ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 014

بسم الله الرحمن الرحیم.

فذرنی و من يكذب بهذا الحديث سنستدرجهم من حيث لا يعلمون.

وامل لهم ان كيدي متين.

جمله در آخر دعای عرفه اواخرش.

این جمله را می‌خواندم بعد اللهم لا تنكر بي ولا تستدرجني ولا تخدعني.

به نظرم آمد که در این باب قبلاً هم مکرر به نظرم آمده بود که لازم است توضیحی داده شود و شماها متذکر باشید و متذكر باشیم.

هم حقیقتی از حقایق قرآنی را بفهمیم و هم اون تذکر‌های لازم را برای خود اخذ بکنیم.

مسئله استدراج یکی از حقایقی است که قرآن مطرح می‌فرماید.

در این دعا هم دعای عرفه که می‌خواندیم در آخر دعای عرفه البته اون قسمتی که بعداً ذیل می‌شود اون نه، اون اصل دعای عرفه البته اونی که بعداً ذیل هستند جزء دعای عرفه است.

برای اینکه مقصودم اون خصوصیاتش رو می‌خوام بگم.

آخر دعای عرفه قسمت اول.

اللهم لا تنكر بي ولا تستدرجني.

در دعا هم همین مسئله به صورت یک دعا و خواست از خداy تعالی مطرح شده.

اللهم لا تنكر بي ترجمه ساده‌اش این می‌شود خدایا [نفس عمیق] مرا مشمول مکر خود قرار مده و استدراجم نکن.

به اون حقیقتی که در قرآن مطرح است ناظر است.

در این دعا و در جاهای دیگر معمولاً در دعا‌هایی که هست از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین وارد شده است.

گاهی این جمله به چشم می‌خورد.

از خدا می‌خواهد که مشمول مکر نفرماید و استدراج نکند.

یکی از چیزهاست که انسان باید به خدا پناه ببرد که مستدرج باشد.

اما چون ما نمی‌فهمیم معنی استدراج چیست؟

شاید هم به اجمال شنیده باشید.

من برای اینکه اونا که اصلاً نمی‌دانند یا اونا که به اجمال شنیدند خوب بفهمید امروز در حدی که فرصت ایجاب می‌کند این مسئله را و حوصله جلسه ایجاب می‌کند این مسئله را توضیح می‌دهم.

اولاً توضیح مفصلش به جلسات متعدد احتیاج دارد.

بیان ابعاد ریزه کاری‌هاش هم حوصله‌های بالا و از اون رو پزیش‌های بالا می‌خواد.

ریزه کاری‌های زیادی دارد، لغوز بالایی دارد.

اون‌ها را دیگه می‌گذریم و از خدا می‌خواهیم که به حقایق دلیل قرآنی از جمله به حقایقی که دلیل است و در استدراج هست ما و شما را هدایت بکند و بفهماند این.

اصل استدراج در قرآن مطرح شده است.

گفتم در دعاها این میاد.

آیاتی که تلاوت شد از سوره قلم است.

نون و قلم.

فذرنی و من يكذب بهذا الحديث سنستدرجهم من حيث لا يعلمون.

وامل لهم ان كيدي متين.

می‌فرماید این خطاب رسول اکرم صلوات الله علیه هست که این‌هایی که تکذیب می‌کنند و آیات خدا را تکذیب می‌کنند، قبول نمی‌کنند.

کاری نداشته باشید.

به من بگذار اون‌ها را.

به رسول الله خطاب می‌فرماید.

فذرنی و من يكذب بهذا الحديث.

به من بگذار تکذیب کنندگان قرآن را سنستدرجهم من حيث لا يعلمون.

من به زودی اون‌ها را استدراج می‌کنم از جایی که خودشون هم نفهمن.

خوب دقت کنید چون هم حقیقت را بخواهیم بفهمیم دقت بالا می‌خواد و هم درس لازم را بگیریم دقت بالا می‌خواد.

به من بگذار اون‌ها را.

من به زودی اون‌ها را استدراج می‌کنم از جایی که خودشون متوجه نمی‌شوند و امل لهم مهلتشون می‌دهم.

کید و مکر من بسیار متین است.

ان كيدي متين.

یکی از اسماء خدا هم شنیده‌اید که چیست؟

خیر الماكرین.

مکر خدا از این مکرها نیست.

خیر الماكرین است.

مکرش خیر مکرهاست.

خودش خیر الماكرین است.

کیدش متین است.

گفتم ریزه کاری‌هاش صحبت نمی‌کنیم.

در حدی که حوصله جلسه ایجاب می‌کند.

این یک آیه بود در استدراج که در سوره قلم هست.

عرض کنم که آیه دیگری هم در سوره اعراف هست در خصوص استدراج.

سوره اعراف آیه دو آیه صد و هشتاد و دو، صد و هشتاد و سه.

اینجور است آیات.

این دوم مورد است که در قرآن آمده است.

والذين كذبوا بآياتنا.

اونجا هم در خصوص تکذیب کننده‌ها بود، اینجا هم همین طوره.

تعبیر تکذیب آیات است.

این تعبیرها را فراموش نکنید که در موقع توضیح و نتیجه‌گیری به نتیجه مطلوب برسیم و درست و صحیح به اذن الله.

والذين كذبوا بآياتنا.

می‌فرماید اونا که آیات ما را تکذیب می‌کنند سنستدرجهم من حيث لا يعلمون.

اون‌ها رو با استدراج می‌کنیم به زودی از جایی که خودشون نفهمن.

و ътلی لهم ان کیدی متین.

مهلتشون می‌دهیم و مشمول کید و مکر می‌کنیم.

