ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نمی‌شناسیم؛ طلب نظر برای آدم‌شدن

استاد می‌گوید نخست بدانید که ما سیدالشهدا را نمی‌شناسیم و نمی‌توانیم به کنه بشناسیم. اما همین‌قدر بدانید که اگر نظری از آن حضرت برای خود به دست آورید — برای آدم‌شدن، اصلاح، بخشش گذشته و راه‌یافتن پس از این — غنیمتی بزرگ است. راه‌های خاص الهی گشوده است؛ از غیر آن راه‌ها دشوار است که حال آدمی سامان یابد. بکوشید توجه حضرت را جلب کنید؛ نه به شیوهٔ عامیانه.

مقصود از شفاعت عامیانه آن است که هر کاری بکنند و گمان برند مشمول شفاعت‌اند. نه. در ایام عزا عزاداری کنید، دل بشکند، گریه کنید، و در همان حال حاجت آن باشد که حضرت نظری کند تا درست شوید. بعضی اهل عرفان گفته‌اند نفس را باید پیری بکشد و نظر خاص می‌خواهد. سخن ما این است که سیدالشهدا در این باب حسابی ویژه دارد؛ رسول و امیر و ائمه نفس‌کشی کرده‌اند، و او در این میدان امتیازی خاص دارد. اسرارش گفتنی نیست؛ اگر گفته شود محرم می‌خواهد. نظر او در کشتن نفس و عوض‌شدن ما بی‌اندازه است؛ و ما از ضعف اراده عاجزیم مگر آنکه چنین نظری نصیبمان شود. دعوت به این است، نه به شفاعت عامیانه: دلسوزانه بگریید و بخواهید که پس از این بندهٔ نفس نباشید و راه عبودیت پیش گیرید؛ گذشته بخشیده شود و تحولی آید.

بیت الله اصلی؛ دل سیدالشهدا

باب خدا از سوی سیدالشهدا به روی ما باز است؛ او باب خاصی است. انبیا از اول تا آخر به او ارادتی ویژه دارند — حتی پیش از آنکه کربلا ظاهر شود. بیت خدا همان بدن شریف اوست؛ بیت اصلی خداست. آن دل که خونش ریخته شد، اصل بیت بود و هست. دل معنوی‌اش که جایگاهش دل ظاهری بود، عرش خدا و بیت حق است. عرفا گفته‌اند کعبه ظاهر آنجاست و کعبه باطن کربلاست؛ یعنی سیدالشهدا. در زیارت جامعه می‌خوانیم:

«خَلَقَكُمُ ٱللَّهُ أَنْوَارًا فَجَعَلَكُم بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّىٰ مَنَّ عَلَيْنَا فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا ٱسْمُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا شما را نورها آفرید و گرد عرش خود قرار داد، تا بر ما منت نهاد و شما را در خانه‌هایی جای داد که خدا اجازه داده بلند شوند و نام او در آن‌ها برده شود.

همین‌قدر بدانید بیت خداست؛ توضیح بیشتر در این مقام نمی‌گنجد. بدن شریف بیت است؛ دل ظاهری بیت ظاهری؛ دل معنوی بیت معنوی و اصل بیت.

رمز قاتلان و منزلت در آتش

گفته‌اند اگر قاتل سیدالشهدا نبود، در آتش جایی خاص هست. روایتی می‌گوید در جهنم مقامی است که فقط با قتل سیدالشهدا و قتل حضرت یحیی علیه‌السلام می‌توان به آن رسید. لعنت خدا بر قاتلان باد. این رمز سنگینی است از مجموعهٔ آیات و روایات.

گریهٔ جمعی و تنهایی؛ عبرة کل مؤمن

در محرم عزاداری کنید، بگریید، آداب را نگاه دارید و در گریه از امام توجه بخواهید. بسیاری از ارباب باطن با توجه او به جایی رسیده‌اند. گریه‌های خالص را کوچک نشمارید؛ حتی همین دل ناپاک اگر برای او بسوزد و اشک آید، حسابی بزرگ گشوده می‌شود. در جمع بگریید و تنهایی نیز — در دل شب یا گوشه‌ای — متذکر باشید؛ گریه‌های تنهایی حسابی ویژه دارد.

روایت است امیرالمؤمنین به فرزندش حسین نگریست و با لحنی خاص فرمود:

«يَا عَبْرَةَ كُلِّ مُؤْمِنٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای اشک چشم هر مؤمن.

