اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
این همه حالاتی که برای خوبان میشنویم بر نوشتهها میبینیم.
اینها باید یه مقدار روی این مسئله فکر کرد.
اون حالات عجیب برای بندگان خوب خدا اولاً در مرحله اول انبیا بود.
رسول اکرم صلوات الله و ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین.
ثانیاً برای صالحین از اتباع اونها.
بعضی از حالات بالا که میشنویم، میخوانیم در کتابها.
حالاتی که اصلاً فکر ما برای تصورش استعداد ندارد.
تصور ذهنیاش عقل ما نمیرسد.
ولی در اینها تحیر آور است.
حالات عبودی اونها.
مخصوصاً حالا انبیا و رسول الله را فعلاً به نظر نیاوریم.
صالحین از بندگان خدا و خوبان از اتباع اونها، اون حضرات.
حالاتی که اینها در مقام عبودیت داشتهاند.
اینها چه رمزی دارد؟
رمزش چیست؟
البته قبلاً من این نکته را مکرر در این حقیقت را مکرر به شما گفتم.
شاید از جاهای دیگر هم شنیده اید که فهم بالا، فهم بالای اونها و شعور بسیار بالاشون موجب بوده است که اون حالات را داشتهاند.
اون مجاهدات را داشتهاند.
ولی باید یه چیز فهم بالا یعنی چی؟
یعنی چه؟
مال انبیا و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین.
اینها را به نظر نیاورید چون اون وقت مسئله یه مقدار فهمش مشکل میشه.
اونها در مقام خودشون یه حساب خاصی دارند.
فعلاً صالحین از اتباع حضرات را یعنی شما مسلمین و مؤمنین صالح را که خیلی کم بودهاند ولی حالات عجیبی داشتهاند، مجاهدات عجیبی داشتهاند.
یعنی اون شیعههای خوب را به نظر بیاورید.
اینها این حالات خوبشون و مجاهدتهای بالاشون و چیزهایی که در حالات اونها ما میخوانیم، حالاتشون، افعالشون، اقوالشون و مجاهداتشون.
ولی فکر ما از درک اونها عاجز است و عقل ما اصلاً نمیتواند اونها را خوب هضم بکند.
میگوییم این از فهم بالای اونها و معرفت بالای اونها نشأت گرفته.
یعنی چه از معرفت بالای اونها، فهم بالای اونها؟
منظور این است که اینها حالا این نکته را میگویم.
منظور این است که اینها یعنی این صالحین از قرآن، از قرآن کریم، از آیات قرآن بر اثر همون نورانیتی که دارند و بر اثر مجاهدتی که انجام دادهاند از قرآن چیزها میفهمند که دیگه نمیتوانند به کسی بگویند.
اصلاً در گفتههاشون نیامده است.
البته سعی کردهاند بگویند.
گوشههایی را هم گفتهاند اما خب خیلیها شاید حتی سعی هم نکردهاند بگویند.
دقت میکنید؟
یعنی چون دیدند که اصلاً به طور کلی راه برای گفتار و اعلامش و برای تحقیرش به دیگران کاملاً چیه؟
راه بسته است.
اینها از قرآن و از آیات قرآن وقتی کلاوت آیات را میکنند چیزها میفهمند.
بر اساس اون نورانیت باطن حقایقی را نائل میشوند که اونها ایجاب میکند این حالات و این خصوصیات را داشته باشند و از اونجا نشأت میگیرد.
دقت میکنید؟
چون قرآن را خوب میفهمند.
قرآن را وقتی خوب فهمیدند، همین فهم بالا و فهم خوب از قرآن در اینها اون حالات و خصوصیات را ایجاد میکند.
من مثال بدم به شما.
البته این مثال گفتم من در خصوص اتباع حضرات معصومین صحبت میکنم الان برای شما.
ولی این مثال مثالی است که از خود حضرت امیر صلوات الله علیه هست.
خب اشباح این مسائل در اطفاء هم هست.
مثلاً شما وقتی دعای کمیل میخوانید و میخوانیم جملههایی هست که خب ما نمیتوانیم واقعاً فکر ما هضم نمیکنه.
