ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 018

[صدای محیط] اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

یکی از مسائل مبتلا به برای همه ماها و شماهاست.

که اون مسئله را من مطرح می‌کنم و حقایق مربوط به اون را تا حدی که می‌شود توضیح می‌دهم.

تا هم اون حقایق را بفهمیم و هم درس لازم را بگیریم و شاید اون مسئله برای ما حل بشود.

یکی از مسائل مبتلا به ماست.

مسئله، مسئله معروفیست برای من و شما.

برای همه اونها که به شکلی در معنا می‌افتند که قدمی در طریق عبودیت و صلاح و طهارت و تزکیه بردارند.

طبعا بر اساس همین فکر تصمیم‌ها می‌گیرند، اراده‌ها می‌کنیم.

ولی توبه ها می‌کنیم و دنبالش نمیاد.

این یک مشکل، یک مسئله.

به اضافه یک مسئله دیگر با اون اینکه تصمیم‌ها می‌گیریم، عزم‌ها می‌کنیم، اراده‌ها می‌کنیم با علاقه.

که از اون نمازهای واجب گرفته تا اعمال مستحبی.

ما حال راز و نیاز با خدا را داشته باشیم.

سعی‌ها می‌کنیم حال راز و نیاز، حال مناجات و از لذت مناجات برخوردار باشیم.

یعنی در حقیقت در باطن امر راهی به سوی اون سو، به اون سو به جوار خدا پیدا بکنیم.

ولی نمی‌شود.

این دو مسئله یکی از گرفتاری‌های معمول و متداول و رایج برای ما و شماست.

دقت فرمودید؟

هم یک مسئله می‌شود حساب کرد و هم دو مسئله.

حالا ببینیم که علل این قضیه چیست.

من اون اندازه که امکانش هست می‌شود گفت به بیان می‌آید و می‌شود فعلاً در این جلسه عرض کرد از علل این مسئله برای شما توضیح می‌دهم.

اولاً گفتم آنچه می‌شود گفت است، نه همه آنچه هست.

عللش چیست؟

چرا من و شما هر روز تصمیم می‌گیریم که بعد از این خوب بشویم و برگردیم.

بعد مسئله ای، مسئله ای پیش میاد باز می‌افتیم به همان مرحله اول.

چرا دنباله این توبه‌ها و این آبه‌ها و بازگشت‌های ما نمیاد؟

اون تصمیم‌ها که می‌گیریم همیشه خراب میشه.

دقت می‌کنید؟

و چرا؟

این اول مسئله بود.

و چرا حالا به صورت چرا من مطرح کردم که عللش را عرض بکنم.

و چرا ما با اینکه علاقه داریم سعی‌ها می‌کنیم حال راز و نیاز و مناجات پیدا نمی‌کنیم.

علاقه داریم، تصمیم می‌گیریم، سعی می‌کنیم مثلاً در نماز حالی داشته باشیم.

لذت مناجات را بفهمیم یعنی به اون سو راه پیدا بکنیم ولی نمی‌شود.

چرا نمی‌شود؟

این به آن یکی.

چرا؟

چه عللی در بین هست؟

ما که دلمون می‌خواد.

تصمیم‌ها هم می‌گیریم در هر دو مورد.

ولی نمی‌شود.

عللش چیست؟

در حدی که می‌شود گفت من از علل این مسئله برای شما توضیح می‌دهم و خیلی هم تأکید می‌کنم هم خوب دقت بکنید، خوب بفهمید.

اولاً از خدا بخواهید خوب بفهمید و هم خوب دقت بکنید و هم اگر این دو تا مسئله چراهاشون برای شما اذیت کننده است درس‌های لازم را بگیرید.

به دقت بکنید.

پیچیده است مسئله عبودیت و طریق عبودیت.

اسرار عمیق دارد، ابعاد دارد، ریزه کاری‌ها دارد، مسائل دقیق دارد.

ما بی‌خبریم.

این دو مسئله، این دو گرفتاری هر دو برای خودش چراها دارد.

چراهاش هم مشترک است.

من به چندین علت اشاره می‌کنم که در هر دو مسئله اثر دارد.

یعنی در هر دو مسئله این‌ها علت است.

هم موجب این می‌شود که ما توبه‌هامون، بازگشت‌هامون دنبالش نمیاد و هم این موجب این می‌شود که ما هرچه تصمیم می‌گیریم حال راز و نیاز و مناجات و لذت مناجات را پیدا نمی‌کنیم.

راه به باطن امر برای ما نمی‌دهد.

چندین علت را من عرض بکنم.

شما اونهایی که می‌نویسند به دقت بنویسند و اونهایی که گوش می‌کنند به دقت گوش بکنند تا ببینیم چند تاشو می‌توانیم بگوییم اینجا.

اولین مسئله که این مسئله را فکر می‌کنم اینها در خلال صحبت‌ها گفته‌ایم.

من چون الآن در صدد بیان علل این دو مسئله هستم و لذا دوباره این را هم ذکر می‌کنم.

گرچه این اولی معمولاً گفته شده است و شما دانسته‌اید.

اولین علت اینکه اولین چیزی که سبب می‌شود و علت این معنا می‌شود در این دو مسئله که انسان توبه‌ها و بازگشت‌هاش با عزم‌هایی که می‌گیرد دنبالش نیاید و در عبادات و این‌ها را حال راز و نیاز پیدا نکند.

اولین علت مسئله گناهان انسان است.

دقت می‌کنید.

گناهان گذشته و حال.

