ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 021

بسم الله الرحمن الرحیم عرض کنم که حالا مسئله صدق، موضوع صدق یا حقیقت صدق در عین حال که یکی از حقایق قرآنی‌ست زیاد ما من از اون نظر می‌خواستم یک مقداری از این حقیقت بدانیم که یک حقیقت عبودی و توحیدی‌ست.

یعنی برای یک موحد، برای یک مؤمن، برای یک موحد و برای یک بنده در مقام بندگی مراة صدق است.

در یعنی اونجا که انسان باید با اون خودش را بسنجد.

یعنی کسی که جدی می‌خواهد وارد مرحله ایمان بشود، جدی وارد مرحله توحید و عبودیت بشود، براش یک ضرورت حتمی است.

حالا اگر شما تا حالا نمی‌دانستید بعد از این باید بدانید.

براش یک ضرورت حتمی است که خودش را با مراة صدق بسنجد تا پیش برود.

در مصباح الشریعه در باب صدق انشاالله فرصت کردید به کل این باب، باب صدق در مصباح الشریعه از زبان امام صادق صلوات الله عليه که صدق چیست و صادقان چه کسانی‌اند مراجعه هم می‌کنید و کل اون بیانات را می‌بینید و لازم هم هست.

در اونجا این بیان آمده است از امام صادق صلوات الله عليه در مصباح الشریعه که و هو مراة الصادقین من رجال امة محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

این تعبیر آمده یعنی بعد از اینکه صدق را تعریف می‌فرماید که ممکن است باز بعضی از جملاتش من اگر ایجاب کرد صحبتمون اشاره بکنم.

از اول که شروع می‌فرماید و صدق را تعریف می‌کند امام صادق صلوات الله عليه بعد از بیان جملاتی این تعبیر را آورده است.

و هو مراة الصالحین من رجال امة محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

یعنی صدق مراة صالحان از مردان عبودیت، میدان عبودیت منظور است.

رجال امّت.

اون ص صدق مراة صالحان از رجال امّت رسول الله است.

یعنی صالحان و رجال میدان توحید و عبودیت با مراه‌ای که خودشون را می‌سنجند کدام مراة است؟

مراة صدق است.

این بیان در مصباح الشریعه آمده است.

بیان بسیار عجیبی است.

البته همه‌ش عجیب است.

کسی که اصلاً به عنوان یک مؤمن می‌خواهد مطرح بشود، اولاً به عنوان یک مؤمن که ایمان آورده است به حقایق حتماً باید توجه داشته باشد که با مراة صدق باید ایمان خودش را بسنجد.

خوب دقت بکنید که این که عرض می‌کنم از شما انشاالله همه‌تون باشید، از نباشد.

اگر از شما یا همه شما دردمند باشید بخواهید یک وقتی مراه‌ای داشته باشید، معیاری که همیشه خود را با اون بسنجید تا بتوانید در طریق ایمان و توحید و عبودیت پیشرفت بکنید، حرکت داشته باشید.

خوب دقت بکنید به این مطالبی که عرض می‌کنم.

در مرحله ایمان قبل از Allah البته ایمان، توحید، عبودیت همش یک چیز.

یک نظر.

در مرحله ایمان کسی می‌خواهد خودش را بسنجد که ایمانش حقیقت دارد یا نه.

معیار و مراة صدق است.

باید ببیند که ایمانش صدق دارد، صادقانه است یا نه.

در سوره عنکبوت اینجوری می‌خوانیم.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الم اینا رموزی است و اشاراتی است بین خدا و رسول صلوات الله عليه.

نمی‌فهمیم چیزی.

الم نمی‌فهمیم.

احسب الناس ان یترکوا ان يقولوا آمنا اول سوره.

سوره عنکبوت.

خوب دقت کنید.

مؤمن که خواست بداند ایمانش صدق دارد، اصلاً ایمانش حقیقت دارد یا نه حتماً باید ایمان خودش را بسنجد با مراة صدق.

چرا؟

چون قرآن هم اینجوری فرمود.

می‌فرماید که الم اینا خطابات و رموز است.

گفتم بین خدا و رسول و اشارات و رموزی است بین خدا و رسول که خدا می‌داند و رسول صلوات الله عليه.

احسب الناس ان یترکوا ان يقولوا آمنا.

به ترجمه ساده‌اش خوب دقت بکنید.

