اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
این تصویری است از کسی که میخواهد تحت ولایت خدا قرار بگیرد.
اولاً باید انسان ببیند خدا چه چیزهایی را واجب کرده است.
دقیقاً اونها را اگر آقا یه سرچ و چی کرد؟
انجام دهد.
ثانیاً باید بداند خدا چه چیزهایی را تحریم کرده است، نهی کرده است، معصیت است.
میخواهد انسان جدا میخواهد انسان نکند.
اونها رو انسان یاد بگیرد.
اونها رو چیه؟
ارادهش رو با همون خواست خدا تطبیق بکند، ترک بکند.
یعنی گناهان.
انجام واجبات بعد چی؟
ترک گناهان.
این یک قدمه در این که ما میخواهیم تحت ولایت خدا قرار بگیریم.
یعنی اراده بکنیم آنچه را که خدا میخواهد.
این قدم اول است.
اول انجام واجبات بعد چی؟
بعد ترک محرمات و رذایل.
قدم دوم، اینا رو من تصویر کلی عرض میکنم برای کسی که mungkin از شما بخواهد این راه را در پیش بگیرد.
قدم دوم بعد از انجام واجب و بعد از ترک گناهان در این که انسان تحت ولایت خدا باشد، قدم دوم این است که لحظه به لحظه مراقب حرکات خودش، حرکات فکرش، حرکات دلش، حرکات چشم و دست و اعضا و جوارح، مراقب حرکات اعضا و جوارح ظاهر باشد.
مراقب حرکات به اصطلاح دل و فکر باشد.
آنچه که خدا میگوید به همان نحو عمل بکند و آنچه که میگوید نکن همانها را چه بکند؟
اونها را ترک بکند.
مراقب باشد لحظه به لحظه.
میخواهد جملهای بگوید ببیند خدا میگوید این جمله را بگو یا میگوید چیه؟
نگو.
اگر میگوید بگو بگوید اگر میگوید نگو، نگویید.
نیتی در قلبش هست.
میبیند خدا اگر میگوید این نیت را داشته باشد، داشته باشد.
اگر میگوید نداشته باش، نداشته باشد.
فکری میکند.
میبیند خدا میگوید این فکر را بکن یا میگوید نکن.
چیزی میخواهد گوش بدهد.
خدا میگوید گوش بکن.
خدا میگوید گوش نکن.
میخواهد با کسی روبرو شود، شود.
به نحوی روبرو شود.
خدا چطور میگوید؟
همانطور عمل کند.
دقیقاً لحظه هایی که میگذرد انسان مراقب حرکات ظاهر و باطن خودش باشد و با امر و نهی خدا بچرخد.
به درک، با امر و نهی خدا بچرخد.
تا در تمام ذکرها دقت بکنید در تمام ذکرها.
مثلا شما فرض بفرمایید که یک کسی است که اهل گناه است.
چیزی که برای او احساس محبت میکند فوراً باید مراقب شما را، یعنی این تحت ولایت خدا رفتن شما را فوری از این کار چه بکند؟
از این کار منع بکند.
خدا میخواهد من و را دوست چیه؟
نداشته باشند.
داشته فوراً از دل بیرون.
مثال این مثالهای ریزی است.
یعنی مثالهایی است که میبینم برای شما این مثال را مطرح کردم.
در تمام لحظاتی که میگذرد خدا از خودش مراقب حرکات ظاهر و باطن خودش باشد و با امر و نهی خدا بچرخد.
اونم که امر و نهی که به حرکات باطن مربوط است که امر و نهی در حرکات ظاهر مربوط است.
اولش انجام واجب است.
بعدش ترک گناه است.
بعدش بیست و چهار ساعت در تمام لحظهها مراقبت امر و نهی خدا.
اگر کسی اینطور باشد على الاقتضاء او با اراده کی میچرخد؟
با اراده خدا میچرخد.
حالا که این توضیح را تا اینجا گفتم یک آیه دیگری از آیات قرآن اشاره میکنم که برای شما دیگر شک و شبههای باقی نماند.
البته مطلب همین است، شبههای ندارد.
اگر خوب دقت کنید.
ولایت خداست.
خدا تصویر عملش را میکند.
حتی فکری که میکند او نیست که خدا میگوید.
حتی محبتی که دارد او نیست که خدا میگوید.
عدالتی دارد او نیست که خدا میگوید.
جملهای که میگوید او نیست که خدا میگوید.
