ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 015

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

خود را مقصر دیدن در مقام عبودیت در عین مجاهدت هرچه کامل‌تر باشد.

این خودش از رموز عبودیت است.

عرض کنم که باید توجه داشته باشیم عبودیت و بندگی خدای تعالی بسیار رموز ظریفی دارد.

متأسفانه از اون رموزش معمولا ماها که فکر می‌کنیم از اهل بندگی و اراده هستیم، قاصر هستیم.

یکی این نکته‌ست.

یکی این نکته‌ست از رموز عبودیت.

اون نکته که می‌خوام توضیح بدم که اشاره کردم مسئله خود را مقصر دیدن، دانستن، معترف به تقصیر خود بودن در عین مجاهدت.

هرچه مجاهدت کامل‌تر باشد همین طور.

این از یکی از رموز عبودیت است که زیاد شناخته نیست و توجه به اون نمی‌شود و قرآن روایات روی این و همچنین اونچه که از قطعات دعا‌ها استفاده می‌شود روی این حساب خاصی باز کرده است.

اون سوی قضیه که انسان معترف به تقصیر خودش نباشد در عبودیت یعنی اهل مجاهدت است ولی اعتراف به تقصیر ندارد.

معترف به تقصیرش نیست و چون اهل مجاهدت است مجاهدات خود را چیزی می‌بیند، روی اون تکیه می‌کند.

این خودش نه تنها از راه صحیح عبودیت منحرف شدن است، اصلاً به دامن اغواهای شیطانی بسیار سخت افتادن هم هست.

بسیار خطرناکی که گرفتار به این موضوع هم زیاد است.

دقت می‌کنید؟

حالا من قبلاً یه چند تا آیه است که در این ارتباط است اون را تلاوت می‌کنم.

بعد، بعد از آیات یه توضیحی و یک روایت هم اشاره می‌کنم.

این آیات را که تلاوت می‌شنیدیم سوره مؤمنون است یادتان باشد و شماره‌های آیات را هم عرض کنم.

از آیات پنجاه و هفت است تا شصت و یک.

آیات اینجور شروع می‌شود.

من می‌خوانم و ترجمه می‌کنم و اونچه که منظور هست اون را یه مقدار اشاره می‌کنم.

"إن الذين هم من خشية ربهم مشفقون" اینجور شروع می‌شود "إن الذين هم من خشية ربهم مشفقون" اون‌هایی که، اون‌ها که از خشیت پروردگارشون یعنی از پروردگارشون می‌ترسند و در حال اشفاق هستند و خشیت دارند، می‌ترسند.

"والذين هم بآيات ربهم يؤمنون" اول خصوصیت از خصوصیات این دسته از مؤمنین را چی، چی بیان فرمود؟

همان خشیت.

اون‌ها که از پروردگارشون می‌ترسند "والذين هم بآيات ربهم يؤمنون" و اون‌ها که به آیات پروردگارشون ایمان می‌آورند "والذين هم بربهم لا يشركون" و اون‌ها که به پروردگارشون شریک قرار نمی‌دهند "والذين يؤتون ما آتوا و قلوبهم مجتنة أنهم إلى ربهم راجعون" و اون‌ها که مجاهدت می‌کنند، بندگی می‌کنند، اعمال عبودی و خیر انجام می‌دهند ولی قلوبشون ترسان است که به سوی پروردگارشون می‌روند.

دوباره در اینجا اشاره کرد در عین مجاهدت چی می‌کنند؟

می‌ترسند.

"أولئك يسارعون في الخيرات" این‌ها هستند که در طریق خیرات کارهای خیر به سرعت پیش می‌روند.

"وهم لها سابقون" به سوی خیرات سبقت می‌کنند.

این‌ها هستند.

پس آیات اولاً توضیح انحصار را بیان می‌کند.

اگر می‌خواهی بدانی چه کسانی در طریق خیر پیش می‌روند و سبقت به خیر می‌کنند و در سعات مستقیم هستند خصوصیات کلی‌شون این‌هاست.

از پروردگارشون می‌ترسند در عین اینکه به آیات پروردگارشون ایمان دارند، به پروردگارشون شریک قرار نمی‌دهند، مجاهدت می‌کنند در عین مجاهدت قلوبشون ترسان است.

این کلیاتش است.

عرض کنم که البته من در توضیح آیات فعلاً وارد نمی‌شوم.

