د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۹
دارای متن همگام
جلسه ۱۹
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۰:۴۷
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ
وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ
وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فاسقون.
این آیه که الان تلاوت کردم
کأنه یه آیه است که همیشه به ما خطاب است یا همیشه به ما متوجه است.
توجه داشته باشیم این آیه کأنه همیشه به من و شما متوجه.
أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا
أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ
وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ
آیا وقت اون نرسیده است؟
این آیه را قبلاً هم در خلال صحبتها،
صحبتهایی که بنده داشتم
به گوش شما خورده. حالا
جاهای دیگر هم لابد دیدید، شنیدید.
أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا آیا وقت آن نرسیده است
برای اونها که ایمان آوردهاند؟
وقتش نرسیده است
برای اونها که ایمان آوردهاند
اینکه دلهاشون
خاشع باشد در برابر
خدا و یاد خدا و در برابر آنچه که خدا فرستاده است
وقتش نرسیده؟ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ
مِن قَبْلُ نباشند
مانند اونها که قبلاً، امم قبلی
که اونها کتاب فرستادیم.
فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ
روزگاری گذشت فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ دلهاشون قاسی شد وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فاسقون اکثرشون به فسق
کشیده شدند. مانند اونها نباشند.
وقت آن نرسیده است که دلها خاشع باشد؟
همین مفهوم یادتون باشد.
این آیه است که همیشه متوجه من و شماست.
در هول و هوش همین آیه شریفه من میخواستم به یکی از مشکلها که من و شما داریم در عین حال یکی از حقایق قرآن
و روایات هم هست. روایات البته در شرف تفسیر قرآن.
اشاره میکنم به اون مسئله قساوت قلب است.
من در این باب که مشکل اصلی من و شماست
صحبتها و جملاتی عرض میکنم.
قساوت دل چیست؟
خشوع دل چیست در برابر قساوت؟
این آیه که تلاوت کردم ترجمه اش را عرض کردم.
آیه در حقیقت
ملامت میکند دلهای قاسی بعضی از مؤمنان را یا
جمعی از مؤمنان را که من و شما هم از مصادیقش هستیم و اکثر از مصادیق
این آیه. دلهای قاسی را محکوم میکند.
دلهای دارای قسوت را ملامت میکند که چرا این دلها به قساوت کشیده شدهاند؟
چرا قساوت اونها را گرفته است؟
چرا این دلها خاشع نمیشوند در برابر خدا و یاد خدا و آیاتی که خدا فرستاده است؟
چرا دلها سر فرود نمیآورند؟
خشوع معنایش این است. چرا قاسی هستند؟
وقت اون نرسیده که قساوت تمام بشود؟
خشوع دل شروع بشود؟
لحن آیه اینطور است. یک لحن خاص.
این مشکل اساسی من و شماست.
مسئله قساوت دل.
من اول در باب قساوت یه
توضیحاتی عرض میکنم که
البته توضیحات به زبانهای مختلف که شما متوجه باشید که قساوت چیست.
البته اونچه داریم همان است قساوت.
به یک نظر تعریفش خیلی خلاصه است.
آن دلی که من و شما داریم دل قاسی است.
از مصادیق بالای دل قاسی است.
اون حالی که در دل بنده و شما هست اون قساوت است.
اما در عین حال این توضیحاتی من عرض میکنم.
قسوت دل، قساوت دل که مشکل اساسی ماست چیست؟
اصلاً خود معنی قساوت چیست؟
همینطور که الان در خلال صحبت گفتم دل وقتی سر فرود نیاورد در برابر خدا و یاد خدا و آیات حق
سر فرود نیاورد، دل خاضع نبود.
عقل و فکر سر فرود آورد ولی دل نه.
این میشود قساوت از یک مؤمن.
دقت میکنید؟ باز دقت بکنید.
یعنی معنا یک مقدار رقیق و عمیق است
و درکش در مقام توضیح تا حدودی مشکل است.
خوب دقت بکنید. من و شما،
فکرمان، عقلمان
در برابر خدا، یاد خدا،
آیاتی که وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ
آیاتی که خدا فرستاده است،
فکرهای ما، عقلهای ما سر فرود آورده اما دلها نه.
