ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 030

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

یکی نماز شب می‌خواند.

نماز شبش در یک شب عوالمی طی می‌کند.

فردا غیر از اونست که دیروز بود.

یکی هم مانند من و شما، مانند اگر باشد، اگر درست باشد این حرفم.

مانند شما من البته اینش ندارم.

یکی مانند شما انشاالله مانند شما هم باز ملعون شما می‌تونه باشه.

عرض کنم که یکی هم مانند شما نماز شب می‌خواند، هی می‌خواند ولی تمام هست که.

چرا؟

این رابطه‌ش خوب نیست.

رابطه نوری‌ش خوب نیست.

ارتباط قلبی‌ش خوب نیست.

اون یک رابطه دارد، ارتباط قلبی.

blandt Menschen ها که ارتباط درونی و قلبی بین انسان و خدای متعال را خراب می‌کند.

اصلا این رابطه از او گرفته می‌شود.

صریح روایات هست هم در مِصباح الشریعه و هم در روایات دیگر.

مسئله چیست؟

مسئله طمع.

طمع می‌دانید یعنی چی؟

یعنی انسان در اونچه که دست مردم هست، در اون، در اونها چشم داشته باشد، نظر داشته باشد.

طمع که می‌گیم این امر قلبی است.

امر قلبی یعنی انسان چشم طمع دوخته باشد به آنچه که در دست این و اون هست از متاع دنیا، از مالش، از ریاستش، از زرگش، از برگش، از ماشینش، از منزلش، از فرشش، از سنمش، از پولش، از لباسش، از طلاش، از هر نظفه دیگر.

چشم طمع داشته در آنچه که در دست مردم است، ایمان رفت.

خب توضیح من به شما این است که با این مسئله در وجود خودتون مقابله بکنید.

سعی کنید که طمع را از خودتون، چشم طمع داشتن به آنچه در دست مردم است از خودتون دور کنید.

آزاد باشید.

این رشت را قطع بکنید در خاطر خودتان.

چشم طمع نداشته باشید و الا اون رابطه نوری از میان می‌رود.

حالا برای اینکه خوب بفهمید این روایت را، روایت خیلی مختصر برای شما می‌خوانم.

روایت در اصول کافی، جلد دوم، صفحه سیصد و بیست، باب طمع.

از امام سؤال کردند چیز که ایمان را در بنده، یعنی در وجود بنده، در دل بنده، اون رابطه نوری را تثبیت می‌کند.

قال امام گفت البرء.

برء مقابل طمع.

برء مقابل طمع.

حالا حرف ما در جمله بعدی است.

والذي يخرجهم منه.

راوی می‌گه من سؤال کردم، گفت از امام سؤال کردم حالا چه چیز انسان را از ایمان خارج می‌کند؟

از ایمان خارج می‌کند.

یعنی اون رابطه را چه می‌کند؟

خراب می‌کند.

قال الطمع.

الطمع.

آزادی نصاب.

آزاد.

انسان آزاد باشد از هر طمعی.

غلام متاعانم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادم.

این عِمد می‌خواد.

عِمد چرخ می‌خواد و عِمد می‌خواد.

انسان حتی در بین بعضی از علما، اخلاق و عرفا و بزرگان هست که این‌ها می‌گن که نباید انسان وقتی بیرون می‌رود و منزل بعضی از مثلاً ارباب ثروت و اینها می‌رود مثلاً اگر گذرش افتاد یا بیرون، این‌ها نه کردن، میگن نگاه هم نکن همین طور بی‌هوا، بی‌ یعنی بی‌توجه.

اصلا گفتن نگاه نباید کرد.

اینقدر باید دله تو ناب بود.

دستور هست.

دستور هست و باید هم بکنید.

یعنی وقتی زرد و برگ دنیا را می‌بینند می‌گه که باید نگاه هم اون بی‌ حساب نگاه.

نه نگاه طمع.

می‌گه اصلا نگاه نکن.

از این طرف.

اینجور.

این دل اینجور آزاد است که نور خدا می‌تابد.

رشت تربیت می‌شود.

جذبه‌ها پیش می‌آید و پیش می‌آید.

اگر دل پر از طمع شد ترش خودت را بکشی.