مثلاً "والذين هم بآيات ربهم يؤمنون" یعنی که اگر به اصطلاح قرآن پیش بیاییم "يؤمنون" اون‌ها که به آیات قرآن ایمان می‌آورند فعلاً ما مشمول این آیه نمی‌شویم چون قرآن کریم فعلاً خیلی به وضوح یعنی همه خونده‌ایم و دیده‌ایم قرآن کریم در اصطلاح قرآن مؤمن اون کسی است که ایمان به دلش راه یافته باشد.

غیر این‌ها را ایمان‌شون را قبول ندارد.

اگر بخواهیم آیات را تحلیل بدهیم خیلی خصوصیات بالا میشه.

به اصطلاح قرآن به بیان قرآن کسانی باشند که به آیات قرآن چی می‌کنند؟

ایمان بیاورند و این ایمان مورد قبول قرآن و خدای تعالی باشد.

یعنی ایمان به دل راه یافته باشد سرای آن کسانی که ایمان‌شون به دل‌شون راه نیافته، ایمان‌شون را قبول ندارد در زمره‌ی مؤمنین نمی‌داند که ما همه از اون‌ها هستیم.

یا اون «والذین هم ربّهم لا یشرکون» اون‌ها که پروردگارشون شریک قرار نمی‌دن.

ما که در شرک غوطه‌وریم.

اگر بخواهیم کسی جمعی را حساب کنیم به آیات رب الان توضیح دادم ایمان بیاورد، ایمان به دلش راه پیدا بکند، از شرک بری باشد و صاحب مجاهدت باشد این خیلی بالا می‌شود.

یعنی این‌ها اون جمعی، جمع وارسته‌ای را تصویر می‌کنه این آیات.

اما یکی از خصوصیات همین جمع وارسته چیست؟

چی بود؟

خشیت از پروردگار.

مجاهدت در عین ترسان بودن.

یعنی چون معترف به تقصیر خودشان هستند در عین مجاهدت می‌ترسند.

با همون خشیت ربهم مشهود.

این از خصوصیات سلوک صراط مستقیم و از خصوصیات کسانی‌ست که در راه درست پیش می‌روند در بندگی و منحرف نیستند.

یعنی در عین مجاهدت اعتراف به تقصیر خود دارند.

معترف به تقصیر هستند.

یعنی اعمال خودشان را نمی‌بینند و اعمال خودشان متکی نیستند.

در عین اینکه مجاهدت بالا دارند، امیدشون فقط به فضل و رحمت خداست فقط.

و به بیان دیگر من توضیح بیشتر و بهتر عرض کرده باشم این است که در صراط مستقیم در عین اینکه انسان مجاهدت می‌کند، یکی از رمز و بوته‌ات این است که مرتب باید چشمش دوخته به نقائص خودش باشد نه کارهای خیر خودش.

یعنی چشمش باز باشد برای نقائص و عیوب خود، نه برای کارهای خیر خود.

دقت می‌کنید؟

عرض کنم که چندی قبل یه کسی اینجا بود.

من خیلی-- یه کسی بود عازم حج هم بود همین امسال.

الان اینجای آدم افتاد.

حالا آمده بود اینجا برای خداحافظی و برای مثلا بعضی تذکرات.

اما من دیدم هی مکرر این از کارهای خوب خودش هی، هی تکراراً گفت چندن بار گفت من مجبور شدم دیگه یک چند جمله بهش بگم.

هی می‌گفت من چی کردم، چی کردم، چه فرزندانی تربیت کردم و چی کردم از این کارها زیاد.

در کارهای خیر بود.

اما دیدم چشمش باز است فقط به کارهای خیرش و چشمش از عیوب خودش چیست؟

از عیوبش بسته است.

از عیوب عباداتش بسته است.

این انسان اگر معرفت داشته باشد در طریق عبودیت مجاهدت بالا هم داشته باشد.

اگر معرفت داشته باشد می‌داند هرچه بالاترین عبودیت را انجام بدهد مناسب ساحت هویت حق و مناسب عبودیت حق نیست.

معرفت این را ایجاب می‌کند.

هر، هرچه مجاهدت بالا باشد، هر قدر انسان در عبودیت مراحل بالا برسد، اگر معرفت داشته باشد عبادات خودش را همش را دارای نقائص خواهد دید.

از نمازش گرفته تا عبادات دیگر.

این را معرفت ایجاب می‌کند این کار را.

روی همین حساب اعتراف به تقصیر از خصوصیات اون‌هایی است که در صراط مستقیم راه می‌روند و پیش می‌روند.

