اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
حالا این جا هم در اینجا در اون قسمتی که تذکر اول بگم که فراموش نشه.
اگر شما این رو هم گفتنیست اینجا.
اگر شما مثلاً از شماها کسی از ماها در طیّ صراط مستقیم خوب قدم بردارد و مجاهدتهای صحیح و صادقانه داشته باشد، خدا این عنایت را هم دارد برای این جور آدمها از اون اسراری که مربوط به احکام و دستورات است یه گوشههایی که میکنه میفهماند و اونها بهتر میفهمند که باید منتظم و متأبد باشند در تمام دستورات.
چون یه خورده خدا گوش و گوش دل و چشم دل اینها را باز میکند از اون اسرار دستورات و احکام یه چیزهایی به اینها میفهماند فقط به خود اونها میفهماند.
اونها هم نمیتوانند بگن چون با لفظ و عبارت برای دیگران نمیشه فهماند و اونها بیشتر میفهمند که باید منتظم و متأبد باشند.
برای همین هم معروف است که اونهایی که غیر از عرفان نظری در عرفان عملی هم قدم برداشتهاند و بعضی از اسرار نائل آمدهاند به اذن الله به گوشههایی البته از اسرار دستورات نائل آمدهاند.
اونها در نتیجه از یک معرفت بسیار بالایی برخوردار هستند و به این شکل میآید معرفت اونها که اینها میفهمند که در اثر مجاهدتها اینها میفهمند که فلسفه یا سر احکام و دستورات را این عبور و این اخطار نمیتوانند نائل شوند و این معروف است.
به این صورت گفته میشه.
ما دو جور ندانستن داریم.
یک ندانستن که مال من و شماست.
یک ندانستن است که انسان اعتراف میکند به اون بعد از اینکه فهمید.
نمیدونم حرف رو خوب فهمیدید.
اون عارفانی که اهل عمل هم هستند فقط عرفان نظری نیست، اونها میرسند به یه جایی که میفهمند چیزی را میفهمند باید صاف متوقف باشند و این در نتیجه میشه که خدا گوشههایی از اون اسرار را برای اونها معلوم میکند که تا اونها بفهمند چه خبر است.
تا نتیجه بگیرند که نمیفهمند.
ای خانوم فرزند کمرت را محکم نبند.
اینو فکر عادی درک نمیکنه.
یعنی چه کمرت را محکم نبندم؟
چه میشه من کمرم محکم ببندم؟
فکر عادی جاش نیست اینجا.
عقل عادی جاش نیست.
اصلاً نمیرسند.
کار او نیست.
گفتم درست مانند این است که به چشم میگی که بشنو به گوش میگی که ببین.
نه این اینا نیست.
توجه کنید.
یا مثلاً در نماز باید وقتی عمامه میذاری تحت الحنك داشته باشی تحت الحنك یعنی اینکه بیاندازه.
اینو فکر عادی نمیرسد.
عقل عادی نمیرسد.
توجه کنید.
و به صلاح آزاد وقتی میشینی اینطور بشین.
وقتی میخوابی اینطور بخواب.
وقتی به دستشویی میروی اینطور برو.
اینطور بیا بیرون.
اینطور صحبت بکن.
یا چی بکن؟
این آداب و سنن که چیزهای طولانی دارد غیر از اون واجب و حرام و که حالا احکام اولیهست و احکام بالاست.
احکام اساسیه.
این همه دستوراتی هست.
اینا همش سر دارد.
همش حساب دارد.
اما برای ما اون درک نیست که بیابیم.
هرچی میتوانید متأبد به احکام و دستورات باشید و این را فهم ایجاب میکند و نفهمی ایجاب میکند که انسان فکر و عقل خودش را به راه بیاندازد.
به حسابی که میرسد و نرسد و تغییر بدهد یا اهمیت ندهد.
این تذکر دوم من یک تذکریست به شما میدم و اون اینکه به شما توصیه میکنم.
این یک توصیه بود اولی.
