ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 011

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

روایتی را من قبلاً در وعظ نوشته‌ها خودَم نوشته بودم.

من فکر می‌کردم که این روایت الان یعنی فکر می‌کنم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.

اما تفسیر المیزان را مطالعه می‌کردم دیدم مرحوم علامه این روایت را از امام صادق صلوات الله علیه نقل کرده است.

حالا من به نظرم این بود که از رسول الله هست.

فکر یعنی در ذهنم این جور بود.

در هر صورت فرقی نمی‌کند.

این روایت را با یک روایت دیگری که در تفسیر المیزان دیدم از مرحوم علامه از عامه نقل کرده است.

دو تا روایت می‌خوانم برای شما.

البته در این باب من صحبت‌ها قبلاً کرده‌ام، داشته‌ام.

فضایی دارد.

اما این دو روایت را در این زمینه هم میگم.

دو نمونه‌هایی برای اینکه بفهمید که شرّ دل که گفتم اگر دل شر شود چیزی است که ما برای ما قبولش مشکله.

این روایتی که گفتم ایشون از امام صادق صلوات الله علیه نقل کرده است.

در ذهن من این بود که از رسول الله است صلوات الله عليه.

این است که من در نوشته‌هام نوشتم این را.

لولا ان الشياطين يحومون حول قلوب بني آدم، يحومون حول قلوب بني آدم لَرََوا مَلَكوتَ السَّماواتِ وَالأَرض.

این روایت امام صادق یا رسول الله صلوات الله عليه می‌فرماید این است که می فرماید که اگر اون شیاطینی که اطراف دل انسان‌ها را می‌گیرد و دل‌ها را قفل می‌کند و غافل می‌کند و مخدوع می‌کند و به اینجا و آنجا می‌کشد و خرابش می‌کند.

اگر اون شیاطین از دور و بر دل انسان‌ها کناری رفت، دل را به حال خود وا می‌گذاشت.

لولا ان الشياطين يحومون حول قلوب بني آدم لنظروا-- لرَوا مَلَكوتَ السَّماواتِ وَالأَرض.

اگر این شیاطین کناری رفتن دل به حال خود وا گذاشته می‌شد، انسان‌ها ملکوت آسمان و زمین را چی می‌کردند؟

می‌دیدند یا نظر می‌کردند.

یه روایت دیگر ایشان نقل کرده است در تفسیر المیزان البته این را دیدم.

این روایت دوم را.

اون روایت اول که در کتب خود ما زیاد هست.

این روایت دوم که لولا تکثیر کلامکم.

این است که ایشان نقل کرده از جهور از عامه نقل کرده است.

این است که لولا تکثیر کلامکم و تمریج غروبکم لرأیتم ما أرى ولسمعتم ما أسمع.

اگر نبود این که شما زیاد حرف می‌زنید و قلب‌هاتون را هم آمیخته و آلوده کرده‌اید، اگر این نبود، این دو نبود زیاد حرف زدن از رسول الله است این روایت به نقل عامه در تفسیر المیزان آمده.

اگر زیاد حرف زدنتون نبود، اگر آمیختگی‌های دل‌هاتون و آشفتگی‌های دل‌هاتون، آلودگی‌های دل‌هاتون نبود، تمریج نبود، شما هم می‌دیدید آنچه را که من می‌بینم.

رسول الله فرمود شما هم می‌شنیدید آنچه را که من می‌شنوم.

این هم یک روایت است.

البته مقصود اون نیست که از طریق وحی است.

اون نیست‌ها.

اون توهماتی که رسول الله می‌دید، اقوالی که می‌شنید و ما نمی‌شنویم.

گوش ما نمی‌شنود کل smc.

چشم ما نمی‌بیند کل smc.

اون‌ها منظور وحی نیست‌ها.

وحی مخصوص است.

خب این هم یک روایت.

این دو روایت به اضافه شواهد زیادی دلیل بر این است اگر دل بخواهد شر شود چیزی می‌شود که اصلاً در تصور و فکر ما نمی‌گنجد.

