ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 013

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

اولین چیزی که دل را از کار می‌اندازد چیست؟

گناه است و بعدش مسائل دیگر.

مسائل دیگر مانند غفلت از خدا، مانند علاقه ها، مانند زیاد خوردن ها، زیاد خوابیدن ها.

حالا همینطور در مراتب حساب کنید دیگه.

اول گناه است که دل را خراب می‌کند.

بعد از گناه که میرسیم علاقه شدید مسائل دنیوی است.

غفلت از خدای متعال است و بعد همینطور بیایید پایین‌تر.

زیاد صحبت کردن، زیاد خوردن، زیاد خوابیدن و امثال اینها و بعد از طرف دیگر خصال بد، امراض قلبی را داشتن، حسد، بغض، جاه طلبی، ریا و طلبگی.

نمی‌دانم خیلی مسائل و اوصاف بدی که در وجود انسان‌ها است.

همه اینها هر کدامش تک تک روی دل چه می‌کند؟

روی دل اثر می‌کند و دل را از کار می‌اندازد.

ولی ارز همه بالاتر گناه است که گفتم.

البته شما خصال بد را در زمره چه چیز باید حساب کنید؟

در زمره گناهان باید حساب کنید.

اون یک مرتبه است.

گناهان، خطاها در هر شکلی باشد.

در شکل خصال باشد، اوصاف باشد، از اونم اخلاق باشد یا اعمال و افعال باشد و بعد هم به ترتیب برسید به تألبات مباح و یعنی زیاد علاقه داشتن در مباحات زیاد پرپر شدن.

شب و روز فکر و دل انسان در مباحات پرپر باشد یا زیاد غافل شدن از خدای متعال.

زیاد بیجا صحبت کردن، زیاد خوابیدن، مرتب شب و روز همhumanان خوردن باشد.

اینها همه دل را از کار می‌اندازد.

ولی بعد از همه گناهان است.

بنابراین یک حقیقت را یاد گرفتیم و یک درسی را هم گرفتیم از اون و اون اینکه اصل در وجود انسان‌ها چی؟

دل است.

دل است که باید بفهمد.

قرآن را بفهمد.

عقاید را بفهمد.

آیات را بفهمد.

آیات قرآن را، آیات وجود را، همه چیز را بفهمد.

اول بفهمد و دل است که باید خاشع باشد.

با فهمیدن و خاشع شدن دل، مشاعر دیگر هم باید کار خودشان را آنچنان که باید انجام بدهند از جمله چشم و گوش.

و این دل یا از کار می‌افتد یا از کار نمی‌افتد.

و آنچه که دل را از کار می‌اندازد در باب کافران و مؤمنان که صحبت می‌کردیم مال اونها به جای خود مسائل است و مال ما چیست؟

مال ما گناه است اولاً و بعد هم چیزهای دیگر.

به همین حساب شما اگر خواستید معمولاً هم می‌خواهد، دلتون می‌خواهد، ما دلمون می‌خواهد.

اگر یه وقتی خواستید از قرآن خوب بفهمید، اول صبر کنید که دلتون دل باشد تا بفهمد.

"أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا".

اگر خواستید دلتون خاشع باشد، هر آیه شنیدید وجود شما را متأثر بکند، در شما تهجر ایجاد بکند.

یک کلمه روایت که دیدید شما را تکان بدهد.

خواستید اینجور باشید.

یعنی دلتون غیر از فهمیدن حضور داشته باشد که دلتون بروید.

اصل دل است و خلاصه مصیبت اصلی ما از کجا شروع شده؟

از دل شروع شده.

مثلاً نمی‌دانم هیچ تا حالا این آیات، این اشاره‌ها را هیچ دقت کردید؟

می‌فرماید مثلاً تذ-- مثلاً در قرآن یک بخشی از یک آیه این است.

"تَزَوَّجُوا فَاِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ".

هیچ فکر کردی چرا اینجور میگوید سخن را؟

دقت می‌کنید؟

"تَزَوَّجُوا فَاِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى".

پوشه انتخاب کنید برای خودتون.

می‌دانید چه پوشه‌ای باید انتخاب کنید؟

زاد راه سفر انتخاب کنید.

می‌دانید چیست اون زاد؟

تقواست.

خب، "فَاِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى".

بعد چی میگه؟

میگه "وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ".