این شک و شبههای است که ولایت خدا به این معناست.
بعد از این توضیح آیه را میخواستم بخوانم.
آیه از آیات قرآن است که «و ان الظالمین بعظم اولیاء بعض».
این آیه میگوید فکر میکنم اگر اشتباه نکنم جاسیه باشد.
سوره جاسیه باشد.
حالا پیدا کردن این آیه از روی کشف الآيات برایتان مشکل نیست.
اونجا که اول از قسمت اول آیه ظالمان را بعضی را ولی بعضی دیگر میشمارد.
بعد میفرماید که این خدا ولی چه کسانی است؟
صالحان است.
شما تا حالا فکر کردهاید که متقی چه است؟
متقی اگر بخواهیم با توجه به آنچه از آیات قرآن برداشت میشود در یک جمله ساده برای شما معنا بگویم برداشت من شرایط متقی قرآن بیان کنم.
یعنی آن کسی که از حالت اراده خودش در برابر اراده خدا پرهیز چیه؟
میکنه.
سر دو تا جملهش را جا میکنم که خاصتا متقیان قرآن به چه کسانی میگویند؟
اصلا متقی یعنی چی؟
هر دو لفظی معنی چیه؟
اما فقط یک جمله میگویم برای اینکه belki که اونها چاشنی باشد در ذهن شما بماند و از خدا بخواهید شما را بفرماند.
بله تقوا از خداست.
اما تقوا از خداست یعنی هیچ کس به نفع خود من ندیده کم تر.
کسی فکر تقوا از خدا.
مگه خدا ترسو دارد؟
خدا ترسو دارد؟
«و الله حق التقوی» بترسید از خدا.
پرهیز بکنید.
خدا کمال کمال مطلق است.
من هیچوقت هم میگم برای من و شما فعلاً مشکلی نیست و کسی از این به عنوان تمسخ نبوده.
negatif اگر هم اما یه جمله میگم.
متقی موجی که عرض میکنم فعلاً موجی نیست که من و شما میکشیم با این شرطی که گفتم یعنی از اینکه اراده خودش را به میدان بیاورد و در یک مورد در برابر آنچه که خدا میخواهد از این من چه بکنم؟
پرهیز میکند.
این متقی است و خدا هم ولی چیست؟
ولی متقیها.
والله وليّ المتّقين.
خوب فهمیدین؟
انشاالله که بفهمید.
این آیه صاف میگه که من و شما در تحت ولایت خدا نیستیم.
اگر من و شما اشتباه بکنیم و Allah وليّ الذين آمنوا را چون با لفظ الذين آمنوا گفتهست لفظش عام است و اون رو شامل خودمون بدانیم به اشتباه، دیگه این آیه خیلی روشن میکنه که والله وليّ المتّقين.
خدا، خدا ولی صاحبان پرهیزگار است.
اون که پرهیز میکنه از شرک.
شرک این است که تو بگی من هم هستم.
تو کیستی در میدان توحید؟
ببین او که میخواهد اونطور باشد خواست تو شرک است.
یک خواست بیشتر در عالم نباید پیدا بشه.
در بندگی یک خواست است، خواست اوست نه خواست تو و او.
دقت میکنید؟
حالا فهمیدین برای شما مبحثی نباشه.
شنیدن عبارت را هم اینجا خوب به ذهن بسپارید.
والله وليّ.
خب این موضوعی بود من توضیح دادم برای شما.
البته شما اگر چنانچه خودتان اهل درد باشید بخواهید بفهمید، اهل درد هم ما کم نیستیم.
اونایی که بخوان زیاد بفهمند، بفهمند و روز به روز این مسائل رو بفهمند با این توضیحی که گفتم شما میتوانید بروید به فکر فردا، به تدبر فردا در آیات، در جنایات، در اشارات آیات بگید نه مطالب بیشتری در این وا و در آن وا بیشتر به دست بیاید.
این نه ولی الله.
این از اون آیاتیه که خیلی خوب روشن بود.
رسول الله میگه ولی چه خداست؟
میگه ولی الله.
میگه ولی من خداست.
او میگه ولی من خداست.
بعد میگه و آقای فقط الصالحین و او ولایت صالحان را دارد.
اونم شبیه ولی المتقین.
ولایت کی را دارد؟
ولایت صالحان را دارد.
خب من دیگه این موضوع را که برای شما توضیح دادم بیش از این در این موضوع صحبتی نمیکنم و اون آیه امانت را هم گفتم اثرایی دارد اما بعد از این توضیح باز به یاد شما میآورم.