توصیه میکنم شما همیشه از خدا بخواهید که خدا شما را از اون مؤمنان قرار ندهد و اگر از اونها هستید و هستید، خدا عنایت کند و عوض بکند، تغییر بدهد.
از اونها قرار ندهد که ایمانشان عاریه است.
این یه چیزیست که اگر انسان بفهمد به وحشت وجود انسان را بر میدارد.
یک دسته از مؤمنین داریم به مقتضای روایات که اینها معارین هستند.
معارین با ع.
یعنی ایمانشون و آنچه که به ایمانشون میرسد همش برای اونها چیه؟
عاریه است.
معاری یعنی اونی که ایمانش به او عاریت داده شده است یا از اون گرفته خواهد شد یا چی خواهد شد؟
تثبیت خواهد شد.
یعنی معارین دو دسته هستند.
در واقع خدا میداند.
اینها یک دستهاش اونایی هستند که ایمان یه چیز عاریتیست.
یعنی چیز ثابتی نیست.
دادند، بگیرند، نگیرند.
یه چیزی دیدند و دادند.
حالا اینها رو من با یک بیانهایی میگم که توأم است با یک مثلاً نکتههای ذوقی هست که به هر اندازه دریافت میکنید.
چیزی دیدند و چیزی دادند.
اما اونچه که دیدند، دیدند که هیچ احتمال این را یعنی این به اصطلاح امکان این را دارد که این که میدهند به چه میکنند؟
حس بکنند و امکانش هم هست که در توان چه میکند؟
حس بکنند.
حالا ببینیم چه کار میکنند.
دادند.
چیزی دیدند و چیزی دادند.
زمینهای دیدند و ایمانی دادند.
صلاحیتی دادند و نوری تاباندند.
اما ببینند که چه کار میشود و چطور عمل میکنیم.
اون وقت حالا این طبعا این جمع دو جور از آب در میاند.
یا خوب عمل میکنند و آنچه که داده شده است در وجود اونها تثبیت میشود یا بد عمل میکنند و آنچه که داده شده بود از اونها چه میشود؟
گرفته میشود.
اینها طبقه معارین هستند.
بر اساس روایاتی که در کصول کافی هم هست و من الآن بابش را به شما میدم.
جاش را میدم.
میروید مطالعه میکنید.
روایت هم روایت معتبریست.
و حالا دیگه اینجا من توضیح تحلیلی به اصطلاح نمیخوام بگم چون فرصت نیست و خیلی هم طولانیست تحلیلش بسیار عمیق هم هست.
فقط سادهاش را به شما گفتم و منظورم هم این است که به شما توصیه بکنم که اولا سعی بکنید که آنچه که به نام ایمان است دارید مقتضای اون را هرچی میتوانید انجام بدهید.
خلاف مقتضای ایمان عمل نکنید که این یکی از نشانههای گرفته شدن ایمان معارین است.
این یکی از علائم این است که ایمان انسان گرفته میشود.
کدوم؟
اینکه انسان به مقتضای ایمانش عمل نکند.
توجه میکنید؟
و این گرفتاری در ما هست در درجات مختلف.
خدا رحمت کند.
توجه بفرمایید.
خودتون هم میدانید این در ما در درجات مختلف هست.
اگر این روایات انسان را به وحشت میاندازد، من این روایات را شاید صد بار مطالعه کردم خودم.
یعنی بی شک گفتم درباره خودم صد بار هم بیشتر.
باز وقتیدم مطالعه میکردم و به یاد افتاد که اگر عمری بود امروز شما را دیدم بنا شد صحبت بکنم که به شما توصیه بکنم شما هم بفهمید و بترسید و دعا بکنید و سعی بکنید.
چی میخواد بگه؟
دستهای هستند ایمانشون معار است، داده شده است تا ببینند که چطور عمل میکنند یا گرفته میشود یا تثبیت میشود و این گرفته شدنش هم در جاهای مختلف است یا در حیات دنیوی انسان است یا آخر.
اگر هم در حیات دنیوی نباشد در اون لحظات آخر مرگ هست.
توجه بکنید.