رفتی به همونی که طمع داری اونجا رو فلانی.

خب بعدش؟

بعدش چی؟

می‌خواهی موفق بشوی در عبودیت؟

بسم الله.

این یکی از تدبرهای لازم، اون طرفش یکی از مخاطرات طریق سلوک عبودیت است.

این یک بیان بود.

یک جمله هم از بیان امام صادق سلام الله علیه در مصباح الشریعه در باب طمع که امام صادق سلام الله علیه مطالبی که در باب طمع می‌فرماید و در وسط از امیرالمؤمنین سلام الله علیه چیزی نقل می‌کند، مطالبی نقل می‌کند.

یک جمله از بیان حضرت امیر این است.

و طامع في الخلق.

اینا خوب دقت کنید.

و طامع في الخلق.

جمله‌ایست ها.

منزوع عنه الإيمان.

منزوع يعني چنانکه سواد عربی دارند اونی که طمع دارد در آنچه که در دست مردم است.

این طامع منزوع عنه الإيمان.

ایمان از او گرفته شده، رفته.

دقت می‌کنید؟

و هو لا يشعر.

این لا يشعرش ربط به من است.

دقت کنید.

این لا يشعرش خیلی امثال بنده ها مترجم می‌گویند که چی می‌گه؟

می‌گه خودش نمی‌فهمد.

فکر می‌کند ایمانش هست.

و هو لا يشعر.

و طامع.

بیان امام هست.

گفتم امام بیان است.

و طامع في الخلق منزوع عنه الإيمان اونی که طمع دارد در دست اینها.

این خانم‌ها رو مخصوصا من توصیه می‌کنم.

خانم‌ها رو مخصوصا توصیه می‌کنم.

ننگ آن باشد که این خانم این طلا را دارد.

آن خانم آن زندگی.

ننگ است اینها برای بنده خدا.

من اصلاً می‌خوام فریاد بکشم.

چیه ایمان با اینها جمع میشه؟

ننگه.

غریبت و انسانیت و فضیلت‌تون در فقر است.

فقر یعنی نداشتن.

دقت کنید چون خیری از مؤمنین ندارند.

پس چشم طمع نبند به این چیزها.

ردیها فخر نده.

کفش‌ها را بیرون و اول این نعل و کلاه رو بذار دست خودت.

می‌فهمی کجا آمدی؟

اول نعلین را در بیار، بر بیا.

دقت کنید.

خیلی به شما توصیه می‌کنم این جور چیزها، خطاهات رو بذارید کنار.

دقت کنید.

و لا یشبع.

ایمان رخصه نمی‌داند.

و ان الايمان يهدى بين العبد و بين الطمع في القلب.

امام تمام اگر ایمان باشد، ایمان نمی‌گذارد انسان طمع داشته باشد در آنچه که در دست معلوم است.

اگر حالا ما فکر کردیم ایمان داریم فکر ماست.

فکر ماست.

آیه که خوندم این بود.

ظاهرش رسول الله هست.

اما این خطاب رسول الله سرایت می‌کنه به من و شما.

رسول الله صلی الله علیه و آله که معلوم است.

میگه لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحياة الدنيا.

حالا خطاب بودن ظاهرش به رسول الله صَلَّى الله عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خیلی خطابه.

ولی این مسیر از خطاب به چی متوجهه؟

به ما متوجهه.

مسیر هست.

میگه لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم.

چشم طمع نبند به آنچه که در دست اینها می‌بینی.

زهرة الحياة الدنيا از این جنبه‌های حیات دنیا و متاع دنیا.

لنختبرهم به.

اینی هم که به اینها دادیم این‌ها وسیله آزمایش است.

موقتی داده این‌ها چیکار می‌کنند؟

چرا فکر نوازهاشون هست و رزق و روزی که خیر و منت God متوجه خدا باش.

رزق را از خدا بخواه.

مقام خود را بخواه.

حیات ابدی را بخواه.

حالا این خطاب رسول الله ظاهر به من و شماست.

چی گفت؟

لا تمدن عينيك چشم طمع نبند به آنچه که از زهرای حیات دنیا می‌بینی در دست اینه.