نقطه مقابل تکیه کردن بر کارهای خیر خود، کارهای خیر خود را چیزی دیدن این از انحرافات است.

و کسی که انحراف، این انحراف را داشت دیگه شیطان براش سخت مسلط است.

در اینجا من به یک روایت اشاره می‌کنم.

البته عرض کردم به عنوان یک نکته را من توضیح می‌دهم، تذکر دهنده هم هست برای من و شما.

منتها قبل از اینکه به روایت برسیم من یه توضیح دیگه عرض کنم.

این اعتراف به تقصیر که از خصوصیات سالکان صراط مستقیم است و نداشتن اون انحراف از صراط مستقیم است و اون‌هایی که در صراط مستقیم پیش می‌روند هرچه مجاهدتشون بالاتر باشد خود را شرمنده‌تر می‌بینند و خود را مقصرتر می‌بینند و عبادات خود را دارای نقائص بالاتر می‌بینند و شرمنده هستند.

حیا و تقصیر دارند.

عرض کنم که این حالت، این خصوصیت به صورت یک حالت واقعی‌ست برای اون‌ها.

اینجاش رو به دقت می‌دم، نه تصنعی.

دقت می‌کنید؟

اعتراف به تقصیر در عین مجاهدت به صورتی باید یک حالت قلبی و درونی و روحی و حاکم بر وجود باشد، نه تصنعی.

خب ممکنه الان فرض بفرمایید بنده صحبت می‌کنم به شما.

شما مثلا الان شنیدید یا مطلبی را که قبلاً شنیده‌اید و گاهی هم وقتی صحبت هم می‌گویید خودتون هم به زبان بیارید به اعتراف تقصیر بکنید یا به خودتون به زور عرضه بکنید به اعتراف تقصیر و این‌ها به درد نمی‌خورد.

مادامی که واقعاً در وجود شما اعتراف به تقصیر و شرمندگی نیست، حیا و تقصیر نیست و به لحاظ همین شرمندگی و حیا و تقصیر، خوف و نگرانی نیست.

«والذین هم من خشیت ربهم چی؟

مشهود」.

مادامی که این حالت نیست به تصنع خود را به این حالت وادار کردن، انسان را صاحب این حالت و این خصوصیت نمی‌کند.

بنابراین باید دست دامان این آیات خدا و که خدا این حالت را به انسان بده، این خصوصیت را بده.

امیدوارم مقصودم رو خوب فهمیدید.

منم وقتی صحبت می‌شود بر اساس این آیات روایت میگم که واقعاً ما شرمنده ایم و عباداتمون چیزی نیست و و همش آمیخته به نقائص و معایب است.

اینا رو میگم ولی اگر در وجودم این معنا و بر وجودم حاکم نبود این به درد نمی‌خورد.

یعنی واقعا غیر از این جمله‌ها من نظرم دوخته است به کارهای خیر خدا.

چشمم به عیوب و نقائص است.

عباداتم باز نیست.

این به درد نمی‌خورد.

علذا در اینجا به این قطعه از بیان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم [همهمه] این تکه ای است در مصباح الشریعه چیز قطعه عجیبی است.

البته امام صادق صلوات الله عليه از رسول الله صلوات الله عليه در باب حیا، در باب حیاي مصباح الشریعه، امام صادق از رسول الله نقل می‌کند مطالبی که امام صادق در باب حیا می‌فرماید، حیا از خدا، خجالت کشیدن، شرمندگی در محضر خدا.

در این باب مطالبی که می‌فرماید در ذیل این جمله را از رسول الله نقل می‌کند که جمله عجیبی است.

جمله این است قال رسول الله صلی الله علیه و آله رسول الله فرمود سلام الله.

اذا اراد الله بعبد خيرا خوب دقت کنید.

اینچه گفتم این تصنعی‌اش به درد نمی‌خوره و این را باید دست به دعا، ودودست به عنایات خدا و از خدا گرفت این حالت را.

عرض کنم که در این ارتباط است.

رسول الله فرمود اذا اراد الله بعبد خيرا الهی عن محاسنه.

وقتی خدا برای بنده ای خیری را خواست، خیر برای بنده اش خواست.

الهی عن محاسنه.

الهی یعنی او را غافل می‌کند، فراموش می‌کند کارهای خیر خودش را.

ولی این کار را کی می‌کند؟

خدا می‌کند.

الهی عن محاسنه.

خوب دقت کنید.

