ددرس‌گفتارها

[شعر] حسین، حسین، حسین، حسین.

حسین، حسین، حسین، حسین.

شهید زهرای برون حسین.

حسین، حسین، حسین، حسین.

غریب بن هیج و را حسین.

حسین، حسین، حسین- السلام علیک یا أبا عبدالله الحسین- حسین، حسین- وعلی الارواح التي حلت بفنائك- حسین، حسین، حسین، حسین.

غریب بن هیج و را حسین.

حسین، حسین- چراغ هدایت چراغ و مصباح هدایت تویی.

چراغ و مصباح هدایت تویی.

سفینه‌ی غرق در آب یم کنم.

بسم الله الرحمن الرحیم و هو السميع البصير.

السلام علیک یا أبا عبدالله و علی الارواح التي حلت بفنائك.

سلام بر شما همراهان ارزشمند و دل‌ها به غم گرفته‌تان که در عزا یال الله سوگوارید.

در این برنامه ادامه صحبت‌های استاد آیت الله محمد شجاعی را در باب شخصیت حضرت امام حسین علیه السلام و اصحاب آن بزرگوار خواهیم شنید.

در برنامه قبل استاد ضمن استناد به بخش‌هایی از زیارات وارده به جایگاه بلند شهدای کربلا اشاره نمودند و سپس اشاراتی به شخصیت یکی از شهدای کربلا جناب حر سلام الله علیه داشتند و ادب آن بزرگوار در مقابل حضرت سید الشهدا علیه السلام و نکات اسرارآمیز توبه و بازگشت او به سمت امام علیه السلام.

ادامه بحث استاد را به اتفاق می‌شنویم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمین و صلی الله على محمد و آله الطاهرين.

چه سری هست؟

می‌خواهد دل درد بشود از اشیا الله بله.

چه سری هست؟

گفت که می‌دیدم بدنش میلرزد.

حر هم از شجاعان بود، معروف بود.

یعنی کسی او را دیده باشد این خودش تعجب کرد.

در جنگ می‌ترسد و از ترس ناب لرزد این معنا نبود که یعنی ترس معمولی.

مهاجر می‌دید من گفتم حر، ای حر رفتار تو مرا به شک انداخت.

آخه من این حالت را از تو تا حالا ندیده بودم تو به این جور بلرزی من اگر می‌گفتند شجاع‌ترین آدم‌ها را از آدم‌های شجاع و اینا مثال بیار تو را می‌گفتند.

این گفت و به سرعت اسبش را حرکت داد و رفت به سوی صحرا.

ولی دیدید موقع رفتن دیدم که دست‌هاش را گذاشت بالای سرش حالت تسلیم رفت که رفت.

رفت و بعد به عبدالله صغار الله گفت، گفت منم اون کسی که چه کردم؟

چه کردم از جرائمش شمرد.

شمرد یه همه‌ش.

بعد گفت من نمی‌دانستم من فکر می‌کردم با شما طور دیگه معامله می‌کنم.

این‌ها را راست می‌گفت.

نمی‌دانستم کار اینجا منتهی می‌شود اما الان پشیمان هستم.

الان اینجور если اگر می‌دانستم اینجور بود من جلو شما را نمی‌گرفتم که چرا الی آخر.

بالاخره الآنم پشیمانم ای فرزند رسول.

آیا حر توبه من قبول می‌شود؟

حالا اینجا تو روتی بیاین جمله را بحث بکنیم.

در این باب صحبت بکنیم که این‌ها خصوصیات داشتند اسرارآمیز.

این بزرگواران مخصوص بودند.

در خصوص حر گفتم حر با این وضع آمد ولی بزرگانی بودند ابن عباس هم همراه آنها شد.