دقت میکنید؟ عقلها قبول کرده خدا را، یاد خدا را به آنچه که خدا فرستاده است.
دل-- فکرها قبول کرده،
خاضع شده، دل و فکر چیز--
عقل و فکر خاضع شده سر فرود آورده ولی
دل سر فرود نیاورده است.
جملهها را تکرار میکنم که بعداً خواستید خودتون معنی قساوت را از یک مؤمن بفهمید چیست.
صحبت در قساوت مؤمن است
و قساوت بنده و شما و دیگر مؤمنینی که مبتلای به قساوت هستند.
قصابت دل از یک مؤمن که ایمان آورده است به خدا و آیات خدا
قصابت به چه صورت میشود؟
به این صورت تکرار میکنم که فکر و عقلش در برابر خدا و آیات خدا فکر و عقلش سر فرود آورده.
فکر کاملاً سر فرود آورده.
عقل هم همینطور. اما دل نه.
این را میگن مؤمن مبتلا به چی؟
مؤمن مبتلا به قصابت قلب.
خضوع در فکر و عقل پیدا شده.
عقل ما خاضع است در برابر خدا و آنچه خدا فرستاده است.
فکر ما هم خاضع است اما دل خاضع نیست.
و یکی از مشکلها در
جمعبهمین مشکل هم همین است.
خوب دقت کنیدا. که ما حتی به این توجه نداریم که فرض بگذاریم آنچه ما سر فرود آوردیم از طریق فکر و عقل است
و نه از طریق چی؟ دل.
این جا هم توجه نداریم. ما وقتی
به خودمون مراجعه میکنیم، خودمون را بررسی میکنیم که ما ببینیم آیا ایمان آوردیم یا نه.
قبول کردیم حقایق را یا نه.
سر فرود آوردیم در برابر خدا و آیات خدا یا نه.
میبینیم بله. میبینیم خب چه اشکالی هست در ما؟
توجه نمیکنیم که آنچه از ما سر فرود آورده است فکر و عقل ماست و نه
دل ما. اشکال اینجاست.
دقت میکنید؟ معنا عمیق است ها.
یه مقدار دقت بکنید. خضوع دل غیر از خضوع فکر و عقل است.
سر فرود آوردن دل غیر از سر فرود آوردن
فکر و عقل است. گناه آتش است.
دل سر فرود نیاورده در برابر این و اما فکر و عقل چه کرده؟
سر فرود آورده. خاضع است، قبول دارد.
خاضع است، قبول دارد عقل و فکر ما که
او بو-- گناه چیه؟
آتش است. اما دل قبول نکرده.
قبول نه به اون معنای ایمان اکدائی.
یعنی سر فرود نیاورده،
شکسته نشده، خاضع نشده.
این معنی قصابت است. حالا باز توضیحاتی که میدم برای شما روشن میشه که چگونه مثلاً.
مثلاً وقتی من و شما توبه میکنیم،
مصطلح قصابت-- معنی قصابت را میخوام توضیح بدم که بفهمید.
وقتی من و شما توبه میکنیم
تنبهی پیش میآید و توبه میکنیم از گذشته بر میگردیم.
گناهانی داشتهایم زیاد.
جرایم زیاد، کوتاهیها، قصورات، تقصیرات در باب واجب، در باب کبائر، در ابواب مختلف زیاد داشتهایم.
از یک جایی فرض میکنیم توفیق خدا آمد
و ما توبه کردیم. خب
وقتی توبه کردیم در برابر آنچه که گذشته است
و همهاش هم در عالم ما ثبت شده است و یک یک هم عواقب های دردناک را به دنبال خواهد آورد.
اینها را متوجه میشویم. به فکر و عقل اینها را قبول میکنیم.
باید از آنها نادم شد.
باید برای آنها جان کند و استغفار کرد
تا خدا آنها را چه بکند؟
ببخشد. اینها را فکر و عقل ما،
دقت بکنیدا، فکر و عقل ما اینها را
میرسد، قبول هم میکند.
باید برای آنها تضرع
کرد. باید برای آنها استغفار طولانی کرد.
باید گریه کرد. باید پشیمان شد.
باید نادم شد. باید شکسته شد.
باید آتش ندامت وجود انسان را بگیرد.
برای آنها شب و روز به استغفار بپردازد.
اینها را فکر و عقل ما قبول میکند همهاش را.
ولی وقتی میآییم به مقام عمل،
اونچه در مقام عمل به درد میخورد متأسفانه فکر و عقل چندان نیست.
اونی که به درد میخورد در مقام عمل کدامش است؟
دل است. دل هنوز
سر فرود نیاورده در برابر این.
به چه دلیل؟ به این دلیل که شما بخواهید گریه بکنید، گریه نمیاد.
آتش ندامت وجود شما را نمیگیرد.
استغفار هم میکنید به حکم عقل است.
خوب دقت بکنیدا. خواش خوب بفهمید.
استغفار میکنید. شاید طولانی هم استغفار بکنید.
یعنی استغفار خشک است.
از سر وجود بر نمیاد.
از دل بر نمیاد.
طولانی هم باشد به حکم عقل است.
به حکم فکر است. چون فکر و عقل
سر فرود آورده در برابر این حقیقت که باید استغفار کرد.
خودتون را به نادم بودن هم میزنید.
به حال گریه کسی که گریه میکند به اون حال هم میزنید.
ولی اینها همه به حکم عقل است.
به حکم سر فرود آوردن فکر و عقل است.
چون پای دل به میان
نیامده. دل قاسی شد.
چشم خشک است.
هیچ شکلی نیست. آتش ندامت در وجود نیست.
هیچ شکلی نیست. مادامی که قصابت در دل است، از اینها خبری نیست.
و مادامی که از اینها خبری نیست،
من از شما سؤال میکنم تیر به هدف میرسد؟
ها؟ نمیرسد.
کما اینکه نمیرسد. دقت کردید؟
این معنی قصابت است.
عقل قبول کرده آنچه از ما گذشته همش یک وحشتناک عذابها برای ما جور کرده.
فکر قبول کرده ولی دل خوب قبول نکرده.
دل هم نمیگوید من این کار کردم.
سر فرود نمیآورد. به حالت خاصی است و سر فرود نمیآورد.
سر فرود آورد، مسئله حل میشود.
مثال دیگه بگم برای شما این یک مثال بود.
خوب قساوت را بیابیم که چیه.
مثال دیگر عقل و فکر ما قبول کرده است که ما وقتی به نماز میایستیم در برابر حضرت عظمت و کبرای مطلق هستیم.
این را عقل قبول کرده، فکر قبول کرده،
فکر سر فرود آورده،
عقل هم سر فرود آورده. در برابر اینکه ما در برابر
حضرت عظمت و کبریا ایستادهایم.
این را عقل و فکر سر فرود آورده ولی دل نه.
چون دل نه، فلذا با خود بازی میکند.
فکر. یعنی اینور--
همون نمازی که داریم. مثال بگم چجور میشود دل هم سر فرود بیاورد در برابر عظمت و کبریا.
مثالی که برای من و شماستها، نه مثال باطلی.
مثلاً شما، من از شما به صورت سؤال هم مطرح میکنم.
شما اگر به یک محضر،
به حضور و محضر یک بزرگی که بسیار بزرگ است و مهابت در دل شما دارد برسید،
وقتی به حضور اون بزرگ رسیدید، به محضر اون بزرگ وارد شدید،
کلاً به اصطلاح تمام وجودتون اونجا جمع میشود یا نه؟
جمع میشود یا نمیشود؟ میشود.
ادب را کاملاً ادب اون محضر را مراعات میکنید یا نه؟
میکنید. دقت میکنید چی میگویید یا نه؟
کاملاً دقت. اصلاً با تمام وجود جمع میشود چون عظمت،
مهابت اون طرف در دل شما راه یافته.
بفرمایید دل شما علاوه بر فکر و عقل شما
مهابت و عظمت اون شخص را چی کرده است؟
سر فرود آورده در برابرش. چون دل سر فرود آورده خودتون را جمع میکنید.
غیر از اینکه فکرتون قبول دارد این آدم بزرگ است،
عقلتون قبول دارد این آدم بزرگ است، دلتون هم سر فرود آورده که این بزرگ است.
فلذا خودتون را جمع میکنید کاملاً.
ادب محضر را مراعات میکنید
و همه چیز را فراموش میکنید.
به یاد بیارد اگر به محضر چنین بزرگانی رسیدهاید.
حالا بزرگ دنیایی باشد، اخروی باشد.
به یادتون بیاد انسان خودشو واقعاً از همه جا منقطع میکنه.
انقطاع پیش میاد. کلاً جمع میشه در اون محضر.
چون عظمت و مهابت اون طرف را
دل در برابرش سر فرود آورده غیر از فکر و عقل.
اینکه در نماز ما این صورت را داریم چون دل قاسی است و دل سر فرود نیاورده در برابر عظمت و کبرای
حق. این معنی قساوت است.
این مشکل اساسی ماست که اگر من بخواهم موارد این مشکل را که در
احوال عبودی ما چگونه بروزات دارد بگم دیگه به قول معروف مثنوی،
افداد من کاغذ شود.
وقتی دعا میکنید مثلاً دعا میکنید
از خدا اون توفیقات بالا و اینها را میخواهید چون دلتون سر فرود نیاورده دعاتون دعای بیحال است.
هیچ فکر کردید دعای من و شما چرا دعای بیحال است؟
چرا دعای با سوز نیست؟
چون وقتی بهشت و جوار قرب را میخواهید،
چون وقتی که به خدا پناه میبرید از اون مخافی که در پیش است،
چرا این دعاها خشک است؟
چرا؟ دل قاسی است.
دعاها هم همش به حکم فکر است و
عقل است، نه به حکم سر فرود آوردن دل.
دقت میکنید؟ دل قاسی است.
این را میگن دل قاسی.
ما دام که این قساوت هست،
مشکلها همه به جای خود محفوظ است.
مشکلها. قبل از همه مشکلها، قبل از
هر مشکلی همونیست که اول گفتم.
ببینم فراموش نکردید که اصلاً شما
ممکنه به حکم قساوت قلب همین الان که گفتم هم فراموش بکنید.
اولین مشکلی که داشتیم که برای همه ماها هست کدوم بود؟
اون در باب توبه بود.
ما تا حالا هیچ وقت موفق به استغفار با شرایط نشدیم و نخواهیم فعلاً شد.
چون دل سر فرود نیاورده که اونها سخت است و آتش است.
سر فرود نیاورده. قبول صوری کرده،
سر فرود نیاورده. گریه از ما برآورده نیست.
گریه نباشد، مشکل حل نخواهد شد.
آتش وجود انسان را، آتش ندامت وجود انسان را نگیرد، مشکل حل نخواهد شد.
جذب رحمت نخواهد شد.
جلب لطافت نخواهد شد.
این مسلمه. به همین طور به غسل از تمام مشکلهای دیگر را.
شما شبانه روز معمولاً سؤال میکنید.
شبانه روز دعا میکنید که خدا به ما توفیق بدهد.
چنین بکند، چنان بکند.
اما دعای ما مستجاب نمیشه.
چون دعا از، از دل برنمیآد، از عقل و فکر است.
دقت میکنید؟ از عقل و فکر است.
نظر بر دل است. این جمله را درست بنویسید در نوشتههاتون.
نظر بر چیز؟ نظر بر دل است.
خدا بر دل نگاه میکند که دل چه میگوید.
دل میگوید با دردمندی خدایا چنین و چنان بکن؟
نمیگوید. خدا بر دل نظر میک-- صریح روایت است.
إن الله ينظر إلى القلوب.
خدا به دلها نظر میکند.
مواظبت بکنید. به عقل و فکر نه.
به عقل و فکر نه، به دل نظر میکنه.
این قساوت است. قساوت.
ألم يحن للذين آمنوا أن تخشع afوال من مثال بزنم برای شما.
قبلاً من یه وقتی صحبت میکردم.
البته یه وقتی ما میخواهیم از دل خواهش حضرت امیر بگیم یک باب از ثواب الله.
یک وقتی میخواهیم از دل خواهش حضرت رسول صلوات الله عليه بگیم یک باب است.
یک وقتی میخواهیم از دل خ-- این قساوت را که صحبت کردیم که
دل من و شما بود که واضح شد که چیه.