مثلاً میفرماید، میگوید در مقام دعا الناجات ولیше شعری یا سیدی و الهی و مولای اتسلت النار علی وجوه الخرق لعظمة ساجد.
حالا من ترجمه میکنم.
شما ببینید که این جملهها را ما چطور عقلمون بیابد؟
نمییابد.
اما جملهها و حقیقتهایی است که از دل حضرت امیر صلوات الله علیه بر زبانش جاریان یافته و این از فهم بالای اون نشأت میگرفته.
آنچه از قرآن میفهمید و ما نمیفهمیم.
دقت میکنید؟
آنچه این فهم بالا یعنی از کجا فهم بالا؟
از قرآن.
صحبتم در این آیه است.
این نکته را میخواهم بگویم به شما.
جملهها را من ترجمه میکنم.
حالا در دعای کمیل و در سایر دعاها اصلاً به طور کلی در احوال اونها از این مسائل زیادی است.
این را به عنوان مثال میگویم.
ولی تشییع یا سیدی و الهی و مولای.
کاش میدانستیم پروردگارم سید مولای من.
اتسلت النار علی وجوه الخرق لعظمة ساجد.
در مقام خوف و خشیت اینها را میگوید.
خوب دقت بکنید حضرت امیر میگه و این جملهها خودش ترجمهش این است.
اتي سلت کاش میدانستم من ای کاش میدانستم.
اتي سلت النار علی وجوه خذلت عظمت ساجده.
آیا آتش را تو مسلط میکنی علی وجوه به اون صورتهایی که خذلت عظمت ساجده در برابر عظمتت که سجده افتاده است؟
حالا خودش را میفرماید.
ولی در این حال یک هیئت کلی نیست.
نمیگه سجده نکرده است ها.
اصلاً میخوانم جمله حضرت امیر میگه دیگه مانند بنده نیست معاذالله این تشبیه ها تشبیه نیست.
مانند بنده نیست اون سجدهای را که باید برای او به جهنمش ببرند از اون سجده کرده باشد و بعد بگه از سجده کردهام.
سجده واقعی بوده.
دقت میکنید؟
با این وصف چه میگه؟
میگه که کاش میدانستم آیا تو به این صورت آتش را مسلط میکنی؟
علی وجوه خذلت عظمت ساجده و علی السن نتقت بتوحیدک و به اون زبانها که نتقت بتوحید تو صادق است.
صادقانه به توحید تو ناطق بوده است.
صادقانه.
حضرت امیر میگه گفتم من نیستمها، شما هم نیستید.
نیستید که دروغ بگید.
راست میگه.
در محضر خدا میگه زبان من صادقانه به توحید تو چه شده است؟
ناطق شده است.
به این زبانها آتش را مسلط میکنی؟
کاش میدانستم و علی السن نتقت بتوحیدک صادقه و بشکر کمادهه.
واقعاً به شکر تو پرداخته است و علی جوارح است الا اوطان تعبدک طاعهه.
کاش میدانستم آتش را مسلط میکنی به اون جوارحی که کوشا بوده است در مواطن عبودیت تو را عبادت کند.
کوشا بوده است.
سعی داشته است که همیشه ترا چه میکند؟
در مواطن عبودیت تو را و در مواطن طاعت تو را بندگی کند.
به این جواره آتش را مسلط میکنی و علی قلوب اعترفت بالهیهک محببه.
کاش میدانستم آتش را مسلط میکنی به اون دلهایی که اعترفت بالهیهک محببه.
اون دلی که معترف الهیت بوده است به اونها آتش را مسلط میکنی؟
و همینجور جمله بعد.
میبینید این مثال بوده است.
این چی میخواهد بگوید؟
نمیدانم شما خودتان تأمل کردید.
یعنی میترسد از اینکه آتش با این اوصاف بر این زبانها و بر اون اعضا و جوارح و بر اون دلها و بر اون صورتها.
میترسد یا نمیترسد؟
فهمیدی چی گفتم؟
با این اوصافی که خودش میگوید وجوه ساجد بوده است در برابر عظمتت قلوب معترف به الهیتت بوده است.
جوارح به طاعت تو کوشا بوده است.
زبانها به توحید تو صادقانه گویا بوده است.
به اینها نمیدانم خدایا آتش را بر اینها مسلط میکنی؟
ما حتلی الذن-- بعد حالا لحن عوض میشه.
ما حتلی الذن بک و لا اخبرنا به فم کردن.
ما که این ذن را برای تو نمیکنیم.
ذن اینجوری نمیکنیم و از فرز تو این خبرها را به ما نگفتهاند که اینجور بکنیم.
این زبان تمرد است ها.
ولی مجموعاً جملهها از چی صحبت میکنه؟
از ترس از اینکه آتش بیاید این صورتها را بگیرد.
این فهمش از کجاست؟
من و شما، من و شما خوب سؤال میکنم، خوب دقت کنید چی میگه ما.
خوب دقت کنید.
البته خب خوب هم دقت بکنید مشکله بیاورید اون اندازهای که منظور من است.
شما و ما اگر قرآن را بخوانیم از قرآن اینجور چیزی این ترس را برداشت میکنیم شما و بنده.
بله؟
این فهم را، اون شعور را داریم که آیات قرآن به ما این ترس را در دل ما به وجود بیاورد که اینجور باشیم در عین اینکه بر عظمت و برابر عظمت ساجد بودهایم، ناطق صادق به توحید بودهایم مثلاً و فرض.
ما که نبودهایم که ناطق صادق به توحید بودهایم.
معترف به الهیت بودهایم.
در اوطان تعبد همیشه سعیها داشتهایم.
مجاهدتهای بالا و کامل را داشتهایم.
آیا من و شما این ترسی در این صورت را از قرآن برداشت میکنیم؟
میفهمیم مثلاً از قرآن؟
نه.
خودش فرمود سلام الله.
خودش فرمود که جملههای فرمودها یک جایی حضرت امیر فرمود مگر اینکه خدا به کسی فهم قرآن هدا-- هدیه عنایت کند که به تعبیر مرحوم علامه اشاره به خودش بوده.
یعنی ما قرآن را فهمیدیم چی میگه.
دقت کن.
این مثال بود و خوب دقت کنید.
این مثال بود.
گفتم این حالت حضرت امیر، این ترسش که از این جملات برمیآید، این یکی از حالات اوست.
از حالات قلبی اوست که در زبان او به ظهور رسیده است.
این حالت او را که فکر و عقل ما نمیکشد.
این حالت از کجا نشأت گرفته؟
از، از فهم قرآن.
قرآن برای اهلش به اصطلاح تحریمها دارد.
میفرماید تعلیمها دارد.
حقایقی میفهماند که غیر اهل آن محشور و محجور هستند.
بنابراین نتیجه کلی، نکته کلی که من میخواستم امروز به شما بگویم این مثال بود.
اونی که این حالات خوبی که برای حضرت امیر بوده است.
حالا بیایید پایینتر.
منظور من زیاد صالحان بوده.
اون حالات، اون مجاهدتها، اون خشیتها، اون خوفها، اون زهدها، اون انبتاعها که برای اتباع خوب و شیعیان خوب بوده است به معنی کلمه شیعه بوده است.
اینها این حالاتشون از قرآن برداشت کردند و قرآن با اونها یا به اونها پیامها دارد که به دیگران این پیامها را ندارد.
وقتی قلب نورانی شد، انسان از قرآن چیزها میفهمد که دیگران نمیفهمند.
دقت میکنید؟
بنابراین توجه به این مسئله داشته باشید که حالا انشاالله که خدا به شما این توفیق را به ما و شما این توفیق را عنایت کند.
توجه داشته باشید انسان اگر نظرتون رو هم بیاندازید به کُبان از اَطبا اونها از حضرت امیر فعلاً صرفنظر بکنید به کُبان از اَطبا اونها.
اینها که مجاهدتهای صادقانه دارند وقتی قرآن میخوانند صاف و ساده به شما بگم، خلاصه از تمام آیات قرآن چیزها میفهمند که اصلاً محال است به زبان بیارند.
محال استها دقت میکنید؟
هر که را اسرار حق آموختند همونجور که گفت مُهر کردند و چی کردند؟
دهانش را.
میفهمد.
اصلاً محال است بیان بیاره.
یعنی نمیتواند کسی که به کشف رسیده از قرآن یعنی قرآن براش معنا پیدا کرد.
دیگه یافتهاش را به کسی بگوید و اون در کل وجود اینجور آدمها را عوض میکند.
و اینها ساده نیست.
یعنی چه؟
اگر مسائل همین است که با من و شما با اون مواجه هستیم، چرا اونها اونجور هستند ما اینجور هستیم؟
چرا اصلاً حالات اونها رو ما هضم نمیکنیم؟
اونا میفهمند چیزی از قرآن که ما نمیفهمیم.
اون وقت برای اینکه من سند خوبیام برای شما از روایات، روایاتی که معتبر است، کتاب آوردم بخوانم و مثلاً گوی برای شما ارائه بدم.
همین دو روایت هم برای شما من میخوانم که توجه داشته باشید که خلاصه عالم اون نیست که ما در اون هستیم.
قرآن اون نیست که ما میفهمیم.
یا به بیان دیگر راه اون نیست که ما از قرآن برداشت میکنیم.
پیام اون نیست که ما از قرآن میگیریم.
پیام بسیار بالا است.
پیام بسیار بالاست.
من این روایتها را میخوانم.
شما هم جاش را بنویسید.
اگر حالا به سرعت نتوانستید خود روایتها را بنویسید هم جا و آدرسش رو خوب بنویسید و هم بعداً روش دقت بکنید.
ممکنه یه وقتی برای همین حرفها کسی از شما مثلاً دلیلی بخواهد.
خب شما نتوانید دلیل را آورید بکنید.
اما خب حالا فعلاً منظور ما این است که خود شما خوب بفهمید که مسئله چیه، مسئله چیه.
و در این وسط من به شما توصیه میکنم باز مانند همیشه به اینکه زود به خودتون بیایید و حرکت بکنید.
قریب نخورید بلکه انشاالله شما هم با در نتیجه حرکت و مجاهدت رسیدید به همون جا که صحبت میکنیم الان که قرآن شما حرفهاشو گفت.
اون وقت شما میدونید که واقعاً مانند آنها میشوید یا نه.
خب روایتو بخوانم و بذارم.
این روایت در مسیر این صحبت است که کسی که مجاهدت کرده و نورانیت داشت از کلم دل او به راه میافتد چیزها میفهمد که دیگه دیگران از او بیخبرند.
روایت شما فقط جاشو خوب بنویسید.
چه بسا خودشون.
البته من روایت را میخوانم ولی ممکنه شما جملههاشو خودتون نتوانید بنویسید.
عرض کنم که یک روایت این است.
دو روایت با دو سند.
م-مضمونش تقریباً یکی است.
إلا اینکه دو روایت است با دو سند از دو امام سلام الله علیهما.
روایت اول که در جلد هفتاد بحارالانوار صفحه پنجاه و سه.
هفتاد صفحه پنجاه و سه روایت شونزده.
البته روایت را یه مقدارشو اینجا نقل کرد از کمال صدوق نقل کرده.
خواستید به کمال صدوق مراجعه بکنید کل روایت را هم ببینید مراجعه کنید.
اینجا مرحوم مجلسی قسمتی از روایت را که مورد لزوم بوده است آورده است.
حالا سندش را من نمیخوانم.
اون راوی از امام سجاد سلام الله علیه روایت میکند که فی حدیث طویل يقول فیه.
راوی در یک حدیث طولانی از امام سجاد که این جملهها در اون حدیث طولانی است.
میفرماید قسمتی از روایتها که اینجا آورده الا ان للعبد اربع اعین.
متوجه باش امام میفرماید که برای بنده اربع اعین چهار تا چشم است.
چهار تا چشم است.
اربع اعین.
البته اون چهار چشمی که ما داریم برای دنیا اون نیستها.
اون، اون نیست.
مواظب باشید که این چهار چشمی، اون چهار چشمی نیست که من و شما داریم.
عینان يبصر بهما امر دينه ودنياه.
عینان يبصر بهما امر دينه ودنياه.
عینان يبصر بهما امر دينه ودنياه.
دو چشم، اون دو چشم است که با اون امر دین و دنیای خودش را میبیند.
دین و دنیای خودش را.
يبصر بهما امر دينه ودنياه و عینان يبصر بهما امر آخرته.
و دو چشم دیگر است برای بنده که يبصر بهما میبیند با اون دو چشم امر آخرته.
امر آخرتش را میبیند.
دو چشم.
فاذا اراد الله بعبد خيرا.
دقت میکنید؟
فاذا حالا اینجا اصل محل شاهد اینجاست.
اولاً سری اینجا روایت گفت که غیر از این دو چشم ظاهر چه هست؟
دو چشم باطن هم هست.
مدرک برای اون اصل مسئله است که یه وقتی کسی گفت اینها را صوفیا درست کردند، بداند که صوفیا درست نکردند.
اصل مطلب، مطلبه.
حالا صوفیا هم از اینجا از اونجا چیزا گرفتن با یک باطنهایی آمیختن.
این مسئله دیگه است.
حقیقت در جای خود محفوظ است.
ما دو تا چشم دیگر در باطن داریم که با آن میبینیم آنچه را که اگر داشتیم البته اون چشمها.
اگر اون چشمها باز شد که دیگران نمیبینن.
اینو میخواستیم برای شما عرض کنیم.
میفرماید حالا مخصوصاً این جملهها را دقت کنید.
[آیه] وقتی خدا اراده کرد برای بندهای خیر را.
[آیه] وقتی خدا برای بندهای از بندگانش خیر را اراده فرمود، یعنی خواست او را مشمول خیر و برکاتش بفرماید، عنایت کند، تفضل کند به او.
[آیه] یعنی چی؟
باز میکند برای اون بندهاش اراده خیر به او فرموده است.
چه چیزی را باز میکند؟
[آیه] یعنی آن دو چشم را، [آیه] یعنی آن دو چشم را که [آیه] در قلبش است.
وقتی اراده کرد به بندهای خیر را، اون دو چشم دل را باز میکند.
[آیه] یعنی چی؟
ابصار یعنی میبیند دیگه.
[آیه] با اون وقتی این دو چشم باز شد، آنچه که پشت پرده است و مستور از دیگران است با اون دو چشم میبیند که شاهد البته اصل منظور من کل غیب نبود.
اینجا به کل غیب شاهد.
چه غیب قرآن باشد، چه غیبهای دیگر باشد.
ولی نظر من فعلاً در اینجا به چه چیزی؟
به غیب چیز، به غیب قرآن.
یعنی آنچه قرآن، آنچه از قرآن از ما غایب است و ما نمییابیم، ما نمیبینیم و ما نمیفهمیم.
به چشم دل میبینیم.
به چشم دل.
نمیشود خیلی چیزها را گفت.
چیزها ج-- یعنی مسائلی جلوه میکند در موقع.
اصلاً مثلاً امام، امام فرمود که امام، امام معصوم سلام الله علیه فرمود که خدا در کلامش تجلی کرده است در قرآنش برای بندهاش.
اما برای کی؟
برای کی؟
برای کی؟
برای من و شما؟
نه برای بندهش.
این تجلی شوخی نیست.
تجلی خدا را وقتی انسان در قرآن دید تجلیات است.
آن میکند که گفتم برای صالحان کرده است.
برای صالحان کرده است.
وقتی حضرت امیر میفرماید که آیا من نمیدانم آتش را بر این صورتها مسلط، این از قرآن از اون تجلیاتی که خدا در قرآن با قرآن، با همان حروف و کلمات، با اون حقایقی در بطونش، اون تجلیات را که میکند حضرت امیر را به این حالت میاندازد.
دقت میکنید؟
جدی میپرسم.
خب.
[آیه] به وسیلهی اون دو چشم غیب را میبیند و امر آخرتی و امر آخرتش را میبیند.
اینی که حضرت امیر میترسد از امر آخرت یا نه؟
امر آخرتش را میبیند.
[آیه] حالا این، این جمله مال من و شماست.
[آیه] وقتی به بندهاش غیر این را اراده فرمود، یعنی اون خیر را نخواست برای بندهاش.
[آیه] قلب را به همان نحوی که است باز میگذارد باشد در جای خودش.
دقت میکنید؟
در جای خودش باشد.
خدا وقتی خیر را اراده کرد دل را به حال خودش میگذارد ما.
دل ما که در روایت فرمود که بدترین شر عبارت است از عمل قلب.
اینکه دل چه باشد؟
اما یعنی چی؟
بدترین شر است عمل قلب.
در همان نابینایی میگذارد.
اینجا بعد که اونجا نوشته بود این بود که امام صادق عجب روایتی است.
که دل را خراب کردیم و حالا دل حرم بود.
این عرض کنم همین روایت است و خیلی خلاصه است.
در بهار هم هست.
در جild هفتادم است.
امام میفرماید که [آیه] چقدر بیان عجیبی است.
خیلی خلاصه اما، اما کسی که فکر میکند میفهمد چی میگه.
میگه که [آیه] قلب حرم چیست؟
خداست.
[آیه] ساکن مکن در حرم خدا غیر خدا را مانند ما.
دقت میکنید؟
وقتی در حرم خدا غیر خدا ساکن شد، تمام میشود که هست برای من و شما.
حرم الله.
شما حساب بکنید اگر حرم الله باشد، اگر دل، دلی باشد که انسان توجه داشته باشد و غیر خدا را در آنجا اسکان نکند، حرم خدا باشد دل چه میشود؟
اگر خدا در آنجا تجلی بکند، در دل تجلی بکند، خدا گفته یک کلمه تمام نمیشه.
چی میشه ها؟
خدا وقتی تجلی میکند تمام ابوابی که باید به روی دل باز میشود چی میکنه؟
باز میشه یا نمیشه؟
باز میشه.
دقت کنید.
تجلی خدا یه کلمه نیستها.
یعنی تا کلمه میشه تجلی خدا در دل همه ابواب را به روی دل باز میکند برای انسان.
همه ابواب.
بطون قرآن، حقایق قرآن، اون رموز قرآن، اشارات قرآن، عوالم غیب، عوالم برزخ، ملک و اعلی، أسفل أمش، جبروت همه در دل با تجلی خداست.
من از شما سؤال میکنم این حقایق تجلیات خداست یا خودش تجلیات خدا نیست؟
ها؟
اینو فهمیده ای؟
عوالم جبروت و ملکوت و برزخ و کل عقاید غیب و پشت پرده و عرض کنم عقاید شهادت و غیب اینا همه تجلیات چیست؟
تجلیات خداست.
خدا وقتی تجلی میکند همه عوالم که جلوههای اوست، اسماء و صفات اوست میاد.
در هر صورت این روایت تا اینجا نقل شده است و مثل که گفتم اصلش هم در کمال صدوق است.
اگر خواستید به اصلش که طولانی است مراجعه کنید.
روایت عجیبی است.
برای اینکه این مضمون دوباره تایید میشود ببینید روایت دوم هم در همین جلد هفتاد و چهار صفحه پنجاه و هشت ذکر شده.
این روایت سند دیگری از این اون از امام سجاد بود.
این از امام صادق سلام الله علیه است این روایت.
صفحه ش عرض کنم پنجاه و هشت.
عرض کنم که عمر بن ابی مقدام از امام صادق سلام الله علیه گفت امام صادق فرمود لفظ عبارت خلاصهست.
خواستید بنویسید تندتند بنویسید.
إنما شيعتنا، إنما شيعتنا حقیقت این است که شیعه ما امام میفرماید إنما شيعتنا اصحاب الأربع الأعين، اصحاب الأربع الأعين حقیقت این است که شیعه ما صاحبان چهار چشم هستند.
عرض کنم با اون چهار چشم رو از ذهن نیاورید.
گفتم این پیام هم دارد که کسی که این چهار چشم یعنی چشم دل را نداشته باشد مفهوم روایت که میگوید شیعه است یا نیست؟
انسان میترسه بگه این ثما نیست دیگه.
چه باید کرد؟
چه باید کرد؟
من یه وقتی با یک صوفی صحبت میکردم.
