ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 027

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

آیا داستان موسی را شنیده‌اید؟

به شما رسیده است داستان حدیث موسی سلام الله عليه.

اذ رأى ناراً ترجمه می‌کنم.

منظورم تفسیر نیست فقط یک در یک آیه تذکر لازم را با توضیحی که گفته می‌شود می‌خواهم عرض بکنم.

ترجمه است اینها.

و هل أتاك حديث موسى؟

آیا داستان حضرت موسی سلام الله عليه به شما رسیده است؟

اذ رأى ناراً وقتی که آتشی را از دور دید.

فقال لأهله امكثوا إني آنس بنارٍ.

به اهلش گفت که شما اینجا بایستید.

من آتشی را من می‌بینم.

ولأتيکن من بروم شاید شما از آن آتش قوسی بیاورم یا آنجا کسی را پیدا بکنم که هدایتگر باشد.

شب بود می‌رفتند حضرت موسی از مدین به مصر با اهلش و راه را هم گم کرده بودند.

فلما أتاها نادیها يا موسى وقتی که آمد به سوی آن آتش ندا آمد ای موسی.

إني أنا ربك من پروردگار تو هستم.

فخلع نعليك نعليك خود را دربیار.

إنك بالواد المقدس طوى.

تو در وادی مقدس و بقعه مبارک طوی هستی.

فخلع نعليك إنك بالواد المقدس طوى.

کفش‌های خود را دربیار.

اینجا جای مقدسی است.

ادب این مقام را مراعات بکن.

تأمل نکنیم آیه‌ای که می‌خواهد بگوید و چه تأثیری را برای احباب قرآن که ما هم در زمره اون‌ها شمرده می‌شویم دارد این آیه.

فخلع نعليك کفش‌های خود را دربیار نعلیک را.

إنك بالواد المقدس طوى.

تو در وادی مقدس هستی.

اسم اون وادی مقدس طوی است.

طور سینا.

چه درسی را می‌خواهد آیه بگوید؟

چه درسی را به ما می‌دهد؟

در موقعی که موقف حضور حق است و مقام مخصوصی است و مقام مقدس است، نمی‌شود با کفش وارد شد.

باید کفش‌ها را درآورد.

[نفس عمیق] هر موقعی ادبی دارد، هر مقامی آدابی دارد و هر موقف و هر مقامی که آداب مخصوص و ادب مخصوص دارد بدون مراعات ادب قدم گذاشتن جز هلاکت چیزی در بر نخواهد داشت و یا انسان ترک خواهد شد و یا الی آخر.

مرحله اول بود که خدای متعال حضرت موسی را انتخاب می‌کند، اختیار می‌کند.

وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِي [نفس عمیق] موقف، موقف حضور حق است.

دستور می‌رسد ادب موقف را مراعات بکن.

فخلع نعليك إنك بالواد المقدس طوى.

حالا این نعلیک چیست؟

من اول در این باب روایتی را برای شما می‌خوانم.

بعد اون درس لازم و تذکرات لازم را به شما عرض کنم.

[نفس عمیق] آیات سوره طه از یادتون نرود از آیه نه تا سیزده.

صحبت منم در آیه إني أنا ربك فخلع نعليك إنك بالواد المقدس طوى.

منظور کفش ظاهری است.

منظور همین کفش است که نعلیک یا کفش.

کسی ذوق کمی داشته باشد می‌فهمد که این منظور نیست.

البته در هر موقف مقدسی که موقف حضور است مانند مسجد و هر جایی که موقف حضور است، یعنی انسان در محضر حق وارد می‌شود، کفش ظاهری را هم باید درآورد و ادب اینجوری را هم باید ملاحظه کرد.

اما اینجا آیه به یک نقطه بالاتری و حقیقت عمیق‌تری اشاره می‌کند که ما باید بفهمیم.

در حدی که می‌شود فهمید.

در این مقام من روایتی را برای شما می‌خوانم از بهار.

