ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 033

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

[آیه قرآن] یعنی اون‌ها که قبلاً ذکری از صاحبان تقوا، یعنی از در قیاس قبل از این آیات از اون‌هایی که متقی هستند، صاحب تقوا هستند، اهل مقام تقوا هستند.

مقام تقوا در قرآن هرکس تأمل بکند یکی از مقامات بسیار بالای عبودی و منازل توحیدی است که میشود گفت مقام تقوا.

این تعبیر در قرآن نیست مقام.

ولی خب مقام تقوا اگر بخواهیم این تعبیر را بکنیم، تعبیر مناسبی با رجوع از آیات قرآن استفاده میشود.

مقامی از مقامات عبودی، منزلتی از این منزلت‌های معنوی، مرتبه‌ای از مراتب توحیدی همان مقام تقواست که بسیار مقام بالایی است و خدای متعال در آیات متعدد قرآن کریم از این مقام، صاحبان این مقام و خصوصیات صاحبان این مقام در آیات متعدد بیان فرموده است.

این دعایی که الان می‌خواهم تلاوت بکنم قبل از این دعایه، یعنی قبل از آیه شونزده و هفده سوره آل عمران از صاحبان تقوا یعنی آنهایی که اهل همان مقام تقوا هستند، ذکر به میان آورده و به آنها وعده جنت و مخصوصاً رضوان را فرموده است که به رضوان جنت و رضوان میرسند.

رضوان خدای متعال [آیه قرآن].

آنها را که ذکر فرموده که اینها ذکرشان گذشته بعد در این آیه شونزده و هفده خصوصیات آنها را بیان می‌فرماید که آنها چه کسانی هستند.

[آیه قرآن] اینجور شروع می‌شود.

[آیه قرآن] آنها که در آیه شونزده اینجور [آیه قرآن] همان صاحبان تقوا که ذکرش گذشت [آیه قرآن] آنها هستند که [آیه قرآن] می‌گویند خدایا ما ایمان آوردیم.

[آیه قرآن] حالا تو گناهان ما را ببخش.

[آیه قرآن] و از عذاب آتش ما را حفظ کن.

اولین خصوصیتی که به حق بفرمایید در اینجا برای اهل این مقام یعنی مقام تقوا بیان می‌فرماید بعد از ایمانشان اولاً خصوصیتی است اینها همیشه اهل این تضرع و این پناهندگی و پناه آوردن به این دعا و این مسئله هستند که [آیه قرآن] اولاً خصوصیت، عنوان یک خصوصیت بارز از صاحبان تقوا یا اهل مقام تقوا این را ذکر می‌فرماید که [آیه قرآن] گناهان ما را ببخش [آیه قرآن].

این جمله خود جمله که باید هرچه باز کنیم عقاید بسیاری را برای ما روشن می‌کند.

هرکسی یعنی از ما و شما نزد خودش این جمله را بخواهد آن اندازه‌ای که فکرش می‌کشد باز بکند، خوب می‌فهمد که آیه چه حسابی را و چه عقائدی را در بر دارد.

همین جمله [آیه قرآن] اولاً خصوصیت گناهان ما را ببخش [آیه قرآن] یعنی اینها وقتی باز می‌شود مسئله این است که اینها همیشه در یک حال خوف و نگرانی هستند از آن آتشی که تهدید می‌کند و از گناهانی که تهدید می‌کند، قصورات و تقصیرات آنها را تهدید می‌کند.

از این مسئله همیشه نگران هستند و همیشه مسئله مغفرت می‌کنند از خدای متعال و اینکه از آتش آنها را نجات دهد.

این اولاً خصوصیت.

یعنی همیشه این حالت را دارند.

حالتشان این است.

نه اینکه یک بار مثلاً میگویند [آیه قرآن] به عنوان یک خصوصیت، به عنوان یک وصف، به عنوان یک خلق، خلق به معنی وسیع البته یعنی خلق الهی، خلقی که برای بندگان خدا هست به عنوان یک وصف خلق اینجور است.

میگویند همیشه طلب مغفرت می‌کنند و به خدا پناه می‌برند که خدایا ما را از آتش نجات بده.

این اولاً خصوصیت.

گفتم بقیه اش را خودتان تأمل کنید.

در مقام بیان خوبانی که به عنوان مؤمنین و صاحبان تقوا یا اهل مقام تقوا از آن خصوصیات در مقام بیان خصوصیات آنها ذکر می‌کند این است.

رو بعدش در آیه بعدی که آیه هفده است، این آیه شونزده دوباره به رؤوس خصوصیات آنها اشاره می‌فرماید.

