اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اگر خواستید ایمانتون روز به روز حقیقت پیدا بکند، در مسیر توحید پیش بروید، در مسیر عبودیت موفق باشید، بدانید که باید شما یکی از کارهاتون مرتب این باشد علی الاتصال چون از اون طرف علی الاتصال است.
علی الاتصال خدا با صدق آزمایش میکند و مرتب، مرتب حساب میکند.
شما و ما اگر بخواهیم در توحید و عبودیت و عذر بخواهم ایمان اگر بخواهیم واقعاً پیش برویم باید علی الاتصال با معیار صدق خودمون را بسنجیم.
ما خودمون باید بسنجیم.
متصل باید نه یک بار دو بار.
متصل باید ما ببینیم که ایمان ما صادقانه است یا نه؟
توحیدمون صادقانه است یا نه؟
عبودیت و بندگیمون صادقانه است یا نه؟
ببینیم این حرفها که ما میزنیم صادقانه است یا نه؟
این که ما میگوییم که لا اله الا الله این صادقانه است؟
این درست است؟
خودمون حساب بکنیمها.
خودمون.
توجه داشته باشید هر کسی در مقام صدق خواست خودش را بسنجد به باطنش مراجعه میکند.
خودش را چه میکند؟
همه گفتید؟
بررسی میکند.
خودش و وضع خودش را، حال خودش را، خصوصیات خودش را بررسی میکند.
یک چیزی هم در اینجا هست.
آن این که هر که خواست به این مقام بیاید و با مرآت صدق خودش را بسنجد و با معیار صدق به باطنش که مراجعه کرد در مقام محاسبه و بررسی در برابر نور صدق قرار میگیرد و نور صدق وضع او را برای او چه میکند؟
معلوم.
این یکی از عنایات خداست و این یکی از اسرار است.
حالا دیگه من اینجا دلم میخواهد حرفها بزنم اما زبان بسته است و نباید گفت.
عنایتی است از خدا.
من و شما هر چه بد باشیم به باطن برگشتیم که بدانیم صادقیم یا نه، یک عنایت عجیبی در اینجا از خدا هست.
یک آفتاب صدقی در باطن بر باطن میتابد.
خود را میبریم برابر اون آفتاب و در برابر آن آفتاب صدق، آفتاب صدق خوب دقت کنید قرار گرفتیم.
در موقع بررسیها.
هرچه از خودمان را آوردیم در آن آفتاب اسلام مورد قرار دادیم، خوب برای ما میگوید که این، دقت میکنید؟
که این چیست؟
شما خواستید صدق خودتان را به این نکته دقت-- گفتم این از اسرار است.
البته به روایتش اشاره میکنم که بفهمید که از خودمون نیست اما اسراری است که در روایت بهش اشاره شده و اسراری درش هست که نمیگوییم و نباید گفت.
اینجا اشتباه نیست.
شما خواستید بفهمید لا اله الا الله را.
اما دردمندانه بخواهید، نه اونها که دکان باز کردن.
اونها که از اول خودشون رو فریب دادن و عالم را.
کسی که میخواهد دردمندانه بفهمد که لا اله الا اللهش درست است یا نه.
خب اگر دردمندانه رفتی به باطن خودتان که بدانید که این لا اله الا الله شما چقدر حقیقت دارد، خدا شما را رد نخواهد کرد.
آفتاب صدق را، نور صدق را، اون مرآت را در برابر شما چه خواهد کرد؟
قرار خواهد داد.
فوری خواهید فهمید که لا اله الا الله شما چه اندازه درش صدق هست و چه اندازه نیست.
و در هر حسابی هم خواهید فهمید که هیچی نیست.
واقعاً آفتاب صدق برای شما راز خواهد داشت.
آینه دروغ میگوید؟
ها؟
هیچ دقت کردید آینه دروغ میگوید یا نمیگوید؟
نمیگوید.
همین آینههای ظاهری.
Surati dar zir darad an ke dar bala asti.
صورت زیرین اگر با نردبان معرفت برود بالا همان با اصل خود یکتاست.
این آینهی اینجا هم اسرارآمیز است.
کسی که بفهمد البته ما میگوییم آینه است دیگه.
شیشه است و جیوه.
و فکر میکنیم میفهمیم.