احسب الناس ان یترکوا ان يقولوا آمنا وهم لا یفتنون.

آیا مردم اینجوری فکر کردن؟

اینجوری گمان کردند؟

حسب یعنی گمان، گمان بیجا.

احسب الناس ان یترکوا ان يقولوا آمنا وهم لا یفتنون.

آیا مردم گمان کردند که همین که آمنا گفتن کافیست و اونها رو آزمایش نمی‌کنیم؟

این چه گمان باطلی‌ست که حال خودشون واگذار بکنیم.

آمنا گفتن وهم لا یفتنون.

آزمایش نکنیم تا ببینیم که این ایمانشون صادق است یا صادق نیست.

دنبالش خودش می‌فرماید و لقد فتنا الذین من قبلهم.

نه، نه به حال خود واگذار نمی‌کنیم.

این گمان باطل است.

آمنا گفتن آزمایش میاد.

آزمایش میاد و معیاری را به راه می‌اندازیم که اون معیار، معیار صدق و جزب است.

این ایمان صدق درش هست یا نیست؟

می‌فرماید و لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ.

اونا که قبل از این‌ها بودند، همه مردم که الان هستن قبل از این‌ها، همه قبلی رو ما فَتَنَّا آزمایش کردیم.

یقیناً بدانید این حتمی‌ست.

خدا باید معلوم بکند صادقان را و باید معلوم بکند کی را؟

کاذبین را.

باید معلوم بکند.

لحن آیه خیلی شدید است با تأکیداتی که در این آیات است.

البته سه تا آیه است.

اولش الم، بعد دو تا آیه دیگر که خوندم.

لحنش خیلی تأکید دارد.

بعد عرض کنم که تعابیرش خیلی مخصوص است و نکات و اشارات، اشاراتی که در آیات هست و rumooزی که درش هست هر کسی به اندازه خودش می‌فهمد بسیار هشدار دهنده است.

از این آیه به حضور معلوم می‌شود که ایمان را خدا با صدق، با معیار صدق می‌سنجد.

فلذا بنده وقتی که قدم در میدان ایمان می‌گذارد و آمنت میگوید و آمنا میگوید و ایمان می‌آورد باید مرتب در، به دنبال این باشد که ایمان خودش را با مرآت صدق خودش بسنجد.

خودش بسنجد چون می‌سنجد.

خودش ببیند آیا واقعاً صادق است یا نه.

دقت می‌کنید؟

این در خصوص ایمان بود که عرض کردم.

در خصوص ایمان.

توحید باشد، عبودیت و بندگی باشد.

صاف خدای متعال در قرآن فرموده است ما صدق می‌خواهیم.

صادقان را می‌خواهیم و به صادقان راه می‌دهیم.

دقت می‌کنید؟

حالا من یکی دو مورد از آیات را برای شما می‌خوانم.

بعد یواش‌یواش ببینید که چه نتیجه می‌گیریم.

این ایمان بود که گفتم.

خودش فرمود ما ایمان را آزمایش، مورد آزمایش قرار می‌دهیم.

فکر نکنید آزمایش یعنی چیز عجیبی می‌شود که ما بفهمیم همه آسمان و زمین به اسلام ندا می‌کنند و ما با این بی‌شعوری خودمون بفهمیم که ما را دارند چی می‌کنند؟

آزمایش.

لحظه به لحظه در آزمایشی ایم.

اینو بعدا من یه مقدار توضیح میدم و اندازه شما بفهمید.

این در خصوص ایمان بود.

در خصوص عبودیت، بندگی یعنی التزام به لوازم ایمان یا التزام به لوازم توحید، آیات به طور صاف نشان می‌دهد که خدا ناظر به صدق است و صادقان است و صادقان را راه می‌دهد و روی صدق کاملاً حساب می‌کند و با معیار صدق، توحید و بندگی را می‌سنجد.

آنان که صادق‌اند پیش می‌برد و اونها که صادق‌اند راه می‌دهد و اونها که نه، نه.

دقت می‌کنید؟

آیاتی در اینجا هست که من یکی دو موردش را می‌خوانم.

عرض کنم که تا برای شما شاهد باشد.

یک آیه از سوره بقره می‌خوانم و تندتند هم می‌خوانم که فقط ترجمه بکنم.

