یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
درآمد توحید اوصافی
در برنامهٔ گذشته گفته شد تمام ضررها و بدیهایی که به انسانها میرسد به دلیل اراده و انتخاب آنهاست و اینکه مسیر غلط در پیش گرفتهاند و ظلم و گناه کردهاند؛ چنانکه در آیهٔ سی و شش سورهٔ روم آمده است، و در سورهٔ مائده نیز روگردانی از حکم خدا خود سبب اصابت بعضی ذنوب و دور شدن رحمتهاست. بنابراین بدیهایی که به انسانها میرسد نتیجهٔ اعمال خود انسانهاست. اکنون نوبت توحید صفاتی — یا توحید اوصافی و عملی — است.
توحیدی که میتوان گفت دنبالهٔ همین مسئلهٔ توحید نظری و سپس توحید ذاتی و توحید عملی است؛ یکی از معانی توحید. در واقع باید گفت توحید ذاتی و توحید نظری و توحید عملی یا توحید افعال و اوصاف، این سه مرحله از توحید بخش جداناپذیری از معانی توحید است. در این جلسه توحید عملی یا اوصافی توضیح داده میشود؛ بحثی جدا و دقیق و در عین حال از معانی توحید، که شناختنش برای ارباب معرفت لازم است.
مفهوم توحید اوصافی
توحید اوصافی یا عملی مانند توحید نظری مقتضا و مفهومش این است که همهٔ صفات کمال که در نظام وجود و هستی دیده میشود — همهٔ صفات کمال، همهٔ کمالات، صفات کمالی — همه از آنِ ذات مقدس حق است؛ و در موجوداتی که به ظاهر دیده میشود در مخلوقات، حقیقت این کمالات به ذات مقدس حق میرسد و از کمالات و صفات کمالی حق نشأت میگیرد. هیچ موجودی کمالی از کمالات یا صفتی از صفات کمالی را به ذات و فینفسه مستقلاً واجد نیست. آنچه از کمالات در موجودات دیده میشود، یعنی صفات کمالی، همهاش تابشها یا جلوهها و تجلیات است، منتها در مراتب مختلف: جلوهها و تجلیات و تابشهای در مراتب مختلف از صفات کمالی ذات مقدس حق یا از کمالات حق.
به بیان دیگر: اصل همهٔ کمالات را ذات مقدس حق دارد؛ و آنچه از کمالات وجودی و صفات کمال در موجودات و مخلوقات دیده میشود، تابشهای همان کمالاتی است که اصلش برای خدا ثابت است؛ و برای هیچکدام از موجودات کمالی فیذاته و فینفسه ثابت نیست. تابش است فقط؛ تجلی است؛ تجلی اینها در مراتب مختلف.
مثال علم
مثلاً علمی که در انسان دیده میشود، یا علمی که در موجود دیگر دیده میشود، یا علمی که در موجودات بالاتر از انسان مانند موجودات مقرب و ملائکه دیده میشود، در مراتب مختلف: این علم انسان و علم موجودات غیر انسان و علم موجودات بالاتر از انسان، علمی به عنوان اینکه صفتی از صفات کمال و کمالی از کمالات وجودی برای اینها ثابت باشد فینفسه و به ذات مستقلاً، اینها واجد این کمال نیستند. این کمال علم در اینها تابشی است از علم خدای متعال در مراتب مختلف. انسان در مرتبهای از این تابش برخوردار است؛ موجودی که ضعیفتر از انسان است در مرتبهٔ ضعیفتر؛ ملکی که بالاتر از انسان است چون قابلیت بیشتر دارد، بیشتر از انسان برخوردار از این تابش است. همه تابشهایی در مراتب مختلف از علم خدا، از صفت علم خدا، از کمال علمی ذات مقدس حقاند؛ تابشهاست فقط.
آنچه مالک علم است و دارای علم است — آن هم بیحد و بینهایت — ذات مقدس حق است که به ذات واجد علم است، صاحب علم است و مالک علم است. و این علومی که در موجودات دیگر در مراتب مختلف جلوه کرده است، تابشهای در مراتب مختلف علم حق است که این موجودات به اندازهٔ قابلیت خودشان از آن تابشها برخوردارند. در حقیقت تابش علم خداست. علوم مخلوقات، علم از آنِ خداست؛ اینها هم تابشهای علم خداست که در موجودات به اندازهٔ خودشان ظهور کرده است. مستقلاً مالک نیستند.
