د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۸
دارای متن همگام
جلسه ۳۸
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۷:۵۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
إن الإنسان خلق هلوعا.
هلوع معنی حریص و بی صبر و بی تاب.
إن الإنسان خلق هلوعا
ترجمه اش اینطور است که طبیعت نفس انسان
حریص و
بی صبر و بی تاب حریص خلق شده.
حریص خیر است. یعنی فطرتا انسان از فطرت
حریص دارد. بی تاب است.
حرص دارد. بی صبر است نسبت به چی؟
نسبت به خیر. خیر مطلق خدای متعال است.
آنچه در جمال خداست، خیر بالا است.
انسان فطرت و به فطره
حریص عل خیر است. فطرتا
حریص خلق شده است برای این که
خیر مطلق حرص دارد.
بی تاب است. بی صبر است.
حرص دارد. میخواهد خیر مطلق برسد.
خب این تغییرش اکثرا تغییر
اینجوری میشه به کمال مطلق خیر مطلق.
در این آیه به اون فطرت اولیه انسان
که فطرت بر حول
مثبتان است که
انسان همان جمال و جمال مطلق
و خیر مطلق را میخواهد اشاره شده است.
إن الإنسان خلق هلوعا.
هلوع، هلوع به
معنی دوباره تکرار میکنم حریص و بی صبر و بی تاب برای اون خیر مطلق خلق شده است.
منتها اکثر انسانها حال منتها را از آیات بعدی رد خواهیم کرد.
منتها اکثر انسانها بر اساس مکائد نفس و شیطان
و قرار گرفتن در تحت سیطره نفس و شیطان
یعنی حرص بر خیر مطلق را به مجرای دیگر میاندازند.
حرص میورزند بر آنچه در دنیا از متاع زودگذر میبینند.
حرصشون را در این مجرا به کار میاندازند.
با اغواء شیطان به کمک چی؟
به کمک این نفس.
یعنی از مجرای صحیحش
خارج میشود به مجرای باطل میآورد.
دنیا و متاع اون حرص میورزد.
طبعا وقتی که به دنیا و متاع اون حرص ورزد از مجرای صحیح
خارج شد. بر دنیا و متاع اون وقتی حرص ورزید،
خب طبعا هر اندازه وقتی دنیا به دستش میاد، آنچه که در دنیا و متاع اون
خوبیهای اون هست وقتی به دست آورد خب راحت است.
وقتی اما کمبودها،
فقردانهها، با فقردانهای اینها مواجه شد،
جزع میکند. إذا مسه الشر جزوعا.
به مجرای انحرافی که افتاد وقتی شر باهاش مواجه شد، یعنی
از دنیا متاع اون چیزهایی را فاقد شد، به دست نیاورد، خب جزع میافتد.
وإذا مسه الخير اما اگر از خیر دنیا چیزی به دست آورد منوعا اون رو محکم نگه میداره.
دیگه به فقرا و محرومین امثال اینها هیچ
نمیرسونه. دقت کنید
چون حریص است در فطرت به خیر مطلق.
این فطرت به مجرای
این حریص بودن به مجرای انحرافی میافتد
با اغواء شیطان به کمک چی؟
به کمک نفس. و حرص را بر چی میورزد؟
بر چی میورزد؟ بیتابی و بیصبری را بر دنیا و متاع.
چون اینجور شد وقتی با فقردانها مواجه میشه به جزع میافتد.
وقتی نه با خیرات دنیا مواجه میشه اونها رو محکم
نگه میدارد و فقیر و محروم و نادار و امثال اینها
سرش نمیشه.
دقت بکنید. البته این تفسیر را که از کردم هم یادتون باشد گفتم به شما چون آرای مفسرین در
تفسیر این آیات و گفتم من تفسیر نمیدم، تفسیر هست.
والله این رو عرض کنم در بستر
همین اجمال برای شما اگر یه وقتی به صدر
تفسیر این آیات رسیدید
با این معنایی که گفتم زیاد به درک میکنید
چون آرای مفسرین در اینجا بسیار
متشتت و مختلفه.