آیه بعدی اینجور شروع می‌شود.

یعنی خصوصیات بعدیشون رو، کلیاتشون، رؤوس را، اساس را اینجور ذکر می‌فرماید.

[آیه قرآن] پنج تا در این آیه بعدی از اینها خصوصیت و وصف بیان می‌فرماید بعد از اون یکی که در آیه قبل گذشت پنج تایی که در این آیه ذکر می‌فرماید این‌هاست.

از صابرین، این‌ها صبر کننده‌ها هستند.

صبر کنندگان را باز اگر بخواهید باز کنید یعنی در برابر آنچه خدا می‌خواهد و در برابر آنچه خدا امر می‌فرماید و دستور می‌دهد، یعنی هم در برابر مشیت خدا صابر هستند و مشکل‌ها و سختی‌ها و هم در برابر آنچه که خدا امر می‌کند انجام می‌دهند و صابر هستند و صبر می‌کنند.

از صابرین، اولین خصوصیت را، یعنی دومین البته.

دومین را در آیه دوم از صابرین ذکر می‌فرماید و صادقین.

سومین خصوصیت این‌ها که اهل، اولاً اهل طلب مغفرت و پناه آوردن به خدا از آتش‌اند.

ثانیاً صابر‌اند در برابر مشیتهای ربوبی و امر و نهی الهی و صادقین و راستگو هستند در میدان توحید و وحدیت.

این یکی را اگر کسی بخواهد در خودش به وجود بیاورد همه مسائل حل می‌شود.

یعنی اگر من و شما، من این توصیرات گفتم، فرضاً الان اشاره می‌کنم فقط.

همین من و شما اگر بخواهیم فقط صادق باشیم، صادق به شرطی که صادق را اینجور معنی نکنیم اینها راستگو هستند یعنی فقط این بعضا اینجور معنی می‌کنند یعنی حرف‌هایی که می‌زنند حرف دروغ حرف نمی‌زنند.

یعنی یک معنی جزئی از اون معنای کلی.

صادق باشند در میدان توحید، در عالم وحدیت و توحید.

در عالم توحید انسان گفته‌ها دارد.

این گفته‌ها درست باشد انسان چی می‌شود؟

درست می‌شود و این را هم گفتم قبلاً که آیاتش را خواندم و شما سوره تمر را وقتی می‌خوانید، جوار خدا جایگاهی که برای اون‌هایی که به جوار خدای متعال راه می‌یابند جایگاه صادقان است اول، اول.

یعنی اونجا اون‌ها را راه می‌دهند که در میدان توحید و وحدیت آنچه گفتند راست گفتند.

راست گفتند یعنی واقعاً بر اساس گفته خود عمل کردند چون عمل می‌کردند به گفته‌های خود، طبعا گفته‌های این‌ها چی بود؟

گفته‌های راستی بود، درست بود.

در سوره تمر، آخر سوره تمر این آیات را می‌خوانید که ‫[آیه قرآن] اونجا هم باز صحبت از همین متقین است که اینجا صحبت شده که که خصوصیاتشان را صادقین ذکر فرموده.

همان اهل مقام تقوا.

اونجا می‌فرماید که در سوره تمر، آخر سوره تمر از این آیات یعنی دو آیه آخر از سوره تمر هست.

[آیه قرآن] حقیقتاً که صاحبان تقوا در جنات و نهرند یعنی در بهشت‌ها و انهار بهشتی‌اند.

حالا دیگه بهشت و انهار بهشتی یعنی چه؟

اون را نرفته انسان خود نمی‌فهمد یعنی چه، ندیده.

طبعا نتیجه‌اش این می‌شود که ما تا آخر ممکنه هیچ نفهمیم یعنی چه.

تا آخر یعنی الی الابد ممکنه اصلا نفهمیم چون اینجا که نمی‌شه فهمید آنچنان که هست.

اونجا مگر نرفتیم طبعا الی الابد ما نخواهیم فهمید که جنات و نهر که اینجا و در آیات قرآن، دیگر آیات ذکر شده است چیه.

اونجا می‌فرماید که [آیه قرآن] در جنات و نهرند ، [آیه قرآن] در جایگاه چی هستند؟

در جایگاه، جایگاه صدر، دیگه جایگاه مخصوصی که مخصوصی که جوار خدا مقر صدر است.

یعنی اون‌هایی که اهل صدر‌اند به اون جایگاه [صدای محیط] راه می‌یابند.

[آیه قرآن] نزد خدای تو هستند.

در هر صورت این آیه دومین است و صادقین.

خب این خصوصیت سوم.

