ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 012

بسم الله الرحمن الرحیم.

ولقد ذرأنا لجهنم كثيرا من الجن والإنس.

لهم قلوب لا يفقهون بها.

ولهم أعين لا يبصرون بها.

ولهم آذان لا يسمعون بها.

أولئك كالأنعام بل هم أضل.

أولئك هم الغافلون.

این آیه است در سوره اعراف.

من این آیه را برای اینکه صحبتی کرده باشیم هم به حقیقتی کاملا به اجمال در حد توان من ایجاب کن به اجمال حقیقتی از سرگایه قرآنی را بفهمیم و در ضمن تذکری هم یا درسی هم که باید اخذ کنیم آن را اخذ کنیم.

آیه در سوره اعراف است.

ولقد ذرأنا لجهنم كثيرا من الجن والإنس.

لهم قلوب لا يفقهون بها.

ولهم أعين لا يبصرون بها.

ولهم آذان لا يسمعون بها.

أولئك كالأنعام بل هم أضل.

أولئك هم الغافلون.

ترجمه آیه، ترجمه ساده‌اش.

به این شکل از شما برای جهنم بسیاری از جن و انس را آماده کرده‌ایم.

به راه انداخته‌ایم.

یعنی به راه فساد انداخته‌ایم .

اینها دل‌هایی دارند که با اون دل‌هاشون اونچه را که باید بیابند و بفهمند نمی‌یابند.

اینها بی‌خبرانند.

در عالم هستی و وجود نمی‌دانند چیز.

چیز چیست؟

الی آخر.

أولئك هم الغافلون.

اینجا جهنمیان را در این آیه جهنمیان را در مراحل مختلفشون که هست حالا که اونهایی که در کفر مطلق و شرک مطلق و عناد و ظلم و طغیان و جرم در مرحله بالا باشند که در مراحل پایین‌تر.

در مجموع جهنمی‌ها را فاقد دل‌هایی که دل باشد می‌داند.

فاقد گوش‌هایی که گوش باشد می‌شمارد و فاقد چشم‌هایی که چشم باشد.

و اینها را جمع بی‌خبر می‌نامد.

نکته‌ای که در اینجا هست و من به اجمال در خصوص اون می‌خوام توضیحی در به شما باز گفتم حقیقتی را یاد بگیرید و درسی را اخذ کنید.

یاد بگیریم و اخذ کنیم.

این است که جهنمیان را در مجموع در هر مرتبه‌ای باشند فاقد در مرحله اول قبل از اینکه گوششون گوش باشد که حقیقت بشنود، چشمشون چشم باشد که ببیند و درس بگیرد.

قبل از همه اینها جهنمیان را فاقد دل‌هایی که دل باشد می‌نامد و این اساس قضیه است.

اینجا من می‌خواهم چند جمله‌ای اخذ کنم.

این آیه تنها نیست.

آیات زیادی در قرآن کریم هست و متأسفانه زیاد روی اون آیات و تجزیه که آیات داشته است دقت نشده است.

این آیات مجموعاً این آیه یکیش هست.

آیات زیادی هست با تعابیر و به اصطلاح جمله‌های مختلف و نکته‌های مختلفی در مجموع به این مسئله اشاره می‌کند و به این حقیقت و به این نکته و روش تأکید می‌کند و تجزیه می‌کند.

مسئله اصلی در انسان‌ها، دل‌های انسان‌هاست.

دله اگر از کار افتاد کار تمام شده به حساب کنید.

آیات زیادی.

این یک مورد بود.

در همین آیه‌ که الان تلاوت کردم و ترجمه کردم برای شما که از سوره اعراف است ملاحظه کردید قبل از اینکه لهم آذان يسمعون بها بفرماید، قبل از اینکه لهم أعین لا يبصرون بها بفرماید گفت که قلوب لهم قلوب لا يفقهون بها و آیات دیگر هم مجموعاً در اینجا قبلاً دل‌ها را ذکر می‌کند.

یعنی اونی که اول از کار می‌افتد و کار لازم خود را که باید انجام بدهد نمی‌دهد.

