د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۵
دارای متن همگام
جلسه ۴۵
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۰:۵۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
برای شما همین سؤال شاید پیش آمده،
سؤال کردهاید یا در ذهن شما مطرح شده است.
از چه راهی میشود به آنچه که آرزوی
معمولاً ماهاست رسید؟
به اونی که حالا این تعبیرهای مختلف گفته میشود.
چطور میشود ما هم آدم شدیم؟
میگیم گاهی اینطور گفته میشود. چطور میشود ما هم به راه افتادیم؟
گاهی اینطور تعبیر میشود.
گاهی گفته میشود چطور میشود ایمان ما هم از اون ایمانها باشد که به دل راه یافته است و آثار
و لوازمش را دارد. گاهی اینطور مطرح میشود ما چه بکنیم که ما هم یقین داشته باشیم تا اون آثارش در وجود ما
ظهور پیدا بکند و زیاده بشود.
به این تعبیرها معمولاً سؤالها زیاد میشود و در مجموع هم به یک حقیقت بیشتر اشاره نمیکند.
به اون اینکه انسان واقعاً از اهل ایمان باشد.
همه ماها این را آرزو میکنیم
و خب طبعا چون آرزو میکنیم
به اجماع سعیها هم میکنیم که این چنین باشیم.
به اجماع خیلی از ما.
ولی خب نمیشود. و طبعا به صورت یک سؤال در خاطر ما همیشه مطرح است که چطور میشود
این چنین و آن چنان شد
که بندگان خدا هستند و میشوند.
من خواستم این را که به صورت یک حقیقت است در جای خودش
و یک حقیقت است در جای خودش برای شما امروز
به صورت خلاصه توضیح بدهم.
چطور میشود ایمان به دل ما راه پیدا بکند؟
اگر بخواهیم سؤال را به صورت صحیح مطرح بکنیم باید اینطور مطرح بکنیم.
چطور میشود ایمان به دل ما هم راه پیدا بکند؟
ما هم از اونها باشیم که ایمان به دلشان راه یافته
و طبعا به دنبالش اون آثار و برکاتی را که چنین ایمانی دارد
در وجود ما هم ظهور پیدا کند.
میشود این سؤال را به صورت صحیح اینطور هم مطرح کرد.
چه راهی هست برای رسیدن به یقین؟
چطور میشود انسان از اصحاب یقین باشد؟
چطور میشود انسان از اهل یقین باشد؟
اینطور هم مطرح شود سؤال درسته.
دو صورت صحیح برای طرح این سؤال هست.
چطور میشود ما از اهل ایمان قلبی شویم
و چطور میشود ما از اهل
یقین بشویم؟ و هر دو هم به یک حقیقت اشاره میکنند.
این خب سؤال است به جا و آرزویی است به جا.
اما راهش را ما میخواهیم ببینیم که
کدام راه هست. اون وقتی که این سؤال در وجود
ماها و در دل ماها و در ذهن ماها مطرح میشود معمولاً ما فکر میکنیم یه راه
دیگری در این بین هست، یا راههای
مرموزی هست که میشود از اون راه دیگر را یا راههای مرموز
به ایمان قلبی رسید یا به یقین رسید که ما نمیدانیم.
دقت کنید. گاهی اینطور خیال میکنیم که ممکن است راههای
میانبری باشد که زیاد زحمتی نداشته باشد که ما از اهل ایمان
قلبی بشویم و
از اهل یقین شویم.
راههای کم زحمت، خیلی آسان.
اینها همش خیال است. راه رسیدن به ایمان قلبی، راه رسیدن به یقین.
خوب دقت بکنید که موضوعی که صحبت میکنم چیست؟
همان چیزی است که شما و ماها معمولاً آرزو میکنیم و در پی راهش هستیم.
به دنبال این هستیم که از چه راهی باید رفت
و ایمان قلبی پیدا کرد.
چگونه باید کرد
و یقین پیدا کرد. ایمان قلبی با یقین گفتم یک مسئله حساب بکنید که در حقیقت یک است.
این را من امروز میخواستم توضیح دهم.
چطور میشود؟ از چه راهی؟
گفتم الان اشاره کردم باز تکرار میکنم.