چه گناهان گذشته، چه گناهان زمان حاضر.

هم گناهان زمان حاضر سبب این دو معنی می‌شود که انسان در توبه‌هاش موفق نباشد، عزم‌هاش را بشکند و همچنین حال راز و نیاز نداشته باشد و هم گناهان گذشته.

طبعا کسی می‌خواهد خودشو در این دو باغ خودشو می‌کوشد.

اگر بخواهد موفق باشد چه باید بکند؟

باید اولا گناهان فعلی ترک می‌شود و باید برای گذشته استغفار متناسب به عمل بیاید با ندامت متناسب.

دقت می‌کنید.

این اولینش است.

دیگه بیش از این توضیح نمی‌دهم که بگذرم به علل دیگر که برای ماها و شماها ناشناخته است و گفته نشده است.

اینجا صحبت زیاد بود در همین اولی ولی چون گفته شده است و به اجمال هم گفتم زیاد لازم نیست توضیح بدهم، توضیح ندادم.

وقتی دلتون می‌خواهد شما نه حالا توضیح هم نداریم.

اگر دلتون می‌خواهد که می‌خواهد.

اما اگر می‌خواهید در اینکه دلتون می‌خواهد موفق باشید در نماز حال داشته باشید، حال حضور داشته باشید، حال راز و نیاز داشته باشید، لذت مناجات را بیابید، یعنی در باطن امر شما را راه بدهند.

دو عنصر.

اگر دلتون این را می‌خواهد و به همچنین دلتون می‌خواهد که بعد از اینکه تصمیم گرفتید آدم درست و ثابت شوید و روی تصمیمتون ثابت بمانید، گناهان را ترک کنید.

و الا نمی‌شود.

برای گذشته هم با شرایطش به استغفار بپردازید.

نه لغلغه زبان با ندامت و گریه و مستمر.

این اولین علتش بود.

از علل این دو مسئله.

اولین علت بود از این علل.

دومی.

دومی این است که انسان حق بندگی خدا را.

خوب دقت کنید.

این هم چیزهایی که من عرض می‌کنم هم گفتنی‌هاش است.

ناگفتنی‌ها را گفتیم نمی‌توانیم بگیم یا از نشدنی‌ها را نمی‌توانیم بگوییم.

در عین حال که از این گفتنی‌هاش می‌گیم در عین حال اونچه که برای من و شما مبتلا به هست را هم انتخاب کردم.

من عرض می‌کنم برای شما.

حق بندگی و عبودیت را خفیف شمردن.

این کار روزمره من و شماست.

این نمی‌گذارد انسان در اون تصمیم‌ها که می‌گیرد برگردد و بعد از یکی دو روز بعد از یکی دو ساعت خراب می‌شود موفق باشد.

و نمی‌گذارد انسان حال راز و نیاز در عبودیت پیدا بکند.

لذت مناجات را بیابد.

به باطن راه پیدا بکند.

نمی‌گذارد کسی که مبتلای به این مسئله است که حق عبودیت و بندگی خدا را سبک می‌شمارد.

حالا ممکنه شما بگید که خوب متوجه نباشید حق عبودیت را سبک شمردن یعنی چی؟

شاید هم متوجه باشید ولی من یکی دو نمونه به عنوان مثال می‌زنم تا شما از اون مثال‌ها بفهمید که حق عبودیت را کوچک شمردن چه رو به می‌شود.

حق بندگی را انسان خفیف بشمارد.

کوچک بشمارد.

چه در خصوص خودش، در خصوص اون کسانی که به او مربوط است و باید آنجا حساب کتاب داشته باشد.

مثلاً نماز را حق نماز را سبک بشمارد.

حق هر بندگی دیگر را سبک بشمارد.

برای هر امری اهتمام از امور دنیوی، اهتمام بالا را داشته باشد.

به امور بندگی که رسید همشو سرسری بگیرد.

اصلا افکار و حرکاتش این باشد.

نه اینکه انجام ندهد.

خوب دقت کنیدها.

صحبت در ترک بندگی نیست ها.

صحبت چیه؟

مشتاق را بیابد.

صحبت این است انسان حق بندگی را که می‌کند خفیف بشمارد.

این مانع است.

دقت می‌کنید؟

یا مثلا برای گفتم دید از اعمال خودتون.

نه اینکه انجام ندهید.

سبک بشمارید.

گفتم مثلا برای تهیه غذا یک مهمان مثلا خودتون را بیست و چهار ساعت، سه چهار روز خودتون را می‌پوشید.

اما وقتی می‌خواهید نماز بخوانید سرسری با عجله مقدمات و مؤخرات متن قضیه را انجام می‌دهید.

این حق بندگی را سبک شمردن است.

به این آدم‌ها راه نمی‌دهند.

دقت می‌کنید.

نه در عبادات که حال راز و نیاز داشته باشد که گفتم در اصل در باطن راه پیدا کردن است و نه در توبه‌ها ثابت ماندن.

راه نمی‌دهند.

یک نمونه دیگر از خفیف شمردن بگم.

برای مثلا درس خواندن بچه‌اش، برای کار داشتن بچه‌اش، برای قبول شدن بچه‌اش در امتحانات.

نمیگم این‌ها نشود ها.

خوب دقت کنید.

مطلب را عوضی یک وقتی نگید ما، ماها زیاد به قول معروف شانس نداریم.

یک وقتی برید عوضی نه کنید.

اون شانسی که میگن نمی‌فهمید چی ماش نداریم.