این روایت را دقت می‌کنیم که در تفسیر این آیه به منظور از کفش‌ها چه بوده که در موقف مقدس باید اون‌ها را از پای خود درآورد و با اون کفش‌ها نمی‌شود به اون موقف قدم گذاشت.

این روایت از ناحیه مقدسه حضرت بقیة الله صلی الله علیه هست.

سؤالاتی که شده است از امام زمان صلی الله علیه و جواب‌هایی که آمده است در ارتباط با موضوعات مختلف و آیاتی از قرآن کریم از جمله این موضوع و تفسیر این آیه.

[نفس عمیق] البته اصل روایت، روایت و حدیث، روایت و حدیث طولانی است.

از اول تا آخر را در جلد پنجاه و دو بهار آورده است مرحوم مجلسی.

اصل روایت را که طولانی است.

سؤالات مختلفی از امام شده است و امام زمان صلی الله علیه جواب فرمودند.

اصلش را در جلد پنجاه و دو، پنجاه و دو آورده است که بسیار طولانی است.

این که جلد هشتاد و سه از بهار است که اینجا تهیه‌ای از این روایت را که مربوط به همین قسمتی است که من عرض می‌کنم.

فخلع نعليك إنك بالواد المقدس طوى اینجا را آورده فقط حالا من سندش را نمیخوانم.

سعد بن عبدالله بومی می‌گوید دخلت ما احمد بن اسحاق من با احمد بن اسحاق وارد شدم علی ابی محمد علیه السلام به محضر امام حسن عسکری سلام الله علیه و علی فخذی ایمن غلام یناسب المشترك الخلقة بالمنظر.

در روی مص-- پای حضرت یعنی امام حسن عسکری دیدم بچه ای نشسته است.

این شخص می‌گوید یعنی سعد بن عبدالله که با احمد بن اسحاق وارد شد رو محضر امام.

می‌گوید من دیدم که روی پای راستشون غلامی بچه نشسته است که یناسب المشترك الخلقة بالمنظر.

منظر خلقت جذابی داشت.

بسیار جذاب.

فعرف ان اسأله، ان اسأله عن مسائل.

بعد این سعد می‌گوید که من خواستم از امام یعنی از امام حسن عسکری سلام الله علیه از چندین مسئله سؤال بکنم.

خواستم سؤالاتم را شروع بکنم از چند مسئله.

فقال امام به من فرمود قبل از اینکه من سؤالاتم را شروع بکنم که می‌خواستم سؤال بکنم.

فقال امام یعنی امام حسن عسکری به من فرمود سل بالرفه عینی عنها از این نور چشمم از مسائلت از این نور چشمم قرة العين منظور تمام امام زمان سلام الله علیه بوده که بچه بود.

امام فرمود که از مسائلت از این نور چشمم سؤال بکنم.

فقال له الغلام وقتی امام اینجور فرمود اون بچه برگشت به سعد بن عبدالله گفت سل سؤالاتت را بکن.

اما بدالت اونچه که منظورت است سؤالاتت را بکن.

فكان فيما سألته سعد می‌گوید من سؤالاتم را شروع کردم.

در میان آنچه که از امام زمان سلام الله علیه سؤال کردم این بود در میان سؤالاتم که أخبرنی ابن رسول الله سؤال کردم که يا ابن رسول الله به من خبر بده عن أمر الله تبارک و تعالی لنبي موسی علیه السلام فاخلع نعلیک إنک بالواد المقدس طرى.

از امام سؤال کردم که به من خبر بدهید از این دستور خدا که به حضرت موسی می‌گوید کفش‌های خود را دربیار که در وادی مقدس هستی منظور چیست؟

این سؤال را از امام کردم.

بعد گفتم که فإن فقهاء الفرقین برای اینکه فقهایی از فرقه شیعه و سنی یزعمون چنین جمع آوری می‌کنند که أنها كانت من إحاد المیت که کفش‌های حضرت موسی از جلد یعنی از پوست میته بود.

برای این بعضیا اینجور می‌گویند از فقهای هم شیعه هم سنی اینجور جمع آوری می‌کنند.

خدا که دستور داد کفش‌های خود را دربیار این کفش‌ها از میته بود، از پوست میته بود.

امام فرمود که من قال ذلك خوب دقت کنید.

امام فرمود من قال ذلك فلقد افتری علی موسی بسجهله.

خوب دقت بکنید.

امام در جواب فرمود امام که منظور بچه بود من قال ذلك هرکس این مطلب را بگوید که منظور کفشی بوده که از پوست میته بوده که در پای حضرت موسی بود که اونجا که می‌رفت گفتند که کفش‌هات رو دربیار.

کسی که این نظر را بدهد و به این مسئله قائل باشد این آدم به حضرت موسی افترا زده است و حضرت موسی بسجهله في نبوته در عین اینکه حضرت موسی را نبی می‌داند او را به جهل نسبت داده است حضرت موسی را.

برای اینکه حالا ببینید چه استدلال عجیبی امام دارد لأنه ما خل الأمر فيها من خطبين برای اینکه این کسی که اینجور می‌گوید که این کفشا اینجور بود به موسی که افترا می‌زند و او را به جهل نسبت می‌دهد باید توجه داشته باشد این حرف را که می‌زند لأنه ما خل الأمر فيها من خطبين قضیه حال از دو حال مسئله از دو حال خارج نیست.

إن ما أن تكون صلاة موسی فيها جائزة أو غير جائزة یا حضرت موسی نمازش با اون کفشی که داشت نمازش درست بود یا درست که درست نبود؟

یکی از این دو حال که نخواهد بود یا نماز موسی با اون کفش‌ها درست بود نمازش حالا اون موقع نمازش با اون کفش‌ها جائز و درست بود یا درست نبود؟

فإن كانت صلاته جائزة اگر نمازش با اون کفش‌هایی که داشت هرچه بود جائز بود با اونها نماز بخواند البته توجه داشته باشید که نماز با کفش درسته.

جاه له لبسها فی تلك الموقعة اگر در نماز می‌تونسته اون کفش‌ها رو داشته باشد همینطور بود براش هیچ اشکالی نداشت که در اون موقع هم همین کفش‌ها رو در پای خود داشته باشد.

چرا؟

حالا اینجا بعداً من اینجا حرفی دارم دقت بکنید.

و إن كانت مقدسة متهرة فلیست أقدس و أطهر من الصلاة اون موقع اگرچه مقدس بود اگرچه متهر بود، موقعی بود، وادی مقدس بود به تعبیر قرآن موقف حضور بود.

اما هرچه بود أقدس و أطهر از موقف نماز که نبود.

دقت بکنید أقدس و أطهر از موقف نماز که نبود.

اگر این کفش‌ها که داشت در نماز می‌تونست بپوشد و نمازش با اون صحیح بود دیگر معنا ندارد دستور بیاد در این موقع کفش‌هات رو دربیار برای اینکه هرچه موقع، موقع مقدس است، موقف، موقف حضور است ولی نمازی از اون أقدس و أطهر است.

و إن كانت صلاته غیر جائزة فيها این که فرمود از دو حال خارج است.

اگر نه نمازش صحیح نبود در اون کفش‌ها فقط او که به علی موسی علیه السلام کسی که این حرف را می‌زند باید بگید اگر بگوید که نماز موسی با اون کفش‌ها درست نبود، اون وقت این آدم به حضرت موسی نسبت داده است کهٰ [آیه قرآن] که حضرت موسی حلال و حرام را از همدیگه چیه؟

تشخیص نمی‌داد.

اگر با اون کفش‌ها درست بود که دیگه هیچ اهمیتی ندارد برای اینکه نماز که از اون قبله کمتر نیست.