ای صاحب دل‌ها از من تقوا داشته باشید.

از من.

این تقوا روی سخن اینجا با چه کسانی است؟

چرا با آنها است؟

میگه ببینید هر چه می‌توانيد تقوا داشته باشید.

زاد انتخاب بکنید.

"تَزَوَّجُوا"، "تَزَوَّجُوا".

در سحر است که فرصت را از دست ندهید.

"تَزَوَّجُوا".

زاد تقوا انتخاب بکنید.

از من تقوا داشته باشید ای صاحبان دل.

چرا اینجور می‌گوید؟

چرا؟

چرا؟

از این صحبت‌ها فهمیدید؟

این سخن را وقتی سخنی را می‌گویند به چه کسی می‌گویند آن سخن را وقتی سخن مخصوص است؟

به کسی که- به کسی که بفهمد یا نفهمد؟

بفهمد.

ها؟

بفهمد دیگه.

این سخن که "تَزَوَّجُوا فَاِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى".

ببینید تقوا می‌خواهیم، تقوا می‌خواهیم، زاد تقوا انتخاب کنید.

این سخن را من می‌فهمم.

شما می‌فهمید؟

بله.

بفرمایید.

پس لذا به ما نمی‌گوید.

می‌گوید و اینکه زیاد از من بترسید و "واتَّقُونِ" این را به کسی می‌گوید که می‌فهمد.

پس لذا خطاب را به چه کسی می‌کند؟

به صاحبان دل می‌کند.

اگر کسی دل داشته باشد می‌داند "واتَّقُونِ" یعنی چه؟

تقوا داشته باشید یعنی چه؟

این‌ها را بعد از این وقتی قرآن می‌خوانی دقت کن چرا وقت اَغُونِ یَا أُولِي الْأَلْبَاب می‌گه؟

ای صاحب دلان از من بترسید.

از من بترسید.

از خدا ترسیدن یعنی چه؟

خود خدا را ترسیدن که متفرع گفتیم از محاسبه‌اش بترسید، از عذابش بترسید، از از آن طرف چبره یارش بترسید، از مخالفتش بترسید.

ای صاحب دل‌ها مخالفت با خدا چیست؟

ترسیدنی است و مـ-- شما می‌فهمید.

بنابراین شما الان ببینید اونا که دل دارند روز به روز تقوای اون‌ها چیه؟

زیاد می‌شه.

این‌ها را به گوش من و شما هرچی بخوانند اثر نمی‌تونه.

تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ اینا به ما اثر نمی‌کنه.

دقت بکنید.

بعد از این وقتی قرآن می‌خوانی دقت کنی که به اولی الالباب چه خطاب‌ها شده، چه صحبت‌ها از این‌ها شده به صاحب دلان.

چه صحبت‌ها.

صحبتی که بنا نبود.

این صحبت را که بنا نبوده کردیم در اینجا تمام می‌کنم و به شما تأکید می‌کنم که روی دل خودتون حساسیت داشته باشید.

همه چیزی که دل را خراب می‌کند ازش بپرهیزید.

بگذارید دلتون دل باشد هم بفهمد و هم چه باشد؟

و هم خاشع باشد.

هم بفهمد و هم خاشع باشد.

هم فله داشته باشد هم خشوع داشته باشد.

مصداق لا لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بهانش همین.

مصیبت این فاسکین که نمی‌فهمید دیگر در حدی هم که می‌فهمیم اصلاً در دل ما اثر نمی‌گذارد.

این دو تا مصیبت است که هر دو در دل ماست و مواظب دل خودتون باشید.

اول گناه نکنید.

از خصال بد از مرض‌های باطنی خودتون را پاک کنید و دلتون را از کار می‌اندازد.

دقت بکنید.

گناه نکنید.

حالا بعضی بچه‌ها میگن که شما باز برگشت به گناه.

بله به شما میگم گناه نکنید.

گناه نکنید.

هی می‌خوام همینجوری را بگم.

گناه نکنید.

دقت کنید.

بگذارون دل چیه؟

شما مزه دل را نه چشیده‌اید.

چشیده‌اید؟

نه.

اصلاً ما دل نداریم تا بفهمیم چیه که.