وقتی خدا به بنده ای خیر خواست الهی و الهی با حاء هاشمی است.

الهی یعنی او را غافل می‌کند از محاسنش یعنی از کارهای خیرش.

دیگه نماز و روزه و شب زنده داری و چی، چی الی آخر.

نظرش بر اینها دوخته نیست.

در عین اینکه در این مسائل مجاهدت بالا دارد، در عین حال که در راه عبودیت پرواز.

اما الهی عن محاسنه.

از محاسنش او را غافل می‌کند.

بعد چی می‌کند؟

و جعل عجیب بیان است و جعل مصائب بین عینیه.

تمام بدیهاش را همیشه نصب العينش قرار می‌دهد.

بدیهاش را.

بدیها نه کارهای بدها.

قصورات در عبودیت.

دقت می‌کنید اینجا مصائب است.

خب البته خطاها، لغزش‌ها اونها رو هم حساب بکنید.

ولی خطاها، لغزش‌ها، قصوراتی در عبودیت دارد.

خلاف ادب‌ها که در نماز دارد.

قصورهایی که در روزه دارد، در کارهای خیریه دارد.

کلا بدیهاش را نصب العينش قرار می‌دهد.

یعنی چشمش را فقط به نقائص و عیوبش باز می‌کند.

و کرهه مجالسه المعرضین زکى الله.

البته اینم دنباله این بیان است.

چشمش را به بدیهاش باز می‌کند.

در ذیل او را به، به اصطلاح طوری می‌کند خدا که بدش میاد از با کسانی مجالست کند که خدا، بکند که خدا را چه کردند؟

خدا را فراموش کردند.

این هم یکی از این آیات خداست که به انسان این حالت را می‌دهد.

انسان خوشش نیاید با کسانی که خدا را فراموش کردند چه می‌کند؟

مجالست می‌کند.

این هم از این آیات خداست.

خب این روایت خوب شاهد بر همین مطلب است که الان عرض کردم.

این یک عنایت خداست که در عین مجاهدت، خدای متعال چشم انسان را به نقائص و عیوب عبادات و کارهای خیرش و به خطاها و لغزش‌هاش باز می‌کند.

همیشه وقتی به خودش نگاه می‌کند از اول بلوغش تا حالا همیشه معایبش فقط در نظرش باشد.

به قول معروف همیشه وقتی به خودش برمی‌گردد در خودش مطالعه می‌کند هیچ نقطه روشنی از خودش و در عمرش برای خودش نبیند.

خوب دقت اینجور باید حالت داشته باشد.

واقعا نقطه روشن نبیند و نه اینکه تصنعی.

من به جمله‌های مختلف میگم که شما اون حالتی که برات خوبان هست اون رو خوب تصویر بکنی در ذیل.

خب تو انشاالله که دارا هستی.

هرچه از اول بلوغش تا حالا به یاد میآورد.

خب در عین حال که از اول بلوغ تا حالا نماز خوانده، روزه گرفته، واجبات انجام داده، از محرمات اجتناب کرده، کارهای خیر انجام داده، مستحبات داشته و شب زنده داری داشته، اهل نماز شب مداوم بوده است، اهل سجده بوده است.

چه بوده است الی آخر.

اهل مراعات بوده است، اهل مراقبت بوده است.

در عین حال که اینجور است وقتی به خودش در محضر خدا که نگاه می‌کند یک نقطه روشن از اول عمرش تا آخرش در خودش جدا نمیبیند، جدا.

حتی این من و منم بیام بگم که تو چنین است و تو چنان است.

در خواب اینجور دیدیم.

دیدیم شما اینجور هستید، اینجور هستید.

اصلا باورش نشود.

اینطور است.

این حالت واقعی‌ها.

خوب دقت کنید.

یعنی من اگر از حالات اینجور آدم‌ها به شما تصویر بکنم اینطوره.

مثلا این اون تعریفشون میکنن.

یا خیر مثلا این اون بیان میگن که در خواب اینجور دیدیم مثلا.

دیدیم مثلا شما در محضر رسول الله هستید.

دیدیم در محضر ائمه هستید.

شما را در چنین مقامی دیدیم.

در چنین منزلتی دیدیم.

خیر اهل خواب نیست.

خوابای صحیح.

اصلا اهل چشم بیان بهش بگن که ما اینجور دیدیم، اینجور دیدیم.

اصلا ذره‌ای در دید اینها نسبت به خودشان تفاوت حاصل نمی‌شود.