خب این آیه بعد از اینی که گفتم اون شخص میگه بزنتی یکی از اصحاب امام رضا سلام الله علیه بود.

بزنتی نام.

اسمش یادتون باشه.

روایت هم روایت صحیح.

میگه که من به امام رضا سلام الله علیه گفتم بزنتی مرد بزرگی.

اصلاً چی بوده؟

گرفتار شدید بوده مرد.

اونجور نبوده که الان مثلاً گفتم این گفتنش در یه بار مانند همیشه کار ما بود.

و الا مرد بزرگی بود.

بزنتی حالا هیچی از این گرفتار شدید بوده گفتن که به امام رضا گفتن شما چیزی توصیه می‌کنید بنویسم من ببرم به نزد اسماعیلی بن داوود طائفی که با یک چیزی منظور دست اونام برسه.

بعد امام گفت که محرم بوده.

فذل.

باز داد.

یعنی نه گفتم نیاز من حیفم میاد که این کار را بکنم.

حیف نیست.

این کار بری از او درخواست بکنی.

من بنویسم بری از او درخواست دنیا بکنی.

حیف نیست.

خب اگر گرفتار داره از مال من هرچی می‌خواهی بردار.

از مال خود امام رضا.

مشکل داری؟

اسمش فذل، فذل على ماله.

از مال من.

امام از مال خودش.

تو هرچی گرفتار مشکلی داری حیف نیست.

طمع اینجور است.

برای سالک طریق وجودیت طمع نباید باشد.

بود اصلاً رشته ارتباطش با اون توصیه‌ای که برای شما گفتم اونچنان می‌شود که توضیح دادم.

نه تنها حالا دیگه بقیه‌ش رو غیر به این جمع بگم.

نه تنها باید در درونش طمع نباشد، وظیفه‌اش سنگین‌تر است.

بقیه‌ش رو دیگه گوش‌ها می‌زنیم.

وظیفه ش سنگین‌تر.

اولا در باطنش باید طمع نباشد.

باید باطن خودش از طمع پاک شود تا ایمانش در اون ثابت بماند.

اول این است.

سالک از این سنگین‌تر بر می‌آید.

نه تنها باطنا طمع باید نداشته باشد، باید سعی کند که ظاهراً هم اون استغنا کند.

یعنی ظاهراً هم رفتارش اوری باشد که ظهور رفتارش در این باشد که به هیچی اعتنا نمی‌کند.

دقت کنید.

یعنی باطنا که بی اعتناست، بی‌طمع است.

در ظاهر هم باید ظهور داشته باشد این کارش و عکسش ظهور نکند از او.

دقت کنید.

عکسش ظهور نکند و عرض کنم که اون عزت یعنی اینها تعبیر به اون عزت ایمانه، عزت رو.

اون عزتش باید ظهور بکنه.

یعنی در اینها طمع ندارد.

اگر خب زمینه‌های پیش آمد و نواقص پیش آمد و زمینه‌های مختلف در هر زمینه‌ای قدم به قدم باید اظهار بکند که به هیچی چیه؟

طمع ندارد.

استغنا نشان بدهد.

استغنا غیر از گناست.

استغنا چیه؟

اون قسم طمع که در دلش هست که گناه است و رذل و گناه است، اون را در ظاهر هم که می‌کنه سالک طریق توحید باید چه بکنه؟

اون رو معلوم هم بکنه و عزت خودش را باید روشن بکند، معلوم بکند.

اینجا به این روایت توجه کنید.

روایت عجیبی است.

حالا این اسما علنی گذاشته شده.

اسما که الان در American برای این دو آدم استفاده شده.

برای اولیش یه روایت، روایت بسیار خلاصه است.

اصول کافی، جلد دوم، صفحه صد و چهل و هشت.

باب استغنا.

باب استغنا.

استغنا از مردم.

با سند از امام صادق علیه السلام فرمود شرف المومن قیام الليل و عزه استغناه عن الناس.

شرف مؤمن چیست؟

شرف قیام لیل است.

اونی که شب، شب زنده دار است.

نشرا ماست.

قبل از شما شرف ماست.

برای این وسط حالا من جمله بعدی و جمله بعدی شاهد عرض ماست و عزه و عزت مؤمن چیست؟

استغناه عن الناس.

