اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
رسول اعظم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود إن أعدى عدوك نفسک التي بين جنبک.
رسول الله فرموده این عبارت دشمن ترین دشمنها برای تو ای انسان همان نفست است.
خودتان رو خوب بفهمید.
اول در حرامها بعد در تعبی-- غش.
و اگر شعور داشته باشیم و داشته باشیم هر قدم که روی نفس گذاشتید آثارش رو فوراً میبینید.
چنانکه اگر شعور داشته باشیم و داشته باشیم هر اجابتی که به نفستون کردید نفس را قوی کردید.
پس اون جزئی حالاتنا که داشتید اگر شعور داشت باشید میدید که اونا خراب شد.
این دشمن قوی شد.
حجاب قوی شد.
حجاب فقط نفس است.
نفسانیت است.
الان که براتون گفتم نفسانیت زیر و بر مرتبه دربی بیاد دیگه مرتبه علست است و شعور است و جوهر حق است.
ما در مرتبه دربی با حق هستیم.
حجاب چیست؟
حجاب همین نفس و نفسانیت است.
شما هر اندازه به نفستون جواب داده حجاب را قویتر کردید.
واسع را زیادتر کردید.
یقین به جا میآید.
یقین است.
با این فهم که گفتم یک حد و فهم یقین است.
هر قدم که نفسو شکستید میبینید آثارش را که به خدا نزدیک شده، صفات و اخلاق دیگری پیدا شده.
اهل فهم، اهل معرفت میداند.
در هر صورت این جمله از حضرت امیر میفرماید اعوذ بی ان.
اون در این بیان خطاباتی حضرت دارد با، با دنیا .
ما که نمیفهمیم.
من ، من خیلی دلم میخواهد که ما و امثال ما و شماها بفهمیم.
نمیفهمیم.
آرزوی من براورده نشد که انسانها هر کدام مانند شماها، شماها بفهمند که این چی چیه؟
نمیفهمند.
این آرزو براورده نشد.
تهاوت براورده نشد.
با انسان بگو خطاب میکند به دنیا.
حرف میزند با دنیا.
نمیفهمد.
هر جمله خطابات حضرت امیر به دنیا در دنباله خطابات است.
حرف میزند با دنیا.
دنیا یعنی آنچه که انسان را از خدا باز میدارد.
در اون معناست.
در خدمت، دنباله این مطالب یعنی حرفها که میزند این قسمتی هست.
اعوذ بی ان.
اعوذ بی ان فوالله لا اذل لك فتستذلینی از این جملههاست.
حالا اینجا یه چیزا-- دیگه اینجا هم من زیاد دلم میخواد معمولاً دلم میخواد صحبت کنم ولی هنوز زمینه آمادگی ندیدم صحبت بکنم.
اعوذ بی انی.
حالا بعضیها میگن اون محل شهادت یه چیز دیگه است.
به دنیا خطاب میگوییم از من دور شو.
دور باش فوالله قسم به الله.
قسم به خدا به الله قسم یاد میکنم لا اذل لك فتستذلینی خاطرت جمع باشد دنیا.
قسم به خدا از من دور شو.
قسم به خدا من به تو کوچک نمیشوم.
هر کاری هم بکنی من به تو کوچک نمیشوم.
در برابر تو کوچک نمیشوم.
هر کارم کنی.
اول این عبارت اولی چیه ها؟
در برابر، در برابر دنیا کوچک شده چه شده؟
مواظب باش.
به این مومنهای عوام نگاه نکنید.
ولی گفتم به ایمان، ایمان صدایی چیزی ندارد.
میترسد.
چرا دنیا کوچکتر شد؟
عاقل быть باید.
اینا عاقل.
اعوذ بی انی فوالله قسم به خدا لا اذل لك فتستذلینی برای تو کوچک نخواهم شد که مرا خوار کنی و لا اقص لك فتقصرینی.
Short تر نخواهم شد.
ای خدا قسم به خدا.
بعد میفرماید یدعني اني استغفار مشیئة الله.
میگم قسم به خدا اینجور خواهم کرد.
اما مشیت خدا را استثناء میکند.
اگر خدا بخواهد.
ای الله چی؟
لا اروزن نفسي.
اروزن یعنی ریاضت.
اروزن یعنی ریاضت.
بازداد، بازداد.
لا اروزن نفسي ریاضتم.
قسم به خدا نفسم را ریاضت خواهم داد.
لا اروزن نفسي نفسم را ریاضت خواهم داد.