حالا ببینیم خشوع، خشوعی که ما نداریم.
یه وقت از خشوع امیرالمؤمنین میگیم، یه وقت از خشوع حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم میگیم، یک وقتم از خشوع
پایینتر از اونها یعنی مؤمنین از اتباع اونها، شیعه اونها.
از اونها باید بگیم. قبلاً من این جمله را به شما گفتم.
باید برگشت از اون زمانهای سابق مثال زد.
الانم هست کسانی که
اینجور هستن. ولی الان خب این
گفتن اون بعضی از افراد نادر که الان هستن گفتنش مشکلها در بر دارد.
برای اینکه از اونها نمیگیم. همونی که من قبلاً گفتم براتون بازم یادآوری میکنم به عنوان مثال از دلخواشه.
مثال از دلخواشه.
از در نهج البلاغه از حضرت امیر صلوات الله علیه فرمود که
اِاِاِ اون وقت که نگاه کرد به اون جمعی که در زمان خودش بودند و دلش درد گرفت و فرمود که من
در زمان رسول الله یارانی دیده بودم که شما را هیچ شبیه اونها نمیبینم.
از شما کسی نمیبینم مانند اونها باشد.
اونها چنین و چنان بودند. حضرت امیر دلش صلوات الله علیه به درد آمد
در زمان خودش. به اون دور، دور و بریهای خودش که نگاه میکرد
اکثرشون را افراد اونجور که میدید، میدید
که یادش افتاد اون جمع خوبی که
قبلاً در زمان رسول الله بودند صلوات الله علیه اونها رو یاد کرد
و فرمود من از شما کسی را نمیبینم شبیه اونها باشد.
اونها چنین بودند و چنان بودند، شب
چطور تهجد داشتند و چی میکردند.
حالات اون خوبان را یاد کرد.
یک جملهش این است که اونها رو که یاد میکند حضرت امیر در مقام
ملامت اون جمعی که دور و بر خودش بودند میگوید اینها را
که من خوبان را دیده بودم چنین و چنان بودند در زمان رسول الله از مسلمانان.
اون چنین و چنان را که بیان میکند خصوصیاتشون را یک جملهش این است.
میفرماید و إذا ذكر الله هملت أعينهم حتى تبل جيوبهم.
این جمله را باز دروش بنویسید.
بنویسید و هرچی میتوانید در خود این جمله با ترجمهای که الان عرض میکنم
دقت بکنید. بعدها هی دقت بکنید.
اصلاً این چیه؟ جمله چی میگوید؟
بیان حضرت امیر است. نهج البلاغه هم هست.
روایت و سند ضعیف هم نیست.
ساخته هم نیست. بیان حضرت امیر است.
کسی هم نیست که بیحساب حرف بزند، حرف را مبالغه بکند،
کوه را کاه بکند، کاه را کوه.
نه، اون نیست. سخن حق
است از حضرت امیر المؤمنین صلوات الله عليه العلي مع الحق والحق
مع علي صلوات الله عليه.
گفت که یکی از خصوصیات این بود وقتی إذا ذكر الله هملت أعينهم
حتى تبل جيوبهم.
وقتی الله ذکر میشد،
دقت میکنید؟ کلمهی لفظ جلاله، اسم الله نزد اهلش حساب دارد.
من و شما نیستیم که همه چیز برای ما.
ما چی؟ اصلاً از، از ما اصلاً تظاهرات ما تمام شده.
این نیست که چه بگیم از خودمون.
اسم الله حساب دارد نزد خودش.
لفظ جلاله است. اونها که معرفت دارند،
اونها که دلشون در برابر الله سر فرود آورده است.
همین که آیه را خوندیم. ألم يعن للذين آمنوا أن تخشع قلوبهم چی با چی؟
لذكر الله. الله حساب دارد نزد اونها.
کاش شما بعضی از خوبان را در مقام گفتن الله در اون وقتی که بناست اونطور بگن میدیدی چطور میگفتند.
در اون وقت که باید بگن.
میگه که وقتی الله نزد اونها ذکر میشد، کلمهی الله، اسم الله
ذکر میشد هملت أعينهم.
هملت یعنی اشک میریخت.