چی؟

دل‌هاست.

و به تبع از کار افتادن دل‌ها، گوش‌ها هم از کار می‌افتند و چشم‌ها هم از کار می‌افتند.

دل اصل قضیه است.

آیات دیگر هم به این معنا اشاره می‌کند.

در آیات زیادی مثلا در سوره بقره می‌فرماید أن الله على قلوبهم و على سمعهم و على أبصارهم غشاوة.

اونجا که کافران را یاد می‌کند.

می‌فرماید که خدا بر دل‌های آنها مهر نهاد و بعد می‌فرماید و بعد بر گوش‌هاشون و چشم‌هاشون هم پرده دارد و بر چشم‌هاشون هم پرده‌ها هست.

على أبصارهم غشاوة ولهم عذاب عظيم.

و آیات دیگر در آیات دیگر هم قبلاً دل‌ها را ذکر می‌کند.

دل‌ها را به این صورت که اینها دل‌هاشون دل‌های مثبوح است.

دل‌های مثبوح است با هاء مؤله.

مثبو معنای غریب به معنای مخفوم دارد ختم و تب-- ممهور کردن، مختوم کردن، مهر نهادن که دیگه آنچه از خیر است به این دل راه چیه؟

نیابد.

معنی مختوم.

دل‌ها هستند.

مثلا می فرماید «کذلک نختم على قلوب المعتدين» این چنین ما مهری نهیم بر قلوب متجاوزان معتدین.

یا آیات دیگر.

زیاد آیاتی هست که اگر خود شما فرصتش را پیدا کنید و توفیق آن را پیدا کردید با توفیق فهمش در حد خودتون انشاالله مراجعه می کنید.

آیات زیادی که چنین، این حقیقت را کاملاً نشان می‌دهد که کاری که می‌شود اول روی دل می‌شود.

دل‌ها مثبوب می‌شوند، مختوم می‌شوند، محجوب می‌شوند و دل‌ها به اصطلاح از کار می‌افتند.

با از کار افتادن دل‌ها، بقیه مشاعر در وجود انسان از جمله گوش‌ها و چشم‌ها هم از کار می‌افتد.

اصل مسئله دل‌هاست.

این دل‌ها هستند.

در سوره محمد «افلا يتدبرون ام على قلوب افضالها» یه آیه معروفی سوره محمد هست صلى الله عليه و آله وسلم.

آیا قرآن را تدبر نمی‌کنند؟

یا به دل‌هاشون گفت‌هاست یعنی می‌خوانند، تدبر هم می‌کنند ولی چه فایده نمی‌فهمند.

دقت می‌کنید؟

یک شاخص از این است که «افلا يتدبرون القرآن» آیا این‌ها قرآن را تدبر نمی‌کنند؟

یا خیر می‌کنند اما به نتیجه نمی‌رسد.

«ام على قلوب افضالها».

و آیات دیگر.

«الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق».

آیا وقت آن نرسیده است این مؤمنان صوری دل‌هاشون دل‌هایی باشد که خاشع باشد در برابر یاد خدا و در برابر آنچه که از ناحیه خدا نازل شده است.

اونجا هم باز دل‌ها را ذکر می‌کند.

خلاصه آیات زیادی هست که با این آیه که در ابتدا اول صحبت‌هام تلاوت کردم از سوره اعراف «لهم قلوب لا يفقهون بها» به این حقیقت اشاره و روی این حقیقت تأکید می‌کند و به من و شما هم درس می‌دهد که باید مواظب دل‌ها بود.

دل است در اصل، در اصل در وجود انسان که باید اول بفهمد و خاشع باشد و با فهمیدن دل‌ها و خاشع شدن دل‌ها است که سایر مشاعر در وجود انسان به کار می‌افتد و خوب کار خودش را انجام می‌دهد.

دل از کار می‌افتد.

دل باید به کار بیاید.

دل باید به راه بیفتد.

دل باید بفهمد.

این نکته‌ای است که به اجمال امروز به شما گفتم و توجه داشته باشید و بعد الان چند جمله‌ای هم من به اندازه که گفتم حالنجا می‌کند به شما در این مقام توضیح می‌دهم.