در اینها رای و نظرهای بسیار بالایی هست از اون جمله رای و نظر
مرحوم علامه، علامه رضوان الله تعالی علیه هست که همین نوعی که معنی کردم،
همین نوعش رو معنی کردن.
منتها با تفصیلی صحبتها کردم.
خب خدا فرمود انسان حریص خلق شده است.
حریص بر دنیا یعنی واقعا حرص بر دنیا در فطرت انسان هست.
این که اون وقت بگن انسانها بیتقصیر هستند، نه.
معنیش همان است که گفتیم.
إلا المصلین حالا صحبت من نکتهای که نظر بنده را جلب کرده بود که خواستم به شما تذکر
بدم، بله این را از اینجا شروع میکنم معنی میکنم آیات را میریم جلو.
إلا المصلین انسان حریص خلق شده به خیر مطلق.
در مجرای انحرافی میافتد به دنیا و متاع اون حرص میورزد.
وقتی با فقردانها مواجه شد جزع میکند.
وقتی با خیر دنیا مواجه شد به دست آورد محکم نگه میدارد و فقیر و محروم نمیشناسد.
إلا المصلین مگر
یک عده از نمازگزاران که اونها بر همون اصل
حرص فطری خود هستند.
یعنی حرص بر چی میورزند؟ حرص بر خیر مطلق.
إلا المصلین مگر نمازگزاران.
من گفتم بعضی از نمازگزاران، جمعی از نمازگزاران، بنده گفتم.
خود قرآن فرمود إلا المصلین یعنی قرآن غیر از این نمازگزاران را نمازگزار حساب
نمیکند. برای اینکه زیاد طول نباشد مفصل من اینجا گفتم إلا المصلین یعنی مگر جمعی از آن،
جمعی نه فرد، مگر نمازگزاران
اون نمازگزاران
و اهل نماز هستند که
حرصشون، بیصبری و بیتابیشون بر حق رو بیده به حق است.
بر خیر مطلق رو بیده به خیر مطلق و جوهر خیر مطلق است.
فقط اونها هستند که این حرص را دارند
نمازگزاران واقعی و دیگه حرص و بیصبریشون به مجرای ناصحیح به القاء شیطان و کمک نفس
نیفتاده است. إلا المسلمین.
کدوم نمازگزاران؟ حالا اینجا نمازگزاران را در واقع معنی میکند و گفتم از سابق قرآن اینجوری استفاده میشد
که غیر اینها را نمیشود نمازگزار خواند و به ظاهر تصویر نمازی بکند.
الذین هم علی صلاتهم.
حالا این المسلمین نمازگزاران را معنی میکند.
پس جملهای میگه که نمازگزار، چیبونه نمازگزار است؟
این را توضیح میده.
إلا المسلمین بر نمازگزاران، الذین هم علی صلاتهم دائمون.
اونها که، اونها که نمازگزارانی که علی صلاتهم
دائمون بر نمازشون همیشه هستند،
بر روی نمازشون همیشه هستند،
بر نمازشون همیشه هستند.
علی به معنی بر هست.
دقت بکنید. الذین هم یعنی اون نمازگزارها که آنها
علی صلاتهم بر نماز خود، بر، بر نماز خود
دائمون همیشه هستند.
خب ، عرض میکنم که
بعضی معانی کردن اینجا اینجور که یعنی همیشه نماز خودشان را هیچوقت
ترک نمیکنند. این یک معنیش.
یعنی نمازهای واجب و یا سو واجب است برای آنها همیشه میخوانند هیچوقت ترک نمیکنند.
اینجور معنی شده است. این معنا به هر حال درست است.
معنای دیگر که میشود دقیقتر و عمیقتر باشد
اینجور است که این معنی دقیقتر و عمیقتر باز
توجه داشته باشید چون معنی اول که معنی
ساده است، چون معنی دقیقتره همش از روایات و آیات و اشارات اونها استفاده میشود نه
کسی از خود یه چیزی بگوید.
