یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
توحید ذاتی و فانی دیدن اشیاء در وجه حق
مقصود از بحث توحید عبارت است از معرفت خدای متعال، صفات خدای متعال و افعال خدای متعال؛ و به بیانی دیگر، معرفت وحدانیت ذات مقدس حق و اینکه جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی نیست.
در جلسهٔ گذشته روشن شد که انسان با اخلاص به اصل و حقیقت توحید میرسد و با رسیدن به حقیقت توحید خدا را کامل تصدیق میکند و در آنجا خدا را خوب شناخته است. چنانکه حضرت علی — علیهالسلام — در خطبهٔ اول نهجالبلاغه میفرماید اول دین معرفت خداست؛ و اگر کسی بخواهد توحید و معرفتش کامل باشد و به وحدانیت حق برسد، باید خود را برای خدا خالص گرداند تا مخلص شود و بتواند به کمال توحید نائل آید. اخلاص برای خدا یعنی برطرف کردن همهٔ ناخالصیهای خود و رسیدن به کمال انقطاع.
اکنون معنای توحید را باید گستردهتر دید: جز ذات حق و جز اسما و صفات او و جز آثار اسما چیزی نیست. آنچه ما بهعنوان ذوات مستقله و موجودات ثابت و قائم به خود میبینیم، همه خیال است و زعم است و از دید ناقص ما برمیخیزد. اگر دید بالا داشته باشیم، اینها را مرآت وجه حق خواهیم دید؛ آینههایی که وجه الله را در آنها میبینیم. اینها فانی در وجه خدا هستند.
<div lang="ar" dir="rtl" class="ayah">كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر چیزی نابود است جز وجه او.
جز ذات و اسما و صفات او و آثار اسما چیزی نیست. اینها آثار اسمایند و خود فانی در اسما و فانی در وجه حقاند. اگر آن دید لازم باشد، روایت منسوب به رسول اکرم — صلی الله علیه و آله — معنا مییابد:
<div lang="ar" dir="rtl" class="ayah">رَبِّ أَرِنِي الْأَشْيَاءَ كَمَا هِيَ</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، اشیا را آنچنان که هستند به من بنما.
اگر آن دید باشد، وقتی به هر چیزی نگاه کنیم دیگر آن را بهعنوان چیز ثابت و مستقل و ذاتی در برابر ذات خدا نمیبینیم؛ آن را فانی در وجه خدا میبینیم و وجه خدا را در آن مینگریم. بیان «کل شیء هالک إلا وجهه» میگوید همه چیز نه فقط در قیامت، هماکنون هالک و فانی است؛ جز وجه خدا چیزی نیست اگر خوب ببینیم. همیشه همینطور بوده و هست. منتها در قیامت این حقیقت برای همه روشن میشود. آیات قرآن نشان میدهد در قیامت همه چیز هلاک میشود؛ یعنی در قیامت این حقیقت برای همه آشکار میگردد. هماکنون نیز همینطور است؛ آنگاه نیز همینطور. روز قیامت روز ظهور حقایق است، روز ظهور باطن است، یوم تبلی السرائر؛ روزی که پردهها کنار میرود و حقیقتها آنچنان که هست روشن میشود. چون چنین روزی است، حقیقتی که پیشتر نیز بود آنجا کاملاً برای همه واضح میشود که همه چیز هالک و فانی در وجه خدا بوده و جز وجه خدا در میان نبوده است. این را در روز قیامت مییابند؛ نه اینکه پیشتر نبوده و آنگاه پدید آید. قیامت ظهور آن حقیقتی است که پیشتر بوده است.
مثال مالک یوم الدین
در نماز میخوانیم: بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین، الرحمن الرحیم، سپس مالک یوم الدین. مالک یوم الدین یکی از اسما خداست و در اینجا آمده که خدا مالک روز قیامت است؛ یعنی مالکیت خدا در روز قیامت برای انسانها معلوم میشود. آیا معنایش این است که پیشتر مالکیت نداشت و آن روز مالک میشود؟ نه؛ آن روز واضح میشود. مالکیت خدا همیشه بوده و هست و خواهد بود. خالق، مالک مخلوق است؛ نمیشود مالک نباشد. مالکیت خدا مخصوص قیامت نیست؛ چیزی است که در قیامت به وضوح و ظهور میرسد چنانکه برای همه روشن شود. غلطاندازیها و حجابها و اشتباهها و دیدهای ناقص که در دنیا هست و موجب میشود مالکیت حق را — که اکنون نیز برای اهلش واضح است — خوب نیابیم، آنجا برای همه برطرف میشود.
مثال دیگر:
<div lang="ar" dir="rtl" class="ayah">يَوْمَ هُم بَارِزُونَ ۖ لَا يَخْفَىٰ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که آنان آشکارند؛ هیچ چیز از ایشان بر خدا پوشیده نیست.
آیا پیش از قیامت چیزی بر خدا مخفی بود و آنگاه معلوم میشود؟ نه؛ آنگاه همه مییابند که چگونه همه چیز برای خدا معلوم بوده است. این روز ظهور حقایق است. مسئلهٔ هالک بودن همه چیز در وجه خدا و فانی بودن در وجه او و اینکه جز وجه او در اصل چیزی در میان نیست، مطلبی نیست که در قیامت پدید آید؛ در قیامت به ظهور میرسد. پیشتر نیز همینطور است و آیهٔ کل شیء هالک إلا وجهه همین را بیان میکند.
شرک خفیّ در دیدن استقلال اشیاء
چون توحید ذاتی خدا به این معنا در قیامت — روز ظهور حقایق — خوب روشن میشود، هالک و فانی بودن چیزهایی که ما ذوات مستقل به حساب میآوریم در قیامت واضح میگردد؛ پردهها کنار میرود و دیدها بالاتر میشود. قرآن خود گفته است:
<div lang="ar" dir="rtl" class="ayah">وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیشترشان به خدا ایمان نمیآورند مگر آنکه مشرکاند.
اکثر مردم مشرکاند. کسی که اکنون موجودی را بهعنوان موجود مستقل و ذات میبیند، آن را حجاب میان خود و وجه حق قرار داده است؛ او را میبیند و منشأ اثرش را از او میبیند. دید کوتاه و ناقص موجب شده این موجود را ذات مستقلی در مقابل ذات حق و دارای اثر بداند. اگر دید کامل بود و «ارنی الاشیاء کما هی» حاصل بود، همین موجود را فانی در وجه حق میدید و وجه حق را در آنجا مینگریست و آثار وجودی را نیز از خدا میدید.
منطق حضرت ابراهیم — علیهالسلام — همین است. میفرماید آن خدایی که مرا هدایت میکند:
<div lang="ar" dir="rtl" class="ayah">الَّذِي يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که مرا خوراک میدهد و سیرابم میکند، و چون بیمار شوم او شفایم میدهد.
او آب میخورد و با آب سیراب میشد به ظاهر مانند دیگران؛ اما آب را بهعنوان چیزی که حجاب وجه حق است نمیدید. وجه حق را در آب میدید. سیراب شدن را — که اثری از آب میرسد — از خدا میدید؛ زیرا گفت او مرا اطعام میکند و او مرا سیراب میکند، و چون بیمار شوم او شفایم میدهد.
کسی که به این شرک خفیّ مبتلاست، سیراب شدن را از آب میبیند و آب را چیز مستقلی میانگارد. اگر پرده از دید کنار رود و اشیا را کما هی ببیند، همانطور که ابراهیم میدید، قیامتش اینجا برپا شده بود و پردهٔ آب را در میان نمیدید. اما تا آن دید نرسیده، در قیامت که دید بالا میرود و پردهٔ باطل کنار میرود، در آب وجه خدا را میبیند و سیرابی را از خدا مییابد. آن پردهٔ کاذب از میان میرود. آنچه مدتها اشتباه دیده میشد، گم میشود؛ ظلّ عنهم. انسان وقتی چیزی را مدتها به خطا دیده، ناگهان از اشتباهش بیدار میشود و صورت حقیقی را میبیند؛ آنچه پیشتر دیده بود از او گم میشود. هرچه بپرسد چگونه بود، میبیند نه؛ اینجا خداست که سیراب میکند. این نکتهای که قرآن با کلمهٔ «ظلّ» میآورد جای تأمل است.
آیات بیست و هشت تا سی سورهٔ یونس
<div lang="ar" dir="rtl" class="ayah">وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكَانَكُمْ أَنتُمْ وَشُرَكَاؤُكُمْ ۖ فَزَيَّلْنَا بَيْنَهُمْ ۖ وَقَالَ شُرَكَاؤُهُم مَّا كُنتُمْ إِيَّانَا تَعْبُدُونَ</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی که همهشان را گرد آوریم، آنگاه به کسانی که شرک ورزیدند گوییم: شما و شریکانتان بر جای خود بمانید؛ پس میانشان جدایی افکنیم، و شریکانشان گویند: شما ما را نمیپرستیدید.
آیات قرآن را باید در مراتب مختلف معنا در نظر گرفت؛ معنای وسیع. مشرکین چه شرک جلیّ داشته باشند چه خفیّ، علیالاطلاق مرادند؛ هرکس در حد خود. آن روز مشرکانی که در مراتب مختلف به شرک آلودهاند جمیعاً محشور میشوند. سپس خطاب میشود به کسانی که برای خدا شریک قائل شدند — یعنی غیر او را در نظام وجود چیزی دیدند که به جای خود ذات و مستقل و دارای اثر باشد. خواه ابوجهلی باشد که لات و عزی را میپرستد، خواه کسی که آب را چیز مستقلی میبیند؛ هر کدام در جای خود مشمولاند.
گفته میشود: مکانکم أنتم وشرکاؤکم؛ همهتان در جای خود قرار بگیرید — هم مشرکین و هم شرکا. مکان اصلی موجودات چیست؟ جلواتاند، اسمایند، مرآتاند، آیاتاند. همه آیتاند؛ چیزی به جای خود نیستند. آیت معنا دارد: قرآن همه را آیت میداند. این همان معنی توحید است؛ جز او چیزی نیست و بقیه نشانههای اویند. نشانه نباید خودش را نشان دهد؛ همان را نشان میدهد که نشانهٔ اوست. متأسفانه برای ما خودشان را نشان میدهند؛ این شرک است.
وقتی در مکان خود قرار گرفتند — بهعنوان مرآت و آیات — آن هستی کاذب فریبانداز از میان میرود. دیگر بت نمیبینیم؛ آیات و آینهها میبینیم. در همه خدا را میبینیم و آثار را نیز از خدا. سپس میفرماید میانشان جدایی افکندیم. ارتباطی که میپنداشتند با هم دارند — ارتباط کاذب — از میان میرود. کسی میپندارد با آب ارتباط دارد؛ حال آنکه با خدا مرتبط است و این پرده کاذب بوده است. جز خدا کسی نیست؛ فقط با خدا متصلیم. زَیَّلْنا بَیْنَهُم اشارات عجیبی دارد.
و قال شرکاؤهم ما کنتم ایانا تعبدون: شرکا میگویند شما ما را عبادت نمیکردید. چشمتان باز شده؛ میپنداشتید ما هستیم و ما را میپرستیدید، اما در حقیقت — نادانسته هم باشد — خدا را عبادت میکردید. در کلمات بزرگان آمده که بتپرست نیز در واقع تابش انوار حق را دیده و همان را عبادت میکند، اما اشتباه دارد: میپندارد نور از بت است و نمیداند نور از حق است. برای همان نفهمی مؤاخذه میشود؛ اما حقیقت آن است که او نیز بیخبر از سرّی با خدا نبوده است.
فکفی بالله شهیدا بیننا و بینکم: شرکا میگویند خدا شاهد کافی است میان ما و شما که شما ما را عبادت نمیکردید و ما از عبادت شما خبر نداشتیم. بت بیچاره نمیفهمد انسان او را عبادت میکند؛ خودش بندهٔ خداست و با خدا سر و سری و حسبی و عبادتی دارد.
سپس برگردانیده میشوند به سوی خدا که مولای به حقشان بود. پیشتر بت یا آب یا فلان چیز را مولای باطل قرار داده بودند؛ پردهها کنار رفت و ردّوا الی الله مولاهم الحق. سپس آن تعبیر که باید بر آن تأمل کرد: و ضلّ عنهم ما کانوا یفترون — گم میشود از نظرشان آنچه به خدا افترا میبستند. دید باز شد؛ آنچه مدتها اشتباه دیده میشد، هرچه نگاه کند میبیند خبری نیست. آن صورت استقلالی که در موجود میدید، دیگر نیست؛ خدا را در آنجا شاهد میبیند. پرده کنار رفت.
از این آیه میتوان پی برد فاصلهٔ دید انبیا با دیگران چه اندازه بوده است. ابراهیم آب میبیند و چه میبیند؛ دیگری آب میبیند و چه میبیند. یک پرده فاصله است؛ اما این پرده همهٔ افکار و آثار را در پوشش میگیرد و عوض میکند.
جمعبندی توحید مرآتی
توحید ذاتی به این معناست که جز ذات و اسما و صفات و آثار اسما چیزی نیست؛ ذوات مستقله خیال دید ناقصاند. اگر دید کما هی باشد، اشیاء مرآت وجه حقاند و آثار از خدا دیده میشوند. هلاکت اشیاء جز وجه او هماکنون واقعیت است و قیامت ظهور آن است، نه آغاز آن. مالکیت حق و علم حق همیشه بوده؛ قیامت آشکارساز است. شرک خفیّ در استقلالبینی اسباب است؛ منطق ابراهیم اسباب را میبیند اما اثر را از حق. آیات یونس مشرک و شرکا را به مکان حقیقیشان — آیت و مرآت بودن — بازمیگرداند و افتراهای استقلالبینانه گم میشود. این همه، توحید را از سطح اقرار به سطح دیدن میکشاند؛ و دیدن، میوهٔ اخلاص و سلوک است که در جلسات پیش گفته شد.
دید ناقص و زعم استقلال
ریشهٔ شرک خفیّ در همین زعم است: گمان میکنیم موجودات، ذواتی قائم به خودند که در برابر ذات حق صف کشیدهاند و از پیش خود اثر میکنند. این گمان از دید کوتاه برمیخیزد، نه از واقعیت هستی. واقعیت آن است که جز ذات حق و اسما و صفات او و آثار اسما چیزی در میان نیست. آنچه «چیز» مینامیم، اگر درست دیده شود، آیت و مرآت است؛ جلوهای که وجه را نشان میدهد، نه دیواری که وجه را میپوشاند. وقتی آیت بهجای آنکه حق را بنمایاند خود را مینمایاند، حجاب میشود. حجاب بودن اشیاء از خود اشیاء نیست؛ از نحوهٔ دیدن ماست.
ازاینرو دعای «ارنی الاشیاء کما هی» دعای تغییر دید است. نمیخواهد اشیاء نابود شوند؛ میخواهد استقلال دروغینشان از چشم بیفتد تا فنای حقیقیشان در وجه حق دیده شود. کسی که به این دید برسد، دیگر میان خود و خدا بتِ سبب نمیگذارد؛ سبب را میبیند اما سببساز را در سبب مینگرد.
قیامت بهعنوان روز ظهور نه روز حدوث توحید
بسیاری آیهٔ هلاکت اشیاء را فقط به صحنهٔ قیامت میبندند و میپندارند اکنون اشیاء قائماند و آنگاه نابود میشوند. بیان این جلسه خلاف این پندار است: هلاکت اکنون واقعیت است؛ قیامت روزی است که این واقعیت برای همه ظاهر میشود. مانند مالکیت حق که همیشه بوده و در «مالک یوم الدین» ظهور همگانیاش بیان شده؛ و مانند علم حق که همیشه همه چیز برایش آشکار بوده و در روز بروز همگان مییابند که چیزی بر او پوشیده نبوده است. تبلی السرائر یعنی آشکار شدن باطنها، نه ساخته شدن حقیقت تازه.
این نکته دو اثر دارد. اثر نخست توحیدی است: اهل سلوک میتوانند پیش از قیامت عمومی، قیامت خصوصی دید خود را برپا کنند و اشیاء را کما هی ببینند. اثر دوم اخلاقی است: تکیه بر اسباب بهعنوان مستقل، امروز شرک خفیّ است و فردا وقتی پرده کنار رود، همان افترا «ضلّ عنهم» میشود و از نظر میرود.
ابراهیم و منطق اسباب در آینهٔ توحید
ابراهیم آب مینوشد، غذا میخورد، بیمار میشود و شفا میجوید؛ اسباب را انکار نمیکند. اما اسناد اثر را به حق میدهد: یطعمنی و یسقین، فهو یشفین. فرق او با مشرک خفیّ در انکار آب نیست؛ در دیدن آب بهعنوان حجاب یا بهعنوان آیت است. مشرک خفیّ سیرابی را از آب میبیند و آب را قائم به خود؛ موحد سیرابی را از خدا میبیند و آب را مرآت. هر دو در ظاهر یک کار میکنند؛ در باطن دو جهاناند. همان فاصلهای که در جلسات پیش میان لفظ واحد و معنای واحد گفته شد، اینجا میان دیدن سبب و دیدن مسببالاسباب تکرار میشود.
مکان حقیقی مشرک و شرکا در آیات یونس
خطاب «مکانکم» صفآرایی دنیوی نیست؛ بازگرداندن هر چیز به جایگاه هستیشناختیاش است. مکان حقیقی مخلوق، آیت بودن است نه استقلال بودن. وقتی مشرک و شرکا در آن مکان قرار گیرند، هستی کاذب از میان میرود و جدایی میان پندار ارتباط با بتها و حقیقت ارتباط با خدا آشکار میشود. شرکا میگویند ما را نمیپرستیدید؛ یعنی آنچه میپرستیدید در حقیقت تابش حق بود که به خطا به ما نسبت دادید. این سخن، شرک جلیّ و خفیّ را در یک افق مینشاند: در هر دو، غیر حق دیده شده و اثر به غیر نسبت داده شده است؛ فقط مصداقها فرق میکند.
ضلّ عنهم ما کانوا یفترون پایانی تصویری بر این ماجراست. افترای استقلال، مدتها چشم را پر کرده بود؛ با باز شدن دید، گم میشود. انسان هرچه جستوجو کند آن صورت کاذب را نمییابد. این گم شدن، همان تجربهٔ بیداری از خطای دیرپاست: ناگهان میبیند آنچه میپنداشت ستون بود، سایه بود.
پیوند با مقدمهٔ سه جلسهٔ پیش
اگر توحید یافتنی است و اگر یافتن بدون اخلاص و عمل ممکن نیست، آنگاه توحید مرآتی این جلسه نیز فقط مفهومی برای انباشتن نیست. باید دید را شست. شستن دید با سلوک عبودی است: عمل ظاهر منازل را طی میکند و باطن معرفت را میگشاید تا اشیاء کما هی دیده شوند. مباحث تحلیلی آینده اگر این هشدار را فراموش کنند، دوباره به تراب گفتوگو بدل میشوند؛ و اگر به یاد بسپارند، چراغ راه سلوکاند.
بدینسان جلسهٔ چهارم، توحید را از اقرار به وحدانیت به دیدن وحدت در آینهٔ کثرات میکشاند: کثرات میمانند اما استقلالشان نمیماند؛ اسباب میمانند اما اسناد اثر جابهجا میشود؛ قیامت میآید اما حقیقت از پیش بوده است. و همهٔ اینها در پرتو اخلاصی معنا مییابد که کمال توحید خوانده شد.
نکتهٔ پایانی جلسه
آنچه در این جلسه پرورده شد، یک نتیجهٔ عملی نیز دارد: هر بار که آب و نان و دارو و سبب را میبینیم، میتوان پرسید آیا آنها را حجاب میبینیم یا آیت. این پرسش کوچک، تمرین همان دید است که ابراهیم داشت و قیامت آشکار میکند. توحید مرآتی از همین تمرینهای روزانه آغاز میشود و با اخلاص و سلوک ژرف میگردد. بدون این تمرین، حتی زیباترین تحلیلهای توحیدی در سطح قال میمانند؛ با این تمرین، راه حال گشوده میشود و اشیاء آرامآرام کما هی رخ مینمایند و این همان میوهای است که از درخت مجاهدت علمی و عملی با هم انتظار میرود؛ نه از یکی بدون دیگری.
این چهار جلسه با هم یک قوس کامل میسازند: از تعریف مقصود توحید و هشدار قرآن دربارهٔ دشواری نیل، تا ضرورت عمل در کنار علم، تا کلام امام دربارهٔ اخلاص، و سرانجام تا توحید مرآتی که کثرات را آیت میبیند نه رقیب. خوانندهٔ این متن اگر فقط مفاهیم را بردارد، نیمهٔ راه را رفته است؛ اگر دید خود را در برخورد روزانه با اسباب بیازماید، راه حال را گشوده است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.