دل اگر دل باشد، خوب توجه بکنید، دل باشد یک شعور مخصوصی درش هست.

همان شعور مخصوص که در این آیه از مفهومش می‌فهمیم.

«لهم قلوب لا يفقهون بها».

یعنی اگر دل باشد دل باید «يفقهون» باشد نه «لا يفقهون».

دقت می‌کنید؟

دل اگر دل باشد، همین دل که اصل انسان است، یک شعوری درش هست، درکی درش هست، فهمی درش هست که اون درک و اون فهم و آن شعور وقتی دل، دل بود اون شعور را داشت به تبع اون فهم و شعور و درک که هم در دیگر مشاعر انسان خواهد بود، در عقلش، در فکرش و در دیگر مشاعر یعنی قوای ادراکی از جمله چشم و از جمله چی؟

گوش.

دقت می‌کنید؟

اما دل اگر دل نبود، آن شعور را و آن فهم را و آن درک مخصوص را که فقه نامید مخصوص دل است از دست داد به مضمون همین آیه که «لهم قلوب لا يفقهون».

آن وقت دیگه مشاعر دیگر هم اون درکی را که باید داشته باشند ندارند.

دیگه عقل آن کاری را که باید بکند نمی‌کند.

فکر آن درکی را که باید و اون سیری را که باید داشته باشد ندارد.

گوش هم اون درک را ندارد.

چشم هم اون درک را ندارد.

دل اگر دل بود فهم بالا دارد.

مشاعر هم فهم بالا.

دل اگر دل نبود اون فهم بالا را فاقد می‌شود.

مشاعر هم به تبع دل اون فهم‌های لازم خود را هر کدام از مشاعر از دست خواهند داد.

حالا از بکار افتادن دل‌ها و به تبع اون‌ها از بکار افتادن سایر مشاعر من چند جمله‌ای برای خودمون عرض می‌کنم.

یکی در مسیر کفر مطلق است.

شرک مطلق است.

عناد است.

نمی‌دانم فجایع بالاتر است.

جرم بالاتر است.

اون‌ها خب به نحوی دل‌هاشون از کار افتاد و سایر مشاعرشون.

اما با اون‌ها کار نداریم.

اونی که به ما مربوط است جمع مؤمنین.

مؤمنین هم بعضی از مؤمنین هم این مصیبت و این گرفتاری دامن گیرشون می‌شود که دل‌هاشون از کار می‌افتد و به تبع اون چشم‌ها و گوش‌ها.

أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ.

در خصوص کفار نیست، در خصوص مؤمنین است.

مؤمنین هم در مراتب مختلف البته، در مراتب مختلف ممکن است دل‌هاشون دیگه آن دلی که باید باشد نباشد، از کار بیفتد و اون فقه لازم را نداشته باشد و به تبع مشاعر دیگرشون هم اون کار لازم را و اون درک لازم را نداشته باشد.

دقت می‌کنید؟

مؤمنین در مراتب مختلف.

مال کافران و معاندان و طاغیان و ظالمان و مجرمان در مرحله بالاتر در جای خود.

ما اونچه که به خود ما مربوط هست اون رو عرض می‌کنیم.

همین آیه که در اول عرایضم ااا خوندم و از سوره اعراف هم در مراتب مختلف می‌گفت دیگه کل جهنمیان را یاد کرد و کل جهنمیان را گفت که لَهُمْ قُلُوبٌ چی؟

لَا يَفْقَهُونَ.

چه کافران باشند، معاندان باشند، ظالمان و طاغیان در مرتبه بالا و معاندان باشند، چه اون مؤمنانی که در زمره جهنمیان هستند.

برای همه گفت لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا.

مؤمنان هم پس دل‌هاشون ممکنه دل باشد، ممکنه دل نباشد.

ممکنه دل‌هاشون از کار بیفتد و به تبع مشاعر دیگرشون ممکنه از کار نیفتد.

اینجا من می‌خواستم چند جمله‌ای برای خودمون به عنوان درس بگم.