اونم به متانت.

ان کیدی متین.

تعبیرات مشابه.

در این دو مورد مسئله استدراج مطرح شده.

در آیات دیگر قرآن کلمه استدراج نیامده اما حقایق مربوط به استدراج مطرح شده است.

حالا اولاً من استدراج را برای شما توضیح بدهم که چیست.

استدراج معنیش این است که استدراج کلمه از لحاظ لغوی دقت بکنید از درجه است و باب استفعال است.

یعنی درجه به درجه، قدم به قدم، یواش یavaş، به تدریج.

به تدریج کسی را در مسیر سقوط، هلاکت و سیر قهقرایی یعنی سیر نزولی پیش بردن و به اون ورطه مهلکه و هلاکت و شقاوت نزدیک گردانیدن تا جایی که به چی برسد؟

به همون شقاوت و مهلکه برسد.

به تدریج پیش بردن است در این مسیر تا نزدیک بشود، نزدیک بشد به اون مرحله برسد که هلاکتش حتمی بشود.

این معنی استدراج است.

اصل معنی لغوی استدراج و از قرآن منظور همین است.

سنس تدریجهم تکذیب کنندگان آیات را به من بفرست.

من جریانی دارم به عنوان استدراج که اون‌ها را به تدریج نزدیک می‌کنم.

اما از جایی که خودشون ندانند.

این از جایی که خودشون ندانند یعنی که حالا این نکته‌ش رو من توضیح میدم.

اینجا هم خوب دقت بکنید.

استدراجشون می‌کنم.

قدم به قدم پیش می‌برم به اونجا که باید برسند برسند.

اما من حيث لا یعلمون در هر دو مورد آیه که تلاوت شد، سوره قلم و اعراف من حيث لا یعلمون است.

یعنی از جایی که خودشون ندانند که در استدراج‌اند و مکر‌اند.

خودشون اصلاً نفهمن، متوجه نشوند.

من حيث لا یعلمون.

در هر دو مورد من حيث لا یعلمون را آورده است.

این به این صورت است.

یعنی وضعشون به نحوی می‌شود.

همین تکذیب کنندگان آیات را خدا در مقام استدراج به نحوی استدراج می‌کند که خودشون با توجه بر کوتاه‌فکری و عدم توجه به اسرار وجود و آنچه که در سنن الهی در جریان است خودشون فکر می‌کنند که در خیر و سعادت‌اند.

خودشون فکر می‌کنند که در نعمت‌اند و در به اصطلاح سعادت‌اند.

اینجور می‌بینند.

اما حقیقت این نیست.

خود را در نعمت می‌بینند.

حقیقت این نیست.

و قدم به قدم به سوی مهلکه رفتن است.

این من حيث لا یعلمون معنیش این است.

حالا برای اینکه این معنی روشن بشود یک آیه دیگر عرض کنم که در همین باب است دقت بکنید.

این آیات باز در خصوص استدراج است اما نکته من حيث لا یعلمونش را توضیح می‌دهد و عنوان استدراج نیامده.

گفتم حقایقی، آیاتی است که به همون استدراج مربوط است ولی عنوان استدراج نیست.

این آیات در سوره مؤمنون است.

خوب انشاالله دقت بکنید تا اصل اینکه برای خود ما خواهد رسید اون را خوب بفهمیم و نتیجه بگیریم.

برای اینکه حقیقت را بفهمیم از قرآن.

سوره مؤمنون هست، آیه پنجاه و چهار، پنجاه و پنج و پنجاه و شش.

اینجور می‌فرماید به رسول الله باز خطاب می‌کند.

فذرهم فی غمرتهم خطاهین.

اینا که تکذیب می‌کنند ناراحت نباش.

فذرهم فی غمرتهم خطاهین.

بگذار اینها همونطور که غوطهور شدند بشوند تا وقتی که باید بشوند.

فذرهم فی غمرتهم.

غمر غوطهور شدن است در نعمت‌ها و لذت‌ها و افیسیا و طغیان و همینطور گذراندن.

غوطهور شدن.

می‌فرماید فذرهم فی غمرتهم خطاهین.

بگذار اینا در غمره خود باشند تا وقت معلوم.

بعد می‌فرماید ای حسبون انما نمد لهم به من مال و بنین نسرع لهم فی الخيرات ولا یشعرون.

تعبیرات عجیبی است.

خوب بفهمید.

در هر کلمه میگم خوب دقت بکنید چون انسان واقعاً بفهمد چی می‌گوید تعجب بالا می‌رود.

ای حسبون می‌گوید که بگذار در غمره خودشان باشند تا وقت معین.

کاری نداشته باش.

یعنی ناراحت نباش.

آیا اینا گمان می‌کنند ما اینکه، اینکه ما هر روز از جهت مال و اولاد و از جهات مختلف نعم دنیوی این‌ها را مدد می‌رسانیم.

این مالشون را زیاد می‌کنیم، اولادشون را زیاد می‌کنیم، امکاناتشون را زیاد می‌کنیم الی آخر.

اینا گمان می‌کنند که نسرع لهم فی الخيرات.

خیراتشون را زیاد می‌کنیم.

خیرها را به آنها روزبه روز زیاد می‌کنیم.

این چه گمانی است؟

ولا یشعرون.

نمی‌فهمند.

دقت بکنید نمی‌فهمند.

من حيث چی؟

من حيث لا.

نمی‌فهمند.

منظور هست در این به خیر به آنها رساندن.

برای طاغه و تکذیب کننده چه خیری؟

دقت بکنید.

چه خیری؟

ظاهرش خیر است.