از قرآن و آیات و اشارات آیات و از روایات و نکات و رموز اونها استفاده میشود.
یک معنیش همون گفت به نمازشون مداومت میکنند.
یک معنیش هست که همون دقیق معنیش که
بر نماز خود دائم هستند.
بر نماز خود دائم بودن هم مثال بزنم اول جمله رو معنی بکنم.
بر نماز خود دائم بودن مال مثال دیگه تا
این معنی دقیقتر واضح بشه که
مثلا من و شما به هم، مثلا فرض بفرمایید که کسی به شما حرفی میزنه.
فرض شما میگه روی حرفتون
همیشه چیه؟ باشه.
روی حرفتون باشه. روی این مثلا قولتون باشه.
روی این قولی که دادید، روی این تعهدی که کردید، روی این حرفی که زدید باشه.
یا مثلا گفتن که فلانه روی حرفش،
همیشه روی حرفش چیه؟ هست یا نیست؟
این در این مسیر است در واقع.
اون نمازگزارانی که روی نماز خود همیشه هستند، روی آنچه در نماز گفتند و کردند.
دقت بکنید، روی آنچه در نماز گفتند و کردند
میایستند، همیشه هستند.
اون مثال رو فراموش نکنید.
اینجور نمازگزاران هستند که
استثنا میشوند از اون جمع انسانها که
حرص و بیتابی و بیصبریشون را از مجرای صحیح بیرون آورده به روی
دنیا بردهاند و اینور و اونور بودند که توضیح دادم.
اینها استثنا هستند. این نمازگزاران دیگه هستند.
یعنی ساعات و لحظات میگذره.
این حرفش هم قبلا به شما گفتم تا در تفسیر این آیه توجه بکنید که در اینجا
انسان در نماز چی گفته و چی کرده در تمام احوال خود روی اون گفته
نماز خود و کردههای نماز خود، گفتههای نماز خود در همه احوال میایستد.
یعنی لحظهها و ساعتها که میگذرد
در تمام احوال مختلفی که دارد
روی اون گفتههاش هست. در نماز گفته بود الله اکبر.
در نماز گفته بود الحمدلله، در نماز گفته بود إياك نعبد
الی آخر. در نماز گفته بود اهدنا الصراط المستقيم الی آخر، الی آخر.
در نماز رکوع داشت، در نماز سجده داشت، در نماز تشهد داشت.
هر کدوم حلیت دارد، صفت دارد،
سر دارد. روی اینها میایستد.
دقت بکنید. یعنی
در مثلا روی إياك نعبد همیشه در تمام لحظهها
نظرش رو به امر و نهی خدا باشد.
روی اون که در نماز گفته میایستد.
إياك نعبد میایستد روی حرفش.
همیشه موحد باشد. در نماز گفت الحمد
لله رب العالمین. بین اون تملق نکند،
بین اون تملق نکند.
در شirk کاملا غفلت نشود.
هی از این شرکزاد باشد، به اون سبب
متملق باشد. روی اون، بر این سبب به اصطلاح حضور بکند.
نه، نه. الحمدلله گفت روی
حرفش میایستد. تعظیم در برابر خدا و عظمت حضرت عظمت و کبریایی به
رکوع افتاد. قدش خم شد، کمرش خم شد در برابر عظمت و کبریایی.
همچنین باشد در همه احوال الی آخر.
به سجده افتاد. این سجدهاش در همه احوال ظهور بکند.
روی سجدهاش میایستد. إلا المسلمین.
مگر اون نمازگزارانی که
علی صلاتهم دائمون
بر نماز خود همیشه،
بر نماز خود همیشه
هستند. بیتغییر،
دقیق هستند گفتم این دفعه چون قبلاً به شما گفته بودم فقط از تفسیر آیات گفتم اینجا باز هم
یه جملهای وقتی میگفتم به شما بگم یادتون باشه.
belki شما هم انشاالله به اینجاها رسیدید به این حالات
و دیدید اونوقت دیدید لذت میبرید.
وقتی کسی که به این مقام رسید
اگر یه خطایی کرد
یعنی بر نمازش در یک لحظه بر روی گفتههای
به اصطلاح گفتههای نمازش و کردههای نماز و احوال و افعال نمازش
که باید همیشه باشد، یه لحظهای اگر لغزش کرد، یه روزی مثلاً لغزش کرد از اون گفتهها
و از اون کردهها و خلاف اون چیز ازش سر زد.
دیگه فعلاً در نماز دو و نماز بعد از اینکه میخواهد بخواند مثلاً
بین نماز صبح و نماز ظهر،
فعلاً در نماز ظهر گفتنش اون گفتهها را
و کردنش اون کردهها را براش از اون کارها بسیار سخت خواهد بود.
یه مصیبت میگه. میگه چگونه بگوید دوباره گناه
که این مصیبت و و در اینجا من یادم است وقتی میگفتم
اون رفتار، اون کار و اون، اون حالت امام صادق سلام الله علیه را
البته در اینجا شواهد زیاد است ولی این شاهد، شاهد کسی از امام صادق است.
حرف امام صادق است سلام الله علیه.
ولی اون شواهد زیاد را نمیشود نشان داد.
این روایت است که اون شخص میگوید که من در مکه امام صادق را دیدم میخواست اللهم لبیک بگوید نمیتوانست بگوید.
این روایت، روایت معتبری است.
میخواست بگوید که اللهم لبیک،
لبیک اللهم لبیک. اون وقتی احرام بندهایی میگوید،
اول که کسی احرام بست،
تلبیه میگوید. تلبیهالله لبیک.
به مجرد بحث احرام گفتن این لبیک
از کارهایی است در حج لازم است باید بگوید لب.
معنی لبیک اللهم لبیک
لا شریک لک لبیک یعنی چه؟
یعنی لبیک یعنی همیشه به اونچه تو امر میکنی، ندا میدهی، جواب تو
هستم. لبیک، لبیک یعنی جوابگوی تو هستم خداوندا در برابر دعوتهای و امرهای
تو. این لبیک که وقتی کسی در مکه میگوید یعنی بودم دیگه.
همیشه خدا را میدانی که
همیشه به آنچه امر کردهای، دعوت کردهای لبیکگوی تو بودم.
اون شخصی که
از اونجا یک از ائمه اربعین سنیها بود و اون دید که
یعنی مرد عادی هم نبود اما ارادت داشت به امام صادق سلام الله علیه.
میگه که من دیدم که همه احرام بستند، لبیکها را میگویند راحت مانند همین من و شما وقتی رفتیم
شما انشاالله رفتید میبینید دیگه.
حاجیها وقتی احرام بستند خیلی راحت لبیک میگویند.
چه اشکالی دارد؟ زبان از روی شرمندگی شود لبیک.
چه اشکالی دارد؟ یه فکر نمیکند که من که میگم واقعاً این درسته؟
من جوابگوی دعوتها، لبیکگوی بودم برای خدا به دروغ میگم اینجا؟
لبیک. اون شخص میآید دیدم همه میگفتن
وقتی لباس احرام، احرام بستند همه میگفتن من دیدم.
میگه من در محضر امام بوده و در جوار امام بوده و در
مصاحبت امام بوده است سلام الله علیه مستمسک.
میبینم امام صادق سلام الله علیه میخواهد بگوید،
این جمله را میخواهد بگوید ولی نمیتواند بگوید.
گفتن میخواهد این جمله را بگوید، نمیتواند.
صدا در گلوش میشکند.
یعنی نمیتونه بده به زبان بیاره.
خب البته این فهمیده بوده که چه حالت، چرا نمیتواند بگوید.
مسئله این نیست که زبانش نمیشکند، روح نمیگذارد، باطن نمیگذارد،
دل نمیگذارد بگوید.
میترسد بگوید به جاش نگفتند.
میترسد بگوید و خدا قبول نکند این گفتارها.
میترسد بگوید و دروغ باشد در محضر خدا.
امام صادق از سلام-- علیرضا این طرف فهمید.
گفت که رفتم گفتم که جبرائیل upon people مردم دیدم که عمامه بگیرد.
دیدم حالش خیلی بد است. از عرصه میخواهد بگه نمیتونه.
از عرصه بدنش میافته.
رنگ رویش تغییر پیدا میکنه.
نمیتونه بگه.
صدا در گلویش میشکند.
این تغییرات رو میبینم. بعد برگشت به من گفت که نشست.
به من گفت که من میترسم اینجا بگویم بعد
جواب بیابم خدا که دروغگوست.
بله. لبیک که همیشه من آماده خدمت بودم
و تا، تا ابد بودم لبیک.
این مثالی بود یا شاهدی بود برای اون مطلبی که میگفتیم.
اونا که به این مرحله از نماز رسیدند که بر صلاة گفتند اگر یه وقتی خطا کردند، از این افراد آخری البته، من صحبتم
ائمه نیست. اون مثال من بر توجیه مسئلهام.
خطا از دیگران سر میزند، از غیر ائمه.
خطایی کردند و بر خلاف گفتهها و کردههای نماز خود،
دیگه برای نماز بعدی فعلاً مصیبت میبهامشون.
وقتی میخوان نماز بخونن خیلی سخت است.
گفتن یه آفتابی چجوری تجلی بدم؟
چجوری تکیده بدم؟ حالا چجوری توبه بکنم؟
چجوری برگردم؟ شرمنده میشوند.
اونوقت پس از اینکه میترسم باز هم تکرار بشود توبه میکنم.
باز هم تکرار بشود. نمیدانم چه بگویم.
در محضر خدا هستم. معرفت دارم.
چجوری آخر؟ قصه خیلی سخت میشود براشون.
این نمازگزاران هستند.
نمازکسان هستند. حالا نکتهای که من میگم ها دقت کنید.
اون نکتهای که نظر بنده است شب drift اینها نیست ها.
بعداً میگیم. والذین که
در نمازشان همیشه هستند.
والذین که انواع حق المعلوم
و اونها که و اونها که از drift و صداهای دیگر اینها چند تا میشماره 인간.
میگه نمازشون رو دارن به این صورت که بر نماز خود همیشه هستن
والذین و اونها یک تو جبی.
فی اموالهم حق معلوم.
در اموالشون مقابل همان جمع
کثیر اون هر کسی که قبل گفتیم که گفت
وقتی با فرزندانشان مواجه میشوند،
جزا میکنند. وقتی هر چه هم به دست بیارن چی میکنند؟
مبتدی هستند. والذین فی اموالهم حق معلوم.
اونهایی که در اموالشون حق معلومی هست، حق شناخته شدهای هست.
این برزخ وجودی باز به شرعی اسلام و انسانها و خیرات وخدمتیهاست که
خواص میکنند. والذین فی اموالهم حق معلوم.
اونهایی که در اموالشون حق معلومی هست لسائل والمحروم.
برای اونهایی که سائل هستند، خبرازی سائلاند و خبرازی محروم هستند.
سائل و محروم یادتون باشد نه شنیده باشید.
اونی که فقیر است بیاد سؤال میکنه و اونی که فقیر است و خیلی غنی هست و سؤال
نمیاد محروم به اونه.
اینجا باز یادتون باشد البته شما الحمد لله
که بیپول هستید، بیمال هستید.
الحمد لله جا دارد برای آنکه داشته معلوم نیست که
از اون منوع النوافی اکثریه
تمام است. لذا مصاح غیر منو
نداشتن این تا بهتر است.
یه دونهش. عرض کنم که
اینجا مقصودم اینه که شما بیپول هستید و ما بیپول هستیم.
اما اگر برای آنکه حقیقت یادتون باشد طرفی داشته باشید جمع
اون خواص را در اینجا مشاره، یعنی
خصوصیات خواص را در اینجا بیان میکنه.
و ما در اینجا مثالها میدانیم که متأسفانه هیچ کدامش را نمیتوانیم به شما
بگیم. خواص چی میکردند در این؟
والذین هم یصدقون بیوم الدین.
این آیه را معنی میکنم. این است به اونی که در نکته دارم گفت.
نظر بنده را که به شما گفتم
و آنها این سومین خصوصیت و آنها
سومین خصوصیت از خصوصیات این خواص این مستثنیها هستند.
این نمازگزاران موظف نمازگزار هستند.
در اموالشون حق سائل و محروم است.
عرض کنم خصوصیت
سوم. والذین و اونها یصدقون بیوم الدین.
تصدیق میکنند به روز جزا.
میترسیم میکنن به روز جزا.
ببینم شما مثلا خودتون میتوان اینجا شعور قرآنیکتون بالاست میتوانید جواب بدین این سؤال؟
اینجا از خصوصیات عملی این خواص میشماره که نمازشون بود و با اون ایستادن روی نماز.
یکی انفاقشون بود.
یکی هم چیه؟ تصدیق.
این مسئلهی اعتقاد، اعتقاد و عقیده است.
از کارهاشون میشد رفت روی تصدیق.
این چه تصدیقی که گفتیم؟
تصدیق عملی است. یعنی هرکی به اعمال و حرکاتشون شبانه روز در همه احوال دقت میکنه،
کارهاشون تصدیق کننده به این است که
اینها چی هستند؟ اینها روز جزا را میبینند.
والذین یصدقون عملاً بیوم الدین.
تمام کارهاشون به اصطلاح نشان دهندهی
این است که اینها نظرشون دوخته بر چیز،
بر روز جزا است.
این جوره. تمام حرکاتشون
به اصطلاح با چشم دوختن بر قیامت از این pass سر میزند.
نه مانند من و شما که
اگر کسی به انسان نگاه
کند، کسی قرآن را خوب بشناسد، احکام قرآن را خوب بداند.
میگویم مثلا حالا دیگران رو نمیگیم.
شبانه روز با من و شما باشد.
حالا ظاهر کارها و حرکات ما را ببینه.
فاتحةالفتحة خواهد دید.
حالا با این را میگیم که چی بهتر؟
واقعا منطبق میشود با اونی که
قرآن میگوید که مبتلا به جزا با چنین و چنان باشد و آن منطبق میبیند یا نمیبیند؟
یعنی از روش ما اعتقاد به جزا را
در تمام ریز ریز حرکات حساب کتاب از اعتقاد به جزا میزنه.
این را از روش من و شما کسی برداشت میکنه؟
بله؟ روش طوری باشه حتی اگه کسی نگاه میکنه
ببینه که این آدم از لحظه هاش که میگذرد
این کارها و رفتار و احوالش خبر از این میدهد که در پیش روی تمام حرکات
چی باید شد؟ حساب. اینجور آدمها خیلی مراقب هستند.
پس این هم شد. خب. والذین هم من عذاب ربهم مشفقون.
یکی از کارهای این بوده
نظر بنده را جلب کرد که به شما هم میگویم.
چهارمین خصوصیت از خصوصیات این جمع مستثنی از نمازگزاران
بیان میکند. این است که والذین هم و اونها که اون، والذین هم
که سمت هم، اونها من عذاب ربهم مشفقون.
از عذاب پروردگارشون چه هستند؟
میترسند. چی میترسند از عذاب پروردگارشون؟
اینه برهان یک از خصوصیات
و کارهای خیر و خصوصیات بالای این خواص میشمارد.
این جمع مستثنی از نمازگزاران جزایی که گفتیم
و خصوصیات یک series
گفته شد. یکی از خصوصیات اینا این است که اونها از عذاب پروردگارشون میترسند.
این فقط یک از خصوصیاتشون است.