که خودش را کاملاً همه که ندارد، کمی نشان داده از، از مردم.

این عزت مؤمن است.

وللّه العزه و لرسوله و للمؤمنین.

شرف و عزت انسان چیه؟

مخصوصاً اینم بگم براتون از اون جروزی که در عبودیت بسیار به سرعت انسان را پیش می‌برد حفظ عزت است.

اگر کسی خواست رمز را بفهمد این هم یادداشت کند.

هر قدر عزت خودتان را حفظ کنید به سرعت پیش خواهید رفت.

دم در جیب.

مجرد از نفق اهل امکان و از و از چیزها.

هر قدر عزت را حفظ کردید به سرعت به خدا نزدیک خواهید شد.

ولعزه استغناء عنه.

برای این وسط در خصوص نماز شب هم می‌خواستم به شما بگم مواظبت کنید.

شیطانی در وجود من و شما هست که شیطان به اصطلاح شیطان مخصوصی است که ایغا و سستی می‌کنه به انسان.

خصوصیتی داره که کارش ایغا و سستی است.

سستی نکنید.

زهرها گوش دهید.

گره تاره خودتان را در پیش است به یاد بیارید.

مرگ را به یاد بیارید.

حاجت به خداست به یاد بیارید.

در پیش است فراموش نکنید.

سستی را به خودتان راه ندهید.

شب لااقل مقداری با خدا باشید.

همشو نخوابید.

سستی نکنید.

یا برای دنیا با هول و هوس شب لااقل نماز شب را نخوانید.

سستی نکنید.

پس سلام سستی.

حالا من سستی میگم.

اگر توهین به ما انجام بده که باب دیگر است.

توهین به ما نشد وسط نماز شب نمیشود.

سستی نکنید.

ایام گره تاره در پیش است به نظر بیارید.

اگر جوان هستید معلول دوران جوانی سلامت جوانی نباشید.

از جوانی بالاترید یا پایین‌ترید معلول نباشید.

گره تاره و شست و شو و استاده جوی و پینچاله جوی هسته ای سر راه است.

دقت بکنید.

شب بلند شوید نماز شب بخوانید.

لیث بن شیعه نامند در سال صد و هفده فرمودند کسی که نماز شب نخواند شیعه نیست.

دقت کنید.

حالا اون در نماز شب صحبت نمی‌کردند.

فقط می‌خواستم این رو مطرح بکنم که اونی که ایغا و سستی می‌کنه، می‌دونی کارتون زیاد سخته، میاد یه دهم و دوسته‌های موهمل از اینور و اونور نمی‌خواد شما رو بگذاره شیطان با این روح وارد میشه و انسان را سست می‌کنه.

بعد انسان حالا این شب نخوانم بعداً انشاالله.

حالا این شب نشد بعداً انشاالله.

این شب نشد بعداً انشاالله.

همان سوء گفتن است که می‌دونی که وقتی از این بعدش نیامده قبل از اون بعد یاد انسان رفت به بعد این احوال.

عزه استغناء.

عزت را، سخن اصلی خودم را بگم، عزت را حفظ کنید.

امیر، دیگه این رو باید بگم حالا تموم می‌کنم.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که در برخورد با مؤمنی برخورد باید برخورد با امن، مضمون بیانش این است.

برخورد باید با حرمت، احترام و شاشک و ادب و دلسوزی باشد که همه مؤمن وقتی برخورد می‌کنه با بشاشت و حرمت و ادب و احترام و آنچه هست آراسته.

ولی این غیر از این است که در برابر کسی خشوع و خضوع بکنی برای چی؟

برای دنیا.

از اون جهت عزت خودت را فرمود چه بکن؟

حفظ کن.

حرمت افراد را نگه دار.

ادب را نگه دار.

با بشاشت روبرو باش.

خضوع باش.

با لین کلام.

حسن پیش.

اینها را مواظبت بکن.

اما از این طرف مواظبت بکن نلغزی.

چون مثلاً این آدم دستش کیفی از از دنیا و امثال اینها براش خشوع برای دنیا نکن و عزت خودت را چه بکنی؟

حفظ کن