ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 051

بسم الله الرحمن الرحیم.

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ.

این آیه اینجور است که متوجه، منتظم دین حنیف باش.

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا دین حنیف که دین مستقیم است.

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا یعنی منتظم دین حنیف باش.

روحت همیشه بر دین حنیف باشد.

از آن اعراض نکن.

متوجه دین حنیف و دین مستقیم باش که دین حنیف کdam است.

فطرت هم همان منظور این اسلام است.

اونی که قرآن قرائت می‌کند.

فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا اون فطرت که خدا انسان‌ها را بر اون فطرت آفریده است و اون فطرت هم عوض شدنی نیست.

دین عوض شدنی نیست.

لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ اون دین محکمی که فطرت بر اساس اون نهاده شده است همین است.

ولakin اکثر مردم نمی‌دانند.

آخرش هم همون این لَا كِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ اینجا همه چیزها را همه جا خلاصه می‌کند.

این آیه را همه می‌دانیم، شنیده‌ایم و بر اساس این آیه و عرض کنم که اشارات دیگری که در متون اسلامی هست همه این مطلب را به طور کلی شنیده‌ایم که دین اسلام دین چیه؟

دین فطری است.

این مسئله به همین اندازه روشن است.

اینجا یک فهم در دیگه خیلی دشواره.

فهم در دیگه خودش هم آخر فرمود وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ.

فهم این چی می‌خواهد بگوید؟

یک فهم درستش خیلی دشواره و چون خیلی مشکله، خیلی مثلاً کسانی که نمی‌فهمند و خودشان را هم فهمیده تصور می‌کنند، شوهرها در این مقام شوهرها ایراد می‌کنند، یعنی شکاف تراشی‌ها می‌کنند.

بعضی‌ها اشتباهات می‌کنند.

بعضی‌ها برداشت غلط می‌کنند.

بعضی‌ها تفسیر غلط می‌کنند.

به خلاصه ذهن‌های خودشان و دیگران را آشفته کرده‌اند و می‌کنند.

الان هم همینطوره.

الان مثلاً می‌شنوم.

این چی می‌خواهد بگوید؟

به نظر شما چی می‌خواهد بگوید؟

فطرت یعنی چه؟

دین فطری بودنش چیه؟

ببینید من از شما سؤال می‌کنم که یک مثال می‌زنم و سؤال را با تأمل جواب بدهید.

در این مثال تا ببینیم که نزدیک چه می‌شویم.

قرآن چه می‌گوید؟

فطرت یعنی چه؟

دین فطری یعنی چه؟

صحبت در این است.

مثال اول که من در وقت سؤال از شما در این مثال سؤال می‌کنم، مسئله این است که شما حساب کنید گندم را.

من از شما سؤال می‌کنم.

بسم الله شما سواد هم دارید، فهم و شعور هم دارید.

عرض کنم که گندم، یک دانه گندم حساب کنید.

هر دانه دیگر را حساب کنید مانند همین.

مثال را از گندم به عنوان مثال انتخاب کرده‌ام.

هر حبه‌ای را، هر دانه‌ای را، هر ذره‌ای را حساب کنید.

هرچی را سؤال می‌کنم گندمی که در یک شرایط مخصوصی هست، هوا مناسب باشد، جا مناسب باشد، همین دارم رطوبت بهش نخورد، هوای سالم باشد، جای خشک و سالم باشد، فلان موانع نباشد، فلان شرایط باشد، گندم به صورت گندم می‌ماند یا نمی‌ماند؟

مناسب است.

هوای خشک است و نه خیلی سوزنده است.

در درجه معینی هوای مناسب، جای مناسب، همه شرایط مناسب را داشته باشد گندم به صورت گندم می‌ماند یا نمی‌ماند؟

می‌ماند.

این گندم طبعش الان چی ایجاب می‌کند؟

فطرتش چی ایجاب می‌کند در شرایط اینجوری که گندم آنجا مانده سر سال مانده؟

سؤال بعدی این است.

طبیعت گندم، این گندم، دانه گندم، فطرت دانه گندم اقتضا می‌کند که به صورت همین گندم بماند؟

اول گفتم بی تأمل جواب ندهید تا مغزون بشود.

خیلی اندیشه‌اش مغزون بشود.

ببینید در شرایط مخصوص گندم می‌ماند به صورت گندم.

در این شرایط می‌ماند.