اگر با اون کفش‌ها نمازش درست نبود، اونوقت باید این آدم بگوید حضرت موسی مسئله نمازش را چیه؟

نمی‌دانست.ٰ [آیه قرآن] حضرت موسی نمی‌دانست با کدام کفش می‌شود نماز خواند و با کدام کفش نمی‌شود نماز می‌شود خواند، می‌شود نخواند.

و لذا کفر اون این نسبت را به حضرت موسی دادن کفر است.ٰ [آیه قرآن] بعد از، بعد دیگه من گفتم به امام فاخبرنی یا مولای علی تعبیر فیما.

حالا شما مولای من و به من خبر بدهید از تعبیر در این خصوص نعله، این کفش‌ها چیست؟

منظور چیست؟

فقال.

قال امام فرمود که دقت کنید.

امام فرمود ان موسی علیه السلام ناجی ربه بالواد مقدس.

مسئله این است حضرت موسی در وادی مقدس با پروردگار خود مناجات کرد.

فقال در اون مناجاتش به پروردگارش گفت يا رب پروردگار من انی اخلص لک المحبه من محبتم را خالص کردم برای تو.

انی اخلص لک المحبه مني و غسلت یا غسلت قلبی عن من سوا دلم را از غیر تو پاک کردم.

در آن وادی مقدس اینجوری مناجات می‌کرد حضرت موسی که دل را از غیر تو چه کردم؟

پاک کردم.

و كان شدید الحب لأهله اما محبتش به اهلش یعنی احیائ و اهلش دیگه.

اهلش زیاد بود و كان یعنی در دلش محبت شدیدی نسبت به اهلش بود و كان شدید الحب لأهله.

حب دقت کنید.

فقال الله تبارک و تعالی خدا که اونجا می‌خواست باهاش صحبتی کند و موقف، موقف حضور بود و موقف مقدس بود.

فقال الله تبارک و تعالی در اون موقع که می‌خواست حضرت موسی را قدم بگذارد چون جریان این بود و در دلش مسئله‌ای بود نسبت به اهلش، محبتی بود.

فقال الله تبارک و تعالی خدا بهش فرمود که اخلع نعليك این کفش‌ها را در بیاور و بیا تو.

ای انزع حب اهلك من قلبک اونو بگذار کنار.

إن كان حب اهلك من قلبك إن كان محبتك لي خالصة.

اگر محبتت خالص است این را بگذار بیرون و بیا.

و قلبك من الميل إلى من سواي مقصودت قلبت را پاک بکن بیا تو.

[سکنج] انی انا ربك فاخلع نعليك انک بالواد المقدس تو.

فرمود که اون موقع اگر پاک، پاک هم بود پاک‌تر از چی نبود؟

پاک‌تر از نماز نبود.

اونجا موقف حضور بود.

ادب حضور لازم است.

در ادب حضور با اون کفش نمی‌شود.

در مقام حضور با اون کفش نمی‌شود.

ادبیجاب می‌کند باید گذاشت کنار.

موقف حضور بود.

وادی مقدس، وادی پس ایشون موقف باطنی، موقف حضور است و نماز امام زمان سلام الله علیه فرمود خود شما هم تصور بکنید موقف حضور بالاترین موقف حضور در محضر حق کدام است؟

نماز است.

نماز اعدس و اطهر است از هر قبله.

خود نماز به عنوان یک موقف حضور.

وقتی انسان به نماز می‌ایستد باید اخلع نعليك جا توجه داشته باشد.

خوب دقت.

گفتند که لا صلاة إلا به چی؟

اگه گفتید روایت را حس کردید یا نه؟

لا صلاة إلا بطهور.

نمازی نیست مگر با طهارت.

اون طهارت ظاهر است.

طهارت باطن می‌خواهد نماز.

اخلع نعليك انک بالواد المقدس تو.

من از اینجا حرف خودمو شروع می‌کنم.

ببینید البته تنها نماز نیست.

مسئله این است که از این آیه اینجور استفاده میشه.

حالا من اصل مطلب رو شروع بکنم به عنوان یک حقیقت قرآنی با استفاده از این آیه و روایت و از آیات دیگر و روایات دیگر در موقف حضور، یعنی اونجا که انسان می‌خواهد به حضور حق راه پیدا بکند، چه در اینجا، چه در عوالم بعد.

خوب دقت.

به عنوان یک ضابطه کلی و یک حقیقت اساسی شامل کل، کلی یاد بگیرید.

یک قاعده کلی است.

قدم گذاشتن به موقف حضور یعنی راه یافتن به جوار حق، به مقام حضور.

راه یافتن به جوار حق طهارت لازم را دارد.

این اخلع نعليك یک ضابطه کلی برای هر کسی که می‌خواهد به جوار حق راه پیدا بکند، می‌خواهد در موقف حضور متوقف بشه یعنی راه پیدا بکند و جایگاه حضور قرار بگیرد.

یک قاعده کلی را برای آنها نشان می‌دهد که باید کفش‌ها را درآورد و آمد تو.

چه در اینجا، چه در آخرت.

نمی‌شود به جوار God به محضر حق راه یافت با آلودگی‌هایی که می‌شود انسان داشته باشد.

با این‌ها نمی‌شود.

اخلع نعليك انک بالواد المقدس تو.

این یک ضابطه کلی را به ما می‌دهد.

گفتم چه در اینجا؟

کسی اونجا بخواهد در موقف حضور قرار بگیرد.

حالا شما میگید که خب ما هیچ با این نعلیین بذار نعلیین دیگرم بی نماز نیستیم.

خب در موقف حضور نیستیم.

ما در نماز می‌ایستیم اما در موقف حضور هستیم یا نیستیم؟

نیستیم.

اینو فهمیدیم.

اگر نماز ما بخواهد موقف حضور باشد یعنی راه پیدا بکنیم به جوار خدا باید این ضابطه را ملاحظه بکنیم.

یعنی با آلودگی‌هایی که نمی‌شود به وادی مقدس موقف حضور قدم گذاشت، نمی‌شود قدم گذاشت.

باید اینو توجه کرد.

حالا ما نماز می‌خوانیم مسئله دیگه است.

دقت می‌کنید؟

شما هیچ فکر کرده‌اید که در نماز عرض کنم که...

حالا صبـ-- حالا دقت کنید اگر خدا خواست من چیزای لازم رو عرض می‌کنم.

خواستیم یه چیزی بگم من در وقتش انشاالله میگیم.

هیچ دقت کرده‌اید که در نماز من و شما، آخه نمازی که من و شما می‌خوان خیلی در باب نماز به صورت البته پراکنده من جمله‌هایی به شما عرض کردم با استناد از آیات و روایات.

اما به این هم دقت کرده که نماز و بیان معروف را هم شنیده که نماز شیوه معراج مؤمن است.

یعنی در نماز اگر می‌شد نماز نماز باشد، سیری پیش می‌آید.

عوالمی، مراحلی، الهاماتی می‌شود، اشراقاتی می‌شود، مکاشفاتی پیش می‌آید.

انسان چیزها می‌فهمد.

یواش یواش در منازل توحید پیش می‌رود و اصلاً به طور کلی شما شنیده‌اید که رسول الله اون عوالم را که طی کرد در کجا طی کرد؟

معراجش در کجا بود؟

معراجش در حال نماز بود.

معراج رسول الله در حال نماز بود.

در نماز به عروج رفت.

[مکث] هیچ شما فکر کرده‌اید که ما این الان تا حالا این قد ما نماز خوندیم یک بار در نماز ما الهام شده باشد؟

اشراقی بر باطن حقیقتی فهمیده باشیم؟

دقت کنید.

البته اون روایت چی میگه؟

میگه "أما يخاف الذي يحول وجهه في الصلاة" آیا نمی‌ترسد آن کسی که صورتش را اینور اونور می‌کند در نماز اینقدر بی‌ادبی می‌کند که "أن يحول الله وجهه وجهه ما" صورتش را خدا برگرداند در آن سو و در باطن به این صورت بکند؟

نمی‌ترسد از این؟

[مکث] این نمی‌ترسد هشدار است.

حالا که هشدار است یعنی وازغه.

وازغه.

در بحث معاد من بحث‌ها داشتم.

ما تمثلی داریم از خصال و ملکات و اوصاف در برزخ و عوالم بعدی که انسان وقتی یک صفت بیشتر بر وجودش غالب شد، بعد از این از اینجا گذشت بر اساس سنن برزخی و سنن عوالم بعدی به مقتضای همان صفت و خصلت و ملکه غالب بر وجودش به مقتضای اون شکل عوض می‌کند.

یک واقعیت است در نظام برزخی و نظام‌های دیگر.

ثابت در بحث معاد شنیده‌اید دیگه.

مثلاً کسی که حالا این مثال می‌زنم تا این مسئله روشن بشه.

مثلاً کسی که عصبانیت و تندی و دلردگی برش غالبه.

این.

یعنی اونقدر دیگه این وصف فرود آمده در وجودش بر تمام وجودش غالبه.

یک خصلت غالب بر تمام وجودش شده است و تمام مشاعر و وجود و غوای ظاهر و باطن همه تحت الشعاع این صفت می‌ماند.

مرتب مانند دلرنده است.

خب این وقتی که این بدن غالب مادی را از دست داد و به عالم برزخ قدم گذاشت، بسیار، بسیار احتمال است که این به شکل یک موجود دلرنده اونجا متجسم بشه.

یعنی شکل انسانی را نداشته باشد.

یا مسلم است یا نزدیک مسلم.

دقت می‌کنید؟

و همینطور شما بعد صلا هذا سایر صفات را.

دقت می‌کنید؟

از جمله این است انسان یک عمر خیل به اصطلاح بی‌ادبی یعنی ادب نشناختن بر وجودش چی باشد؟

غالب باشد.

غالب باشد.

حالا شما میگید که این قد بی‌ادبی نیست.

شما را خدا برساند به اونجا که بفهمی چه قد بی‌ادب است.

دیگه اینجاشو باید دعا کرد.

دقت کنید.

اینجاشو باید دعا کرد.

کسی که در نماز بازی می‌کند اینقدر بی‌ادبی نیست.

خلاف ادب هست.

در عالم خیلی بی‌ادبی است.

دیگه این را فهمیدن باید از خدا خواست.

باید از خدا خواست.

خدا می دونه.

"أما يخاف الذي يحول وجهه في الصلاة" دوباره روایت را می‌خوانم.

"أن يحول الله وجهه وجهه ما".

ملکه غالب شد چه باید کرد؟

خوف این که انسان در مظهر یک موجودی که نمونه بی‌ادبی است و نشناختن آداب است، خوف این مسئله هست.

اسرار عالم زیاده.

اسرار عالم زیاده.

لذا من به شما می‌گویم، به همتون تأکید می‌کنم با این شب و روز با ناله از خدا بخواهید که بی‌ادب در نماز شناخته نشوید.

به عنوان یک عمر بی‌ادبی.

دقت می‌کنید؟

الان من و شما اگر یه مقدار روزون روزون البته الان کم بیرون میرم.

ولی خب دیگه مرتب به منزل هم میاما میاد.

روزون روزون تو آینه نگاه می‌کنم می‌بینم که سر و صورت خیلی بد نباشد.

کدام؟

چیزی مثلاً چسبیده باشد به صورت؟

چیزی باشد؟

شک مثلاً.

خب خدا روضیه نباشم.

پس روزون نگاه می‌کنم بعد می‌شینم.

شما هم.

شما هم.

اگر من یه وقتی بفهمم چیز بسیار بدی در صورتم بوده و بعد میاما مثلاً آمدم اینجا نشستم شما هم دیدید از خجالتم آب می‌شوم بعداً.

خیلی شرم.

شما هم با این وصف چه خواهین کرد اگر تغییری در قیافه پیش بیاد بعد از مردن همه ببینند؟

آهان.

ببینید تو شرمش چه می‌شود؟

چگونه انسان چه می‌شود اصلاً؟

دقت می‌کنید؟

تأکید می‌کنم مواظب، هم غاب کنید هم مواظبت کنید اولاً گناه نکنید.

نعلم گناه را دربیاره.

ثانیاً مواظبت کنید نعلیم بی‌ادبی را حتی المعقول بیارید بذارید کنار.

اولاً از نماز در موقع حضور لذتی داشته باشید.

ثانیاً از این خطر که خطر یک عمر بی‌ادب و بسیار بالا بی‌ادب شناخته شدن است نجات پیدا بکنید.

گفتم یه وقتی شما را خدا معرفت داد که همان معرفت هم از طریق مراعات ادب در نماز که شاهد آمد معرفت داد.

اون وقت خواهید فهمید که باید از خدا صدها سال آرزو بکنید که شما عمر بدهد.

توفیق هم بدهد برای نمازها که خوندید گریه بکنید که خدا ببخشد.

جدی نیست.

اینو عرض می‌کنم فکر نکنید مبالغه می‌کنیم.

اما در عین حال شما مبالغه خواهید دانست.

چه باید کرد؟

من خودم یک آدم غیر متوجه هستم که با جمع غیر متوجه صحبت می‌کنم.

صحبت‌هایی که اصلاً نه، نه گوینده‌اش من باید باشم، نه شنونده‌اش شما.

دقت می‌کنید؟

چه می‌فهمید؟

چه باید کرد؟

به هر صورت بگذرید.

این دو نعلیم را، این دو کفش را از پای خودتون دربیارید.

اول گناه.

ثانیاً خلاف ادب در نماز، خلاف ادب گفتم ظاهراً اون ادب ظاهری نماز را مراعات بکنید.

باطناً هم حیف است را حفظ بکنید که دلتون، فکرتون در اون مدتی جایی نرود که صورت دل این ور و اون ور نرود که اینجا باید خدای نکرده به اون شامل بشود.

ان يحول الله وجه.

اما یخاف الذي يحول وجهه في الصلاة.

يحول وجه هم به صورت ظاهر می‌تونه تبدیل بکنه هم به صورت چی؟

به صورت باطن.

این که شما در نماز می‌خوانید اللهم برئ رجی در چیست؟

در حضور است اللهم برئ رجی یوم تبعث بین یدی وجود.

حضورش هست.

ولا تصغ وجه یوم تسعد.

می‌خوانید این دعا را در موقع حضور با حضور می‌خوانید یا نمی‌خوانید؟

گفتم یعنی شما با این حساب کتابی که دارید می‌گید مسائل در پیش است که اصلاً یکی دو تا یکی تغییر قیافه است.

خیلی باید ترسی.

مردن را حساب نکنید که می‌میرید هیچکس نمی‌بیند.

مردن یعنی یک خوابی بود در خواب بودیم و که از خواب بیدار شدیم.

حساب کتاب‌ها روشن‌تر شد.

دقت می‌کنید؟

یک خواب مانند نیست.

الان ما خواب می‌بینیم.

یه وقت مرده یعنی بیدار می‌شم در یه عالم دیگری هستیم.

همدیگر را خواهیم دید.

اگر بناست محتضر باشیم خواهیم شد.

دقت می‌کنید؟

دور نیست.

دور حساب نکنید.

خیلی نزدیک است به نزدیکی من.

این را مراعات بکنید ان شاء الله.

این دو ادب را مراعات بکنید.

فخل نعلیك متقبل باد مقدس تو.