شما خوب توجه بکنید به ترجمش و خودتون با توجه خوب اگر به ترجمه داشتید می‌فهمید که معیار صدق میدان افتاده و خدا با صدق می‌سنجد در مقام عبودیت و بندگی، توحید و عبودیت که التزام به لوازم همون ایمان است.

حالا این آیه در سیاق مخصوصی قرار گرفته در خصوص مثلاً یهود در حال اسلام، مذمت یهود است.

با این حال که طولانی می‌شود من صحبتی نمی‌کنم.

آیه صد و هفتاد و هفت سوره بقره است.

عرض کنم که اینجور شروع می‌شود.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

لَيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ.

خوبی، خوب کار کردن، روش خوب داشتن این نیست که سو، روی خود را به مشرق و مغرب بگردانید.

در چه ریان مخصوص.

وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ می‌فرماید، می‌دانید که خوب بودن، روش خوب داشتن چیست؟

مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ اونا که روش خوب دارند اینا هستند.

ایمان به خدا بیاورد وَالْيَوْمِ الْآخِرِ و به قیامت ایمان بیاورد.

وَالْمَلَائِكَةِ به ملائکه ایمان بیاورد.

وَالْكِتَابِ به کتاب که قرآن است و کتب دیگر ایمان بیاورد.

وَالنَّبِيِّينَ به همه انبیا ایمان بیاورد.

وَآتَى الْمَالِ اینا رو که می‌شمرد خوب دقت کنید آخرش چی می‌فرماید؟

اینانی که کاران و خوبان هستند.

وَآتَى الْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِ ذَا قُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ.

از مال خودش برای خدا، برای دوست داشتن خدا، برای جلب رضوان او به حکم محبت او عَلَىٰ حُبِّهِ یعنی به حکم محبت خدا.

البته عَلَىٰ حُبِّهِ را بعضی‌ها اینجور هم معنی کرده‌اند که از مالش بدهد با اینکه مالش را چی دارد؟

دوست دارد.

حالا این تفسیر هم کردند.

در هر صورت بر اساس محبت او از مال خود بدهد به ذِي قُرْبَىٰ به نزدیکان، به یتama، به مساکین و أبناء السبیل در راه ماندگان، به سائلین و فِي الرِّقَابِ در راه آزاد کردن بندگان.

وَأَقَامَ الصَّلَاةَ نماز را به پا دارد.

وَآتَى الزَّكَاةَ زکات مال خودش را بدهد.

از اینجا هم این نکته را بگویم که اون اول گفت از مالش بدهد به کسانی.

اینجا دوباره می‌فرماید چی؟

وَآتَى الزَّكَاةَ این زکات واجب مالی است.

اون همون انفاق و احسانی است که ما می‌گیم.

انفاق چیست؟

انفاق مستحبی است.

وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ و اونها که با خدا در ذل می‌سا و عهد و در عهد هستند و با هر کسی هر عهدی را بستند وفا می‌کنند به موقع خودش.

اذا عاهد.

وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالظَّرَّاءِ اونا که در هر رنج و تعب و سختی‌ها صبر می‌کنند به این البث مخصوصاً در کارزار و میدان جهاد و خون و قتال صبر می‌کنند.

اولئک الذین صدقوا دقت می‌کنید؟

اینا کسانی هستند، اینا هستند صادقان در توحید و عبودیت.

و اولئک هم المتقون.

اینا هستند صاحبان تقوا.

اینجا هم باز رفت روی چی؟

روی صدق رفت.

اینا در بندگی راست میگن که قسمتی از خصوصیات اون‌ها رو چی کرد؟

برای ما شمرد.

البته گفتم من یکی دو مورد از آیاتی را که به این حقیقت اشاره می‌کند که ما در مقام عبودیت به صدق نگاه می‌کنیم به یکی دو موردش اشاره می‌کنم.

این یکی بود.

یه چیز دیگر را هم من در اینجا نوشته بودم که برای شما بخوانم.

این هم اینجور است.

اونجا که می‌فرماید اعراب گفتن ما ایمان آوردیم.

اعراب یعنی اون بادیانشین‌ها گفتن ما ایمان آوردیم در سورهٔ عرض کنم حجرات.

بعد به رسول بعد می‌فرماید اینا ایمان نیاوردن.

ایمان به دل این‌ها راه نیافت.

اینا باید بگن أسلمنا ولم يدخل الإيمان في قلوب.