این شرایط باشد گندم می‌ماند یا نه؟

گفتید می‌ماند.

این گندمی که گندم بوده صورت گندمی‌اش مقتضای طبعش هست.

نمی‌تواند؟

نکند؟

یک لحظه نمی‌ماند.

به نظر شما مقتضای چیه؟

طبعش هست، مقتضای فطرتش هست.

فطرت گندم گندم بودن را چی می‌کنه؟

اقتضا می‌کنه.

در شرایط لازم این اقتضا را دارد.

این یک سؤال است.

سؤال بعدی این است که فطرت گندم اقتضا می‌کند که رشد کند، سنبل شود.

دو تا چیز متناسب اقتضا می‌کند.

اقتضای طبع و فطرتش این است که گندم باشد.

اگر این اقتضا نبود گندم یک لحظه گندم نمی‌مرد، ولی می‌ماند.

اگر شرایط مناسبش باشد می‌ماند.

این مقتضای طبعش است.

مقتضای فطرتش هست.

خب این مقتضای فطرت، این اقتضای گندم بود.

یک سؤال بعدی این است که این گندم اقتضای فطرتش این است که در یک شرایط دیگری مثلا زیر خاک باشد و آب بهش برسد و نور برسد و حرارت.

این هم شرایط مخصوص دیگری است.

فطرتش اقتضا می‌کند در یک شرایط دیگری رشد کند، سنبل باشد.

جوابش را هم می‌شنوید.

اینجا ما مسئله همین است.

آن عمق مسئله و فطرت که در اینجا هست، فطرت گندم دو تا فطرت دارد در تقسیم اول، در تقسیم اول یک فطرت و یک طبعش اقتضا می‌کند چی باشد؟

گندم بماند در شرایط مخصوص.

چون اقتضا می‌کند این فطرت به درجه شماره یکش می‌رسد.

شماره یک.

فطرت شماره یک اقتضا می‌کند چه باشد؟

گندم باشد و برای اینکه گندم باشد شرایط مخصوص را هم هم اقتضاش چیه؟

اقتضا می‌کند که هوا چنین باشد و چنان باشد.

شرایطش.

یک فطرت شماره دوم دارد.

طبیعت شماره دوم از اون طبع دیگر است.

غیر طبع اول است.

فطرت اول است.

اون طبیعت و فطرت شماره دوم اقتضا می‌کند چی باشد؟

سنبل باشد.

سنبل باشد و به تناسب همان اقتضا شرایط دیگر را هم می‌طلبد.

شرایط دیگر عبارت است از زیر خاک قرار گرفتن و stuff.

دو تا فطرت هست.

فطرت شماره یک و فطرت چی؟

شماره دو.

هر کدام یک مقتضای جدا از هم است.

سؤال بعدی این است که این فطرت شماره دو که می‌خواهد سنبل شود، این آیا می‌خواهد که صورت گندمی را یا دیگه نمی‌خواهد؟

اون فطرت [پچپچ] نمی‌خواهد.

شرایطی را که صورت گندمی داشت که هوا چنین باشد، اون‌ها رو هم می‌خواهد یا نمی‌خواهد؟

نمی‌خواهد.

اون‌ها شد خلاف چی؟

گندم بودن و شرایط مخصوص او مقتضای فطرت شماره یک است.

اما خلاف فطرت چیست؟

سنبل بودن.

این طور نیست؟

دقت کردید؟

تا اینجا خوب فهمیدید؟

خوب فهمیدید.

حالا یک کسی بخصوصی هست که نفهمد این دو تا فطرت را.

حالا یک سخنی که در اینجا زیاد است.

نفهمد این است که فطرت گندمی را ایجاد می‌کند که هوای مناسبی باشد، رطوبت بهش نرسد.

نظرش بر اون فطرت شماره اول است.

می‌خواهد گندم بماند.

نظرش بر فطرت چی؟

شماره اول است.

کسی اینجا آمد حرف دیگر زد گفت نخیر این نمی‌خواهد هوای اینجوری باشد، رطوبت بهش نرسد.

اینا رو نمی‌خواهد.

گندم، گندم بودن را هم نمی‌خواهد.

می‌خواهد از این‌ها خلاص شود.

یه چیز دیگر می‌خواهد.

یه چیز دیگر می‌خواهد.

این حرف درست है یا نیست؟

این نظرش بر چیست؟

بر فطرت شماره دو است.