فکر نکنید راه دیگری داشته باشد غیر از اونی که از خود قرآن استفاده میشود.
فکر نکنید راه میانبری داشته باشد
که بیرنج و زحمت تمام شود.
فکر نکنید که این چیزی است که به یک شبه به انسان عطا میکنند و تمام میشود.
فکر نکنید که یک راه مرموزی دارد.
اینها همش فکرای بیجه هست.
این فکرها نمیگذارد انسان اون راهی را که خود قرآن برای این موضوع بیان کرده است،
اون را خوب باور بکند.
این خیالات هی در مرزش، در دلش، در ذهنش
هی جهلان میکند و فکر میکند باید راههای دیگه پیدا کند.
راهی که بیش نیست. راهی که بیش نیست و اون عبارت است از خود عبادت و مجاهدت عبودی.
حالا توضیح خواهم داد منتها مطلب را هم خود کلمه به کلمه میگویم
خوب در نظر داشته باشید. راه رسیدن به ایمان قلبی،
راه رسیدن به یقین، اونها که اسمهاش رو شنیدیم و آثار و برکاتش را از اهلش به گوش ما خورده است
و قرآن نه میکند و روایات نه میکند.
راه رسیدن به ایمان قلبی، راه رسیدن به
یقین فقط عبادت است.
یعنی چه عبادت؟ یعنی سعی است.
یعنی مجاهدت عبودی است.
یعنی از اون راهی که خود خدای متعال
از طریق رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
و همچنین از طریق حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین،
ایام معصومین صلوات الله علیهم اجمعین بیان شده است که راه عبودیت خدا چیست؟
همون راه را ما خوب بشناسیم
و خوب در پیش بگیریم.
مشغول باشیم به مجاهدت عبودی به اصطلاح معروف.
این مجاهدت عبودی را اگر با شناخت راه
ادامه بدهیم، همین مجاهدت
منتهی خواهد شد به اینکه ایمان به دل راه پیدا بکند.
خاصیت اون تعبیر دیگر را بگید.
منتهی خواهد شد به اینکه ما از اصحاب چه باشیم؟
از اصحاب یقین باشیم.
مخصوصاً این تعبیر دوم خیلی
به اصطلاح مورد سؤال میشود، دقت بکنید.
چگونه میشود ما از اهل یقین باشیم؟
باید عبادت کرد به یقین رسید.
فقط. دلیلش آیه نود و نه سوره هجر
که صاف صریح قرآن است.
این صریح قرآن را
در تعابیر زیادی در زیارت نامهها،
در جاهایی یا در دعاها و در اشارات روایات و در صراحت روایات عامدانه صریح قرآن را میشود پیدا کرد.
آیه نود و نه سوره هجر که میگوید از آیه آخر سوره هجر است.
آیه نود و نه هم هست.
آیه آخرش. میفرماید که وعبد ربک حتی یأتیک چی؟
حتی یأتیک الیقین.
این آخرین آیه سوره هجر است.
خطاب میکند. خطاب اصلش اول اگر فرض بکنیم به رسول الله هست و به
سرایان از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم خطاب به من و شماست.
میفرماید که وعبد ربک پروردگار خودت را عبادت بکن
حتی یأتیک الیقین تا یقین به تو روی آورد،
تا یقین به تو بیاید،
تا یقین به تو برسد،
تا تو به یقین برسی.
این صاف صریح قرآن است.
هیچ جایی تعبیر و توجیه هم نیست.
البته ممکن است شما بروید و بعضی از تفاسیر مراجعه بکنید
و ببینید که اینجا اینجور هم تفسیر شده است این
آیه که عبادت کن به پروردگارت را مشغول عبادت باش تا اون وقت که مرگت برسد.
روز مرگت برسد. خب این
از باب به اصطلاح تهدید است.
اصل معنا همان است تا یقین بیاید.
اما یقین به یک نظر چون اون وقت شروع میشود برای ما که اینجا شروع نشده است.
اون وقت شروع میشود که مرگ بیاید.
طبعا اینجور هم چی شده است؟
معنی شده است. وعبد ربک حتی یأتیک الیقین.
خیلی روشن است که راه رسیدن به یقین،
به منزل یقین، به مرتبه یقین، به مقام یقین هر تعبیری بکنیم درست میگوییم.
این راهش جز پرداختن به مجاهدت عبودی
به عبادت هیچ راه دیگری ندارد.
اینجا باید این حقیقت را من در همین مرحله برای شما شرح دهم.
ممکن است شما بروید یا همین الان اینجا تصور بکنید که چه رابطهای هست
بین عبادت کردن،
مشغول به مجاهدت عبودی
شدن، از صراط مستقیم و البته با شناخت صراط، نه بیشناخت صراط و نه در صراط آمیخته به حق و باطل.
در صراط مستقیم چون
قبل از عمل باید انسان شناخت درست داشته باشد.
چگونه است راه عبودیت؟
اون راه صحیحی که
قرآن ارائه میدهد کدام است؟
اونی که در ثقلین ارائه میدهد کدام است؟
این کتاب و عترت ارائه، ارائه میدهد کدام است؟
اول انسان باید بشناسد راه عبودیت را.
چگونه وارد شود؟ قدم به قدم چطور پیش برود؟
مراتب عبودیت را چطور طی کند؟
منازل را چگونه طی کند؟
این اول باید بشناسد.
بعد از شناخت، یعنی با شناخت درست
صراط مستقیمی که کتاب و عترت بیان میکند
به مجاهدت بپردازد و به یقین برسد.
در صراط مستقیم. ممکن است میخواستم اینو بگم که در ذهن شما این سؤال مطرح میشود که چه رابطهای هست اگر ما واقعاً
بین مسئله که انسان به مجاهدت عبودی بپردازد و برسد به
اونچه که اسمش را چه مینامیم؟
اسمش را یقین مینامیم.
یقین چه رابطهای دارد من اگر به عبادت پرداختم با اون؟
یقین مگر یک منزلت نیست؟
مگر یک به اصطلاح
حالت و خصوصیت قلبی نیست؟
یعنی مال قلب است دیگه. توجه داشته باشید که یقین اولاً از خصوصیات چیست؟
از خصوصیات قلبی.
یک چیز قلبی است. یک چیز، چیز باید گفت دیگه.
چون نمیشود گفت درک است.
درک از یکی از گوشههای یقین است.
درک محسوس. حالا بعداً توضیح میدهم.
چه رابطهای ممکن است در ذهن من و شما خوب به تفکر بگذارم؟
ممکن است در خود شما هم اینجور مطرح شود و حتی این نگذارد ما خود باور بکنیم که راه رسیدن به یقین چیست؟
عبادت است. حتی این سؤال ممکن است نگذارد ما خوب یقین بکنیم.
چه رابطهای هست من از امروز
با شناخت خوب راه به مجاهدت جدی، صادقانه، مخلصانه پردازم
و این به نتیجه منتهی شود به یقین.
راه تشریح. اینو به تفکر بگذارید که ممکن است در ذهن ما این سؤال پیش بیاید و حتی
خود گفتم نگذارد برای ما مسئله خود جواب بیابد چون یک صورت مبهمی نشان میدهد.
چه رابطهای هست؟ من اگر شب و روز به عبادت در صراط مستقیم البته پرداختم
به یقین میرسم؟ یقین چه رابطهای دارد با این؟
اینجا جواب این سؤال را باید به شما اینطور عرض کنم که
رابطه خیلی چیزها به حکم عقل ما برای ما نمیتواند فهم شود.
به تفکر بگذارید. رابطه خیلی چیزها به حکم عقل ما یعنی به اقتضای عقل محدود ما
نمیتواند برای ما مفهوم شود.
یعنی عقل و فکر محدود ما نمیتواند بفهمد رابطهی بین مجاهدت عبودی و بین یقین
چیزی که این به آن میرساند.
دقت میکنید؟ این رابطه را عقل و فکر محدود
نمیتواند بفهمد. ممکن است کسی عقل بالا داشته باشد رابطهاش را هم بفهمد.
اما عقول ما و افکار ما که عقول و افکار عادی و معمولی است
این مسئله را نمیفهمد.
اصلاً من دوست ثبوت عبودی پرداختم من به یقین برسم چرا؟
چرا؟ چراش رو نمیشود فهمید.
همینه باید پرداخت و چه کرد؟
دید و السلام. و عبد ربک حتى یأتیک الیقین.
حتی اگر شما یه مقدار از اهل اشاره و رمز باشید که بعضیا هستند از قرآن میفهمند.
خود همین آیه به اشاره و رمز میگوید شما چیکار دارید؟
تو مگر نمیخواهی به یقین برسی؟
چیکار میخوا-- چی باید بکنی؟
چی باید بکنی؟ از ما بشنو که و عبد ربک.
تو چیکار داری که رابطه چیه؟
حساب کتاب چیه؟ ما میفهمیم، میدانیم.
تو نمیدانی و عبد ربک به عبادت بپرداز به همون جا که لغزش و لامه میرسید.
رابطهاش را نمیشود عقول عادی بفهمند،
افکار عادی بفهمند. حتی این رو هم به شما عرض بکنم که
خود شما اگر یه وقتی توفیقی بود از خدا که خیلی بعید است
برای ما و شما چنین توفیقی باشد.
اگر چنانچه توفیقی شد که وقتی
در صراط مستقیم به معنی کلمه به مجاهدت عبودی پرداختید، خودتون یواش یواش مدتها البته مدتها ادامه پیدا میکند و
تصحیح یعنی اینطور نیست
در همان روزهای اول انسان به یقین برسد.
باید به قول معروف
مد-- خیلی طولانی باید به مجاهدت صادقانه پرداخت.
دردمندانه در صراط مستقیم.
در یک از یک جایی شروع میشود یقین به اصطلاح در وجود انسان چه میکنه؟
بروز پیدا میکنه. با یه مقدمات خاصی هم پیش میاد.
یه عالمیست در جای خودش برای اهل خودش.
و خود شما اگر به این مسئله پرداختید، اون وقتی میبینی که آثارش یواش یواش شروع میکند،
خودتون اگر بخواهید یک دفعه مگه بفهمید که رابطهش چیه؟
خود شما حتی تعجب میکنید.
میگید که شما همان کسی که قبلاً بودی.
اخلاق شما همان است. افکار شما همان است.
اما چیزهای دیگری پیش آمد در این بین.
خود شما حتی رابطه را اگر از اهلش باشید در اون وقتش به عقل نمیفهمید اما به عین مشاهده میکنید.
به عین یعنی به شهود مشاهده میکنید.
از یه جایی شروع میکند یقین.
بعد از اینکه مدتها انسان به مجاهدت پرداخت و عبد ربک حتى یأتیک الیقین.
از یک جایی شروع میکند و
رو به اشتداد میگذارد.
یعنی هی شدت پیدا میکند.
یعنی کاملتر میشود.
حالا اشتداد را کاملتر گفتیم
درست است. هی کاملتر میشود
و در درجات یقین انسان پیش میرود.
خب به یقین که انسان رسید،
منزل یقین، مرتبه یقین یا مقام یقین.
این حالا راهش این است که گفتم
و اینم توجه کرده که رابطهاش را نمیشود فهمید.
باید فقط یه مسئله پرداخت
و بنابراین شما اگر یه وقتی خاصی از اهل یقین باشید، بسم الله باید به آنچه که بر اساس عقل و فکر خودتون یافتهاید
و معتقد شدهاید مشغول باشید به عمل.
اون وقتی به عمل مشغول شد و
شدید جدی و مدتها به مجاهدت پرداختید، شما یواش یواش به منزل یقین خواهید رسید و در بعدش که رسیدید
در مدارج و مراتب
و مراحل یقین پیش خواهید رفت که دیگه اون خودش مراتب دارد، مدارج دارد.
و چون اینجوری است مراتب و مدارج دارد، اون سوالی که گفتم ممکن است اول ذهنتون بیاد
وقتی که در ازرات ائمه خطاب میکنیم که بعد ابدتم الله مخلصین وجاهدتم
بالله حتی جهاده حتی اتاکم الیقین.
نه یقین اول بود، یقین در مراتب
عالیه. یعنی اونا از اول از اهل یقین بودند ولی هرچی مجاهدت میکردند
یقین اونها چه میشد؟ بیشتر میشد.
عرض کنم که در اینجا حالا به این روایت از
مِصباح الشریعه بیان امام صادق ثواب الله علیهم دقیق میخوانم،
ترجمه میکنم به شما در ارتباط درجات یقین است و خوب دقت بکنید.
باب هشتاد و هفتم از مِصباح الشریعه است.
هشتاد و هفتم که در خصوص یقین،
در خصوص درجات یقین چند جمله از اینجا میخوانم.
قال الصادق علیه السلام، امام صادق فرمود
الیقین یوصل العبد الی کل حال ثنی و مقام عجیب.
امام صادق فرمود یقین
عبد را، بنده را میرساند به هر حال
ثنی یعنی حال خوب.
ثنی برای امام صادق معنیش خوب.
هر حال خوبی را شما خوب یعنی در حال عبودی خوب.
هر حال خوبی را شما بخواهید
به دنبالش باشید قبل از یقین به انتظارش نشستن بیجاست.
باید در کجایاد؟ در یقین یافت.
همه حالات خوب در یقین است، در مقام یقین است.
همه اونچه که شما و ما میشنویم از
احوال انبیا، ائمه، صالحان، در قرآن، در روایات، در داستانها، در حکایتها یا مثلاً
احیاناً از غیر انبیا و ائمه از کسان دیگر، از
اهل عبادت و اهل باطن و بندگان مخلص و خالص خدا و از اخیار و خوبان اینها
هرچی میشنوید به یقین میرسند.
قبل از یقین که مرحله عقیده قلبی و فکری و ذهنی است که مال من و شماست.
اون حالات و اون مقامات و اون عجایب اصلا معنی ندارد.
دقت بکنید. پس امام صادق فرمود الیقین یوصل العبد إلى کل حال ثنیه.
یقین بنده را به هر حال خوبی میرساند و مقام عجیب و هر مقام عجیبی هم میرساند.
بعد امام فرمود اکثر رسول الله صلی الله علیه و آله ان عظم شأن اليقين.
پس امام صادق فرمود که رسول اکرم صلوات الله علیه خودش خبر داد از عظمت شأن یقین،
از عظمت شأن یقین.
کی خبر داد؟ امام صادق فرمود کی خبر داد؟
حين ذكر عنده اون وقتی که در نزد رسول الله
صحبت شد که
ان عيسى بن مريم عليه السلام كان يمشي على الماء
صحبت شد نزد رسول الله که عیسی ابن مریم روی
آب راه میرفته. نزد رسول الله، امام صادق فرمود
نزد رسول الله صحبت شد که عیسی ابن مریم روی آب راه میرفت.
حضرت عیسی سلام الله علیه.
فقال رسول الله فرمود لزیداد يقينه لمش
في الهواء. اگه یقینش بالاتر هم میشد در هوا هم راه میرفت.
خب یعنی این دلیل بر این است که یقین چی دارد؟
درجات و مراتب دارد.
لمش في الهواء. قال
امام صادق فرمود به هذا
فدل به هذا. امام فرمود پس با این بیان
رسول الله دلالت و هدایت کرد به این معنا که ان رتب الأنبياء عليهم السلام مع جلالة محلهم من الله كانت تتفاضل.
بیان رسول الله به ما فهماند که رتبههای انبیا علیهم السلام با اینکه
محل و منزلت همه آنها بالا است اما با این همه با همدیگر چی میکند؟
تتفاضل فرق میکند
على حقيقة اليقين.
مرتبه انبیا با هم فرق میکند به لحاظ فرقشون در مرتبه چی؟
در مرتبه یقین. بعضی یقینشون بالاتر است و مرتبهاش از اون یکی چیه؟
بالا میشود. لاغیر فقط با یقین است که انبیا با همدیگر
متفاوت میشوند و مراتبشون
متفاضل میشود. ولا نهاية لزيادة اليقين على الأبد.
بعد امام صادق فرمود که نهایتی هم برای یقین و مراتب یقین و زیاد شدنش نهایتی هم نیست.
جلسه قبل
جلسه بعد