دیگه خود شما باز همیشه این‌ها را که می‌شنوید و یاد می‌گیرید خودتون همیشه این‌ها را با خودتون یا خود را با این‌ها تطبیق بفرمایید که where هستیم.

همین خصوصیات.

یعنی اگر می‌خواهید بدانید که مثلاً چه اندازه با متقی، صاحبان تقوا، با اون‌هایی که اهل نجات هستند، با اون‌هایی که اهل مقام تقوا هستند چه اندازه فاصله دارید و چه اندازه تفاوت دارید، چه اندازه به اصطلاح جدایی هست از اون مقام و اهل اون مقام، خب باید خصوصیات خودتون را و باید خصوصیات خودمون را با خصوصیات این‌ها چی بکنیم؟

تطبیق بکنیم.

تطبیق هر اندازه کرد ما با اون‌هاییم.

هر اندازه تطبیق نکرد دیگه حقیقت است.

ما از اون‌ها که هستیم دور هستیم که از اون‌ها نیستیم.

اولش این بود، اولش ترس نگرانه و طلب مغفرت و پناه آوردن به خدا از آتش بود به عنوان یک وصف حاتم و دائم.

دومی صابرین بود.

سومی و صادقین بود که تا اینجا من توضیح دادم.

چهارمی و صادقین و القانطین.

این قانطین خیلی مشکل است.

یعنی دیگه این را گذاشتن به طوری که حالا ما هم نداریم.

ولی این از اون‌ها هم مشکل‌تر است.

قانط از قنوت مشتق است.

القانطین خصوصیت چهارمی که در اینجا برای این‌ها، برای اهل مقام تقوا ذکر می‌فرماید القانطین است.

یعنی اون‌هایی که خاضع‌اند در برابر خدای متعال تمام وجودشون، سریره و ظاهرشون، سر وجودشون و ظاهرشون و تمام وجودشون در برابر خدای متعال خاضع است.

غنوت یا خضوع یک حالت مخصوصی است.

من فقط این اندازه می‌توانم در توضیح این جمله به شما عرض می‌کنم که اصلش را انسان باید بیابد.

چی؟

یک حالتی است که خدا یا یک خصوصیتی است خدا به بندگان صالحان در مرحله این آیه می‌فرماید که این‌ها حالت غنوت دارند.

غنوت.

غنوتی که در نماز می‌گیریم آن هم از همین باب مشتق است.

ولی اصل غنوت به عنوان یک وصف در اینجا ذکر شده است.

القانطین مثلاً یکی از خصوصیات حضرت مریم که در قرآن ذکر فرموده است همین غنوت است.

غنوت یعنی حالت خضوع داشتن.

تمام وجود سر و علن تمام وجود انسان مخصوصاً سر انسان قانع باشد.

سر و ظاهر فرقی نمی‌کند.

همش یعنی قانع باشد، خاضع باشد در برابر ربوبیت.

این را آنچنان که باید نمی‌شود به لفظ آورد.

این اندازه می‌شود به لفظ آورد که در وجود انسان، در سر وجودش، در ظاهرش، در هیچ مرحله از مراحل و مراقب انسان، هیچ حالت به اصطلاح حالت عدم خضوع و عدم قبول و خلاصه خود را مطرح کردن در برابر ربوبیت باقی نماند.

همش خضوع محض باشد، غنوت باشد، خشوع باشد، همش به اصطلاح قبول باشد.

قبول آنچه که خدا می‌خواهد و می‌گوید و خوشش می‌آید و انسان قبول محض در برابر ربوبیت.

این را می‌گویند غنوت.

بسیار خصوصیت بالایی است.

بالقانطین چهارمین خصوصیت این است که قانع‌اند در برابر خدای متعال و ربوبیت.

پنجمیش چیست؟

المنفقین.

اونایی که انفاق می‌کنند.

خب اینجا می‌بینید که کاملاً در اینجا به صورت مطلق بیان فرموده المنفقین.

قبلاً هم من در صحبت‌ها گفتم متأسفانه که توجه داشته باشید که اکثر مفسرین متوجه نیستند مانند خیلی از حقیقت‌ها به این حقیقت هم متوجه نیستند که انفاق هر کسی در حد خودش انفاق به اون‌ها که به اصطلاح مشکلات مالی و دنیوی دارند، انفاق یکی از خصوصیات اساسی و ارکان به اصطلاح عبودیت و عبودیت و صلوات عبودی که یک ارکان است مسلماً کسی که این را نادیده بگیرد از جهلش به اصطلاح نشأت گرفته و از اون هم مانع سختی در راه عبودیت برای او خواهد بود.