دلیلش هم این است که انسان قبلاً علمی ندارد، بعد واجد علم میشود؛ و احیاناً فاقد علم هم میشود. موجودات دیگر هم همینطور. آن اندازهای که ما از مخلوقات میبینیم اینطور میبینیم؛ مسلماً همهٔ موجودات چنیناند: به ذات فینفسه مالک این علم نیستند، صاحب علم نیستند، دارای علم نیستند. تابشی است که در شرایط مخصوصی بر اینها میتابد، آن هم در حد معین به اندازهٔ قابلیت اینها؛ که اگر این شرایط از میان رفت، آن تابش هم برچیده میشود. این شاهدش آن اندازهای است که در انسانها و در موجودات دیگر میبینیم و بسیار روشن است.
مثال قدرت و جمال
یا مثلاً قدرت و توانایی: قدرت مسئلهٔ کمالی از کمالات وجودی و صفتی از صفات کمال در انسان و در موجودات دیگر در مراتب مختلف دیده میشود؛ در موجودات بالاتر از انسان هم بالاتر دیده میشود. این هم باز مانند علم، موجود فیذاته و فینفسه دارای این کمال نیست؛ به دلیل اینکه نبود و بعد واجد میشود و بعد هم فاقد میگردد. این هم در درجات مختلف معلوم است که قدرت مصدرش از آنِ ذات مقدس حق است؛ و این قدرتها در مراتب مختلفی در موجودات دیده میشود — تابشهایی از قدرت ذات مقدس حق که این موجودات به اندازهٔ قابلیت خودشان ظهور کردهاند.
مسئلهٔ جمال و زیبایی همچنین؛ و هر صفتی را که حساب کنید به عنوان صفت کمال، تحلیلش از همین قرار است. معنیش این میشود که صفات کمال مختص ذات مقدس حق است. هر چه کمال در وجود است، هر صفت کمالی در نظام وجود است، همهٔ این صفات کمال، صفات ذات مقدس حق است. منتها نبینیم که عموماً صفت خداست؛ علم ما تابشی است از علم خدا و در واقع این علم را من ندارم. اصلش را چه کسی دارد؟ خدای متعال اصلش را — نه با این حدود، نه با این محدودیت.
لغزشگاه شرک و ضلالت
این کلی قضیه بود. جای ظریف و بعضی جاها هست که مورد لغزش است؛ باید بسیار دقت کرد. لغزش به این صورت میشود که بگویم علمی که من دارم مثل علم خداست؛ یا علمی که من دارم با حدود معین — که محدود است و بسیار آمیخته به ندانستنها و فقدان علم — با همین حدود و با همین محدودیت سمت خدا باشد، از آنِ خدا باشد. این انحراف است و این ضلالت. اینطور نیست. علم خدا چیست؟ علم بینهایت است؛ مطلق است؛ هیچ عدمی در آن نیست؛ علم است محض؛ لا جهل فیه. اما علم من کلاً با جهل است و جهلش هم بینهایت است؛ علمش خیلی محدود است. علم من با آن حدود اگر سمت خدا باشد و از آنِ خدا باشد درست نیست.
اما علم من به عنوان اینکه تابشی است به اندازهای که من قابلیت دارم قبول کردم از علم مطلق خدا — و طبعاً معنیش این میشود که علم از آنِ خداست نه از آنِ من — این معنی صحیح توحید است؛ توحید فراخ و توحید وسیع. باید بسیار دقت کرد که نه به لغزش افتاد و نه به شرک مبتلا شد. شرک به این معنا که موجودی را فینفسه دارای علم بدانیم؛ نه. علم ذاتاً به عنوان اینکه مالکش کیست و صاحبش کیست؟ صاحب علم کیست؟ فقط خداست. علمی جز برای خدا نیست. این علوم که در موجودات دیده میشود تابشهایی است از همان. دلیلش همین است: نبود و میشود و بعد هم از میان میرود.
زینت زمین در سورهٔ کهف
قرآن کریم آیاتی دارد به این مضمون که تمام آنچه از کمال و خوبیها و کمالات وجودی در روی زمین دیده میشود — چون روی سخن با زمینیها و انسانهاست — همه را تابشی میداند که تابیده است و مدتی دوام دارد و بعد از میان برچیده خواهد شد. آیهٔ هفت و هشت سورهٔ کهف:
«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ﴿٧﴾ وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا ﴿٨﴾» (کهف/۷–۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آنچه را روی زمین است زینتی برای آن قرار دادیم تا بیازماییم کدامیک از ایشان نیکوکردارتر است؛ و ما آنچه را بر آن است خاکی بیگیاه خواهیم ساخت.
