ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شهدای کربلا؛ افراد مخصوص و از پیش شناخته

پس از تبیین وتر الله بودن سیدالشهدا، استاد به یاران او می‌پردازد و می‌گوید اینان افراد مخصوص بودند. نخست روایتی از ابن عباس نقل می‌کند: در ذی‌قار به خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام رسیدم. حضرت صحیفه‌ای بیرون آورد و از آن جملاتی خواند مربوط به شهادت سیدالشهدا — پیش از آنکه واقعهٔ کربلا روی دهد. ابن عباس می‌گوید آن صحیفه را رسول‌الله املا کرده و امیرالمؤمنین نوشته بود. در آن خواند که فرزندش اباعبدالله حسین بن علی چگونه شهید می‌شود، کجا شهید می‌شود، چه کسی او را شهید می‌کند، چه کسانی به یاری‌اش می‌شتابند و چه کسانی با او شهید می‌شوند. پس از آغاز معلوم است که این افراد مورد نظر بوده‌اند.

روایت دیگر از محمد بن حنفیه، فرزند امیرالمؤمنین و برادر حسین: آنان که با سیدالشهدا شهید شدند، اسم‌هایشان از اول نزد ما معلوم بود. نه کسی بر آن جمع افزوده می‌شد و نه از آنان کاسته می‌گشت. فضل الهی برای اینان حساب خاصی دارد.

ابن عباس و توفیق نایافته؛ ملامت و پاسخ

ابن عباس در زمان کربلا زنده بود؛ مرد تفسیر و علم. با آن خصوصیات به این توفیق نائل نشد. او را ملامت کردند: چرا از این فیض بازماندی؟ پاسخ او این بود که آنان که با اباعبدالله شهید شدند از پیش تعیین شده بودند. استاد می‌گوید در باب ابن عباس قضاوت نهایی نمی‌کند؛ منفیات داشته یا نداشته، بحث این جلسه نیست. آنچه مسلم است مرد معروفی در تفسیر بود و خود می‌دانست که جمع شهدا از پیش معلوم است. این نکته حاوی اسرار است برای اهل نظر: برگزیدگان کربلا حسابی جدا از بزرگان دیگر دارند.

زیارت شهدای نیمهٔ رجب؛ ارواح منیحة

چند جمله از زیارت دوم نیمهٔ رجب در مفاتیح، دربارهٔ شهدا:

«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلْمُنِيخَةِ بِقَبْرِ أَبِي عَبْدِ ٱللَّهِ ٱلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ ٱلسَّلَامُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر روان‌هایی که بر قبر اباعبدالله الحسین علیه‌السلام فرود آمده و آرام گرفته‌اند.

استاد می‌گوید فهم کامل این جمله از ما ساخته نیست؛ اما نکته‌ای می‌افزاید: جایگاه اصلی این ارواح، دل اباعبدالله است. وقتی انسان چیزی را نفهمید، نباید از جهل خود ننالد. متأسفانه کمتر کسی از کمبود عقل و قصور فهم می‌نالد؛ بلکه بر علو فهم خویش می‌بالد. گاهی همان جهل، با نام استادی، بر قرآن خرده می‌گیرد. خدا از چنین استادانی حفظ کند. سلام بر ارواح؛ و معنایش را تا آنجا که راه می‌دهد باید پاس داشت.

طاهرین، مهدیون، ابرار و ملائکهٔ حافظ قبور

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا طَاهِرِينَ مِنَ ٱلدَّنَسِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما ای پاک‌شدگان از هر آلودگی.

شهدای کربلا از هر دنس پاک بودند؛ بسته‌ای بلند از اوصاف.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا مَهْدِيُّونَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما ای هدایت‌شدگان خاص.

مهدیون جمله‌ای پرمعناست: هدایت‌شدگان ویژهٔ خدا.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَبْرَارَ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما ای نیکان الهی.

و قرآن دربارهٔ ابرار می‌گوید که از جام‌های ویژه می‌نوشند. سپس سلام بر شما و بر فرشتگانی که گرد قبرهای شمایند. ملائکه بر گرد قبور همین شهدایند؛ امتیازی بلند.

