ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز؛ اسرارآمیزی وجود حضرت زهرا

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

جمله‌هایی دربارهٔ آن حضرت عرض کردم، برخلاف روش معمول که غالباً بعضی حقایق قرآنی را تشریح می‌کنیم. در آن جلسه چند جمله‌ای از حقایق مربوط به آن حضرت گفتم؛ در این جلسه نیز — که در ایام شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهاست — چند جملهٔ دیگر می‌گویم و به دنبالش تذکراتی.

یکی از مسائل مهم دربارهٔ حضرت زهرا که باید به آن توجه داشت — و البته آن را در حدّی که گفتنی است می‌گویم — ارتباط بسیار اسرارآمیز بودن وجود مقدّس او با مسئلهٔ ولایت است.

ولایت مطلقهٔ الهیه و پذیرایی حضرت زهرا

انواع ولایت را شنیده‌اید و شنیده‌ایم: ولایت مطلقهٔ الهیه، ولایت الهیهٔ مطلقه، ولایت مطلقه، ولایت تکوینی؛ تعابیر مختلف است و اغلب درست نمی‌فهمیم یعنی چه. در این نظام وجود و در عالم هستی، کسی که صلاحیت و قابلیت آن را داشت که آن انوار از وجود او — از حقیقت نوری او — در جلوه‌های مختلف متجلّی شود، تنها حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بود در کلّ نظام وجود.

ما و شما می‌دانیم که او أمّ الأئمّة النّجباء و أمّ الأئمّة الطّاهرین است؛ مادر ائمّهٔ اطهار سلام‌الله‌علیهم‌أجمعین. دقت بفرمایید: ائمّهٔ اطهار همان مظاهر یا جلوات همان ولایت مطلقهٔ الهیه، ظهورات همان مقام ولایت یا ولایت تکوینی‌اند. کسی که این انوار — انوار ولایت، انوار ولایت مطلقه — از او منشعب شود و صلاحیت پذیرای این معنا را داشته باشد که مطلع و منشأ و مبدأ و «أمّ» به این معنا گردد که از او به ظهور برسد، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بود. این خصوصیت فقط مخصوص آن حضرت است.

آنان که ولایت را فقط به معنای دوستی ساده می‌گیرند، از این بحث بیگانه‌اند. ولایت مطلقهٔ الهیه، تصرّف و تدبیر و ظهور اسماست در نظام وجود؛ و حاملان آن، ائمّه‌اند؛ و أمّ به معنای مبدأ انشعاب انوار، زهراست. این سخن را سبک نگیرید و نیز بیش از حدّ ادب موشکافی لفظی نکنید؛ میان غفلت و تکلّف، راه میانهٔ فکرِ همراه با استمداد است.

از همین‌جاست اگر شنیده باشید — و شنیده‌اید؛ سنیان نیز نقل کرده‌اند — که اگر امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه نبود، از اول خلقت آدم تا آخر برای حضرت زهرا کفوی نبود. یا آن جمله در صلوات محیی‌الدین که پیشتر خواندم: مطلع الأنوار العلویة. این‌ها همه به همین مسئله بازمی‌گردد. هر گاه فکرتان خوب کار می‌کند و از خدا نیز استمداد می‌کنید، در این معنا بیندیشید: انوار ولایت، انوار علویه، ظهورات ولایت مطلقه؛ کسی که تنها پذیرای این مسئله بود، فقط حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بود. اگر انسان این را بفهمد، تا حدودی می‌فهمد حضرت زهرا یعنی چه.

حقیقت محمدیه و معنای امّ‌ابیها

به حسابی دیگر: انوار ولایت مطلقه در ظهورات مختلف — که همان حضرات ائمّه صلوات‌الله‌علیهم‌أجمعین‌اند — جلوه‌های حقیقت محمدیه صلی‌الله‌علیه‌وآله‌اند؛ یعنی ولایت در ظهورات مختلفش، جلوات حقیقت محمدیه است. از اینجا می‌توانید اگر بفهمید، بفهمید «أمّ أبیها» یعنی چه. از این‌ها می‌گذرم؛ اما این جمله را بعداً فکر کنید. تکرار می‌کنم جملهٔ آخر را:

ولایت مطلقه در ظهورات و شئونات مختلفش که در وجود مقدّس حضرات ائمّه ظهور کرد، همان ولایت مطلقهٔ الهیه است؛ این‌ها شئونات و ظهورات و تجلّیات حقیقت محمدیه‌اند. و پذیرای این تجلّیات و ظهورات حقیقت محمدیه چه بود؟ حضرت زهرا، أمّ أبیها. بگذریم از اینجا؛ اما این باب را در ذهن نگاه دارید تا جلسات بعد با رضا به قضا پیوند بخورد.

این پیوند مهم است: پذیرایی انوار، دانستن آینده در مصحف، و سپس ترک دعا، سه رکن یک معرفت‌اند.

مصحف فاطمه

نکتهٔ دیگر دربارهٔ حضرت زهرا: شنیده‌اید که چیزی نزد ائمّهٔ اطهار به وراثت بود، غیر از مسئلهٔ جفر و جفر احمر و جفر ابیض و جفر اکبر و اصغر و مانند آن. از جملهٔ اسراری که نزد حضرات ائمّه بود، یکی مصحف فاطمه است. اسمش مصحف فاطمه است؛ یعنی آنچه به فاطمه گفته شد و کتابت شد. مجموعه‌اش مصحف فاطمه نام دارد. این نیز یکی از خصوصیات آن حضرت است.

پیشتر گفتم و از روایت صحیح اصول کافی نیز خواندم که جبرئیل بر آن حضرت نازل می‌شد و ما کان و ما یکون را — آنچه گذشته است و خواهد شد — کلاً به حضرت می‌گفت و بیان می‌کرد؛ و این‌ها را امیرالمؤمنین می‌نوشت. اخبار را جبرئیل می‌آورد. اصل مسئله به عنوان امتیازی از امتیازات زهرای اطهر یک مطلب است: که جبرئیل می‌آمد و هرچه گفتنی بود می‌گفت؛ آنچه گذشته است و خواهد آمد. مسئلهٔ دیگر آنکه این‌ها جمع شد و به کتابت امیرالمؤمنین نوشته شد. مجموعه‌اش البته اسرار است؛ دقت کنید اسرار است. چنین تصوّر نکنید که این بیان و نوشته‌ها مانند بیان و نوشته‌های مصطلح میان من و شماست؛ چنین نیست. اسرار بود: ما کان و ما یکون. جبرئیل می‌گفت، علی می‌نوشت، اما گفته به زهرای اطهر بود. مجموع این، مصحف حضرت زهراست. همهٔ آنچه گذشته و آینده است در آن مصحف بود؛ همه چیز.

اخبار مصائب فرزندان در مصحف

از جمله یکی از خصوصیات حضرت زهرای اطهر این بود که همهٔ این اخبار که دربارهٔ آینده گفته شد — از طریق جبرئیل؛ غیر از آنکه بعضی یا همه را از زبان رسول خدا نیز شنیده بود — در مصحف آمده بود: ما کان و ما یکون. حضرت زهرا شنید که با اباعبدالله چه خواهند کرد و چه خواهد شد؛ با امام حسن چه خواهند کرد و چه خواهد شد؛ با فرزندانش چه خواهند کرد و چه خواهد شد؛ و دیگر چه خواهند کرد و چه خواهد شد؛ همه را گفتند.

در این میان، آن مصائبی که متوجه فرزندان حضرت زهرا بود — از جمله امام حسن و امام حسین و ائمّهٔ اطهار، مخصوصاً حضرت سیّدالشّهدا — با اخبار جبرئیل با تمام جزئیاتش به حضرت زهرا گفته شد. این را بیفزایید بر آن کارها و رفتار و معاملاتی که با خود آن حضرت پس از وفات رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله شد. آنگاه ببینید حضرت زهرا در ارتباط با این حوادث غم‌انگیز که به او خبر داده شد و در ارتباط با آن معامله که با او شد، چه کرد.