ذره‌ای باور نمی‌کنند به این، به این حرف‌ها که حرف‌های درست هم هست.

اون گوینده راست میگه در رؤیاهای صحیح اینجور دیده از منزلت این یا در چشم از منزلت این شخص این چنین‌ها را دیده.

ولی اصلا چون معرفت بالاست و هرچی به یادش می‌آورد نمازش را می‌بیند همش جور بوده است.

دقت می‌کنید؟

اینجا به یادم اومد.

معرفتی ایجاد می‌کند و به یادم اومد یه روایتی از حالا این البته در خصوص رسول الله هست.

اونی که اون‌ها داشته ما نمی‌فهمیم چی؟

ولی اجمالا می‌فهمیم که داشته‌اند از این مسائل.

اونا به تناسب خودشون بوده است.

ولی ما الان صحبت می‌کنیم برای خودمون صحبت می‌کنیم.

از در حالات رسول اکرم صلوات الله علیه هست که مرحوم علامه در المیزان اینکه این روایت را نقل کرده است از احتجاج عرض کنم از روایتی است از زبان حضرت امیر صلوات الله علیه هست.

روایت طولانی است قسمتی را مرحوم علامه آورده.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در خصوص رسول الله و خصوصیات رسول الله و ادب عبودی رسول الله در همین باب به تناسب مقام و منزلت خود رسول الله این جمله را می‌فرماید.

می‌فرماید که «وکان صلی الله علیه و آله يبکی حتی يبتل مسلاه من خشية ربه من غير جرم».

دقت کنید عین تقریباً اگر غلط نخوانم فکر می‌کنم درست خواندم.

«وکان يبکی» یعنی خصوصیات رسول الله را که امیرالمؤمنین می‌شماره خود دقت کنیدا.

«کان يبکی من خشية ربه، کان يبکی حتی يبتل مسلاه من خشية ربه من غير جرم».

رسول الله گریه می‌کرد.

یعنی برنامه‌اش اینجور بود.

گریه می‌کرد از خشية، از خشيت پروردگارش گریه می‌کرد.

«والذین هم من خشية ربهم» چی؟

مش بود اون کلمه رو خوندیم.

از خشيت پروردگارش گریه می‌کرد بدون اینکه جرم داشته باشد.

امیرالمؤمنین می‌فرماید بدون من غیر جرم.

جرم که نداشت رسول الله.

از خشيت پروردگارش گریه می‌کرد حتی یبتل مسلاه.

اونقدر نه یک قطره دو قطره دقت می‌کنید؟

حتی یبتل مسلاه.

یبتل مسلاهو یعنی اونقدر گریه می‌کرد که مسلاش خیس میشد.

دقت می‌کنید؟

این چه خشيتي است؟

چه معرفتی؟

چه حسابی است؟

چه اعتراف به تقصیری است؟

البته به تناسب مقام اونچه ما نمی‌فهمیم اصلاً.

دقت.

ولی خب بالاخره حقیقت در مجموع در عبودیت یک چیز که بندگان خدا از انبیا و ائمه گرفته و رسول الله صلوات الله علیه مجمعین تا خوبان در مراتب بعدی کلاً هرکدام به تناسب خودشون اعتراف به تقصیر داشتند و این اعتراف به تقصیر فقط اعتراف خشک نبود، می‌ترسیدن.

الان عرض کردم شما بخواهید در صراط مستقیم باشید باید یک نقطه روشن وقتی به خودتون برمی‌گرده مثلاً محجبی حاتون می‌افته اون طرف حائمه‌ات می‌ره ریم چی می‌شود؟

بر، به خودتون برمی‌گرده یک نقطه روشن در عمرتون پیدا نکنید که به اون تجرد کنید و این نگرانی می آورد یا نمی آورد؟

برای صاحب این دید نگرانی میاره یا نمیاره؟

میاره.

گریه هم میاره.

دقت گریه‌های سخت که خدا بلکه مشمول فضل و رحمتش باشد عمل که ندارد بر، در حساب این آدما عمل که نیست.

در چه یک آن مجاهدت و تقوا و ورع رو دارند.

دقت.

این از خصوصیات یا بفرمایید از rumuz طریق عبودیت و سلوک صراط مستقیم در بنده است.

کسی این را داشت در صراط مستقیم است.

کسی این حالت را نداشت اعوجاج است.

اعوجاج است.

چه نظرش دوخته بر کارهای خیرش باشد.