بله شما کسی بود ذهنش خواست بود کار کند اما به شرطی که در مسیر تنفیذ شروعت و بعد از این شرط دوباره برگردیم به اون آیه امانت تا که چیزهایی فهمیدیم.
این اراده که اینطور شد در، در مقامی که انسان تحت ولایت خداست گفتیم ارادهای که میشود او هست، میشود او نیست، میشود او کیه؟
ارادهای است که طعم در اراده حق شده است.
طعمی شده است یعنی اراده حق شده است.
اینها، این میرسه به همون امانتی که خدا به انسانها سپرده است.
این اراده که من و شما داریم، این اراده از خداست.
این مال من و شما نیست.
ما به رنگ مال خود درآوردهایم.
دقت میکنید؟
ارادهای که خدا داده است أنزل من السماء ما أنفسالت أرضكم بددرها.
آبی میفرستد از زردی که شما به خود میاندازد.
اراده را خدا داده.
اراده خداست در دل.
اگر من رنگ خودی به این اراده دادم که امانت الهی بود خیانتی کردم که عذاب و عقوبتش رو باید خودم بکشم.
دقت کنید.
اراده، ارادهی چیست؟
اراده خداست.
نباید رنگ خودی به اون داد.
اراده خدا را در مسیر خود خودش باید صرف کرد، نه رنگ نفسانیت و خودی به او داد.
ما خیانت کردیم به امانت.
فکر نمیکنید و ما فکر نمیکنیم، نمیفهمیم چه خیانتی میکنیم.
عجب آیه است.
آیه داخل سوره حود تنها آیه در قرآن.
اصلاً این آیه تنها آیهای است که میگه خدا همه آسمان و زمین را که خلق کرده است فقط ببیند من و تو چه هستیم.
برای این خلق کرده.
بسیار مهم نشان میدهد انسانها را.
قضیه انسان را.
ببینید شما به اجما در حد معرفت خودتان دانستهاید عظمت خلقت آسمان و زمین چیست؟
یه در حد خودتون.
این کهکشانها، این فاصلههای نوری، این اسرار پیچیده فرض کنم در این خلقت آسمان و زمین، همه اینها را خلق کردهاند، این بازیها را به راه انداختند ببینند من و شما چیه؟
چی کاره هستیم؟
یعنی ما اینقدر مهم هستیم؟
دقت میکنید؟
بیای بران دیگر بگم یعنی اینچه باید معلوم بشود من و شما چه کارهایم؟
این خیلی مهم است.
بله خیلی مهم است.
نمیدونم توانستم فهمیدش رو گفتم.
این همه عالم را، این همه کارها را آیهای است در سوره حود میگوید.
آیه، آیه رو من نوشته بودم که دوباره به شما شمارهش رو بگم.
هفت سوره حود.
آیه صاف میگه همه آسمان و زمین را برای این یک آیه در قرآن، این موضوع.
همه آسمان و زمین را با این پیچیدگیش، با این عظمتش، با این اسرارش فقط برای این خواسته.
این بساط را برای این به راه انداختند ببینند بنده چه کاره هستم، شما چه کاره هستید یعنی اینقدر مهم است مسئله؟
بله.
پس معلوم شد که مسئله العجیبی در دعاء در خصوص انسان موجود است و باید معلوم بشود که انسان موجود عجیبی است.
اما اینجا به این معنا نگفته، آره یعنی انسان موجود عجیبی است خیلی ها وقتی این صحبتها را میکنند اشتباه میکنند.
یعنی ما خیلی چیز عجیبی هستیم.
نه.
مسئله ما مسئله عجیبی است.
جهنم عجیبی در انتظار است.
اینجوری.
کما این که برای یک انسان مسئله بیشتری عجیبی در انتظار است.
کسی که با سر و بدن انسان است تحت ولایت است.
و از اینجا می توان برگردد به داستان خلقت آدم و مسئله فرشته ها و ملاکه گفتند که فرشته ها چه می کنند و چه خواهند کرد و آنها خواهند دید خدا.
خدا گفت من میدانم آنچه.
من از حالا به شما توصیه میکنم که از همین حالا دعا را برای، عرض کنم همه مؤمنین و مؤمنات، برای همه مسلمین و مسلمان دعا را برای خودتان واجب بدانید.
اشتباه نکنید.