اون گوینده اول که می‌گفت که این گندم بودن را می‌خواهد، این شرایط را می‌خواهد، حرف این را چی؟

نپذیرفت.

این راست می‌گوید.

اون هم راست می‌گفت.

اما اون اولی باید حرف دومی را بفهمد که دومی می‌خواهد چه بگوید.

دقت کنید.

فطرت شماره دوم دقیقاً مقتضای فطرت شماره اول را رد می‌کند.

نفی می‌کند.

می‌گه همه این‌ها باید برود کنار تا آنچه من می‌خواهم، فطرت من می‌خواهد، اون چیه؟

آن بشود.

گندم بودن باید برود کنار.

هوای اینجوری باید برود کنار.

این زنجیره‌ها پاره نشود، من به خاصه اون فطرت دوم نمی‌رسم.

من به خاصه خودم چیه؟

نمی‌رسم.

این طور می‌گید یا نمی‌گید؟

می‌رسه بدون رفتن اون‌ها به کنار؟

نمی‌رسه.

مقتضای فطرت اول و فطرت اول باید کنار گذاشته بشود تا فطرت دوم به راه بیفتد یا نه؟

یه چنین رمزی است.

امیدوارم تا اینجا خوب فهمیده باشید.

یه چنین رمزی است.

فطرت انسان خدا را می‌خواهد.

قرآن اینجور می‌گوید و شرایط خاصی را هم برای رسیدن به خدا که می‌خواهد می‌خواهد برای انسان.

فطرت انسان چه چیزی را می‌خواهد؟

خدا را می‌خواهد.

کدوم فطرت؟

اون فطرت محجوبه.

فطرت دومه.

اون فطرت خدا را می‌خواهد.

فطرت گندم چه چیزی را می‌خواهد؟

سنبل بودن را می‌خواهد.

می‌خواهد.

آن فطرت خدا را می‌خواهد و شرایط مخصوص و راه مخصوصی را که با داشتن اون شرایط و با قدم گذاشتن در اون راه به خدا چیه؟

می‌رسد.

به دقت بفرمایید.

مانند اینکه گندم سنبل بودن را می‌خواست و چیز دیگر را می‌خواست.

چیز دیگر عبارت از چی بود؟

این بود که اون شرایط برود کنار و مثلا زیر خاک قرار بگیرد، آب بهش برسد تا به محصول خودش که سنبل بودن است چی رو کنه؟

برسد.

به دقت بفرمایید.

این راه که راه دین هست و اصل و اساس دین همین هست.

تو این راه بکن، اون راه بکن، اینجور باش، اونجور نباش که مجموعاً خلاف مقتضای فطرت اولیه انسان است و خلاف مقتضای طبع چیه؟

اولیه انسان است.

درست مانند جریان اون گندم بود.

دستورات دینی مجموعاً می‌خواد بگوید که همه آنچه را که طبع اول شما می‌خواهد، همه اون‌ها رو چه بکنی؟

کنار بگذار.

لا اله.

همه را نفی می‌کند.

همه را نفی می‌کند.

همه این‌ها بره کنار.

یه شرایط دیگر هست.

بر این شرایط قرار بگیری تا به اون محصول چی؟

برسی.

من یه به یه بیان دیگه مطلب را مثال بدم.

اون گندم بخواهد گندم بودنش محفوظ باشد، زیر خاک قرار گرفتن را نفی می‌کند یا نمی‌کند؟

می‌کند.

آب بهش برسد اون را نفی می‌کند یا نمی‌کند؟

نفی نمی‌کند.

به دست می‌آورد.

اینا رو نمی‌کند.

گندم اگر بخواهد گندم باشد میگه من زیر خاک نباید باشم.

باید گندم باشم.

نباید آب به من برسد.

تا من چی باشم؟

باید گندم باشم.

گندم بودن را می‌خواهم این‌ها را نفی می‌کند.

فطرت دوم همان‌ها را که او نفی می‌کند می‌خواهد و همان‌ها را که او می‌خواهد چی می‌کنه؟

نفی می‌کنه.

پس دو تا فطرت.

فطرت اول باید با مقتضایش کنار گذاشته بشه.

فطرت دوم با مقتضایش فراخ شود.

حالا بعضی‌ها در اینجا اکثر افراد نمی‌فهمند می‌گویند که تو این که ذات دین، این که در دین اسلام تو تمام دستورات دینی مقتضای فطرت است.

خب فطرت ما این‌ها را نمی‌خواهد.