اینجا چی میگه؟

بعد از آمدنش به حسین بن علی سلام الله علیه این را گفته بعد از بازگشتش این روایت چیه؟

قال الحسین علیه السلام میگه لما وجهنی عبیدالله الیک عبدالله گفت وقتی که ابن زیاد من و با اون هزار نفر که فرستاد به سوی تو بیای همون که آمد راه را ببر لما وجهنی عبیدالله الیک به عبدالله میگه حر میگه بعد از بازگشتم وقتی عبیدالله مرا به سوی شما فرستاد خرجت من القصر از قصر ابن زیاد از کوفه خارج شدم با اون جمع بیام به سوی تو برای مقابله که اونا از حجاز و بیابانه کوفه خنوذیت من خلفی می‌آمدم از قصر خارج شده بودم از پشت سرم یه ندایی شنیدم.

بفرمایید.

از پشت سرم یه ندایی شنیدم.

ندا چه بود؟

أبشر یا حر بخیر ندای شنیدم که بشارت با خیر تو را ای حر.

میگه اینم نداش.

التفت برگشتم.

برگشتم که الم أرى کسی را ندیدم.

کسی را ندیدم.

فقلت بعد کسی را ندیدم این ندا چه بود؟

فقلت والله ما هذه بشارة ببینید اینم، اینم دلیله‌هام.

می‌گفتم که قسم به خدا این که بشارت نیست یعنی اینجا بشارتش من کجا میروم؟

یعنی به جهنم میروم.

من این بشارت دلخواهم.

از اول متوجه بود که این رفتن چیه؟

اما متوجه آخر قضیه نبوده.

گفت و گفتم که والله ما هذا بشارت.

اینجا هم درس است ها.

ببینید برای من و شما درس هست دیگه.

اما این بحث طولانی میخواست.

وقتی انسان چیزی را به عنوان کشف و امثال اینها یا خواب اینها دید، ولی خلاف موازین دید باید بداند درست است یا نیست؟

ها؟

درست نیست.

کشفی بیاید، خوابی بیاد، مقتضایش، مقادیش، مفهومش خلاف موازین باشد.

این درست نیست.

این حُر بود.

وقتی که میداند، میداند برای مقابله با حسین بن علی حالا چی بوده؟

چرا مستور بوده؟

چی بوده؟

در این حال خودش میدانه که این کار، کار جهنمی‌ست.

بنابراین وقتی این جمله را شنید میگه من گفتم والله ما هذا بشارت.

این که بشارت نیست.

یعنی احتمال دارد که این ندا، ندای چی باشد؟

شیطانی باشد.

اما متوجه اون یکه قضیه نبود.

میگه که قلت ما هذا بشارة و أنا أسیر إلی الحسین.

این که بشارت نیست.

من میروم به سوی حسین بن علی با او مقابله بکنم.

سر او را برید کنم و در محاصره بیاندازم و بیارم پیش نزیاد.

این که بشارت نیست.

و ما أُحدِّثُ نَفسي باتباعک.

و ابو عبدالله گفت یا ابو عبدالله من اون وقت هیچ به نظرم نمیآمد که میام در زمره تو قرار میگیرم و این بشارت چیه؟

بشارت است.

هیچ به فکرم نمیآمد.

فقال علیه السلام ابو عبدالله در جوابش گفت لعل اصب تعجراً و خیرًا.

خب حالا به خیر رسیدیم.

اینها بزرگان بودند.

توجه کردید؟

اون ذکر موثور بود.

اینها هم السلام علیک یا أث Bیا الله.

افراد مخصوص بودند.

بزرگان بودند.

حساب خاص بود.

اون زهیر بن قینش، این حُر بن یزید ریاحیش.

اون زهیر نمیخواست ابو عبدالله را ببیند.

آمد و شهید شد.

این حُر بن یزید با این وضع آمد و از اث Bیا شد.

سید الشهدای رفت.

عبیدالله یکی دیگه داستان بگم به شما؟

نمیدونم بگم.

نزدیک کربلا رفت.

نزدیک بود که به کربلا برسند.

همان وقت که همان، همین حُر بن یزید ریاحی با جمعش مراقب بودند.

نمیذاشت اینا برگردند ولی منتظر همان قاصد بودند که فرستاده بودند.