صدیقون و صابرون؛ جهاد تا یقین

در زیارت شب‌های قدر، پس از زیارت حضرت، رو به شهدا می‌شود:

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُونَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما ای صدیقان.

صدیق در لسان قرآن و ائمه معنایی دارد که تصور کاملش از ما ساخته نیست.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا ٱلشُّهَدَاءُ ٱلصَّابِرُونَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما ای شهیدان شکیبا.

«أَشْهَدُ أَنَّكُمْ جَاهَدتُمْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَصَبَرْتُمْ عَلَى ٱلْأَذَىٰ فِي جَنبِ ٱللَّهِ وَنَصَحْتُمْ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ حَتَّىٰ أَتَاكُمُ ٱلْيَقِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شهادت می‌دهم که در راه خدا جهاد کردید و بر آزاری که در جنب خدا به شما رسید شکیبایی ورزیدید و برای خدا و رسولش خیرخواهی کردید تا یقین به شما رسید.

«حتی اتاکم الیقین» معمولاً در زیارت ائمه خوانده می‌شود؛ اینجا دربارهٔ شهدا نیز آمده و بسیار بلند است. در زیارت حضرت ابوالفضل علیه‌السلام نیز خاصه می‌خوانیم: جهاد کردی، نصیحت کردی، صبر کردی تا یقین به تو رسید.

ذابّون عن توحید الله؛ اولیاء و اصفیاء

در زیارت عید فطر و قربان خطاب به شهدا:

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا ٱلذَّابُّونَ عَن تَوْحِيدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما ای دفاع‌کنندگان از توحید خدا.

خود سیدالشهدا از توحید دفاع می‌کرد: چه باید حاکم باشد؟ خدا. خونش برای حاکمیت خدا ریخته شد. یارانش نیز همان را می‌گفتند. و سرانجام حضرت بقیةالله صلوات‌الله‌علیه قیام خواهد کرد تا خدا حاکم باشد. «ذابّ» یعنی دفاع‌کننده از توحید؛ از خصوصیات آن شهداست.

و جملات معروف زیارت‌ها: اولیاء الله، احبائه، اصفیاء الله — برگزیدگان. اینان افراد برگزیده بودند؛ حتی کسانی چون ابن عباس به آن جمع نرسیدند. حر بن یزید رسید. دقایق آن را تمام نمی‌توان فهمید؛ اما هر که بود برگزیده بود.

حر بن یزید؛ نخستین مانع و ندای بشارت

حر بن یزید نخستین کسی بود که راه را بر حسین صلوات‌الله‌علیه بست؛ و همان به برگزیدگان پیوست. از اول معلوم بود خصوصیاتی دارد و نیتش آن بود که مسئله به نحوی حل شود که به جنگ و شهادت نینجامد. وقتی توبه کرد و به سوی سیدالشهدا آمد، دست بر سر نهاده می‌گریست و می‌گفت: نمی‌دانستم این‌گونه با شما رفتار می‌کنند. گمان می‌کردم سخن شما را می‌شنوند و از در مسالمت درمی‌آیند. در همان هنگام بستن راه نیز چنین می‌اندیشید.

حضرت فرمود من به کوفه نمی‌آیم. حر گفت مأمور نیستم با شما جنگ کنم؛ گفته‌اند شما را نزد ابن‌زیاد ببرم. حال که نمی‌آیید و می‌خواهید بازگردید، بازنمی‌گذارم؛ راهی برگزینید که نه به مدینه بازگردد و نه به کوفه برسد. فرصتی دهید تا قاصدی بفرستم؛ باشد ابن‌زیاد راهی بگشاید که من به جنگ با چون تویی گرفتار نشوم. این جمله از درون حر خبر می‌دهد.

وقتی حضرت ناراحت شد و فرمود «ثکلتک امک» — مادرت به عزایت بنشیند — حر گفت: اگر جز تو نام مادرم را می‌برد متأثر می‌شدم و همان را پاسخ می‌دادم؛ اما نمی‌توانم جز تکریم و تعظیم در برابر مادر تو، فاطمهٔ زهرا، سخنی بگویم.