ریاضتم ریاضتی که تهش شمعها الى القصد اذا بدرت عليه مقلوبه.
ریاضتی خواهم داد به نفسم که وقتی که با اون پوزه نان جو ننهی پیدا میکند خوشحال میشود.
وقتی با اون نان جو نان جو ننهی هم پیدا میکند چه باشد؟
خوشحال میشود.
و بعدو ما.
به خدا.
این بیان در این روایت که روضه بحث کنیم که در هفتاد بهار از حفرهی هفتاد...
از امام صادق سلام الله عليه با سند نقل کرده امام صادق سلام الله عليه در جایی نوعی حلواست.
عرض کنم در جایی بود و برای حضرت حلوا آوردند.
حلوا.
فاباه ان يأكله.
نخورد.
فقالوا له اف تحرم یا تحرم؟
یعنی حرام میکنید این رو؟
حرام است؟
نمیخورید؟
نمیکنید؟
قال فرمود لا نخیر.
حرام نیست.
و لaki اخشی ان فتو غلیله نفسي فأکله.
من میترسم خوشم بیاید خوشم بیاید هست، نفسم بخواهد، بدنم بخواهد.
نفسم.
فهمیدید؟
نفس رو بشکنیم، دل چه بشود؟
در حال بالا شکستن است.
این که برای من و شما مهم است و ما هنوز در خمیه کوچه ایم و واقعاً اگر آن را توفیقش را داشته باشیم، دل ما نیز در هم خیلی زنده میشود به مرحله قلبی.
از مرحله قلبی بسیار هم برخوردار میشویم.
نه مرحله عالیش، ولی بسیار برخوردار میشویم.
همین است که نفسمان را در گناه میشکنیم.
یعنی اگر کسی تمام گناهان را ترک بکند، متصل ترک بکند با شناخت خوب گناهان، با معرفت.
این هم که چند تا گناه را من بعضی از بچهها گاهی میگن فکر نکنید شما ترک گناه میکنید و به این خیال باشید چون چند تا گناه را ترک میکنید فکر نکنید شما از اهل ترک گناه هستید.
اهل ترک همه گناهان.
اگر من و شما ترک همه گناهان را کردیم، متصلاً با هر گناهی مواجه شدیم، ترک کردیم، نفسمان خوب شکسته میشود.
اگر خواستید تجربهاش کنید.
دل زنده میشود.
چیزی پیش میآید که وقتی رسیدید میبینید چه احساسی با همان ترک گناه.
احساسش از همون جا، احساس شکسته شده نفس از همون جا شروع میشود.
بفرمایید.
خب.
بعد البته دنبالش هم دنبال دوست داشتنیها ولی خیلی دنبالش من نمیمانم.
عرض کنم که مطلب را من یواش یواش تمام میکنم و چند جمله دیگری هم برایتان بگویم.
بنابر این ما دانیم که مرتبه نفسانیت یک زنده است، مرتبه قلبی ما مرده است و ما از حیات قلبی که اصل حیات است برخوردار نیستیم.
اگر اجابت کردیم به خدا و رسول، خوب اجابت کردیم، نه مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، نه مانند او.
در طبیعیتی و در حد خودمان اگر اجابت کردیم به آنچه خدا و رسول میگوید، نفسانیت ما کنار میرود.
این حجاب غلیظ کنار میرود، نفس کشته میشود و دل زنده میشود.
ما از حیات دل برخوردار میشویم و آن چیزی که از دل و احوال دل شنیدهاید عمر آنها بروز میکند.
جملهای از بیان امام صادق برای اینکه بدانیم نفسانیت ما چه جور حجاب ماست، چه جور پرده ماست، چه جور وسیلهای.
یعنی چه جور وسیلهای هستیم.
ما مرده هستیم هنوز به اصل حیات برخوردار نشدیم.
اصلاً ما چه هستیم از خودمان خبر نداریم در مرحله نفسانی.
مرده هستیم.
این عبارت یک دفعه.
از امام صادق صلوات الله یک روایتی داریم در هفتادم از بحار صفحه شصت و نه روایتی از امام صادق طولانی است.
یک جملهاش را من میخوانم.
میفرماید امام میفرماید ولا حجاب أظلم.
أظلم یعنی ظلمانیتر.
ولا حجاب أظلم و أوخش بین العبد و بین ربه من النفس و الهوی.
حجابی ظلمانیتر و أوخش، وحشتناکتر بین بنده و خدا نیست.