خب این چیه؟
نکند ما از اینها باشیم؟
از کجا من بفهمم که من از معارین نیستم؟
و اگر علامات را هم ببینیم فعلاً علامات معارین به ما تحویل داده چون در روایتی امام میفرماید که بابی را مرحوم کلینی اینجا باز کرده.
باب فی علامت المعار.
از امام نقل کرده.
میخواهد به شما بگوید علامت معار چیه؟
بعد امام میفرماید که علامت معار این است که به اونچه که-- خلاصه مقتضای ایمانش عمل نمیکند.
این علامت معار است و این که در ما هست.
توجه کنید و بر اساس پس ایمانها ایمان معار میشود.
یعنی عاریتی.
توجه کنید.
این خب هست.
این خب زیاد هست و روش این که به مقتضای ایمانتون عمل بکنید.
دیگر اینکه من به شما توصیه میکنم دعا بکنید خدا اگر، خدا ایمان شما را ایمان ثابت بکند.
یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا هم یه آیه است که این را هم در اینجا به یادتون بیندازم بروید پیدا بکنید در قرآن و در مضمون آیه دقت کنید.
آیه چی میگه؟
میگه که آنهایی که قول ثابت داشتند در زندگی دنیا یعنی حرف میگفتند و روی حرفشون میایستادند.
اشهد ان لا اله الا الله گفتند و ایستادند.
لا اله الا الله گفتند و عمل کردند.
میگه خدا اینها را یثبت.
اینها را یثبت.
غیر اینها را چطور؟
خودشو میفهمید که غیر اینها را لا یثبت.
یثبت یعنی خدا تثبیت میکند آنهایی را که با قول ثابت در حیات دنیا پیش رفتند.
یعنی گفتند و عمل کردند.
و عجیب است همین بیان هم باز در بیان امام و وقتی میخواهد معار و غیر معار را از هم جدا بکند در بیان ائمه آمده است.
این علامات را میدهد.
میگه یکی از علاماتش همین است که هر کسی که عملش مطابق با قولش بود او معار نیست و هر کسی که عملش مطابق قولش نبود ایمانش چیه؟
معار است.
یعنی منظور از قول، قول ایمانی است و قول هر چیزی انسان در باب ایمان را زیر میزند.
لا اله الا الله میگوید.
اشهد ان لا اله الا الله میگوید.
اشهد ان محمدا رسول الله بصلوات الله.
اشهد ان علی ولی الله بصلوات الله.
اینها را میگوید که مقتضای این عمل هم میکند.
عملش مطابق قولش است، ایمانش ثابت و ikke معار است.
توجه کنید.
خب من این بابها را به شما میدم و فقط به شما توصیه کردم مطابق گفتهتون تحت المأذور عمل بکنید.
مطابق ایمانتون مقتضاش رو عمل بکنید و دعا بکنید خدا ایمان شما را ثابت بکند.
من اگر از شما سؤال بکنم شما چه جواب میدهید؟
شما هیچ دیدهاید از فامیل و قوم و خویش و همسایه و از آشنا دیدهاید کسانی که اول ایمان داشتند و الان ازشون گرفته شده هنوز نمرده یا ندیدهاید؟
احسنت.
احسنت.
در مقاطع مختلف و خطرناکتر است و که پوشیدهتر از همه هست لحظات مرگ است.
توجه کنید.
پوشیدهتر از همه است.
بسیاری اونجا میریزند.
از مرحله مؤمنین میریزند، میافتند.
بسیاریاش اونجا هست و اون حالا ما تا اینجا میدونیم که خدا نگرفته.
اون هم خدا بخشیده نگرفته.
هنوز مهلت خدا زیاد است.
خدا هم بینزولی هم نمیگیرد گفتن اینها.
اصلاً خدا رحمتش ثابت بر فرزندش است.
و لو از ما دیده از من و شما دیده و میبیند که یک عمر الان من پنجاه سالم است و مقتضای ایمانم عمل نکردهام و گفتارم خلاف عملم، عملم خلاف گفتارم بوده.
پنجاه سال که عمر من است این را خدا دیده اما هنوز نگرفته.
