ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 003

بسم الله الرحمن الرحیم.

خواستم امروز برای شما موضوعی از موضوعات قرآنی باز کنم که توضیح داده باشم.

موضوعات قرآنی از معارف قرآن هست که خواستم امروز برای شما در حدی که میشود البته در این جلسه توضیح داد، توضیح بدهم.

موضوع ولایت حق است.

ولایت خداست.

این را میخواستم هم توضیح بدهم هم تا حدودی بفهمید و هم تذکر لازم را برای خودمون حفظ کنیم.

خوب ایشالله که تذکر کنید.

البته گفتم در حدی که میشود در اینجا توضیح داد، من توضیح میدهم.

اسرار این مسئله یعنی ولایت خدا در خصوص انسان و در خصوص بنده، اسرار این مسئله، حقایق این مسئله و اعجایبش حتی بسیار زیاد است.

آنقدر اسرار دارد اونها که اهلش هستند مییابند که اصلا نمیشود گفت.

نمیشود به زبان آمد.

اون اسراری که گفته است در ولایت حق نسبت به بنده، اون حقایقی که گفته است بسیارش هم نمیشود گفت.

بسیاری از گفتنی‌هاش را هم همه جا نمیشود گفت.

اون اندازه که میشود اینجا گفت، من چند جلدی صحبت میکنم.

این موضوع رو همه ما و شما شنیده‌ایم.

گوش شما خورده است از آیاتش، از روایات مربوط به این موضوع و بالاخره مجموعاً فهمیده‌ایم که چیزی هست به نام ولایت خدا نسبت به بنده.

یعنی کسی بنده‌ای تحت ولایت حق قرار می‌گیرد.

ببینیم معنی‌اش چیست.

باز بکنیم این مسئله را تا حدودی که عملاً تذکر لازم برای خودمون را هم با باز شدن این موضوع حفظ بکنیم.

هم موضوعی است از معارف قرآن هم برای ما تذکراست.

تذکر لازم است.

خب در آیه ای که، آیه ای که همه میخوانیم، آیه‌الکرسی.

اونجا میخوانیم الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.

اینجا این آیه هست.

این جمله را هم تلاوت کردم.

الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.

خدای تعالی ولی صادقان ایمان است.

یعنی آنها را تحت ولایت خود دارد.

ولایت امر آن‌ها را دارد.

تدبیر امر آن‌ها را دارد.

خدا و مؤمنین را.

یخرجهم من الظلمات.

بعد چون ولایت آن‌ها را دارد، آن‌ها را از ظلمات بیرون می‌آورد و به عوالم نور وارد می‌کند.

ببینیم این ولایت چیست؟

البته الان توضیح دادم معلوم می‌شود که این الذین آمنوا چیست.

نه هر کسی که ایمان داشته باشد ولو صوری، ولو ایمانی که به اصطلاح لغزش‌ها در بین داشته باشد.

حالا این معلوم می‌شود الذین آمنوا با توضیح everlasting.

ببینیم ولایت خدا چیست؟

اولاً توجه داشته باشیم قرآن کریم که ولایت خدا را مطرح می‌کند که خدا ولایت دارد برای بعضی از بندگانش، آن‌ها را تحت ولایت خود قرار می‌دهد و آن‌ها تحت ولایت خدا هستند.

همین قرآنی که این موضوع را و این حقیقت را مطرح می‌کند در آیات متعددی به صورت جامع اگر نگاه بکنیم، ولایت‌ها را، ولایت‌های دیگری را مطرح می‌کنند غیر ولایت خداست.

مثلاً بعضی از آیات می‌گوید که کفار بعضی تحت ولایت بعضی دیگر هستند.

یعنی کافری، کافر دیگر را، کافری کفار دیگری را تحت ولایت خود می‌گیرد.

یک ولایت کفر است.

یعنی ولایت کافری بر کافری یا بر کافرهایی یا حتی بر مثل مثلاً بیزاری سرماخوردگاهی.

ولایت کفار.

بعضی از آیات از ولایت ظالمان بر ظالمان خبر می‌دهد.

ظالم بر ظالم ولایت دارد یا ظالم بر ظالم‌ها ولایت دارد.

بعضی از آیات عرض کنم ولایت طاغوت را مطرح می‌کند.

آن که طغیان می‌کند ولایت دارد برای بعضی‌ها.

حالا این طغیان کننده انسان باشد، شیطان باشد.

طاغوت طغیان کننده.

بعضی از مثلاً تحت ولایت طاغوت‌اند.

این هم بی تفاوته.