دل چه کار می‌کند؟

اگر دل باشد چه می‌فهمد؟

از قرآن چه می‌فهمد؟

از إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ برای چی؟

برای چی؟

ها؟

خب هرچی گفت تمام شد دیگه.

خب من و شما هرچی بین آسمان و زمین نه قرآن را می‌فهمیم، نه از این آسمان و زمین گردش شب و روز از این ریزه کاری‌های خلقت هیچی نمی‌فهمیم.

چون دل نیست.

إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ که همیشه می‌خوانیم لَآيَاتٍ.

در این اطراف شما پر از آیات توحید و آیاتی که به شما درس داده است.

می‌گه این آیات برای چه کسانی‌ست؟

یَا أُولِي الْأَلْبَابِ.

برای ما که نیست.

إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ.

نه قرآن را می‌فهمیم، نه آیات خلقت را می‌فهمیم و نه اون انداز که می‌فهمیم.

دل ما خشوع دارد.

خب انشاالله که این دل شما بعد از این مواظبت از گناه بپرهیزید و بعد هم از چیزهایی که به دل ضرر دارد.

به ترتیب صحبت کردم فهمیدید که اولش گناه است بعد خصال بد که آن هم در داخل گناهان است با که میگن چون فک نمی‌کنند از گناه جدا حساب می‌کنند.

جدا نیست.

گناهان شامل خصال بد هم هست.

اول گناه هست.

روی خصال خیلی دقت بکنید.

روی اخلاق خیلی دقت بکنید.

من می‌ترسم شما از اون‌هایی باشید که مثلاً در بعضی از اعمال و اخلاق گناهان را اجتناب می‌کنند اما خیلی از گناهان را شب و روز ادامه می‌دهند و به مصداق اون روایت حوف این heart که قلبشون چه بشود؟

که ادامه داد مغلوب بشود.

این گناهان را اهمیت نمی‌دهند.

روی اخلاق حساب کنید.

بروید به باطن خودتون ببینید چه خوی‌های بد در شما هست.

چه خصال بد هست، چه مرض‌ها هست.

ببینید دل‌هاتون از کار افتاده.

دل‌هامون از کار افتاده.

این‌ها را ادامه داده‌اید.

روایت صاف گفت که قلب ادامه می‌دهد به خطیئه حتی اینکه خطیئه درش غلبه می‌کند.

از فرش اعلی بشود.

اعلاش اسفل، اسفل بشود.

دیگه دل از کار می‌افتد.

از اخلاق مواظبت کنید.

از خصال مواظبت کنید.

از امراض باطنی مواظبت کنید.

خصال‌ها گفتم مانند عصب‌ها.

مانند غفلت‌ها، مانند شهرت‌طلبی‌ها، رقابت‌ها، مرض‌ها، نادنجی‌ها، شر این و اون را خواستن‌ها، زیر پای این و اون نشستن‌ها به دعوای مختلف مواظبت کنید.

خیلی مواظبت کنید.

نگید چرا این حرف‌ها را به ما می‌زنید؟

مواظبت کنید.

اول این را مواظبت کنید.

اصلاً از اینجا کار بکنید.

بشینید برید به اعمال خودتون فکر بکنید.

این همه شنیده‌ای بندگان خدا به حساب خودشان می‌رسند.

پس شما چرا نمی‌رسید؟

چرا محاسبه نمی‌کنید؟

چرا شب روز نمی‌روید به وضع خودتون یه فکری بکنید از صبح تا حالا چه کردم؟

چرا به باطن خودتون نمی‌روید ببینید که نیاز شما چیه؟

امراض شما، امراضتون چیه؟

اغراضتون چیه؟

چه فسادی در وجودتون حاکمه؟

چه نیازی در وجودتون حاکم؟

چرا محاسبه‌ها را نمی‌کنید؟

چرا فرمایش امام سجاد علیه السلام را که فرمود از ما نیست کسی که به حساب خودش نرفته است.

چرا اینجا دقت نمی‌کنید؟

از ما نیست.

از زمره خودتون بیرون کرده‌ست.

یعنی بیرون می‌شوید.

از شما سؤال می‌کنند وقتی محاسبه نکردیم و در گناه قعر شدیم، از زمره اون‌ها بیرون می‌شویم یا می‌کنند یا ما را از مدرسه بیرون شده می‌شود.

چیه؟

ما را از مدرسه.

آخه یه عبارت معروف هست ما را از مدرسه.

ما را از مدرسه بیرون شده‌ایم.

چه جوری بشه؟

[سخنگوی 1] لیث مننا من لم يحاسب نفسه فرمایش امام سجاد است.

کسی که محاسبه نکرده است از ما نیست که از ما نمی‌شود.

بیرون می‌رود از زمره.

از زمره اهل بیت بیرون می‌رود.

دقت کنید.

محاسبه بکنید که باطن خودتون را در بیارید.

ببینید چی هست.

اصلاً حرف‌ها که می‌زنید چجوریه شب و روز؟

مواجهه‌هاتون چیه؟

اخلاق و امراض چیه؟

اعمالتون چیه؟

دقت کنید.

محاسبه بکنید.

انشاالله محاسبه کردید و گناهان را کنار گذاشتید.

یواش یواش دلتون از اون وقت شروع خواهد کرد.

شاخه‌ خواهد کرد به جان گرفتن.

یه چیزی مرده می‌خواد یواش یواش زنده بشه ها.

فَذَا كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ.

احیا الهی میاد یواش یواش میاد.

حیات ربوبی میاد.

گناه را ترک کردی.

اون احياء الروح.

خدا با اسم محی به سراغ این دل مرده میاد.

دل مرده میاد یواش یواش زنده‌اش می‌کند.

زنده شد چشمش باز می‌شود.

گوشش باز می‌شود.

شعور خودش را پیدا می‌کند.

حیات پیدا می‌کند.

اون وقت مشاعری دیگر مشاعر می‌شود.

اون وقت با قرآن می‌خواد می‌بیند قرآن چه می‌گوید.

اون وقت می‌بینه که هر آیه که خواندی چه اثری در وجود شما می‌گذارد.

دقت کنید.

اون شب زنده داران را قرآن.

من دیگه امروز صحبت رو در خلاف روال خودم عمل کردم.

دیگه صحبت ادامه دار.

در قرآن در جای دیگری در حال شب زنده داران.

پس می‌گه شب زنده داران صاحب دلان‌اند.

اون‌ها که شب را به رفوع و قیام و سجود می‌گذرانند.

می‌گه که این‌ها می‌دانند.

این‌ها می‌فهمند.

این‌ها اولو الالباب هستند.

این‌ها دل دارند.

دقت کنید.

وقتی گناه را ترک کردی، دلتون گفتم خدا با اسم محی به سراغ شما زنده خواهد شد.

یواش یواش حیات پیدا خواهد کرد.

خواهد طهید.

دیگه شب برای او حساب خاصی خواهد داشت.

می‌روید این آیه را می‌بینید.

دقت می‌کنید این آیه را می‌بینید.

در خصوص شب زنده داران است که صاحب دلان‌اند می‌گه.

این‌ها شب به سجود و قیام و رفوع می‌گذرانند.

می‌ترسند از آخرت و امید دارند به خدای متعال بین خود و پر شب را به صبح می‌آورند.

بعد می‌گه این‌ها صاحب دلان‌اند.

این‌ها می‌فهمند.

با این‌ها با اون‌ها که نمی‌فهمند یکی نیستند.

نمی‌دانم شب‌تون چجوری می‌گذره.

لذتی دارد؟

دقت بکنید.

شما این جمله را هیچ فهمیده‌اید که اونا که صاحبان دل هستند وقتی شب می‌رسد واقعاً که أن العیدشون شروع می‌شود.

فهمیده‌اید؟

روز که مشغولیت‌ها میاد در جهنم‌اند که أن.

که أن در جهنم.

مجبوراً می‌گویند.

مجبوراً با این و اون سروکار داشته باشم.

ولی وقتی شب فروات می‌شود از همه شروع به اذن الله ایمان می‌شود.

اون وقت وقتی فروات می‌شه که أن دیگه تازه متولد شده.

عالم می‌شه.

دقت کنید.

اول گناهان را ترک کنید تا حیات پیدا بکند.

بعد که گناه را البته بعد نه یک ساعت بکنید برای اون.

به ترتیب هم گناهان را شروع بکنید با اینی که گفتم از به موازات این‌ها همون چیزای دیگر که در ردیف بعدی دل را از پای می‌اندازد اون‌ها رو هم شروع کنید.

اون‌ها رو هم شروع بکنید.