خدا نگرفته هنوز مهلتش هست.
اما این مهلت تا لحظات مرگ است.
دواد ما دام حیات دنیا است.
اون طرف دیگه باید حساب کتاب روشن بشه.
کسی که از اینجا وارد اون عالم میشود باید با حساب وارد بشود.
و الا این از کدام تیپ است؟
توجه کنید.
خطرناکش اونجاست.
حالا اونا رو که شما دیدهاید منم دیدهام از قوم و خویش و اقربا و این و اون و اجنبی و اینا دیدهای و شنیدهای که برگشتند خب معار و ایمانشون گرفته شد.
یعنی ایمان را داده بودند و آدم نبودن یدشون گرفته شد.
آدم نشدن گرفته شد.
حالا این، این حرفها رو هم الان من و شما فقط heard میدونیم.
ایمان را داده بودن یعنی چی؟
گرفتن یعنی چی؟
اینا یک حقیقتهاست همین طور گفته بشه.
اما دیگه اون حقیقتهای باطنش مال اهل یاد است، مال اهل شروع است.
این چی طور است؟
ایمان چی؟
چطور میدهند؟
چطور میگیرند؟
ایمان حرف نیست.
یه عجیب چیز است.
همین ایمانی که من و شما داریم اگر بنا باشد از پشت پرده یک چیزی مکشوف شود، فقط یه گوشهای از همه ایمان، اینه ایمان خودش یک عالم نوریست که مرتبط شده به وجود ما.
یک نور است، یک عالم نوریست هستیم.
چیز سادهای نیست که دل هم مربوط است و خیلی چیزهایی.
من دیگه صحبتم رو اینجا تمام میکنم.
در این بابها که صحبت میکنیم اصلاً صحبتهاش تمام شدنی نیست.
حالا بین سه و چهار تا باشه.
این بابها را فقط یادداشت بکنید.
اصل اونی که در اصول کافی آورده است، باب المعارین هست.
در جلد دوم اصول کافی، کتاب الإيمان و الكفر، جلد دوم اصل اصول کافیستها.
اصل اصول کافی دو جلد است.
کتاب الإيمان و الكفر، باب المعارین.
بعد از این باب، یه باب دیگر هم آورده، باب فی علامة المعار.
علامة المعار چیزی است اونجا فقط یک روایت آورده در باب علامة المعار.
اما در باب المعارین چندین روایت آورده است.
بعد عرض کنم که من علامة، روایت علامة المعار را به شما میخوانم و روایات دیگرش رو که اون وسط نیست نمی خوانم.
به خود شما، به عهده خود شما می گذارم که بعداً رجوع کنید بخوانید انشاالله.
بعد در باب علامة المعار از امام صادق سلام الله علیه نقل میکند إن الحسرة والندامة والويل كله لمن لم ينتفع بما أبصره.
حسرت و پشیمانی و وی allش برای کسیست که با، از آنچه که خدا به او داده است، منظور ایمان است، از آنچه که خدا به او داده است منفعت نبرد.
لم ينتفع بما أبصره.
اون بصیرتی که خدا داده، ایمانی که بهش داده، هدایتش کرده از او منفعت نبرد.
حسرت و ندامت همش برای اینجور آدمهاست.
و لم یدر ما الأمر الذي هو عليه مخیر.
با آنجایی که ایمان دادنش نداند این روشی که گرفتهست چیه؟
این کاری که میکند چیه؟
درست است، درست نیست.
با ایمانش منطبق است، نیست.
این حرکاتی که انجام میدهد، این بحثهایی که میگذارد، هیچ تفقیری نمیکند با اون ایمانش که داده منطبق پس یا نه؟
أنفع الله أم ضر.
بر اساس ایمانش حالا این به نفعش هست یا به ضررش هست.
اینا هم، هرچی دلش میخواهد عمل کند.
هیچ تفقیری نکند بین که ایمانش چی میگه.
کل حسرت و ندامت و وی برای اینهاست.
بعد راوی میگه قلت له به امام گفتم که فبمن يعرف الناجي من هؤلاء جلت فداک.
