تزویج کرده فاطمه را به کی؟
اصلاً در آسمانها تزویج شده بود.
اینجا هم در زمین همین تزویج به راه بود.
پس سلام علیکم و رحمت الله.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
[آواز] فی بهم حر الجحیم الحاطمه.
المصطفى و المرتضی و ابناهما و فاطمة.
و ابناهما و فاطمة.
فی خمسة فی بهم حر الجحیم الحاطمه.
المصطفى و المرتضی و ابناهما و فاطمة.
و ابناهما و فاطمة.
دوستان بخش دیگری از بیانات حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی را شنیدید.
ادامه این گفتار را فردا خواهید شنید.
تا برنامه ای دیگر حق یار و نگهدارتان.
[آواز] آرام قلبم بی تو می گیرد بهانه.
فاطمة جان، فاطمة جان، فاطمة جان، فاطمة جان.
فاطمة جان، فاطمة جان، فاطمة جان، فاطمة جان.
ای صفای خانهام، رونق کاشانهام.
پیش از اینها بودی ای کاش همدم من در کنارم.
فاطمة جان، فاطمة جان، فاطمة جان، فاطمة جان.
فاطمة جان، فاطمة جان، فاطمة جان، فاطمة جان.