این از همهش مصیبتبارتر است.
ما فکر میکنیم عالم را فهمیدهایم.
آینهی ظاهر به کسی دروغ نمیگوید.
هر کسی در برابر آینه قرار گرفت صاف بهش میگوید که چه هستی، صورت و ابرو و رخ و چشم و اینا چیه و چی هست تا آخر دیگه شکش رو خوب نشان میدهد بهش.
خوب نشان میدهد.
آینهی باطنی که خدا قرار داده کسی بخواهد خودش را جداً بخواهد خودش را در برابر این آینه قرار بده، فوری قرار میدهد و خوب هم بهش میگوید که چه هستی.
عجیب است و این از عنایات خداست.
اونها که دردمند خواستند صدق خودشان را بررسی بکنند، میفهمند قدر این عنایت را.
در محاسبه عجب معلوم میشود.
امام صادق صلوات الله گفتم روایتش رو بگم اسرارش رو نگفتم نیز امام صادق فرمود که در همان کلام گفتم در مصباح الشریعه بیانی دارد در باب صدق.
یک جملهاش این بود که و هو مرآت الصالحین من رجال امة محمد صلی الله عليه و آله.
در اول همین بیان امام صادق دارد که اول بیانش اینجور است.
الصدق نور متشعشع.
این عبارت را بنویسید.
بعدش هم در مصباح الشریعه ببینید.
اولش اینجوری شروع میشود.
الصدق نور متشعشع فی العالم کالشمس یستضیء بها کل شیء بمعناه.
کل شیء بمعناه.
اصلاً خوب دقت بکنید.
میگوید که صدق میدانید چیست؟
خود صدق اصلاً چیست؟
آن صدقی که معیار است و مرآت است.
خودش یک حقیقت است.
خودش یک نور است.
خودش یک آفتاب است.
نور است.
متشعشع فی عالمه.
اما این نور از همه مخفی است.
در جای خودش تشعشع دارد.
نمیدانم این عبارت را با شرحی که گفتم خودتان فهمیدید چی میشه.
من و شما مادامی که به مقام محاسبه دردمندانه نیامدهایم، این نور صدق و این مرآت را چنین چیزی هست همه چیز را معلوم میکند را مییابیم، میفهمیم یا نه؟
نه.
دقت کنید.
شما اگر تا حالا من و شماش نمیدانستیم.
دقت کنید.
ولی شما برید از اینجا رفتی به محاسبه.
از این، اینجا میتونیم محاسبه کنیم.
به محاسبه پرداختید.
عجب چیزی هست در باطن خود شماست که باطن خود شما میتابد.
یه چیزیست که همه چیز را برای خود شما صادقانه معلوم میکند و اون نامش نور صدق است و اون مرآت صدق است.
این چه میفرماید امام صادق این جمله را معنی کردنش یه مقدار دقیقهست.
اما با این توضیحی که گفتم میفهمید.
میگه نوری صدق متشعشع است اما در کجا؟
فی عالمه، در جای خودش.
برای همه واضح نیست.
در عالم خودش متشعشع است.
مثل شمس.
این نورش مانند آفتاب است.
یستضیء بها کل شیء بمعناه.
با این نور هر چیزی آنچنان که هست برای انسان چه میشود؟
واضح میشه، به معنا.
بعد میفرماید به نحوی که هیچ کم و زیادی هم نمیشود.
هر چیز را خوب نشان میدهد برای انسان.
خوب نشان میدهد.
بعد در همین بیان بعدها امام صادق میفرماید که تو میخوای خودتو بسنج، بسنج.
بعد میگه میخوای خوب بسنجی چه بگم به تو؟
من بگم چه بگم به تو.
هر جملهای که گفتی عمل خود را و روش خود را و باطن خود را و ظاهر خود را با اون جملهای که به زبان آوردی تطبیق بکن.
اگر دیدی که اع تدل معناک بدعاك ثبت لك الصدق.
اگر دیدی که عملت، رفتارت، حرکاتت در باطن، در ظاهر با اون جملهها که میگویی یکی است بدان که برای تو چیه؟
صدق است.
یعنی اصلاً رفتی مقابل اون آفتاب واضح میشه.
دقت کنید.
من بنابراین به شما توصیه میکنم برگردید باطن خودتون.