گفت ای خب پس اگر این طور است از این دسته میشود شناخت کدومشون از اهل نجات هستند؟
از این دسته که به مفزای ایمان عمل نمیکنند میشود کسی از اهل نجات باشد؟
گفت من كان فعله قوله.
نه.
فبمن يعرف الناجي من؟
اشتباه کرده.
این باید اینطور هم میبود.
راوی میگه من سؤال کردم و ناراحت شد.
سؤال کردم که بالاخره ناجی را از غیر ناجی نجات یا after اون از اهل نجات ناراحت شد.
از غیر اون چطور باید شناخت؟
جلت فداک.
گفت من كان فعله قوله موافقاً.
امام فرمود صادق کلی گویی تو بگم هر کسی که فعلش با قولش موافق باشد فاصبت له الشهادة بالنجاة.
تثبیت میشود شهادت به نجات برای او.
کسی فعلش با قولش چه باشد؟
یکی باشد.
یعنی آنچه که از ایمان و مقتضیات ایمان به زبان نیاورد، عملش هم منطبق با قول باشد.
اصبت له الشهادة بالنجاة.
و من لم یکن فعله قوله موافقاً کسی فعلش با قولش موافق نبود، فإنما ذلك مستودع.
این ایمانش چیه؟
ایمان مستودع هست.
یعنی همون امانت است که از او عاری است.
از خدا میخواهیم که این دو تا تذکر که امروز من به شما گفتم، به برکت وجود حضرت زهرا سلام الله علیها، این در گوش دل ما و شما باقی باشد این حرف.
با یکی رو بود که التزام به تعبد بود با اون توضیح یهج مورد که میشد گفتم.
یکی هم این مسئلهی دستهی معارین هست.
این دو در گوش دل من و شما بماند و هر دو متزم به تعبد باشیم و احیانا این حرافات شیطانی یه وقت در مثلی از عمر ما، ما را منحرف نکند که مخالفت به تعبد و عدم التزام به تعبد نکشاند.
و یکی اینکه ما از حالا بترسیم که از معارین نکند باشیم و دعا بکنیم از طرفی، از طرفی سعی بکنیم که به اندازه، هر اندازه میتوانیم به مفزای ایمان عمل بکنیم و حافظه هم نباشیم.
هر چند عمل بکنید باز میترسید چون بالاخره شما و ما هرچی عمل بکنیم اگر بخواهیم خوب حساب بکنیم مفزای ایمان را اولا یک عمر خراب کردیم.
حالا بعد از این اگر بخواهیم عمل بکنیم مفزای ایمان را خوب به لحاظ عمل بکنیم که معلوم نیست.
در هر صورت باز بترسید.
زیاد دعا بکنید.
از خدا بخواهید مثلاً در بعضی از، در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله بودند، در زمان صدر اسلام بودند کسانی که این دعایی که از دعاهاشون بود اللهم لا تجعلنی من المعارین.
این بخشش رو من یادم هست اینطور دعا میکردند.
ولا تخرجنی من حد التقصير.
اینو دعا میکردند.
این لحظه ها یادشون باشد.
اللهم لا تجعلنی من المعارین.
یعنی خدایا مرا از معارین قرار نده.
ولا تخرجنی من حد التقصير.
خدایا مرا از حد تقصیرم بیرون نبر.
حد تقصیر هم یعنی چه؟
انسان بر عین اینکه شب و روز مجاهدت میکند، اعمال خودش را مناسب فضل حق و ساحت حق نداند و خودش را قاصر در عبودیت ببیند.
هرچه بالا باشد در عبودیت همیشه شرمنده از تقصیر باشد و خودش را مقصر بداند.
کسی راضی شد عمل، از عملش رفت.
علذا در دعایی که اللهم لا تجعلنی یعنی اینجا دعا میکردند.
لا تجعلنی من المعارین.
مرا از معارین قرار نده.
ولا تخرجنی من حد التقصير.
مرا از حد تقصیر بیرون نبر که همیشه خودم از خودم شرمنده باشم در چه مجاهدت میکنم.