از بطن دل چیزی برمی‌آد، چیزها برمی‌آد، اقوالی برمی‌آد، مسائلی برمی‌آد.

چگونه می‌شود دل کتاب تقدیر می‌شود؟

چگونه می‌شود دل کتاب مه و اثبات می‌شود؟

شما هیچ فکر کرده‌اید مثلاً اون افراد اوحد و خوبان که از مسائل پشت پرده باخبر می‌شوند، اون مسائل پشت پرده که در کتاب تقدیر است اون را در کجا می‌یابند؟

تعبییر کنید.

در کجا می‌یابند؟

در دل و در شرّ دل.

دقت می‌کنید؟

اون نفسی که صاحبان دل دارند و مح می‌کند و اثبات می‌کند یعنی محو اثبات خدا از اون دل سر می‌زند.

اون دل کدام دل است؟

دل شر شده است.

والى آخره.

اون دلی که عرش الرحمن است.

ثم استوى على العرش یغقر الأمر من السماء إلى الأرض.

کدام است؟

همان دل شر شده است.

والى آخره.

اون دلی که همه چیز را می‌فهمد کدام است؟

دل شر شده است.

با این‌ها کاری نداریم.

اون که درد من و شماست که ما به دنبال اون هستیم.

آن دلی که درش خوف و هشیه است کدام است؟

[مکث]آره گفتی؟

آیا شما این را هم می‌فهمید که حتی خوف اگر بخواهد در دل باشد به معنایی که باید باشد.

دقت می‌کنید؟

اون خوفی که در دل رسول الله که هیچکس به اندازه او خوف نداشت.

من مثلاً در زمان بچگی که الان بچه‌تر هستم مانند شما که بچه‌ای با سن بالا هستم.

هستید، هستید تعارف نکنید و نکنید.

خودتان را هیچ وقت آدم حسابی نداایید.

آدم فهمیده حساب نکنید که مساوی است با هلا-- با هلاکت.

دقت می‌کنید؟

همیشه خودتان را بچه بدانید نه دانسته به دانی و به دنبال دانسته و بزرگ شدن باشی.

من می‌ترسم بعضی از مردم امروز یا خیلی‌هاشون یا اکثرشون یا همشون از آقایان، خانم‌ها معمولا همه خود را می‌پسندند.

همه عقلشون را کامل می‌دانند.

همه فکرشون را صحیح می‌دانند.

همه فکر می‌کنند که بزرگ شده‌اند.

همه فکر می‌کنند که از طفولیت خارج شده‌اند.

ولی همه خطا رفته‌اند.

قبلا من فکر می‌کردم اینو می‌خواستم بگم.

الانم همین طور گاهی نظرم اینه.

خب خوف و ترس مال باید ما و شما باشد.

ما و شما که گناه کرده‌ایم و باز هم می‌کنیم.

یعنی مال این افراد غافل و جاهل و اینا باید باشه.

اینجور اول فکر می‌کردم سابقاً.

دیگه کسی مانند رسول‌الله از چه بترسد؟

[نفس عمیق] ببخشید از چه بترسد؟

یه کسی مانند امیرالمؤمنین چرا باید بترسد؟

اینجور فکر می‌کردم.

یا کسی مانند امام رضا سلام‌الله‌علیه از چی بترسد که معصوم است و چی چی الی آخر.

از چی بترسد؟

از چی بترسد؟

خب پس این مال گناهکار است.

نه، او کاملاً فکر من عکس بوده.

اونی که گناه می‌کند نمی‌ترسد و اونی که می‌ترسد کیست؟

دقیقاً عکس بوده فکیش.

دقیقاً عکس بوده.

محال است من و تو بترسیم.

محال است.

اصلاً محال است.

چون دل شرم نشده است.

خوف در دل مشروع است.

هشد در دل مشروع است.

اخفف الناس از همه رسول اکرم صلوات الله علیه.

در روایات پر است که ائمه از همه بیشتر می‌ترسیدند.

در خود حالات امام رضا سلام‌الله‌علیه.