من مفتی نیستم حکم وجوب بدهم.
یعنی زیاد ضرورت دارد که ذکر کنید.
غفلت نکنید برای خودتان، برای همه مؤمنین و مؤمنات.
من به شما تأکید میکنم هر کسی هم از آشناهاتون دیدید بگید که دعا برای خودتان، برای مؤمنین و مؤمنات، برای اسلام، برای مسلمین و مسلمان فراموش نکنید.
حتماً، حتماً از خدا بخواهید خدا شما را، مؤمنین را، مؤمنات را، اسلام را از شر غفار و معundan و شیاطین و شروری که در زمان است و شری که در منتهی شروع شده است احتمال دارد بسیار دامنهدار باشد.
خدا حفظ کند.
دعا خیلی چیزی است.
اصلاً ما به یک لحظه چیزی جز دعا نمیگوییم.
فقط به دعا اکتفا میکنیم و کافی است.
ما داریم در منزل خودمان هم که صحبت میکنیم باز از اینکه برداشت غلط بشه از این هم حتماً اخیرا میترسم.
به تفضیل رو هیچکس نمیگیم.
هرچه هم میگیم اصلاً من، من میترسم باز اونهایی که اینجا میان با اینکه فکر میکنم که قصد دارند آمدند اینجا یعنی اینکه حق را عوضی میفهمند.
ما نمیگوییم باید فقط نشست زیر تراس دعا کرد.
آنجا که وظیفه عملیست آن را اهلش تعیین میکنند.
باید هم وظایف عملی را انجام داد.
در جای خودش با تعیین از جانب اهلش، از جانب ولی امر، از جانب آنهایی که باید تکلیف تعیین میکنند.
باب دعا معنیش این نیست انسان باید دست به عمل در جای خودش با حکم ولی امر باید باشد، نباشد.
معنی دعای این نیست.
دعای باب دیگر است.
در جای خود محفوظ است.
دقت کنید.
اشتباه نشود.
تأکید میکنم به شما دعا کنید برای محفوظ بودن خود و جمیع مؤمنین و مؤمنات از شروری که در زمان هست و در آتی ممکن است زیاد باشد و این دعا را از حالا داشته باشید و در ماه مبارک هم زیاد دعا کنید.
روایت طولانی شامل این موضوعات است.
شبیه نماز ماست.
مسئله این است.
یک روایت در آخرش امام صادق حالا من میگویم که شرایط از آنجا استفاده میشود.
در آخرش امام صادق فرمود ما اقل الصوم واكثر الجواب.
آن عبارت معجزه است.
یعنی چه زیادند پرسته ها و چه کماند روزهها.
روزهدارهای ما.
دقت کنید.
در آخرش برای شرایط روزه را بیان میکند.
میگوید ما اقل الـ-- اقل الصوم.
صوم یعنی صائمین روزهداران.
چه کماند روزهداران و چه زیادند پرستنیگان.
یعنی آنهایی که دهن میبندند و روزه میگیرند و خود را ستایش میکنند.
این با این جمله حتی روایت را امام خلف کرده است.
امام صادق سلام الله علیه.
روایت طولانی است.
شرایط بسیار سنگینی برای روزه است.
عرض کنم که در این روایت امام بیان میفرماید من یک دو صد اثر برش میخوانم ولی چون طولانی است از آن شرایط بعضیهاش را که برای من و شما امکان دارد انشاالله به زبان ساده میگویم.
دیگه در خود روایت را طولانی نمیکنم.
اما اگر در روایت، اگر هم خواستید خود روایت با دقت آو و لیز کارهاش مراجعه کنید.
جلد هفتم و اسباب شیعه است.
صفحه صد و دوزدهاش.
حالا از امام صادق سلام الله علیه نقل میکنند که قال امام هنوز ان الصیام ليس من الطعام والشراب فقط.
این جمله اولش را میخوانم که از اول ما شروع میکند روزه من و شما را زیر سؤال میبرد.
ان الصیام ليس من الطعام والشراب فقط.
روزه فقط از خوردن و آشامیدن تنها که نیست.
انما للصوم شرط و برای صوم شروطی هست که يحتاج ان يحفظ حتی تمس صوم.
آن شروط باید بشود تا روزه چه بشود؟
روزه تمام شود.
و اول سمت الداخل حالا من این شروط را دیگه از اینجا برای شما نمیخوانم.
طولانی است.
