اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
فمن يعرض عن ذكر الرحمن نبيد له شيطانا فهو له قريب.
ولنهم لا يصطدونهم عن السبيل ويحسبون انه مهتدون.
اول ترجمه ساده آیات این آیه را عرض بکنم.
می فرماید خدای متعال و کسی که کسانی که از یاد خدا روگردان باشند از یاد خدا اعراض بکنند، از ذکر رحمان اعراض بکنند نبید له شیطانا.
پس از یاد خدا کردن ما شیطانی را برای اونها می گماریم که همراه اونهاست.
فهو له قریب.
و این شیاطینی که گماشتهایم برای اونها مرتب اینها را از راه منحرف میکنند.
گرچه خود اینها گمان میکنند که در راهاند.
با این ترجمه ساده و آزادش دوستان اگر در همان موقع ترجمه را که عرض کردم دقت کرده باشید میشود خیلی از معانی را و خیلی از حقایق را در ارتباط با خودمون فوراً منقل باشیم به سرعت خیلی فوق العادهای.
در هر حال من توضیحاتی عرض میکنم.
آیات را ترجمه که گفتم بهتر فرمودید که میفرماید در صورت اعراض از یاد خدای متعال، یعنی روگردانی از ذکر حق، این سنت خداست که شیطانی، شیاطینی، پرینی انسان میشوند.
انسانی که غفلت از خدا کرده است.
بیاد خدا نیز مسلماً همراه میشود.
این سنت است.
همراه میشود با آن شیطانی که با او هست مرتب.
و این همراهی هم که هم تو ساده نیست.
اون شیطان همراه شیاطین همراه همین کسانی را که غافل از یاد خدا هستند علل اتصال منحرف میکنند.
از راه بیرون میبرند.
گرچه خود این غافلان توجه ندارند.
فکر میکنند در راهاند.
این معنا را با همین توضیح که عرض کردم اگر خود شما تصورت بفرمایید بسیار هشدار دهنده و ترس آور است برای من و شما.
و در این صورت این هست این اندازه که این ظاهر آیه اینطور نشان میدهد.
راهی هم ما برای اینکه این ظاهر را بگردانیم به یک صورت دیگر نداریم.
به قول بعضی از بزرگان دیگه نمیشود آیه را تأویل کرد.
باید خود را عوض کرد.
ما میدانیم که یکی از این حرافات ما هم همین است.
رشه ای که آیه ای را، روایتی را، آیاتی را، روایاتی را به صرف خودمان ندیدیم.
اون معنی که در مرحله اول از ظاهر آیه و از صریح آیه یا روایت فهمیده میشود فوراً میاییم تأویل میکنیم.
اینجا بعضی از رفقا گفتند خوب هم گفتند.
گفتند عوض اینکه آیه را تأویل کنیم خب خودت را تأویل کنیم.
اینکه دایی نیست ما حتماً به زور آیه و روایت را طوری تفسیر یا تأویل بکنیم که به ما ضرر نکند.
خب این آیات اینطور پیغام دارد که در مقام نسیان خدای متعال همراه انسان شیطان است.
و روی همین حساب من میخواهم به صورت یک موضوع کلی البته خیلی خلاصه و مجمل یکی از حقایق را امشب برای دوستان اینجا مرور میکنم.
یکی از حقایق قرآنی را.
اون حقیقتی که به صورت حقیقت کلی در زمینه همین آیات با این توضیح اجمالی که عرض کردم میخواهم مرور میکنم مسئله ذکر حق است.
ذکر خدا به چه معنی است؟
موضوع صحبت اجماعی ما این است.
ذکر خدا به چه معنی است؟
برای ذکر خدا خب معانی متعدد.
پس یکی از معانیش این است که، که بسیار معنی بالاست و اصل معنی است و به درد همه میخورد و برای همه ضرورت دارد.
یکی از معانیش این است که انسان در همه احوال، در حرکات و سکنات خود علل اتصال در همه لحظات بیاد خدایی باشد که در محضر اوست و بر اساس همین یاد مراقب حرکات خودش باشد که آنچه خدا امر فرموده است همانطور باشد و آنچه که نه کرده است آنطور نباشد.
یعنی اوامر خدا را اتصال میکند علل اتصال همین ساعت که میگذرد، همین احوال معمولی و نواهی خدا را هم اتصال میکند.
این یکی از معانی ذکر خداست.