نمی‌فهمد.

لا یشعرون.

دقت بکنید که قرآن همه جا کلام حق است و حق کلام است.

هر تعبیر و هر کلمه‌ای حساب دارد در جای خودش.

وحی است.

لا یشعرون گفته شعور در جاهایی به کار می‌آید که مسئله چه باشد؟

مسئله عمیق و رقیق و دقیق باشد.

معمولاً در قرآن یعنی هر جا قرآن شعور به کار برده این است.

نمی‌فرماید بل لا یعلمون.

اونجا من حيث لا یعلمون گفت یعنی استدراج را نمی‌فهمند.

این که این، اینا که بهشون می‌دهیم روز به روز نعمت‌هاشون را هی زیاد می‌کنیم.

آسایش، رفاه، نعمت از وجودشون گرفته سلامتی وجود و روح و اولاد و مال و چی، چی، چی الی آخر.

فهمیدن اینکه این خیر نیست که به اون‌ها می‌دهیم.

فهمیدن این شعور می‌خواد.

شعور می‌خواد.

مسئله دقیقه.

بل لا یشعرون نمی‌فهمند.

دقت کنید لا یشعرون.

خب.

این هم نشانه من حيث لا یعلمون شد.

پس استدراج را فهمیدیم.

قدم به قدم پیش بردن در مسیر نزول تا به ورطه هلاک رساندن.

قدم به قدم.

من حيث لا یعلمون یعنی از طریق چی؟

از طریق دادن نعمت‌ها و آسایش‌ها و روز به روز نعمت‌ها را زیاد کردن بدون اینکه گرفتاری‌ها پیش بیاد.

این از این.

اینم من حيث لا یعلمون.

این یک حقیقت است از جانب ربوبیت در خصوص کی؟

در خصوص تکذیب کنندگان آیات.

حالا تکذیب کنندگان آیات اینجا باید دقت کرد.

تکذیب کنندگان آیات مراتب دارد.

یک شی این است که از اصلش تکذیب می‌کند یعنی قبول نمی‌کند، ایمان نمی‌آورد، قرآن را قبول ندارد، خدا را قبول ندارد، انبیا را قبول ندارد، هیچی را قبول ندارد.

این یک نوع تکذیب است.

این‌ها مشمول استدراج‌اند با این بیان که.

بیایید مراتب تکذیب را تا برسیم به مؤمنی که ایمان دارد اما عملاً چه می‌کند؟

عملاً چه می‌کند؟

گفتیم تکذیب می‌کند.

تکذیب عملی دارد.

یعنی عقیده دارد ولی در عمل، عملش تکذیب می‌کند اون حقایق را.

یعنی خلاف عمل می‌کند.

اگر کسی به عملش نگاه می‌کند، عمل تأیید کننده‌ی اون عقیده نیست.

بلکه چیه؟

تکذیب کننده‌ی اون عقیده است.

این‌ها هم طبقه از تکذیب کنندگان هستند که طبقه از مؤمنین را یا طبقات مختلفی از مؤمنین را که عقیده دارند عملشون عقیده‌شون را تکذیب می‌کند شامل می‌شود.

بنابراین استدراج با توضیحی که گفتم قدم به قدم پیش بردن تا به ورطه هلاک برسد.

اون هم از طریق نعمت دادن روز به روز، نعمت‌ها را اضافه کردن، آسایش را اضافه کردن، نعمت‌ها را ادامه دادن، استمرار بخشیدن، ناقص نکردن، گرفتاری پیش نیاوردن.

از این طریق استدراج شامل تکذیب کنندگان آیات است.

از منکرین معانif گرفته تا مؤمنینی که عامل نیستند و عملشون تکذیب می‌کند.

چه چیز را؟

حقایق را.

چنین سنتی، چنین جریانی در عالم است.

نتیجه چه می‌شود؟

نتیجه چه می‌شود؟

حضرت امیر فرمود که اگر بفهمی هر وقت نعمتی به تو رو آورد باید بترسی، خوشحال نشی.

حجر بیانی است از حکم امیرالمؤمنین صلوات الله.

متأسفانه این‌ها رو هم غفلت کردیم.

باز نمی‌شود این حکم что می‌فرماید؟

می‌فرماید باید اینجور باشید.

ببینید به طوری که امیرالمؤمنین می‌فرماید در نهج‌البلاغه به طوری که هر مشکل و گرفتاری براتون پیش آمد هراسان می‌شوید، هر نعمتی براتون رو آورد بترسید.

بترسید که چه باشد؟

که چه باشد؟

که استدراج باشد.

دقت کنید.

بترسید که استدراج باشد.

می فرماید اگر ایمن شدید از استدراج اشتباه است.

اشتباه است.

حرف‌ها را خوب فهمیدید.

یک آیه هم بخوانم.

این آیات را هم دو تا آیه است یعنی دو تا آیه هم بخوانم.

مطلب که به اینجا رسید خوب مسئله براتون روشن تر میشه.

باز در همین زمینه است.

هم شامل تکذیب کنندگان و منکران است و هم شامل مؤمنان تکذیب کننده است.

همه را میگه.

این آیات را دقت کنید.

بعد برسیم به توضیحات.

عرض کنم که سوره آل عمران است.

سوره آل عمران آیات صد و هفتاد و هشت، صد و هفتاد و نه قسمتی را می‌خوانم برایتان.

ولا يحسبن الذين كفروا أن ما نملي لهم خير لأنفسهم إنما نملي لهم ليزدادوا إثما.

کافران گمان نکنند ما که مهلتشون می‌دهیم با نعمت‌ها این خیر اون‌هاست.

گمان نکنند.