المنفقین اون‌هایی که انفاق می‌کنند مطلق می‌گوید.

دیگه جمله دیگری نمی‌آورد.

المنفقین اون‌هایی که انفاق می‌کنند.

ششم خصوصیت چیست؟

المستخرين بالأصهار.

المستخرين بالأصهار.

یکی از اون روز می‌گفتم یکی کدوم کتابی بودم از یکی از اون عرفای بزرگ مشهوری که در گذشته بوده ازش اون کتاب نقل کرده بود.

او را در خواب دیدم.

گفت هرچه ما داشتیم از هرچی، هرچی گفت زیاد از اون معروف‌ها بود.

هیچ کدامش به دز نخورد.

اون گفت در خوابی، یک رؤیایی بود.

در رؤیا او را دیدم.

گفت هیچ کدامش به دز نخورد.

إلا رکعاتی في السحر.

مگر آن چند رکعت خلاصه که در سحر داشتیم.

سحرهای آن، آنها به فریاد ما رسید.

سحرهای یعنی محصولشون وضو، استخاره و اینا رکعت تا رکعات یعنی چند رکعت کوچیکی که در سحر داشته فقط اون‌ها به فریاد ما رسید.

اون شخص گفت و هرچه خلاصه داشتیم و فکر می‌کردیم که حسابی در اینجا داشته باشد نه هیچ کدام.

فقط إلا رکعاتی في السحر.

مگر آن چند رکعت در سحر.

المستخرين بالأصهار کتاب مخصوصی دارد.

می‌داند به اصطلاح ششم خصوصیت این است که در اینجا یک همین.

این شش تا خصوصیت را که در اینجا گفتم شب تلاوت می‌کردم این آیات را ذهنم را باز زیاد مشغ-- فکرم را مشغول کرد.

یعنی به تدبر و تأمل می‌پرداختم.

اصول اون خصوصیات که برای اهل توحید است واقعاً در اینجا ذکر شده است.

اینجا من فقط این الفاظ قرآن را و این خصوصیات را به صورت ترجمه در حد محدودی برای شما عرض کردم.

هر کدام باز شود بسیار حقایق از آن برمی‌آید و استفاده می‌شود و شامل می‌شود همه خصوصیاتی را که اهل توحید و اهل تقوا و نجات‌یافته‌ها و صادقان دارند.

من از اون قانطین که گفتم نمی‌شود یکی از خصوصیات بود.

گفتم نمی‌شود توضیح داد اصلش را که چه حالتی است و یافتنی در اصل.

از اون می‌خوام یک دو جمله دیگر بعد از این خصوصیات که ترجمه‌اش را گفتم برای شما تمام شد.

یک چند جمله‌ای از اون من برای شما عرض کنم.

یکی از خصوصیات که در این آیه قانطین هست رفتن، یعنی این خصوصیت را چسب می‌خورند.

این است که طمیره‌شون یعنی سرشون، سر وجودشون به تعبیری که حضرت امیر صلوات الله علیه در نهج‌البلاغه دارد و در روایات دیگر هم هست بیانات اهل بیت هست این مسئله طبیعه این‌ها یعنی اون سر وجودشون یعنی باطن‌شون [مکث] صلاحیت جوار خدا را پیدا بکنند که دقت کنید اصل معنی و حالت غنوص یافتنی و یعنی رسیدنیه.

اما از گوشه و کنار حالت غنوص یا گانطین و گانطا به نظر من هست که در جای دیگر آیه دیگری وقتی بندگان خوب خدا را یاد می‌کند مرد و زن را از صادقین و صادقات والگانتین و چی؟

والگانطا.

این غنوص از جوانب غنوص من برای شما الان یه نمونه‌هایی می‌خوام عرض بکنم که برای تذکر و اما اصل حالت غنوص هدیه ای است که یافتنی است.

بسیار حالت عجیبی است.

بسیار هم پربرکت است و بسیار هم حسش سخت است.

نیلش هم چیه؟

سخت است.

اصلش را نمیگم که گفتم رسیدنی است.

اما از جوانبش که چه خصوصیاتی برای گانطان و گانطین و گانطات هست، غنوص است، از اونها گوشه‌هایی می‌خوام عرض بکنم.

گوشه اهل غنوص که گانطین و گانطات سریره‌شون یعنی سر وجودشون، سر وجود، دقت می‌کنید [مکث] صلاحیت ورود به جوار قدس الهی را پیدا می‌کند.

طَلَحَتْ سَرِیرَتُه مثلاً در بیان حضرت امیر صلوات الله علیه در یکی از حکمی نهج البلاغه.