حالا لا بود الان اگر می‌رفتید مشهد مثلاً اونجا بودید می‌دید این همه مردم ازدحام کردن، خود کردن، رفتن زیارت.

ولی کاش یه کم هم می‌فهمیدند که کجا می‌روند و چه می‌کنند.

یه کم هم اضافه می‌کردند.

اون شخصی که ناظر بود از طرف مأمون خبیث ملعون، او می‌گوید که من از اون وقتی که از مدینه ناظر بوده که نظارت داشت که امام را بیارن تحت نظر از مدینه بیارن تا عرض کنم که اونجا تا توس.

پس اون شخص می‌گوید که همان شخص ناظر می‌گوید از طرف مأمون مأموریت داشت.

نابلس روز.

البته نعل دیگر هم هست.

این که میگم این نابلسیه که من چیزای زیادی نقل می‌کند در طول سفر که از امام رضا سلام‌الله‌علیه بوده است.

می‌گوید که من او را اخفف الناس از خدای متعال دیدم.

اخفف یعنی از همه بی‌شرمیت هست.

اخفف.

این تعبیر همین هست.

در روایات دیگر هم هست.

در حالات امام رضا سلام‌الله‌علیه هست که زیاد قرآن می‌خوند مخصوصاً شب در موقعی که می‌خواست جزئی گاهی می‌خوابید.

بخوابد در فراش شبها قرآن را می‌خوند.

در حالاتش هست که قرآن می‌خوند وقتی دقیقاً در حالاتش روایت آمده به آیات جنت و نار که می‌رسید، آیاتی که سخن از بهشت به میان آورده، آیاتی که سخن از آتش به میان آورده است، می‌رسید، بکا.

گریه می‌کرد.

قرآن می‌خوند، گریه می‌کرد.

قرآن می‌خوند، گریه می‌کرد.

به آیات عذاب می‌رسید، گریه می‌کرد.

به آیات بهشت می‌رسید، گریه می‌کرد.

به آیات عذاب می‌رسید، به خدا پناه می‌برد.

خدایا ما را از آتش نجات ده.

گریه‌ها داشت.

سجده‌های طولانی داشت.

اون شخص می‌گوید که حالا عباداتش را که نقل می‌کند می‌گوید که صبح حالا طولانی نقل می‌کنه عبادات و سجودها و برنامه‌های روحیش را از اون هر روز می‌گوید که اول بعد از نماز صبح که مشغول تهیّغات بود تا طلوع آفتاب، طلوع آفتاب که می‌شد یک سجده داشت طولانی، بسیار طولانی.

حتی یتعالی النهار تا اینکه روز بلند شود و از اون می‌آمد و مردم می‌رسیدند به محضرش.

حتی یتعالی النهار.

من اول اینجور فکر می‌کردم.

فکر می‌کردم که ما باید بترسیم.

بعدش فهمیدم ما نمی‌توانیم بترسیم.

[نفس عمیق] غیر شماها میاد اینجا صحبت می‌کنه.

امثال شما میان و صحبت می‌کنند.

من هم با اون‌ها هم‌درد هستم و این‌ها از من سؤال می‌کنند.

منم مانند اون‌ها نه من می‌دانم، نه اون‌ها می‌دانند.

چه کار بکنیم که در دل ما خوف و هشیت باشد که مانع از خطاهای ما باشد.

چه کار بکنیم کار ساده‌ای نیست.

خوف در کدام دل است؟

با این توضیحات که گفتم مطلب را زیاد آشکار می‌کنم.

خوف هم در دل مشروع است.

هشد در دل مشروع است.

رسول اکرم صلوات الله علیه اخفف الناس بود.

در قرآن هست.

در دو مورد این تعبیر هست.

از ذات رسول‌الله.

[آیه قرآن] بگو من می‌ترسم اگر گناهی کنم از خدا می‌ترسم.

اگر من می‌ترسم اگر یادم نرود.

[آیه قرآن] از اون عذاب روز بزرگ که یادم هست هم می‌ترسم.

میگم من می‌ترسم.

در دو مورد اینجور بیان شده.

اصلاً در کل در خصوصیات انبیا و رسول یکی از خصوصیاتشون که خدا بیان فرموده است هشد است در قرآن.

تمامی انبیا و رسول را با این خصوصیت یاد کرده که ، این‌ها از خداشون می‌ترسند.

هشد از خدا دارند همه انبیا.

همه به اصطلاح رسول را یکجا گفته یکی از خصوصیات‌شون هشد از پروردگار است.

ملاکه را با این خصوصیات یاد کرده در قرآن که [متن عربی] از پروردگارشون می‌ترسند.

این خصوصیات همه ملاکه است.

شرح صدر است که خوف را از دل به بروز می‌آورد، خشیت را در دل ظاهر می‌کند و همه مسائل و کمالات روحی این هم با شرح صدر است.

دل خوری.

و اصل نکته‌ای که ما رو به اون صحبت می‌کردیم.

امر و نهی خدا را گوش کنیم.

چیکار بکنیم؟

گناه نکنیم یعنی چی؟

یعنی ما لااقل اول گفتم لااقل در این اندازه حالت تسلیم در قبال خدا داشته باشیم که لااقل که واجب‌ها را انجام بدهیم و نواهی او را چه بکنیم؟

اجتناب کنیم.

این اندازه تسلیم باشیم.

با این بیان گفتم این هم در کجاست؟

در دل مشروط.

دل اگر شرح پیدا کرد.

دل وقتی شرح شد من به شما شمعه‌ای بگم خوب ضبط بکنید.

دل وقتی شرح شد براش سخت‌ترین کار، مهم‌ترین کار، به اصطلاح عرض کنم که رنج‌آورترین کار، دلخوره‌آورترین کار و متزلزل کننده‌ترین کار، مضطرب کننده ترین کار، متلاشی کننده ترین کار برای دلی که تشریح شده است این است که با خدا چیکار می‌کند؟

با خدا مخالفت.

آها چیکار می‌کند؟

مخالفت.

برای من و شما مخالفت چیزی.

خب من و شما این همه الان صداهای غیبی را نمی‌فهمیم.

نمی‌شنویم دیگه.

چون دل چه شد؟

تشریح نشده است.

نمی‌شنویم.

اطراف پر است از صداها.

پر، پر.

اطراف ما پر از صداهاست، پر از آوازهاست، پر از گفتن‌هاست، پر از تسبیح‌هاست.

پره.

همه جا پره.

نمی‌شنویم.

پره.

نمی‌بینیم.

همینطور.

چطور اون‌ها را نمی‌فهمیم؟

اینجا هم نمی‌فهمیم مخالفت با خدا یعنی چه دیگه.

پس سلام صاف نمی‌دانم گفتن راحت چیست؟

راحت جان است اصلاً.

برای من و شما گناه کردن آسان است چون نمی‌فهمیم.

چون دل شرح نشد.

پس معنای این که همه چیز را نمی‌فهمیم.

خب پس بنابراین جواب این سؤال که برای همه همیشه و برای شما всегда همیشه سؤال است.

ما چه کار بکنیم که گناه نکنیم؟

این است که باید شرح صدری از خدا داشته باشیم.

شرح صدر نباشد این حالت طاعت در ما نخواهد بود.

فمن حالا برگردیم دوباره به آیه.

فمن یرد الله ان يهديه آیه اول.

ان يهديه چی؟

يشرح صدره للاسلام.

خدا وقتی کسی را می‌خواهد هدایت کند اول چیکار می‌کند؟

اول دل او را شرح می‌دهد.

دل شرح شد که همه مسائل درست می‌شود.

تسلیم میاد، اسلام میاد، خوف میاد، خشیت میاد، حب میاد، اشتیاق میاد.

همه اون حالات روحی میاد در مراحل مختلف تا مراحل عالی توحید همش میاد.

به اضافه اینکه در دل مسائل دیگر هم پیدا می‌شود که اول اشاره کردم.

همین عوالم در دل بروز می‌رسد.

کتاب‌های خلقت در دل بروز می‌رسد الی آخر.

دل تشریح شد.

حالا باید شرح دل از خدا خواست.

من مطلب را تمام می‌کنم و امیدوارم که شما انشاالله شرح دل از خدا بخواهید.

از خدا بخواهید که خدا اراده کند هدایت شما را.

شرح صدر به شما بدهد.

شرح دل بدهد.

دل شما را دل بکند.

حالا ممکنه بگید که ممکنه کسی این سؤال هم براش مطرح بشه.

این را هم به اجمال بگذارم که شرحش طولانی است.

اصلاً شرح دل را چگونه می‌شود به دست آورد از خدا؟

از ربوبیت چگونه می‌شود شرح دل را به دست آورد؟

این را میگم به اجمال اما فقط مواظبت کنید که به قول آقایان دوری نگیرید قضیه را.

خوب بفهمید.

شرح دل هم اونجا میاد که انسان شروع بکند از یک نقطه‌ای شروع بکند متصل به یاد خدا باشد و در حرکاتش خدا را و امر و نهی او را چه بکند؟

مواظبت.

این موجب شرح دل می‌شود.

به نظرتون میاد اینکه شد دوری.

نه دوری نیست بعدها پیش می‌آید.

اینجا هم برای اینکه آیه‌اش را بدانید و بعد روش تأمل بکنید این آیه را به یاد شما می‌اندازم.

شرح دل با ذکر میاد.

ذکر نه اون ذکری که بعضی از مؤمنین کاهل جاهلانه که مثلاً مؤمن هستند فکر می‌کنند یعنی زبان بچرخد.

ذکر یعنی انسان در محضر خدا به یاد خدا باشد.

تمام حرکاتش را مطابق در محضر او باشد.

این ذکر است.

ذکر اصلی این است.

یعنی در محضر او به یاد او باشد و تمام حرکاتش منطبق با امر و نهی او باشد.

این ذکر وقتی شروع شد منجر می‌شود به تدریج به شرح دل و شرح صدر.

اون پیش میاد که شرح صدر باید پیش بیاید.

و اگر خواستید مثال هم ببینید نظر بیاندازید به همه اون بندگان خوب خدا که بوده‌اند.

همشون از همین طریق رفته‌اند و خوب شده‌اند.

همه بزرگان، همه عرفا، همه بزرگان ما همشون با همین ذکر به این معنا که گفتم نه ذکر عامیانه و جاهلانه که لقلقه‌ی زبان است با ذکر به این معنا رفتن به اونجا رسیدن که از اوصاف خصوصی یاشر شنیده.

آیه‌ش چیه؟

«أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَبَيْنُهُمْ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِۚ أُولَٰئِكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ» این آیه را که آیه‌ی بیست و دو سوره زمر است هم در یاد داشته باشید.

«أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَبَيْنُهُمْ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ».

آیا کسی که خدا سینه او را برای تسلیم شدن در برابر خدا شرح کرده است و نوری از پروردگارش همیشه در راه اوست و در دل اوست، آیا او با کسی که خدا شرح صدر نکرده است یکی است؟

آیه میگه یکی است؟

بعد میفرماید که وای به حال اون‌ها که خدا را یاد نمی‌کنند.

شما از اینجا می‌فهمید که این شرح صدر از یک میاد یا نمی‌فهمید؟

اگر گفتید از کدوم جمله برمی‌آد؟

ببینم شما فکرتون خوب کار می‌کنه.

دوباره آیه را بخوانم ترجمه‌اش رو بگم.

«آیا آن کسی که خدا سینه او را برای تسلیم شرح کرده است مانند کسی است که شرح نکرده است؟» فَبَيْنُهُمْ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ «پس وای به حال آن‌هایی که خدا را فراموش می‌کنند.» خوب برمی‌آد یعنی از اشارات، اشاراتش برمی‌آد.

از اشاراتش برمی‌آد.

اول این که آیا آن کسی که شرح صدر شرح کرده خدا سینه او را برای اسلام او مانند آن کسی که شرح نکرده است.

این، اینو میگه تا اینجا.

بعد میگه وای به حال کسانی که خدا را فراموش کردند.

یعنی این شرح صدر به سراغ چه کسانی میاد؟

به سراغ کسانی که به ذکر می‌پردازند.

ذکر به اون معنا.

ذکر به اون معنا.

خب من مطلب را تمام می‌کنم.

امیدوارم انشاالله شما این حاجت‌تون را که خدا به شما شرح صدر بدهد.

بعد از اینکه انشاالله مسیر آدم بودن را در پیش گرفتید و مطلب حالا خواهید فهمید من چی می‌گفتم.

امروز یه ذهنیتی در دل شما پیش آمد.

اگر اونم حالا اگر اونم با اگر.

ذهنیتی در دل شما پیش آمد.

عینیّت قضیه اون وقتی‌ست که شما به ذکر به اون معنا بپردازید و شرح دل را ببینید.

دیدنی‌ست.

عجیب دیدنی‌ست.

اصلاً دیدنی‌ست انسان دیگه فقط می‌بیند که آنچه می‌یابد در دل خود فقط باید زبانش رو ببندد.

به هیچ کس نالت نمی‌شود کرد.

نمی‌شود.

یا خلیس.

اون وقت خواندن آیات برای انسان معنی می‌گیره.

اون وقت انسان می‌فهمد چرا انبیا می‌ترسیدند؟

چرا غصه داشتند؟

چرا حشرت داشتند؟

می‌فهمد چرا حضرت علی گریه می‌کرد؟

می‌فهمد چرا حضرت فاطمه زهرا اونقدر گریه می‌کرد؟

می‌فهمد اون‌ها چرا از پشت پرده باخبر بودند؟

می‌فهمد از پشت پرده باخبر شدن چی بود؟

اصلاً یعنی چه؟

کجا می‌رود انسان؟

الی آخر.

نفس و انفس یعنی چه؟

دعای مستجاب یعنی چه؟

عرش الرحمن یعنی چه؟

تدبیر خدا از دل‌ها برمی‌آد.

دل‌هایی که دل است نه آب و گل یعنی چه؟

اینا رو می‌فهمید و می‌یابید.

الان فقط ذهنیته.

شما و ما حاجتمون را ببریم به پیشگاه امام رضا سلام الله علیه که انشاالله توجه کنند.

باب الحوائج است و این لقب رضا سلام الله علیه برای امام رضا به لحاظ مصحریتش برای رضاست.

اینو قبلاً هم گفتم توجه داشته باشید.

زود می‌شود حوائج خود را به توسط اون حضر از خدا گرفت.

اگر برای همه حوائج به امام متوسل می‌شوید اصل حاجت‌تون را فراموش نکنید.

ما فعلاً مشمول همون جمله که الان خوندم هستیم و راضی نشوید شما و ما مخاطب کلمه زیدی باشیم که از خداست.

فَبَيْنُهُمْ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ.

یه خرده به اصطلاح بیدار بشوید.

اون لذت را بگذارید کنار.

حاجت اصلی را به یاد بیارید.

این حاجت اصلی را ببرید به محضر امام.

حالا یا بروید یا از دور زیاد فرقی نمی‌کند.

یا خب البته توانستید از نزدیک بروید نتوانستید از دور به او را شفیع راه بدهید که مظهر رضاست.

سلام الله علیه.

مظهر رضا را تا به یک اندازه می‌فهمید یعنی چه دیگه.

یعنی رضای خدا اینها که مشکل گوش‌هاست.

خدا باید راضی بشه از انسان.

خدا مسئله‌هاش، مسائلش حل بشه.

این رضا را از طریق رضا سلام الله علیه باید به دست آورد.

بیشتر نمی‌شود گفت.

نمی‌توانم بگم.

عملاً مصحریت از هم دور و به هم دور نیست.

همه انبیا، مظهر همه ائمه سلام الله علیهم این اون نام‌های مقدس و القابی که دارند همش این حساب شده است.

بعدها خدا انشاالله به شما معرفت داد، فهمیدید اون چیزهایی که دیگه باید فهمید و یا نباید شنید، اون وقت می‌فهمید انشاالله.

از امام بخواه.

من داستان را به حالات امام رضا سلام الله علیه نگاه می‌کردم.

یک چیزی را دیدم.

گفتم آقا ما به اون اندازه هم شعور نداریم.

به اندازه یک پرنده هم شعور یعنی واقعاً نداریم.

از بس ما از اول خودمون رو با شعور حساب کردیم، همه مسائل پیش میاد برامون سؤال می‌شه.

از اول اگر ما می‌فهمیدیم به اندازه پرنده‌ها نمی‌فهمیم، کارمون درست شده بود من خودمو فکر می‌کردم حالا شما اگر چنانچه برای خودتون خوشایند باشه خوب شما فهمیده من خودمو میگم.

عرض کنم که من یه دفعه یادم افتاد ما قبلاً به اندازه‌ی پرنده هم نیستیم ولی در داستان دیدم در زین داستان‌ها که از کرامات و از این قبیل از امام رضا نقل شده است.

اونجا نقل کرده بود که پرنده‌ای-- شخصی میگوید که من در محضر امام بودم در حال ديدار جامع.

یه دفعه دیدم که پرنده‌ای آمد و افتاد اونجا.

یعنی از-- آمد و نشست یعنی و شروع کرد به فریاد سیه کشیدن، سیه زدن.

اون پرنده گنجشک بود.

پرنده گنجشک.

اون شخص میگه من در محضر امام بودم.

فراموش نشد.

این گنجشک اینجور آمد و سیخه می‌کشید.

نشست و هی پر می‌زد و سیخه می‌کشید.

خب حرف می‌زد.

حرف می‌زد اون هم با فریاد.

بعد حالا چطور شده امام اینو فرموده.

حالا اینا معمولاً چطور میشه گاهی از این جور مثال‌ها می‌آد.

این‌ها رو معلوم نمی‌کردن، ظاهر نمی‌کردن مثال‌ها رو.

اون شخص میگه امام به من گفت که می‌دانی چی میگه؟

گفتم که نه شما می‌دانید.

خدا و رسول شما می‌دانید.

من چی می‌دانم چی میگه.

گفت که فرمود که این میگه که ماری آمده می‌خواد بچه منو بخوره.

اونجا اون منزل.

ماری آمده می‌خواد بچه منو بخوره.

می‌گه بیا نذار یعنی برای استواسه آمده به اصطلاح.

برای برو حالا یه چوبی هم داد اون شخصو.

چوبی هم یه عصا مانند چوبی اونجا امام داد گفت که برو اونجا اون منزل اون مار را نذار این بچه رو بخوره.

بعد بکش.

رفتم دیدم همین طور مار می‌خواد بچه این حیوان را بخورد و کشتم اون مار را.

حالا داستان من دیدم از این داستان‌ها.

یادم افتاد که من و شما این اندازه شعورم ندارد.

حاجت اصلی رو راه ببرید.

حاجت‌های دیگر رو بخواهید اما حاجت اصلی رو فراموش نکنید.

غریب نروید.

فرصت‌ها تمام می‌شه.

مسائل شروع شده.

جدی‌ست ها.

دقت می‌کنید؟

من همیشه میگم این جمله‌ها رو.

نمی‌توانم اونچه در دلم هست با یک جمله به شما برسانم.

مسائل جدی‌ست.

دقت می‌کنید؟

مسائل جدی‌ست.

فرصت را از دست ندهید.

حاجت‌ون رو راه ببرید.

من و شما هم مادامی که با همین صحبت‌هایی که کردم «فَمَن یُرِدِ اللَّهَ أَن یَهْدِیَهُ یشرح صدره للاسلام» الی آخر.

مادامی که نایب از خدا نمی‌آید، شر صدیده شده است.

لوز شدنی نیست.

در ربیع محضر امام شما هم استدرازه بکنید که مار شیطان و نفس وجود شما و حیات ابدی شما و ما را می‌خورد.

خرد کرد.

حاجت‌تون رو بخواهید.

حاجت اصلی