حسین پرسید: مرا می‌گویی؟ فرمود: آری ای پسرم. عبرة به معنای اشک چشم است؛ و نیز غصه و گریه‌ای که در گلو می‌پیچد. در بحار جلد چهل و چهار، صفحهٔ دویست و هشتاد، از کامل الزیارات از امام صادق همین مضمون آمده است. روایت دیگر از منشد می‌گوید هر روز که نام سیدالشهدا نزد امام صادق می‌آمد، دیگر در آن روز کسی او را متبسم نمی‌دید. همان منشد مصائب می‌خواند و حضرت می‌گریست. و می‌فرمود: الحسین عبرة کل مؤمن.

لعن قاتلان؛ مکمل ارتباط قلبی

در این ایام لعن بر قاتلان، محرکان، شرکت‌کنندگان و راضیان به قتل — در هر زمان — وظیفه‌ای لازم و مکمل ارتباط روحی با حضرت است. در عین گریه، لعن جدی داشته باشید. اگر لعن جدی نباشد، از جهت رموز ارتباط درونی اشکال وارد می‌شود. این را نگاه دارید.

عرش، بیت المعمور و کعبه؛ سلسلهٔ نزول بیت

حقیقت سیدالشهدا و رسول و عترت، در مرتبه‌ای عرش است — و فوق عرش نیز هستند. مرتبه‌ای از وجودشان عرش است؛ و عرش اصل بیت الله است. دل مؤمن عرش رحمان است؛ و اصل مؤمن اینان‌اند، حاملان ولایت مطلقه. صورت نازل عرش، بیت المعمور است؛ صورت نازل‌تر، کعبهٔ ظاهر. در روایات آمده کعبه به ازای بیت المعمور است و بیت المعمور به ازای عرش. کعبهٔ ظاهر سر تا پا اسرار است؛ همهٔ انبیا خدمتگزار آن بوده‌اند. پس حقیقت نوری سیدالشهدا عرش است؛ و چون روح با بدن پیوند دارد، جایگاه ظهور آن در بدن، قلب است. دل معنوی بیت معنوی؛ دل و بدن ظاهری بیت ظاهری.

این بیان فعلاً جامع حاملان ولایت مطلقه است؛ سیدالشهدا در این میان خصوصیتی افزون دارد که تفصیلش جای دیگر است.

زیارت جامعه و آیهٔ نور؛ بیوت و مصباح

از زیارت جامعه به آیهٔ نور بروید:

«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ ٱلْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ… فِي بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرْفَعَ» (سورهٔ نور، آیهٔ ۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است. مثل نور او چون طاقچه‌ای است که در آن چراغی باشد؛ چراغ در شیشه‌ای؛ شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است… در خانه‌هایی که خدا اجازه داده بلند شوند.

«فی بیوت» در پیوند با زیارت جامعه، به ابدان شریفهٔ ائمه تفسیر می‌شود: نوری که در مصباح است، در این بیوت قرار گرفته است. بعضی عرفا در آداب قبله گفته‌اند هنگام نماز، باطن را نیز به کربلا متوجه کنید و استمداد و توسل کنید؛ این برداشتی است از مجموع آیات و ادعیه، نه لزوماً روایت خاص به این الفاظ.

کبوتر راعی و لعن بر قاتلان حسین

از کافی نقل است داود بن فرقد می‌گوید کبوتری راعی می‌دیدم که آواز می‌خواند. امام صادق فرمود می‌دانی چه می‌گوید؟ گفتم نه. فرمود بر قاتلان حسین نفرین می‌کند. و فرمود از این کبوترها در خانه‌هایتان نگاه دارید. آسمان و زمین پر از چنین یادکردهاست. کبوتر از اول آفریده شده و سیدالشهدا نیز نورش از اول بوده؛ ظهور کربلا زمانی است. انبیا پیش از ظهور ظاهری او به این سرزمین می‌آمدند. همه چیز در نظام تکوین با آن خون پیوند دارد.

برنامهٔ عملی این جلسه

پس برنامه روشن است: در عزا گریهٔ دلسوزانه؛ طلب نظر برای اصلاح نفس نه شفاعت ارزان؛ گریهٔ جمعی و تنهایی؛ لعن جدی بر قاتلان و راضیان؛ و فهم اینکه دل او اصل بیت الله است و حقیقتش با عرش پیوند دارد. اکثر بزرگان باطن با توجه او رسیده‌اند. از این نکته غفلت نکنید.