حالا در اون حکم یعنی اون قسمت حکمت حاجه هست.

در یکی یادم هست که خطابی بیان می‌فرماید این هست خصوصیت خوبان طَلَحَتْ سَرِیرَتُه یعنی سر آنها صالح باشد.

سرشان سر صالح باشد، پاک باشد.

به دقت کنید.

حالا این طَلَحَتْ را من معلولی می‌کنم.

طَلَحَتْ یعنی سریر سر.

سر وجودشان پاک باشد، صالح باشد، مناسب باشد، صلاحیت داشته باشد.

اینها تعابیر مختلفی است برای معنی این جمله از جمله.

به چه چیز صلاحیت داشته باشد؟

یعنی گفتیم به جوار قدس الهی.

من اینو قبلاً هم متذکر گفتم یادتون نرود این، این را به عنوان یک اصل همیشه در نظر داشته باشید و برای اصلاح خود این اصل را همیشه در نظر داشته باشید.

برای همه مؤمنین و مؤمنات بیدار لازم است که جوار خدا نمی‌شود با حمل آلودگی وارد شد.

دقت می‌کنید؟

با حمل هیچ آلودگی‌ای نمی‌شود به جوار قدس و طهارت وارد شد.

باید چی شد؟

باید مناسب اون جوار شد و بود و باید مناسب اون جوار گردید و اونوقت وارد اون جوار شد.

به دقت کنید.

معنی وجوديات و مجاهدات و تزکیه و تهذیب این‌ها اگر کسی راه را خوب بفهمد و خوب هم بخواهد طی کند، معنیش این است که صالح می‌شود.

اینجا میگن صالحان بندگان چی؟

بندگان صالح.

صالح یعنی چه؟

یعنی صلاحیت ورود به آن جوار اون عوالم را پیدا کرده‌اند.

اصل اگر بخواهیم خیلی صاف و روشن معنی بکنیم این است و این به عنوان یک اصل باید نظر شما باشد.

پس متذکر گفتیم که آثار عامیانه این‌ها را بگذارید کنار.

مثلاً انسان فکر می‌کند با حمل هر نوع آلودگی می‌شود وارد به آن جوار قدس بشود.

این‌ها خیالات است.

به دقت کنید، خیالات است.

خوب دقت کنید.

حالا کسی آلودگی‌هایی داشت و بنا هم داشت که به جوار خدا راه پیدا کند.

یعنی اینجا همه آلودگی‌ها را کنار نگذاشت.

مجاهدتش ناقص بود.

آلودگی‌هایی داشت که اون طرف گذشت با اینوقت.

اگر بنا بشود این راه پیدا بکند به اون سو باید بالاخره در اون عوالم با عقوبات و فشارها چه بشه؟

از اونها پاک بشه.

الان نمیشه.

به دقت.

یا اینجا باید با مجاهدت و با اراده و همت و توفیق اصلش توفیق الهی پاک بشه.

اگر چیزی ماند باید اونجا پاک بشه.

این محال است.

نظام است، سنن است، قوانین است، عوالم طهارت است.

به عوالم طهارت و قدس با حمل چیزهایی که منافات با اون اصل اون عوالم، ساخت اون عوالم، سنن اون عوالم دارد با حمل اون آلودگی‌ها نمی‌شود راه پیدا کرد.

به دقت کنید.

صالح معنیش این است.

به دقت کنید.

بندگان صالح، صالحان اصل معنیش این است.

طَلَحَتْ سَرِیرَتُه هم از همین بابت که حضرت امیر فرماید که باطن‌شون سر وجودشون چی؟

طَلَحَتْ صالح شده.

حالا اینجا هم میشه گفت پاک شده، هم میشه گفت صالح ورود به جوار قدس خدا شده.

غنوص را معنی، گوشه‌ای از غنوص را معلولی می‌کنم.

گانطین و گانطات اونهایی هستند که غیر از اینکه ظاهرشون یعنی اعضا و جوارح‌شون، چشم و گوش و زبان و دست و این حرکات اعضا و جوارح ظاهری که حرکات ظاهری با اون‌هاست.

غیر از اینکه این اعضا و جوارح ظاهری‌شون از هر بدی و عمل بد پاک است، به دقت بکنید.

گفت گانطین خصوصیاتشان غیر از اینکه این خضوع‌شون در برابر ربوبیت، در برابر ربوبیت در ارتباط با اعمال ظاهری‌شون هست، یعنی هیچ عمل ظاهری از این‌ها که بد باشد سر نمی‌زند.