گفتم از اون‌ها شدید علاقه داشتن به دنیا.

حالا من شدیدش رو می‌گم که به اصطلاح نه شما زیاد ناامید نشوید.

بعد بگید که این تکنیک ما لا یطاق شد.

شدید غفلت شدن، شدید علاقه شدن.

نه علاقه داشتن.

از شدیدش بپرهیزید.

خودتون رو کنترل بکنید.

یعنی این محدوید کنید از اول.

یعنی زیاد روز به روز کم کنید از خفت بودن با همش فرواتن به دنیا.

ولی اینطور نباشد که همش با دنیا باشد تا این هم مقابله بکند.

خب همش با دنیا خفت بودن.

همش در گناه شدت.

از این کم بکنید.

از خواب زیاد اجتناب کنید.

زیاد یعنی غفلت.

صرف خواب زیاد دیگه زیاد.

زیاد خوردن‌های بیش از حد.

نروید نخوابیده.

بعضی از شدن بعضی از حرف‌ها رو خوب نفهمیدن رفتن یکجا.

حالا قبل از اینکه باید یه سری سؤال‌ها فهم می‌کردند، گناه رو ترک می‌کردند، رفتند یه دفعه در منزلشون شروع کردن کم خوردن و کم خوابیدن.

بچه شدند.

مریض شدند بعد خلال جسم و روح هم پیدا کردند.

اینجوری نکنید.

دقت بکنید زیاد خوردن بیش از حد در حدی که برای جسم و روح لازم است باید بخورید.

اون واجب است.

حفظ سلامتی هم جسم هم حفظ سلامتی چی؟

روح.

در حدی که لازم است باید بخوابید.

اما خیر.

اصلا تأکید من بر شما این است که شما چیکار بکنید؟

گناه را ترک.

اصلا این بعد این حرف‌ها شعور دیدید؟

ندیدید.

این حرف‌ها را اصلاً نشنیدید.

دقت می‌کنید؟

نروید عکس برداشت کنید.

فوری میرید من کم میخورم، کم میخوابم.

بعد مریض می‌شوید.

این کم میخورم، کم میخوابم یعنی افراط نکنید.

دقت کنید.

اصل مسئله که دل‌ها را به کار انداخت روی اون کار بکنید.

به اون گناهان بود.

روی اون کار بکنید.

اصلش اینه.

البته شما هشت میتوانید بخورید، هشت میتوانید بخوابید.

این حرف‌ها را من به شما میگویم.

اما چی نکنید؟

گناه نکنید.

اون وقت میبینید دلتون زنده میشه یا نه.

واقعاً هم زنده میشه.

اصل افسردگی، اصل اون درد را خراب میکنه.

گناهان است.

امیدوارم انشاالله صحبت من برای شما اثر مخصوصی داشته باشد.

چون صحبتی بود که با نبود حال انجام شد.

امیدوارم انشاالله برای شما مؤثر باشد.

البته این را هم در خلال عرايضم بنا بود بگم.

خوب هم یه جمله بگم باز هم یه جمله توضیح بکنم بر خلال عرايضم.

این صحبت‌ها همش ذهنی است.

شما وقتی عمل کردید، اگر عمل کردید موفق شدید، اون وقت معنی همین‌ها را خواهید فهمید و یا فراموش نکنید.

مثلا الان مثلا من میگم من و شما دل نداریم.

دلمون نفوس است.

دل نمیفهمد.

فهم لازمش را ندارد.

از قرآن هم که میگیم فهمید نمیفهمد.

خشوع ندارد.

اگرچه آن که گناه را ما ترک کردیم دل یواش یواش زنده می‌شود.

بعد شعوری درش پیدا می‌شود.

بعد خشوعی پیش میآید و این همش ذهنی است.

این‌ها را شما اگر بخواهید بیابید یعنی چی؟

کی خواهید یافت؟

در مقام عمل.

در حقیقت شما این هست که باید یافت.

دیگه ذهنی است اونی که من میگم و شما بفهمید.

واجب است که یک توجه داشته باشید که اونی که من میگم و شما تصوری که میکنید، اونی که شما میفهمید یه حالت ذهنی و تصوری دارد.

حقیقت مسئله را باید چی کرد؟

باید یافت.

مانند این است که کسی فرض فرمایید که گوش نداشته باشد.