چند تا من به صورت خلاصه و خلاصه از این روایت به شما میگویم و تمام میکنم.
اولاً روزه دار باید اولاً اولین چیزی که برای روزه دار هست علاوه بر اینکه از اون مفتراتی که در رساله هست خوردن و آشامیدن که دیگه رساله آمده همون مفترات.
علاوه بر به اصطلاح امساک از اون مفترات، روزه دار باید همه اعضا و جوارح خودش را در این روایت میگوید علاوه بر امساک از مفترات، اون کسی که رباط میکنه که ما فقط همتمون مصروف بر امساک از اونهاست.
میگه علاوه بر خود اونها اولین شرطش این است که اعضا و جوارح خودش را و مخصوصاً زبانش را امام میفرماید و مخصوصاً زبانش را از آنچه که خدای متعال نهی فرموده است حفظ کند.
این اولین شرط است.
حفظ اعضا و جوارح و مخصوصاً زبان از آنچه که خدا نهی فرموده است.
در ذیل خیلی هم تأکید میکند روی، گفتم روی زبان.
چون زبان بیشترین گناهان که هست مرتکب میشود.
این اولین شرطش است.
یعنی ترک گناهان.
یعنی ترک گناه.
اولین شرط از شروط روزه ترک گناه است علاوه بر امساک از مفترات.
دومی که از این روایت صادر میشود این است که صمت و سکوت را زیاد همت بکند.
زیاد مراعات کند صمت یعنی سکوت یعنی حرف ندادن یعنی حرفهای بیجا.
ببینید در جملهی اول اعضا و جوارح را از گناهان حفظ کند حتی زبان را یا از بیباک، از دروغ، از فحش، از استهزاء، از این رو که said.
اون باب حرام بود.
این دومی غیر از اون است.
این صمت یعنی از حرفها، حرف زدنهای مباح است.
حرام نیست.
داستان گفتن یا زیاد اینجا حرف زدن حرام نیست.
نه بیباک است، نه دروغ است، نه چیزی است.
حرام نیست و از محرمات نیست ولی حرف زدن است.
اما میشود حرف نزد.
بیجا است.
میشود حرف نزد.
این را امام میفرماید.
دوم آن صمت و سکوت از سخنان و گفتنیهای که مباح است حتی چه بکند؟
سکوت بکند، صمت.
آن آیه را که حضرت مریم گفت من روزه دار هستم و صحبت نخواهم کرد.
اون آیه را همونجا صمت به اصطلاح اون را شاهد آورده.
از سخنان بیجا و از مجادله.
یادتان باشد که این شرط دوم است.
هرچه میتوانی حرف کم بزن حتی با اعضای خانواده.
تا جایی که میتواری حرف کم بزن مگر به ذکر قرآن مشروط باشد.
همین حرف بیجا زدن کلی از اون نورانیت باطن را از میان میبرد و کلی به اون ضیافت باطنی انسوی لطمه میخورد.
آره شما من در باب اینو شما میدانید دیگه که ما در ماه مبارک اگر روزهمون روزه باشد در پشت پرده که نمیبینیم در ضیافت حق هستیم.
ضیافت حق [سخنگوی 1] و طعام ربهم شراب است.
طهور است.
عجب ضیافتی.
در یه روایت امام میگوید که [سخنگوی 1] اینها را اهل ذوق میخواهد بفهمد.
چی میگن؟
میگن کسی که روزه میگیرد از شما یعنی شما مؤمنین و شیعهها کسی که روزه میگیرد لیر تافی ریاض الجنه نمیبیند خودش.
من و شما هم نمیبینیم.
ولی در باطن امر در پشت پرده در ضیافت الله است و در ریاض بهشت یعنی جوار قرب خدا هی از طعام و شراب الهی منعم میشود و سیر میشود.
[سخنگوی 1] یأتا معنیش این است.
یأتا یعنی خوردن و آشامیدن و سیر کردن.
اونم نخوردن و آشامیدن و سیر کردن در باغات دنیا، در بهشت یعنی در وجه حق.
این خیلی چیز است.
حالا دیگه اونها رو من توضیح نمیدم.
در ضیافت هستیم.
بدانید حرف بیجا زدن، اینا رو دیگه من خودم یه مقدار اضافه میکنم روی روایت.
ولی برداشتیست که فکر میکنم اشتباه نباشد.
حرف زدن بیجا زیاد به اون ضیافت در باطن لطمه میزند.
همین حرف زدنهای بیجا