هنگام نماز، حر با جمع خود پشت سر حضرت نماز خواند. فکرش از اول دور از جنگ قطعی می‌نمود؛ چنان‌که خود بعدها گفت می‌خواست مسئله به مسالمت برسد.

صبح عاشورا؛ یأس از عمر سعد و لرزش اندام

روز عاشورا، وقتی دانست که سپاه به جنگ حتمی آمده، باز کوشید. نزد عمر سعد آمد: جدی است که با این مرد جنگ کنی؟ صبح عاشورا بود. عمر سعد گفت آری؛ ابن‌زیاد دستور داده؛ راه دیگری نیست. حر از آشنایان قبیله‌اش بود. یکی می‌گوید دیدم از عمر سعد مأیوس شد؛ آرام از جمع کنار گرفت. با من سخن گفت؛ بعد فهمیدم می‌خواهد توبه کند. اگر می‌دانستم می‌رود من نیز می‌رفتم — البته بعدها قبول نکرد؛ و حقیقت آن است که او نمی‌بایست برود.

مهاجر بن اوس می‌گوید روز عاشورا دیدم حر رفتاری مشکوک دارد؛ آرام از لشکر عمر سعد دور می‌شود و به سوی دیگر می‌رود؛ و بدنش می‌لرزد. ادامهٔ این صحنه — لرزش شجاع معروف و رفتن به سوی اباعبدالله — در برنامهٔ بعد پی گرفته می‌شود.

تفصیل بیشتر صحنهٔ ذی‌قار

ابن عباس می‌گوید در ذی‌قار، جایی که امیرالمؤمنین با یاران بود، صحیفه گشوده شد و کلمات پیامبر دربارهٔ آیندهٔ حسین خوانده آمد: مکان شهادت، کیفیت آن، قاتلان، یاوران و هم‌شهیدان. این نقل را نباید افسانهٔ متأخر پنداشت؛ استاد آن را گواهی می‌داند بر آنکه کربلا در افق وحی و وصایت پیشاپیش معلوم بوده است. املای رسول و کتابت علی، دو بال یک سندند: سخن از مصدر نبوت، و ثبت از قلم ولایت. وقتی چنین سندی پیش از واقعه خوانده می‌شود، معنای «افراد مخصوص» از حدّ تعارف بیرون می‌رود و به گزینش تکوینی نزدیک می‌شود.

محمد بن حنفیه نیز، به عنوان فرزند امیر و برادر سیدالشهدا، شهادت می‌دهد که اسامی نزد خاندان معلوم بود. این دو روایت — یکی از ابن عباس و یکی از محمد بن حنفیه — یکدیگر را تأیید می‌کنند: نه تصادف تاریخی، نه جمع‌شدن اتفاقی افراد در بیابان؛ بلکه جمعی با نام‌های نوشته‌شده.

جهل نابخرد و ادب ندانستن

استاد در میانهٔ شرح «الارواح المنیحة» گریزی به بیماری رایج می‌زند: انسان از کمبود مال و مقام می‌نالد، اما از کمبود فهم نمی‌نالد. بلکه بر فهم ناقص خود می‌بالد و گاه با عنوان استاد بر وحی خرده می‌گیرد. این گریزی اخلاقی است تا شنونده بداند نفهمیدن یک جملهٔ زیارت عیب نیست؛ نالیدن‌نکردن از جهل و جسارت بر غیب عیب است. پس سلام بر ارواح را با خشوع بخوانید، نه با تظاهر به فهم کامل.

جایگاه اصلی آن ارواح را دل اباعبدالله دانستن نیز نکته‌ای است عرفانی: قبر، منزل ظاهری است؛ دل امام، موطن حقیقی. کسی که زیارت قبور شهدا می‌کند، در حقیقت به دریچهٔ دل ولیّ نزدیک می‌شود.

زنجیرهٔ اوصاف تا توحید

طاهر من الدنس بودن، پیش‌نیاز مهدیون بودن است؛ مهدیون بودن، راه ابرار است؛ ابرار با صدیقیت پیوند دارند؛ صدیقیت بدون صبر در جنب الله پایدار نمی‌ماند؛ و صبر جهادی، خود را در ذبّ از توحید نشان می‌دهد. این زنجیره را استاد از زیارت‌های پراکنده کنار هم می‌چیند تا معلوم شود شهدای کربلا فقط «کشته‌شدگان جنگ» نیستند؛ الگوی کامل عبودیت در میدان‌اند.