ما آنچه در روی زمین شما از کمالات و خوبیها و حسنها میبینید زینتی قرار دادهایم. معنی این زینت اگر دقت شود این است که پایداری ندارد؛ ثبات ندارد؛ تابشی است و ثبات ندارد و مقداری میتابد. تعبیر، تعبیر قرآن است. ما آنچه در زمین دیده میشود اینها را زینت قرار دادیم؛ زینت تابشی است که پایداری ندارد. «لنبلوهم» تا این انسانها را بیازماییم «أیهم أحسن عملاً»: چه کسی دل به تابش داده است و چه کسی دل به مصدر تابش. و حقیقت این است که «وإنا لجاعلون ما علیها صعیدا جرزا»؛ آنچه در اینجا از خوبیها و کمالات میبینید همه را صعید جرز قرار خواهیم داد؛ یعنی از میان نابود خواهیم کرد؛ از میان خواهیم برداشت. البته متفرق برمیدارد و دنبالش میآید؛ اما در کل بیان میفرماید همهاش از میان خواهیم برداشت.
گذر کمالات بر ماده
این مسئله دو وجه دارد. یکی اینکه اکنون روی زمین مادهای هست که مرتب کمالات را قبول میکند و میگذرد. این به جهت ظریفی است. همهٔ تابشها: خاک است که نبات میشود و از میان میرود؛ خاک است که میوه میشود و از میان میرود؛ خاک است که صورت انسانی قبول میکند. مواد اولیه با صورتهای مختلف قبول میشوند؛ هی این مواد اولیه صورتهای مختلف را قبول میکنند — از نباتات مختلف زیبا و خوب و دارای کمالات جالب، یا صورتهای مختلف — هی قبول میکنند و از دست میدهند؛ قبول میکنند و از دست میدهند. روح مانند آیینهای است که میتابد و میگذرد. اگر تأمل کنید یک گذری در این عالم ماده از لحاظ کمالات است: کمالاتی میتابد روی ماده؛ مدتی دوام دارد روی ماده و ظرف میکند؛ و بعد میگذرد؛ و کلش هم میگذرد. «وإنا لجاعلون ما علیها صعیدا جرزا».
میخواهد بفرماید هرچه هست اینجا زینت است و تابش است؛ ما اینجا صعید جرز قرار خواهیم داد و میدهیم. علائمی است که این انسانها را به سوی خودش جلب میکند؛ همه اینها تابشهایی است که قبلاً نبود، در وسط میشود، و بعد از بین میرود. حقیقت این صفت خوبی در نبات — در گل، در میوه، در انسان، در همهجا — از کجا آمد؟ بعدش کجا رفت؟ آنچه میآید از کجا میآید و آنچه میرود به کجا میرود؟ هی میآید و میرود. تابش است؛ درست تابش است؛ میتابد مدتی میتابد بعد میرود.
باید اولاً فکر کرد که غیر از اینکه این یک حقیقت تابشی است در اینجا، این زیبایی که اکنون در گل میبینم: خاک که بود مواد اولیه بود اول نداشت؛ بعد اکنون تابیده میبینیم؛ بعداً باز خاک میشود و به حالت اولیهٔ مواد برمیگردد. این جمال، این زیبایی با آن طراوت و کمالات دیگر و نور و رنگ و امثال اینها از کجا آمد؟ بعدش به کجا میرود؟ غیر از اینکه این ظاهر، این تابشی است. قرآن میفرماید آنچه میبینید یک تابش است که ما اینها را از میان برمیداریم. این در کل، کل مسئله است. گاهی در آیات قرآن به کل آنچه در زمین دیده میشود از طراوت کمال و زیباییها ناظر است.
مراتب تابش و وحدت مصدر
آنچه در مراتب مختلف ظهور میکند، وحدت مصدر را نقض نمیکند. علم انسان و علم ملک و علم موجودات ضعیفتر، سه علم مستقل نیستند که هر یک از جیب خود برآمده باشد؛ سه اندازه از یک تابشاند. چنانکه نور چراغهای متعدد در اتاقهای گوناگون همه از یک نیروگاهاند، هرچند شدت و ضعف و رنگ ظرف متفاوت باشد. توحید اوصافی درست همین را میگوید: کثرت مظاهر، وحدت صفت اصل را پنهان نکند. اگر کثرت مظاهر را استقلال پنداشتیم، به شرک اوصافی افتادهایم؛ و اگر وحدت مصدر را به معنای عینیت علم محدود با علم مطلق گرفتیم، به ضلالت دیگر. راه میانه همان زبان تابش است.
شاهد حدوث و زوال در خود ما کافی است. کودکی که هنوز نمیداند، سپس میآموزد، سپس در پیری یا بیماری میفراموشد: مالک مستقل علم نبوده است. قدرت نیز چنین است: نبود، آمد، و گاه میرود. جمال گل نیز چنین است: در بذر نبود، در شکوفه تابید، در پژمردگی رفت. این سه شاهد — علم و قدرت و جمال — کافی است تا مدعی استقلال مخلوق در صفات کمال خاموش شود. آنچه میآید و میرود نمیتواند اصل قائمبهذات باشد؛ اصل آن است که نمیآید و نمیرود و زوال نمیپذیرد: صفت حق.
امتحان دلبستن به تابش یا به مصدر
غایت «لنبلوهم أیهم أحسن عملاً» فقط شمارش کارهای ظاهری نیست. أحسن عملاً در این سیاق آن است که دل به کجا بسته باشد. کسی که زینت زمین را مستقل و پایدار میپندارد، عملش هرچه آراسته باشد در باطن شرک اوصافی دارد؛ و کسی که زینت را نشانه و تابش میبیند و دل به زینتآفرین میسپارد، حتی اگر دستش از بسیاری زینتها کوتاه باشد، أحسن عملاً است. صعید جرز شدن زمین، پایان نمایش زینت است تا معلوم شود چه کسی فریب تابش را خورد و چه کسی از تابش به نور پی برد.
مادهٔ زمینی چون لوحی است که صورتها بر آن نوشته و پاک میشوند. نبات میآید و میرود؛ میوه میآید و میرود؛ صورت انسانی بر خاک مینشیند و خاک بازمیگردد. اگر کسی گمان کند کمال در خود ماده است، باید بپرسد پس چرا ماده گاهی واجد است و گاهی فاقد؟ ماده قابل است نه فاعل کمال؛ آینه است نه خورشید. روح نیز در این تمثیل آینهای است که نور بر آن میتابد و میگذرد. توحید اوصافی از ما میخواهد آینه را با خورشید عوضی نگیریم، و نیز نپنداریم بازتابِ محدودِ روی آینه همان خورشید بیحد است.
از این رو اهل معرفت چون کمالی در خود میبینند شکر میکنند نه عجب؛ زیرا میدانند تابش است و از آنِ ایشان نیست. و چون کمالی از دست میرود جزع نمیکنند به آن گونه که گویی ملکی از کف دادهاند؛ میدانند قابلیتشان برای قبول تابش در آن حال کم شده یا حکمتی در امساک بوده است. این ادب توحیدی، میوهٔ فهم درست توحید اوصافی است و با آنچه در توحید افعالی دربارهٔ امساک رحمت گفته شد همآواست.
پس توحید اوصافی در این مقام میگوید: همهٔ صفات کمال از آنِ خداست؛ آنچه در مخلوقات است تابش و تجلی در مراتب مختلف است؛ نه آنکه مخلوق مستقلاً مالک کمال باشد، و نه آنکه علم محدود مخلوط به جهلِ ما عین علم مطلق خدا باشد. زینت زمین آزمون است تا معلوم شود دل به تابش بسته یا به مصدر تابش.
در جمع این جلسه باید سه نکته را کنار هم نگاه داشت. نخست آنکه توحید اوصافی ادامهٔ منطقی توحید ذاتی و افعالی است: همانگونه که فعل کمالی در حقیقت از خداست، صفت کمالی نیز در حقیقت از اوست. دوم آنکه زبان «تابش» و «تجلی» زبان دقیق این مقام است؛ نه حلول است و نه عینیت محدود با مطلق. سوم آنکه آیات کهف با تصویر زینت و صعید جرز، هم ناپایداری کمالات زمینی را نشان میدهد و هم غایت امتحان را: أحسن عملاً آن است که دل از زینت به زینتآفرین رود. این سه نکته راه را برای ادامهٔ بحث در آیات حیات دنیا و خزائن اشیا میگشاید.
باقی میماند آنکه همین زبان تابش را قرآن در تمثیل حیات دنیا نیز به کار میبرد — آب آسمانی که نبات میرویاند و سپس هشیم میشود — و در آیهٔ خزائن اشیا میگوید اصل هر چیز نزد خداست و جز به قدر معلوم فرود نمیآید. شرح آن تمثیلها و آن آیه در جلسهٔ بعد میآید تا توحید اوصافی از زینت زمین تا حیات انسان و تا عرش کامل شود. تا آن هنگام، همین قدر بس که هر کمال مشهود را امانت تابشی بدانیم نه دارایی قائم به خود؛ و هر زوالی را یادآور مصدر بیزوال. این یادآوری، ریشهٔ خوف و رجا را در سالک زنده نگه میدارد: خوف از دست رفتن تابش به سبب از دست رفتن قابلیت، و رجا به جواد بودن مصدر فیض که بخل ندارد و به قدر معلوم بر قابلها میتاباند؛ چنانکه در آیهٔ خزائن اشیا بهتفصیل روشنتر خواهد آمد انشاءالله.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.