خیلی‌ها را من از این حالا شما هم البته دیدید.

خیلی‌ها از بس غافل‌اند از این موضوع خیلی‌ها مثلاً کسی باهوش صحبت می‌کنند خیلی صاف و چروک خاطر جمع می‌دانند.

الحمد لله از اول که این بوده حساب من پاک بوده نمازمو خوندم چی کردم؟

این چه کاریست؟

این چه اعوجاجی است؟

دقت می‌کنید؟

بی‌خبری است و یعنی بی‌خبری و نشأت گرفته از جهل و بی‌معرفتی و از عدم معرفت به مقام عبودیت و از عدم معرفت به خیلی چیزها.

خیلی خطرناک است.

حالا من روایتی که گفتم الان براتون می‌خوانم.

کسی به این خاطره افتاد شیطان براش مسلط می‌شود.

این چیز عجیبی است.

کسی که کارهای خیرش را دید، اینجور اعتراف به تقصیر به این صورت که توضیح دادم بر وجودش حاظر نبود دیگه استهزاء شیطان پیش میاد.

استهزاء شیطان غلبه بالای شیطان است که در این صورت برای انسان پیش میاد.

این روایت را دقت می‌کنید که روایت عجیبی است.

این روایت را خواستید که بعداً هم مراجعه بکنید.

جلد شصت و سوم بحارالانوار طبعه جدید صفحه دویست و پنجاه و نه.

روایت از امام صادق است.

البته دو سه سطر از کال، کال رسول الله صلی الله علیه و آله روایت دقت کنید.

«بینما موسی علیه السلام جالسٌ」 امام صادق از رسول الله نقل می‌کند و رسول الله می‌فرماید که حضرت موسی نشسته بود.

حضرت موسی پیامبر سلام الله علیه نشسته بود در یه وقتی نشسته بود که «اذ اقبل عليه ابلیس و عليه برنس ذو الوان».

حضرت موسی نشسته بود که شیطان آمد و شیطان آمد و با یک برنس که دارای الوان و رنگ‌های مختلف بود.

البته این اینجا من به اجماع توضیح عرض بکنم.

حالا اینا خودش بحث‌های طولانی به نظر می‌خواهد.

شیطان اولاً توجه داشته باشید شیطان راه نفوذ به انبیا و ائمه ندارد.

نفوذ باطنی که بیاد ما الان اونجور که به سراغ ما میاد، ماها میاد و میادش نمی‌فهمیم هم صدای گرزه رو هم نمی‌شنویم و همیشه دور و بر ما هستند و در باطن هستند و در مراتب مختلف جبران دارند این‌ها به ارواح طیبه‌ی رفاقت و نوری انبیا و ائمه اصلاً به روح‌شون و به دل‌شون، به باطن‌شون شیطان راه ندارد.

نه ابلیس بزرگ، شیطان بزرگ، نه جنودش راه ندارد.

چون راه ندارد اگر بخواهد با این‌ها مواجه بشود طبعا راهی نمی‌ماند برای شیطان جز اینکه ممسل بشه.

این یک بحث عرفانی و فلسفی‌ست در جا خودش.

چون راه نفوذ باطنی ندارد بخواهد با این‌ها روبرو بشود ممسل میشه شیطان.

یعنی به صورتی در میاد و در-- یعنی از خارج از وجود این‌ها با این‌ها روبرو می‌شود.

ورود به وجود این‌ها که مانند دیگران راه ورود ندارد، راه نفوذ ندارد و راهش برای شیطان، راه نفوذ در وجود این‌ها برای شیطان بسته است.

بنابراین در حال تمثل است و این تمثل در روایات خیلی نقل شده است.

برای رسول الله در مواقف متعدد صلى الله عليه و آله وسلم تمثل شده.

برای حضرت امیر صلوات الله علیه تمثل شده، صحبت‌ها گذشته.

برای حضرت نوح متمثل شده سلام الله علیه.

برای حضرت عیسی متمثل شده و همچنین برای حضرت موسی هم در این روایت شیطان یه وقتی آمد حضرت موسی نشسته بود شیطان ممسل شد همان ابلیس و عليه برنس ذو الوان.

برنس یعنی کلاه است.

کلاه بلند.

عرض کنم ذو الوان این در اون تمثل حکایت است از اون اطوار گوناگون شیطان در اغواء انسان‌ها.

دقت می‌کنید؟

حالا دیگه چرا به صورت کلاه ممسل میشه تا رنگ‌برنگ؟

اینش حالا یه بحثی‌ست.