دعا می‌کرد اجابت می‌شد؛ اما دعا نکرد

یکی از خصوصیات حضرت زهرا — اگر بفهمید مهم است — این بود که اگر زبان به دعا می‌گشود، آنچه می‌خواست می‌شد. روایت را اگر بخواهید در اصول کافی ببینید: جلد اول، در مولد فاطمهٔ زهرا. با مقداری ناراحتی، از لباس کسی گرفت و به سوی خود کشید؛ به حساب تندی گفت: تو می‌دانی — دقت کنید — تو می‌دانی من اگر دعا کنم، اگر زبان به دعا بگشایم و از خدا بخواهم، تو می‌دانی که به سرعت اجابت خواهد شد. اما من نمی‌خواهم بی‌گناهانی در این میان از میان بروند.

گفت: تو می‌دانی اگر من دعا کنم آنچه می‌خواهم را به سرعت خواهم دید که اجابت شد. اینان می‌دانستند زهرای اطهر چیست. جمله‌های آغاز را سر بسته و اجمالی گفتم و نمی‌شد توضیح دهم که مطلع انوار علوی از حقایق نوریه و الهیه و انوار ولایت مطلقه از این وجود منشعب شده است. خودتان باید بدانید که خودش از حاملان چه بوده است: از حاملان مقام ولایت مطلقهٔ الهیه بود. در این باب زیاد سخن نگفتم، چون نمی‌شد سخن گفت.

قلوب اولیا مساکن مشیّت

اصلاً تدبیر وجود از قلوب شریفهٔ اینان جریان می‌یابد. قلوب شریفهٔ حضرات اولیا — از جمله قلب حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها — مساکن مشیّت‌اند. در این جمله‌ها دقت کنید؛ مجبورم بعضی چیزها را بگویم و بعضی را نگویم. یعنی مسکن مشیّت ربوبی — که هرچه می‌گذرد به مشیّت می‌گذرد — قلوب اولیاست؛ از جمله قلب حضرت زهرا. آنچه می‌خواست به اذن الله می‌شد.

گفت «تو می‌دانی». خطابش این‌گونه بود. اصلاً «تو می‌دانی» معنایش این است که می‌فهمیدند. اما آن جایش را هم می‌فهمیدند که حضرت زهرا دعا نخواهد کرد. گفت: تو می‌دانی اگر من دعا کنم آنچه می‌خواهم را به سرعت خواهم دید که به اجابت رسید؛ اما نمی‌خواهم در این بین بی‌گناهانی از میان بروند. یعنی اگر زبان به دعا می‌گشود همه می‌رفتند. حالا نه تنها خود شما حساب کنید؛ این قلب حضرت زهرا مسئلهٔ دیگری است؛ ما نمی‌فهمیم.

خدمتگزاران حضرت زهرا و کسانی که حتی وسایلشان با خدمتگزاران او واسطه داشت، حسابی داشتند و نفسی در عالم داشتند. یکی‌دو داستان بسیار کوتاه می‌گویم.

داستان امّ‌ایمن

امّ‌ایمن را شنیده‌اید؟ از جمله خدمتگزاران حضرت زهرا بود. پس از وفات حضرت زهرا نتوانست در مدینه بماند؛ بسیار علاقه داشت. خادمهٔ زهرا بود، اما متخلّق به اخلاقی که در حدّ خود از حضرت زهرا کسب کرده و از انفاس قدسیهٔ زهرای اطهر و از مجالست و خدمت او استفاضه نموده بود. خادمه بود؛ خدمتگزار او بود؛ اما خدمتگزاری که از محضرش و از انفاسش و از آنچه در وجود حضرت زهرا هست در حدّ خود استفاده کرده بود.

امّ‌ایمن پس از وفات حضرت زهرا نتوانست در مدینه بماند. بسیار دلتنگ بود؛ جای حضرت زهرا را خالی می‌دید و تاب نیاورد. از مدینه بیرون شد به سوی مکّه؛ تاب نمی‌آورد مدینه را پس از حضرت زهرا. چون از مدینه خارج شد، در سفر مکّه، در جوفه، شدّت عطش او را تهدید کرد تا جایی که مرگ تهدیدش کرد؛ به تشنگی شدید افتاد.

روایت چنین است که امّ‌ایمن نگاهی به آسمان کرد — یعنی متوجه خدا شد — و دعایی کرد. گفت: خدایا، مرا با عطش از میان می‌بری؟ من خادمهٔ دختر پیامبر توام. همین جمله را گفت. چون گفت، دَلوَی از آسمان آمد و سیراب شد؛ و گفته‌اند تا ابد دیگر تشنگی ندید. این دعای امّ‌ایمن بود.

مالک بن دینار — که شاید نامش را شنیده باشید — می‌گوید: وقتی امّ‌ایمن این‌گونه بگوید و چنان شود، ببینید اگر خود حضرت زهرا دعا می‌کرد چه می‌شد؛ که خودش گفت می‌دانی اگر دعا کنم چه می‌شود. این را فراموش نکنید؛ این جمله را که قلوب اینان مساکن مشیّت است بنویسید و بر آن فکر کنید. قلوب حضرات اولیا را می‌گویم.

داستان مالک بن دینار و نوهٔ فضّه

مالک بن دینار می‌گوید: در سفر حج با جمعی بودیم. زنی را دیدم بسیار ضعیف؛ در میان جمع بود و بر مرکبی بسیار ضعیف و نحیف سوار. معلوم بود این مرکب او را به حج نمی‌رساند. اهل قافله اصرار می‌کردند: برگرد، نیا؛ وسط راه می‌مانی. گوش نکرد.

مدتی که رفتیم، در بادیه، در وسط بیابان، مرکب از رفتن ماند. زن نیز که بسیار ضعیف بود ماند و دیگر نتوانست راه برود. مالک می‌گوید نگاه می‌کردم. دیدم این زن — مانند عموی من در داستان پیش — نگاهی به سوی بالا کرد؛ یعنی دعا کرد. گفت: خدایا، در خانه‌ام نگذاشتی، به خانهٔ خودت هم مرا نرساندی. سپس گفت: خدایا، اگر غیر تو با من این کار را می‌کرد، شکایت او را به سوی تو می‌آوردم. مالک می‌گوید دو جمله بیشتر نگفت.

همین دو جمله که گفت، دفعةً و غیرمنتظره از جهتی — که در روایت نام دارد و اکنون یادم نیست — کسی ظاهر شد با ناقه‌ای راهرو، ناقه را به زن داد و گفت سوار شو. زن سوار شد. مالک می‌گوید مانند برق خاطف رفت؛ قافله ماند و او چون برق رفت. تعجب کردم: دفعةً کسی پیدا شد و ناقه‌ای آورد؛ سوار شد و چون برق خاطف رفت و از قافله جدا شد.

تا به مکّه رسیدیم. دفعةً در مطاف — محلّ طواف دور کعبه — این زن را دیدم. دیگر طاقت نیاوردم؛ رفتم بپرسم این چیست و چه جریانی بود که دعا کرد و چنین شد. گفتم شما کیستید؟ نامش را گفت و فرمود: من دخترِ دخترِ فضّه، خادمهٔ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها هستم. نوهٔ فضّه بود.

خود فضّه را که نامش را شنیده‌اید خیال نکنید خادمه‌ای مانند افراد عادی بوده؛ از محضر حضرت چه استفاده‌ها کرده بود. ابوالقاسم قشیری در کتابش می‌گوید وقتی با فضّه روبه‌رو شد و صحبت طولانی کرد، هرچه می‌پرسید فضّه — خادمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها — جواب را به آیهٔ قرآن می‌داد. این یکی از خصوصیات او بود. پسرانش گفتند بیست سال چنین است؛ حرف معمولی نمی‌زند؛ وقتی کسی می‌پرسد، به تناسب سؤال جواب را با آیهٔ قرآن می‌دهد.

جمع‌بندی اسرار ولایت و مصحف و دعا

پس آنچه در این جلسه گذشت، چند رشته بود که همه به یک حقیقت بازمی‌گردد: اسرارآمیزی وجود مقدّس حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها. از یک سو، پذیرایی انوار ولایت مطلقه و انوار علویه از حقیقت نوری اوست؛ چندان که ائمّهٔ اطهار — مظاهر ولایت تکوینی — از او منشعب می‌شوند و او أمّ الأئمّة است به معنای مبدأ ظهور. از سوی دیگر، همان ولایت در شئوناتش جلوات حقیقت محمدیه است؛ و پذیرای آن تجلّیات أمّ‌ابیهاست. این دو جمله را باید بارها در خلوت فکر کرد؛ با استمداد از خدا، نه با شتابِ لفظی.

رشتهٔ دوم، مصحف فاطمه است: آنچه جبرئیل گفت و علی نوشت و مخاطبِ وحیِ تفهیمی زهرا بود؛ ما کان و ما یکون، نه نوشته‌ای از سنخ کتاب‌های مصطلح ما. در آن مصحف، مصائب حسن و حسین و فرزندان، با جزئیات، پیشاپیش آمده بود؛ و بر آن افزوده می‌شود آنچه پس از رحلت پیامبر با خود زهرا کردند. مادری که همه را می‌داند و می‌بیند، چه می‌کند؟

رشتهٔ سوم، قدرت دعا و ترک دعاست. اگر زبان می‌گشود، اجابت سریع بود؛ اما نمی‌خواست بی‌گناهان بسوزند. این ترک، از ضعف نیست؛ از ادب و از علم به مشیّت است. قلوب اولیا مساکن مشیّت‌اند؛ تدبیر از آنجا جاری می‌شود. خطاب «تو می‌دانی» نشان می‌دهد مخاطب قدر او را می‌شناخت و نیز می‌دانست که او دعا نخواهد کرد.

رشتهٔ چهارم، آثار فیض در خادمان است. امّ‌ایمن با یک جمله سیراب شد و تشنگی ابدی را ندید؛ نوهٔ فضّه با دو جمله ناقه یافت و چون برق به مطاف رسید. اگر خادمه چنین است، صاحب خانه چه بود؟ و اگر خود زهرا دعا می‌کرد چه می‌شد؟ همین سؤال را مالک بن دینار پیش می‌کشد تا عظمت ترک دعا روشن شود.

این‌ها را بنویسید و بر جملهٔ «قلوب اولیا مساکن مشیّت است» تکرار فکر کنید. شناخت کامل ممکن نیست؛ اما همین اندازه، ادبِ محبّت و ادبِ توسل را زنده می‌کند. در ایام شهادت، این معانی را با اشک و سکوت همراه کنید؛ نه با ادّعای فهمِ تمام.

تذکر پایانی دربارهٔ فکر و استمداد

هر گاه فکرتان روشن است، به مطلع الأنوار العلویة بازگردید؛ به کفویّت علی و زهرا؛ به امّ‌ابیها؛ به مصحف؛ به ترک دعا برای حفظ بی‌گناهان. از خدا بخواهید فهم را به اندازهٔ طاقت بدهد، نه بیشتر از ادب. آنچه گفتنی نبود ناگفته ماند؛ و آنچه گفته شد برای تذکر است نه برای بحثِ لفظیِ بی‌عمل.

در داستان امّ‌ایمن دقت کنید: او خادمه بود، نه مدّعی مقام. اما انس با زهرا، اخلاق و نفس او را عوض کرده بود؛ چنان‌که مدینهٔ بی‌زهرا برایش قابل تحمّل نبود. خروج به مکّه از سرِ بی‌تابی محبّت بود، نه سیاحت. در جوفه، مرگ از عطش نزدیک شد؛ یک نگاه به آسمان و یک جملهٔ هویّت — «خادمهٔ دختر پیامبر توام» — کافی بود تا دلو از غیب برسد. این اجابت، آینهٔ کوچکِ آن قدرتی است که زهرا اگر می‌خواست می‌گشود و نگشود.

در داستان نوهٔ فضّه نیز دو جمله بیش نبود: شکایت از آنکه نه در خانه گذاشتند و نه به خانهٔ خدا رساندند؛ و اینکه اگر غیر خدا چنین می‌کرد شکایت به خدا می‌بردند. اجابت، ناقه و سرعتِ برق‌آسا تا مطاف بود. مالک پرسید کیستی؛ جواب، نسبت به فضّه و خدمت زهرا بود. سپس دانسته می‌شود فضّه بیست سال جز به قرآن سخن نگفت. این سلسله نشان می‌دهد فیض خانهٔ زهرا تا خادمه و نوهٔ خادمه جاری است؛ پس صاحب خانه را با مقیاس ما مسنجید.

بازخوانی روایت «تو می‌دانی اگر دعا کنم»

آن روایت اصول کافی را دوباره به یاد آورید. صحنه، صحنهٔ خشمِ ظاهری یا تندیِ کوتاه است؛ لباس را می‌کشد و می‌گوید تو می‌دانی. مخاطب کیست؟ کسی از اهل قدرتِ ظاهر که قدر باطن زهرا را نیز می‌شناخت. می‌گوید اگر دعا کنم اجابت سریع است؛ اما نمی‌خواهم بی‌گناهان هلاک شوند. این جمله دو در دارد: درِ قدرت و درِ رحمت. قدرت بدون رحمت، نابودگری است؛ رحمت بدون قدرت، ناتوانی است. زهرا هر دو را دارد و رحمت را بر انتقامِ فراگیر مقدّم می‌دارد.

از اینجا ادب عبودی نیز روشن می‌شود که در جلسهٔ بعد بیشتر می‌آید: رضا به قضا، ترک دعای نابودگر، حفظ نظام تا آنجا که مشیّت اجازه دهد. امروز فقط این را نگاه دارید که ترک دعا از جانب او، ترکِ عجز نیست؛ ترکِ گزینشِ رحمت است در عین توان.

دربارهٔ مصحف نیز این را بیفزایید: آنچه در مصحف بود اسرار است؛ نه آنکه هر طالبِ کنجکاو بتواند آن را چون روزنامه بخواند. جبرئیل می‌گفت، علی می‌نوشت، زهرا مخاطب بود؛ و میراثش نزد ائمّه ماند. نامش مصحف فاطمه است تا نسبتِ وحیِ تفهیمی به او فراموش نشود. ما کان و ما یکون، همه چیز؛ از جمله آنچه بر سر حسن و حسین خواهد آمد. مادری با این علم، اگر دعا می‌کرد مسیر عوض می‌شد؛ نکرد، تا بی‌گناه نسوزد و تا قضا جاری شود با رضای کامل.

و باز بگویید: خدمتگزارانش نفْس داشتند. امّ‌ایمن و فضّه و نسل فضّه، آینهٔ کوچک‌اند. آینه را ببینید تا صاحب صورت را حرمت کنید؛ نه آنکه آینه را خدا کنید. توسل به زهرا، توسل به کسی است که مطلع انوار علویه است؛ نه توسل به افسانه. فکر کنید رسول چرا دست او را می‌بوسید؛ سربسته بدانید چه بود.

این تذکرات را در ایام فاطمیه زنده نگه دارید: ولایت، مصحف، ترک دعا، اثر فیض در خادمان. هر یک دری است به معرفت اجمالی؛ و معرفت اجمالی، اگر با ادب باشد، از ادّعای تفصیلِ بی‌عمل نجات‌بخش‌تر است. اللهم صلّ على فاطمة وأبیها وبعلها وبنیها.

و السلام على الصدّیقة الشهیدة، المجهولة القبر، المعروفة بالقدر؛ و لعنة الله على ظالمیها. والسلام علیکم ورحمة الله. اللهم صلّ على محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.