ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 047

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله وللرسول اذا دعاكم لما يحييكم.

از روی آیه هست مؤمنین.

اون‌ها که ایمان آورده‌اید.

استجيبوا لله وللرسول اذا دعاكم لما يحييكم.

اجابت کنید.

اجابت کنید.

اجابت کنید.

خدا و رسول را وقتی شما را دعوت می‌کنند به آنچه که به شما حیات می‌بخشد و شما را زنده می‌کند، اجابت کنید دعوت خدا و رسول را در اونچه که دعوت می‌کنند به اون به اون چیزی که شما را زنده خواهد ساخت و حیات خواهد داد شما.

خطاب هم به مؤمنین هست.

يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله وللرسول اذا دعاكم لما يحييكم.

آیه مفهوم عجیبی دارد اگر خوب دقت کنیم مفهوم آیه خیلی روشن به ذهنی می‌آید.

این است که ماها مرده‌ایم.

هنوز حیات نداریم.

با اون ایمان ابتدایی و با اون لوازمی که برای ایمان ابتدایی هست انسان به جایی نمی‌رسد فعلاً.

از اون مرحله مردگی خارج نمی‌شود.

به حیاتی که باید برسد هنوز نمی‌رسد.

باید خوب اجابت کند به خدا و رسول و آنچه خدا و رسول می‌گویند و ارائه می‌کنند خوب اجابت کند بعد زنده می‌شود.

قبلاً زنده نیست.

این مفهوم آیه اینطور است.

حالا این مفهوم را که با ترجمه‌اش متوجه شده‌ای، من یه نکته‌ای را، مطلبی را، نکته‌ای را، حقیقتی را امروز در حدی که گفتم حوصله این جور جلسه‌ها ایجاد می‌کند توضیح می‌دهم.

مطلب بسیار بالاتر است و می‌شود در مراکز و سطوح مختلف عنوان کرد و توضیح داد.

در حدی که می‌شود.

می‌خواهم اون مطلب را در حدی که می‌شود توضیح بدهم تا این آیه خوب واضح شود که آیه چی می‌گوید.

در ذیل این آیه و در زمینه این آیه است اون مطلب.

و اون مسئله حیات و ممات دل است.

حیات و ممات دل.

توجه داشته باشید.

آیه که همینطور هست يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله وللرسول اذا دعاكم لما يحييكم دنبالش هست واعلموا ان الله يحول بين المرء وقلبه.

بدانید که خدا حائل است بین خود انسان و قلب انسان.

منظور چیست؟

چرا این را اینجا گفته؟

بنابراین من این را می‌خواهم امروز صحبت کنم برای شما که دل حیاتی دارد، مماتی دارد.

دل یک حالت живой است.

یک مرحله حیات دارد، یک مرحله ممات دارد.

ما دام که انسان خوب اجابت نکرده است به اونچه که خدا و رسول می‌فرماید، خوب اجابت نکرده است.

ایمان ابتدایی و لوازمش گفتم کافی نیست.

اما خطاب برای همین جمع است.

می‌گوید ای اون‌ها که ایمان آورده‌اید و ایمان ابتدایی را دارید و لوازمش را دارید، می‌خواهید زنده شوید؟

می‌خواهید از حیات واقعی و از حیات دل برخوردار شوید؟

استجيبوا لله وللرسول اذا دعاكم لما يحييكم.

اجابت دعوت‌هایی که خدا و رسول دارد سریعاً به شما حیات خواهد داد.

دل حیاتی دارد، مماتی دارد.

انسان در مرحله اول و ابتدا و در مرحله اول ایمان و لوازم ایمان از اون حیات دل برخوردار نیست.

یعنی من و شما الان از حیات دل برخوردار نیستیم.

دلی زنده نداریم.

اون وقت از اون حیات برخوردار می‌شویم که خوب اجابت می‌کنیم خدا و رسول در آنچه که می‌گویند و ارائه می‌کنند.

حیات و ممات دل چیست؟

الان توضیحی که می‌دهم با بیان بعضی از مثال‌ها خوب دقت کنید.

ما دل داریم.

نه اینکه نداریم.

اما دلی که به یک تعبیر محجوب است، به یک تعبیر مرده است.

هر تعبیری بکنیم درست است.

دل داریم ولی به مرحله ظهور نرسیده.

الان مثال‌هایی که می‌زنم خوب دقت کنید می‌فهمید و خیلی چیزها را اگر امروز در این مطلبی که می‌گویم خدا بخواهد خوب بفهمید خیلی چیزها براتون روشن می‌شود.

دل داریم اما دل مرده‌ست.

بفرمایید دل پس پرده‌ست.

دل محجوب است.

دلی نیست هنوز به ظهور رسیده باشد به عنوان دل.

دلی نیست هنوز آشکار شده باشد به عنوان یک دل.

دل در پشت پرده است.

نه اینکه نداریم.

دقت کنید.

نگاهی در همین تعبیرات معروف و یعنی مشهور شده است.

همه شما می‌دانید خوب نمی‌شود.

دل‌های ما دل‌های چیست؟

دل‌های محجوب است.

یعنی دل هنوز به ظهور نرسیده.

هست اما به ظهور نرسیده.

همین است.

به ظهور نرسیده به یک نظر یعنی چه؟

یعنی نیست توجه می‌کنید.

مادامی که ما در مرتبه نفسانیت هستیم، مرتبه قلبی ما هنوز ظهور ندارد، آشکار نشده است.

پشت پرده است.

به فرمایید مرده است.

هنوز زنده نشده است.

الان ما در مرتبe نفسانیتیم.

مرتبه قلبی ما یه مرتبه دیگه است.

اون پشت پرده است.

اون وقت اون مرتبه قلبی و مرتبه روحی هم تبدیل کردن می‌شود.

مرتبه قلبی ما اون وقت ظهور پیدا می‌کند.

شخصیت قلبی ما اون وقت آشکار می‌شود.

اینجوراً تبدیل کردن کردیم که مرتبه نفسانیت ما کنار برود تا اون چه می‌کند؟

اون ظاهر شود.

مرتبه نفسانیت رد شد.

مرتبه قلبی ظاهر می‌شود.

مادامی که مرتبه نفسانیت به جای خود محکم ایستاده است، مرتبه قلبی پشت حجاب نفسانیت مونده و به حالت مردگی پشت حجاب است.

مثال می‌زنم مثال بزنم خیلی براتون روشن می‌شود.

ببینید این مثال را خوب دقت کنید برای اینکه بفهمید که مرتبه نفسانیتی داریم چیست و مرتبه قلبی که پشت این نفسانیت است چیست؟

این را خوب بفهمید.

چه این برود اون بیاید.

برای اینکه این را خوب بفهمید به این مثال خوب دقت کنید.

خاک را به نظر بیارید.

خوب تامل کنید.

هم می‌گم خوب گوش بکنید هم اینجا خوب تامل بکنید و هم بعداً رفتی هرچه می‌توانه در این حقیقت‌ها به فکر بپردازید.

این جور فکر‌هاست که عبادت است و انسان را بیدار می‌کند و راه را باز می‌کند و می‌فهماند و روشن می‌کند.

لا非.

فکر بکنید.

خاک را به نظر بیارید.

خاک یک مرتبه خاکی دارد که هنوز خاک است.

یک، یک مرتبه قلبی هم دارد.

یک مرتبه نفسانی دارد.

تغییر نمی‌شود اینجور در باب خاک.

ولی اینطور است حقیقت.

خاک یک مرتبه خاکی دارد که نفسانیت خاک است.

یک مرتبه قلبی دارد که مرتبه قلبی خاک است.

یه بیان روشن‌تری.

خاک مادامی که خاک است خاک است.

از آنچه در دل خاک است خبری نیست.

توجه می‌کنید؟

شما و ما اینجور تغییر می‌کنیم که در دل خاک نباتات است، حیوانات است، گل‌ها هست، میوه‌ها هست، انسان‌ها هست.

اینجور تبدیل می‌کنیم یا نمی‌کنیم؟

می‌کنیم.

تبدیل معروفه.

این همه موجودات در کجاست؟

در، در دل خاک است.

دل خاک چیزی است.

خود خاک چیزی است.

نفسانیت خاک چیزی است.

مرتبه خاکی خاک چیزی است.

مرتبه دل خاک چیز دیگری است.

خاک باید شکسته شود.

خاکیّتش از میان برود.

نفسانیتش بشکند.

بعد اون دل و اونچه در دلش است چه می‌کند؟

به ظهور رسد.

دقت می‌کنید؟

خوب دقت می‌کنید؟

خاک مادامی که شکسته نشده است خاک است و نفسانیت خاکی خود را محکم دارد.

هیچ خبری از آنچه در دلش است.

نه از دلش خبری است، نه از آنچه که در دلش است.

همش پشت حجاب است و هزاران سال هم در مرتبه خاکی بماند.

مادامی که شکسته نشده است خاکیّتش، دلش و آنچه در دلش است بیرون نمی‌ریزد.

ظهور پیدا نمی‌کند.

دقت می‌کنید؟

وقتی خاک شکسته شد نفسانیت خاک یعنی خاکیّت خاک.

مرتبه خاکیّت خاک و نفسانیتش وقتی شکسته شد، هرچه شکسته شود دل خاک ظهور پیدا می‌کند و آنچه در دلش است.

من و شما از دل خاک بیرون آمدیم.

ببینید دل خاک با خود خاک چقدر فرق دارد.

خود را خوب مقایسه کنید با.

خاک مادامی که خاک است چیست؟

وقتی شکسته می‌شود خاکیّت از میان می‌رود.

نفسانیت شکسته می‌شود.

ببینید چه می‌شود.

این همه نباتات، گل‌ها، درختان، این همه انواع مختلفش، این همه انواع مختلف حیوانات، این همه انسان‌ها، این جمال و کمال‌ها.

این‌ها از دل خاک بیرون آمده.

اول پشت حجاب بود.

حالا مثال را خوب دقت کردید.

دل ما هم شبیه دل خاک است.

دقیقاً شبیه دل خاک است.

به خاک اگر بگن تو دل داری در دل هم خیلی چیزها داری.

راست گفتن یا دروغ گفتن؟

حله؟

راست گفتن.

اما چه فایده مادامی که شکسته است به دردش.

شکسته نشده است به دردش می‌خورد یا نمی‌خورد؟

نمی‌خورد.

چیز عجیبی است.

این که اهل دل می‌گویند به غیر اهل دل مانند من و شما و بقیه شما خبر ندارید که هستید، چه دارید.

راست می‌گویند.

به خاک بگن که تو در دل چیزها داری.

این نیستی موجود روی زمین تو که به نام خاک هستی این نیستی.

بشکن.

شکسته شو تا خارج بشود دلت تا ببینی چه داری در دل.

دلت چیست و چه در دل داری.

به خاک بگن در دل آن داری که اگر به خودت گفته شود نمی‌توانی باور بکنی.

راست گفتند.

ممکنه تو اصلاً باور نکنی.

خاک اگر مثلاً البته دارد ولی ما فکر می‌کنیم ندارد.

خاک اگر شعوری، گوشي، فهمی داشته باشد و ای کسی هم که خاک را تاب کند که تو دل داری نمی‌دانی که چیست و در دل چیزها داری.

این عالم این همه که می‌بینی این جنب و جوش ها دل خاک است و آنچه در دل خاک است.

بگو بگو.

بگن ای خاک تو دل داری نمی‌دانی چیز عجیبی است و در دل چیزها داری.

انسان‌ها هست، چه هست؟

گل‌ها هست، حیوانات هست، نباتات هست، چی هست؟

این نیستی.

تو بیا به خاک می‌گن.

بیا یه راهی نشانت بدهیم که به اون راه قدم بگذار.

شکسته باش تا دلت با آنچه در دلت به ظهور برسد.

خاک ممکنه باور نکند مانند خوب باور نکردن که من و شما.

بگو بگو.

الان مرتبه‌ای که برای شما هستیم مرتبه شبیه اون مرتبه خاک است.

نفسانیت خاک است.

مرتبه نفسانیت ماست.

دل ما و آنچه در دل ماست اصلا ظهور پیدا نکرده.

شما تا حالا شنیده‌اید که دل عرش الرحمن است؟

که نشنیده‌اید.

دل مؤمن چیه؟

خب شما دل و من و شما دل عرش-- دلی که عرش الرحمن است داریم.

لابد داریم.

بله داریم.

اما ما مانند داشتن همون خاک است در مقام خاک.

می‌گن داره خیلی چیزا.

اما به چه کارش می‌توانی مادر؟

نشسته.

یه عرش الرحمن است برای داری ولی می‌ترسیم که فایده هنوز ظهور پیدا نکرده نفسانیت روی اون راه گرفته است.

دل همه عوالم درش هست.

همین طور است.

دل خوب به وقت دل همه عوالم درش هست.

بهشت‌ها هست، جهنم‌ها هست، عوالم همه انسان‌ها هست، عوالم ملائک هست، اعلا هست، اسفل هست، جبروت هست.

همه چیز در دل هست اما در دل.

در دل خاک این همه چیزها هست.

در دل من و شما هم اون همه چیزها هست.

خاک هم نشکند اون-- این همه چیزها ظهور پیدا نمی‌کند.

ما هم نشکنیم اون همه عوالم ظهور، ظهور پیدا نمی‌کند.

قبلاً من به شما گفتم اون‌ها که از گذشته و آینده مانند انبیا از ائمه صلوات الله علیهم اجمعین از عوالم غیب باخبر بودند به اذن الله از گذشته باخبر بودند، از آتیه باخبر بودند، از اسرار باخبر بودند، از احوال انسان‌ها باخبر بودند، از غروب باخبر بودند الی آخر و خیلی چیزاتی داشتن همه، همه در کجا بود؟

در دل اون‌ها.

دل داشتند.

نفسانیت رو کنار رفته بود.

نفسانیت باید بشکند تا دل زنده شود.

برای اینا آیه چی گفت؟

گفت یا ایها الذين آمنوا استجيبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم.

می‌خواهی حیات قلبی پیدا بکنی؟

حیات واقعی پیدا بکنی؟

اجابت بکنی تو خدا و رسول تا اون حیات را پیدا بکنی.

خدا و رسول چه نشان می‌دهند؟

آنچه خدا و رسول ارائه می‌کند مجموع راه و دستورات خدا و رسول ارائه می‌کند شکننده چیست؟

یعنی گفته نفس و نفسانیت است.

بگو بگو.

هر قدمی روی نفس گذاشتی یک قدم دل زنده شد.

این یقین بدانید با این تحلیلی که گفتم خوب توجه بکنید.

مسئله مخالفت با هوای نفس رو خیلی ساده نگیرید.

من مجدد به شما این بیان را گفتم که این حقایق قرآنی را حرف حساب نکنید.

حقایق تکوینی است به صورت حرف به من و شما گفته شده است.

حقایق تکوینی.

یعنی وقتی می‌گن که خاک باید شکسته شود تا دل خاک بیرون بریزد.

این حرف است یا واقعیت است؟

واقعیت تکوینی است یا فرآزآوری است؟

چیه گفتیم؟

تکوینی است.

وقتی می‌گوید نفسانیت باید شکسته می‌شود تا دلت بروز بکند.

این هم حرف نیست.

واقعیت است.

واقعیت تکوینی است.

مادامی که شکسته نشده محال است.

اون درویش خیال بافی که با خیالات می‌خواهد به عالم روح شود و بالا رود خیال است.

باید بشکند و اون مؤمن خیال باف هم همین طور.

باید اجابت کرد به اونچه خدا و رسول می‌گوید.

باید نفس شکسته بشود.

حالا من این مثال رو گفتم تا اینجا توضیح دادم.

یک بیان دیگر دارم که بیشتر بگویم.

خاک وقتی شکسته می‌شود، خاکیّت‌ش کنار می‌رود.

دل و آنچه در دلش است ظهور پیدا می‌کند.

مرتبه مرتبه می‌شکند.

مرتبه مرتبه.

این طور هست یا نیست؟

هرچه بشکند دلش به همان اندازه چه می‌کند؟

ظهور پیدا می‌کند.

این، اینو فهمیدید این بچه‌ها؟

شکسته شدن خاک یک مسئله است که دلش بروز بکند به آنچه در دلش است.

یک مسئله این است که خاک قدم به قدم می‌شکند و قدم قدم هرچی شکسته می‌شود از خاکی‌اش خبری نمی‌دهد.

هرچه خبر خاکی کنار می‌رود، نفسانیت خاکی شکسته می‌شود به همان اندازه دل خاک چه می‌کند؟

بروز می‌کند.

ما هم همینجور هستیم.

نفسانیت ما هرچی شکسته شود به همان اندازه دل ما ظهور پیدا می‌کند.

بفرمایید بیان دیگر روح زنده می‌شود، دل زنده می‌شود.

هرچی شکسته شود.

در مرحله اول، در مرحله اول که قبل از همه که دل بخواهد زنده شود با ترک گناه دل زنده می‌شود در حدی که باید زنده شود.

اول، اول اول کبائر را ترک کردن نفس را شکستند در یک مرتبه، در یک مرتبه.

در این مرتبه که وقتی انسان گناهان را ترک کرد در حد نفس چی شد؟

نفسانیت چی شد؟

نفسانیت شکسته شد.

اینجا یه توضیح هم باید بدم شما خوب بفهمید.

اون خاک را مثال گفتم.

باید این یک نکته‌ای هم اینجا بگم.

شکسته شدن هر چیزی به تناسب خود اوست.

اینو توجه کنید.

خاک طوری می‌شکند و روح انسان یعنی نفس انسان هم طوری می‌شکند.

اون طور که خاک می‌شکند، اون طور مخصوص خاک است و اون طور که نفس می‌شکند، اون طور مخصوص کیه؟

مخصوص نفسه.

خاک باید به نحو مخصوص بشکند به همان نحوی که خدا در خلقت قرار داده.

خودتون تأمل بکنید خاک چه جوری می‌شکند که از درونش دمش بیرون بیاد نباتات و حیوانات و...

اونم مرحله به مرحله.

نحوه شکسته شدن خاک به تناسب خاک است.

نحوه شکسته شدن هوا به تناسب هواست.

نحوه شکسته شدن نور به تناسب نور است.

نحوه شکسته شدن هر عنصری به تناسب خود اوست.

نحوه شکسته شدن نطفه به تناسب خود اوست.

نحوه شکسته شدن هر چیزی به تناسب خود اوست و نحوه شکسته شدن روح یعنی نفس هم به تناسب خود اوست.

یعنی چی تناسب خود اوست؟

خدای خالق خاک می‌داند خاک باید چه جوری شکسته شود تا آنچه در دل خاک است، چی بکنه؟

ظهور بکنه.

باز توضیح بدم براتون.

خاک را در این محافل علمی می‌شکنند یا نمی‌شکنند؟

بله.

محافل علمی، گروه تجربی.

می‌شکنند تناسبش را، اتمش و اجزای آن را می‌شکنند بیرون میارن یا نه؟

این یک شکسته شدن هست یا نه؟

ها؟

خاک شکسته می‌شود در محافل علمی، در از لحاظ علمی و تجربی می‌شکنند و از درونش تناسب و اتم و این دو چیز را بیرون میارن یا نمیارن؟

بله.

اما آنچه در دل خاک است به این معنا در این شکسته شدن بروز می‌کند؟

خاک به هر نحو بشکند که دلش بروز نمی‌کند.

به نحوی که باید بشکند.

فهمیدیش؟

بله.

خاک را خیلی جاها می‌شکنند اما اون شکستن‌ها دل خاک و آنچه در دل خاک است را که نباتات و حیوانات و انسان‌هاست بیرون نمی‌ریزد.

به نحوی که خدای خالق و خالق خاک خودش قرار داده به همان نحو می‌شکند و الان شکسته دیده.

خیلی مرتب خدا خاک از همان راه که باید بشکند می‌شکند و از دل خاک موجودات چی می‌کنه؟

بروز می‌کنه.

به همان نحو باید بشکند.

[سرفه] نطفه را ممکنه به یه نحوهای دیگه شکست اما از درونش یک انسان یا یک حیوان بیرون نمیاد.

اما به نحو خاصی شکستش و چیه؟

بیرون میاد.

نحوش همون باید باشه که خدا در وجود تولید کرده.

رسیدیم به نفس.

یعنی اونچه ما داریم روح.

روح در مرحله نفسانیت یا نفس به نحوی که خالق خدا، خالق نفس می‌داند، خدا خودش می‌داند و معین فرموده است باید بشکند و اون همون تبعیت از راهی است که خدا خودش چی کرده است؟

نشان داده است.

مرحله اولش ترک گناهان است.

یعنی خدا این راه که حرام کرده، اون راه که حرام کرده، این راه که منع کرده است، نه کرده است.

اینا همه راه‌های شکستن نفسانیت انسان است که خدا خودش بهتر می‌داند.

در مرحله اول میگه با همین نحو نفست را بشکن.

اونها اراده را به خود انسان واگذار کرده.

بشکن تا چی بشود؟

تا چی زنده بشود؟

لازمه که گناهان را، اگه گناهان را ترک کردی نفست را شکستی در مرتبه‌ای.

در اون مرتبه نفس را شکستی، دلت چی می‌کند؟

زنده می‌شود.

اگر خواستی دلت از حیاتی بالاتر هم بر خدا بشود، مرتبه مرتبه ای دل زنده بشود تا آنچه که دل است و در دل است ظهور پیدا کند، مرتب نفس را بشکن.

والسلام.