اینا باید أسلمنا بگن.

ایمان به دلشون راه نیافته.

بعد از این آیه می‌فرماید إنما المؤمنون آیه پانزده سوره حجرات است.

می‌دانید مؤمنین چه کسانی هستند؟

اینجا باز به یکی دو تا از خصوصیات مؤمنین واقعی که ایمانشون صادقانه است و عبودیت‌شون صادقانه است اشاره می‌کند.

بعد آخرش می‌فرماید ما روی صدق حساب می‌کنیم.

می‌گه إنما المؤمنون ما اینا رو مؤمن حساب نمی‌کنیم.

مؤمن اونهایی هستند که الذين آمنوا بالله ورسوله ثم لم يرتابوا.

اونایی که ایمان آوردند به خدا و رسول و دیگه تردید هم نداشتند در آنچه ایمان آوردند.

دودل نبودند، مضطرب نبودند.

ایمان آوردند و وارد میدان شدند.

بسم الله تا آخر چی کردند؟

تا آخر پیش رفتند.

صادق بودند.

لم يرتابوا، لم يرتابوا صفت من و شماست.

یعنی همیشه در تزلزل و تذبذب اینا هستیم.

وجاهدوا بأموالهم وأنفسهم و به مجاهدت پرداختند با اموال و انفس خود فی سبیل الله در راه خدا.

اولئک هم الصادقون.

این‌ها هستند که هستند؟

در ایمان‌شون صادق‌اند و در عبودیت‌شون صادق‌اند.

این آیه هم صدق در ایمان را مطرح می‌کند، هم صدق در چه چیز را؟

در عبودیت.

گفتم همش یه چیزه.

خب این سه تا آیه که در مجموع من خوندم یکیش در خصوص ایمان صادقانه و دو تا دیگر در خصوص توحید و عبودیت صادقانه خوندیم.

از این‌ها به وضوح به نوار دیگر آیات که هست به وضوح این نتیجه را می‌گیریم که خدای متعال کاملاً ناظر است و حساب می‌کند روی صدق بندگان در مقام دعوی ایمان و در مقام دعوی بندگی و طاعت و توحید.

روی صدق حساب می‌کند و این حساب خدا هیچ مسامحه‌ای بر نمی‌دارد.

حالا به این نکته آخر خطاب می‌کنم.

اولا خودتون توجه دارید که محاسبه پروردگار متعال همش محاسبه چیست؟

از اسم حسیب و سریع الحساب خدای متعال.

که إن الله كان على كل شيء حسيباً.

جایی فرمود إن الله سريع الحساب.

از این اسم حسیب که گاهی به کلمه حسیب آمده و گاهی به کلمه به تعبیر سریع الحساب آمده، ما به صورت خیلی واضح و آیات دیگر با دقت، تأمل می‌فهمیم که محاسبه خدای متعال در هر موردی، در هر موضوعی هم به دقت است و هیچ تخلف بردار نیست و هم چیز؟

و هم سریع است، هم سریع است.

حالا اینا رو یادتون نره ها.

من بعدها می‌خوام روی اینا نتیجه‌گیری بکنم برای اون که به خودمون نصیحتی خواهم داشت.

هم حسابش تخلف ندارد، چیزی را جا نمی‌گذارد، از چیزی غفلت نمی‌کند.

حساب من و شما نیست که با اون فکر نابلس و آمیخته به حساب فردا.

حساب ربوبی است.

هیچ غفلتی در حساب ربوبی در عالم دیده نمی‌شود.

من قبلاً در این باب صحبت کردم.

شاید بعضی از شماها نبوده اید.

اکثر شماها می‌دانید که بحث مفصلی قرآنی، فلسفی و عرفانی در این باب داشته‌ام و در نوشته‌هام نوشته‌ام.

حساب خدا در نظام وجود بسیار دقیق است.

جایی تخلف نمی‌کند.

حساب ربوبی است.

علاوه بر اینکه بسیار دقیق است، چیز؟

بسیار سریع هم هست.

فوری هر چیزی به دنبالش نتیجه‌اش می‌آید.

خدا روی صدق بندگان در مقام ایمان و توحید و عبودیت نه تنها حساب دقیق دارد، سریع هم دارد.

حساب سریع دارد.

فلذا گفت که آیه صد و نوزده سوره توبه دلسوزی می‌کند، رأفت می‌کند، رحمت دارد.