غیر از این به علاوه این باباطنشون چیست؟

باطن‌شون یعنی سر وجودشون در برابر ربوبیت خاصه‌ست و آنچه که منافات با ربوبیت و با امر و نهی ربوبی و جوهر او دارد باطن‌شون از آنها چیست؟

از آنها چیست؟

کار کرد [خنده].

یعنی چه؟

حالا توضیح میدم.

یعنی روی باطن کار کردن، روی باطن کار می‌کنند.

یعنی به طوری که روی ظاهر کار کردن و ظاهر خود را با امر و نهی خدا منطبق کردن، با رضای خدا منطبق کردن.

قانعاً دیگه قانع یعنی خاص.

روی باطن هم کار می‌کنند، مجاهدت می‌کنند روی باطن خودشون و باطن خود را هم دقیقاً در همه خصوصیات منطبق می‌کنند با چی؟

منطبق می‌کنند با ربوبیت و امر و نهی ربوبی.

یعنی خاص ظاهر و باطن هستند.

هم باطن‌شون در برابر ربوبیت و امر و نهی خاص و رضای او خاص است هم باطن‌شون و هم ظاهرشون [خنده].

توجه بفرمایید.

این که خصوصیات دانسان است یعنی با توجه به معنی را هی مسئله را باز می‌کند.

میگوید که قدم به قدم شما هم متوجه باشید و هم درس لازم را بگیرید.

روی دل کار می‌کنند، میروند چشم می‌دوزند به دل خودشون.

محاسبه می‌کنند، مراقبت می‌کنند.

روی دل جدتها می‌کنند، دل خودشون.

چه نیت‌هایی در دل دارند؟

آیا این‌ها، این آرزوهایی که در دل است، این نیت‌ها مخصوصاً در دل است، این‌ها با امر و نهی خدا با آنچه که خدا گفته است منطبق است یا چیه؟

یا نیست [خنده].

دقت کنید.

این نیت‌ها که در دل دارند، این‌ها واقعاً خوشایند خداست یا ناخوشایند درش هست؟

این آلودگی‌ها هست در نیت‌هاشون [خنده].

دقت کنید.

دانستین و دانستاس اینجور هستند.

روی باطن کار می‌کنند.

میروند به باطن خودشان مستمر بر باطن مجاهدت دارند، بررسی دارند، جدت دارند و تصویر دارند.

این نیتی که من دارم مناسب و منطبق با رضای خداست یا نه؟

اون نیتی که دارم منطبق با رضای خداست یا نه؟

این اهدافم و نیات، مقاصد نیت که میگم اشتباه نکنید مقصود، مقصود از نیت چیست؟

مقصودمون مقاصد قلبی است.

آنچه دل به اصطلاح تصمیم دارد، قصد دارد، می‌خواهد، اون‌ها را میگیم که، میگیم که نیت‌ها.

این چیزاتی که در دل این‌ها هست، اون‌ها را می‌خواهند، با اون‌ها خوش هستند.

آیا این‌ها منطبق است با رضای خدای متعال؟

این محبت‌هایی که در دل دارند، روی این‌ها کار می‌کنند، این‌ها منطبق هست؟

این نفرت‌ها که در دل است، این‌ها منطبق هست؟

این خصلت‌ها، این وصف‌ها که در باطن دارند، در دل دارند، این‌ها منطبق هست یا نه؟

دقت کنید.

روی باطن کار می‌کنند و سر وجود خودشون را پاک می‌کنند، یعنی از آنچه که آلودگی، یعنی از آنچه که منافات دارد با امر و نهی ربوبی یا با خاص خدای متعال.

باطن مل T شما هزاران مسئله هست.

شبیه آتشی که، آتش زیر خاکستر است.

مثلاً یک انسان از یک چیزی خوشش نمیاد.

حالا به دلایل مختلف که دلایلش هم معنی ندارد.

برای اینکه کار نکرده و روی باطن کار نکرده به یک چیزی خوشش نمیاد.

مشکلی برای او پیش میاد، به گوشش میخورد.

چی میشود؟

گذری خیلی خوشحال میشه.

این از چندین اشکال باطنی، چندین ایراد باطنی، چندین آلودگی باطنی که خدا خوشش نمیاد.

بفرمایید که آلودگی.

بفرمایید که مانع ورود به جوار خدا.

بفرمایید که موجب عقوبت اخروی.

هر گفتید درسته.

چند-- از چندین آلودگی نشأت میگیرد.

تا آن وقت که به شکلی ، such یک زشتی به گیر نمی‌آید.

اینجا همین، همینطور میشنود و خوشحال هم میشود و می‌گذرد.

بعد در عالم خودش هم فکرمیکند من که غیبت نمی‌کنم [خنده].

دقت کنید.

به نامحرم هم نگاه نمی‌کنم.

کار من چیه؟

تمام شده.

این‌ها نیست کارت.

این کارا نمی‌کنی.

بره هباب تو خوب می‌کنه که نمی‌کنی، غیبت نمی‌کنی، به نامحرم نگاه نمی‌کنی.

ولی بدان مسئله این‌ها نیست.

این گوشه صلاحیت ظاهری توست.

گوشه فروت ظاهری توست.

فروت باطن که سراغ اون باش و ببین فروت در باطن داری یا نه.

این که گذری که به نظرت گذری بود خوشت، خوشحال شده، چندین مشکل داره اینجا.

یکی هم نیست ها.

چندین مشکل.

در نیت، نیت ناصحیح هست، در محبت، محبت ناصحیح هست، در نفرت، نفرت، یعنی در نفرت، نفرت ناصحیح هست، خصلت ناصحیح هست، عادت ناصحیح هست.

چندین مشکل هست.

دقت بفرمایید.

یا مثلاً فرض بفرمایید که مثلاً یک کسی در مقام مشورت با شما صحبت می‌کند.

اگر روی باطن کار نکردید در مقام مشورت با شما صحبت می‌کند و مثلاً فلان کار فلان طور پیش نشد.

بعد با شما مشورت، با شما مشورت می‌کند.

حالا شما هم گوش می‌کنی که حرف‌هاش می‌خوای نظر بدی ولی مشهوداً در بله گفتن‌ها، نگفتن‌ها، حرف زدن‌ها که در می‌زنید، حرفی که می‌زنید توجه ندارید.

همش بر اساس محاسبات خودتون-- خب بالاخره فکر انسان در جرلان است.

دیگه انسان فکرش بسیار وسیع است.

اگر در کا-- در راه کلف بکار اندازد، در راه جهنم بکار اندازد، در راه شیطنت بکار اندازد، توفان می‌کند، غوغا می‌کند درونش.

اگر در راه بهشت و اصلاح هم به راه اندازد باز غوغا می‌کند.

کاملاً شد که در مقام مشورت که حرف می‌زنید با طرف، طرف با شما مشورت می‌کنه.

بله می‌گید، نه می‌گید، نظر می‌گید.

در مجموع جانبد حواها را در نظر دارید یا هوای خودتون را یا هوای یکی از نزدیکاتون را یا هوای دوستانتون یا لااقل مثلاً موقعی که صحبت اون طرف در ارتباط با یک طرف دیگر هم بود یا هوای همین طرف را که با شما الان دارد می‌کند صحبت کنید.

دیگه رضای خدا چیست؟

حقیقت چیست؟

واقعاً می‌دانید امروز بله باید بگید، نه بگید، نظر را بگید، اصلاً نمی‌دانید باید حرف نزنید.

اگر نه می‌خواهید چه بگید؟

آیا واقعاً م-مصلحت خودتون را در نظر می‌گیرید؟

مصلحت این طرفی که با شما دوست است در نظر می‌گیرید یا رضای کی؟

یا رضای خدا، مصحتهای واقعی را.

می‌گید که یک ساعت با شما مشورت، در شما ده تا بیست تا بله گفتید، نه گفتید، ده بیست تا حرف زدید که همه اینها چیه؟

همه اینها با انگیزه‌ها، با نیات، با یک اهداف و حساب‌های مخصوصی بود.

خب این باطن چقدر راه رو است؟

کم یا زیاد؟

زیاد.

برین همین کارهای معمولی که ما می‌کنیم.

ببینید.

اینا کارهای معمولی است که ما می‌کنیم.

خب فضلتها مثلاً.

می‌دونید که شما مثلاً با کسی از کسی مثلاً از یکی از آشناها یا یک کسی دیگه آشنا، غیرآشنا.

نسبت به اون حسد دارد، خودتون نمی‌دانید.

حسد دارید، رقابت دارید.

بعضی مثلاً در یک مجلس محفلی صحبت می‌شود.

شما یک جمله‌ای می‌گید، خودتون هم متوجه نمی‌شید.

ولی اگر به خودتون یعنی بیدار بودید، مراقب خودتون بودید، می‌دانستید این جمله که شما گفتید، تو زریها یک جمله گفتید، صحبت فلانی رو شما هم یک جمله گفتید.

اما با این جمله در حد خودتون گوشه به گوشه او چی زدید؟

زدید.

خیلی هم ظریف، باریک.

حتی اون مستمع هم نفهمید که شما با او حسد دارید.

این جمله چنین گوشه دار بود.

ولی خب خدای هستی حساب می‌کند بالاخره.

