بسم الله الرحمن الرحیم.
قال الله تعالی: یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ.
ترجمه آیه چون آیهای است که فکر میکنم که همهتون شنیده باشید.
با این وصف اول من ترجمه آیه را عرض میکنم بعد نوشتههایی که به نظر میآید اونها را عرض میکنم.
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ.
در سفر حجه که رسول اکرم صلوات الله علیه با جمع مسلمین بر میگشتند، همونجا این آیه نازل شد.
در وسط راه.
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ.
ای پیامبر، ای رسول بلِّغ، برسان، تبلیغ کن مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ آنچه که به تو از پروردگارت نازل شده است.
برسان به مردم، تبلیغ بکن، اعلام بکن.
وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ اگر نکنی این کار را فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ رسالتی که داری آن را خوب تبلیغ نکردی.
وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ خدا تو را از اون شروری که میترسی از بعضی از مردم، از مردم، از اون حفظ میکند.
تبلیغ بکن، برسان اونچه که به تو از ناحی God نازل شده است.
إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ خدا اون جمعی را که میخواهند بر آنچه که به تو نازل شده است و میگویی اعلام بکن، میخواهند اون را خراب بکنند و میخواهند اون را بهانه قرار بدهند و کل رسالت تو را زیر سؤال ببرند.
اونها را نمیگذارد در کارشون موفق باشند.
لَا یَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ.
این ترجمه آیه بود.
به این ترجمه که بعداً هم انشاالله بیشتر خودتون دقت میکنید، دقت بکنید، معلوم میشود که آیه چه لحنی دارد و چه مسئلهای را بیان میکند.
از آیه به وضوح یعنی به روشنی از آیه استفاده میشود که چیزی بوده از خدا به رسول الله دستور آمده قبلاً، نه حالا، نه، نه اون روز.
از خدا دستور آمده به رسول الله که برساند.
اما رسول اکرم صلوات الله علیه که با تمام وجود میخواست اونچه که رسالت دارد آن را خوب انجام بدهد، این چیز که بنا بود برساند میترسید با اعلام اون بعضی از مردم که در دلهاشون مرضها بود اون را بهانه قرار بدهند و کل رسالت رسول اکرم صلوات الله علیه و زحماتی را که کشیده است اونها را چی بکنند؟
خراب بکنند.
از این میترسید به تأخیر انداخته بود تا در یک جو مناسب اون را اعلام بکند.
چنین ترسی در وجود رسول اکرم صلوات الله علیه بوده.
ترس از خودش نه ها.
ترس از اینکه زحماتی که کشیده و رسالتی که انجام داده تا اون روز و احکام و حقایق قرآنی را به مردم رسانده است، میترسید با بیان آنچه که تا حالا بیان نکرده بود، اون را بهانه بکنند و کل اون زحمات و رسالت را چه بکنند؟
از این میترسید.
یک چنین چیزی بوده است و از آیه خوب به وضوح برمیآد که چنین چیزی بوده.
منتها در این چنین روزی که آیه نازل شد، تأکید کرد به رسول الله توأم با تهدید.
إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ دیگه اعلام بکن اگر نکنی رسالت را خوب انجام ندادی و این را هم خاطر جمع باشی وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ خدا تو را از اون مردمی که میترسی، یعنی از اون ترسی که داری، از اون جهت خدا تو را حفظ میکند و اونها رم نمیگذارد اون هدفی که دارند به اون برسند که کل رسالت را به طور کلی زیر سؤال ببرند و همه چیز به باد فنا برود.
آیه چنین حکایتی دارد.
اولاً از آیه معلوم میشود خوب دقت بکنید.
من نوشتههاش را عرض میکنم.
در همین نوشتهها، نوشتههایی که میخواستم عرض کنم و الا اصل آیه و بیان این که این در قضیه چه موقع است، اینها را شنیدهاید.
نوشتههایی که خوب دقت بکنیم لازم است بدانیم و زیاد فواید دارد.
اولاً از خود آیه برمیآد این امری که، این موضوعی که تا اون روز رسول الله صلوات الله علیه به مصلحتی که در اختیارش بود این کار به تأخیر انداخته بود بسیار مهم بوده.
تا جایی مهم بوده که جان مسئله رسالت بوده است که اگر این ابلاغ و تبلیغ نمیشد کل رسالت ناقص میموند.
محور اصلی است، اساس است، اساس همه رسالت رسول الله است.
یک چنین چیز مهمی بوده است که فرمود اگر این را اعلام نکنی چه کردی؟
فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ رسالت را تبلیغ نکردی.
چیز جزئی نبوده، چیز جزئی نبوده و عرض کنم که چیز مهمی بوده است.
خیلی هم مهم.
first کردم تا جایی که به صریح آیه اگر این تبلیغ نمیشد رسالت کأنعدام میشد.
محور است، جان مسئله است، اساس امر است.
چنین چیزی بوده است.
یه چیز کوچیک نبوده.
اولاً این از آیه برمیآد.
حالا این نکتهها بعدش ازش استفادهها خواهیم کرد.
خوب دقت کنید.
ثانیا این که مردمی بودند که در کمین این بودند که با اعلام این موضوع شروع بکنند به تبلیغ بر علیه مقاصد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و رسالت.
دقت میکنید؟
و ترس رسول الله ترس به جایی بوده است.
منتها در چنین روزی خدا وعده حصر را داد و بعدا رسول و تأکید هم کرد و رسول الله اعلام فرمود همان در همان غدیر که به نام غدیر خم جای نزدیک مکه، اونجا در وسط راه همان جریان را به راه انداخت در انجام این امر مؤکد خدا که مردم را جمع کرد و و بعد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را بالای دستش بلند کرد و فرمود که من کنت مولا فهذا علی مولاه.
اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخل من خذله.
اون جملهها.
تأکید کرد.
حالا جملهها چند جملهاش این است.
اون что که رسول گفت.
حالا خوب دقت بکنید که مسئله چطور شد.
در این که این آیه توجه بکنید خوب است.
در این که این آیه شریفه در غدیر خم در خصوص امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و در ارتباط با همان مسئله ولایت امیرالمؤمنین در خصوص امیرالمؤمنین نازل شده و رسول الله هم به دعوه به دنبال این تأکید همان جمع را تشکیل داد و اعلام کرد.
این مسئله در اینکه اینجور هست شیعه و سنی هیچ اختلافی ندارند در اصل مسئله.
دقت بکنید در هر جمله میگم دقت بکنید.
هم به طرق شیعه هم به طرق سنیها روایاتی که نقل شده است هم از طریق شیعه و هم از طریق عامه یعنی سنیها.
این آیه اون روز در خصوص امیرالمؤمنین نازل شد و رسول الله هم همان جمع را تشکیل داد.
اون اعلام را کرد.
هم شیعهها نقل کردهاند این را از طرق خودشان و هم سنیها در کتابهای معتبر و بالاشون همشون نقل کردهاند.
دقت میکنید؟
این یک مسئله.
از طرف دیگر غیر از اینکه این آیه در آن روز نازل شده و در خصوص امیرالمؤمنین است این را شیعه و سنی همه نقل کردهاند.
در خصوص اصل جریان غدیر خم با قطع نظر از آیه شریفه که الان تلاوت کردم، در خصوص اصل جریان غدیر خم که در غدیر خم چنین جریانی گذشت و رسول الله امیرالمؤمنین را به مردم اینجور اعلام کرد و گفت من کنت مولا فهذا علی مولا.
در خصوص اصل جریان غدیر هم روایات متواتر به اصطلاح اهل روایت بیش از صد طریق از طریق هم شیعه هم سنی روایت آمده است.
دقت میکنید؟
خب مسئله چیست؟
روایت متواتر به نقل شیعه و به نقل کی؟
سنیها.
متواتر اون چیزی که هیچ نمیشود درباره آن شبهه کرد.
متواتر.
بیش از صد طریق.
هم در طرق شیعه و هم در طرق سنی.
در اصل جریان غدیر خم که چنین چیزی اتفاق افتاد و رسول الله امیرالمؤمنین را بلند کرد و گفت من کنت مولا فهذا علی مولا.
اون در اصل آیه که در این روز نازل شده این هم در خصوص اصل جریان غدیر خم.
کتاب شیعه و سنی پر است.
خب مسئله بعدی چیست؟
مسئله بعدی این است که گفتند دقت بکنید، گفتند منظور رسول اکرم صلوات الله علیه این بود که علی ابن ابی طالب سلام الله علیه مرد خوبی است.
دوستش بدارید.
همین.
شبیه اینکه مثلاً سلمان را دوست بدارید، ابوذر را دوست بدارید، صحابه را دوست بدارید.
همین.
مسئله این بوده.
این را عقل عاقل قبول میکند که مسئله این بوده که فقط میخواست بگوید امیرالمؤمنین را دوست بدارید مانند دوست داشتن کی؟
مانند دوست داشتن مثلاً صحابه دیگر مانند سلمان، ابوذر و کل صحابه.
عامه آمدند اینجور گفتند.
گفتند این همه آیه در آن روز با آن تأکید، با آن فحوایی که آیه دارد و کلامی که برایتان توضیح دادم که فرمود که اگر این کار را نکنی رسالت را انجام ندادی.
نترس.
امثال این حرفها.
میگن که این آیه با این فحوا و با این نکاتش و این همه جریان غدیر خم همش برای این بود که میخواست بگوید که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را چه بکنید؟
دوست بدارید.
همان شبیه دوست داشتن صحابه دیگرش.
همین.
مرد خوبی است.
مرد با فضیلتی است.
فضیلت بالایی دارد.
چنین و چنان است.
گفت شبیه همان دوست داشتن ببینید که چقدر مسئله به هم میخوره.
خودتون توجه بکنید.
اگر دوست داشتن امیرالمؤمنین ساده همون دوست داشتنی که برای صحابه دیگر هست بود، این آیه با این لحن و با این فحوا جا پیدا نمیکند.
یا الله برسان نترس اگر نکنی رسالت را انجام ندادی.
این مع-معنی پیدا میکند اگر مسئله فقط این باشد.
فقط یک دوستی خالی مانند دوست داشتن کل صحابه.
[مکث] اونم در وسط راه.
[مکث] خب این توجیهی است که شما هرچی خودتون در عالم خودتون فکر میکنید این توجیه را عقل شما برای خود شما مورد قبول قرار نخواهد داد.
خیلی سادهست، خیلی واضح است.
مسئله مهم بوده.
مسئله دوست داشتن خالی نبوده مانند دوست داشتن کل صحابه.
این نبوده.
یک چیزی بوده است که خدا فرمود که اگر نکنی انجام رسالت ندادی.
چیزی بوده است که رسول الله شرور بعضیها میترسید.
چیزی مهم بوده.ِ حسادت بعضیها.
حالا اینجا دیروز بعضی از بچهها اینجا ص-صحت کردند گفتند که کسی میگفت که جریان کربلا چطور شد و خب تبدیل شد و اونجور که میبایست تقریباً بیان شد جریان تدبیر خود جریان مظلوم شد و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم چی شد؟
مظلوم شد یعنی حقش کاماد شد.
گفتم راست گفت هرچه بوده گفته.
جریان تدبیر جریان عجیبی است و حقکشی بسیار عجیبی به میان آ-- به میدان آمده و به میاد است.
بسیار حقکشی که انسان نمیتواند اصلاً در فکر خودش و در نظر خودش این را به نحوی توجیه بکند که چرا این کار را کردند؟
چرا این آیه را با این لحن و فحش-- فحوا و این جریان را با این خصوصیات که در وسط راه اتفاق افتاد، آیان با اینکه نعل کردند آمدند اینجور توجیه گفتند که هیچ عقلی قبول نمیکند.
چرا؟
انسان تعجب میکند.
چه دستی در کار بوده است؟
چه حسابی بوده است؟
[مکث] حساب خاص است.
این حساب خاص خودش باز بر مج-- بر میگردد به اسرار نظام وجود.
من اینجا چند جمله امروز به شما عرض میکنم.
خود بفرمایید.
[مکث] جلسهی گذشته من در مسئلهی وسوسه و اغواء شیطان یاد از صحبتها کردم و اونجا هم گفتم که موضوع شیطان اصلاً چیست در نظام وجود؟
نقشش چیست؟
اصلاً در مقاصد ربوبی این موضوع چه حسابی دارد؟
اصلاً ابلیس چیست؟
جنودش چیست؟
منظور از اون چیست؟
در مشیت خدا این گذشته است برای چیست؟
انواع اغواءات او چگونه است؟
چه شناختیم از این موضوع که هیچ نشناختیم یا خیلی کم شناختیم.
مسئلهای اسرارآمیز است.
مسئله همان شیطان و شیطنت در عالم که در مشیت هست به لحاظ اون حکمتی که در نظام وجود هستی هست.
مسئله شیطان مسئله سادهای نیست.
اون اولاً ثانیاً اون روز عرض کردم که توجه داشته باشید که یکی از چیزهایی که شیطان همت مخصوص بر اون مسروف داشته و میدارد جریان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است.
[مکث] شیطان است ها.
ببینید شیطان فکر نکنید بنده و شما هستم.
انشاالله نباشیم.
فدایتون.
شیطان است.
موجود عجیبی است.
اصلاً مس-- گفتم شیطان شناخته نشده.
من مجدد گفتم یعنی نه بحث شده، نه تحلیل شده، نه ابعاد قضیه توضیح داده شده که مسائل اسرارآمیز است.
موجود بسیار عجیبی است و حقیقت بسیار پر اسرار و پر پیچ و خمی است مسئله شیطان.
[مکث] صاف روایت میگوید که شیطان همت مخصوص دارد برای منصرف کردن انسانها از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و السلام.
صاف این را در جریان اون انواع وسوسههای شیطان این مسئله آمده است.
همت مخصوص دارد.
شما حساب بکنید شیطان با اون شیطنت و زرنگی با اون حساب دقیق و عمیقش که دارد به سراغ یک چیزی خاص هم برود چه خواهد کرد و چی میکند؟
چیزها میکند که اگر کسی را خدا عنایت کرد عقلش اون چیزها را نمیتواند چه بکند؟
میگفتی؟
نمیتواند بپذیرد.
شیطان وقتی در فکر و عقل و وهم کسانی دخالت کرد که میکند و زیاد هم میکند، وهم را به چیزها وا میدارد که اگر عقل صحیحی باشدش-- باشد خندهاش میگیرد.
فکر را به چیزها وا میدارد که در کنارش عقل صحیحی باشد خندهاش میگیرد.
عقل یک عاقل را به کارها وا میدارد که باز عقل سالمی در کنارش خندهاش میگیرد.
اون عقل سالم که خدا به مددش رفته است.
میفهمید چی میگم؟
اینجا این نکته را من روشنتر بگم به شما.
فکر نکنید از جمله چیزهایی که در باب شیطان شناخته نشده است، یکی این است که اکثر افراد فکر کردن شیطان فقط انسان را به گناه وادار میکند.
این یکی از کارهای بیشمار شیطان است و نقش شیطان است.
بذاره آن نقشی که دارد.
مسئله این نیست فقط شیطان میاد انسان را به معصیت و مخالفت وادار میکنه.
این یکی از کارهای اوست.
این موضوع مخصوصاً ناشناخته مانده است که شیطان یکی از کارهای اساسیاش دخالت در فکر و عقل و وهم انسان، وهم انسانهاست.
یعنی در تفکر انسانها، در تأمل انسانها و در وهم و خیالشون خوب نفوذ میکند و میچرخاند.
این یکی از اغواعات و وسوسههای شیطان است که معمولاً ناشناخته است.
به نظرم این مطرح نشده است که شیطان در فکر دخالت میکند و فکر را راهنمایی میکند.
مطرح نشده است که شیطان در عقل دخالت میکند و عقل را چه میکنه؟
راهنمایی میکند به سوی همان مقصد و در همان راهی که خودش میخواهد.
دقت میکنید.
ولی اینجا من یه چند تا آیه میخوانم تا برای ما مطلب خوب جا بیفتد.
اینجا لازم است همه بدانیم خیلی کم افراد دانستهاند.
اصلاً از کارهای اساسی شیطان همین است.
نمیدونم شما تا حالا فکر کردهاید مثلا چیزهای آفتابی که الان روز روشن است من فکر میکنم میرسم فکر روش-- به فکرم به اینکه الان روز روشن است.
شما هم به عنوان یک انسان که دارای قوه فکر هستید فکر میکنید و بعد میرسید به اینکه الان چیه؟
شب است.
این چگونه است؟
اینقدر تفاوت.
مگر هر دو انسان نیستیم؟
مگر هر دو قوه فکر نداریم؟
قوه تأمل نداریم؟
مگر هر دو واقعاً نزد خودمون، پیش خودمون، به جمال خودمون به فکر و تأمل نپرداختیم؟
چرا من رسیدم به اینکه روز است؟
شما رسیدید به اینکه چیه؟
شب است.
چرا؟
چرا دارد.
امیدوارم بفهمی چه میگم.
خدا کنه بفهمی چه میگم.
چرا؟
چراش کجاست؟
کجا باید یافت سر قضیه را؟
در خصوص این همه موضوعات و مخصوصاً موضوعات روشن، این همه اختلاف افکار و اقوال، چیست؟
از کجاست؟
دستی در کار است؟
بله هست.
حالا دیگه رمزش را نمیفهمیم زیاد.
میشود ان کسانی را خدا بخواهد بفهمند.
دقت میکنید.
اون دفعه گفتم الانم بسپرم در وسط براتون جا.
فکرتون را در پناه خدا قرار بدید.
البته نفس شیطان بسیار ضعیف هم هست اما اون وقت که دست خدا بیاد، دست خدا.
این که در شیطان کان چیز؟
کان ضعیفا.
اما کی؟
کجا؟
واما ینزغنک من الشيطان نزغ فاستعذ بالله.
صاف قرآن میگه که شیطان به سراغ شما میاد.
وجود خودتون را، فکر خودتون را، عقل خودتون را در پناه خدا قرار بدهید.
در این صورت خاطر جمع باشید.
دیگه شیطان کی دشتیه؟
دیگه اونجا ورچیده میشود.
پس و اما صریح قرآن است.
واما ینزغنک من الشيطان نزغ فاستعذ بالله.
به خدا پناه ببر.
فکرت را در پناه خدا قرار بده.
عقلت را همیشه در پناه خدا قرار بده و الا در مخاطره است.
به دست غیر تو خواهد چرخید.
تو فکر خواهی کرد که خودت فکر میکنی.
اون دفعه در این باب که خودت فکر میکنی خودت هستی هم دو صحبت کردم.
انشاالله کسانیکه بود.
دقت میکنید؟
چیز عجیبی است.
حالا من به شما میسپارم در این وسط.
حالا میرسم به آیات.
آیات که چه جوره شیط-- چه جور شیطان در فکرها نفوذ میکند، در فکرها و عقلها.
در این وسط توصیه میکنم خودتون را در پناه خدا قرار بدهید.
همیشه، یکبار دو بار نه، همیشه.
فکرتون را در پناه خدا قرار بدهید همیشه.
عقلتون را در پناه خدا قرار بدهید همیشه و وهمتون را و خیالتون را.
چه بازیها برای شیطان در این وهم و خیال و عقل و فکر است.
چیزهای عجیب.
خیلیهاش هم ما نمیتونیم بگیم.
قابل هضم نیست.
دقت میکنید؟
پس تا خودتون را در پناه خدا قرار، در پناه خدا قرار دادید خودتون را، فکرتون را، عقلتون را، وهمتون را به شما توصیه میکنم مرتب بچههاتون را هم با تمام وجود بگویید خدا در پناه تو قرار میدهم.
در سوره مریم [آیه].
خدایا من این را و ذریهاش را به تو در پناه خودت، در پناه تو قرار میدهم.
این در قرآن است.
در پناه خدا قرار بده.
خب آیه، آیاتی که در این بابت که شیطان دخالت در فکرها و عقلها و وهمها و خیالها میکند و آن میکند که وقتی عقل سالم از کنار نگاه میکند به کار این عقلها و فکرها تعجب میکند.
دقت میکنید؟
مطلب را به نحوی که میگم خوب بیابید.
آیه اول که من میخوانم صد و بیست و یک سوره انعام.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
اون دفعه گفتم الانم باز از شیطان صحبت میکنیم فعلاً.
البته صحبت اصلی ما در جریان قضیه است.
اما خدا کنه شیطان به سراغمون نیاد.
و ان الشياطين ليوحون الى اولياءهم.
صد و بیست و یک سوره انعام.
توجه بکنید.
و إن الشياطين البته از وسط آیه میخوانم.
و إن الشياطين لیوحون إلى أولیائهم حقیقتی است که شیاطین به دوستداران و دوستان اونایی که دوستان شیاطین هستند وهمی میکنند، وهمی میکنند.
یوحون یعنی زیرگوشی با اونها کار دارند.
لیوحون الی القا میکنند.
لیجادلوکم.
اونها شیاطین افکار خودشون و خواستههای خودشون را به دوستانشون زیرگوشی میرسانند تا اونها، تا اونها لیجادلوکم با شما در باب حقایق به مجادله بپردازند.
عجیب آیه است.
همه آیات عجیبه.
میرساند فکرش را به دوستانش تا دوستانش بعد از اینکه اون فکر از شیطان رفت، خودشون فکر خواهند کرد که خودشان فکر میکنند.
اینم که اون دفعه گفتم براتون که نه وقتی شیطان این، به انسان چیزی القا میکند، اون دفعه اینو توضیح دادم در عید قربان که طرف خودش نمیداند که شیطان القا کرده است.
خودش فکر میکند که خودش فکر کرده است.
خودش، خودش را میبیند و فکر خودش را.
اینم یکی از حقایق بود اون دفعه گفتم.
شیطان القا میکند فکرش را به دوستانش تا اونها بعد از اینکه القاءات شیطان را گرفتند و خودشان فکر کردند که فکر خودشون همینطور کار میکند؛ بیان با شما در باب حقایق به مجادله بپردازند، به مجادله بپردازند.
تو میگی امیرالمؤمنین ولایت دارد؟
نه خیر.
میخواست بگوید این را دوست بدارید.
مجادله.
چرا؟
یجادلوکم.
و إن أطعتموهم إنکم لمشركون.
شما اگر مواظبت بکنید، شما اگر از اونها تبعیت بکنید، از اون دوستان شیطان که القاءات شیطانی فکرشون را ساخته است و با اون فکر ساختگی که از طریق شیطان است به مجادله در باب حقایق با شما برمیخیزند.
مواظبت کنید حرف اونها را قبول نکنید که اگر اطاعت از اونها بکنید شما هم به باب شرک قدم میگذارید.
برای اینکه خوب بفهمید که وقتی شیطان به کسی القا می-- اولا این آیه خوب، خوب به ما همین آیه که گفتم خوب به ما این حقیقت را میرساند که شیطان در فکرها چی میکند؟
خلاف و در تعقلها و توهمها همش خلاف.
بفهمین که کسی که در معرض القاءات، فکرش و عقلش و وهمش و خیالش کل مشاعرش، مخصوصا مشاعر باطنیاش در معرض تصرفات شیطان قرار گرفت، خودش نمیداند که در معرض تصرفات شیطان است.
خودش فکر میکند، خودش فکر میکند و خودش فکر میکند راست فکر میکند.
برای اینکه این هم براتون از طریق قرآن واضح بشود، به این آیه که میگم خوب دقت بکنید بعد هم رفتید خوب دقت بکنید و خصوصا به خدا پناه ببرید.
البته در باب امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نه، ولی ممکنه در ابواب دیگر خود شما و ما هم مبتلای به این باشیم.
توجه کنید.
آیه سی سوره اعراف است که میفرماید فریقا هدی و فریقا حق عليهم الضلالة إنهم آیه سی از سوره اعراف.
فریقا هدی و فریقا حق عليهم الضلالة إنهم اتخذوا الشياطين أولياء من دون الله ويهربون أنهم مهتدون.
جمعی در طریق هدایت رفتند.
جمعی در طریق ضلالت و طریق ضلالت را پیش گرفتند.
اینها که طریق ضلالت را پیش گرفتند، چرا طریق ضلالت را پیش گرفتند؟
اتخذوا الشياطين أولياء از-- اینها اونی که در وجود خودشون راه دادند و اون را ولی خودشون کردند و اون نفوذ کرد و تصرف کرد در تمام مشاعرشون چی بود؟
شیطان بود.
اتخذوا الشياطين أولياء اینا اولیای شیاطین به اولیا خود گرفتند و شیاطین در اینها تصرفات لازم را کردند و فکر و عقل اینها را به راه ضلالت بردند.
ويهربون این جمله است ها.
ويهربون أنهم مهتدون.
اما خودشان جمع میکنند که چی هستند؟
در راه درست هستند.
وقتی فکرش به ضلالت افتاده، عقلش به ضلالت افتاده.
این به لحاظ اتخاذ شیطان به عنوان ولی.
و این فکر و این تعقل در حقیقت شیطان است.
یوحون إلى أولیائهم.
اما خودش چون نمیداند و شیطان است، فکر میکند خودش فکر میکند و فکر میکند که راست فکر میکند.
حالا طبعا من از شما سؤال میکنم در این صورت، در این صورت این سؤال را شما جواب بدید.
در این صورت اینجور آدمها را متوجه کردن به حقیقت آسان میشه یا سخت؟
سخت میشه.
خیلی سخت میشه.
فکر دارد، عقل دارد.
خودش هم میداند فکر و عقل دارد.
فکر و عقلش کار میکند.
اینجور کار کرده.
اینجور نتیجه داده.
شما هرچی بگید که بیاد تجدید نظر کن.
فکر مال تو نیست.
عقل مال تو نیست.
بیاد استدلال بکند.
دلیل بیاورد.
مشکله.
مشکله.