می‌فرماید ای مؤمنین، صد و نوزده سوره توبه يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله یعنی بشناسید، بیدار بشوید، هوشیار بشوید.

خدا از خدا یعنی از محاسبه خدا، از جزای خدا، از حساب خدا، از کتاب خدا، از مقام ربوبیت، از لوازم ربوبیت بترسید.

و كونوا مع الصادقین.

به شما نصیحت می‌کنیم با چیان باشید؟

با صادقان.

این لسان رأفت و رحمت است.

يا أيها الذين آمنوا مؤمنین اتقوا الله بترسید.

و كونوا مع الصادقین با صادقان باشید، با صادقان باشید، برحذر با صادقان باشید آنان نجات می‌یابند و راه در پیش گرفتند و راه می‌یابند و از این معالمی که در پیش است نجات می‌یابند.

در اینجا هست و در پیش است نجات می‌یابند که در زمره‌ی صادقان، به صادقان بپیوندند.

هوشیار باشید و کن مع الصادقین.

عرض کنم که از زبان رسول الله باز این، این را تکرار کنید.

چنان مهم است.

می‌گه که معیار صدق به راه انداختیم.

هوشیار باشید و نه تنها هوشیار باشید، از خدا بخواهید که شما را خدا با فضل از خدا بخواهید که شما را خدا چه بکند؟

اگر گفتید، موفّق صدق بکند.

بخواهید از خدا.

چیز ساده‌ای نیست.

این را از کجا می‌فهمیم؟

به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در سوره اسراء اونجا که می‌فرماید اینجا شنیدید.

و민 الیل فتهجد به نافلةً لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا.

در آیه‌ی قبل اینو می‌فرماید.

به رسول الله دستور میدم.

می‌گه که ای رسول قسمتی از شب را به شب زنده داری و عبادت و به اصطلاح بندگی بپرداز.

عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا.

به امیدی که تو را خدا به مقام محمود برساند.

شب، شب زنده دار باش که بلکه خدا تو را به مقام محمود برساند.

به این امید.

بعد می‌فرماید که خدا می‌فرماید، دنبال این می‌فرماید و گر این را هم با فضل ای رسول با فضل از خدا بخواه.

خودش می‌فرماید به رسول الله.

حالا این خطاب رسول الله است.

ببینید وقتی خطاب به من و شما باشد چه می‌شود؟

ولی فرقی نمی‌کند، همه بنده‌اند و همه فقیرند.

در اینجا فرقی نمی‌کند.

رسول الله هم فقیر است.

او هم بنده است.

همه فقیرند، همه بنده‌اند و جز خدا غنی‌ای نیست.

همه فقر محض‌اند و مسکنت هستند و این کسار و زلت‌اند.

اما مقام رسول در جای خود محفوظ به عنوان بندگی.

می‌فرماید دنبال این دستور که شب زنده دار باش می‌گه و قل رب بگو ای رسول پروردگار من ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق.

از خدا بخواه.

بگو خدایا در هر امری، در هر کاری، در هر مقامی، در هر منزلی، در هر عالمی، در هر موضوعی که من می‌خواهم قدم بگذارم، خدایا به من در ورود به اون امر و به اون عالم و به اون منزل و در ورود به اون موضوع خدایا به من هم در ورودش قدم صدق عنایت کن و هم در خروجش.

بخواه از خدا.

این هم هشدار است برای چی که گفتم؟

که صدق را چه، چه بکنی؟

از خدا بخواهید.

مسئله صدق است.

معیار صدق است.

خدا ناظر به صدق است و این صدق را به آسانی نمی‌شود به دست آورد.

در عین حال که تو سعی خواهی کرد صادق باشی همین را از خدا و عنایات او بخواهید.

و قل رب ادخلنی مدخل صدق.

خدایا مرا به هر کاری که قدم می‌گذارم دخول من و ورود من آنجا به دخول صدق قرار بده و اخرجنی مخرج صدق.

واجعل لي من لدنک سلطاناً نصيرا.

خدایا همیشه در هر قدم برای من یک دلیل و حجت روشن از ناحیه خود قرار بده که روشن باشم قدم به قدم چه خواهم کرد.

این هم حالا یک نکته‌ست در جای خودش که من و شما از این هم غافلیم.