اونوقت اینها که از عذاب پروردگارشون هستن چی کسانی هستند؟
از عذاب پروردگارشون میترسند چی کسانی هستند؟
کسی نیست. امثال اون نماز را میخواند
و امثال اون انفاق را میکرده.
امثال اینجور تصدیق میکنند.
اینها یه چی از خصوصیاتشون بی از
خدا رو فرموده خوب دقت کنید.
این نکته نظر بنده بود که قبلا هم خونده بودم باز میشه تکرار
میشه. بله.
خب میگه که اونها از عذاب پروردگارشون
مشفقون. خدا بی از
این جور خصوصیات، یه خصوصیات از اساسی پروردگار میترسند
یعنی اگر نماز، نماز باشد
انسان اگر نمازش نماز باشد از خدا میترسد.
دقت میکنید؟ نمیدونم فهمیدید این جملهشو.
یعنی اگر انسان نمازش نماز باشد که بعد در بیست و چهار ساعت گود نمازش و
کردهها و رفتههای نمازش بیست و چهار وقت از خدا میترسد.
اینها از عذاب خدا میترسند.
بنابراین اینجا دیگه
این ابعاد مختلف برای این نوشته.
یکی اینکه از خواص اوغان است که از عذاب پروردگار،
اونم اوغان اینچنینی که توضیحش گذشت با قلوب آن یعنی
خوب. ثانیا اینکه
اگر انسان آن نماز را ندانَد، آن تسلیح را نتواند و آن اتفاق را نداند، این خصوصیات بالا را نداشته باشد،
خوف از عذاب پروردگار را به معنی یک حالت حاکم بر وجود،
نه عقیدهها حالت حاکم بر وجود
در انسان پیدا نمیشود.
اینها چه چیزها همدیگر را میآورند.
و سوم چیزی که از این سوال میشود اینکه
خوف از عذاب پروردگار
برای اونها نیست که گناه کبیره میکنند و شب و روز گناهکار هستند.
برای اونها است. اصلاً اونها نمیترسند.
بفرمایید دکتر. خوف مال بندگان است.
اونی که گناهکار است اگر میترسید که نمیکرد.
این که گفته میشه او باید از خدا بترسد این یک آدم در جایی گذاشته که این نمیفهمد.
چهارم نکته اینکه اینکه بعضی از عوامها، عوامانه فکر میکنند وقتی کسی
اونهمه مقام و منزلت داشت دیگر چه ترسی؟
این هم ولی چهارمین نکته این هست
که این فکر عامیانه و کاملاً معلوم میکند برای ما که غلط است و نمیدانند.
عوامها متوجه نمیشوند. نمیشود وقتی مثلاً از این جور نمازگزارها صحبت بشه، چنین نمازگزار و چنین
تسلیحکننده از خوف آنها صحبت بشود باور نمیکنند میگن اونها دیگه از چی
میترسند؟ ترس مال اونهاست، اونها میفهمند.
اینها هم نمیفهمند. اینها هم از خوف هیچکدوم نمیفهمن.
خود این عوامها هستند.
کما اینکه نمیفهمند خوف از جهنم و حساب و کتاب و بالاتر از این هست.
این چیست؟ تمام نمیفهمند.
جمله بعدی که این نکته را
نکتهتر میکند
و برای صاحبان اون جای بیشتر تامل.
آیه بعدی. گفت
که این انحاک از عذاب ربشون،
پروردگارشون میترسند. بعد میفرماید عجیب، این آیه دیگه اگر کسی بفهمد
عجیبار است. این عذاب ربّی غیر من کو،
حقیقت این است که از عذاب پروردگارشون
نمیشود در امان بود.
یعنی خوف اینها را
تصدیق میکند که به جا است،
تأیید میکند به جا است با این جور تأیید میکند.
اره باید بترسند. چرا؟
این عذاب ربّی غیر من کو.
جا دارد میترسند به خاطر اینکه عذاب پروردگارشون رو نمیشود
ازش امان خواست حتی برای خودشان. بفرمایید.
جلسه قبل
جلسه بعد