اصلا از اساس گوش نداشته است.

از مادرزاد گوش ندارد.

گوش یعنی چی؟

می شنود.

این خب اگر مثلا مادرزاد کسی اینجوری به دنیا آمد و شد راهی شد برای این از این اثر گفتن‌ها چون فرض میکنیم چیه؟

نمی شنود.

پس از یک راهی به این بفهمانند که انسان تو نداری و انسان‌ها دارند یک نیرویی، یک قوه‌ای، یک چیزی، ابزاری در حضورشان هست.

قوه هست که اسمش چیه؟

شنوایی است و این‌ها صداها را می شنوند و با اون صداها مفاهیمی میفهمند.

مثلا حرف این و اون را صداش میفهمند.

چی میگوید میفهمند.

چی میخواهد میفهمند.

الی آخر.

اینجور چیزها را بخواهند برای این آدم که مثلا سامعه ای هست، قوه شنوایی هست، اینجور میکنه، اینجور میشود، صوت‌ها را می شنود، مفاهیم‌ها را می شنود.

براش یه نوعی بخوان بفهمانند.

این اونچه تصور میکنه یک ذهنیّت خواهد بود.

بیش از یک ذهنیّت چیز دیگری خواهد بود یا نه؟

اونی که الان من و شما گوش داریم، میدانیم گوش یعنی چی؟

همین طور میفهمد اون؟

هیچ.

ها این مثال بود ها.

دقت کنید.

ما که میگیم دل نیست و دل باشد چه نمیشود.

دقیقاً مانند همین مثال.

فراموش نکنید مثال را.

نمیدونم اصلا حرف مثال را خوب فهمیدید یا نه.

کسی که مادرزاد گوش ندارد، او گوش را اگر بشود به نوعی بهش توضیح بدهند گوش یعنی چی؟

کار گوش یعنی چی؟

این را هرچه توضیح بدهند اونی که من و شما هستیم گوش داریم اونجور نخواهد فهمید گوش یعنی چی و کار گوش یعنی چی.

یه تصوری خواهد داشت.

حالا یه سؤال بکنم.

اون تصورش با این حقیقت مختلف میشه یا نمیشه؟

یک نظر.

مختلف است.

یک نظر چیه؟

مختلف نیست.

یعنی اون هرچی تصور بکند، اونی که شما که گوش دارید مییابید گوش یعنی چی؟

کار گوش یعنی چی؟

چگونگی قضیه را او حتما نخواهد یافت.

تصوری می‌کند ولی آن نیست که هست.

حقیقتش این است.

آن نیست که هست.

هست را چه مییابد؟

اونی که دارد.

دل همینجور است.

خوب رفتید از اینجا مثال را فکر بکنید.

یک مثال دیگر بگویم به شما.

من این مثال، این مثال را بعد قبلاً گفتم.

اگر در میان شماها کسی سردرد ندیده باشد.

من الان سردرد دارم.

هرچی بهش بگم سردرد مثلا مخصوصا من که دارم میگیرم خیلی بد سردردی.

هرچی بهش بگم که سردرد و یک آدم ماهر دارای بیان خوب و منطق خوب و یک دکتر خوب تمام ابعاد قضیه را بداند، بیانش هم خوب باشد، از سحر بیان هم برخوردار باشد، خیلی هم استاد به تمام معنی باشد.

به شما که سردرد اصلا ندیدی سردرد را توضیح بده.

شما اون سردرد یا آن معنی که سردرد دارم مییابم با چگونگی‌اش اینجور مییابید؟

پس یه تصوری میکنید که اصلا آن را نمییابید که من صاحب سردرد مییابم.

شما این صحبت‌های دل و داشتن دل و نداشتن دل و آنچه که در این مقام صحبت شد همین طور حساب کنید.

من میگم شما، من و شما دل نداریم، نمیفهمیم قرآن چی میگه.

شما یه تصوری میکنید.

آن وقت میفهمید این معنایی، چه معنایی دارد که دل داشته باشید.

وقتی میگم که قرآن در دل ما اثر نمیکنه، این یه ذهنی است.

یه مفهوم ذهنی شما میفهمید.

اما وقتی این را مییابید که شما دل داشته باشید یا اون کیف، اون شعور، همش دیگه، همش بالاست.

الان مثال واضح بود.