ظلمانیتر و وحشتناکتر باشد بین بنده و خدا از چه چیزی؟
از نفس و هوای نفس.
خب.
این را دیگه فهمیدیم که نفسانیت ما حجاب ماست، وسیله مرگ ماست، مرتبه مرگ ماست.
و اگر این نفسانیت کنار برود ما از مرتبه مرگ ظهور کردیم، ورود کردیم به مرتبه حیات قلبی و حیات اصلی و حجاب بین ما و خدا در حدی که نفسانیت را کنار گذاشتهایم از میان رفته است و در حدی که از مرتبه قلبی برخوردار گشتهایم از میان رفته است.
این را در خلال صحبتم اشاره کردم باز هم بیشتر توضیح دهم.
مرتبه قلبی را وقتی رسیدیم توجه داشته باشید در مقام قلبی ما در شخصیت قلبی خودمان آنجا که حیات قلبی پیدا میکنیم که آیه روحیال و اجابت خدا و رسول تا که شما حیات میدانید، آن حیات را ما پیدا کردیم.
توجه کنید که آنجا دیگه ما شاهد حق هستیم.
اگر خوب به مقام قلبی برسیم مقام شهود است، مقام جوار حق است، ملکوک اعلی است، قرب حق است، همه چیز است.
مقام دل و مقام روح.
عرض کنم که امیدوارم انشاالله دیگه من صحبتها را کوتاه میکنم، شکایت میکنم.
امیدوارم انشاالله خدا توفیق مقابله با نفس را به شما بدهد و این آیات را خودتان بررسی کنید برای اینکه اگر برایتان روشن که ما مرده هستیم هنوز در مقام نفسانیت و حیات ما بعد، یعنی بعد از عمل به آنچه که خدا و رسول میفرماید.
میشه این آیه رو یَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ.
میشه آیه فَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً.
این آیه چی میگوید؟
هر کسی روش صالحی را در پیش بگیرد، آنچنان که خدا گفته است و رسول گفته است عمل کند، عمل صالح انجام دهد، مرد باشد، زن باشد.
ما او را حیات میبخشیم فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً.
یعنی قبل از اینکه عمل صالح انجام ندادهست، آنچنان که باید مردهست یا مردهگی اون رسمه.
فَلَنُغْيِبَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً.
اگر خوب عمل کرد حیات طیبهٔ طیبی را بهش میدهیم.
تو این حیات ما حیات دنیاست.
حیات نفسانی حیات دنیاست.
حالا برای حیات دنیا یک جمله فراموش نکنم میگم براتون که چیه.
این یک آیه است.
یه آیه دیگه این است خوب جاشو پیدا میکنیم تدبر میکنیم.
یک آیه دیگه است الان یادم میاد این است که أَلَمَنْ كانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.
این آیه هست که مرده بود و ما او را زنده کردیم.
نوری برای او قرار دادیم در میان مردم ظاهر حرک-- حرکاتش مانند مردم است اما نوری دارد که دیگران نمیبینند.
این توضیح از من است.
دیگران نمیبینند.
او با نوری زندگی میکند.
کسی که ما او را مرده بود زنده کردیم مانند کسی است که در ظلمات نفسانیهاش محبوس است.
این دو یکی نیست.
این جور شد.
این آیه را حفظ کنید.
این آیه چی میگه؟
این آیات میگه ما مردهایم.
البته آیات میگه در مقام نفسانیت شما یه حیات دارید اما نامش حیات است.
خواهش میکنم خدا به من و شما اون توفیق را و اون معرفت را بده که هر کدوم آیاتی که در حیات دنیا خبر میدهد به خصوص حیات دنیا، حیات دنیا، اونها رو خوب بفهمیم.
عجب تعبیرات و تعابیر و اشارات و رموز داره.
میگه این حیات که در مقام نفسانیت دارید هم حیات زنده اید و همچه هستید هم مرده.
اون آیه گفت مرده باید زنده بشوید.
حیاتی دارید اما حیات نیست.
حیات چیست؟
حیات دنیاست.
اشتباه نمیدونم دقت کردید تا حالا در قرآن که تعبیر حیات دنیا به صورت مضاف مضاف علیه نیست بلکه به صورت صفت موصوف است.
هر جا آمده الحیات الدنيا نه حیات الدنيا.
الحیات الدنيا یعنی حیات چی؟
حیات هست.
حیات هست.
بله حیات هست.
جا میده که این حیات هستی که دارید اسمش حیات است.
اسمش حیات است.
نمیدانید حیات نیست.
منافات دارد.
حیات اون است که در پشت پرده است.
زیاد با گوش بکنید بیایید تا حیاتتون را به شما ارائه بکنیم که حیات چیست؟
کفایت میکنم.
بسه.
بسه.
از اینجا رفتی من به شما توصیه میکنم هر با هر گناهی مواجه شدی دندان رو میجی در فک زا.
ببینی چه میشه.
فعلاً من تاکید من و شما در همین مرحله است.
برای من و شما همین مرحله خیلی بالاست اگر توفیق پیدا کنیم.
حالا به تلوگات و گناه نوبت نمیرسه فعلاً.
خدا کند برسد.
از تلوگات هم دور باشید.
خدا کند برسد.
تمام گناهان و کبائر رو خوب تحلیل کنید.
موقع که با گناه مواجه شدی سخت است.
سخت است براشون ترکش.
همون یه دندان رو میجی در گذاشتن میخواد.
همون سخت رو انجام دادید.
بعدش ببینید که یه دقت بکنید که چقدر زنده شدیم.
حتی از اولین قدم اول هم اون زنده شدن رو احساس میکنید.
دقت کنید.
زنده شدن رو احساس میکنید.
این که گفته میشد گناه کردن دیگه نمیشود نماز شب خواند به بهانههای مختلف فرار میشود.
تهجد صبحگاهی هم نمیشود.
نه حرف نیست، میگم واقعیت है.
حجاب غلیظ شد.
بین خدا و تو حجاب زیاد شد.
قوی کردی حجاب را، غلیظ کردی، توفیقات رفت، جذبات رفت.
دقت کنید.
این تغییراته.
خاک هرچی به سوی خاکی خودش هجوم بیاورد از اون بیر-- اونچه در دلش هست محروم خواهد شد.
دقت کنید.
بشکنید خود را.
ریاضت بکشید.
ریاضت.
یکی از آیات به من تاکید یعنی سؤال میکرد میگفت که من خیلی سعی میکنم در نماز به حضور مخبر شوم.
چند نفر بودند.
عرض میکنم که- گفتم بابا این داستان نیست که- رشته سر به دراز دارد در نماز مسافر که چه توصیه کند که در نماز به حضور مخبر بشود.
دلیل اینکه سعی میکند.
میگفت سعی میکنم ولی مخبر نمیشوم.
گفتم ای سعد اگر میخواهی به این نتیجه برسد یک شرط چندین شرط دارد اما یک شرط اساسی که اصل тема است اون راه به جا بیاد بعد این سعی به نتیجه انشاالله میرسد.
یعنی سعی کردی در حد خودت از حضور، از حضور برخوردار میشوی.
سعی کردی در حد خودت از حضور برخوردار میشوی.
گفتم از من بشنو این واقعیت است.
سرای روایت است و تجربه شده.
اسرارش هم نزد اهلش روشن است.
گناه نکن تا با خلق شریعت حضور در مقام سعد.
اونی که گناه میکند هرچه خودش راه بکشد راه نمیدهند.
دقت کنید.
حضور پیدا کردن در نماز یعنی چه؟
در حد حضور پیدا کردن.
میدانید یعنی چه؟
یعنی راه به باطن پیدا کردن.
راه به سوی خدا پیدا کردن.
معنی حضور این است.
راه پیدا کردن به باطن، به عوالم نور، به عوالم نور.
در حدی که هرکسی در حدی که حضور دارد راه پیدا میکند.
اونی که سعی میکند هرچه سعی میکند حضور به دست نمیاره یعنی راهش نمیدهند و این اساسش که گناه نبوده است.
گناه اصولاً مریقات و کبائر رو میخواست.
این از گناه منسوب به اسلام معروف ما یعنی تعلقات که ناچارا صحبت میکردیم مثل طهارت نخوردن.
اونا کار ما نیست.
ما همیشه باید طهارت بخوریم.
آره.
بعضی هم میان مثلاً که میگن گناه میخوایم چی بکنیم وقتی تعلق و فلان؟
میگم برو هی کار چلی کن.
تو برو اگه در حد میدانی اول گناه را ترک کن.
هر وقت ترک کردی بیا بعد از اون.
چی بکنیم ترک تعلق؟
چرا هر رو بزرگ میزنید؟
کار تو نیست این حرف.
تو اول ترک گناه بکن.
مخالفت با خدا را، جنگ با خدا را بذار کنار.
بعد تعلقات که حالا موقعش بعداً.
گناه گفتم، مخالفت گفتم نمیخواهی حضور.
موفق بشوی در صورت سعی، در صورت سعی وگرنه کسی ترک گناه کرد سعی در حضور بکند باز موفق نمیشود.
باید انسان خودشو بپوشاند در کسب حضور تا موفق بشه.
اما کی موفق میشه؟
اون کسی که ترک گناه کرده است و اینها با گناه نمیشود.
همینطور با خدا بجنگید هم میگه اجازه میفرماید بیاید.
مگر شما با این انسان عاجز، مفروق، بیهمه چیزی که همه چیز بیهمه چیزی از او دور است، اگر بجنگید به منزل خودش راه میده شما را؟
شما کسی را که با شما در جنگ است راه میدهید؟
مثال ساده مطابق با فکر من و شما گفتم.
نه، این مثلاً مثال نیست که.
مطلب بالاتر از این است.
مطلب حقیقت است.
تکمیل است.
اسرار است.
چه چیزی مثل مثال من و شما؟
نه ولی.
میخواهی در نمازت رو پیدا بکنی؟
گناه نکنی.
میخواهی دلت زنده شود؟
گناه نکنی.
میخواهی زنده شوی؟
گناه نکنی.
میخواهی نجات پیدا بکنی؟
گناه نکنی.
و میخواهی گناه نکنی؟
به رنج ترک گناه خود را آماده کن.
آسان به دست نیاید.
فکر نکنید اونها که ترک گناه را موفق میشوند یعنی به آسانی.
من بعضیها رو هم دیدم که خیالشون اینجور است که اینجور فکر میکنند اونها که موفق شدند به ترک گناه و به سطوح بالاتر و به ریاضت عبودیت، ریاضت منظور ریاضت شرعی است.
اون ریاضتی که جزو امر فرمود، نه ریاضت غلط.
ریاضت شرعی در آن غلط دارد.
من میدونم کسانی فکر میکنن اینها که ترک گناه میکنن یا به قدمهای بالاتر عبودیت و ریاضت و ترک تعلق و امثال اینها موفق میشوند، بعضیها خیال میکنند اونها راحت انجام میدن.
اونوقت فکر میکنن که برای اونها سخت.
میان میگن که برای ما خیلی سخته.
من میگم شما فکر میکنی برای شما فقط سخته؟
اونی که کرده اینقدر آسان بود براش.
اون نسبت به نفس نداشت.
اون رنج نداشت برای ترک معصیت.
اون ریاضت نکشید.
این خیال توست.
اگر میخواهی از گناه نکنی بدان که رنجش را هم باید چی باید کرد؟
تحمل.
ریاضت.
همین تعبیر از امام علی 아마 آمده است.
ریاضت با مشکل توأم است، با سختی توأم است.
نمیخواد به زحمت بیفتد که ما نمیتونیم گناه رو ترک کنیم.
نمیخواد به زحمت بیفتید.
نمیخواد این رنج رو بکشید.
گفت انشاالله که خدا به من و شما توفیق بدهد به سوی حیات زندی حرکت بکنیم و ببینیم آیه جواب دعایی که اول گفتم [سرفه] یا ایها الذین آمنوا استجيبوا لله ولرسوله اذا دعاکم لما یحیيكم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
ان شاء الله که خدا همه ما و شما را موفق کند.
از محمد و آل محمد صلوات الله علیه و سلم در دنیا و آخرت جدا نکند.
از قرآن کریم جدا نکند ان شاء الله.
خدا ان شاء الله به اسلام و مسلمین کمک کند.
باز من دلم میخواهد به شما بگویم که برای تعجیل فرج دعا میکنیم، برای خیلی چیزها دعا کنید، برای تعجیل فرج.
یکی هم برای این دعا بکنید، وظیفه است و اگر نکنید مواخذه میکند.
گفتم بار دیگر به عنوان معروف میگویم اگر دعا نکنید برای این ظلمهایی که در اجناب عالم برای مسلمانها میشود و دعا نکنید، اگر Allah ديد دعا نکنید مواخذه خواهد شد شما را در آخرت.
دعا بکنید.
خدا به فریاد مسلمانها برسد.
البته این خبیثها نتیجهشون رو میبینند.
میگن آقا خب دل به درد میاد.
Allah میبینند.
دیر و زود میبینند.
خواهند دید.
ولی خب باید دعا کرد.
خدا ان شاء الله مخصوصاً فرج امام زمان صلوات الله علیه را تسریع فرماید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد