اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
معمولا تنبلی را به صورت یک مانع یا سد راه یا در یک عبارت روشنتر بگوییم تنبلی را به صورت یک هوای نفس از هواها اکثر افراد به شمار نمیارن.
یعنی هوای نفس حساب نمیکنند.
طبعا وقتی انسان با دید هوا این را ندید، به زیاد به مقام مقابله اصلاً به مقام مقابله با این هوای نفس برنمیآید.
اکثر افراد فکر میکنند که تنبلی یک چیزی است در زمرهی هواهای نفسانی است که باید باهاش مبارزه کرد.
باهاش باید باهاش مقابله کرد.
بعضی از هواها را خب متوجه میشویم که این هوا است، اون هوا است و باید در برابرش ایستادگی کرد، مقابله کرد، جهاد کرد.
جهاد با نفس.
بعضی از هواها.
ولی این را اصلاً به صورت یک هوا نمیبینند.
اکثر غریب به اتفاق مؤمنین تنبلی و سستی در عبودیت عبادات را به صورت یکی از هواهای نفسانی نمیبینند.
در صورتی که یکی از هواهای بسیار خطرناک نفسانی همین است.
یعنی مسئله تنبلی است.
هوای بسیار بزرگی است که درش هواها نوخته است به دروغ.
از اون خطرات بسیار بالای طریق عبودیت است تنبلی و سستی.
حالا من توضیح میدم.
خوب دقت بکنید که چه جور هوای نفس است.
اما این را که گفتم یادتون باشد بعدا دوباره تکرار میکنم.
بعدا روش فکر بکنید که اکثر غریب به اتفاق افراد تنبلی و سستی را به صورت یک هوای خطرناک نفسانی که انسان را بازبدارد از راه به مهلکه بیندازد.
این بهش فکر نمیکنیم.
فکر میکنیم یه چیزیست.
هوای نفس نمیدونیم.
در صورتی که هوای بسیار بالایی است از نفس و درش هواها نوخته است.
بسیار هم خطرناک.
تا جایی که در روایت قبلاً گفتم فکر بکنید این را.
در روایت هست که آفت است اصلا تنبلی.
آفت بندگی است.
این تعبیر روایت است از معصوم سلام الله علیهم اجمعین.
ببینید وقتی که کلام معصوم است و خب کلمات معصومین را باید روش هرچه میتوانیم حساب کنیم.
البته ما نمیتوانیم حساب لازم را روی کلمات معصومین بکنیم.
سلام الله علیهم اجمعین.
ولی در حدی که میتوانیم.
وقتی در یک جمله خلاصه امام میفرماید معصوم.
حالا یادم نیست رسول الله است یا یکی از ائمه است.
این یادم نیست.
بالاخره کلام معصوم.
فرقی نمیکند.
میفرماید که آفت عبودیت است.
کسل یعنی رو سستی.
کسل به استفاده روایت و دعاها به زبان ما میشود تنبلی و سستی.
این را آفت حساب میفرماید.
شما ببینید تعبیر آفت چیه؟
یعنی آفتیست، بندگی آفتش عبارت است از سستی و تنبلی.
حالا اینو میخواستم توضیح بدم.
چه جوری این هوای نفس است.
اگر ما بفهمیم این هوای نفس است و از اون هواهای بسیار بالا و خطرناک نفسانی است و در این هوا، هواهای زیادی نوخته است.
طبعا خب هوشیار میشویم و مانند هواهای دیگر که سعی میکنیم با آنها مقابله بکنیم، سعیام در این باب میکنیم.
ببینید مسئله تنبلی را باز میکنیم اینجور.
اصلا هوای نفس بودنش را از بین.
باز بکنیم به این صورت میشود.
میبینید مثلا انسان سختش میاد بلند بشه مثلا نماز شب بخواند.
حالا بیدار هم هست.
بیدار هم هست یا خوابیده در رختخواب است و بیدار است خوابش نمیبرد یا اصلا نشسته است.
سختش میآید.
سختش میاد مثلا بلند شود.
وقت هم دارد.
مسئلهای هم نیست.
بیاید و وضو بگیرد و بیاید و خلوت بکند به ذکر و استغفار و تلاوت و توسل امثال اینها بپردازد یا به قضای مفات بپردازد.
همینطور سختش میاد.
میخواد به حال ذکر بیفتد، سختش میاد.
ذکر معنی وسیع.
سختش میاد اینجوری.
یعنی چی سختش میاد؟
من تحلیل میکنم تا بفهمید چه جور هوای نفس.
یعنی راحتی نفس در این است که به این کار نپردازد.
خوشی نفس در این است که لاش بشیند ولو خیالات بکند.
خوشیش در اینه.
نفس خوشیش، راحتیش و رفاخش در اینه که بلند نشه نماز بخواند.
همینطور بشینت ولو خیالات بکنه.
مثلا به تلویزیون نگاه کنه یا مثلا اینور و اونور صحبت بکنه.
گفتم یا حتی غصه بکنه.
حتی این برای نفس آسانتر است.
راحتی نفس در این است.
برای نفس سخت است که بلند شود به اصلاح ذکر و خلوت و نماز و دعا و اینها بپردازد.
در حقیقت اونی که در میدان هست و خوشش میاد و خوشش نمیاد چیه؟
نفسه.
نفس براش سخته.
خوشش نمیاد.
راحتیش در این نیست که انسان به عبادت بپردازد.
راحتیش در این است همینطور بیخیال.
دو عمرو بخواد.
این وقتی اینجور فکر کردیم میشود یک هوای نفس.
یک هوای نفس است اما بسیار بسیار رقیق و لطیف و در عین حال خطرناک.
دیگه مانند این نیست مثلاً مانند بعضی از هواهای دیگرش شاخدار نیست اما دقیقاً هوای نفس، نفس راحتیش در اینه.
خوشی نفس در این است که من بشینم بلند نشوم نماز بخوانم.
خوشی و راحتی نفس من در این است که من دراز بکشم.
در این است که من شبنشینی بکنم.
در این است که بروم مثلاً گردش بکنم، به تلویزیون نگاه بکنم، حتی مطالعه بکنم یا حتی غصه بخورم.
در این است راحت من، راحت نفس من.
و من در اینجا و در اون طرف یعنی در به، به عبادت بلند شدن برای نفس مشکله.
طبعاً ما اینجا اگر هوشیار باشیم چی باید بکنیم؟
باید متوجه باشیم این هوای نفس است.
با این هوا هم باید چی باید کرد؟
باید مقابله کرد.
یعنی نفس با این هواش هم باید در اینجا ما مقابله بکنیم.
به این معنا با این که نفس خوشش نمیاد با این نفس چی کار بکنیم؟
بلند شیم و قیام بکنیم به اونچه که نفس خوشش نمیاد.
نفس را بشکنیم.
دقت میکنید.
چطور اونجا که مثلاً در هواهای مباح و غیر مباح، حرام و غیر حرام کسی که مثلاً ماها اگر توفیق داشته باشیم مقابله میکنیم.
مثلاً هوای نفس انسان این است مثلاً یه حرامی انجام دهد.
سعی میکند انسان این خوشی نفس را زیر questions بگذارد و نفس را زیر questions بگذارد.
مقابله میکند این حرام را، این هوا را تخریب کند.
حالا این از حرام میسازد.
در هواهای مباح هم همینطور است.
اینجا هم باید مقابله کرد.
یعنی هوشیار بود که این خواست نفس است و باید با نفس و این خواست نفس باید مقابله کرد.
یعنی الان که من بیدار هستم وقت نماز شب است.
میتوانم بلند بشم و عرض کنم وضو بگیرم بیام سعیم رو میکنم حتی با حضور نماز شبیم رو خوانم، استغفاری، خلوتی، ذکری، بصره، انقطاع، اقبالی به اون طرف داشته باشم یا دردهای خودم را چاره بکنم.
وقتی اینجا میتوانم میبینم که سختم میاد باید بدانم که این ندای نفس است.
باید این نفس را خفه کرد در اینجا.
و چی کرد باید؟
باید بلند شد.
دقت میکنید.
چطور اونجا که میای که نفس میگه من خوشم میاد به این نامحرم نگاه بکنم.
اونجا ما میگیم که تو غلط میکنی خوشت میاد.
من نگاه نمیکنم.
جواب میدیم بهش.
مخالفت میکنیم.
اینجا باید مخالفت بکنیم.
اینجا میگه که من راحتیام در این است که بشینم.
خیر، تو غلط میکنی.
نباید بشینی.
بلند شو یعنی میشکند این هوا.
بنابراین باید تا دید هوا که حتما هواست با این مسئله برخورد کرد.
نه به صورتی که مسئله مثلاً بیاشکال و یه چیزیست، چیز مهمی نیست.
وقتی انسان این را چیز مهم ندید، همان میشود که ما میشویم.
دقت میکنید.
یعنی کلا سر انسان میآید.
یعنی انسان وقتی فکر کرد که این یک هوای نفس است که نباید با او مقابله کرد.
یه چیزیست для меня.
یه چیز مهمی نیست.
همین چیز مهمی نیست، آن انسان اجابت میکند و همین تنبلی به اون میشود که شد و اصلاً میشود.
آفت است.
یقیناً بدانید که اکثر ضررها که برای ما و شما و امثال ماها میرسد در مقام نتیجه، یعنی محرومیتها، عقبماندگیها، ارمانها، خسرانهای بیشماری که فعلاً میفهمیم اکثرش را هم نمیفهمیم که برای ما رو آوار میشود.
اکثرش از دو جهته.
یکی از جهت گناهان است، یکی هم از جهت چیه؟
همین تنبلیهاست.
همین تنبلیها زیاد به ما ضرر میرساند.
خیلی، خیلی.
یعنی همه ما مبتلا هستیم.
مثلاً انسان وقت دارد بلند، وقت دارد میتونه بلند بشه یا الله وقت رو بیجا نگذارد.
خلافت قرآن میکند.
نماز قضا بخواند.
زیارتی، یه خلوتی، استغفاری نمیکند.
دقت میکنید.
خیلی در حالات خودتون دقت کنید.
مثلاً میبینید که خونه هستین، منزل هستین، روز هم هست مثلاً قبل از ظهر هم هست، وقت زیارت عاشورا هم هست، کاری هم ندارید.
میشه من کارم هم منزله.
میتواند بلند شود وضو بگیرد، بیاید یه زیارت عاشورایی بخواند مثلاً نمیخواند.
همینطور میگذراند به اصطلاح اینور و اونور به اصطلاح بیجا حتی وقتش هم.
این هم اون تنبلی خطرناک.
یک هوای بسیار خطرناک در انسان است و فهمیدید با این توضیحی که گفتم باید با این مقابله کرد.
مقابلهش رو هم فهمیدید به این شکل است.
باید تنبلی را شکست.
یعنی اونجا که نفس برایش سخت بیاد، این سخت آمدن را باید شکست.
یعنی با قیام به عبادت باید شکست.
فهمیدید دیگه.
باید عل الاتصال انسان متوجه باشد یک هوای کذایی دامنگیرش است و متصل هم او را از کار باز میدارد.
و طبعاً یک مقابله متصل و مبارزه متصل با این هوای نفس میخواهد.
اینجاش هم یادتون نره.
این ه-هوا یک هوای مستمر مسلط بر انسان است.
باید انسان یک مقابله مستمر با این مسئله و متصل و با هوشیاری داشته باشد.
اونوقت نمیدونم از این بیان من فهمیدید که در این هوای نفس هواها هم گفته است که یه هوای نفس ظاهراً اسمش تنبلی.
سختش بیاد به عبادت پرداخت.
این اسمش.
اما سختش میاد به عبادت پرداخت یعنی چی؟
یعنی خوشش میاد بخوابد.
خوشش میاد داستان بگه.
خوشش بیاد بتونه.
خوشش میاد به تلویزیون نگاه بکنه.
خوشش میاد مطالعه بکنه.
خوشش میاد مثلاً دراز بکشه.
خوشش میاد به افکار و خیال گردش بره.
یعنی اینکه اون سختش بیاد این یکی درش راحتیش هست.
اینجا هواها رو گفتهست.
یعنی مجموعه از هواهای نفسانی که به صورت تنبلی ظهور میکند در انسان و برای با این بیان شما فهمیدید که در چارهی این درد شناختن این درد هست و مقابله با اون.
به این صورت که بدانید این هوای خطرناک مسلط مستمر است و باید باهاش مقابلهی مستمر با هوشیاری داشته باشید.
حالا بعد از این انشاالله شما به این توجه بکنید و بپردازید ببینید چی میشود.
اما باز مواظبت بکنید که در همین میدان باز فریب نخورید.
در همین میدان وقتی خواستید با تنبلیها مقابله بکنید مواظبت کنید چون این ذکرهای این مسائل خیلی زیاد است.
حالا من نمیشود همه ذکرههاشو بگم ولی اونجا که میخواید مثلا همین تنبلی را کنار بزنید از خودتون مواظبت کنید که به یه چیز دیگری که باز خفیتر از این است، اخفاتر از این است به قول معروف اخفا است و هوای نفس رانه است و به ظاهر یه کار پسندیده است.
نپردازید که باز عبادت را نکنید.
بپردازید به چی؟
به یه کار دیگر.
مثلاً چطور؟
مثال.
اون مسئله تمام شد دوباره من مسئله را یه مقدار دقیقترش عرض میکنم.
میخواید حالا با تنبلی مواظبت بکنید.
فلان چیز رو عبادت کنید.
میبینید باز چکن از راه دیگر، از در دیگر وارد میشود.
حالا شما چی بهتر که از فلان بیارید مطالعه بکنید.
چه مطالعهی کتابها رو خوب هم بکنید.
یعنی که مثلاً بیارید فلان کتابی که در معارف نوشته شده اونجا به نوار گوش بکنید.
حالا اون هم عبادته دیگه جدا.
حالا بنا بود فلان شما نماز شب بخوانید.
باز اینجا هوای اخفایی از نفس است.
یعنی از چاله افتاده به یک چاه دیگری.
به اونیکه نفس بالاخره براش نماز سخته.
چی آسانه است؟
باز مطالعه راحتتره.
اینها مواظبت کنید امثال اینها خیلی چیزها هست.
بالاخره خیلی مکاید برای نفس.
این یک جهت.
اگر ما بشناسیم که این هوای نفس است، عرض میکنم که [مکث] هوشیار میشویم و مقابله میکنیم.
این یک نکته.
گفتم از دو جهت مسئله.
یک جهت دیگر که این تمام شد.
یک جهت دیگر در این بین است که این تم-- این جهت در جای خود محفوظ است که این هوای نفس است بسیار خطرناک.
دیگر جهتی که در این باب هست عرض میکنم که کمی نگرانی انسان است، کافی است.
یا بفرمایید که کمی ترس است، کمی خش-- کم بودن خشیت است، کم بودن خوف است، کم بودن نگرانی است یا نبودنش مثلا یا کم یا نبود.
نمیشود گفت ما هیچ نداریم نگرانی اما کم است.
این موجب میشود که زمینه را برای همین تنبلی چی میکنه؟
آمادهتر میکنه.
یعنی یک داعهی دیگر که انسان را وادار میکند این تنبلی را بشکند هم که در وجود انسان نیست.
اون خوف بالاتره.
اون هم نیست.
این جهت دوم است.
ولی زمینه را برای همان جهت اول خوب آماده میکنه.
این جهت دوم رو توضیح داد.
چرا ما تنبلی میکنیم؟
چرا تنبلی؟
گفتم هوای نفس.
ولی چرا این را به آسانی [نفس عمیق] یه داعهی دیگر بالاتر که خوف بالاتر و نگرانی بالاتر است در وجود ما نیست.
و الا میزد و این تنبلی را و این هوای نفس را چی میکرد؟
خراب میکرد.
این رو هم خیلی اساسی بگیرید.
نمیدونم شما در آیات انذار و عرض کنم [مکث] انذاری که در قرآن هستش دقت کرد-- فکر نمیکنم دقت کرده باشید.
[مکث] خیلی عجیب نکاتی در آیات انذار هست.
یعنی این ترس و خشیت که در واقع انسان را اصلاح میکنه.
آیاتی که در قرآن در باب انذار هست مفصل است.
در هر کدوم هم نکات عجیبی هست.
مخصوصاً در بعض یک نکته هست اون رو من میخوام بگم.
[مکث] اون نکته عبارت است از اینکه خب اول بفرمایید انذار رسول الله، انذار، انذار قرآن رسول اکرم صلوات الله علیه، انذار الهی هر جور فرض بکنید یعنی ترساندن از آنچه در پیش است.
این خب یک جنبه عمومی دارد، یک جن-- مراتب دارد انذار.
یا ایها المدثر قم فأنذر.
فأنذر.
مثلاً وقتی در اول اینجا باید حساب کرد وقتی در اول بعثت رسول الله صلی الله علیه، به اتفاق این آیات در اول بعثت هست که یا ایها المدثر قم فأنذر.
اولین سخنی که برای مدثر گفت چیه؟
یا الله اینا رو بترسان.
یعنی مسئله خیلی مهمی بود که در پیش است.
اینجا دیگه بشارت اینها مطرح نیست.
در اول بعثت.
یعنی اون که نظر دوخته است بر انذار.
یعنی مسئله خیلی مهمی بود که در پیش است.
قم فأنذر.
البته خب در آیات بشیر، مبشر هست.
هر چه هست مبشر منذرند.
اما خب بشارت هم معمولاً برای جمع خاصی است.
اما آیات انذار اولاً یک خیلی زیادتر از آیات تبشیر است.
ثانیا این نکته که گفتم در اول رسالت پیامبر میبیند که اول اصلاً رسول الله اولین خطاب است که قم فأنذر.
معلومه که اصل مسئله یعنی اون که بسیار مهم است مسئله انذار است.
حالا انذار کلی فلان.
ولی این نکته رو من میخواستم بگم.
[مکث] یک خوف و ترسیدن و خشیتی که در دل باشد، نگرانی که در دل باشد، این اگر نباشد مشکل از انسان راه می افتد.
به فرموده، مشکل از انسان راه می افتد.
اگر این مسئله نباشد.
و لذا من به همه شما توصیه میکنم که از خدا بخواهید که چون به شما خدا خشیت و خوف اینها را روزی میکند[نفس عمیق] روحی میکنه.
اصلاً با همین درسها از اون روزیهای بالای خدای متعال، از اون عنایتهای بیحساب یعنی عجیب خدای متعال است که چه کسی عرض کنم که خوف و خشیت، عنایت، خوف و خشیت که دیگه آرامش نمیذاره.
به تنبل اینها اصلاً جا نمیذاره.
اگر هر چه خشیت بالا باشه.
این را من توصیه میکنم از خدا بخواهید.
خدا به شما عنایت در یکی از دعاهای جمعی در دعای امام سجاد سلام الله علیه، یکی از دعاهای امام سجاد صلوات الله علیه در صحیفه سجادیه است.
خدایا به ما خوفت را روضی بخون.
اصلاً اینجا اللهم معذبنا میگه به ما روضی بخون.
اگر خواستید جمله را ببینید فکر میکنم در دعای وداع ماه مبارک رمضان هست اونجا.
اگر اشتباه نکنم اونجاست.
اللهم معذبنا خوف وعیدک و تو جمله البته یک کلمات دیگری هم داره.
از خدا بخواهید.
صحیفه سجادیه اون دعای چهل و پنجم که مربوط به وداع ماه مبارک هست.
فکر میکنم این جمله در اونجاست.
در صحیفه است حتماً.
ولی خب تغییر امام یاددهنده است برای ما.
این نعمت بالاست.
باید خدا روضی بکنه.
خود شما هم یعنی عقل ما به خوبی قضاوت میکنه.
اگر در ما خوف، خشیت بالا و نگرانی بالا نباشد ما اصلاح نمیشویم.
اگر اون باشد انسان به خودش بیاد و دیگه این تنبلیها را بگذارد و کنار بگذارد کنار و بالاخره برای نجات خودش واقعاً تلاش کند.
بنابراین من توصیه میکنم در اینجا به شما رو به این دعا، این دعا را هم اگر بروید از اینجا همینطور لغلغه زبان چند بار دعا بکنی دین آسانیها نمیدهند به هم این ظرف.
یعنی فکر نکن مثلا دو سه بار شما دعا کردید میدهند.
نخیر.
همانند هر کمال معنوی و عبودی به دست آوردن این و همانند هر کمال دیگر خیلی سخت است.
اونقدر باید، اونقدر باید با تضرع از خدا بخواهید که به شما خدا خشیت بده.
دقت کنید.
خدا به شما خشیت بدهد.
برای اینکه بدانید که خشیت را برای همه نمیدهند و خشیت اساس مسئله است و برای منظور نظرها داده میشود.
شما به یاد بیارید اولاً حالات انبیا و اولیا را و بعد حالا ما خود انبیا و اولیا نیستیم صلوات الله علیهم اجمعین.
ما از عوام یاد گرفتیم.
آنها امام هستند به ما چه مربوط که اون چه میگن عوامها رو.
خب به البته یه حرف عامیانه است ولی از اونها یاد گرفتیم.
عرض کنم که این صالحان و خوبانی که بودهاند ولی کم بودهاند به حالات اونها نگاه کنید.
ببینید که تأثیری که اونها داشتند.
خب مسلماً اونها مشمول نظر بودند ما نیستیم و هرچی اونها داشتند مسلماً عنایتی بوده از خدا از جمله خوف و.
خب خوفشون اصلاً قابل مقایسه با خوف ما و شماست.
من قبلاً از...
قبلاً به شما به اکثراً تیپ دارم این حرف رو گفتم که مثلاً خب از دنیا هم رفته رحمة الله علیه.
دیگه ذکر مسائل انشاالله اشکال ندارد.
البته ما همه مسائل اون مرحوم را ذکر نمیکنیم که میدانستیم که احتمال میدیم اجازه نداشته باشد.
یعنی خوبیهای اون مرحوم.
استاد اونجا میگه مرحوم علامه را.
ولی بعضیهاشو از جمله این رو من مکرر گفتم.
مثلاً ایشون زیاد میترسید.
خیلی نگران بود.
یعنی از نزدیک کسی میدید، میفهمید نگرانی و اضطراب حاکم بر وجود ایشان چی بود.
اونم با اون مجاهدت.
بسیار.
اصلاً قابل توصیف نبود چه جور نگران بود ولی.
مسلماً این عنایت است از خدا.
نه عیب جاجاست.
ممکنه شما با یک عوامی صحبت کنید و فکر عامیانه به قول معروف آ اون عوام بودنش کاملاً غلبه کرده باشد به شما بگوید که اینا چیه؟
خدا کریم است و خدا رحیم است و خدا رحیم است.
به ابوذر غفاری یک کسی گفت که چطور میبینی حال ما را نزد خدا؟
ابوذر بود دیگه سؤال کرد کیفیت حالنا عندالله.
نزد، نزد خدا حال ما را چطور میبینی؟
خب ابوذره دیگه خواست از دید او که.
حالا این طرف نگران بود از آخرت سؤال کرد.
ابوذر گفت که جواب بسیار خوبی داد.
گفت که و باید اینا رو یاد بگیریم.
گفت که شما خودتان را عرضه کنید به قرآن، حالتون را بدانید.
عرضه بکن خودت را تو تطبیق بکن با قرآن.
اگر از أبرار هستی لفی نعیم آیه read.
اگر از فجار هستی لفی جهنم.
دیگه بعد اون طرف گفت که این صرفش نبود.
اون شخص گفت که پس رحمت خدا کجا؟
أین رحمت الله.
پس رحمت خدا یعنی همین کلام.
ابوذر گفت که إن رحمت الله قريب من المحسنين باز ابوذر داد جواب خوبی بود.
گفت پس رحمت خدا کجاست؟
گفت آیه خوند.
گفت رحمت خدا بیحساب که نیست.
إن رحمت الله قريب من المحسنين.
رحمت هست اما مال محسنهاست.
فکر عامیانه ممکنه اینجور باشه بیندشه.
نخیر خدا رحیم است.
خدا رحیم است اما همانطور که ابوذر گفت إن رحمت الله قريب من المحسنين.
خلاصه این عنایت خود بالاست.
شما فکر که در حالات خوبان بود.
اونها خشیت بالا داشت و این عنایت است.
بنابراین با دلمردی از خدا بخواهید به شما.
البته خشیت و خوف به شما خدا داد دیگه، دیگه دنیا اون لذت که برای شما دارد نخواهد داشت.
دقت کنید.
معلومه.
یعنی واقعاً اگر خشیت وجود انسان را بگیرد این لذات موهوم دیگه موهوم میشه.
الان موهوم نیست برای ما.
الان برای ما اساسی است.
مثلاً چقدر اینها اساس است.
در هر صورت این را از خدا بخواهید من به شما توصیه میکنم.
ببینید بعضی از اینکه دو آیه هم از آیات که در ارتباط با انذار هست ولی مؤتههای خاصی هست را من به شما بخوانم.
سوره یاسین است.
هر دو را من بخوانم یادتون باشه تا بدانید که اون خشیت و خوف، اون انذاری که از خدا میاد ه-- به هر دلی نمینشیند.
اون خشیت در هر دلی به وجود نمیاد.
برای اینکه این را بفهمید و باید این را از خدا با تضرع خواست.
میگه که «و ما علمناه الشعر و ما يمبغی له این هو إلا ذكرٌ و قرآن مبین.
لينذر» خب شما آ-- این آیه را مکرر خوندهاید.
نمیدونم دقت کردهاید چی میگه.
«لينذر من كان حيا و يحق القول على الكافرين».
عجیبی.
میگه که «و ما علمناه الشعر» ما به رسول-- پیامبر رو شعر که یاد ندادیم.
«و ما يمبغی له» شعر نیز آوارش کرد.
شعر، شعر.
«این هو إلا ذكرٌ و قرآن مبین».
اینی که به او وحی کردیم ذکر و قرآن مبین است.
بعد که چی بکند؟
«لينذر من كان حيا».
این قرآن را به این فرستادیم تا با این قرآن چه کسانی را بترساند؟
زنده ها.
یعنی، یعنی بره-- یعنی نرود قبرستان مردهها بگه اینه؟
یا اون قبرستان نیست؟
فهمیدید چی؟
«لينذر من كان حيا».
یعنی زنده میخواد که انذار، انذار را بپذیرد.
زنده.
منظور مردهی ظاهر نیست که بره بگه اینه.
خدا این حرفو نمیزنه دیگه.
«من كان حيا» یعنی هر که روی زمین زنده است و اونها را بره بترساند نه مردهها را.
مردههای قبرستان رو.
نه، نه.
«حيا» به حساب اونها.
خیلی روشن که میخواد بگه.
یعنی این قرآن را دادیم انذار بکند اما هر دلی هم انذار نمیپذیرد.
هر کسی هم قابل انذار نیست.
مخصوصا انذار در مراتب بالا را.
اون کسانی را که حیات دارند انذار میکند.
حیات باطنی دارند.
«لينذر» اون که زنده است او را انذار میکنه.
البته گفتم انذار ابتدایی نیست.
انذار ابتدایی ناظر به کل است.
انذار در مراتب بالاتر و عمیقتر که به دل بنشیند، طرف را امیرالمؤمنین بکند.
این چی میخواد؟
این حیات میخواد.
«لينذر من كان حيا» تا انذار کند.
چه چیزی؟
خیلی هشداردهندهست این آیه.
به خوبی من و شما میفهماند که انذار خوب بخواد به دل بنشیند.
یعنی خوب حساب بترسد.
دل میخواد، زنده بودن میخواد.
مرده در یه آیه دیگر میاد که حالا آیهش یادم رفت ولی مضمونش این است.
اونی که گوشش سنگین است «ثم صم» ولی نمیشنود این صدا.
اونی که انذار را که نمیشنود.
اونی که تو انذار میکنی او را که نمیشنود.
پس اینجا منظور اون نیست که گوشش به لحاظ تکبیر نمیشنود.
گوشش از لحاظ تکبیر اصحاح درست است، سالم است اما نمیشنود.
میگه که این انذار که برای اونها که هرچی انذار.
اینا همه هشداردهنده هستند.
یه آیه دیگر از سوره یاسین میگه که «إنما تنذر من اتبع الذكر و خشي الرحمن بالغيب».
میدانین انذار تو در مراتب بالا به کدام دل مینشیند؟
به اون دل که «اتبع الذکر» یعنی این قرآن را تبعیت بکند «و خشي الرحمن بالغيب» و در خلوت از خدا بترسد.
این خیلی عجیبه این آیه که من خوندم.
این میدانه چی میگه؟
یعنی اونی که «اتبع الذکر» از قرآن تبعیت بالاتر کرده و حتی «خشي الرحمن بالغيب» در غیب، غیب اینجا بعضی تفسیرها این است که در خلوت از خدا کاملا میترسد.
میگه رسول الله میگه اون انذار اصلی تو به این دلها مینشیند.
اونها که «اتبع الذکر» و چی؟
«و خشي الرحمن بالغيب».
فلذا شما همینطور هم هست.
مثلا همین که از مرحوم استاد اون مثال گفتم از امثال اون.
شما هرچه انسانهای خوب را حساب کنید، هرچه خوبتر بودن و هرچه «اتبع الذکر» بودن «خشي الرحمن بالغيب» بودن اینها ترسشون که بوده صفر.
«إنما تنذر من اتبع الذکر».
حقیقت این است و انذار این کسی را که «اتبع الذکر» از این ذکر و قرآن تبعیت میکند «و خشي الرحمن بالغيب».
حالا از خدا در خلوت میترسد یا از خدایی که غیب است به یک تفسیر دیگر.
غیب است البته به یک تفسیر دیگر.
بالاخره خدا هم ظاهر است هم باطن است هم الله الا الله کلش میشنید.
«و خشي» بعد «فبشر عبدي المغفرة و أجرًا كريم».
وقتی ترسید این ترس باطنش چیست؟
باطنش سرور و بشارت و افتخار است.
именно که همان چیز عجیبی که قبلا براتون گفتم.
هرچه اینجا نگرانی باشد از آخرت وجود انسان را بگیرد، این باطنش افتخار و سرور است.
هرچه اطمینان بیجا و عرض کنم یعنی راحتی و اینها باشد انسان مانند ما که هیچ نگرانی نداشته باشد، این باطنش خوف است.
یعنی باطنش خوف اونجاست، ترس اونجاست.
پس بنابراین با این نکاتی که گفتم باید توجه داشته باشیم که انذار به هر دلی نمینشیند.
آن مراتب بالای انذار یا ترس در هر دلی به وجود نمیاد.
انذارهای عامی، مرتبه اول را نمیگویم.
اون عمومی است اشتباه نشود بعدا رفتید بگید که انذار رسول الله مخصوص یک قاریه است.
اگر یک قاریه را رفت قبول کنم بقیه چی؟
نه انذارهای کلی عمومی داریم.
بعد انذار در مراتب بالاتر و عمیقتر که هی ترس بیشتر میشود مال کسانی است که صلاحیت بیشتر داشته باشند.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
الله اکبر، الله اکبر