گفت که در آتن راهی بکنه که نه مدینه باشد نه کوفه.

همون راهی را که در دست گرفتند که بعد از چند منزل منتهی شد به کجا؟

به کربلا و در کربلا که رسیدند اون قاصد آمد از ناحیه ابن زیاد به حُر دستور داد که در یک جای بی آب و علفی متوقف بکن و سخت بگیر که شروع شد جریان صدر.

قبل از رسیدن به کربلا که راهشون رو که سر گرفته بودند میرفتند.

که وقتی در اجا که ابو عبدالله با جمعش و اصحابش خیمه‌ها را زده بودند، نظرش افتاد یه خیمه در یه طرف.

گفت این خیمه چیه؟

گفتن عبیدالله بن حُر جُعفی است.

عبیدالله بن حُر یه شخصی بود از کوفیان.

گفت که برید به، یه پنل هم فرستاد گفت برید به او بگویید که بیاید اینجا.

یعنی حضرت او را طلبی، طلب کرد.

یعنی یه قاصدی فرستاد.

رفت قاصد وارش شد به عبیدالله بن حُر گفت که من از ناحیه حسین بن علی میام صلوات الله و ابو عبدالله سید الشهدای تو را میخواهد.

این فوراً گفت إنّا لِلّهِ و إنّا إلیه راجعون.

إنّا لِلّهِ یعنی مصیبت شده این دعوت براش.

دقت میکنید؟

نقطه مقابل صحبت میکنم.

نقطه مقابل.

مصیبت شده این دعوت براش.

گفت إنّا لِلّهِ و إنّا إلیه راجعون.

من از کوفه اصلاً خارج شدم برای اینکه خواستم اون وقتی که حسین بن علی میاد کوفه من اونجا نباشم و نمیخواهم نه من او را ببینم نه او مرا ببیند.

مسلمان هم بود.

جمله بعدی هم دارد که من بگم زیاد متاثر میشویم.

نمیخواهم اون جمله بعدیش رو بگم.

جمله بعدی داره.

اگر مسئله اینجا خواستم پیدا نکنم.

جمله بعدش دردآورتره.

جمله البته صحبت در این است که این اث Bیا، اث Bیا بودند.

اسرار از در بین.

این هم مسلمان بود.

صحبت در این است.

و الا ابو عبدالله همان است که گفت و همان است که در زیارت ها گفتیم و همان است که الله لا أوتيناکم یدی اعطا از دلیل.

ولی مسئله این بود که جوهره ها بیرون آمد.

بنابراین اینو توجه بکنید بعد دنبال جریان بحث کنم.

قاصد آمد گفت که رفتم و گفتم اینجور گفت.

حضرت سید الشهدای صلوات الله علیه خودش بلند شد.

خودش بلند شد رفت خیمه همون شخص.

سلام کرد.

نشست.

خلاصه به نصرتش دعوت کرد و اون طرف هم همون جمله ها رو تکرار کرد.

به نصرت خودش دعوت کرد.

به یاری خودش دعوت کرد.

اون شخص هم همون جمله ها رو تکرار کرد.

بعد حضرت فرمود حالا که به آقای ما یاری نمیکنی وظیفت این که بر علیه ما به جنگ قیام کنی.

وارد جنگ بشی.

گفت خدا شنیده نکن.

اینا خلاصه شهدا اث Bیا بودند.

مسئله اسرارآمیز است و یک جمله هم از این حالات شهدا از شب عاشورا برای شما بخوانم تمام میشه.

دیگه تمام.

حس می‌کنم که این جمع هم متذکر شدیم اینها چه بزرگان بوده‌اند و چه اسراری در بین بوده‌اند.

در جلد چهل و چهار بهار، شب عاشورا، شب عاشورا از جریان، جریانات شب عاشورا در خصوص این بزرگان است، این شهدا است، این اصفیاالله است، اینها که حساب خاصی داشتند.

فرد معمولی حساب نباید کرد در این باب.

این شب از جریانات شب عاشورایی به خصوص همین‌ها بگم.

این در جلد چهل و چهار صفحه دویست و نود و هشت روایتی را نقل می‌کنه از ابو حمزه ثمالی با-- سندشو نخوندم.

از امام سجاد، امام سجاد هم که بود دیگه در جریان کربلا بود، شب عاشورا بود.

قال علی بن الحسین علیه السلام.

از سجاد می‌فرماید کُنتُ مَعَ أَبِی تِلْ لَيْلَةِ الَّتِي قُتِلَ فِي صَبِيحَتِهَا.

من با پدرم اون شب، شب عاشورایی که صبحش به شهادت رسید با پدرم بودم.

از امام سجاد می‌فرماید.

فَذَالَ لِأَصْحَابِ.

در محضر پدرم بودم به اصحابش، همین اصحاب که پرورше شده‌اند، همین بزرگان.

به اصحابش گفت که هَذَا اللَّيْلَ فَتَّخِذُوهُ جُنَّةً.

آخه این، اینه این داستان وقتی گفت که الان شب هست و ظلمت هست و تاریک است اینها فقط کارشون با من است.

شما می‌توانید از این شب استفاده کنید، از ظلمت شب بروید.

فردا دیگه، فردا مسئله khác هم پیدا می‌شه.

هَذَا اللَّيْلَ فَتَّخِذُوهُ جُنَّةً.

این شب است این را ستر برای خود قرار بدهید.

ظلمت شب را ابا عبدالله فرمود به نقل امام سجاد.

امام سجاد میگه پدرم به اصحابش گفت این شب را ستر اتخاذ کنید و ظلمت شب را.

فَإِنَّ الْغُـ یعنی بروید اگر می‌خواهید فَإِنَّ الْغُومَةَ إِنَّمَا يُرِيدُونَنِي.

اینها فقط مقصودشون من هستم.

وَلَوْ قَتَلُونِي.

اینو بدانید فردا بعد از اینکه منو به شهادت رساندند ذَنْ يَرْتَفِتُوا إِلَيْكُمْ.

به دنبال شما نخواهند آمد چون مقصودشون من هستم.

وَأَنْتُمْ فِي حِلٍّ وَكِـ شما راحت، یعنی با شما کاری نخواهند داشت.

اگر می‌خواهید بروید.

مقصودشون من.

فَقَالُوا بِاللهِ لا يَكُونُ هَذَا أَبَدًا.

قسم به خدا این که نمی‌شود.

والله ما يَكُونُ هَذَا أَبَدًا.

جمله‌های زیادی هم گفتند که اونها در این روایت نیامده.

اینجا خلاصه‌ش آمد.

گُه هم شدن تک تک جمله‌ها گفتند همین بزرگان.

این جمله‌ی کللی والله لا يَكُونُ هَذَا أَبَدًا.

این که نخواهد شد، این که نمی‌شود.

فکان بعد اباعبدالله فرمود إِنَّكُمْ تُقْتَلُونَ غَدًا كُلُّكُمْ.

گفت اگر اینجا باشید فردا بدانید که همه شما کشته خواهید شد.

كُلُّكُمْ وَلا يَخْلُصُ مِنْكُمْ رَجُلٌ.

اه از شما باقی نخواهد ماند.

قَالُوا چه جواب دادند؟

گفتند الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَّفَنَا بِالْقَتْلِ مَعَكَ.

خدا را شکر که این شرافت را داد که با، در رکابت ما کشته بشویم.

ثُمَّ دَعَا.

این جمله‌ها که شد ثُمَّ دَعَا.

امام سجاد میگه سپس امام یعنی ابا عبدالله دعا کرد.

فَقَالَ لَهُمْ دعایی کرد به این شهدا گفت که اینا که خب دیگه اظهار پشیمانی کردند گفت اینها دعایی کرد به اینها گفت که ارْفَعُوا رُؤُوسَكُمْ وَانْظُرُوا.

این جمله‌هاش تمام شد گفت که حالا سرهاتون رو بلند بکنید نگاه، نگاه.

سرهاتون رو بلند بکنید نگاه کنید.

فَجَعَلُوا يَنْظُرُونَ.

این نگاه، نگاهی بود که اینها یعنی با اون تصرف و با اون دعا و با اون نظر حضرت پرده‌ها رفت کنار و اینها منازلت‌های خودشون را در اون سو که کردن دیدند که فردا به اون منازلت‌ها بنا بود نائل بشوند.

فَجَعَلُوا يَنْظُرُونَ إِلَى مَوَازِعِهِمْ وَمَنَازِلِهِمْ فِي الْجَنَّةِ.

اینا پرده کنار رفت و منازلت‌های خود، خودشون را، جایگاه‌های خودشون را از بهشت نگاه می‌کردند همشون.

وَسَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَهُوَ يَقُولُ لَهُمْ.

خودش هم به تک تک اونها می‌فرمود هَذَا مَنْزِلُكَ يَا فُلَانَ.

هر کدوم رو می‌گفت اون منازلت توست، اون جای توست تک تک منازلتشون را نشان می‌داد.

فکان اون جای توست تک تک منازلتشون را نشان می‌داد.

فَكَانَ الرَّجُلُ امام سجاد می‌فرماید اینها که این حجاب‌ها رفت و این مسائل را دیدند، این حقایق مکشوف شد فَكَانَ الرَّجُلُ يَسْتَقْبِلُ الرِّمَاحَ وَالسُّيُوفَ بِصَدْرِهِ وَبَشِئِهِ لِيَتَصِلَ إِلَى مَنْزِلَتِهِ مِنَ الْجَنَّةِ.

روی همین حساب اینها که، این که منازلت‌ها را دیدند فردا در موقع جنگ اینا چنان با نیزه‌ها، با شمشیرها، با تیرها، با آغوش باز چی می‌کردند؟

البته جنگشون برای کشته شدن نبود.

برای کشتن بودم و آماده و مشتاق جنگ بودم.

مشتاق شهادتم بودم.

می‌دانست که همه‌شون هم معمولاً زیاد کشتند و بعد کشته شدند.

ولی میگه با یک وجدی این تیرها را، شمشیرها را، نیزه‌ها را اینا چی می‌کردند؟

استقبال می‌کردند.

استقبال کلمه‌ای به اصطلاح تکرار شده در همین روایت.

صبح انشاالله که من و شما انشاالله از نظر و برکات توجه اون حضرت یعنی سیدالشهدای صلوات الله و همچنین شهدا که با اون حضرت شهید شدند، مخصوصاً حضرت ابالفضل صلوات الله و حضرت علی اکبر صلوات الله که مقام و منزلت مخصوصی دارند انشاالله خدا کنه من و شما محروم نباشیم و در این ماه محرم آداب و عزادار را مراعات کنیم در ایام ماه محرم و ایام صفر.

در دو ماه مخصوصاً آدابش رو مراعات بکنیم انشاالله موفق باشیم آداب عزادار را داشته باشیم آدابش رو مراعات بکنیم و از برکات توجه اون حضرت و حضرت ابالفضل صلوات الله و علی اکبر صلوات الله و سایر شهدا و اهل بیت اون حضرت و حضرت زینب همشون، همشون انشاالله بهره‌مند باشیم هم آداب را به جا بیاریم و هم بهره‌مند باشیم.

السلام علیکم و رحمه الله.

السلام علیک یا صابر الله.

دوستان در برنامه‌ی بعد ادامه‌ی صحبت‌های استاد آیت الله محمد شجاعی را در باب شخصیت و نهضت حضرت امام حسین علیه السلام و ابعادی از این واقعه‌ی بی‌بدیل نظام هستی بشنوید.

خدا نگهدار.

[شعر] حسین، حسین، حسین، حسین، حسین، حسین، حسین، حسین، شهید کربلا حسین، حسین، حسین، حسین، ضریح بنین و حسین