إنما نملي لهم ليزدادوا إثما.

ما که مهلت می‌دهیم با نعمت‌ها تا این‌ها اون طویان کفرشون را به آخر برسانند.

ولهم عذاب مهين.

استدراج.

بعد می‌فرماید که ما كان الله ليذر المؤمنين على ما أنتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب.

مؤمنن را هم به حال خود واگذار نمی‌کنیم.

این طور نیست.

ساده نیست.

خلق کردیم باید باطن‌ها به ظهور برسد.

حقیقت‌ها باید روشن بشود.

به کافر باید مهلت داد.

همه نعمت‌ها را داد تا آنچه که در باطن دارد به ظهور برسد، به آخر برسد.

به مؤمنان هم باید مهلت داد.

به مؤمنان هم باید مهلت داد و عمر داد و نعمت داد تا اون‌ها هم باطنشون را بروز بکنند.

حتی یمیز الخبیث چی؟

من الطيب.

شما فکر می‌کنید شما را اینجور به حال خود واگذار می‌کنیم؟

ما کان الله تعبیرش مخصوصه.

این چنین نیست که خدا لیذر المؤمنین علی ما أنتم عليه مؤمنان را همینطور که هست بگذارد.

به اصطلاح به سراغشون نیاد.

لا خیر حتی یمیز الخبیث من الطيب.

به طوری که در برابر کفار ما استدراج داریم.

برای مؤمنان هم استدراج داریم تا اونچه که خبث باطنی دارد به ظهور برسد و اونچه که طیب باطنی دارد اون هم چیه؟

به ظهور برسد.

این هم تکمیل‌کننده‌ی این مطلب که اولش راجع به کفار است.

بعدش راجع به چی؟

راجع به مؤمنین است.

بنابراین اون حالا برسیم به اونچه که به خود ما مربوط است.

البته خب از این توضیح فهمیدید که مشرکان و کافران و معاندان در درجات مختلف، سنت خدا این است که استدراج پیش بیاید.

یعنی باید به آنها مهلت داده بشود.

اصلاً این مهلت باید داده بشود.

امکانات‌شون باید زیاد بشود.

نعمت‌شون باید زیاد بشود.

باید استمرار داشته باشد و چون این بایدها هست خلیلا در جایی در سوره همین آل عمران می‌فرماید لا یغرنك تقلب الذین كفروا في البلاد.

فریب نخورید ها.

این چنین کفار را می‌بینید که ما هی مهلت‌شون می‌دهیم و امکانات می‌دهیم و سلامتی می‌دهیم و نعمت‌ها را از زمین و آسمان به سمت اون‌ها متوجه می‌کنیم.

مواظبت بکنید از این مسئله فریب نخورید.

لا یغرنك تقلب الذین كفروا في البلاد.

این یک باب است و دیده‌اید و می‌بینید الان.

این سنت خدا است.

تا مسیر شقاوت به کجا برسد؟

به آخر برسد.

در اینجا البته نوکات ریز زیادی هست.

کسی بعداً بگوید من مهلت ندادی.

اگر مهلت می‌دادی چی می‌کردم؟

چی می‌کردم؟

توبه می‌کردم.

نمی‌تواند بگوید.

مهلت چندین یعنی ده ها نوشته‌ی باریک است که من نمی‌خوام الان برایت توضیح بدم چون می‌خوام اونی که به خود مر-ما مربوط است اون را بگم و ما درس لازم را بگیریم و بعضی تذکرها را.

مهلت می‌دهد.

اتمام حجت می‌شود.

سیر دَهقرای کافر در ورطه مهله به اصطلاح هلاکت و شقاوت به آخر می‌رسد.

این، این طوره.

این مال کفار است.

مال مشرکین است.

تکذیب کنندگان از مؤمنین.

این مسئله زیاد به ما مربوط می‌شود که فهمیدید اینجا هم استدراج هست و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود که هر نعمتی به شما رو آورد بترسید که استدراج نشوید.

استدراج نشوید.

اینجا در تکمیل این سفن از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه من یک روایت دیگری می‌خوانم.

این روایت را همه شما اگر اونهایی هم که نمی‌نویسند و حفظ نمی‌کنند اون‌ها هم بنویسند این روایت را و حفظ بکنید شب و روز بخوانید.

روایت هم از نهج البلاغه است.

حتما به همتون توصیه می‌کنم.

دو سه کلمه بیشتر نیست.

يا ابن آدم من از بحار نقل می‌کنم اما اصلش در حکم است.

عرض کنم به باب حکم یعنی اون قسمت حکم نهج البلاغه، اون قسمت‌های فرمایشات قصار که هست در آخر نهج البلاغه اون‌ها رو میگن قسمت حکم یعنی حکمت‌ها.

اونجاست البته شماره‌هاش را مثلا نهج البلاغه فیس شماره مخصوصی دارد.

نهج البلاغه ابن میثم من نگاه کردم شماره مخصوصی دارد.

در هر صورت از حکم نهج البلاغه است حفظ بکنید.

حفظ بکنید و بعد به مضمون شب و روز توجه داشته باشید.

يا ابن آدم فرزند آدم کلام علی.

إذا رأيت ربک سبحانه، إذا رأيت ربک سبحانه وقتی پروردگارت را، پروردگار سبحان را می‌بینی یتابع علیک نعمة که هی نعمت‌هاش را روز به روز به تو افاضه می‌کند.

هی نعمت‌هاش را زیاد می‌کند.

سلامتیت را روز به روز ادامه می‌دهد.

روح و جسم را، پول می‌دهد، امکانات می‌دهد، روی همه خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها، چی چی؟

لاخر نعم دیگه.

هرچی نعم است.

فرزند آدم وقتی دیدی پروردگار تو یتابع علیک نعمة نعمت‌هاش را پشت سر هم متصل، مستمر به تو می‌دهد.

و أنت تعصیه از این طرف دیدی تو در گناه هستی.

فزرت.

اینجا بترس.

اینجا بترس که چی باشد مسئله؟

که چی باشد؟

استدراج باشد.

هجیر و این کار منشون نیست.

با حذف اون جمله‌ی فزرت به اضافه اون من حیث لا یعلمون و به اضافه دوباره چی؟

لا یشعرون.

عجب آدمی است.

لا یشعرون.

لا یعلمون.

حقیقت این است و خوشحال می‌شوید.

خوشحال می‌شوید.

من که اینجور هستم.

زیر آسمان دو رکعت نماز بخوان قبل از دعاهای عرفه.

چی؟

دعای عرفه سیدالشهدای صلوات الله و شی دعاهای دیگری که برای عرفه بود.

در دستور این بود که اول در زیر آسمان با تذلل دو رکعت نماز بخوان بعد مشغول دعاها باش.

دستور این بود.

زیر آسمان.

sonra رفتن تو حیاط.

عرض کنم که خوندم اون نماز.

بعد این نماز یه چیز دیگه.

حالا نمازش نماز نبود این مسئله دیگه است.

اینا رو گفتیم.

یه جمله که کل احوال منو تغییر داد با اون که دستورو اتفاقا دیگه نماز رو از همون اول شروع کردم دیگه احوالم خراب شد.

عرض کنم که این بود که دو رکعت نماز زیر آسمان بخوان قبل از شروع دعاهای عرفه و به گناهان خود اعتراف بکن.

به گناهانت اعتراف.

روز عرفه است دیگه.

عرفه روز اعتراف است.

حاجی‌ها هم که خیلی‌هاشون بعضی‌هاشون اونجا اعتراف می‌کنند.

به خود میان.

خدا از اون حاجی‌ها زیاد کند.

بعضی‌هاشون هم که همونجا شب می‌شینن صحبت و صحبت هست و هوا و هوس.

که فرمود چقدر کم است حاجی اما سر و صدا چه از اینها.

لا اله الا الله.

عجب حال است.

در هر صورت من اونجا فکر کردم که خب من شروع کردم.

حالا فکر می‌کردم که می‌شوم.

شروع کردم که به گناهانم اعتراف کنم.

دیدم یه چیزی نیست.

اصلاً د格 شدم.

دیدم چیزی نیست.

به هر بابی رسیدم اصلاً نکته روشنی نیست.

همش گناه است.

بعد دیگه با بیحالی نماز را خوندم و دعا را هم لغلغه کردم و بعد آمدم مشغول چای خوردن.

اعتراف گناهان از کی؟

از من.

چه گناهی؟

کدام گناه؟

کدامش درست بود؟

به کدام اعتراف بکنم؟

به کدام اعتراف؟

به رب.

خدا می‌داند که از اول همین که فکرش افتادم دیدم نه.

به هر بابی رفتم دیدم در هر بابی از گناهان اصلاً هیچ سالم نیست.

فرمود دیدی ای فرزند آدم که نعمت‌ها به تو رو آورد پروردگارت.

يا بن آدم إذا رأيت ربک سبحانه یتابع عليك نعمه حسش رو بگیره.

و انت تعصيه چی؟

احذر.

دیدی که نعمت‌ها پشت سر همه خدا می‌دهد و می‌دهد و نمی‌گیرد.

گرفتاری پیش نمی‌آورد.

درد و مشکل پیش نمی‌آورد.

این نعمت‌ها را ادامه می‌دهد.

روز به روز زیاد می‌کند.

نعمت‌های مختلف را از سلامتی جسم و روح گرفته تا خارج از وجود.

وقتی پروردگارت را دیدی یتابع عليك نعمه گفتم بیان امیرالمؤمنین است.

بیان امام است و امام بیان است.

این جمله باید شب و روز توضیح داده شود تا نکته‌ها و ریزه کاری‌هاش.

همش هم این است فقط این اندازه که ما و شما می‌فهمیم.

دیدی پروردگار سبحانت.

حالا چرا سبحانه گفت؟

حالا شما میگید چرا شما میگید این جمله توضیحات می‌خواهد؟

همش توضیح می‌خواهد برای اهل فقه.

حتی إذا رأيت ربک سبحانه چرا گفته تبارک و تعالی چرا نگفته؟

اینجا جواب سبحانه هست.

حالا اینها را میگن توضیح می‌خواهد برای اهلش.

من و شما فکر می‌کنیم هر جا تعالی گفت، تبارک گفت، سبحانه گفت، همونجا می‌شود چی گفت؟

عوض بدل هم کرد.

اینجوری فکر می‌کنیم.

چیزی نفهمیدیم.

حالا من مجدد گفتم وقتی هم میگیم نفهمیدیم خیلی‌ها برشون می‌آد.

شما که نه.

یا شما فهمیدید که نمی‌فهمید.

ما خیلی‌ها برشون میاد.

إذا رأيت ربک سبحانه یتابع عليك نعمه وقتی پروردگارت را دیدی که نعمت‌هاشو پشت سر هم به تو هی ادامه می‌دهد و زیاد می‌کند و انت تعصيه اما تو در گناهی.

احذر.

احذره.

از این بپز.

از این بپز.

که این باب، باب چیست؟

باب چیست؟

باب سی.

ببینید اون رو از اول یک نکته برای شما بگم.

گناه مسیر سقوط است.

از اول.

این نکته را زمینه بکنید توی این مطالبی که عرض کردم تا خوب نتیجه بگیرید.

کسی گناه کرد یعنی به مسیر چه افتاد؟

به مسیر سقوط افتاد.

این مسیر ادامه دارد و نهایت ندارد تا برسد به؟

نهایت ندارد یعنی باید برسد به کجا؟

به آخرش.

می‌رود این مسیر.

کلاً گناه اینجوری است.

کسی گناه را شروع کرد یعنی به مسیر سقوط و نزول به ورطه مهلکه افتاد.

حالا مانند کسی که از مثلاً فرض بفرمایید از چند طبقه از اونجا پرت شد این میفته باید به جای چه بکنه؟

برسه.

منتها در این بین این آیت‌ها دست این آیه هایی هست که مثلاً از این طبقه یه دستی بیاد از اون طبقه یه مانعی پیش بیاد که این را بگیرد در وسط.

خب اگر نگرفت فعلاً طبیعت گناه این است که وقتی افتاد باید به کجا برود؟

یک گناه هم کردی می‌بینید دیدید که به مسیر سقوط افتاد.

حالا اگر چنانچه به گناه افتادیم، گناه را کردیم از طرف دیگه خدا هم سلامت جسم از ما نگرفت بازم گناه را به تداوم می‌کنه.

سلامت روح را هم نگرفت.

خوردنی هم داد، آشامیدنی هم داد، مکان هم داد، امکانات هم داد.

هی روز به روز اینها را اضافه کرد.

هی اضافه کرد ما هم روز به روز در این لذت‌ها و نعمت‌ها چه شدیم؟

استغراق پیدا کردیم و به گناه ادامه دادیم.

این می‌شود چی؟

سنس تدریجهم من حیث لا يعلمون.

چون باید به کجا برسند؟

باید به آخر برسند.

حضرت فرمود به آخر باز می‌گردد.

سنس تدریجهم من حیث لا.

در بیان دیگری از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به این جمع، به این جمع اینجوری خطابی دارد.

باز نهج البلاغه است.

عجیب است.

اگر کسانی، کسی یا همه تون اینجور باشید که از اون وقتی که مسیر سقوط را شروع کرده بودید و اینجور بود قضیه نعمت‌ها هم ادامه داشت.

اگر برگشته‌ای شکر خدا را بدانید که نمی‌شود ادا کرد.

اگر برگشته‌ای.

اگر برگشته‌ای شب و شب و روز شکر کنید.

از شمول اون سنت بیرون آمده‌ای و الا مسئله استدراج.

در هر صورت من بگذرم از این مسئله دیگه زیاد طول ندهم.

اگر کسی موفق شده از این مسیر استدراج خارج شده شما که همه‌تون انشاالله اینجور باشید شکر خدا را بدانید که نمی‌شود ادا کرد و اگر نه [سرفه] بترسید.

در هر صورت اون جمله را برای این جمع از حضرت امیر می‌خواستم بگم که اونم جمله کوتاه است.

می‌فرماید به این جمع خطاب می‌کنه.

اینایی که شوم-- مشمول استدراج‌اند.

هی روزبه‌روز نعمت‌ها براشون اضافه می‌شود و خودشون هم به گناه ادامه می‌دهند از مؤمنان نیست.

می‌فرماید که ببینید به اینا خطاب می‌کنه.

میگه که چنان خدا به حکم استدراج، به حکم استدراج و به مقتضای استدراج که مهلت هست و به آخر رساندن است، چنان خدا ستر می‌کند، می‌پوشاند، اصلاً معلوم نمی‌کند که تو گناهکاری، گرفتاری چیزی پیش نمی‌آورد.

از اینجا مسئله‌ای پیش نمی‌آورد.

چنان ستر می‌کند امیرالمؤمنین برای این جمع می‌فرماید که کأنه، کأنه این است خدا اصلاً این آدم گناه نکرده و گناه نمی‌کند.

خدا همه‌ش را چه کرده است؟

بخشیده است.

کأنه به اینا خطاب می‌کنه.

این جمله رو هم بگم اینها رو این جمله رو هم کوتاه است همه‌تون حفظ کنید.

الهذر الهذر نهج‌البلاغه سوال باب حکمت است.

الهذر الهذر.

ای بترسید بترسید فرالله قسم به الله.

لقد سطر حتی کأنه قد غفر.

چنان سطر کرده کأنه بخشیده.

اشتباه نکنید.

چنان سطر کرده کأنه چه شده؟

بخشیده.

الهذر الهذر بترس در استدراج و چنان سطر کرده شما فکر می‌کنی چیزی نیست به آخر می‌رساند.

به آخر می‌رساند.

به آخر می‌رساند.

او خذرنی به رسول الله که حالا بعد از این توضیح برگردم دوباره همون اول اولین آیه از سوره قلم اول سخنم در قلیعه مطلب را عنوان کردم بخوانم.

اینجا دوباره این آیه لذتی دارد.

خذرنی ای رسول به من بگذار.

به من بگذار.

ناراحت نباش.

خذرنی و من بکذب به هذا الحديث.

به من بگذار تکذیب کنندگان را سنستدرجهم من حيث لا يعلمون.

باید من اینا رو قدم به قدم با دادن نعمت‌های چه پس از دیگری بدون توجه اون چون پیش ببرم و املي لهم مهلت می‌دهم ان چیدی مطین.

مسئله این است.

به من بگذار.

در هر صورت.

اما این استدراج، این استدراج اینجا نکته‌ای را من بگم که اون طرف قضیه است.