بخواهید بفهمید که دعویهای شما در مقام ایمان و بودیت و هرچی که به زبان میآورد و آنچه که ادعا میکنید و آنچه که گمان میکنید اینها را در برابر نور صدق قرار بدهید.
خودتون بفهمید صادقانه.
صادقانه بفهمید که اینها را راست میگید یا نه.
ها بروید باطن فقط بررسی بکنید که لا اله الا الله یعنی خدایا غیر از تو برای من معبود و محبوبی نیست.
ببینید در باطن قرار بدید خود را و این کلمهتون را در برابر اون آینه.
ببینید که این حرف درسته؟
آینه به شما نشان میدهد.
به شما میگوید.
میگوید که از این حرف هیچ درستی نیست.
نه تنها درستش را نشان میدهد، اصلاً درستی نیست.
استضیء بها کل شیء بمعناه.
خب توحیدتون را بسنجید.
ایمانتون را بسنجید.
لا اله الا الله را بسنجید.
بندگی را بسنجید.
لا اله الا الله را بسنجید.
همهاش معلوم میشه.
خب شما میگید کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی.
بله اما ببینید این کلمه وارد شده یا نه.
برو به عالم محاسبه با صدق خودتو بسنج خواهی دید که آنچه که تو اصلاً قدم در این دایره و من و تو قدم در این دایره نگذاشتهای عبارت است از چی؟
دایره لا اله الا الله.
جز تو معبودی نیست.
خود تو میفهمی دروغه این.
دروغه.
الحمد لله دروغه.
الله اکبر دروغه.
الله اکبر.
خب کسی که الله اکبر را راست میگوید در محضر کبریا، در حضرت عظمت کبریا کسی میتواند آن کند که ما میکنیم؟
الحمد لله را کسی راست بگوید اون همه غوتبرد در شرک میشود که ما میشویم؟
بفرمایید.
اون مجاور مکه میگوید که داستانی از صدق یک بعضی از بندگان به شما بگویم.
الان یادم افتاد.
الحمد لله.
این که در نماز همه شروع میکنیم بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله.
این ص-- صادقانه نیست از ما.
یعنی همه چیز را از خدا ببینیم.
شکر را برای خدا بکنیم.
هر نعمت را از او ببینیم.
اینجور نیستیم ما.
دقت.
تمام نعمتهای خدا ما رو میآورد، ما شکر خود و حمد خود و ثنا خود را میبریم به سراغ خودها.
این چه دروغیست.
دقت کنید.
اون شخص میگه که من از مجاورین مکه بوده سابقاً.
میگه که از سا-- یه نمونه من میگم به شما.
میگه که من مجاور مکه، مجاور یعنی اونا که اونجا خدمت میکنند.
این داستان را البته این داستان را در کتاب آداب نفس که مرحوم آن قاضی که شهید شده تنظیم کرده و به چاپ رسانده.
در اونجا آورده.
عرض کنم که میگه اون شخص میگه که از مجاورین مکه من در مکه اونجا که بودم یه مقداری از این درآمدم، اموالی پیش من بود که در نظر داشتم اینها را در راه خدا انفاق بکنم.
بود، پیش من بود.
نظر این بود برای الله انفاق بکنم.
شبی دیدم که یه فقیری دارد طواف میکند.
مشغول طواف بیت است.
فقیری.
به قول معروف ژنده پوشی، فقیری، پریشان حالی به ظاهر.
دیدم که طواف میکند اونجا.
بعد عرض کنم که میگه که ظاهرش منو خیلی جلب کرد، جذب کرد، مجذوبم کرد.
همون شخص مجاور مکه میگه.
میگه که ظاهرش خیلی جذاب یعنی سیما، سیمای معنویت و بودیت بود.
اینطور تعبیر میکنه.
سیمای هدایت و معنویت و عبودیت بود.
جلبم که از ظاهر این فقیر داشت طواف میکرد.
به گونهای خودش بفهمد من هم بود، اون پشت سر او هی میرفتم.
دقت کردم دیدم که این دو تا لباس پاره پوشیده به زور خودش را پوشانده.
دو تا لباس پاره خیلی پاره است.
خیلی کهنه است.
خیلی به زور خودش را پوشانده.