همین خلوص و صلاح از باب باب‌های مختلف را دارد.

خلوص صلاحیت طریره را در بر دارد.

یعنی قانطین و قانطات اونایی هستند که هم ظاهراً در حرکات ظاهرشون کاملاً مراقب امر و نهی و رضای خدا هستند و هم در آنچه در فکرشون، در دلشون می‌گذرد و اون اوصاف و خصال و نیات و محبت‌ها و عداوت‌ها که در باطن دارند.

انشاالله که خدا من و شما را به اصلاح باطن با اصلاح ظاهر، به مراقبت در باطن با مراقبت در ظاهر انشاالله موفق کند و ما از قانطین و قانطا باشیم.

همین قانطین که اینجا در همین آیه به عنوان یکی از وصف که از اون شش تا وصف برای صاحبان تقوا و اهل مقام تقوا ذکر شده.

دل انسان حاظر باشد.

خیلی عالم جالب و شیرینیست دل.

حالا ظاهر حاظر است.

دل همیشه ذکر خدا را می‌کند.

همیشه در از-- برابر عظمت خداست.

در برابر شگویای الهی خود را در محضر خدا می‌بیند.

هست.

دل اینجور است.

اصلاً خطا نکند دل.

دل خطا نکند.

خیلی عالم خوبی‌ست اگر دقت بکنید.

دل که در محضر خداست، موقف خودش را بشناسد و که در محضر خداست و خود را در محضر خدا علل اتفاق در همه احوال ببیند.

اصلاً خطا نکند.

در هر برخوردی، در هر صحبتی، در هر مشورتی، در هر حالی دل در محضر خدا خودش را ببیند و چشمش دوخته به کی باشد؟

به خدا و امر و نهی او باشد فقط رضوان او را بطلبد.

این صلح از صریره است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود که شادبحال آنها که چنین و چنان‌اند و یک خصوصیت این که صله است صریره که سر وجودشان صالح است، پاک است، منزه است، قانط است در برابر خدای متعال.

انشاالله خدا توفیق بده به همه ما و شما و ما را موفق بکند که با این خصوصیات که امروز من ذکر کردم یعنی توضیح دادم از آیه شریفه شونزده و هفده سوره آل عمران ما را توفیق بدهد که خود را با این خصوصیات تصویر بکنیم و اصلاح بکنیم و قبل از اینکه اون شر آتش بیاید خودمون را باطناً صوفیانه، حالا به توفیق خدا باطن خود، اراده خودمون را اصلاح بکنیم.

طوری نباشد که آخر دوا الچای باشد.

که یارو با آخرش با آتش معالجه می‌کنند.

این نباشد.

حالا، حالا انسان حتی باید از این هم بترسد که با آتش حتی چیه؟

معالجه نشود.

چون آلودگی خیلی دیگه از یه جایی رسید آلودگی، انحراف.

ممکنه با آتش هم احیاناً.

در هر صورت آخر دوا الچای نباشد.

عنایت بکنیم.

تصویر بکنید خودتون را.

خدا توفیق تصویر با این خصوصیات و با خصوصیات دیگری که برای اهل تقوا و صاحبان مقام تقوا در آیات دیگر قرآن ذکر شده است، توفیق این تصویر را یعنی خود را منطبق ساختن را به من و شما عنایت فرماید انشاالله و ما را مواخذه نکند.

نظرش از ما برندارد.

مقبوض نباشیم ان شاء الله العظیم و خدای متعال قرآن رسول الله و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین ما و شما را از دنیا و آخرت جدا نکند انشاالله و گناهان ما و شما را ببخشد و هیچ گناهان را به هیچ نحوی به ما نزند، مخصوصاً به این نحو که از هدایات و عنایات که در باب توفیق است دارد ما را محروم نساiled.

چون این خودش موجود است.

یه دونه گناهان موجود است.

خیلی چیزها فوران می‌شود از جریانی که خدا دست انسان را در این توفیقات نمی‌گیرد.

خدا هیچ گناهان ما را به ما نزند، ببخشد و ما را موفق کند انشاالله.

خدا اسلام و مسلمین را کمک کند و فرج امام زمان صلوات الله علیه را نزدیک فرماید و مؤمنین و مؤمنات را، مسلمین را از این در این عالم که می‌بینید چه خبر هست، از این اعتلا، ظلم‌ها که در گوشه و کنار عالم در اسلام و مسلمین و مؤمنین می‌رود به دست اون حضرت خدا انشاالله نجات بدهد و ما و شما را از ببخشد، عنایت بکند و دیارانمون از این عذاب انشاالله