اگر استدراج نبود .

حالا ممکن است .

اون طرف قضیه را نگفته من یکی دو تا هم روایت از کافی بخوانم.

ممکن است کسانی برای ذهن‌شون مطلب خوب جا نیفتاده باشد.

سؤالاتون رو بعداً می‌کنیم.

این عذر بخواهم روایت را هم از اصول کافی است.

باب استدراج است.

جلد دوم است.

کتاب کفر و ایمان است.

باب استدراج روایت دوم.

سندش را نمی‌خوانم.

قال سئل ابو عبدالله علیه السلام از امام صادق سؤال شد عن الاستدراج از استدراج.

فقال امام فرمود هو العبد یذنب الذنب استدراج این است که بنده گناه می‌کند.

فيملى له مهلت داده می‌شود به او و یجدد له اندها النعم نعمت‌ها هی تجدید می‌شود برای او.

تلهی عن الاستغفار من الذنوب.

یه چون نعمت‌ها مرتب میاد گرفتاری هم براش پیش نمیاد غوطهور می‌شود در لذت‌ها.

یاد توبه و استغفار نمی‌افتد.

فهو مستدرج من حيث لا يعلم.

این آدم مستدرج است و خودش نمی‌داند.

این یک روایت.

روایت دو-- سوم هم همین مضمون است.

خب اون ور قضیه، اون ور قضیه‌ای است که کسانی هستند.

حالا این، این ور قضیه را باید من و شما آرزو بکنیم.

البته می‌شود هم آرزو کرد و رسید.

اگر خدا به کسی این مقابل استدراج است نظر داشت، نظر عنایت داشت که البته این نظر عنایت، نظر خاص است و این هم همینطور بی‌حساب نیست برای اهلش است.

اگر نظر عنایتی به کسی داشت، اهلیت این معنا را داشت.

وقتی که اینجور آدمی که اهلیتی دارد خدا نظر خاصی بهش دارد.

وقتی که به خطایی مرتکب شد، اون ور استدراج هستیم.

خدا چه می‌کند؟

از نعمت‌ها از او می‌گیرد.

گرفتاری‌ها براش پیش می‌آید.

این مشمول نظرها هستند که در-- فوری براشون گرفتاری پیش می‌آید.

یعنی از نعمت‌ها کم می‌کنه.

مرضی پیش میاره.

مشکلی دیگه.

مشکل از نعمت‌ها یکی دو تا چند تا می‌گیره ازش.

وقتی که کسی مشمول نظر است خدا عنایت دارد و مستدرج نیز خطا کرد.

مؤمن است بر طریق بندگی‌ست.

اما خب گاهی ممکنه دیگه خطا کرد.

گناهی کرد.

گناهی کرد به تناسب گناهش به اندازه‌ی گناهش فوراً خدا از نعمت‌ها فوری‌ها بلافاصله، بلافاصله.

این چیز عجیبی‌ست.

اینجای گفتم من و شما در این مرحله نیستیم ولی می‌شود رسید به این مرحله.

این را من از تو تکرار می‌کنم می‌شود رسید شما اگر به مجاهدت بپردازید بعد از مدتی به این مرحله می‌رسید.

می‌دونید که وقتی که می‌خواهید یه خطا بکنی فوری از آشکارش هم می‌فهمد از یه جا فوراً چوبی خورده صداش آمد شما به گستاخی و فوراً به شما که آن لحظه خود اون چوب بهش می‌گفت که چی بکن؟

چی بکن؟

توبه کن، استغفار بکن.

خب می‌دانید که من و شما اگر به جه-- اگر بنا بود از اون جهنم اینجا یه خرده بود من و شما به گناه ادامه می‌دادیم یا نمی‌دادیم؟

نمی‌دادیم.

حتی جهنم ساده.

اگر از همین نعمت‌ها برای گناه بفهمیما، بفهمیم این قید و نکته‌ها را فراموش نکنیم.

اگر از این نعمت‌ها که من و شما داریم دنیوی بعضی‌هاشو برای گناه از ما بگیرند ولی بفهمانند که به خاطر گناه بود ما گناه می‌کنیم، نمی‌کنیم؟

ها؟

نمی‌کنیم.

اینم اینجور.

منتها اگر هم چوب گناه را ما بخوریم معمولاً چیه؟

نمی‌فهمیم.

و لذا گناه می‌کنیم.

اگر کسی بفهمد این چوب از باب گناه بود شما نعمت‌ها را، راحتی را، آسایش را مثلاً سلامتی جسم را، روح را، نزدیکان را، این را، اون رو، اون یکی را ما همشو دوست داریم.

سرتاپا اسیر هستیم، علاقه داریم.

اگر آشکار به ما بگن که خطا کردی، اگر به نامحرم نگاه کردی، اگر خودت از نامحرم حس نکردی، اگر دلت را اصلاح نکردی، اگر اینجور سوءظن کردی، اگر اینجور تهمت زدی، اینجورت می‌کنیم.

بعد یه چوب محکمی زدن ما دیگه نمی‌کنیم.

اما بگن که نیست و این را به کسی هم نمی‌گیم.

نقطه مقابل استدراج جمعی از مؤمنین هستند که در مجاهدت و ایمان به مرتبه‌ای می‌رسند که خدا به آنها نظر می‌کند اولاً مستدرک نیستند.

ثانیاً وقتی خطا کردن چوبشون می‌زند اما به یک شرط که می‌فهماند این چوب چیه؟

چوب گناه است.

فوری‌ها.

حالا شما خواهی گفتی چه جوری می‌فهماند؟

این را دیگه شما وقتی به اون مرتبه از ایمان نرسیدی این گفتنی نیست دیگه.

یافتنی‌ست.

این اندازه شما فهمیدی که خیلی از حقایق هست که گفتنی نیست.

بعد چیه؟

یافتنی‌ست.

فوریست‌ها.

فوری‌ست.

در درجات هم فرق می‌کنه.

در درجات ایمان هم فرق می‌کنه این مسئله.

یعنی کسی در درجه بسیار بالای ایمان بود گناه کبیره لازم نیست یک اشتباه جزئی کرد نه گناه کبیره ها فوراً چوبشو می‌خوره بهشم می‌فهمانند که چوب چی بود.

حضرت یوسف چه کرد؟

حضرت یوسف گفت که اون گفت از گناهان کبیره نبود.

حضرت یوسف بود.

یک اشتباه کرد.

طبق مرتبه‌ش اینجور بود.

طبق مرتبه اشتباه نکرد.

گفتم ببینید اونی که من و شما آرزو بکنیم می‌شود رسید به مرحله‌ای که اگر گناه کبیره کردیم یا خطاهایی حتی پایین‌تر از گناه کبیره را کردیم فوراً چوبشو بخوریم و بفهمانند که چوب گناه هست و تا ما را به استغفار بکشانند تا به استدراج گرفتار نشویم.

این عنایت خداست.

این مال من و شماست.

اما در درجات ایمان این فرق می‌کنه.

بعضیاش خیلی ایمان بالا دارن از جمله حضرت یوسف به عنوان یک نبی.

این‌ها هم به اندازه‌ی ایمان‌شون به مقتضای ایمان و مرتبه‌ی ایمان‌شون وقتی اشتباهی می‌کنند که اون اشتباهات برای من و شما اصلاً اشتباه مطرح نمی‌شود.

فوراً چی می‌کنند؟

اون‌ها هم چوبشو می‌خورن و به اون‌ها فهمونده می‌شه وقتی چوب گناه هست.

و لذا گریه‌ها می‌کنند مانند حضرت یوسف.

چقدر گریه کرد.

اصلاً در حالاتی هست که از بس به شدت گریه می‌کرد مدت‌ها برای اون یک جمله گفت که به اون ملک بگید که مرا بی‌تقصیر اینجا انداختند.

بی‌تقصیر انداخت.

خب اون پیغمبر بود، وحی می‌شد و طبعا این فهماندن صریح به وحی شد به وسیله جبرئیل سلام الله علیه آمد به یوسف گفت چرا این اشتباه رو کردی؟

چرا گفتی که نزد اون بگو که من اینجا بی‌گناه من رو انداختند؟

چرا حرفت را به چی نگفتی؟

به خدا چرا نگفتی؟

این چی بود؟

فهماندن این با وحی بود.

فهماندن من و شما در مرتبه خودمون اگر به مرتبه بالایی از ایمان رسیدیم که الهامات درونی‌ست، که هدایت‌ها و اشراقات ربوبی‌ست، که اشاره‌هایی‌ست که اهلش در وقتش می‌یابند.

دیگه به وحی نیست.

حضرت یوسف اونقدر گریه کرد که هست برای همون یه جمله.

اونقدر گریه کرد که در حالاتش هست که دیگه چه قدر گریه کرد، چه مدت.

آنقدر هست که تمام زندانی‌ها را به گریه می‌انداخت.

اصلاً روایت می‌گه در و دیوار باهاش گریه می‌کرد برای یک خطا.

نظر است.

این عنایت است.

باید به جای کمالی به جوار بربی برسد.

باید این اشتباه جبران بشود و این نمی‌شد مگر به چوب خوردن و برگشتن و توبه کردن.

گفته شد به تو اشتباه کردی باید مدتها نه تنها که از این زندان زودتر خلاص نشوی، همونی که می‌خواستی برای اون حرف را گفتی باید چه بکنی؟

مدتها بمان اینجا.

اون طور هم شد.

و الا اصلاً خیر که زندان без عذابی بود.

این‌ها یه حقایق عجیبی‌ست.

خلاصه من و شما اگر به جایی رسیدیم و اگر یه خطایی به تناسب مرتبه خودمون کردیم و مستدرج نیستیم، عنایت خدا به این صورت اشراقات می‌آد که فوراً نعمتِ نعمت‌هایی از ما گرفته می‌شه و فوراً هم با اشراقات و الهامات و اشاره‌های ربوبی به ما فهمانده می‌شود که چوب گناه بود.

یالا برگرد.

عذاب می‌کنی.

برگرد.

این برگشتن هم باید با استغفار، گریه باشه تا به اجابت برسد.

مادامی که مادامی که به اجابت نرسیده، مورد قبول نشده، فعلاً نقصان‌ها و گرفتاری‌ها چیه؟

محفوظ.

حالا روایتی بخوانم براتون.

لذتی دارد این عالم.

این مرحله لذتی دارد.

انشاالله گفتم آرزو کردنش می‌شود رسید.

اصلاً به قول سر از پانه می‌شه.

ذره‌ای خطا کرد حتی در دلت یه خطا شد فوری‌ها بلافاصله صریح اون حساب است.

همون کسی که استدراج، اینجا که استدراج نیست.

همون کسی که تأدیب می‌کند، مؤمن را می‌سازد.

به سرعت حساب.

فوری.

یعنی اصلاً فاصله نمی‌گیره.

مثلاً انسان تعجب می‌کنه اینجا خدا از کجا خبر کرد این ناگهت اینو؟

از کجا آورد؟

که موقعیت نداد.

یه کمی موقعیت نداد.

فوری خبر می‌گیره.