فطرت ما می‌خواهد که ما مثلاً فرض کن ما فلان چیز را ترش کنیم.

فطرت ما می‌خواهد مثلاً ماها و شماها طبعمون فطرتون می‌خواهد بخوریم مثلاً.

در ماه مبارک چی؟

نخوریم.

روزی از راه هست.

خب طبع ما می‌خواهد چی؟

بخوریم.

فطرت ما می‌خواهد بخوریم که فلان لذت را ببریم، فلان رنج را نکشیم.

این فطرت ما می‌خواهد.

الان کدوم فطرت؟

اول.

فطرت اول این‌ها را می‌خواهد.

خدا را فطرت اول می‌خواهد یا نمی‌خواهد؟

نمی‌خواهد.

فطرت دوم خدا را می‌خواهد، این‌ها را نمی‌خواهد.

پس این دو تا فطرت.

اینجا که خیلی‌ها اشتباه می‌کنند.

الان من دیگه باید گفتم فقط اگر خوب بفهمید در این زمان برای خیلی در خیلی جاها برای شما به درد می‌خورد.

من برای هر فردی خیلی چیزها بر ندارم و مسئله را کلی بگم شما بتوانید خودتون خوب نتیجه بگیرید.

فهمید.

اصل مسئله را برای شما بیان کردم.

می‌تونید از اینجا برید.

چطور مسائل ریاضی را حل می‌کنید؟

چطور در مسائل ریاضی فکر می‌کنید؟

در مسائل علمی‌ دیگر خوب فکر می‌کنید.

سیر تفکیک راه می‌اندازید.

صد برابر اون در فهم همین جریان.

این اندازی که من گفتم باشد شما این مقدمه باشد برای شما.

در فهم این جریان خودتون باید فکر کنید.

همون مثال‌ها رو هم بیارید بیارید.

گندم را، هر دانه را، هر ذره را، هر نوکه را، هر به اصطلاح بذر را و هر عنصر را بیاد بیارید.

در همه جا مسئله اینجوری است.

دو تا فطرت دارد.

فطرت اول و مقتضای او و فطرت دوم و مقتضای او.

این‌ها را خوب خودتون فکر بکنید.

اون وقت بعدی مثال‌ها فکر کردید بروید سراغ دین و آنچه که قرآن می‌گوید.

قرآن می‌گوید آن راهی که ما نشان می‌دهیم مقتضای فطرت شماست.

بعد از اینکه در اون مثال‌ها بیایید آنچه قرآن می‌گوید.

مانند این که می‌گوید که این که زیر خاک قرار بگیرد، آب بهش برسد تا سنبل شود این مقتضای چی؟

مقتضای گندمه.

الان شما اینجوری می‌گید.

می‌گویید این گندم باید زیر خاک قرار بگیرد.

باید هوا بهش برسد.

باید به اصطلاح آب بهش برسد.

شرایط اینجور باید باشد.

باید این مواد اینجا باشد تا این رشد کند تا سنبل شود و این راه گندمه.

این خاص گندمه است.

این مقتضای فطرت گندمه است که ما اینجور بگیم.

ما می‌گوییم که نه این مقتضای فطرت گندم نیست.

گندم به اصطلاح می‌خواهد چی باشد؟

گندمی باشد تا به عنوان گندم بهش معروف باشد.

می‌خواهد اصلاً آب بهش نرسد.

زیر خاک قرار نگیرد.

شرایط مخصوص.

این چه حرفیه؟

شبیه این عبارتی نمی‌فهمم.

روح ما را بیارید بعد از اینکه در مثال‌ها فکر کرده روح را بیارید بگذارید در کنار این دانه‌ها.

روح ما را، روح هر انسان را بیارید بگذارید در کنار چی؟

همین دانه‌ها.

روح هم دو تا فطرت دارد.

فطرت اول و مقتضای فطرت اول و فطرت دوم مقتضای فطرت دوم.

صحبت از روح هست دیگه.

روح ما دو تا فطرت دارد.

در فطرت اولش همان‌ها را می‌خواهد که همه دنیایی‌ها می‌خواهند و ما هم فعلاً دنیایی هستیم.

در فطرت دوم محبوبش خدا را می‌خواهد و در اونجا همان راه را می‌خواهد خدا بیان فرموده است.

فطرت الله متمکنة الناس.

وقتی شما کنار دانه گندم یه دانه نخود را گذاشتید، اون مثال این عنصر را آورد.