من گاهی می‌گم بعضیا تعجب می‌کنند.

می‌گم از خدا بخواهید، نترسید، بخواهید.

مخصوصاً در این زمان بخواهید قدم به قدم شما را با آنکه که وظیفه شماست چه بکنه؟

آشنا کنه.

مگر انسان بفهمد وظیفه‌ش چیه؟

راهش چیه؟

حق چیه؟

مگر این کار آسانی است؟

اینجا می‌گیم یکی از دعاهایی که به رسول دستور میده که قدم صدق بخواه در همه چیز از خدا در ورود و خروج از همه چیز.

می‌گه که و از خدا بخواه که برای تو سلطان نصير یعنی دلیل روشن و واضح که کمک تو باشد در هر حرکتی.

به تو چه می‌کند؟

به تو عنایت کند.

در این راه من و شما هم همینطور.

در هر صورت این هم هشدار است به اینکه صدق مهم است.

باید صدق را از عنایات خدا گرفت در عین حال که سعی می‌کنید.

یک مورد را در خصوص یهود می‌خوانم.

سوره جمعه می‌گه که اولئک الذین هادوا.

سوره جمعه از آیه‌ی شش.

یهودی‌ها می‌گفتند الان هم شاید می‌گن دیگه.

اونا خودشون رو نورچشمی می‌دانند.

از اول خودشون را همینطور نابجا نورچشمی می‌دانستند برای خدای متعال در عین اینکه ظالم‌تر و طاغیتر از همه بودند.

البته حالا در میان یهود سابق کسانی، اونهایی که در وقتش صالح بودند کاری ندارد.

عرض کنم که هیچ از حرف‌ها اونها بود که می‌گفتند که ما دوستداران و محبین خدا هستیم.

مثل این درویشها بود.

اولیاء الله هست.

اولیا.

اولیا، ولی کسی را می‌گن که محبوبش که باشد؟

محبوبش خدا باشد.

اینا این ادعا را داشتند.

از طرف دیگه از مرگ خوب می‌ترسیدند و فرار می‌کردند.

اصلاً نمی‌خواستند بمیرند.

خب چگونه دوست هستید که نمی‌خواهید به لقای دوستتون زود بشتابید؟

دروغ نمیگید؟

دقت می‌کنید؟

دروغ نمیگید؟

خدا می‌فرماید اولئک الذین هادوا.

به رسول الله می‌گه یهودی‌ها بگو یهودی‌ها.

ان ظنتم انکم اولياء لله.

اگر گمان می‌کنید شما اولیاء خدا هستید مانند خیلی از این به اصطلاح این الان هم هستند البته غیر، از غیر یهودی‌ها.

حالا یهودی‌ها هستند.

به جای خود محفوظ هستند.

از غیر یهود هم هستند.

از مسلمان‌ها هم هستند.

کسانی که با خیالات خودشون رو اولیا می‌دانند و هیچ خبری از ولی بودنشون چیه؟

نیست.

به دکان باز کردند، جمیران پریچادند و الی آخر.

ان ظنتم انکم اولياء لله.

اگر شما گمان کردید اولیاء الله هستید ای یهود.

من دون الناس و مردم اولیاء الله نیستند، شما هستید.

فتمنوا الموت.

حالا شما بیاید آرزوی مرگ بکنید چون به لقای محبوب که می‌کنید؟

می‌شتابید.

اگر درست است این ولی بودن تو.

ولی خدا آرزوی مرگ می‌کند، نه از مرگ فرار می‌کند چون مشتاق لقاست.

به حکم اشتیاق و عشق و محبت می‌خواهد فاصله و حجران و فراق از میان برود و پرده‌ها برود و به محبوبش برسد الی آخر.

اگر راست می‌گید آرزوی مرگ کنید.

ان کنتم صادقین.

اگر راست می‌گید.

اینجا یه، یه مورد بود خوندم.

خوب نشان داد که خدا مورد به مورد هر دعوی و ادعایی که انسان کرد، هر جمله‌ای که گفت رو چه می‌کند؟

حساب می‌کند با معیار صدق.

راست می‌گی اولیا هستی؟

خب آرزوی مرگ بکن.

پس نگی اولیا هستی که ما می‌دانیم شما از مرگ می‌ترسی.

از مرگ در فرار هستی.

نگی.

اگر صادقی فتمنوا الموت.

ان کنتم صادقین