نفس‌کشی و پیر حقیقی

سخن اهل عرفان دربارهٔ پیر و نفس‌کشی را استاد انکار نمی‌کند؛ اما قبلهٔ آن را درست می‌کند. نفس‌کش حقیقی رسول و امیر و ائمه‌اند؛ و سیدالشهدا در این میان دریچه‌ای گشوده‌تر برای عموم عزاداران دارد. محرم فرصت جمعی است تا نظر او طلب شود. ارادهٔ ما ضعیف است؛ نمی‌توانیم خود را عوض کنیم مگر به عنایت. پس گریه باید با حاجتِ تحول همراه باشد: «مرا آدم کن»، نه «مرا با هر حال بپذیر».

این تفکیک، اخلاق عزاداری را از تسامح جدا می‌کند. مجلس عزا باشگاه تخلیهٔ احساس نیست؛ کارگاه طلب نظر است. اگر پس از محرم همان نفس باقی ماند، باید پرسید آیا نظر طلبیدیم یا فقط سوختیم و خاموش شدیم.

کعبهٔ ظاهر و باطن؛ بی‌بدعت

تأکید بر کعبهٔ باطن هرگز به معنای ترک کعبهٔ ظاهر یا تغییر قبلهٔ شرعی نیست. نماز به‌سوی کعبه واجب است؛ توجه باطنی به حقیقت کربلا، توسل و استشعار است در طول شرع، نه در عرض آن. استاد این را از مجموع برداشت‌ها می‌گوید و اصرار ندارد روایت لفظی واحدی با همین عبارت در دست باشد. ادب آن است که ظاهر شرع محفوظ بماند و باطن معرفت افزوده شود.

انبیا خدمتگزار کعبه بودند و به کربلا نیز پیش از ظهور ظاهری حسین می‌آمدند. زمان ظهور، پرده از حقیقتی برداشت که در تکوین پیشتر نشسته بود. از این‌رو ارادت انبیا به او، ارادت به شخص متأخرِ تاریخیِ صرف نیست؛ ارادت به نوری است که از آغاز با عرش پیوند داشته است.

شرح بیشتر عبرة و مجلس صادق

وقتی امیر به فرزند می‌گوید یا عبرة کل مؤمن، دو سویه می‌سازد: سویهٔ تکوینی — حقیقت او کانون اشک مؤمنان است — و سویهٔ تشریعی — مؤمن باید با او بگرید. سؤال حسین «أأنا؟» ادب است؛ تأیید پدر، تثبیت منزلت. در نسل بعد، صادق همان حقیقت را با رفتار نشان می‌دهد: روزی که نام حسین می‌آید، تبسم برمی‌خیزد. منشد فقط خواننده نیست؛ وسیلهٔ جاری‌شدن عبرة است. کامل الزیارات این رشته را نگه می‌دارد تا شیعه بداند اشک، فرع فرهنگ نیست؛ اصل نسبت با امام است.

گریه در جمع، همبستگی می‌آفریند؛ گریه در تنهایی، خلوص می‌آزماید. استاد هر دو را می‌خواهد تا نه ریا بر جمع سایه اندازد و نه عزلت از امت جدا کند.

فقه لعن و مرز غلو

لعن بر قاتلان و راضیان، نفرت مقدسی است که محبت را خالص می‌کند. بدون برائت، تولی ناقص است. استاد لعن را «جدی» می‌خواهد: نه ورد بی‌توجه، که موضع قلبی. راضی به قتل در هر زمان، در دایرهٔ لعن است؛ این گسترش زمانی، هشدار اخلاقی است تا ستم بر حجت را در لباس‌های نو تکرار نکنیم.

در همان حال، رمز «منزلت در آتش برای دو قاتل» را باید با احتیاط خواند: بیان سنگینی جرم است، نه دعوت به کنجکاوی دربارهٔ طبقات جهنم. لعنت و عبور؛ نه تفاخر به دانستن جزئیات عذاب.

نقشهٔ نور از عرش تا خانه

خلقکم الله انوارا: آغاز در اوج. فجعلکم بعرشه محدقین: گرد عرش. فمنّ علینا فجعلکم فی بیوت: فرود به بدن‌های زمینی برای دسترس خلق. آیهٔ نور همان فرود را با مصباح و زجاجه و مشکات و بیوت تصویر می‌کند. دل گوشتی، مظهر است نه حصر؛ روح فوق عرش نیز هست. سیدالشهدا در این نقشه خصوصیت دارد؛ استاد فعلاً بیان جامع اهل ولایت را می‌گوید و خصوصیت را به اجمال وامی‌گذارد تا شنونده در همین قدر بماند و ادعای احاطه نکند.

کبوتر راعی نقطهٔ پایان شیرین و تلخ است: پرنده‌ای خانگی که لعن می‌گوید. دستور اتخذوه فی منازلکم، آوردن یاد کربلا به خانه است. خانهٔ شیعه باید جایی باشد که حتی آواز پرنده با برائت از قاتلان حسین هم‌آواست.

وظایف ایام محرم به زبان روشن

یک: عزاداری با ادب. دو: گریه با طلب اصلاح. سه: اشک تنهایی. چهار: لعن جدی. پنج: یاد اینکه بیت الله دل اوست و کوچک شمردن اشک روا نیست. شش: پرهیز از شفاعت‌فروشی به نفس اماره. این شش، چکیدهٔ عملی جلسهٔ پنجم است و با چراغ‌های پیشین — زیارت، اصفیاء، توبه، منازل — یک راه می‌سازد: از لفظ زیارت تا عمل محرم، از اشک تا آدم‌شدن.

تأمل پایانی در بیت و اشک و لعن

اگر سه محور این جلسه را در یک دایره بنشانیم، مرکز دایره «نظر امام برای آدم‌شدن» است. اشک، درِ ورود است؛ لعن، نگهبان مرز است؛ و معرفت بیت بودن دل او، سقف معناست. بی‌اشک، نظر طلبیدن خشک است؛ بی‌لعن جدی، محبت با تسامح نسبت به قتل آمیخته می‌شود؛ بی‌معرفت بیت، اشک و لعن در سطح عاطفه می‌ماند و به تحول نفس نمی‌انجامد.

عبرة کل مؤمن بودن حسین، یعنی مؤمن بدون پیوند اشکی با او ناقص است. تبسم‌نکردن صادق پس از یاد او، ادب امام معصوم بود؛ ادب ما دست‌کم آن است که یاد او را با شوخی و غفلت نیامیزیم. و کبوتر راعی یادآور می‌شود که تکوین نیز لعن می‌گوید؛ انسان مؤمن نباید از تکوین عقب بماند.

سلسلهٔ عرش — بیت المعمور — کعبه، و تناظر آن با روح و قلب و بدن امام، نقشهٔ کوچکی از جهان‌بینی ولایی است. کعبهٔ ظاهر را انکار نمی‌کند؛ آن را نازل‌ترین صورت بیت می‌داند و کربلا را افق باطن. از همین‌رو قبلهٔ ظاهر به سوی کعبه است و قبلهٔ باطن اهل معنا به سوی حقیقتی که در کربلا تجلی کرده است — با ادب شرع و بی‌بدعت.

این پنجمین چراغ هدایت، پس از وتر الله و اصفیاء و توبهٔ حر و شب منازل، به باطن بیت می‌رسد تا شنونده بداند همهٔ آن داستان‌ها در خانه‌ای رخ داده که دیوارش بدن و کانونش دل حسین است. خون از بیت الله ریخت؛ و عرش لرزید — چنان‌که در زیارت مطلقه خواندیم.

پیوند با جلسات پیشین

وتر الله بودن او با بیت الله بودن دلش ناساز نیست؛ بی‌مانندیِ بنده در آسمان و زمین، همان بی‌مانندی بیت است. شریک القرآن بودن با مصباح آیهٔ نور در یک افق است. اصفیاء که در رکاب او خون دادند، گرد همان بیت منیخ شدند. حر وقتی توبه کرد، به سوی بیت آمد. شب عاشورا وقتی منازل را دیدند، از پنجرهٔ همان بیت به بهشت نگریستند. پس جلسهٔ پنجم قفل معنوی حلقه‌های پیشین است.

طلب نظر را نیز با توسل باب حطة و باب الهدی که پیشتر گذشت بخوانید: طاعت و التجاء، اشک و لعن، معرفت و عمل. عامیانه آن است که گناه را نگه داریم و فقط نام شفاعت ببریم؛ عالمانه آن است که با گریه و لعن و ادب، از او بخواهیم نفسمان را بکشد و آدممان کند. این است چراغ هدایت در خصوص اباعبدالله علیه‌السلام.

خاتمهٔ حلقهٔ پنج‌جلسه

با این جلسه، حلقهٔ نخست چراغ هدایت از وتر الله تا بیت الله کامل می‌شود. بی‌مانندی او در ملک و ملکوت، در یاران برگزیده، در توبهٔ حر و خذلان جعفی، در مشاهدهٔ بهشت در شب عاشورا، و سرانجام در بیت بودن دل او، یک سخن است با چند زبان. خواننده اگر این پنج متن را پیوسته بخواند، درمی‌یابد که برنامهٔ استاد فقط مقتل‌خوانی نیست؛ تربیت توحیدی در آینهٔ حسین است.

خدا کند نظری نصیب شود؛ اشکی صادق بیاید؛ لعنی جدی بماند؛ و دل، روی به آن بیت کند که خونش در خلد آرام گرفته و عرش از آن لرزیده است. این است خلاصهٔ پنج چراغ، برای مطالعهٔ کتابی و عمل در ایام عزا.

تفصیل نسبت قلب و عرش

جملهٔ معروف «قلب المؤمن عرش الرحمن» را استاد به افق اهل ولایت می‌برد: اصل مؤمن، معصوم حامل ولایت مطلقه است؛ پس عرش به تمام معنا در حقیقت روح اوست. بدن دنیوی با آن روح پیوند دارد و نقطهٔ تمرکز پیوند، قلب صنوبری است؛ از این‌رو دل ظاهر بیت ظاهر می‌شود و بدن نیز بیت خوانده می‌شود. ریختن خون از آن دل، تعرض به بیت الله است؛ لرزش عرش در زیارت مطلقه، گزارش همین تعرض است به زبان ملکوت.

این توضیح دو خطا را دور می‌کند. خطای نخست تشبیه تهی: گمان کنیم هر دلی به همان معنا عرش است بی‌ولایت. خطای دوم مادیت‌زدگی: گمان کنیم فقط گوشت سینه موضوعیت دارد و روح فراموش شود. استاد هر دو را با هم می‌گوید: روح عرش است؛ ظهورش در قلب بدن است؛ و سیدالشهدا در این ظهور خصوصیت دارد.

اشک به مثابهٔ فقه باطن

عبرة فقط احساس نیست؛ نشان نسبت است. وقتی امیر او را اشک هر مؤمن می‌نامد، فقه باطنی تأسیس می‌کند: مؤمن بدون این اشک، در شناسایی خود نقص دارد. از همین‌رو گریه‌های خالص را کوچک نشمارید. دل ناپاک اگر برای او بسوزد، همان سوختن آغاز پاکی است. حسابی که نزد ما ساده می‌نماید، نزد ملکوت بزرگ است.

تنهایی در گریه، تمرین صدق است. در جمع ممکن است نگاه دیگران در کار آید؛ در خلوت، فقط خدا و امام شاهدند. استاد هر دو را می‌خواهد تا اشک، هم امت را پیوند دهد هم فرد را تصفیه کند.

لعن، حافظ تولی

تولی بدون تبری، دوستی بی‌مرز است و دوستی بی‌مرز با قاتلان و راضیان نمی‌سازد. لعن جدی، مرز می‌کشد. محرک، مباشر، شریک و راضی — چهار لایهٔ جرم — همه در دایره‌اند. گسترش «در هر زمان» یعنی رضایت امروز به آن ظلم، انسان را به همان جبهه می‌برد. این سخن، تاریخ را به اخلاق امروز می‌آورد.

از آیهٔ نور تا خانهٔ کبوتر

مصباح در زجاجه در مشکات در بیوت: لایه‌های نور. بیوت اگر ابدان ائمه باشد، هر خانهٔ شیعه که یاد آنان را زنده دارد، امتداد کوچکی از آن بیوت است. کبوتر راعی در منزل، نماد همین امتداد است: حتی آواز پرنده با برائت هم‌صدا. اتخذوه فی منازلکم یعنی کربلا را به زندگی روزمره بیاورید، نه فقط به دههٔ اول محرم.

انبیا پیش از ظهور به کربلا می‌آمدند؛ پس خاک، پیشاپیش مشحون بود. ظهور حسینی، پرده‌برداری بود نه آغاز مطلق. ارادت انبیا به او، ارادت به نوری ازلی است که در زمان، بدن و خون یافت.

جمع نهایی وظایف

عزاداری با ادب؛ گریه با طلب آدم‌شدن؛ اشک تنهایی؛ لعن جدی؛ بزرگ شمردن اشک خالص؛ ترک شفاعت عامیانه؛ یاد بیت بودن دل او؛ و پیوند ظاهر شرع با باطن معرفت. این‌ها چراغ‌هایی است که از این جلسه برمی‌افروزد تا راه محرم تاریک نماند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.