همه را اینجوری دیدید دارای دو فطرت دیدید.

اینجا یواش روح را هم به صورت یک بذر بیاورید کنار این‌ها بگذارید تا مسئله، مسئله برای شما چه بشه؟

مسئله برای شما حل بشه.

تا وقتی مسئله می‌رود به اونجا که یک جا که باید 인사 الله الا الله.

یک جا همه چیز را نفی بکنیم.

مقصود چیه؟

خلاصه می‌شود دستورات خدا در یک کلمه.

بگو لا اله الا الله.

تو در عمل لا اله است و همه چیز را نفی کردن الا الله.

لا اله الا الله.

همه چیز را نفی کن.

کمال این فهم و کمال این وضع که در ما آکاده از همه چیز منقطع باشیم.

از همه منقطع باشیم.

این نشانه مقتضای فطرت اولتون.

همه اش را چه بکنیم؟

همه اش را بگذارید کنار.

همه را گذاشتید کنار.

اون وقت به این راهی که حق رو بیارید و اون چیزی که مقصود فطرت شماست بردارید.

گندم آرا که گندمه در شرایط خودش هست که تنش نمی‌شود.

او سنبل بودن را می‌خواهد.

اون وقتی که این‌ها رو کنار گذاشت و به اون راه بعدی که مقتضای فطرت دوم است رفت، اون وقت می‌فهمد.

داره سنبل شد.

اون وقت می‌فهمد.

بعد چی می‌شود؟

الان من و شما هرچی دل خودمان را می‌خواهیم، هرچی دوست داریم من هم همینجوری دوست دارم.

این عه؟

درش کجاست خدا طلبی؟

در دل ما هست، واقعاً چه چیزی را می‌خواهد الان؟

صافی را، راست را، با انصافش را.

دل ما، روح ما همه چه چیزی را می‌خواهند؟

خدا را می‌خواهند.

اما این فطرت اولیه‌ای است که در ماست.

فطرت دیگری دارد که که در آنجا خدا را می‌خواهد.

بعد فطرت اول، طبع اول، مقتضای طبع اول، این‌ها را می‌گذارید روکش بر طبع نفسانی.

یعنی طبع انسان در مرحله نفسانی است.

ولی هرچه هست طبع و فطرت است ها.

هیچ شبهه‌ای نیست.

ما فطرتی داریم و طبعی داریم و مقتضای طبع و فطرت داریم.

اما فطرت و طبع ما دو تاست.

دو تا مقتضا هست.

دو تا طبع است.

دو تا فطرت است.

دو تا مقتضا.

یعنی اینکه به گندم دو تا فطرت داده.

برای گندم دو تا فطرت داده یا نداده الان صحبت کردیم.

برای هر دو مدعی فطرت‌هاش مقتضایی داده یا نداده؟

بله.

همون طور که اینجا همین طور کرده در همه دانه‌ها و گنده‌ها در وجودها همین طور کرده.

یک طبع اولی داریم که مقتضاش همین دنیا طلبی و خواسته‌های نفسانی است.

همان وجودیت فعلی ما محفوظ باشد.

یک طبع دیگری داریم که مانند اون گندم که اون مقتضاش خداست و کنار گذاشتن مقتضای طبع اول و در یک شرایط و راه دیگر به سوی مقتضای طبع دوم خدا، به خدا رسیدن است.

به رتبه‌ رتبه‌ بالایی.

این را فهمیدید؟

بالاخره یه وقتی اینو، اینو خدا تا شما بفهمید.

خودم گفتم چند دفعه گفتم که صحبت مهم است و دوست دارم گشوده شود.

ولی بالاخره باید گفته بشه چون شبهه‌ها خیلی زیاد لاواش پیدا شده.

اما شما کسی که خوب خاسته گشوده کار بره می‌فهمه.

امیدوارم انشاالله یه روز بفهمه.

طبع تکوین.

ببینید چند مثال بزنیم.

گندم، گندم بودن را می‌خواهد و الا یه لحظه گندم دوره‌ای ندارد.

گندم بودن را تکویناً می‌خواهد و شروط گندم بودن را هم تکویناً می‌خواهد.

هوای اینجوری باشد، خشونت نباشد.

تکوینا می‌خواهد.

خاکی را هم تکوینا می‌خواهد.

عجیب.

دو تا تکوینه.

دو تا فطره.

دو تا چیه؟

دو تا طبع.

دو تا طبع.

طبع دوم که ما اسمش رو طبع دوم گذاشتیم شماره دوم دقیقاً آن را می‌خواهد که طبع اول اون را نفی می‌کند و آن را نمی‌خواهد که طبع اول اون را می‌خواهد.

دقیقاً اینجوریه.

دو تا طبع.

حالا در نهاد همه در حد و حدس وجود دارد.

ببینید روح را گفتم به جای انسان‌ها.

روح وقتی دمیده می‌شود به بدن و بعدش اون می‌دونه بدن که اجزاست.

روح دو تا فطرت دارد، یک فطرت اول، طبع اول مانند فطرت اول و طبع اول همان گندم که برای خودش می‌خواهد همان وجودیت خودش محفوظ باشد و مقتضاهایی دارد.

اون مقتضاش می‌شود طبیعتاً ما داریم و ارباب دنیا داریم.

این مقتضای طبع اول روح چیه؟

روح همه انسان‌ها و ماست.

یک طبع دیگری روح ما دارد مانند رویدم.

فطرت دیگری دارد که اون می‌خواهد، اون فطرت دیگر روح و طبع دیگر روح می‌خواهد به ab高 بالا برود.

به خدا چیه؟

برسد.

آن بشود که خداییان می‌شود.

اون فطرت دوم هم تکوینی در ما در خدمت ما از اول هست و اون خدا را می‌خواهد و اون براش شرایط مخصوصی می‌خواهد.

راه مخصوصی که آن را در پیش بگیرد تا بتوان خواستش چیه؟

برسد.

که اون شرایط و اون راه عبارت است از اونی که خداy تعالی به صورت دین چی کرده است؟

گفتند.

به دست ما داده.

دین، دستورات دینی همونی که فطرت دوم ما آنها را می‌خواهد، می‌خواهد اون دستورات را، اون راه را می‌خواهد تا به چه برسد؟

تا به مقتضایی که خودش به خدا برسد.

مانند گندم.

ببینید گندم در فطرتش می‌خواهد زیر خاک قرار بگیرد.

اما کدام فطرتش؟

دوم.

در فطرت دوم گندم می‌خواهد زیر خاک قرار بگیرد.

می‌خواهد آفتابش بخورد، نور بخورد، آب با یک شرایط مخصوصی بهش برسد.

حالا موانع هم نباشد.

فطرت گندم این‌ها را اقتضا می‌کند تا، تا چه بشود؟

تا سنبل بشود.

فطرت روح دستورات خدایی را، الهی قرآنی را اقتضا می‌کند تا به خدا برسد.

قرآن هم اونی که ما می‌گوییم مقتضای فطرت چیه؟

شما، یعنی فطرت اصلی شما که فطرت دوم.

اونجا فطرت اولش را در نظر می‌گیریم محکم چسبیده است که گندم بودن خودش را چه بکند؟

حفظ.

و شرایط اون را محکم می‌خواهد.

محکم و خیلی محکم.

در فطرت دوم، گندم در فطرت دوم از این کار خودش سخت نفرت دارد.

سخت نفرت دارد.

می‌گوید باید گندم بودن هم برود کنار.

مقتضای گندم ماندن هم باید برود کنار.

همه این زنجیره‌ها را باید چیه؟

پاره کرد.

همه اون غول‌ها را باید کنار گذاشت.

خود را هم کنار باید بگذارد.

گندم را باید کنار بگذارد تا برود بالا.

این که گفته می‌شود اگر طریقت انسان باید خود و خواسته‌های خودی را کنار بگذارد اون را بیاورد به همین جا.

باز تکرار می‌کنم.

گندم در فطرت اول محکم می‌خواهد گندم بماند و شرایط گندم ماندن را هم محکم می‌خواهد.

در فطرت دوم گندم بودن و گندم موندن را سخت می‌خواهد کنار بگذارد و شرایط اون رو هم سخت می‌خواهد کنار بگذارد، وجود ما.

به نظرتون دنیایی محکم چسبیده هرچی دلش می‌خواهد انجام می‌دهد.

رسول‌الله محکم همه این‌ها را چه می‌کند؟

صلی الله علیه و آله و سلم نه.

فاطمه زهرا سلام الله علیها چه؟

سرّ آله‌ش رو، سرّ وجودش رو محکم می‌خواهد که آن چیزی دنیایی‌اند محکم به اون چسبیده‌اند، آنها را کلاً چه می‌کنه؟

کنار می‌گذارد.

گندم اون وقتی که به فطرت خودش اجابت کرد، مقتضای فطرت خودش را جواب داد، سنبل می‌شود.

اون وقتی که مقتضای فطرت اول خودش را جواب داد، گندم می‌ماند و گندم می‌ماند براشم که گندم شود.

به نظرتون؟

انسان وقتی که مقتضای فطرت اول خودش را خواست دیگه به اون بالاها نمی‌رسه و براشم که فطرت این، مدتی می‌ماند براشم که به اونجاها برسد.

اما اگر مقتضای فطرت دومش را خواست، خدا را خواست، تخم می‌شود.

[سخنرانی] یکی یادم هست یه جمعی یه وقتی صحبتی داشتند و گفتند که مرحوم علامه گفته است که انسان مدنی به طبع است می‌خواهد نمی‌دونم زندگی اجتماعی داشته باشد و چیه داشته باشد در حد تعمیز آن این話 کرد.

پس عرفا میگن که انسان طبعش چیه؟

طبع خدایی خدا را می‌خواهد.

الان هم در عرفان بارک الله رحمت الله علیه منظور علامه را نفهمیده بود که علامه اونجا که می‌خواهد که دیگر انسان طرف اجتماعی دارد که دیگه تعاونی، تعامل، تعاملすら فلسفی نه عشق و تعامل، طرف این زندگی اجتماعی و به هم کمک کنند، چه می‌کنند، چه می‌کنید الی آخر.

اونجا که در از انسان مدنی و به طبع اوان و در حد تعمیز آن را تفسیر داده است.

این مرحله طبع اولیه انسان را تفسیر می‌داد.

این بندگان خدا که عنفوان بیدار متوجه نشده بودند.

گفتند اصلاً اشکال می‌یرود.

فقط علامه اینجور می‌گفت.

همه عرفا و اولیا خلاصه قرآن گفته است انسان به طبعش را می‌خواهد خدایی باشد.

بله که خدا، خدا طبع است.

و اون‌ها گفتند نه این حرف البته نوشته‌اند.

نوشته بودند انسان هم کنابی داشتند.

یعنی چه؟

بودند و فهمیدند مطلب را.

می‌خواستند مثلا انتخاب کنند.

آنها کنابی داشتند، فهمیدند.

گفتند دو تا طبع است.

اون طبع اول را جای تعویض داد و طبع دیگر که طبع خدا خواست که اون هم در حد تعمیز آن جاهای دیگر دارد.

این یکی دیگر است و هر دو فرق دارند.

الان هم در این روزگار خصوصاً که شک‌ها، اشکال‌تراشی‌ها، اشتباهات، این جاها، شاخه فهمیدن‌ها و بعد جمال فهمیدن‌ها و خود را گشندمی و آبسته‌کردن‌ها که دیگه الان رویان کرده زیاد است.

خیلی روی این مسأله بعضی‌ها حرف‌های ناباب می‌زنند و فکر می‌کنند فهمیده‌اند.

شما اگر بفهمید مسائل را در چارچوبش می‌توانید خوب جواب بدهید و به نحوی خاص هم با کسی صحبت کنید.

به نحوی که من باهاتون صحبت شدم شما هم باهاش صحبت بشوید.

اینو برای شما یاد می‌دهم.

شما با کسی خاصی مسئله را اینجور می‌گویی اول از او سوال بکنید.

اگر خدای یک خرو سواد داشته باشد کم، زیاد هم لازم نیست.

کم سواد داشته باشد باید به شما بگوید که مقتضای گندم اول چیست؟

اولش را از گندم مقتضا کندش چیست؟

گندم می‌ماند یا نمی‌ماند؟

باید بگوید بله می‌ماند.

بعد آن شرایط آن را می‌خواهد بداند.

دوباره سؤال بکنید و گفت مقتضای خودش این است که سنبل می‌شود.

آنجا دیگه یواش یواش مفهوم دادنش شروع، شروع می‌شود.

اینجور مورد بحث بشینید و متوجه باشید که آیه چه حقیقت بالایی را می‌گوید.

در جای که لازم بود خدمت لازم و برآیند این آیه و حساب و کتابش را انشاالله ادامه می‌دهیم.

