ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 046

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

درجات و مراتب دارد یقین.

البته چون این به گوش شما خورده است من لازم است اینجا این جمله را هم به شما معنی بکنم.

لااقل به گوشتون خورده است که گفته می‌شود که تقسیم گفتن درجات یقین سه، سه درجه است.

مراتب یقین سه مرتبه است.

مراحلش سه مرحله است.

مرتبه علم اليقين است و عين اليقين است و چی؟

حق اليقين.

این البته یک تقسیم کلی است.

توجه داشته باشید نه این است که سه مرتبه است فقط.

این یک تقسیم کلی‌ست با استفاده از اشارات قرآن.

گفتم من به اجماع صحبت می‌کنم فقط برای اینکه به اجماع شما یک حقیقت قرآنی را بفهمید و از طرف دیگر تذکر خودتان را هم حفظ کنید.

می‌خواهید درست بشوید؟

راهش را بدانید که راهش عبارت است از کثرت مجاهدت و عبودیت.

[صدای محیط] مطالب زیادند، زیاد است.

همواره من به اجماع صحبت می‌کنم.

این تقسیم که شده است که یقین سه مرحله دارد مرتبه علم اليقين، سه مرتبه دارد.

یکی مرتبه علم اليقين است، یکی مرتبe عين اليقين است، یکی مرتبه حق اليقين.

این با استفاده از اشارات قرآن و بعضی از اشارات‌های دیگر یک تقسیم کلی‌ست.

نه اینکه یقین دارای همین سه مرتبه است.

یک تقسیم کلی‌ست.

تقسیم کلی‌ای دارد.

معنی‌اش چیست؟

یعنی خود همین مرتبه‌های سه‌گانه که گفته شده است خودش مراتب بی‌نهایت دارد.

هر کدامش یعنی مراتب چه دارد؟

مراتب بی‌نهایت دارد.

علم اليقين خودش مراتب دارد.

مرتبه عين اليقين مراتب دارد.

مرتبه حق اليقين هم چی دارد؟

مراتب دارد.

این تقسیم که شده است این می‌دانید معنی‌اش چیست؟

از اول گفتم یقین گفتم که تدریجی شروع می‌شود.

الان این فراموش لااقل نکنید.

از یه جایی شروع می‌شود.

وقتی انسان به مجاهدت پرداخت اون یقین در دل انسان به وجود بیاید.

حالا دیگه من نمی‌توانم به لفظ چیزی به شما بگویم.

اگر شما می‌دانستید که یقین چه جور شروع می‌شود و چه چیز است، حتما همه چیز را کنار می‌گذاشتید و به عبادت می‌پرداختید.

اگر همین یقین را می‌فهمیدید که چی بود.

یعنی دیگه این سستی‌ها، این تنبلی‌ها، این مشغول شدن به اهواء و اغراض دنیا و این‌ها و این جور چیزها که من و شما را خشم کرده و مشغول کرده و غریب داده است این‌ها همش از میان می‌رود.

اگر یه خورده می‌فهمیدید که اصلا اون وقت که یقین شروع می‌شود چی می‌شود؟

همه چیزها عوض می‌شود.

همه چیز عوض می‌شود.

ببین همه چیز از مرحله ذهنیت و مرحله تصور ذهنی و عقیده عقلانی از اون مرحله عقل و فکر میاد به مرحله شهود.

این تفاوتش از همون به اصطلاح ذهن است تا شهود.

چه بگم؟

تا تلفظ-- همه چیز.

الان مثلا من و شما می‌گوییم که من و شما معتقد هستیم که جز خدا در عالم چیه؟

مؤثر نیست.

اما جدای این عقیده در وجود ما چقدر اثر گذاشته است؟

من و شما شبانه روز غوطه‌ور اون هم به چه صورت.

صورت بسیار وحشتناک غوطه‌ور در اسباب و علل و متجه سخت به اسباب و علل هستیم یا نیستیم؟

ها؟

هستیم یا نیستیم؟

شک دارید تو شما.

من می‌ترسم همین می‌ترسم.

جای ترس هم هست که شما خودتان را تا не نشناسید.

یعنی منزلت خودتان را، حقیقت خود را که نمی‌شناسید.

منزلت، چه منزلت هستید؟

نمی‌شناسید چه هستید.

شک دارید من و شما شک داریم که از این عقیده‌ای که من و شما داریم اصلا ذره‌ای در مقام عمل در حرکات ما به ظهور نرسیده است؟

که جز خدا هیچی در عالم مؤثر نیست.

جز خدا.

این هیچ در مقام عمل، در عمل و حرکت ما به ظهور نرسیده.

اما عقیده داریم.

عقیده هم حق است.

چه فایده؟

چه فایده؟

مادامی که حکم عقل را دل نپذیرفته است به درد نمی‌خورد.

عقل می‌گوید، عقل من و تو می‌گوید خوب هم گفته، راست هم گفته از راه رفته عقل بنده‌ خدا را رو کرده.

اما عقل می‌گفت که می‌برد ما را برساند به آنجا و به چیزهای دیگر و بعد دست ما را بگیرد به راه بیاندازد برویم به در دل.

دقت کنید.

عقل‌ها این‌ها را می‌گفت.

حکم عقل است که جز خدا مؤثر نیست.

فقط همه چیز به دستور است.

هرچی می‌خواهی جز خدا کسی نیست.

دیگه نیست.

اوست فقط.

اسباب و علل به اوست، با اوست، از اوست، به دستور اوست، به مشیت اوست، به میل اوست، به هوای اوست، به خواست اوست.

مثال بزنم به شما که بفهمید که این عقیده ما هیچ به دل ما راه نیافته.

ببینید الان من یه مثال بزنم که خوب بفهمید چه جور ما گم کردیم و چه جور ما در عالم ذهنیت موندیم.

اصلا به دل ما حقایق راه نیافته است.

و تا بفهمیم که به یقین انسان می‌رسد چی می‌شود؟

من یه مثال بزنم در اینجا به شما.

ببینید شما اگر فرض فرمایید که من که الان اینجا نشسته ام به عنوان یک انسان، شما مثلا یک کتابی را از من می‌خواهید.

دلتان می‌خواهد این کتاب را من بدم به شما.

دقت می‌کنید؟

خوب دقت کنید.

این کتاب را من بدم به شما.

خب شما میایید چی کار می‌کنید؟

از آنجا که نشسته‌اید خود من را مخاطب قرار می‌دهید، درخواست می‌کنید خود بنده را.

می‌گید فلانی اون کتاب را لطف کنید به من.

حالا با احترام صحبت بکنید.

می‌گویید این کتاب را به من لطف بکنید، بدهید به من، به من عطا بکنید یا هدیه بکنید.

درخواست می‌کنید.

از کی درخواست می‌کنید؟

یک می‌شود.

من موقع دادن چطور این کتاب را به شما خواهم داد؟

با، با چی؟

با دستم.

دقت کنید با دستم.

یعنی این کتاب را اونی که به شما می‌دهد و شما از اونی که این کتاب را می‌گیرید چیست؟

دست منه یا خود من؟

دست منه.

دقت کنید دست من.

اون حقیقت من که دست دارم، پا دارم، چشم دارم، گوش دارم، شعور ندارم، تمایلی ندارم.

چون ما اینا رو وقتی می‌گیم فوراً متوجه می‌شیم اینا دروغه دیگه.

عقل و شعور داشتش دروغه.

عرض کنم که حالا ممکنه بعضیا چیز می‌گن که نه مبالغه است و فکر می‌کنیم که کسی چرا عقل و شعور ندارد.

ولی خب وقتی از بچگی می‌بینم آدم می‌فهمم ایشالا.

عرض کنم که خوب دقت کنید.

دستم کتاب را به شما تحویل می‌دهم.

شما از دست من کتاب را می‌گیری یا از خود من؟

شما اینجا هیچ خطا می‌کنید می‌گید که اصلاً منو کتاب دارم به زنده راهش نبین.

یعنی دست منو نبین از همون جا چشمتون گفته بشه به دست من، کتاب رو کنم به دست من باشد.

یا حتی دست منم بگیرید.

یا کتاب را خواهش می‌کنم چیه؟

به دست بگیرید.

کتاب را چیه؟

خواهش می‌کنم بگیرید به دست.

این خنداور یا خنداور نیست.

ها؟

خیلی محتلس.

خیلی باحاله.

این خیلی باحاله.

و شما وقتی می‌خواید باید از اون کس بخواهید تا اون دست را که بکنه به حرکت بیاره، کتاب را بردارد به شما بدهد که اگر اونه خواهد دست از تا بدنی-- حتی کتاب شما رو هم از دستتون می‌گیره.

دقت می‌کنید؟

بفهمید که مسئله یقین چه حالتی است.

گفتم چون از اینجا صحبت آمد که اگر شما یه مقدار بفهمید یقین چیه، بفهمید و تا بیابید یقین چیه، اصلاً دیگه محال است از مجاهدت اون بوده که شما را به یقین خواهد رساند دست بردار بشید.

هرچی که حکم عقل است و الان شما و ما به عقل قبول کردیم همه اون‌ها چی می‌شود؟

در مقام یقین چی می‌شود؟

به دل راه پیدا می‌کند.

حکم دل می‌شود.

آخرتی هست، حسابی هست، کتابی هست، گناه آتش است.

تمام حرکات ما را خدا حساب خواهد کرد.

هرچی می‌کنیم خدا می‌نویسد.

همه اش را به ما خواهد داد و پس از آن خواهد.

از اون طرف ببینید خدا مؤثر است.

جدو مؤثر نیست.

به هر حد تمام مسائل می‌شود یقینی و تمام مسائل عرض می‌شود.

تمام مسائل به دل راه پیدا می‌کند و احوال و آثار دیگری پیش می‌آید.

طبعا با این صحبت هم شما فهمیدید اونی که به اصطلاح گناه نمی‌کند زیاد می‌ترسد چون اون حکم عقلش که می‌گوید گناه آتش است به دلش راه یافته یعنی محال است گناه بکند.

اصلاً محال است.

نمی‌تواند گناه بکند.

به شما مثال بزنم.

حکم عقل شما می‌گوید شما از این پشت بام ده طبقه مثلاً این پشت بام خودتون را بیندازید نمی‌میرید.

ها؟

حکم عقل این است یا نه؟

این را بینید هم راه دادید یا ندادید؟

دادید.

و اگر در اون پشت بام برابید حتی یه خورده به اون لبه نزدیک بشوید، قلقلک می‌خورید نزدیک بشوید.

می‌گید که حتی قلقلک نمی‌خورید.

می‌خورید یا نمی‌خورید؟

نمی‌خورید.

کاملاً هوشیار هستید.

چون حکم دل چیه؟

راه یافته است.

دقت می‌کنید؟

همین الان اینجا بخاری الان بخاری اگر روشن بود، اگر شما بدان بخاری روشنه، اگر تنور آتشی در اینجا باشد که می‌گویید سقف روشنه، دقت کنید چون حکم عقل شما این است که بگین اگر خودتونو بزنید به این آتش می‌سوزید.

تا این حکم عقل شما به دل شما راه نیاب-- راه یافته شما از دوری دور و برش حتی نزدیک‌تر چیه؟

نمی‌شوید.

چون حکم عقلتون به دلتون راه یافته است.

این که ما عقیده داریم گناه آتش است حکم عقل است به دل راه نیافته.

آخرت حساب و کتاب دارد.

حکم عقل است به دل راه نیافته.

همه حرکات را خدا ضبط می‌کند.

حکم عقل است به دل راه نیافته.

دل با این‌ها آشنا نشده است.

یعنی دل نپذیرفته است هنوز.

دل نپذیرد انسان کارهاش درست نمی‌شود چون انسان فقط به حکم دل می‌چرخد.

نمی‌گم عقل بیجاست اما عقل جاش خیلی کم است.

اونی که به، به حکمی می‌چرخد انسان به حکم چی می‌چرخد؟

حکم دل می‌چرخد.

حکم عقل هم اونجاها می‌چرخاند انسان را که اون احکامش می‌چرخاند که به دل راه یابد.

گفتم که درجات یقین چیست؟

برای مثال گفتم اگر شما به دانای از سال‌ها مجاهدت بپردازید، درجات یقین گفتم زیاد است.

مطلب رفتم خارج برگشتم به اصل مطلب.

اینها راجع به یقین سه تاست.

علم الیقین است و عین الیقین است و چی؟

حق الیقین.

اونجا عرض کنم که از اون رو معنوی که، اون میگه که عین الیقین، علم الیقین این است که مرتبه اول یقین است.

ید اولیه یقین است.

این است که اون گفته من با مثال به شما بفهمانم.

اون محقق گفته با مثال بفهمانم علم الیقین چیست، عین الیقین چیست و سپس حق الیقین چیست.

به ترتیب این سه علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین.

گفته که علم الیقین از تو ببینی که مثلاً یه آتشی باشد و روشنایی می‌دهد و همه چیز را به روشنایی اون ببینی که می‌بینی.

ببینی که همه چیز را این آتش روشن کرده است و تو می‌بینی.

اما به نظر من این که حالت خود من و کثرت خود من است.

کی با من اینجور گفته بود؟

این محقق بزرگوار.

یعنی موقع حالا من کثرتم رو گفتم آتش رفت چیزی با آنجا که من کثرت رو چطور هم برمی‌دارم علم الیقین است انسان می‌بیند آتش را.

برای مثال حالا مثال آتش را آوردم.

علم الیقین است که می‌بیند آتش را به نحوی که می‌بیند.

حق الیقین است که در مجری آتش می‌شود.

یعنی خودش آتش می‌شود.

به نظر من مثال این دو گفته بشه بهتر است.

به نظر-- ایشون مثال را یه مقدار با این بیان که من گفتم با یه مقدار فرق گفته.

گفته علم الیقین این است که ببینی همه چیز به روشنایی آتش روشن است.

این رو گفته علم الیقین.

عین الیقین این هست که به اصطلاح شما آتش را، خود آتش را به چشم ببینید.

خود آتش را.

حق الیقین هست که در آتش بسوزد.

اما به نظر من این تصرف را بکنیم بهتر است.

من تکرار می‌کنم.

علم الیقین مثال ها این مثال یعنی برای فهمیده ذهنی.

علم الیقین است انسان آتش را ببیند، صاف ببیند.

عین الیقین است که بسوزد.

حق الیقین است که آتش می‌شود.

خودش آتش می‌شود.

وقتی انسان در آتش-- انسانی هر چیزی در آتش سوخت، کاملاً سوخت، احتراق پیدا کرد خودش می‌شود چی؟

خودش می‌شود آتش.

برای فهمیده ذهنی.

علم الیقین.

برای همین در سوره تکاثر می‌گوید که «أَلَّا لَوْ عَلَمُوا عِلْمَ الْيَقِينِ» شما اگر علم الیقین داشتید.

حالا من اینجا حرف‌های دیگر هم دارم.

صحبت‌ها زیاد است فقط یه تصویری است کردیم پیش ما.

می‌گه اگر علم الیقین داشتید «لَتَرَوُنَ الْجَحِيمَ» همه اینجا به اونای که اهل جهنم‌اند می‌گه اگر علم الیقین داشتید همین جا جهنم را می‌دیدید در پشت پرده‌ش.

«ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ» سپس بعد از مردن چی می‌کردید؟

می‌کشیدیش.

اگر علم الیقین داشتید پشت پرده را می‌دیدید الان.

در پشت پرده این‌ها چیه؟

آتش است.

و بعد از مردن چی می‌شد؟

«ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ» می‌کشید آتش را به هر آتشی.

خب حق الیقین است که کاملاً می‌سوزد و با آتش وحدت پیدا می‌کند.

خب این هم به اصطلاح مسئله‌ای بود که در اینجا برای شما گفتم مراتب دارد یقین و مدارج دارد.

توجه داشته باشید که یک مرتبه و یک درجه نیست.

انسان‌هایی که در یقین پیش می‌روند از یک جایی شروع می‌شود.

حالا با تقسیم‌بندی کلی اول می‌شود علم الیقین، بعد عین الیقین، بعد حق الیقین.

به حق الیقین رسید کسی در یقین، اون می‌شود که حضرت مولا امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرمود که حالا اینجا که یادم افتاد چون روز تولد حضرت است.

«لَوْ كُشِفَ لِكَ مَذَّقْتُ يَقِينًا».

این به مرحله حق الیقین اشاره است که اون هم حق الیقینی که اصلاً در ذهن ماها و شماها نمی‌گنجد.

چیه؟

مثل اینکه الان گفتم حق الیقین است انسان با مثال گفتیم می‌سوزد و آتش می‌شود.

حضرت امیر سلام الله علیه آنچه باید یک بنده خدا در مرحله یقین طی بکند از منازل یقین و مدارج یقین همه آنها را، همه‌ش را بدون استثناء طی کرده است که اگر پرده از میان برود هیچ پرده‌ای، هیچ پرده‌ایه چیه؟

نخواهد بود.

«لَوْ كُشِفَ لِكَ» ظاهراً قسم هم داره.

قسم به خدا.

«لَوْ كُشِفَ لِكَ» اگر پرده برداشته بشود «مَذَّقْتُ يَقِينًا» یقین من دیگه زیاد می‌شد.

یعنی رسیده به اونجا که باید برسد.

حق الیقینی در مرحله‌ای که به ذهن کسی نمی‌گنجد.

در مرحله‌ای که به ذهن کسی نمی‌گنجد.

خب این یک تذکر من بود که تقریباً سه رو-- یعنی یک توضیح، یک بیانی بود از من در یک تبیناتی تذکر آمیز هم بود برای شما که شما اگر می‌خواهید به یقین برسید، یالا به جُرید و عمل بکنید.

هیچ فکر دیگر نکنید.

هیچ فکر دی-- این را هم فکر نکنید که یقین را من و شما نمی‌شود برسیم.

چرا؟

اگر کسی صادقانه قدم بردارد، می‌رسد به یقین قلب.

البته یقین مراتب دارد.

به مراتیبی که در حد ماست می‌رسیم.

به مراتیبی که متناسب با مجاهدت ما خواهد بود خواهیم رسید اگر واقعاً مجاهدت را شروع بکنیم.

دیگه نه شیر منتظر باشید که چگونه می‌شود انسان.

هی دارم میام اینجا از حضرتعالی سؤال می‌کنم ما نمی‌دانم چه بکنیم که یقین پیدا بکنیم، یقین پیدا.

همین طور میگن یقین پیدا بکنیم.

وقتی می‌آیم می‌گیم که ببینید یالا با این برنامه شروع بکنید تا شروع بکنید.

اون هم می‌گوید که نه، پای آنها به قول معروف کلمه چیه؟

لنگ است.

یعنی می‌خواهند راه میانبر رفته باشند.

هم به هوای نفس و به مخفزیات نفس و تمایلات خود بپردازند، هم بخورند و بیاشامند و بخوابند یک عمر در غفلت و غیر غفلت، در خواب معمول، در خواب و غفلت و هم مفت به آنها چیزی را بدهم که اهلش با یک عمر مجاهدت به اون می‌رسند.

این نمی‌شود.

سنن الهی را نمی‌شود تغییر داد.

خوب فکرتون را به اصطلاح باز بکنید.

در این بین من یک تذکر دیگری هم عرض کنم که راه میانبر اینا نیست دیگه.

دیگه فکر می‌کنم توضیح دیگر لازم نیست.

فقط مجاهدت، فقط مجاهدت.

اونم گفتم با شناخت درست راه باز به سمت طی صراط مستقیم.

مواظبت این معنا را هم بکنید که صراط مستقیم.

من همیشه از این مسئله می‌ترسم و در معمولاً تذکرها هم به شماها گفتم.

البته الحمدلله شماها دیگه فهمیده اید.

به راه‌های کج و معوج کشیده نمی‌شوید.

به دور و بر کسانی که راهزن هستند، انشاالله دور بر آنها جمع نمی‌شوید.

الان در این زمان در هر تک، با جایی کسی دوکانی باز کرده برای خودش مرشد شده است.

برای خودش استاد شده است.

راه نشان می‌دهد در حالی که خودش از راه اصلاً خبری ندارد.

دقت کنید.

حالا به اشکال گوناگون از چهره‌های مختلف.

یکی چهره درویشی به خودش می‌گیرد، یکی چهره، چهره مثلاً صوفی را به خودش می‌گیرد، یکی چهره یک عارف را به خودش می‌گیرد، یکی چهره یک صالح را به خودش می‌گیرد، یکی چهره یک مهيب را به خودش می‌گیرد.

چهره‌های گوناگون دارند این دکان‌داران راهزن که واقعاً راهزن‌اند و خیلی هم زیاد شده‌اند.

انشاالله شما به شیوخ این پیادان راهزن نیفتید که خدا آنها را هدایت کند و اون جمع جوهاری و چه همه جمعی‌اند جاهلان و بیخره‌ران و ساده‌روهان و یا افراط در هوی و کل مرض را به دور خود جمع کرده، خدا همه آنها را به راه بیارد اگر به راه آمده نمی‌شوند.

اگر هم نمی‌شود هر همه مؤمنین را از دست این مرشدها و استادان و این راهزنانی که بکنند ر I should do