گفتم بنده خدا فکر کردی حقایق را در گوشه و کنار بعضی از کتب این عرفا، شاعران، دله شاعران جویا هستی؟
اگر شعور داشتی حقایق معرفت و توحید را هرچند غایب بالا بود در کجا جویا بودی؟
در قرآن اولا در روایت، در روایت.
عجیب!
این هم یه گرفتاری دیگه.
بعضیا به فکر معرفت میافتند فوراً چند تا کتاب شعر میخرند.
این نمیفهمد اگر چیزی داشته باشد قبصی از این دریا، از اون گور آب، قبصی از آتش آورده.
برو معدن آتش را با معدن نور را ببین.
نمیبینه، نمیفهمه.
در هر صورت إنما شيعتنا نوشتیس اصحاب الأربع الأعين حقیقت این است که شیعه ما صاحبان چهار تا چشم هستند.
عين في الرأس وعين في القلب این عين في الرأس یعنی عینان في الرأس و عینان في القلب.
البته تعبیر روایت اینه.
عين في الرأس یعنی دو چشم در سر دارند وعين في القلب دو چشم هم در دل دارند.
این چشم دل دو تاست.
حالا مسألهای دارد که چشم دل هم دو تاست.
چشم راست هست و چپ هست.
راست اونجا به چه معناست؟
چپ اونجا به چه معناست؟
راست و چپ اینجا چیه؟
ارتباطش با اون چیه؟
والى آخر.
اونها دیگه گفتنی نیست.
عين في الرأس وعين في القلب.
علا بعد جمله عجیب پرمعنای علا ول اول فرمود چه کسانی این چشمها را دارند؟
شیعه.
بعدش امام صادق برای اینکه حقیقت خوب بیان بشه کلام امام است.
علا والخلائق کلهم كذلك.
بنویسید این جملهها را بعد معنی میکنم.
علا والخلائق کلهم كذلك.
متوجه باشید همه اینجور هستند که میتوانند چهار تا چشم داشته باشند.
این چشمهای دل در همه به صورت استعداد بالقوه یعنی هست.
منتها راه باز شدن این چشم دل را در پیش نمیگیرند.
علا والخلائق کلهم كذلك همه این چهار تا چشم را، چشم ظاهر و باطن را یعنی دارند.
علا و إن الله فتح أبصاركم همه دارند.
چیزی که هست این که علا و إن الله فتح أبصاركم خدا اون چشم دل شما شیعهها را باز کرده وأعمى أبصارهم اما چشم دل غیر اون شیعهها رو چی کرده؟
أعمى.
اون در حالت عمى باقی گذاشته است.
دقت میفرمید؟
دوباره گفتم این یه پیام هم دارد که به ما اینو در تهدید و هشدار بیشتر است با مسئله شيعتنا.
در هر صورت این یک روایت دوم است که این هم نکتههای خاصی داشت اما مضمون کلی یه چیز.
من از خدا میخواهم که به همه شما و ما توفیق مجاهدت بده.
گوش دل و مسامع دل یعنی و مشاعر دل کلاً باز بشه و از قرآن بفهمیم آنچه را که باید بفهمیم.
چون خیلی این سؤال میشود که ما مثلاً سعی میکنیم که اون خشتی که بعضی از خوبان دارند داشته باشیم.
یا مثلاً میبینیم که خیلیها میان یک مثلاً فرض فرمایید چند روز رو به روی ضریح آقا عباد پرداختند.
هی گلاحه میکنند.
میگویند که ما رو رج میگیرد و بعد حالمون خراب میشه.
راست هم میگن.
راست میگن چون نمیفهمند.
چون نمیفهمند با یک چند قدم مجاهدت ناقص چی میگیره اونها را؟
رج میگیرد.
اونی که میفهمد، الآن مثال گفتم مانند حضرت امیر که اصلاً مجاهدتش را با معرفتش هیچکس نمیتواند تصورش را بکند.
اصلاً عقل نمیرسد نه به معرفت او، نه به کیفیت مجاهدت او و نه به کمیتش.
اونی که میفهمد و میداند با اون معرفت و مقامش یک جملهاش اون بود که الآن اول صحبت هم برای شما نقل کردم.
با اینکه خودش اقرار میکند او قلبم معترف به الهیت است، با اینکه خودش میگوید اعضا و جوارهم پوشا در طاعت بوده است، با اینکه خودش میگوید صورتاً در برابر عظمت، عظمتت بر خاک آمده است.
این را با آن که خودش میگوید با این وصف چون میفهمد چی میکند؟
چون میفهمد هنوز نگران و مضطرب است یا نیست؟
هست.
یک [نامفهوم] که یه شب نماز شب میخواند وجدان منگش میشه.
اون میفهمد این چیه؟
این نمیفهمد.
فهمیدی چطور گفتم؟
اون میفهمد و این نمیفهمد.
خیلیها میان این شکایتها را میکنند.
ما وجداننگیمون میشه.
همه این مصیبتها مصیبت این است که ما قرآن را نمیفهمیم.
قرآن چه.
اگر قرآن را انسان بفهمد یک عمر مجاهدت صادقانه داشته باشد باز وقتی نگاه میکند همه اعمال خودش را دارای عیب و نقص خواهد شد-- دید اعمال خیرش را و خود را در برابر همه اعمال خیرش قاصر و مقصر خواهد دید و خود را یک عمر جنب خواهد دید.
این دید را از کجا برداشت خواهد کرد؟
از قرآن، از قرآن.
آن خشیت و خوف و ذلت و انبطاح خوبان غیر ائمه از قرآن بوده است.
این که یک عمر مجاهدت میکند از نگرانیست که از قرآن است و اونی که یه نماز شب کذا میخواند و وجدش میگیرد چون قرآن را نمیفهمد.
صحبت در این بود از اول تا آخر.
قرآن پیامی دارد برای اهلش که برای دیگران ندارد.
سادهتر با اهلش صحبت میکند.
با دیگران اون صحبت را نمیکند که دیگه اهلش اونها را نمیتوانند به غیر اهلش بگویند.
بنابراین انشاالله امیدوارم که خدا شما را موفق بکند و ما را موفق بکند و این تعجب با این صحبتی کردیم یه مقدار اگر بفهمید این تعجب دیگه از من و شما برطرف باید بشه.
دیگه تعجب نکنید که چرا اونها اونجور بودند و ما اینجور هستیم حتی یه نماز شب میخوانیم وجدمون میگیرد.
اون با یک عمر مجاهدت اونطور میترسید.
من به همه شما توصیه میکنم همین جلد هفتاد بهار را لااقل برای خودتون البته همه کتب روایات چندین جلد از بهار لازم است شماها مطالعه کنید.
مخصوصاً این جلد هفتاد بهار را توصیه میکنم به دست بیارید با کسی که اگر خودتون زبان عربی را نمیدانید، از اونم زبان عربی را نمیدانید، اون بخواند و ترجمه بکند.
ببینید که چه خبر هست، چه، چه چیزها و چه مسائل هست.
تأکید میکنم براتون.
ببینید این روایتها انواع قرآن است.
تأکید میکنم هرچه بیخبر باشید در همون گرفتاریها که هستیم و هستیم بیشتر باقی خواهیم بود.
به قرآن حالا با این هم با همین فهمی که دارید به قرآن و روایات مخصوصاً این جلد هفتاد را زیاد بخوانید.
ابواب مختلفی دارد.
تأکید میکنم وقت بگذارید بخوانید.
ماها خودمون برای درد خودمون معمولاً مطالعه میکنیم.
مثلاً همین، همین جلد هفتاد رو من شاید چندین بار خودم مطالعه برای خودم کردم.
برای خودم نه برای مثلاً گفتن به کسانی.
حالا در گفتن و نوشتن هم خب چیزهایی میگیم، مینویسیم از روی اینها.
اما اکثراً برای خودمم مطالعه میکنم.
مطالعه بکنید، مطالعه بکنید و بیخبر نباشید.
انشاالله امیدوارم که مشمول فضل و اذرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین هم بوده باشید و خدا انشاالله من و شما را از اهل نجات قرار بدهد و ما را اون توفیق را عنایت کند که از شیعههای اون حضرات باشیم تا حالاتی نبوده این توفیق شدن را یعنی شیعه شدن را به ما خدا عنایت کند انشاالله.