شماها جمعی کلاس دارید، جمعی جلسه دارید، جمعی نه کلاس، نه جلسه، ولی به هر حال گاه گاهی می‌شود که صحبت‌ها می‌شود و برای شما لازم است کلاً که بحث‌های اصطلاحی خوب قرآنی را و فلسفی را در چارچوب بدانید تا بتوانید مخ را کنید.

نحوه صحبت را هم باید یاد بگیرید.

چه جور مقتضا وارد شود؟

چه جور طرفدار مجادله کند؟

چه جور مجادله نکند؟

مناقشه نکند؟

مجاد شود و در برابر حق چه بشود؟

قاضی شود.

این نحوه صحبت را هم باید بلد باشید.

این همینهاست ها.

یک سوال‌هایی که طلبه‌های درس خوان انجام می‌دهند همین است.

نحوه بحث را اصطلاح چه طوری است روش و مذهب.

چه کسی می‌خواهد جلو مجادله طرفدار گرفتن، جلو مناقشه را گرفتن.

اینها چیزهایی است که طلبه‌های درس خوان اینها را در دروس حوزوی معمولاً آنها که درس خوانند сам می‌دانند.

فرضاً طلبه درس خوان معمولاً در سخن گفتن، در استدلال، در صحبت معمولاً خوب موفق است.

خود شیخ هم نه.

چه جوری؟

چه کسی آهنی مسئله بلد است که آن می‌گوید یا اشکال تراشی این جای را به آیه ای دارد، به روایتی دارد، به حقیقت از حقایق اسلامی دارد که نمی‌فهمد و خودش را فهمیده هم تلقی می‌کند.

یک مجادله‌هایی دارد، یک زرنگی‌ها دارد، مناقشه‌هایی دارد، زرنگی‌ها به کار می‌آند و چه جور بکنیم که این آدم خوب مجاد شود و در برابر اقناع شود.

به چه نحو وارد سخن بشویم؟

این خودش فن می‌خواهد.

فن به اصطلاح مناظره، فن صحبت کردن و فن به اصطلاح مجادله و مناظره.

انشاالله به اینها هم بپردازیم.

یعنی شما خواستید بنده‌ای باشید خدا بشوید.

هم در اینجا هم خوب بشوید.

یعنی فقط نه اینکه فقط برای نماز بخوانید.

نه.

برای دفاع از حقایق و واقعاً که به استقلال هم باید آمادگی داشته باشید و این برای خدا، برای ذات خدا این خودش یک عبادت است.

خیلی عبادت است.

کسی که برای دفاع از حریم اسلام و قرآن و حقایق اسلام واقعاً تن به استدلال عرض کنم مناظره و امثال آن رژیم درگیر شود و درگیر شود و میجنگد چون نیتش خدا و دفاع از حریم حقیقت او بوده است، می‌شود یک حرکت روحی بالایی و خدا خیلی خوشش میاد.

چون بعضی از اصحاب ائمه بودند سرگات و علمش معین که در مقام مناظره بسیار استاد بودند.

بعضی از شاگردان ائمه که با این و آن در می افتادند و خوب هم مناظره می‌کردند، خوب هم جواب می‌دادند، اعتراضات بسیار مهمی که جا می‌گذاشتند و این اصطلاح طرف‌ها را خوب مجاب می‌کردند.

ائمه وقتی اینها را می‌دیدند آنها خیلی خوشحال می‌شدند و به آنها دعا می‌کردند و آنها را این کارها را بسیار بسیار کار بالا و تحسین می‌فرمودند.

این یک قدم غیره است که این کار یک کیفیت روحی بالایی برای بندگان خدا.

پس مثل اینکه نباید شما نباید در این جاها فرار کنید.

باید ثابت قدم باشید.

عرض کنم به نیت دفاع از چی؟

دفاع از حریم حقیقت.

الان نمی‌دانم این مثال امروز من زنده را خوب فهمید یا نه.

چقدر شیرین می‌شود انسان بفهمد قرآن چه می‌گوید.

اتفاقاً چقدر اگر این کلمات را انسان خوب بفهمید چقدر جان می‌گیرد.

که بابا گندم می‌خواهد زیر خاک قرار بگیرد.

این فطرت اوست.

این می‌خواهد سنبل بشود.

این فطرت اوست.

این مثل گندمی که می‌خواهد درخک شود.

این چقدر عشق می‌خواهد.

این کجا را می‌گیرد.

وقتی آن کجا را.

چقدر شیرین است اگر این کارهایی خوب بفهمد.