به نظرم آمد که خب اون پولی که پیش من هست بنا دارم که دهم فی سبیل الله و ببرم به این.
این هم مورد مناسبی است.
بعد طوافش که تمام شد من رفتم اونجا که اسباب و وسایلم بود از اونجا اون پول را در بیارم بدم به این.
رفتم و آوردم.
دیدم رفته اون طرف کنار زمزم اونجا مشغول نماز شده.
عرض کنم مشغول نماز شده.
بعد آوردم اون درا اون پولها را گذاشتم مقابل.
اون مشغول نماز بود.
گفتم که lo akhzhatum fa یعنی چه بهتر این را این پول را بگیر و خرج کنی.
به زبان ترجمهاش این میشه.
این پول را بگیر و خرج کن.
lo akhzhatum fa.
دیگه خب در کنار ایستادم و تمام کرد نمازش را.
بعد از اینها پنج درهم برداشت.
به این چیزی نگفت.
دقت کنید صبر را به دقت کنید.
این الحمد لله هو این است.
یه چیزی نگاه نکرد.
گفت که، گفت که پنج درهم برداشت.
ساکت.
چهار درهمش را میدهم دو قطعه لباس میخرم.
معذر دو قطعه معذر لباسی که یک تیده قسمت بالا بدن قسمت.
یکی هم برای سه روز گوت من کافیست.
همین جملهها را خودش گفت.
نه به من نگاهی کرد، نه چیزی گفت.
همینها را برداشت و بلند شد رفت.
دقت میکنید؟
بعد اینکه من باز این مورد تعجب کردم.
رفت همینطور برداشت پنج درهم بهش گفت.
به خود خود گفت دو تاش برای دو قطعه لباس، یکی هم برای سه روز گوت من.
برداشت و بلند شد و رفت.
این میگه که اون موقع که من دیدم طواف میکرد به خدا میگفت که حالا این همه مجاز نیست.
اون موقع اول دیدم.
یواش من پشت سرش میرفتم.
در اون طواف را تمام کرد.
اونجا در کنار حجر اسماعیل و در کعبه، اونایی که رفتن میدانند حجر رو، بین حجر عرض کنم در کعبه ایستاد.
من هم حالا میخواستم خودش نفهمد.
دیدم دعا میکنه.
گفت که رب عریان كما ترا و جائع كما ترا كما ترا فیما ترا یا من یری بلا یری.
این جملهها را گفت.
پروردگارا گرسنه ام.
گفت یواش میگفت من شنیدم.
گفت گرسنه ام.
عریانم هستم.
حالا كما ترا فیما ترا.
هر جور که میخواهی، هر جور که میخواهی.
یا من یری بلا یری.
ای آنکه میبینی و دیده نمیشوی.
این جملهها را هم قبلاً شنیده بود.
گفت اینجا هم همینطور.
میدونی که به من چیزی است.
برداشت اینها را رفت.
خب اونجا حرفش را به کی گفت؟
به خدا گفت.
اینجا هم تشکرش را به چه حتما کرده؟
دید در خود متن بیان نمیآورد.
شکر را به چه کرد؟
خدا.
الحمد لله.
عرض کنم این که من دیدم این را بعدش منتظر بودم که این چی میکند.
رفت.
بعد رفت دنبال کار خودش.
باز شب شد.
من اونجا مجاور بوده دیدم.
دیدم آمده این و دو تا لباس تازه پوشیده.
تازه یعنی در حدی که برای او بود برای پوشیده لباسهاش عوض شده تازه شده دو قطعه.
بعد میگه که یک چیزی به نظر من آمد.
میگه فوری چیزی به نظر.
خودش نمیگه چه به نظرم آمد.
میگه دیدم اینجور آمده سر حالش چه شده است؟
درست شده است؟
یک چیزی از نظر من گذشت.
حالا دیگه نمیگه چه گذشت.
میگه همین که از نزدیک میدیدم چیزی از نظرم گذشت.
فوری آمد به سوی من.
دست من را گرفت اینجور.
ساکت.
حالا چیزی از دل داشت گذاشته.
دستم را گرفت با خودش برد.
برد با خودش طواف، طواف و مشغول به طواف هم کرد.
ساکت.
طواف که میکردیم بعد گفت من موقع طواف دیدم که وضع غیرعادی دارد.