صاف در بعضی از آیات ولایت شیطان را مطرح می‌کند.

از این که لهم الشيطان اعمالهم فهو ولیهم يوم صاف قرآن میگوید.

فیریا اصلا شیطان روش آن‌ها را برای آن‌ها تزئین داده، خوب نشان داده، روش بلندی در پیش گرفته‌اند.

دورها اون روش رو محکم چسبیده‌اند و طبعا تحت ولایت چه قرار گرفته‌اند؟

تحت ولایت شیطان قرار گرفته‌اند.

فهو الشيطان ولیهم يوم.

در این زندگی دنیا ولیشون شیطان است.

این هم بی تفاوته.

یعنی جمعی از انسان‌ها را تحت ولایت شیطان می‌داند و خلاصه جمعی را تحت ولایت شیطان، جمعی را تحت ولایت کفار، جمعی را تحت ولایت ظالمان، جمعی را تحت ولایت طاغوت می‌داند قرآن.

و جمعی را تحت ولایت کی؟

تحت ولایت خدا انسان.

ولایت خدا ببینیم چیست؟

الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.

که مؤمنین را تحت ولایت خدا می‌داند.

این ولایت خدا چیست؟

معنی‌اش اگر این معنی‌اش رو گوش بسپریم خواهیم فهمید که اون مؤمنینی که تحت ولایت‌اند، کدام مؤمنین هستند.

ببینیم معنی ولایت چیست؟

خوب ایشالله تحمل بکنید.

[مکث] انسان موجودی است که با اراده خلق شده و با-- من معنی ولایت خدا را در خصوص بنده که چطور می‌شود بنده تحت ولایت خدا قرار بگیرد و خدا تدبیر امر او را بکند حالا اینها را شرح می‌کنم.

خوب گوش‌هایتان را باز بکنید و خوب بفهمید، خوب ضبط کنید.

انسان موجودی است که با اراده خلق شده است.

خدا بهش اراده عنایت فر موده است و این اراده هم چیزی است که آرا می‌گوییم.

«نا حملنا الأمانة إلى السماوات والأرض والجبال فابین أن يحملنها وأشهدن منها وهملها الإنسان إنها كان ظلوما جهولا» می‌گه ما امانتی را عرضه کردیم بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها.

همه از این مستغرق شدند، قبول هم نکردند.

این امانت بسیار بزرگ را انسان قبول کرد و انسان ظلوم جهول است.

این امانت چیزی است که آرا می‌گوییم که به یک معنا همان اراده است.

حالا من اینجاهاش را نمی‌توانم باز بکنم متأسفانه.

یعنی نمی‌شود دقت‌های زیادی دارد، لفاف زیادی دارد.

ما فکر می‌کنیم اراده چیز ساده‌ای است.

آن اراده که به انسان‌ها داده شده است امانتی است بسیار سنگین، بسیار سنگین.

البته حالا ممکنه کسی از شما در اینجا که اینجا present هستید، این چون من در مقام شرح این قسمتش نیستم به نظرتون بیاید که در شرح این آیه امانت آمده است که منظور از امانتی که خدا به آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کرد و هیچکدوم قبول نکردند و متحملش نشدند و انسان فقط متحملش شد، این عبارت است از ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که در روایات آمده است.

یا بعضی می‌گویند که عبارت است از خلاف خدا.

ممکن است به نظر این حساب بیاید و سؤال مطرح بشه.

اما اگر آنی که من گفتم باز بشود همه این‌ها حل می‌شود.

مسئله چیست؟

گفتم من در صدد بیان این نکته‌ای هستم و توضیح نکته که این امانتی است.

اما ببینید من و شما و هر انسانی قاسم دیگر با اراده خلق شده‌ایم.

یعنی هر کاری که می‌کنیم ولایت را توضیح می‌دهم.

هر کاری که می‌کنیم با اراده و اختیار خود انجام می‌دهیم.

مجبور هستم، اراده می‌کنم، نماز می‌خوانم.

عرض فرمایید شراب پیش میاد، اراده می‌کنم، نمی‌خورم.

اراده می‌کنم، می‌خورم.

اراده می‌کنم نماز می‌خوانم.

اراده می‌کنم، نمی‌خوانم.

با اراده روزه می‌گیرم.

با اراده روزه را می‌شکنم.

با اراده ظلم را ترک می‌کنم.

با اراده ظلم می‌کنم و همینطور با اراده اینطور فکر می‌کنم.

با اراده این محبت را به دلم راه می‌دهم.

با اراده اون کینه را به دلم راه می‌دهم.

همش با اراده، با اراده یا این کار را می‌کنم یا اون کار را.

یا این فکر را می‌کنم یا اون فکر را.

یا این محبت را به دل راه می‌دهم یا اون یکی را.

هرچه ما می‌کنیم با اراده انجام می‌دهیم.

مخلوقی هستیم که خدا ما را با اراده خلق کرده است و این اراده چیزی است که آرا می‌گوییم به جایگاه مخصوص.

اما هر چه هست ما با اراده هستیم.

هر کاری می‌کنیم با اراده انجام می‌دهیم.

خب.

از این طرف خدای تعالی هم اراده‌ای دارد.

خدا می‌خواهد من نماز بخوانم.

می‌خواهد من روزه بگیرم.

می‌خواهد من غیبت نکنم.

می‌خواهد من شراب نخورم.

می‌خواهد من ظلم نکنم.

این خواست خدا.

اینها خواسته‌های خدا به شمار زیادی.

می‌خواهد این فکر را نکنم.

می‌خواهد اون محبت را به دلم راه ندهم.

می‌خواهد به این چیز دل ندهم.

می‌خواهد این صفت را نداشته باشم.

همینطور.

و هم در جانب مثبتش هم می‌خواهد این کار را بکنم.

می‌خواهد این فکر را بکنم.

می‌خواهد اون عقیده را داشته باشم.

می‌خواهد این محبت را داشته باشم.

خدا هم در این بین خواسته‌هایی دارد.

یعنی اونچه می‌خواهد خدا.

خواسته‌های در جانب مثبت و خواسته‌های در جانب چی؟

در جانب منفی.

این هم یه باب است.

خدا هم خواسته‌هایی دارد.

من در این بین موجودی هستم با اراده هرچه بکنم خواهم کرد.

از اون طرف خدا اراده دارد، اراده‌ها دارد، کارهایی را می‌خواهد، چیزهایی را می‌خواهد و چیزهایی را نمی‌خواهد.

البته اینجا این نکته را دقت کنید.

اینکه خدا می‌گوید چیزهایی را می‌خواهد، چیزهایی را نمی‌خواهد.

این اراده خدا، اراده خاصی از اراده‌های خداست.

نه اون اراده‌ای است که وقتی چیزی را اراده کرد دیگه فوراً چیه؟

تحقق پیدا می‌کند.

دو اراده برای خدا، دو نوع اراده برای خدا.

یعنی برای اراده خدا باید دو نوع به اصطلاح تصویر بکنیم فعلاً برای فهم این مطلب.

خدا اراده می‌کند فلان چیز فلان طور باشد.

هرچی اراده کرد می‌شود.

«إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون».

اون اراده را نمی‌گوییم اینجا.

اراده می‌کند من نماز بخوانم.

دیگه اون کن فيكون نیست.

این اراده، اراده نیست.

می‌خواهد من نماز بخوانم.

می‌خواهد من شراب نخورم.

می‌خواهد من روزه بگیرم.

می‌خواهد من ظلم نکنم.

این خودش، این می‌خواهد با اراده خداست.

اما اراده مخصوصی از اراده‌های خداست.

خب این عامی از اراده خداست.

من از این طرف موجودی هستم با اراده کار را انجام خواهم داد.

اینجا اگر من آمدم، من موجود با اراده، خدا مرا با اراده خلق کرده است.

پس این را باید با اراده انجام بدهم.

هر ترکی را هم باید با اراده انجام بدهم که خیر باشد که هر باشد من با اراده باید انجام بدم.

اگر اراده من منطبق شد با همونی که خدا می‌خواهد، دقت کنید با همونی که خدا می‌خواهد.

به اندازه‌ای که منطبق شده است با همونی که خدا می‌خواهد.

یعنی من اراده بکنم آنچه را که چی؟

خدا می‌خواهد.

اگر این معنا برای من به صورت کلی یعنی همه جانبه، یعنی در خصوص همه آنچه که خدا می‌خواهد بکنم، نکنم، باشم و نباشم در خصوص همه این‌ها اگر من اراده‌ام منطبق شد با آنچه خدا می‌خواهد، اونوقت شما دقت بکنید من از شما سؤال می‌کنم.

سؤال و جواب نه.

فقط سؤال مطرح می‌کنم که ذهن شما خوب کار بکند.

اگر فرض کنیم من اینطور موجود باشم، اراده دارم، آزادم با اختیار هر کاری را انجام می‌دهم، دقیقاً چی؟

[پچ‌پچ] اما همه اراده‌ام را اینطور به کار می‌برم.

دقیقاً متوجه می‌کنم.

دقیق با تمام زنده به آنچه خدا می‌خواهد بکنم یا نکنم، باشم یا نباشم به همان طور که او می‌خواهد من اراده می‌کنم.

اینجا من از شما سؤال می‌کنم اینجا باز اراده من، اراده من است یا نه؟

او می‌خواهد نماز بخوانم، می‌خوانم.

او می‌خواهد گناه نکنم، اراده می‌کنم، نمی‌کنم.

او می‌خواهد روزه بگیرم، اراده می‌کنم، روزه می‌گیرم.

او می‌خواهد شراب نخورم، اراده می‌کنم، نمی‌خورم.

او می‌خواهد اون محبت را به دل راه ندهم، اراده می‌کنم از دل بیرون می‌کنم راه نمی‌دهم.

اراده من اگر دقیقاً با آنچه می‌خواهد خدا بچرخد و آنچه خدا می‌خواهد بچرخد، از اراده من به نام اراده من خبری می‌ماند یا نمی‌ماند؟

می‌گفتی چی جوابش؟

می‌گید من اراده نمی‌کنم، نمی‌توانم.

می‌گیم چرا؟

من اراده می‌کنم، نماز می‌خوانم که همونی را که خدا می‌خواهد اراده می‌کنم.

نمی‌شود گفت من اراده نمی‌کنم.

اول چی چیزا رو اراده می‌کنم؟

اون را که خدا می‌خواهد، دقیقاً.

نمی‌شود گفت من هیچ اراده‌ای ندارم.

دارم اما اینجور.

اراده می‌کنم آنچه را که خدا اراده می‌کند، نه خلاف اون رو.

من اراده دارم.

اما می‌شود هم گفت که من هیچ اراده‌ای به این معنی که ندارم.

کأنّ من اراده‌ام رو گذاشتم کنار.

می‌شود اینطور هم گفت با اراده کی می‌چرخم؟

با اراده خدا می‌چرخم.

اینطور هم می‌شود گفت.

دو مسئله عمیق‌تر از این است.

گفتم در حدی من صحبتم پیش می‌روم که می‌شود پیش رفت.

اینجا که به عمق بحث veste دیگه متوجه می‌شید.

اینجایی که رو نقطه‌های دقیقش است.

من اراده دارم؟

بله دارم.

اما اراده انجام می‌دهم.

اما این اراده من دقیقاً همونی‌ست که خدا می‌خواهد.

پس من هیچ اراده ندارم.

همونطور که می‌خواهد من می‌کنم.

مسئله‌ای‌ست.

چی؟

هر دو ظاهراً درسته.

اما مسئله غیر از این دوست.

مسئله غیر از این دوست.

این دو تاست.

نه من اراده دارم درست است ولی یا نه فقط اراده خداست و من هیچ اراده‌ای ندارم کأنّ موجودی‌ام که اراده‌ای به تمام معنا به اصطلاح هستی‌ام نیست.

دقت کنید.

یه چیزی بالاتر از این دو تاست.

چون این هر دو تا را می‌شود جدا گفت.

هر دو تا را می‌شود هم اراده دارم و هم کأنّ من دیگه اراده‌ام کنار رفته و اون اراده در وجود من کار می‌کند که اراده اوست.

کأنّ او آمده در وجود من.

البته این با قیاسه.

او در وجود من با قیاسه اراده می‌کند و اراده او را من چه کار می‌کنم؟

عمل می‌کنم.

او اراده می‌کند من نمازش رو می‌خوانم.

او اراده می‌کند من روزه‌ش رو می‌گیرم.

او اراده می‌کند من شراب خوردن رو ترک می‌کنم.

او اراده می‌کند من اینطور می‌کنم.

او اراده می‌کند من اونطور می‌کنم.

کأنّ اینطور است.

دقت کنید.

و خلاصه اگر اراده به این صورت آمد، اراده من اگر دقیقاً با همونی که خدا می‌خواهد منطبق شد، اینجا هرچه باشد که بگیم من اراده دارم که بگیم مثلاً ندارم اراده او عامل است، گفتم هر دو درست است و هر دو هست و مسئله عمیق‌تر از این است.

در هرچه باشد من اراده‌ام به اصطلاح معروف عرفا و اهل عرفان، اراده من فانی شده است در اراده کی؟

در اراده خدا.

می‌گویند فانی، فانی اون را می‌گویند که نمی‌شود گفت دیگه نیست.

هستی‌ست کأنّ نیست است.

هستی‌ست که از خودش خبری نیست.

چیز دیگه‌ست اما هست.

نیست، نیست.

دقت کنید.

باب تناس.

تا ببینیم تنای اراده است اصلاً.

اراده من فانی در اراده خدا می‌شود.

در این صورت گفته می‌شود این بنده که اینطور است، اراده‌اش دقیقاً با اون اراده خدا منطبق است.

یعنی آن را فقط اراده می‌کند که او اراده دارد.

آن هم نه در بعضی و در بعض دیگر.

نه، در همه‌ش.

چنین بنده‌ای تحت ولایت کی؟

تحت ولایت خداست.

حالا شما حساب کنید که این به کدام یک از مؤمنان شامل می‌شود به ذهن شما تمام کرد.

توجه کنید چی گفتم دیگه.

همانند من و شما پنج تا نماز می‌خواند خدا خواسته.

حالا اون در پنج وقت خدا خواسته که نماز بخوان و اراده‌مون را فعلاً اونجا به زور تطبیق می‌کنیم با اراده خدا.

اون هم اونی که خدا خواسته، اون نیست که ما انجام می‌دهیم.

توجه بفرمایید.

اولاً به پنج در پنج تا نماز خدا گفته نماز بخوان.

اراده می‌کند می‌خواهد من نماز بخوانم.

من هم اراده می‌کنم می‌خوانم اما می‌خواهد من نماز بخوانم.

این نماز را بخوانم یا بهتر از این؟

خدا، خدا کدام شد و خواست این نمازی که من می‌خوانم با همه شک و که این را می‌خواهد یا غیر از این را؟

شعبه دارد که غیر از این را خدا اگر نمازی را که من و شما می‌خوانیم و برای من و شما می‌گوید وای به حال اینها، این را می‌خواهد؟

شعبه دیگری را می‌خواهد.

حالا فرض می‌کنیم.

فرض می‌کنیم که ما در این پنج تا نماز تطابق می‌دهیم آنچه را که خدا می‌خواهد، آن را انجام می‌دهیم.

در چند مورد اما یا مثلاً غیبت نمی‌کنیم.

بنابر آنچه خدا خواست نگاه نمی‌کنیم.

شراب هم نمی‌خوریم.

قمار هم نمی‌خوریم.

چند تا از این طرف که خدا می‌خواهد نخوریم.

چند تا از اون‌ها که می‌خواهد بکنیم.

چند تا از اون‌ها که می‌خواهد نکند.

من و شما دارای بیش از این نیستیم.

لحظات ما بیست و چهار ساعت می‌گذرد.

لحظه به لحظه که می‌گذرد خدا می‌خواهد دارد.

هم در جانب مثبتش و هم در جانب چی؟

منفی‌اش.

بکن، نکن، اینطور باش، اینطور نباش، اینطوری شروع کن، اون را نکن، اینطور.

متصل.

ما به این امر و نهی‌های خدا، به این اراده‌های خدا گوش می‌کنیم یا نه؟

نه غافلیم.

اونی که ما اراده خودمون رو تطبیق بدیم با می‌خواهد خدا خیلی کم است در برابر اونی که نمی‌کنیم.

خیلی کم است.

بسیار کم است.

ما تحت ولایت خدا نیستیم.

فقط در حدی که اراده‌مون را با خواست خدا تطبیق کرده‌ایم و آن را که او می‌خواهد اراده کنیم، فقط در این حد که ولایت خدا را یافتیم.

ولایت بسیار ناقص و یا ضعیفی است.

در اکثرش تحت ولایت نمی‌شود گفت.

دیگه اینجا نمی‌شود گفت.

اینجاست که عرض معذرت با احترام از شما و از خودمون تحت ولایت.

چون «تماثا بعد الحق الا الضلال».

خدا فرمود این ولایت حق نشد ولایت باطل است.

خب «الله ولی الذین آمنوا» [هم پوشانی گوینده با گوینده بعدی] این معلوم شد که آمنوا کیست.

آنهایی که اون‌ها که آمنوا در قرآن اینا که قبلاً گفتم براتون می‌دانید خدا خیلی ایمان‌ها را قبول ندارد.

فرشتگان فرمودند این اون آمنوهاست.

خدا قبول دارد آمنوست.

یعنی خدا ما را مثال آمنو می‌داند.

«الذین آمنوا» می‌داند.

و اما همان‌هایی هستند که اراده‌شون را سر می‌دهند در تمام دنیا، منتقل می‌کنند با اراده خدای تعالی در تمام ارکان