نفهمیدیم چیه.

شانسی نیست برا ما.

همه‌چی حساب شده است.

عرض کنم که خوب دقت کنید.

مثال می‌زنم برای خفیف شمردن حق بندگی که یکی از علل این دو مسئله است.

اگر در من باشید بعد از این دیگه باید این خویش شمردن را کنار بگذارید.

دقت کنید.

یکی از خودتون مثال زدم.

یکی هم مثلا در ارتباط با اون‌ها که به شما مربوط است.

برای دست گرفتن بچه، برای قبول شدنش و امثال این‌ها که کار خوبیست در جای خودش پدر و مادر باید در تربیت بچه‌هاشون در این ابعاد هم خب سعی‌ها بکنند، مراقبت‌ها بکنند، بله این مرجع‌ها داشته باشند الی آخر.

اما برای اون زیاد خودتون رو می‌پوشید.

اما اگر بچه در مسائل عبودیت کوتاه بود زیاد خودتون رو به اندازه دستش چیه؟

نکشید.

حقه بندگی رو چی کردید؟

خوی شمردید.

راه نمیدن.

فهمیدی؟

این یکی از کارهای روزمره من و شماست.

چه برای خودمون، چه برای نزدیکان.

این دو.

سومین علت چون بنا به چند تا من عرض بکنم فرضا دیگه زیاد توضیح نمیدم که چند تا بگم که شما باخبر بشید.

حالت اعراض و روی‌گردانی از خدای متعال در احوال در مجموعه‌ی احوال داشتن حالت اعراض و روی‌گردانی از خدای متعال.

این هم گرفتاری من و شماست.

حالا این رو من باید توضیح بدم یه مقدار بفهمی چیه.

در چه خصلت ماست؟

اما توضیح بدهم که تثبیت بکنید.

خصوصیت ماست.

توضیح بدهم که بفهمید.

حالت اعراض و روی‌گردانی از خدا داشتن یعنی انسان اشتیاقش، علاقه‌ش عرض کنم که ذوقش، خوشآمدش، خوشحالی‌ش، سرورش، آرامشش در این باشد که در مسائل معمولی دنیا و امثال این‌ها باشد.

به خدا که می‌رسد براش سخت بیاد مسئله.

کراهت داشته باشد.

مثلا میخوان صحبتی بکنند از خدا و قرآن این‌ها.

خوشش بیاد که اون نشود صحبت‌های لا طائلاتی شود.

با اون راحت باشد.

حالت چیست این؟

حالت مجموعاً حالت اعراض از خدای متعال بر وجود انسان و در وجود انسان حاکم بودن.

این گرفتاری را ما داریم.

خوشمون میاد بشینیم شب نشینی بکنیم، گردش برویم، صحبت‌های لا طائلات بکنیم، تحریحات اینجایی را بکنیم.

ولی وقتی که باب خدا میاد و اشكال و گناهان برامون سخت بیاد که انگار به زور ما باید کشیده بشیم به اون سو.

حالت اعراض است.

به خدا باید پناه برد.

حالا من یه وقتی صحبت می‌کردم اگر با این رنگ روحی انسان وارد نظام برزخی می‌شود که مصیبت که کشیده شدنش، انجذابش در اونجا به سوی چه خواهد بود؟

یه گفته؟

انجذاب طبیعی روح یعنی ذات روح، بارآمده‌ی روح، انجذابش به سوی خداست و غیر خدا.

این مصیبت بزرگیست مخصوصاً در اونجا.

به هر حال.

این سومین.

این موجب می‌شود که انسان در نمازها و عبادات حال راز و نیاز پیدا نکند.

هرچه هم ترغیب بگیرد و در توبه‌ها و بازگشت‌ها هم روی توبه و بازگشتش نتواند ثابت بماند.

از جمله‌ی علل این دو مسئله را عرض می‌کنم.

خوب بفرمایید.

حالا ممکنه شما به نظرتون برسد که روی این‌ها هم حساب می‌شود.

بر روی همه چیز حساب می‌شود.

روی همه چیز حساب می‌شود.

شما وقتی مهمانی می‌روید جایی کم اعتنا می‌کنند به شما، شما حساب نمی‌کنید با اون عقل ناقصتون و با این فکر ناقص human؟

حساب می‌کنید یا نمی‌کنید؟

به ذهن کنید.

اما عقل انسان‌ها در مجموع در برابر علم بی‌نهایت خدا چیه؟

ناقص.

منظورم عقل ناقص ما، ما.

شما و ما با این درک ناقصمان اگر جایی رفتیم کمی بی‌اعتنایی کردند روش حساب می‌کنیم یا نمی‌کنیم؟

ما مگر روی این چیزها حساب نمی‌کنیم مگر و بر این انتظار داشته باشیم در اعوان ملکوت روی این‌ها حساب نکنند؟

می‌شود خدا روی این حساب نکند وقتی صحبت از قرآن و آیات میاد اونا که نشستند با هم یکی مثلاً می‌خواد صحبت کند این‌ها دلشون می‌خواد که صحبت حالا صحبت‌های دیگه بود.

می‌شود روی این حساب نشود؟

این حالت اعراض است.

می‌شود روش حساب نشود؟

به ذهن کنید.

حساب می‌شود.

حساب چی می‌شود وقتی که این حساب شد؟

عرض کنم که انسان از خدا خوشش نیامد.

خدا هم از انسان چیه؟

خوشش نمیاد.