در زیارت ابوالفضل، همان «حتی اتاک الیقین» خصوصیتی مضاعف می‌یابد: پرچمدار تشنه، به یقین رسیده است. یقین اینجا مرگ عادی نیست؛ وصول به حقیقتی است که پرده از منزل بهشتی برمی‌دارد — چنان‌که در جلسهٔ بعد، روایت شب عاشورا همین پرده‌برداری را نشان خواهد داد.

بازخوانی گفت‌وگوی حر و امام

وقتی حر گفت مأمورم شما را به کوفه نزد ابن‌زیاد ببرم و حضرت سر باز زد، حر میان دو فرمان گیر افتاد: فرمان سلطان جور و حضور حجت خدا. راه میانهٔ او — نه کوفه و نه مدینه — هم حفظ ظاهر مأموریت بود و هم گریز از جنگ فوری. فرستادن قاصد به ابن‌زیاد، امید به گشایش سیاسی بود؛ جمله‌ای که بعدها با ندای «أبشر یا حر بخیر» معنایی دیگر می‌یابد.

پاسخ حر به «ثکلتک امک» نشان می‌دهد غیرت عربی‌اش زنده است، اما در برابر فاطمه خاموش می‌شود. این خاموشی، بذر توبه است. نماز جماعت پشت سر امام، حتی در موقف مهار راه، گواهی است که خصومت او خصومت اعتقادی نبود؛ مأموریت بود با قلبی دوپاره.

صبح عاشورا، وقتی از عمر سعد مأیوس شد، کناره‌گیری‌اش آرام و لرزان بود. مهاجر بن اوس از لرزش بدن شگفت زده شد: شجاعی که مثال شجاعت بود، اکنون می‌لرزد. این لرزش در جلسهٔ بعد به تسلیم و شمارش جرائم و درخواست قبول توبه می‌انجامد. اینجا تنها باید دانست که برگزیدگی حر از جنس نمایش ناگهانی نبود؛ لایه‌لایه از ادب فاطمی، امید مسالمت، یأس از جور، و لرزش توبه ساخته شد.

پیوند اصفیاء با دفاع از توحید

اگر اصفیاء فقط عنوانی تشریفاتی بود، نیازی به ذابّون عن توحید الله نبود. برگزیدگی یعنی ایستادن زیر پرچم «حاکم باید خدا باشد». ابن عباس تفسیر می‌دانست؛ حر روزی راه را بست؛ اما آن که در میدان ذبّ از توحید جان داد، نامش در صحیفه بود. شنوندهٔ امروز نیز اگر بخواهد نسبتی با آن جمع بیابد، راهش نقل تاریخ تنها نیست؛ راهش طاعت و دفاع عملی از توحید در حدّ خویش است — بی‌آنکه خود را با شهدا برابر ببیند.

استاد بحث را در آستانهٔ ورود کامل حر به خیمهٔ توبه نگاه می‌دارد تا شنونده با سنگینی اسرار برگزیدگی، آمادهٔ ادامه باشد. استاد تأکید می‌کند که این بزرگواران را نباید با مقیاس افراد معمولی سنجید؛ حساب خاص دارند و اسرار در میان است. آنچه از ابن عباس و حر و اوصاف زیارتی آمد، تنها دریچه‌ای است به آن حساب. ادامهٔ توبهٔ حر و روایت شب عاشورا و منزل‌های بهشتی شهدا، در جلسهٔ بعد خواهد آمد تا تصویر اصفیاء کامل‌تر شود.

ملائکه بر گرد قبور و شب‌های قدر

سلام بر شهدا و بر فرشتگانی که گرد قبر ایشان‌اند، تصویری از پیوند ملکوت با خاک کربلاست. چنان‌که در جلسهٔ پیش گفته شد انبیا و ملائکه در نیمهٔ شعبان به حرم سیدالشهدا نزول می‌کنند، اینجا نیز ملائکهٔ حافظ قبور شهدا نشان می‌دهد که آن خاک، فقط مدفن اجساد نیست؛ قرارگاه عنایت است. در شب‌های قدر، پس از زیارت امام، روی‌کردن به شهدا و خواندن اوصاف صدیق و صابر، حلقهٔ زیارت را کامل می‌کند: از امام به یاران، از یاران به توحید.

این ترتیب آموزشی نیز هست. ابتدا امام را بشناس؛ سپس یاران برگزیده‌اش را؛ آن‌گاه بفهم قیام برای چیست — ذبّ از توحید. کسی که فقط بر مصیبت بگرید و از توحید دفاع نکند، نیمی از پیام زیارت را ناشنیده گذاشته است. و کسی که از توحید دم بزند بی‌اشک و بی‌پیوند با اهل‌بیت، نیم دیگر را. استاد این دو را در کنار هم می‌گذارد.

حر در این میان نمونهٔ زنده است: از مأموریت سلطانی تا رکاب امام، از لرزش تا توبه. نام او در صحیفه بود؛ اما رسیدن به آن نام، با اختیار و ادب و پشیمانی طی شد. جبر محض نیست؛ برگزیدگی و مسئولیت با همند. این تعادل را باید در مطالعهٔ کربلا نگاه داشت تا نه جبری‌مسلك شد و نه منکر تقدیر الهی.

جمع‌بندی جلسهٔ سوم

بدین سان روشن شد که شهدای کربلا اسامی‌شان از پیش در صحیفهٔ نبوی مسطور بود؛ زیارت‌ها آنان را طاهر، مهدی، ابرار، صدیق، صابر، ذابّ عن التوحید و از اصفیاء می‌خواند؛ و داستان حر نشان می‌دهد برگزیدگی با ظاهر آغازین ناساز نیست: همان که راه بست، با ادب فاطمی و نیت مسالمت و سرانجام توبه، به جمع اصفیا پیوست. اسرار این گزینش برای اهل تأمل است، نه برای قضاوت شتابزده دربارهٔ ابن عباس و دیگران. خواننده اگر این جلسه را با جلسهٔ پیش — وتر الله بودن امام — پیوند دهد، درمی‌یابد که بی‌مانندی امام، بی‌مانندی یاران را نیز در پی دارد؛ و بی‌مانندی یاران، در صحیفه و زیارت و رفتار حر یکجا نمایان می‌شود.

تأملی در برگزیدگی و مسئولیت شنونده

آنچه در این جلسه از صحیفهٔ ذی‌قار و گواهی محمد بن حنفیه آمد، دو پیام دارد. پیام نخست تاریخی است: کربلا حادثه‌ای بی‌سابقه در علم الهی و در کتابت وصایا بود؛ نام‌ها پیش از تیغ نوشته شده بود. پیام دوم سلوکی است: توفیق شهادت در رکاب حجت، با صرف بزرگی علمی یا شهرت تفسیری به دست نمی‌آید. ابن عباس مفسر بود و نرسید؛ حر روزی مانع بود و رسید. معیار، برگزیدگی الهی و نسبت قلبی با ولیّ خداست.

از سوی دیگر، اوصاف زیارتی شهدا — طهارت از دنس، مهدویت خاص، ابرار بودن، صدیقیت، صبر، جهاد تا یقین، دفاع از توحید — برنامهٔ تربیتی نیز هست. خواننده اگر تنها به داستان حر برای هیجان گوش دهد و از این اوصاف الگوی عمل نسازد، از مقصود استاد دور مانده است. ذابّون عن توحید الله همان پرچمی است که از کربلا تا قیام قائم کشیده می‌شود: حاکم باید خدا باشد.

و ادب حر در برابر نام فاطمه، و نماز خواندن پشت سر امام حتی در موقف خصومت صوری، نشان می‌دهد که جوهرهٔ ایمان گاه زیر خاکستر مأموریت حکومتی پنهان است و با نفخهٔ بشارت و توبه آشکار می‌شود. بدن لرزان شجاع کربلا در جلسهٔ بعد، رمز ترس معمولی نیست؛ رمز گذار از یک ساحل به ساحل دیگر است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.