مرحوم علامه‌ام در اینجا بحثی دارد.

از این جاها صحبت نمی‌کنم فعلاً.

این در حال مقام تمثل، یعنی تمثل اطوار گوناگون شیطان در اغواء انسان‌ها.

تمثلش در اینجا به صورت برنس رنگ‌برنگ بوده است در سرش که به سبب اون فکر شیطان می‌رسد که در اغواءات.

اما شیطان در اغوائش راه‌ها دارد.

راه‌های عجیب غریب دارد.

بنا بود ما در شیطان یه بحثی داشته باشیم.

اصلا شیطان چیه؟

اغواءاتش چگونه است؟

به چه صورتی‌ست؟

چیزهای عجیب و نکته‌های عمیقی در این باب هست.

اغواء شیطان، وسوسه شیطان اطوار دارد و در هر موردی به تناسب پیش میاد و خیلی هم اطوار عمیق و رقیق دارد که فهمیدنش برای افراد عادی بسیار مشکل است که چطور وارد شد.

چطور وارد شد اصلا.

مثلاً فرض بفرمایید این فکرها که در نماز به یاد ما میاد بین عرفا معروف است.

خب در نماز شما بلند می‌شوید نماز بخوانید.

همه اینجوری‌یم.

تصمیم می‌گیریم که با حضور بخوانیم.

فکرمون را، دلمون را، روحمون را جمع می‌کنیم به خدا و محضر خدا.

می‌بینید که این فکر از این طرف میاد.

دوباره حالا اون رو به نحوی رد کردیم.

دوباره از این طرف یه فکر دیگه میاد.

ما خودمون اینجور فکر می‌کنیم که ما حس می‌کنیم، ما فکر نمی‌کنیم، می‌آورد.

این اطوار گوناگون حرکت شیطان است.

این یه فکری می‌آورد از این خودمون رو خلاص کردیم از راه دیگه باز فکر دیگه رو می‌آورد و همینطور.

یا مثلاً سستی در عبادت.

خب حالا شما مثلاً دلتون می‌خواد بلند بشین نماز شب بخوانید.

خب یک کسی که هم به شما می‌گوید که بلند شو نماز شب بخوان.

کسی هم به شما می‌گوید که خیلی سخته فلان.

البته شما این کس‌ها را و ما این کس‌ها را نمی‌فهمیم.

همیشه گاهی دلمون می‌خواد بلند شیم نماز شب بخوانیم.

گاهی می‌گیم که سختمون میاد.

ما این اندازه می‌فهمیم اینا توشت قضیه چیز دیگه است.

اونی که دلمون می‌خواد بلند شیم اون به اصطلاح امر ملک است.

امر ملک که ما اینجور می‌یابیم.

اونی که سختمون میاد بلند شیم اون چیه؟

اون از شیطان است.

اطوار گوناگون دارد و حساب‌های دقیق و عمیقی دارد.

در هر صورت این برنس ذو الوان داشتن، کلاه بلند رنگ‌برنگ داشتن، تمثل اطوار گوناگون اغواء شیطان است به این صورت چون شیطان در کو؟

در مقام تمثل بوده‌ست.

دقت کنید فکر شیطان، کلاه مال سر است دیگه.

کلاه مال سر است و سر هم مثلا جایگاه فکر است.

خب این تمثل‌ها مربوط است.

حالا بگذریم از این.

در هر صورت شیطان آمد با برنس در محضر حضرت موسی.

برنسش را درآورد چون دیگه اونجا در محضر حضرت موسی شیطنت کردن مشکل است.

دیگه اینجا دکانش نمی‌گرفت.

بنابراین برنسش را درآورد.

این درآوردن برنس هم مانند این کلاه را به زمین گذاشتن این ارباب کلاه که نیست که دقت می‌کنید؟

اینم همش به اون تمثل و حساب‌ها و رموز مربوط است.

چرا برنس داشت در مقام تمثل؟

چرا برنسش ذو الوان بود؟

تمثل اصلاً یعنی چه؟

قانون تمثل چیه؟

چرا در محضر موسی باید برنسش را وقتی آمد برنسش برداشت بعد صحبت کرد.

باید بردارد.

نمی‌شود برندارد.

این‌ها به گفتم به قاعده‌ی تمثل مربوط است.

برنسش را برداشت.

فلما نام موسی خلع البرنس وقام الى موسی فسلم عليه.

به موسی سلام داد.

خب این باید اینجوری شود.

نمی‌شود دیگه حقیقت موسی این را ایجاد می‌کند درباره شیطان.

دقت کنید.

حالا شیطان در محضر رسول الله هم صلوات الله علیه که اقرب الخلق الی الله هست یه حساب دیگر دارد در مقام تمثل که فرمود این شیطانی است نبید.

در هر صورت بگذریم از این‌ها.

فقال له موسی من انت؟

موسی گفت چه هستی؟

این تمثلش که به این صورت بود موسی سؤال کرد چه هستی؟

قال انا ابلیس.

قال انت.

انت هستی.

ابلیس هستی اینجور.

بعد گفت که فلا بل الله دارک.

این یه جمله‌ی هم بربابه مانند نجرین به شیطان گفت حضرت موسی.

خلا در رب الله دارکن دور باشی از خدا.

آمدم به تو سلام بدهم منزلت داری نزد خدا، منزلت داری نزد خدا.

آمدم به تو سلام بدهم.

گفت سلم علیه.

گفت فقال موسی كما هذا بالروسی دل‌های انسان‌ها را من می‌دزدم با این، با این در حقیقت تنصش است.

یعنی این اطوار و غوناگونی است که من دل‌ها را با همه می‌برم.

مثلا با کلاه که با کلاه زاهت که دل برده نمی‌شود.

خب فقال موسی.

موسی گفت که حضرت موسی سلام الله علیه به شیطان گفت اخبرنی عن الذنب الذي إذا أذنب ابن آدم استعذ به.

یک چیز از تو سؤال بکنم.

ابلیس شیطان گفت بله.

گفت که به من بگو ببینم اون گناه کدام گناه هست که وقتی فرزند آدم اون رو انجام داد تو کاملاً مسلطش می‌شوی؟

کدام گناه هست این؟

از شیطان سؤال می‌کنی.

کدام گناه هست که فرزند آدم وقتی انجام داد تو خوب مسلطش می‌شوی استعذ به؟

شیطان چه گفت؟

قال اذا اعجبت بنفسه بس اكثر عمله وصغره في عيني ذنبه.

گفت، گفت که این گناه وقتی که اعجبت بنفسه خوش بگیرد یعنی به عملش نظرش دوخته شود به اعمال خیرش.

اذا اعجبت از خودش از اعمالش خوشش بیاید، چیزی بداند، متکی باشد، مطمئن باشد اعجبت بنفسه اونجوری می‌شود.

بس اكثر عمله.

عملش را زیاد ببیند، چیزی ببیند بصغره في عيني ذنبه.

گناهش در نظرش چی باشد؟

کوچک باشد.

یعنی چشمش به عیوب که باید باز بشود اون بسته بشه.

خطاهاشو و گناهانشو کم ببیند.

کارهای خیرشو بزرگ ببیند.

وقتی کسی به این گناه مرتکب شد اولاً این یک گناه مطرح میشه.

خوب دقت کنید.

اولاً این خودش یک گناه مطرح میشه در اینجا.

میگه کسی به این گناه گرفتار شد دیگه من مسلطم براش.

گفت مسلطم براش و حالا استدلال شیطان نامه ببینید که چی می‌شود.

بنابراین معترف به تقصیر بودن از خصوصیات خوبان است.

خواد خدا بدهد با این توضیحی که گفتم و خدا هم به هر کسی خیر اراده فرمود این چنینش می‌کند و در برابر انسان اعمال خیرش را ببیند، عباداتش را ببیند، در نظرش چیزی باشد.

این یک گناه است که انحراف بسیار بزرگ است از طریق مستقیم عبودیت و وسیله تسلط شیطان است.

حالا تسلط شیطان هم که پیش آمد می‌بینید که دنبالش چه می‌شود.

کسانی که این مقدار اهل عبادت خیرین هستند که بین عمل نظرشون به عملشون دوخته است اگر خوب دقت کرده باشید بنده که دقت کردم و نمی‌توانم من دیگه پیش از این بگم.

شما اگر دقت کرده باشید خواهید دید این‌ها معمولاً مبدأ چی هست برای من؟

یعنی گفتی مبدأ خیلی چیزها، خیلی چیزها و اون‌ها که، و اون‌ها که واقعاً پاک بودند و در طریق معنای عبودیت بودند و در صراط مستقیم بودند و اون خصلت و اون خصوصیت اعتراف به تقصیر را داشتند همیشه منشاء خیر بودند