همینطور قدم برمیدارم.
این از دست من گرفته.
دیدم سروصدا هم میاد.
خش خش به قول معروف.
نگاه کردم دیدم تلا و گاهی تلا، گاهی نوره، گاهی این جواهر، گاهی اونجوری قدم میذاره.
میگذریم و بعد اینها از چشم غایب میشه.
چه وضعی است؟
همینجوری دیدم برگشت من گفت که اینها همش برای ماست و نزهد و فیها اما زحت میبرزی.
بعد این جملات را گفت دست من را ول کرد و رفت.
تمام شد.
دقت بفرمایید.
الحمد لله ایاک نعبد و ایاک نستعین الی آخر.
صادق.
گفت اینا همش مال ماست.
یعنی این گفت از، به من گفت این همش مال ماست و نزهد و فیها منتهی زحت میبرزی.
زحت میبرزی.
من امیدوارم ان شاء الله اونهایی که از شما که ان شاء الله همهتون اینجوری باشید اگر دردمندید میخواهید در راه عبودیت پیش بروید از این به بعد با صد خودتان را بسنجید.
سعی بکنید سنجیده قدم به قدم ایمان و توحید و بندگی خودتان را رنگ صد بهش ببخشید.
یعنی هر وقتی محاسبه میکنید حساب کنید و از صد خودتان که صادق باشید و این راه نجات mensch است.شما هی سعی بکنید صادق باشید، صادق باشید.
لا اله الا الله میگید سعی بکنید این را در عمل صادقانه به ظهور برسانید.
هر دعایی میکنید همینطور.
اصلا بندگی.
این که میگید خدایا من غیر تو را نمیخواهم، من بنده تو هستم، همه که همیشه میگید.
اینها را سعی بکنید که بسنجید و بعد دیدید دروغه سعی بکنید چی بکنید؟
راست باشد و روز به روز در طریق صدق قدم بگذارید.
صدق در شما پیدا بشود یعنی متحقق به صدق باشید.
و اگر میخواهید بدانید اونها که در مسیر عبودیت پیشرفت میکنند روز به روز چه کسانی هستند؟
همانها هستند که این کار را میکنند و یکی از معانی که در محاسبه که همه شما شنیدهاید که ارباب سلوک اهل باطن به محاسبه میپردازند، یکی از معانی محاسبه همین است که آنها این کار را میکنند.
همیشه این کار را میکنند.
هی میروند به عالم صدق باطن محاسبه میکنند.
بعد دروغهای خودشان را میفهمند.
نقائص خود را میفهمند.
بعد تصمیم میگیرند که چی بکنند، چی بکنند که این دروغها برود و چی بشود؟
و صدق شود.
هی قدم به قدم در مسیر صدق پیش میروند.
معیار پیشرفت این محاسبه و این سنجش و، و این تطبیق است و این را برای شما توصیه میکنم.
این معیار را شما به راه بیاندازید.
از همین حالا شما سعی کن که خودت به قضاوت خودت بفهمی صادقی.
حالا نه به قضاوت خدا.
اونی که خدا صادقان را قبول میکند که الان توضیح دادم براتون یه مسئله است.
یه مسئله این است که من خودم لااقل با این فهم ناقص خودم، خودم را چه ببینم؟
صادق ببینم.
دقت میکنید؟
شما از همین امروز شروع بکنید.
از همین امروز شروع بکن.
ببین این که ساده میگی خدایا من تو را میخواهم، تو معبود منی، تو محبوب منی.
ما نه تنها میگیم خدایا معبود من، محبوب من، خواسته من، آرزوی من، اول من، آخر من تویی.
تنها این را نمیگیم.
میگیم فقط تویی.
این فقطش دروغ را چه میکند؟
بزرگتر میکند.
لا اله الا الله.
ببین چند بار این خدایا تو فقط معبود منی را درست میگی.
سعی بکن درست بگی.
بسم الله میخوای پیشرفت بکنی.
میخوای جلو بری.
یک آیه در قرآن هست خوندهاید.
قال الله و هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم.
این آیه را نسل عين قرار بده.
آیه-- الان هم دیگه حرفم رو تمام میکنم.
این آیه شمارهش رو به شما بگم صد و نوزده سوره مائده است.
قال الله و هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم.
خدا فرموده است یعنی این مشیت خداست.
این سنت ربوبی است در نظام وجود.
قال الله که چی؟
هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم.
خدا در قیامت میگوید که این روز، روزی است که فقط صدق صادقان به دردشان میخورد.
گفتم ببینید این ناظر به قیامت است.
اما ناظر به قیامت است با توجه بر اینکه آنچه در قیامت گفته میشود و به ظهور میرسد همان است که الان در باطن است.
این را بفهمید که این قال الله الان در باطن امر طنینانداز هست یا نیست؟
قال الله و هذا يوم ينفع الصادقين.
ينفع الصادقين صدقهم الان در باطن امر هست یا نیست؟
نه، در قیامت به ظهور میرسد.
هست.
ببینید قیامت يوم تبلى السرائر است.
روزی است که باطنها چی میکند؟
به ظهور میرسند.
این حقیقت که الان در باطن بود، اون وقت به ظهور میرسد.
این ندا میآید که این روزی است که صدق صادقان به فریادشان میرسد.
یعنی فقط صدق را، صدق در اینجا به درد میخورد.
این ندا در قیامت است ولی الان در باطن است.
الان در باطن است در قیامت چه خواهد شد؟
به ظهور خواهد.
یعنی الان در باطن امر مرتب این قول خدای متعال و این ندا همیشه هست که هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم.
مرتب این ندا طنینانداز است در باطن امر که چه کسان را راه میدهیم؟
صادقان را.
با دروغ نمیشود.
با فریب نمیشود.
با دعوی نمیشود در طریق حقیقت و عبودیت و ایمان و توحید پیش رفت.
نمیشود.
یه چیز هم میگم شما خواستید بسنجید.
یه معیار هم به شما بگم.
شما خواستید صادق باشید و عذر کنم بسنجید.
خواهید دید که هر وقت قدم صدق برمیدارید به شما چی میکنند؟
راه میدهند، راه میدهند.
تجربه بکنید ها.
قدم به قدم.
هرچی دیدید خلاف رضای خداست ترک بکنید.
دنبالش ببینید چی میاد.
دنبالش با شعور و توجه به وضع خودتون نگاه بکنید به وضع خودتون.
خیلی عجیب است ها.
یعنی شما همین که لا اله الا الله میگویید که خدایا معبود من تویی میگویید الی آخر.
از این به بعد مراقب بکنید هر قدمی که هر چیزی که پیش آمد دیدید که هوای نفس و اینها و اینها میگوید اینجور بکن ولی به رضای خدا ترک کردید، به رضای خدا ترک کردید، رضای خدا را بر هوای خود مقدم داشتید.
هر بار که این کار را انجام دادید دنبالش شما خواهید دید که راه پیدا میکنید.
راه پیدا میکنید.
چرا؟
هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم.
این را بیازمایید.
خود روایت معزولش این است که خدا میفرماید که قسم به عظمت کبریا و علو مقامم.
آن کسی که در هر قدمی از امور دنیا هوای مرا بر هوای خود مقدم داشت، من قنا در دل او قرار میدهم در هر قدمی که اینجور میکند و همت او را منصرف به سوی عوالم عالیه و آخرت میکنم.
این در روایت هم هست.
یعنی شما هر قدم که قدم صدق برداشتید به مقتضای لا اله الا الله چیزی را که خلاف رضای خداست مواجه شدید، ترک کردید.
فوری اگر شعور و هوشیاری باشد آثار و برکاتش را در وجود خودتون خواهید دید.
بعثش هم بعثه.
انشاالله بیازمایید این کار رو.
اونا که giraye میکنند ما نمیتوانیم.
نمیتوانیم نیست، نمیخواهیم.
بخواهید میشود، بخواهید میشود.
من دیگه تمام میکنم.
انشاالله خدا کند که این و هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم که در باطن امر همیشه طنینانداز است.
این ندا همیشه من و شما را رد نکند.
دقت میکنید؟
خدا کند آن چیزی که گفتم بفهمید.
این ندا ناسالحان و ناسادقان را البته رد میکند.
هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم.
یا الله اونها که صادقاند بگذارید بیان و اونها که کاذباند ردشون کنید.
خدا کند این رد همیشه نباشد.
دقت میکنید؟
هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم.