اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
قال الله ملاكنا جمعنا منش إلى ما مسحنا بيدي فساج منهم في أهل الفلاح في الدنيا لنفقههم فيه ورزقه ربه خير من أثام آیه 130 از سوره کاه است.
این تذکرات لازم در این زمینه را با یک مقدمه من عرض میکنم خوب انشاالله که درک کنید.
معمولاً هم این تذکرهایی که و حقایقی که گفته میشود [مکث]، اونهاست که برای ما در سلوک عبودی و در توحید عبودیت لازم است.
اونها رو معمولاً عرض میکنیم در عین حال که به حقایق قرآنی تا حدی که امکان دارد [مکث] مطلع باشیم.
در مسئله عبودیت مسائل زیاد هست.
حقایق زیاد هست.
از جمله چیزهایی که قبل از مقدمه عرض میکنم بعد این آیه را و تذکرات لازم در این زمینه را این است که اکثر اونهایی که در عالم خودشون فکر میکنند در طریق عبودیت پیش میروند.
شاید تا بعضیها که به فکر مجاهدتهای بالای عبودی هم میافتند.
خطراتی اینها را در این مسیر و در طی طریق عبودیت خطراتی تهدید میکند زیاد است و اکثراً هم به اون خطرات توجه ندارند و در معرض اون خطرها، منظور خطراتی در طریق عبودیت هست قرار میگیرند.
مثلاً من مثال عرض میکنم.
میبینید بعضیها در عین حال که به گمان خودشان بر مسیر عبودیت پیش میروند و به فکر خودشان در طریق نجات قدم برمیدارند.
از بعضی از وظایف لازم که لازم است در [مکث] طریق عبودیت کاملاً غفلت میکنند.
جمعی اینجور هستند.
اینها رو به عنوان مثال میگم خوب فکر بکنید تا خیر ببرد کسی مثلاً.
که جا میکنم جمعی به عنوان مثال است.
جمعی در عین حال که فکر میکنند در طریق عبودیت پیش میروند، در مسیر نجات هستند، از بعضی از وظایف که ضرورت دارد در طی طریق عبودیت به طور کلی غفلت میکنند.
چنین وظایفی هست و اگر اونها رو انجام ندهند در طریق نیستند.
در راه جایی نمیگذارند و به خودشون گمان میکنند.
به این توجه ندارند.
اینجا هم که عالم سطر حجاب است.
این عالم بنا نیست حقایق در اینجا واضح بشود.
خود قرآن فرمود اینها را میفرماید.
این آیه را به تناسبهای مختلف من گفتهام.
شما شنیدهاید که قرآن به صراحت میفرماید کسانی هستند که گمان میکنند در طریق هستن ولی خودشون نمیفهمن بعد معلوم میشود.
عالم، عالم سطر حجاب است.
اینجا.
این عالم.
بعضی از این وظایف غفلت میکنند، توجه هم ندارند.
مثلاً حالا مثال بگم.
همش عنوان مثال و نمونه است.
و الا مصادیق زیاد است.
اگر کسی بخواهد استقراء بکند مصادیقش یک دو تا نیست.
همش عنوان مثال است.
مثلاً میبینید جمعی که این گمان را دارند که در طریقاند و در راه پیش میروند و از اهل نجات هستند.
اینها از بعضی از وظایف بسیار مهم که انجام ندادن اونها مسلماً موجب این است که انسان در مخاطره بیفتد و خودش گمان میکند در طریق است و در طریق نباشد.
از بعضی از وظایف غفلت میکنند.
مثلاً میبینید که سعیها میکنند.
خودش هم اینجور گمان میکند در راه است ولی از وظایف مهم از جمله مثلاً اهتمام به امور مسلمانها که به گوش همه من و شما خورده است.
از این غفلت میکنند.
فکر میکنند اشکال ندارد.
حالا اینجور فکر میکنند.
یا اصلاً توجه نمیکنند یا به نوعی توجیه میکنند.
خوب فکر بکنید.
اهتمام به امور مسلمانها یکی از وظایف ضروری در طی طریق عبودیت و در طی طریق توحید است.
یکی از وظایف لازم است به نحوی که اگر کسی این وظیفه را نادیده بگیرد اصلاً از زمره اسلام، ایمان خارج است.
و این مضمون روایات و اشارات آیات و روایات، صحیح روایات، اشارات آیات، احیانا صراحتهای آیات.
بله صراحتهای آیات.
باید اینجا گفت اشاره نه.
این است که اینجور آدمها اصلاً در مسیر توحید نیستند.
خیلی هستن.
شما الان اگر بخواهید تصور بکنید از اینها اگر خودتون نباشید لااقل اگر خودتون لااقل نباشید زیاد میاد.
پر است اینجا اونهایی که گمان میکنند در طریقاند ولی به این وظیفه اصلاً توجه نمیکنند و فکر هم میکنند زیاد مهم نیست.
یا توجه نمیکنند یا توجیه میکنند به نحوی خودشان را راضی میکنند.
توجیه هم که راه و باب شیطان است که هیچ حد و نهایتی ندارد.
دلوی حدسی باز میشود.
به خدا پناه میبرم از فجایع.
فجایع راه جهنم است و نهایت ندارد.
زیرا در نزد این مؤمنینی که اینجور هستند اصلاً اهتمام به امور مسلمانان است.
نه در سطح بالا.
حالا در سطح بالای بسیار بالا که مثلاً در اینجا و آنجا این روی زمین به مسلمانها چی میکنند؟
چی میگذرد؟
نه در سطوح، سطوح پایینتر.
کجای خانواده فقیری هست؟
اینجای خانواده دلتangen هست.
جنوب تهران چه هست؟
کنار تهران چه هست؟
در شهرستانها چه هست؟
در جنب و در بغل دست من چه هست؟
اینها را توجه نمیکنند.
لیس لمسلم.
میگه اصلاً مسلمان نیست.
خب مسلمانه که کیه؟
یعنی این جملهها را گفتن.
خودش دیگه فکر نمیکند این جمله که امام گفته جمله امام است و امام و جمله هاست.
این را خودشان نمیفهمند.
خودشان [متن عربی] جمع اینجورند مثلاً.
حالا جمع یه دراویش جاهلم اینجور هستن.
در عالم اون خیال بافیهای خودشان که در عالم معرفت و عرفان далее پیش میروند.
حالا اونا هم یه فجایعی هم اونها دارن.
خدا انشاالله من و شما را به یت خدا مشتهی عرفان عالم و آتش بگذارد.
خبری نیست از درویش، درویش جاهلان.
از مقتدی عرفان.
خبری نیست.
از اون مسلمان راحت طلب تعبیر مرحوم امام این جور تعبیر داشت.
این مضمون را عرض میکنم که فکر میکنم نماز شبم میخوانند.
و اما اگر بگم که این خانوادههای مستضعفین همه جمع مؤمنینی که زیاد هستند که لطفاً نیستند و چنین و چنان هستند من خبری نیست.
حتی بعضی از اینها خودشان را زیاد گول میزنند.
یه بار گفتم باز هم بگم در چه اینها رو نمیخوام در این مثالها زیاد توقف بکنم برم به اصل مسئله.
جمعی از اینها یه نوع دیگه کلاه سر خودشون هم میذارن.
هر سال مکه رفتن، حج عمره رفتن هم سال اینا.
گفتم دیگه خدا جز و راست گویی بیا و تو برا دل است.
اینها حواس و فکر میکنی عبادت میکنی.
تو کجا و پی بردن به مکائد نفس کجا از تو بر نمیاد تو بفهمی نفست کلاه سر خودت گذاشته است.
امام صادق صلوات الله علیه فرمود که حالا این روایت یادتون باشه.
اینها را من مضمونش رو میخوانم.
امام صادق صلوات الله علیه فرمود که قضای حاجت یک مؤمن و یک مشکلش را برآورده کردن نزد خدا محبوبتر است از بیست حجی که در هر حج صد هزار هم انفاق بکنند و صد هزار بینا باشند.
دل هم داشته باشند.
یک قضای حاجت یعنی یک، یک مشکل یک مؤمن را، یک خانواده مؤمن را برآورده کردن.
این صریح روایت هست و روایت معتبر هم هست.
اصول کافی هم هست.
هیچ شبههای هم از نظر اعتبار روایت نیست.
از امام صادق است.
چه فرمود؟
قضای حاجت یک مؤمن همون اهتمام به امور مسلمین.
در سطوح پایینتر اینها میشه.
نزد خدا محبوبتر است از چی؟
از بیست حجه که در هر حجی هم صد هزار میفرماید انفاق کند.
چنین حجی.
در روایتی دیگر امام باقر صلوات الله علیه فرمود.
خودشو گفت.
گفت که برای من محبوبتر است که من یک خانواده را بخواهم.
تا اینها سر این راههای غلطی که خیلیها در پیش میگیرند و اینها رو دیگه نمیدانم نمیفهمم.
امام باقر فرمود من اگر یک خانواده را، یک خانواده را اینجور فرمود که نیازهای تعامل لقاء سیناشون برسم برای من محبوبتر است از چندین حج راوی میگه روایت هم معتبر از اصول کافی هم هست.
از چندین حج.
شروع، شروع تا شخص میگه شروع تا هفتاد تا.
گفت برای من محبوبتر است از هفتاد بار مکه رفتن.
چه چیز محبوبتر است؟
برای یک خانواده طلب.
درست است.
کاش من خیلیها گفتم اگر من و شما را به این طریق موجودیت نیست.
تحریفهاش زیاده.
تحریفهاش زیاد.
من از تحریفهاشو میدونم مضمون رو.
من از اول هم گفتم به امور مسلمین حدیث Muslim و تو خوندم مضمونش که اصلاً از زمره اسلام خارج است این حرف.
که جهلات و خیالهایی هم میکنند که ما در راه هستیم.
تحریفها زیاد است در این آیه.
تحریفهای عجیب است وقتی انسان نگاه میکنه.
خودم وقتی مطالعه میکنم دیگه اون کسی که میخواد همیشه رو آبرو شود از ابعاد مختلف برای خود من این ابعادش گستردهتر میشود.
مثلاً کسی روایت مضمونش روایات همش اصول کافی اینا که الان میگم روایات معتبر.
کسی بداند مؤمنی حاجتی دارد، مشکلی دارد که میتواند خودش یا به وسیله از کسی دیگر به وسیله کسی دیگر اون حاجت را چی میکنه؟
برآورده کند.
این را نکند.
مضمون روایت این است.
من میدانم شما مشکلی دارید.
یا خودم میتوانم بکنم یا عالم من میتوانم به کسی یا کسانی بگم که مشکل شما را حل کند.
این کار را نکند.
میفرماید که خدا او را در قیامت وقتی در قیامت با وضع و هیئت مخصوصی محشور میکند.
با وضعی خاص مخصوص مخ-- مخفی میکند که دست آویخته به گردن، شیر آخ چشم آرد چه حالت و بالاخره وضعی تصویر میکند که در حقیقت مثلاً لطیفسنجاند و لطائف ضعیف را میفهمند.
این در واقع نتیجه همون وضعی که اون مؤمن گرفتار دارد.
لطفه مقابل اون گرفتارها بعداً امر میشود به آتش ببرین به آتش.
بعد دنبالش اینجور گفته میشود در صحنه قیامت این خائنی است که به خدا و رسول خیانت کرده.
مگر میشود من و شما بفهمیم کسی که به قدر یک پوست زغالی است مشتش بهش نرسد بی خیانت کرده؟
نمیفهمیم ما.
دقت میکنید؟
خائن به آفرین.
نماز شبش رو کی قرائت میکرد؟
سعیش به کجا میرسید؟
تحلیлهای عجیبی در روایات есть.
گفت که کسی اگر خانهای نداشته باشد یه مؤمنی یه خانهای داشته باشد و اون خونه نداشته باشد و اون را ندهد به او که میداند احتیاش دارد.
این روایت معتبره در اصول کافی.
خدا به ملائکش میگوید که این که این خونه دنیای مزخرف را از او بخل کرد نداد او را به جوار من راه نده.
دقت میکنید؟
حقیقت هست اینهای حرف هست.
حالا شما حساب بکنید.
جمعی اینجور هستند و ضعیف اینجوری کلاً در غفلت هستند و خودشون جمع میکنند در طریق بودیت.
این یک مثال بود از اون مخاطراتی که جمعهای مختلف را در طریق بودیت تهدید میکند.
خودشان فکر میکنند در راستے.
یک مثال.
دقت میکنید؟
یک مثال.
مثال دیگه بزنم که همینجوری سعیها میکنند فکر میکنند در طریق نجات هستند اما از فامیلو از نزدیکان و از همسایهها با اهل معاصی و اهل فحش و اهل فسق و اینها جر رفت و آمد دارند.
اینا نمیفهمن رفتن.
نمیفهمد رفته.
حالا یا نمیداند یا توجیه میکند یا طور دیگه.
اینام جمعی هستند.
اون جعفری میگوید امام رضا سلام الله علیه منو دید گفت که تو را میبینم به منزل فلانی با او نشست و برخاست میکنی.
گفتم یابن رسول الله به امام یعنی جعفری اسم میگه شخص اسمش جعفری است.
گفتم تو داعی من است.
گفت داعیت باشد.
نمیداند انحرافی که دارد یا با ما باش یا با او.
حالا انحراف فکری داشت و اون که از روایت برمیآد این است که این داعی این شخص که امام میفرمایند کسی که میبینم با او هستی و با او مراجعه میکنی.
گفت داعی من است.
گفت که داعیت باشد.
او یصف الله است.
در خصوص خدا در مقام توصیف خدا یه انحرافاتی داشت این آدم.
انحرافش به این اندازه بودها که این را اگر شما بخواهید کنجکاوی کنید در خیلی از ماها هست.
دقت میکنید؟
گفت گفتم که یابن رسول الله اون داعی منو حالا انحرافش در این حد است.
من اینجور انحراف او را قبول ندارم.
بعد امام قبول نکرد.
گفت بله میدانم.
این را میدانم ولی اون حقوقاتی که به او لازم میشود از راه هم فرار میگیرد.
حقوقات باطن.
اون که اگر باطنی دارد.
مجالست با اهل معاصی.
شما حساب بکنید این مؤمن اینجا.
اینجا هم این بعضی از این دراویش جاهل اینجا هم باز یک توجیهی روشها دارند این کارها دارند.
دراویش یه طوره سر غیر دراویش طوره دیگه.
خوب چیست؟
دقت میکنید؟
شما در فکر نجات خودتان هستید ان شاءالله.
بفهمید و عمل بکنید.
و خدا این دعا را مستجاب بفرماید که بفهمید و چه بکنید؟
عمل.
عمل.
بفهمید و و بعد عمل بکنید.
مثلاً میبینید در شماها از ما هست یا شما حالا دیگه مسلمانها خودمون باشیم.
مثال از خود.
میبینید که سعیها میکنیم، فجاع میکنیم، نماز شبها هم میخوانیم.
بعضی از دعاهاو سعوات اینا رو انجام میدهیم.
اما از خیلی چیزها باز از وظایف در غفلتیم.
در غفلتیم.
یا توجه نداریم یا اهمیت gave نمیدهیم یا از وظایف لازم یا از اون چیزهایی که باید ترک بکنیم.
دقت کنید.
در غفلتیم.
مثلاً عرض میکنم کسان سعیهای زیاد میکنند میبینید در مسائل خُلقی گرفتار هستند.
خُلقی، خلق، اخلاق.
مثلاً تندخو هستند.
اینام نمیدانند رفتن.
دقت میکنید؟
بد زبان هستند نمیدانند رفتن.
تحقیر میکنند این و اون را نمیدانند رفتن.
رفتن به اونجا که باید بروند.
دقت کنید.
عیبجویی میکنند از این و اون.
اشکالات این و اون را جویا هستند.
عثارات مؤمنین را پی جویا هستند.
فلانی چه کرده؟
فلانی چه کرده؟
نه همش مخجاط هست.
رفتن به اینا.
ولی میگویید که خیلی هم در مصاحبا سعی میکنند.
یا حقوق شوهر را مراعات نمیکنند یا حقوق زن را، حقوق برادر خواهر را مراعات نمیکنند.
البته گفتم اگر اون اشکالهای اول به من و شما شامل نشود کلام گفتم.
چون که به مسلمان هستم مثال نزدم.
یا مثلاً میبینید که فرض فرمایید که مبتلا به این صراط هستید.
روایت معتبر میگویید تا هسته خرما که معمولاً میگویند لازم نیست بگویید.
هسته خرما تا نیم هسته خرما.
امام فرمود که روایت معتبره کسی که اسراف میکند عمل اسراف کلاً مبغوض خداست.
یبغضه الله.
اصلاً تعبیر این است.
مبغوض خداست.
کسی که اسراف میکند میتواند پیش برود؟
کاری که مرتب انجام میدهد مبغوض خداست.
اون نمیتواند پیش برود.
نماز شبو به جایی نمیرود.
در نمازش صلوح نمیکند.
دقت میکنید؟
برای اینکه مخالفت با خدا میکند.
کسی که مخالفت است اونا راه نمیدهند.
در تزکیه و صلوح باید راه باطنی پیدا شود.
ظاهر عمل زیاد مهم نیست.
باید ظاهر باشه اما باطن است.
عادات باطنه.
امام فرمودند اگر یه دانه پُمار اگر بدهد بخورد بیاندازه خدا مبغوضش از این کار است.
بعد فرمود مثال زد برای اینکه ماها بفهمیم.
گفت اگر یه ش-- آب را که میگویید یه لیوان اگر بقیهاش رو بیندازید دور در صورت بدهد بخورد مبغوض خداست این کار.
خب من و شما چقدر گرفتار این مسئله هستیم.
حالا در زندگی معمولی فوق خدا نکنه شما از اونها باشید که روز به روز متجمع باشید این رو عوض کنم، اون رو عوض کنم.
اگر اینجور هستید بروید طرف حال خودتون گریه بکنید از خدا بخواهید شما را نجات دهد.
نمیترسید.
دقت میکنید؟
نمیترسید.
خدا کند شما و ما از اونها نباشیم که از اونها باشیم که روز به روز این وسیله رو عوض میکنیم، اون وسیله رو عوض میکنیم، این تجمع را فرا-- اون یکی را میکنیم.
خبر نداشته باشیم در اطراف و اکناف چه میگذرد.
از اونها نباشیم.
اینکه من و شما سعی میکنیم تلاشمون که آهن سرکوبیدن اشکال مخاطرات است.
اشکال و مثال است.
اشتباه میکنید.
این مقدمش این است که از تمام وقتها را گرفت.
آیهای که خوندم برای همه شما میخواستم در زمینه این آیه تذکر بدم.
مخصوصاً شما اونهایی که انشاالله همهتون هستید.
اونهایی که دردمندید، فهمیدهاید، شعور دارید و به اصطلاح واقعاً به خودتون تا حد خودتون البته، به خودتون آمدهاید در فکر نجات خودتون هستید و میخواهید در پره ربوبیت موفق باشید و از وجه نجات باشید.
یکی از چیزهایی که بسیار مهم است به غیر وسائلی که گفتم مسئله خاصی است.
آره.
خب اون چیه؟
خوب بگو.
اونا که میخوان موفق بشه.
اونا که میخوان در صلوح موفق بشه.
وقتی میخوای نماز شب بخوانی حال و احوال داشته باشی، عروج داشته باشی.
وقتی میخواهی به فلان دعا بپردازی عروج داشته باشی الی آخر و روز به روز هم در صیرت الی الله باشی و در تکامل ربوبی باشی پیش بروی در جا نزنی آهن سرکوبیدن نباشد.
خیلی چیزها باید در نظر گرفته بشه که من یکیش رو هم امروز میگم.
یکیش هم این است که انسان باید در مقام ربوبیت از یک مسئله سخت اجتناب کنه.
حالا یواش یواش میگم و باید ترسیده باشم.
خودمم میترسم.
میترسم از بدم و خودمم میترسم سالم برسم.
با اون طمع.
دقت میکنید؟
طمع.
طمع.
بسم الله.
چیست مردمان؟
که طمع نداشته باشیم.
ببینید من سؤال بکنم از شما.
در صلوح ربوبی یک رابطه نوری باطنی بین عبد و خدا، بین بنده و پروردگار مثال، بین انسان و خدا مثال یک رابطه نوری باطنی لازم است که همان تقرب الله است به یک معنا.
تقرب الله وجود مختلف از نام دارد.
یک ارتباطی لازم است همان ارتباط ایمانی و قلبی و نوری.
حالا شما را خدا انشاالله برساند به اونجا که ما را حالا حتی به یک شعور ببینیم.
اون ارتباط هرچه قویتر باشد جذبات ربوبی به سوی بنده بیشتر متوجه میگازد ربوبی میاد، هدایتها میاد، اشارات میاد و سالک موفق میشه به اصطلاح.
هرچه اون رابطه باطنی، هرچه اون رابطه باطنی ضعیفتر باشد به همان اندازه جذبههای ربوبی، اشارات، الهامات، هدایتها و خلاصه حالات خوب اینا همش کم است.
دقت میکنید؟
حرکت انسان و پیشرفت انسان در ربوبیت کم است.
اون رابطه نوری اسمش ایمان است.
یه کسی که میخواد در ربوبیت موفق بشه کاملاً باید به اونچه که ایمان و رابطه نوری قلبی را تقویت میکند دقت بکنه و اونایی که تضعیف میکند هم دقت بکنه که اجتناب بکند از اونها.
از جمله چیزها که رابطه باطنی انسان و خدا را و اون رابطه قلبی را که اسمش را ایمان میگوییم تضعیف میکند، خیلی تضعیف میکند و تضعیفش به حد آخر میرسد تا جایی که اصلاً اون رابطه به کلی قطع میشود.
میفهمید که میگم؟
رابطه قطع بشه دیگه هرچه سعی بکنی به جایی، جایگاه باطنی است ها، جایگاه باطنی.
به جایی نمیآید انسان.