چجور می‌شود دل من و شما از کار می‌افتد؟

چجور می‌شودش را عرض می‌کنیم که اون مصداق لَا يَفْقَهُونَ می‌شود بعد گوش مصداق لَا يَسْمَعُونَ می‌شود، چشم مصداق چی می‌شود؟

لَا يُبْصِرُونَ می‌شود.

بالاخره مشاعر کار خودش را انجام نمی‌دهد.

نه دل کار خودش را انجام می‌دهد نه سایر مشاعر.

چجور می‌شود؟

این چجورش را یعنی عللش را یعنی عواملش را یعنی اسبابش را به اون جهاتی که موجب از کار افتادن دل آیه ما یعنی مؤمنان می‌شود چیست؟

من به اجمال در اینجا برای شما توضیح می‌دهم.

عرض کنم که طبعا مطلب را به کلی به شما میگم.

مضمون آیات و روایات را به شما خواهم گفت.

دیگه با نشانه آیه خوندن و روایت خوندن در این جلسه برای من امکانش نیست.

چجور می‌شود؟

خوب فهمیدید که با چه مقدمه‌ای پیش آمدیم و کجا صحبت می‌کنیم.

در اونجا که دل ما و شما چجور می‌شود لَا يَفْقَهُونَ می‌شود.

اگر ما و شما جهنمیان باشیم با اگر البته.

وَقَدْ ضَرَبْنَا لِجَهَنَّمَ سَفِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ.

چجور می‌شود؟

عللش چیست؟

چه چیز دلی را از اون فقه لازم و از اون درک لازم و اون شعور لازم که به تعبیر قرآن فقه تعبیر آورد و از اون خشوع لازم دل را می‌اندازد.

چه چیزها، چه عللی، چه اسبابی دل را از کار می‌اندازد و به تبع آن مشاعر دیگر را.

به بیان دیگر بگویم و من و شما خوب بفهمیم.

خب همون آیه که در خلال عرایضم تلاوت کردم که أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ.

اون آیه میگه که وقت اون نرسیده که این دل‌ها خاشع بشوند برای یاد خدا و خاشع بشوند در برابر آنچه از خدا نازل شده است.

ساده‌تر بگیم.

چرا دل‌های ما، چرا دل‌های ما خوب نمی‌فهمد قرآن را؟

و چرا دل‌های ما در برابر آنچه که در قرآن می‌خواند و می‌شنود خاشع نمی‌شود؟

یعنی در دل خوب اثر نمی‌کند.

نه دل خوب می‌فهمد قرآن چه می‌گوید و نه آنچه قرآن می‌گوید در دل اثر لازم را می‌گذارد.

چرا؟

علتش چیست؟

خب علتش زیاد است.

علتش زیاد است.

در رأس برای مؤمنان عرض می‌کنم.

در رأس همه جهات و علل یعنی قبل از همه، بالاتر از همه، مضرتر از همه.

اونی که دل را جدا از کار می‌اندازد هم از قرآن استفاده می‌شود و هم از روایات که روایات صاف تعبیرات مخصوصی دارد.

قبل از همه مسئله گناه است.

دقت می‌کنید؟

قبل از همه مسئله گناه است.

من و شما وقتی گناه می‌کنیم فکر می‌کنیم فقط یه جهنمی برای خودمون فصل می‌کنیم.

فکر این را نمی‌کنیم که هر بار که گناه را انجام دادیم به همان اندازه دل را چه کردیم؟

از کار انداختیم، مُهر زدیم، مختوم کردیم و مسدود کردیم و در مسیر لَا يَفْقَهُونَش پیش بردیم.

روایت صاف می‌گوید این تعبیر روایت است گفتم دیگه نشانه و اینهاش دیگه معذور هستم که چیزی افقد باشد دل قلب من خطیئه، من خطیئتی یا من الخطیئه چیزی قلب را، هیچ چیزی قلب را مانند گناه فاسد نمی‌کند.

این تعبیر روایت است.

بعد دنبالش می‌فرماید یعنی خیلی چیزها دل را از کار می‌اندازند.

خیلی چیزها دل‌ها را مختوم می‌کنند، مثبوغ می‌کنند.

البته در مرتبه‌ای که برای صاحبان ایمان است نه در اون مرتبه‌ای که برای صاحبان کفر است.

مناسب ختم و تبع دل فرق می‌کند.

گفتم باز هم اشاره بکنم اشتباه نشه.

اون خَتَمَ الله که اونجا می‌گوید عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَفْصَالِهِمْ شهادت از کسوف چه کسانی؟

کافران است.

اون ختمی که مال کافران است یک ختم است.

اون تبعی که مال کافران است یک تبع است و طبعا در مرتبه خودشان هست.

اما اون ختم و تبع و اون از کار افتادنی که مال مؤمنان است در مرتبه خودشان هست.

دقت کنید در مرتبه خودمون هیچ چیزی مانند گناه دل را از کار نمی‌اندازد و مختوم و مثبوغ نمی‌کند.

مثبوغ یعنی مغزتش شده نمی‌کند.

هیچ چیزی مانند گناه.

در همون روایت اینجور تعبیر آورد که «شیء أفسد للقلب».

أفسد یعنی فاسد کننده‌تر باشد قلب را.

دل را از کار بیندازد.

دل را از اون صورت اصلیش بیندازد.

از دل صورت اصلی دل را چه می‌کند؟

بگیرد.

آینه نشان می‌دهد صورت‌ها را.

وقتی بر آینه‌ی غبار و شرک و آلودگی نشست، نشست دیگه آینه کار خودش را چیه؟

نمی‌کند.

دل مثال است اهل معرفت گفتند دل مانند آینه شما حساب کنید.

البته این فقط فقط تعریف ذهن است.

مسئله دل بالاتر است.

خیلی بالاتر است.

معصیت چطور غبار آینه را خراب می‌کند.

دیگه آینه فایده‌ی آینه را ندارد.

نتیجه‌ای که بر آینه مترتب است بر آینه مترتب نیست.

هرچه زنگار و دود و غبار و امثال این‌ها بر روی آینه شرک و کثافات بشیند دیگه ف-فایده خودش را ندارد.

دل همینجور است.

هرچه گناه شد، گناه دل را از کار می‌اندازد و هیچ چیزی مانند گناه دل را خراب نمی‌کند.

این تعبیر روایت.

یعنی خیلی چیزها دل را خراب می‌کند.

خیلی چیزها دل را مثبوغ و مختوم می‌کند اما هیچ‌کدامش به پای گناه نمی‌رسد برای مؤمنان.

در دنبالش می‌فرماید که «و إن القلب ليواقعها».

دل وقتی به گناه ادامه داد، ادامه داد، میگه به جایی می‌رسد.

یعنی اصرار ورزید در گناه کردن.

هی ادامه داد.

به جایی می‌رسد که گناه بر دل غلبه می‌کند.

«حتى يسير أسفله أعلاه وأعلاه أسفله».

این تعبیر عجیبی است.

تعبیر بسیار عجیبی است و شارحان احادیث هم در اینجا خیلی چیزها گفتند و استناد به روایات دیگری هم کردند.

وقتی که گناه devam پیدا کرد، دل کلاً از کار می‌افتد.

أسفل دل، دل أعلاهش می‌شود.

أعلاه دل چی می‌شود؟

أسفلش می‌شود.

اینا همش حساب دارد.

چرا اینجور گفته؟

یعنی یک مرتبه یک وجهی به سوی الله و ملکوت دارد.

یک وجهی به سوی چی دارد؟

یک وجهی به سوی پایین و این دنیا و برای مطاعد دنیوی و تدبیر امور دنیوی و زندگی و امثال این‌ها دارد.

دل دو وجه دارد.

اون وجه أعلاهش ارتباط با خدا و ملکوت است.

این وجه أسفلش برای تدبیر امور چی؟

امور دنیوی است.

وقتی گناه devam پیدا کرد، دل را از کار می‌اندازد و می‌اندازد و می‌اندازد.

دل می‌شود دل معکوس.

دقیقا به تعبیر روایت دل چی؟

معکوس.

یعنی أسفل برمی‌گردد به أعلا.

اون وجهی که با اون می‌بایست با مادیات دنیا و اینجور چیزا مواجه می‌شد، با اون وجه با خدا و ملکوت چی میشه؟

مواجه می‌شه.

نتیجه میده؟

اون چهره که با اون چهره باید با хоть و آب و خوردن و خوابیدن و پول و منزل و ماشین و فرش و زن و شوهر و چی، چی، چی؟

با اون وجه که با این‌ها می‌بایست مواجه می‌شد.

اگر با این وجه و چهره روح خدا بیاورد چی میشه؟

آن می‌شود که برای من و شما شده.

فهمیدی چی گفتم؟

نفهمیدی.

اینجاشو نمی‌فهمی.

من و شما وقتی به نماز می‌ایستیم، به ذکر می-می‌رویم، به-به خلوت ذکر می‌شینیم مثلاً.

به نماز می‌ایستیم، به خدا رو می‌آوریم، به ملکوت، به رسول الله، به مقربین، به ائمه، به ملائکه الی آخر الذکر.

به خدا و به ملکوت.

وقتی رو می‌آوریم دل ما رو می‌آورد.

خدا هم روی دله.

اون روی که مناسب با خداست، اون روی که مناسب با ملکوت است، با اون رویش روح خدا می‌آورد.

اون رویش دیگه چی شده؟

اون رویش خراب شده.

همش یک رو شده.

أسفلش أعلا می‌شود.

أعلاش أسفل می‌شود.

یعنی همش چی می‌شود؟

همش میشه أسفل تعبیر عجیبیه.

مغلوب و معکوسه.

وقتی من و شما به نماز می‌ایستیم خودتون می‌دانید چرا در نماز من مکرراً اینجا به بیانات مختلف می‌گویم چرا در نماز ما اصلاً نمی‌فهمیم در کجا هستیم؟

در کجا هستیم؟

دل راهی به ملکوت پیدا نمی‌کند.

اصلاً راه پیدا نمی‌کند.

چه برسد برای اینکه سیر بکند، عروج بکند.

ای براتم می‌خواند از سیر از صراطی.

[همهمه].

معراج النور.

بعد با آب و تاب می‌گوییم آب هم به دهن خودمون می‌ریزه.

آب به دهن خودمون حساب می‌ریزه.

ممکنه آب به دهن کسی دیگر هم بره.

از صراط و معراج و نور.

اصلاً ما راه نمی‌یابیم.

چه برسد چه بکنیم؟

[همهمه].

عروج بکنیم.

خطاست.

چه بخواهیم عروج بکنیم، سیر بکنیم.

آنچه باید پیش بیاید دیگر اینجا نمی‌شود.

چون دل مغلوب شد.

مغلوب با گاف.

با گاف دقت بکنید.

مغلوب یعنی همان معکوس.

اکثر اعلی، اعلی اکثر که در روایات یعنی اصول کافی معکوس تعبیر آورده.

منکوس هم تعبیر آورده.

معکوس.

البته گفتم اگر خواستید به آیات و روایات مراجعه بکنید، مواظبت این معنا را بکنید که در هر مرتبه‌ای تفسیر لامم را به تناسب بکنید.

آنجا که نازل به مؤمنان است به تناسب خودشان.

یه وقتی شما می‌بینید که مثلاً روایتی بیان کلی دارد.

یه بیانی دارد که در بیان بخصوص کافران است.

اما این به تناسب و در مرتبه خود به مؤمنان هم چی می‌کنه؟

[همهمه].

به مؤمنان هم تفسیر می‌کند.

این را به دقت بدانید مشرف.

خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ در خصوص کافران است اول آیه، ظاهر آیه و مصداق اول مرتبه اولش.

ولی وقتی که به مؤمنان می‌رسد در مرتبه خودشان تفسیر می‌کند.

قابل تفسیر است و الا آیاتی که آیه ای که تلاوت کردم برای جهنمیان آن وقت ما نمی‌توانیم اینجا برای کل شامل بدانیم