اون وقت است که نه در نه حال راز و نیاز پیدا می‌کنی یعنی نه به باطن راه پیدا می‌کند و نه در توبه‌هاش که می‌خواهد به سوی خدا برود ثابت می‌تواند بماند.

به هر حال.

خب عرض کنم که چهارمین علت.

چهارمین علت این چیز عجیبیست.

مکرر در محضر خدا دروغ گفتن.

مکرر در محضر خدا دروغ گفتن.

دروغ مکرر در محضر خدا در مقام عبودیت گفتن انسان را در مقام کذابین در محضر ربوبی قرار می‌دهد.

وقتی که انسان از کذابین در محضر ربوبی شد، خدا ترکش می‌کند.

خدا که ترکش کرد، ترک کرد این طرف را، عنایت به او نمی‌کند.

عنایت نتر این دو مسئله پیش میاد.

در عبادات حال مناجات و راه یافتن به باطن را پیدا نمی‌کند چون خدا عنایت ندارد.

دستشو نمی‌گیرد.

حال را از نیاز پیدا نمی‌کند.

دستش را نمی‌گیرد به سوی خودش در باطن ببرد که بشود حال را از نیاز و مناجات پیدا کردن و در توبه‌ها و عزم‌ها هم که دارد نمی‌تواند ثابت باشد.

یعنی دستش را خدا نمی‌گیرد که به سوی خودش ببرد.

کمکش نمی‌کند، ترکش می‌کند.

کسی که در مقام کذابین افتاد یعنی در عبودیت هی دروغ گفت.

هی ایه یا کعب گفت ولی دروغ گفت.

هی لا اله الا الله گفت.

هی دروغ گفت.

هی الله اکبر گفت.

دروغ گفت.

الحمد لله گفت.

دروغ گفت.

در مقام کذابین افتاد.

یعنی مقامش و منزلتش شد منزلت کذاب‌ها.

یعنی اونهایی که مدام چی می‌کنند؟

دروغ میگن.

نه یک بار، نه دو بار.

در این مقام افتاد.

خدا عنایت ندارد به این انسان.

عنایت نداشت به اون صورت و به اون نحوی شود که گفتم دستش را نه در عبادات می‌گیرد که به باطن ببرد حال را از نیاز پیدا بکند و همچنین در توبه هم دستش را نمی‌گیرد.

برای بیشتر روشن شدن من به شما این نکته را هم بگویم.

کسی در مقام عبودیت گفته‌هاش در مقام عبودیت صادق بود، راست گفت.

خدا به او عنایت می‌کند.

دید کسی راست می‌گوید، میاد به سراغ او دستش را می‌گیرد.

دید کسی دروغ می‌گوید چی می‌کند؟

ترکش می‌کند.

پس سلام ترکش می‌کند.

خودتون هم به عقلتون بیندازید می‌فهمید.

راستگو را خدا میاد به سراغش دستش را می‌گیرد.

دید که دروغ می‌گوید ترکش می‌کند.

ترک کرد مطلب آنچنان می‌شود که توضیح دادم.

اون دو مسئله پیش میاد به ذهن شما.

این هم چهارمی.

در همه این‌ها می‌شود توضیحات طولانی داد.

اما متأسفانه نبود فرصت و فرصت‌های مناسب دیگه بیش از این را ایجاب نمی‌کند که به اجمال بگوییم و بگذریم.

انجمید.

نعمت‌های خدا را که خدا در اختیار انسان قرار می‌دهد و روزبه‌روز هم نعمت‌هاش را اضافه می‌کند.

در طریق معصیت یا هوی و هوس به کار بردن و نه از آن‌ها روزبه‌روز بیشتر در طریق بندگی استفاده کردن.

این هم کار من و شما هست یا نیست؟

هرچه نعمت‌هاتون زیاد می‌شود به چه چیزی اضافه می‌کنید؟

اگر معصیت اگر هم معصیت نشد چی؟

مباحات.

یعنی به راحت‌طلبی و خوردن و خوابیدن و گردش و امثال اینها زیاد پرداختن.

نعمت‌های خدا را در طریق معصیت اولاً و ثانیاً در طریق هوی و هوس مصرف کردن و نه در طریق عبودیت.

این هم موجب این می‌شود که این دو مسئله پیش بیاید.

یعنی انسان در حال را از نیاز نداشته باشد و راه پیدا نکند در باطن و در توبه‌هاش هم نتواند ثابت بماند.

هرچه تصمیم بگیرد هی خراب شود.

شما حساب بکنید ما یه رو-- برنامه‌های عبودی داریم.

هرچه سلامتی بدن و روح و رفاه و آسایش و فراغت و اینجور چیزا هرچی برای ما زیاد می‌شود ما در چه چیزی زیاد می‌کنیم؟

معمولاً در راحت‌طلبی‌ها.

هیچ شده است هرچه نعمت‌های ما زیاد باشد در کارهای عبودی زیادتر پیش برویم؟

نشده.

و این مصرف کردن نعمت ها در طریق هوی و هوس است.

این پنجمین.

ششمی.

ششمی را هم گفت به ذهن‌تون فهرست‌وار می‌گذریم.

ششمی این است که انسان اشتیاق محفل علما نداشته باشد.

این موجب خذلان است و این هم گرفتاری من و شماست.

البته منظور از علما اول من معنی بکنم در اینجا علما که است منظور در قرآن و روایات عالمان بالله هست.

منظور سواد نیست.

منظور عالمان بالله هست.

خودشون ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین در صفت علمایی که در قرآن از آن‌ها یاد شده است.

إنما یخش الله من عباده العلماء.

در آنجا فرمودند عالم کسی است که عملش قولش را چی بکند؟

تصحیح بکند.

و صاف فرمودند کسی که عملش، گفتارش را تصحیح می‌کند، نمی‌کند.

این اصلاً نیست به عالم.

در اصول کافی این روایت آمده.

عالمان بالله اونها که محفل‌شون، مجلس‌شون، جلسات‌شون، محضرشون، از اونم زیارت‌شون، دیدن‌شون به حضورشون رسیدن و امثال اینها کلاً انسان را به سوی خدا می‌برد.

از مجالست و رؤیت و مجالست و صحبت‌شون تا آخر دیگه.

مجموعاً به سوی خدا ببرد.

اینجور عالم‌ها رو میگن علما بالله.

عالمان بالله.

اون علمایی که خدا اونها را تعریف کرده است.

کسی اشتیاق نداشته باشد که در محضر اینها و از محضر اینها بهره‌مند باشد از گفتار.

اشتیاق به اینجور علما نداشته باشد.

رغبت و شوق بالا نداشته باشد.

در محافل آنها شرکت ن-- سعی نکند در محافل آنها شرکت بکند.

این حالا چه رمزی دارد؟

رمز دارد.

اما اول گفتم من همه اونچه را که هست می‌گویم یا گفتنی‌ها را؟

گفتنی‌ها را.

اینجا رمزش از ناگفتنی‌هاست.

دیگه شما توضیح بیشتر نخواه.

این موجب خذلان می‌شود.

فقط به شما تأکید می‌کنم که هرجا عالم بالله دیدید سعی بکنید بهره‌مند بشوید از محفل و مجلس و زیارت و منطق و گفتار و فظفرات و مجالستش حواريون به حضرت عیسی گفتند که ما با چه کسانی مجالست بکنیم؟

این روایت عجیبی است.

من اینجا نشانه هم گذاشته بودم برای شما بخوانم.

خیلی روایت عجیبی است که اینجا همه تون ، اونایی که می‌نویسن بنویسند و حفظ هم بکنید.

خیلی خلاصه است ولی پرمعنی است.

گفتند با چه کسانی مجالست بکنیم؟

اصول کافی جلد اول هست.

روایت باب مجالست علما و صحبت اونجاست.

روایت سوم هست.

سندش را نمی‌خوانم.

امام صادق از رسول الله و رسول الله گفت که حواريون به عیسی گفتند يا روح الله من مجالس با چه کـ-- چه کسانی مجالست بکنیم؟

حضرت عیسی گفت که قال حالا اینها را رسول الله عرض می‌کند صلوات الله عليه.

قال من سه جمله گفت.

خیلی جمله‌های عجیبی است از زبان حضرت عیسی.

من یذكركم الله رؤيته.

این سه شرط را داشته باشد.

در مجلس اینها باشید.

در مجالس اینها باشید.

من یذكركم الله رؤيته.

کسی که دیدن شما را به یاد خدا می‌اندازد.

دیدن شما را به یاد خدا می‌اندازد.

ما اون وقتی که در زمان طلبه‌گی بودیم می‌رفتیم محضر استادمون واقعاً دیدنش هم اینطور بود رحمت الله علیه.

همینطور بود.

چندین روز بعد وجود ما را تحت شعاع قرار می‌داد تحت شعاع اشعه معنوی و اون انفعاتش.

من یذكركم الله رؤيته کسی که دیدنش شما را به یاد خدا می‌اندازد اولاً.

و یذ-- ثانیا و یزید فی علمکم منطقہ.

سخنش در معرفت شما اضافه می‌کند.

سوم اینکه و یرغبکم فی الآخرة عملہ.

عملش هم شما را ترغیب به آخرت می‌کند.

این سه شرط را داشته باشد با اینها مجالست بکنید به دفعه.

غایب بودن خلاصه از محضر عالمان الله چیزی است که موجب خزلان انسان می‌شود.

گفتم رمزش را عرض نمی‌کنم.

موجب خزلان می‌شود.

کسی که موجب یعنی مشمول خزلان ربوبی شد، اون دیگه نه حال راز و نیاز دارد و نه در توبه‌هاش می‌تواند در عظم‌هاش می‌تواند راضخ باشد.

خب این را گذاشتیم.

هفتم غفلت مستمر داشتن.

اینهایی که عرض می‌کنم البته شاید این ششمی که الآن گفتم شاید من و شما نداشته باشیم ولی معمولاً هم زیاد به این معانی اشتیاق نداریم.

هفتمی در هر صورت غفلت مستمر داشتن، غفلت مستمر از خدای متعال داشتن موجب این می‌شود که تیرگی باطن انسان پیدا بکند و تیرگی باطنی که در اثر غفلت مستمر طولانی میاد در روح انسان این جذب به آخرت را خراب می‌کند یا نمی‌کند؟

بله.

غفلت مستمر که متصل تیرگی میاد.

این تیرگی‌ها، چشش قلبی و روحی و کشیده شدن روح و دل، این جذب روح را به سوی عوالم نور، به سوی خدا، به سوی ملکوت، این جذبش را کم می‌کند یا نمی‌کند؟

کم می‌کند طبعاً.

انسان در یک حجابی از تیرگی‌ها بعضی‌ها فوق بعضین قرار می‌گیرد.

طبعاً دیگه در نماز حال راز و نیاز پیدا نخواهد کرد.

حال مناجات پیدا نخواهد کرد.

در توبه‌هاش هم هرچی تصمیم بگیرد، توبه‌هاش دنبالش عظم‌هاش دنبالش نخواهد آمد.

غفلت طولانی.

در اینجا من به شما توصیه می‌کنم اینا که عرض می‌کنم یقین بدانید که اینها مؤثر در این دو مسئله است‌ها.

که وقتی شبهه نکنید.

شبهه کردید طبعاً روی اینها شما اصلاح نخواهید کرد این مسائل را دقت می‌کنید.

اگر این امور را اصلاح کردید می‌بینید آثارش رو.

لذا من به همه شما توصیه می‌کنم بعد از این تصمیم بگیرید در همه احوال هر وقت غافل بودید برگردید به یاد خدا.

چیز سختی نیست.

فقط شیطان و نفس است که انسان را غافل می‌کند در اینجا.

چیز سختی نیست.

در همه احوال کار می‌کنید، منزل هستید، منزل کار می‌کنید، راه می‌روید، با کسانی نشستید، درس می‌گویید، درس می‌خوانید.

متصل در حین‌ها که کارها و کتون را می‌کنید به یاد خدا باشید.

قلباً منظور یاد قلبی است.

غفلت قلبی و باطنی طولانی از خدا را پرهیز بکنید که این لطمه‌های مخسر دارد.

از جمله در همین دو مورد که عرض کردم.

شما وقتی غفلت طولانی دارید از صبح تا ظهر وقتی ظهر خواستید که حال حضور داشته باشید در نماز راز-- حال راز و نیاز داشته باشید، حال مناجات داشته باشید، لذت مناجات را بیابید، با باطن را پیدا بکنید نمی‌توانید.

اون تیرگی‌های از صبح تا حالا نمی‌گذارد.

تصمیم هم می‌گیرید سعی هم می‌کنید ولی نمی‌شود.

حالا برای امتحان بعد از این امتحان بکنید.

ببینید که چی؟

از صبح تا ظهر سعی بکنید هی غافل شدید برگردید به ذکر.

اون وقت در ظهر نماز ظهر که می‌خواهید با حضور نماز بخوانید، با حال مناجات داشته باشید ببینید چقدر اثر مثبت روی شما خواهد گذاشت.

خواهید دید که امروز سعیتون به ثمر می‌رسد چون از صبح تا حالا در ذکر بودید.

تصمیم بگیرید هر وقت غافل شدید فوراً برگردید.

برگردید به یاد خدا، به ذکر خدا.

غفلت مستمر.

هشتمی.

خب این هشتمی هم خیلی برای ما موجب گرفتاری است انسان الفت داشته باشد با عرض کنم چه الفت، انس، الفت و انس داشته باشد با کسانی که به بطالت می‌گذرانند وقتشون را.

حالا به معصیت یک باب است.

از اون پایین‌تر کسانی که عمرشون را، اوقاتشون را، لحظاتشون را به بطالت می‌گذرانند.

انسان برای نشست و برخاست با اینجور افراد در اینجور جلسات، در اینجور محفل‌ها و شب‌نشینه‌ها، به این‌ها الفت داشته باشد، خوشش بیاید از این‌ها.

الفت یعنی انس داشته باشد، خوشحال بشه، آرام بشه با این نشست و برخاست‌ها.

این کار انسان را می‌سازد.

دقت می‌کنید؟

فهمیدی چی گفتم؟

حالا دارید یا ندارید؟

دقت کنید.

این یکی از گرفتاری‌های فوق رازه ماست.

اصلا معلومه چرا ما اینجور هستیم.

معمولا وقتی به محفل اهل بطالت یا با اهل بطالت می‌خواهیم بشینیم خوشحال هستیم.

حوشمون نمیاد اصلا اینجور باشیم.

ساعت‌ها هم می‌شینیم خسته نمی‌شویم.

دقت کنید.

ساعت‌ها هم می‌شینیم خسته نمی‌شویم.

بلکه رو به فزونی خوشحال‌تر هم می‌شویم.

خیلی هم دیده می‌شود انسان می‌رود در آن حال نماز واجبش را می‌خواند.

با عجله می‌خواند که بیاید با جمعی از اهل بطالت بشیند.

چیکار می‌کند؟

اینجا رمزش رو من یه نظر به شما بگم که فکر می‌کنم قابل هضم برای شماست.

چون قابل هضم است میگم.

اینجا رمز و پیدا را من نگفتم خیلی ساده.

فقط سر دسته رو گفتم و کسی خواست یاد می‌گیرد و عمل می‌کند.

الفت داشتن به اینجور آدم‌ها، به اینجور جلسات، به اینجور نشست‌ها و برخاست‌ها، انس داشتن، خوشحال بودن، مأنوس بودن.

این گفتیم موجب این دو مسئله می‌شود.

انسان حال راز و نیاز نداشته باشد و در توبه‌هاش نتواند ثابت می‌نشیند.

رمزش چیست؟

رمزش این است که ما در عالم محبت یعنی دوست داشتن، خوش آمدن از چیزی، از کسی، از چیزها، از کسان، اسراری داریم در پشت پرده که این اسرار به اسرار عالم ارواح می‌رسد.

برای ماها تقریبا ناشناخته است.

شما این اندازه شنیده‌اید کسی کسی را دوست بدارد در قیامت چه می‌شود؟

فارغ مغفر می‌شود.

اینها خب پنداره‌ایی است که به همان رموز اشاره می‌کند.

کسی از جمعی که دارای خصلت خاصی است هم خوشش بیاید.

جمعی که اهل بطالت‌اند، اهل معصیت یا گفتم پایین‌تر از اون‌ها اهل بطالت.

چون صحبت ما در اهل بطالت، اهل معصیت که مبدل‌تر است.

اهل بطالت.

کسانی که اهل بطالت‌اند از اینجا اونجا صحبت می‌کنند و بگن و بخندند و عرض کنم شب‌نشینی‌های طولانی و از این ور از این باب و از اون باب از این در از اون در از اینا.

اینجور خصلت دارند.

کسی که اینجور آدم‌ها را دوست دارد، محبت دارد، انس دارد، الفت دارد.

این ساده نیست مسئله.

در باطن امر انسان در جمع این‌ها می‌افتد و با این‌ها به قول به اصطلاح معروفی که الان زیاد معروف است من این اصطلاح را به کار ببرم شما خوب می‌فهمید ارتباط نه پیوند باطنی پیدا می‌کند.

ارتباط به اصطلاح معروف ماها پیوند روحی با این‌ها پیدا می‌کند.

وقتی انسان از کسی خوشش آمد ساده‌اش رو به شما بگم هر که باشد اون کس اگر راه داشته باشد با او چه پیدا می‌کند؟

ارتباط پیدا می‌کند.

مگر راه نداشته باشد.

دقت می‌کنید؟

مگر راه نداشته باشد.

این مگر را هم فراموش نکنید.

یه وقت یک دفعه نتیجه غلط نگیرید.

هر کسی هر جمعی را هر کسی را دوست داشت با اون‌ها انس داشت به اون‌ها الفت دارد خوشحال می‌شود به اون‌ها کشیده می‌شود به سوی اون‌ها.

این ظاهرا کشیده شدن است اما در باطن امر روح این شخص با اون شخص و با اون اشخاص ارتباط وحدت پیدا می‌کند.

یک نوع اتحاد و در جمع اون‌هاست.

پیوند می‌خورد با اون‌ها.

مگر مانعی باشد.

این پیوند خوردن بسیار به ضرر انسان تمام می‌شود.

بسیار.

خیلی.

حالا در جمع اون‌هاست.

این جمع.

حالا من سؤال می‌کنم ببینم این رمز رو فهمیدی یا نه.

انسان روحش با جمعی پیوند خورده که به جانب خدا راه ندارند.

اهل بطالت‌اند.

به باطن راه ندارند.

این انسان که با این‌ها پیوند خورده وقتی به نماز می‌ایسته بخواد حال مناجات پیدا بکنه به باطن راه پیدا بکنه با اون جمع پیوند خورده یا نخورده؟

می‌شود از اون‌ها جدا بشه؟

نمی‌شود.

جمعی را سنگین با خودش می‌کشد و اون جمع او را می‌کشد.

عالم ارواح اسرار دارد.

ساده نیست ما گفتیم با هر کسی نشست و برخاست نکنید.

اینو هر کی زد هم خوش به حالش.

ما با این عالم ماده روبرو هستیم با احکام ماده از احکام ماده هم چندان چیزی نفهمیدیم.

این همه علم‌ها میگن ترقی کرده، تعالی کرده، پیشرفت کرده.

چیزی نفهمیدیم از اسرار عالم ارواح.

هیچی نمی‌دانیم جلو.

هیچی نمی‌دانیم.

دقت کنید.

این روایت من اینجا به شما بخوانم.

روایت در این باب زیاد است.

یک روایت را بخوانم که روایت بسیار عجیبی است.

این هم انتخاب کرده بودم اینجا بخوانم برای شما.

ببینید خدا به کسی نظر داشته باشد، خدا به کسی نظر داشته باشد چه می‌کند؟

روایت در غار از جلد هفتاد و یک عرض کنم که از رسول الله نقل می‌کند.[نفس عمیق] دقت کنید سه تا جمله خدا هر کسی را نظر داشت سه تا عنایت بهش می‌کند.

این سه عنایت هم من حرف ما در سومی‌ست.

اما چون روایت را خوندم دوتای اول رو هم ترجمه می‌کنم.

رسول الله فرمود خدا وقتی به عبد و بنده‌ای خیری را اراده کرد، نظر عنایتی بر او داشت.

«أعلاه عن محاسنه» چشم او را از کارهای خیری که می‌کند می‌بندد.

یعنی هیچ وقت کار خیر خودش را نمی‌بیند.

هر کار خیر و عبادتی انجام داده همه را معیوب می‌بیند و هیچی نمی‌بیند.

دست خودش را خالی می‌بیند.

پس ته دل این خیر است برای انسان.

اگر کسی اینجور باشد.

«وجعل مثابه بین عینه» سومین عنایت این است که همیشه بدی‌های او را در برابر چشمان او قرار می‌دهد.

یعنی همیشه بدی‌های خودش را می‌بیند.

این سومی که «و كره مجالسه المعرضين عن ذكر الله» و طوری می‌کند که این آدم خوشش نمیاد از اونایی که از یاد خدا اعراض می‌کنند با اونها چی می‌کنه؟

مجالست می‌کنه.

از نشست و برخاست غافلان بدش میاد.

این عنایت خداست.

دقت کنید.

کسی اینجور باشد ساده‌ی عنایت خداست.

کسی هم اون طرفی باشد اون هم س-- اه، ساده نیست.

اون هم چیه؟

اون هم به حال خود واگذاشتن خداست.

غفلت داشتن با اهل بدعالت و مجالس اهل بدعالت.

چندمین ده بود شمردم؟

از همین‌جوری که یادتون نره.

نهمی انشاالله دیگه مال شما نیست که.

من نوشتم اما نمی‌دانستم موقع نوشتن این را بنویسم یا ننویسم.

برای همین نوشتم انشاالله که ما از اینها نباشیم.

ولی جمعی اینجور هستند.

جمعی اینجور هستند که طوری می‌شوند، طوری می‌کنند، طوری روش اتخاذ می‌کنند که خدا اصلا از شنیدن صدای اونها خوشش نمیاد.

خیلی بد.

خدا کنه که از اونها نباشیم.

نمی‌دانیم هست یا نه.

خب اگر انسان از این زمره باشد دیگه وقتی در نماز سعی می‌کند که حال راز و نیاز و مناجات پیدا بکند، به باطن راه پیدا بکند، کسی که خدا نمی‌خواد صداش رو بشنود چه راهی می‌داند؟

یا هی تصمیم‌ها می‌گیرد، ثابت می‌ماند، ثابت نمی‌ماند.

کسی را که خدا نمی‌خواد صداش رو بشنود که دعاشو بشنود و رو به سوی خدا بیاورد.

این خوشش نمیاد از اونچه هست که در توبه ثابت نمی‌تواند بماند.

نمی‌شود بماند.

خدا کنه از اینها نباشیم.

این دیگه عرض کنم که خدا کنه از اینها نباشیم.

کسانی که خدا خوشش نمیاد صوت اونها را بشنود.

اینا جمعی هستند البته.

در روایات هم روایات دیگر هم به این جمع اشاره شده.

گاهی هم نکته‌ها در اون روایاتی که در این باب هست، هست.

خب دهمی، دهمی را من بگم بعد عرض کنم که یواش یواش صحبت‌هامون را به تمام می‌کنیم و [نفس عمیق] از خدا توفیق اجتناب از این ده مسئله را هم بخواه.

دهمی چیز حیا نداشتن از خداست.

دقت کنید.

این هم مخالفه هست برای من و شما.

البته حیا را در این باب هم خیلی چیزها هست که نمی‌شود تفسیر کرد.

نمی‌شود معنی کرد.

حیا مراتب دارد از خدا.

حیای از خلق، نه حیای از خدا که در محضرش هستیم و به ما از همه نزدیکتر است که باید از همه بیشتر حیا کرد.

حیا نداشتن از خدا مراتب دارد.

دقت کنید.

کسی که از خدا حیا نداشته باشد، در این گرفتاری‌ها می‌افتد.

همین دو مسئله.

حالا مسائل زیاد ولی این دو مسئله از حیا نداشتن از جمله‌ی علل این دو مسئله است که انسان را راه ندهند به باطن و حال راز و نیاز و لذت و مناجات نداشته باشد و توبه‌ها و عزم‌ها که برای صلاح و بازگشت می‌گیرد نتواند ثابت بماند.

حیا نداشتن اینجور جزاها را به دنبالش می‌آورد.

حیا از خدا نداشتن.

گفتم حیا مراتب دارد.

من چند جمله در اینجا به شما عرض می‌کنم.

مراتب دارد.

بعضی مراتبش بسیار بالا است.

اصلا کار من و شما نیست.

از ما اون را فعلا انتظار اون مراتب بالای حیا از من و شما الان برآورده نیست.

فقط اونی که برای من و شما هست حیا داشتن در محضر خدا همون مخالفت نکردن با خداست.

یکی این من دو تا چیز را عرض می‌کنم.

یکی مخالفت نکردن با خداست، شرم کردن از خداست در محضر او.

من و شما وقتی که از یک فرد صالحی، از یک فرد خوبی، از یک بنده‌ی خوب خدا حیا می‌کنیم، ما معمولا اینجور هستیم و سعی می‌کنیم که اعمال بد ما را او نداند.

در محضر او که بد انجام نمی‌دهیم سعی هم می‌کنیم که کارهای بد ما را او نداند.

این سعی را در یک روایتی گفتند که لااقل این اندازه از خدا حیا داشته باشید.

دقت کنید.

این یادتون نره.

لااقل این اندازه که از یک صالح حیا می‌کنید، از یک فرد صالحی که می‌شناسید حیا می‌کنید بدی‌هاتون رو نمی‌خواهید اون بداند.

در محضر او بدی انجام نمی‌دهید.

لااقل این اندازه حیا از خدا داشته باشید که از همه به شما نزدیک‌تر است.

یکی در گناهان است.

من تأکید می‌کنم به شما که از این باب مسئله را نادیده نگیرید.

عیسی به اون نزدیکانش گفت در خلوت هم وقتی تنها هستید بدن‌هاتونو بپوشانید.

عیسی گفت.

دقت بکنید.

حیای از محضر نداشتنش خیلی بزرگه.

خب این ده تا علت را من گفتم برای شما.

شما انشاالله این ده تا را در حدی که گفتم یادتون باشد و در اصلاح این ده امور سعی بکنید.

آنگاه به اون آرزوتون که آرزو می‌کنید می‌رسید و اون اینکه در نماز و در عبادات حال راز و نیاز را خواهید پیدا کرد.

به جوار خدا راه پیدا خواهید کرد و تصمیم‌هایی که می‌گیرید که بعد از این صالح بشوید و در تصمیم‌هاتون هم بعد از این می‌تواند خدا دست شما را می‌گیرد پس در تصمیم‌هاتون ثابت خواهید بود.