اشک میریخت چشمهاشون حتى تبل جيوبهم.
جيوب یقهها. اونقدر اشک میریخت که یقههاشون چی میشد؟
حیس میشد. خصوصیات این بود.
و ما دو كما يميد الشجر يوم الريح العاصف.
اینجور اشک میریختند و تزلزل به ارکان وجودشون میافتاد مانند اون درختی که باد مر اونور حرکت میده اینجور میشدن.
میگفت اینطور بودند. من شما رو اونطور نمیبینم.
این از چیست؟ از خشوع
دل است. ألم يعن للذين آمنوا أن تخشع قلوبهم لذكر الله.
حالا من گاهی خودم که برای خودم فکر میکنم میگم که حالا اصلاً وضع ما خیلی اسفبار شده است.
مهلتی هم که دادهاند هنوز
فعلاً که این مهلت هست که نخواهیم فهمید.
عرض کنم که حتی ماها میبینید که
گاهی با خنده و با شوخیها اسم الله را زیاد در میان خندهها و شوخی، شوخیهامون با
خنده و شوخی در عین متن غفلت اسم الله را میگیم، شوخی میکنیم و میخندیم،
قهقهه میزنیم. ببین تفاوت راه از کجاست تا کجا.
این قساوت است، اون خشوع است.
دقت میکنید؟ این
و الله عقل و فکر ما هم قبول کرده الله را.
دل سر فرود نیاورده.
دل، دل هم نگفتم قبول نکرده، سر فرود نیاورده.
دقت کنید. گفتم از
حضرت امیر نمیگیم صلوات الله علیه، از رسول الله نمیگیم، از
اونها که مسلمان بودند، از اتباع اونها بودند مانند من و شما.
این جمله مال اونهاست. هملت أعينهم حتى تبل جيوبهم.
خودتون بعداً گفتم برید فکر
بکنید این جمله چیه؟ حضرت امیر واقعاً
چقدر دلخواشه بوده کلمهی الله را میشنیده اینطور بوده و
چقدر دل را قساوت گرفته که با قهقهه و خنده کلمهی الله را میگوید.
دقت میکنید؟ این هم دل است؟
اون هم دل است؟ نخیر.
این دل نیست، اون دل است.
دل خاشع دل است. از رسول الله صلوات الله علیه من یکی دو تا روایت
البته من الان میخوام بگذرم به بعضی از چیزها که موجب قساوت بیشتر ما میشود و از اونام بگم.
زیادم طولانی صحبت نکنم که بلکه انشاالله درس گرفتیم از این روز.
ولی یکی دو تا روایت را
به همین مناسبت خواستم به شما از حالات رسول الله چون
از حالات حضرت امیر گفتیم بعضی چیزها رو اما از رسول الله از خشوع دل اون بزرگوار که دل عالم است، دل است.
همه چیز از اونجا به اذن الله
نشأت میگیرد به اذن الله و به مشیت خدا.
بفرمایید مشیت خداست.
عرض کنم که از اونم چند جمله بگم.
البته ببینید خشوع قلب رسول الله صلوات الله عليه
خشوعیست که مخصوص خود اوست
و به حکم اون خشوع، گریههای اون حضرت هم مخصوص خود اوست.
این روایتها رو من از المیزان
که جاشو هم برای شما میگم الان
دو تا روایت کوتاهه. شما بنویسید، بداند که چه خبر هست.
المیزان اصل است یعنی عربی.
عرض کنم از خشوع رسول الله
نمونهای میگم از خشوع دل که
در خشوع، خشوع دل در
به اصطلاح جلوه
گریههای سخت بروز میکند دیگه
در جلوه اصلاً خشوع نشد گریه گفتیم نیست.
گریه از چیز؟ از خشوع دل است.
عرض کنم که این جلد ششم المیزان عربی است البته.
المیزان جلد ششمش هست.
سوره مائده است عرض کنم.
اینجا جلد ششم، صفحه سیصد و بیست و هفت عربی.
اینجا مرحوم علامه
در بحثی دارد در ادب انبیا علیهم السلام در محضر خدا از ادب رسول الله هم بحثی دارد.
ادب عبودی منظور است.
ادبش با خدا، ادبش در
مسائل دیگر از ادب یا آداب رسول الله که بحثی فرموده است.
در اینجا روایتی نقل میکند از امام با سند از امام حسن مجتبی
و امام حسن مجتبی از امیرالمؤمنین.
در یک خبر طولانی یک جملهاش را نقل کرده و كان صلى الله عليه وآله.
همتون به یادتون باشه.
دقت کنید. همتون به یادتون باشه.
و كان صلى الله عليه وآله حضرت امیر میفرماید در خصوص رسول الله.
رسول الله بود صلى الله عليه وآله يبكي حتى
يفتل مسلاه خشية من الله عز وجل
من غير جرم. و كان دوباره میخوام عبارت را بعد معنی میکنم.
و كان صلى الله عليه وآله يبكي
حتى يفتل مسلاه خشية من الله عز وجل من غير جرم.
و بود رسول الله حضرت که اوصاف رسول الله را بیان میکند حضرت امیر این جمله را میگوید.
میفرماید و كان يبكي گریه میکرد رسول الله حتى يفتل مسلاه.
یعنی گریه میکرد تا جایی که مسلای رسول الله خیس بشه.
دقت کنید. يفتل معنی خیس شدن حت-
حتى یفتل اونقدر گریه میکردن.
نه یک قطره، نه دو قطره.
يفتل. ببینید چقدر گریه کردن است.
حتى يفتل مسلاه.
چرا گریه میکرد؟ خشية من الله.
چه خشیتی؟ من غير جرم.
بدون اینکه جرمی داشته باشد از خشیت اینجور گریه میکرد تا جایی که يفتل مسلاه.
این یک روایت از رسول الله صلوات الله عليه.
بعد یه روایت بعدی در همین صفحه نقل میکند.
سیصد و بیست و هفت صفحه. آقای مرحوم علامه از مناقب نقل میکند و كان صلى الله عليه وآله يبكي حتى
يغشى عليه. رسول الله گریه میکرد.
اینم یه باب دیگهست. گاهی گریه میکرد یا گاهی هم نمیگه يبكي گریه میکرد.
یعنی برنامهاش این بود. گریه میکرد حتى يغشى عليه تا حال
غشیت یعنی همون از خود بیخود شدن.
غشیت، غشیت بر اون عارض بشه.
بر رسول الله رو بیآورد. يبكي حتى يغشى عليه.
يغشى عليه یعنی به حال غشیت بیفته.
فقيل له یکی هم رسول الله گفت که
عليه صلى الله غفر الله لك ما تقدم من ذنبك وما تأخر سؤال کننده میگوید خدا گناهانی که برای تو گناه هست
از گذشته و آینده همه اش را نبخشیده است.
از چی میترسی؟ چرا گریه میکنی؟
به رسول الله گفت. بعد رسول الله فرمود
افلا أكون عبدا شكورا؟
بنده شکور نباشم.
دیگه اینجاها فهمش برای ما مشکل است.
بعد، بعد دنباله روایت میفرماید و كذا كان
رشيدات علي بن ابي طالب وصيه في مقاماته.
امیرالمؤمنین هم صلوات الله عليه
این چنین بود. این هم از رسول الله.
نمونهای بود از خشوع دل
رسول اکرم صلوات الله. حالا خب بگذریم.
درد ما قساوت ماست.
بگذریم ببینیم که من میخواستم این سؤال مقدمه که برای شما گفتم البته گفتم.
این جمله را دوباره تکرار میکنم.
فراموش نکنید این مشکل اساسی ماست و در تمام حالات و مسائل عبودی ما مانع اساسیمان این قساوت است.
من یکی دو تا مورد گفتم.
خودتون بعداً برید خوب تحلیل کنید.
دعاهامون با قساوت از دل برنمیآد، از فکر و عقل برمیآید.
استخارمون هم همچنین از به حکم دل و به حکم دل نیست، به حکم چیه؟
فکر و عقل است. توبهمون هم همینطور.
نمازمون هم همینطور.
چون دل سر و رو نیاورده، همه مسائل ما زیر
اشکال رفته است و مادامی که دل قساوتش برطرف نشده این مشکل باقیست
و راه ما همینطور است که است.
جلسه قبل
جلسه بعد