کسی که مراقب حرکات خودش است در همه احوال چون خود را در محضر خدای متعال میبیند، به خدا هم ناظر است و خدا هم علل اتصال در تمام لحظات امر و نهی دارد.
چون چنین است این آدم مرتب نظرش دوخته به حضور در محضر حق است و نظرش دوخته به این است که خدا زیر نظر دارد او را و طبعا تمام حرکات ظاهر و باطن خود را مراقبت میکند که امری از خدا را خام، پایمال نکند و نهی از خدا را مرتکب نشود.
میخواهد فکر میکند ببیند که این فکر اصلش و کیفیتش را خدا اجازه میدهد یا نه.
نیتی میکند اجازه میدهد یا نه.
امر میکند، نهی میکند.
میخواهد نگاهی بکند خدا امر میکندمیکند، نه میکند.
میخواهد حرفی بزند، امر میکند، نه میکند.
میخواهد مواجهه با کسی به نحوی داشته باشد، خدا امر میکند، نه میکند.
میخواهد بنشیند، بخورد، بلند شود، بخوابد.
در همه حرکاتش به اصطلاح دقیقا مراقب امر و نهی خدا باشد و مراقب جانب دستورات حق باشد.
این یکی از معانی ذکر خداست که از اون معانی بالاتر ذکر خداست و غیر از اون معانی دیگری است که برای ذکر اجمالا یا دانستید یا ندانستهاید هست.
در این باب من یکی دو تا روایت هم کتاب را آوردم برای دوستان بخوانم و این بسیار معنای بالایی است.
این روایات را هم میخوانم توضیحاتی که دقت کردید.
شما میتوانید الان با این توضیحی که دقت کردید بفهمید که شما ذکر حق میکنید یا نمیکنید.
صحبت بر این است که آیا ذکر خدا همین است که انسان اورادی از کار به زبان بگوید یا ذکر خدا معنی دیگر دارد؟
فعلاً یکی از معانیاش همین است که گفتم اگر این معنا در من و شما نباشد، اگر شما و ما مراقب حرکات خودمون مرتب در محضر خدا نباشیم که امر میکند، نه میکند، اونها را مراقب نباشیم و طبق هوای خودمون و طبق میل خودمون طبق هواها و همیال خودمون حرکات و سکنات ما باشد.
در این صورت ما به یاد خدا نیستیم.
اگرچه زبان ما به وردی یا ذکری که باشد مشغول باشد، دقت میکنید.
حالا اینا روایات هم هستند.
این توضیحاتی که عرض میکنم در ضمن این که به روایاتش دقت میکنید، خودتون تحقیق هم بکنید.
ملاحظه بفرمایید.
حالا من روایات را به ترتیب توضیحی که عرض کردم میخوانم.
البته این را به صورت تذکر در این وسط عرض میکنم.
وردی را به زبان تکرار کردن، ذکری را به زبان تکرار کردن، آن چنان که ما تا حالا از معنی ذکر فهمیدهایم، نه اینکه ذکر خدا نیست.
اما اگر همین در همین حالت که انسان ذکری را به زبان تکرار میکند، وردی را در زبان دارد، اگر همین آدم در همانها، در حرکات و سکنات خودش مراقب امر و نهی خدا و جانب حق نباشد و حرکات خودش را منطبق نکند با امر و نهی خدا، مسلماً گرچه به زبان ذاکر حق است ولی به وجود و دل ذاکر حق نیست.
دقت میکنید؟
حالا من روایات را میخوانم، تحمل میکنید.
باز به سراغ آیاتی که اول تلاوت کردم خواهیم رفت و من تا من توضیح را عرض میکنم دوباره آیه را خوانده میکنیم که خیلی روشن باشد معانیاش.
اینجا این کتابی که آوردهام اولا کتاب بحارالانوار مرحوم مجلسی است و عرض کنم که جلد نود و سوم این روایتی است که الان تلاوت میکنم برای شما.
در جلد نود و سوم بحارالانوار، صفحه صد و شصت و سه.
در این روایت از امام صادق سلام الله علیه و selam فرمود من أشد ما فرض الله على خلقه ذكر الله كثيرا.
از شدیدترین چیزهایی که امام صادق میفرماید، عین ترجمه روایت را اینجا خوب دقت کنید که در مقام نتیجهگیری گفتم دیگه دیدیم به سر ما تمام نمیشود، گرفتار اون گرفتاری نشویم که آیه و روایات را تعلیل کنیم.
میفرماید که من أشد ما فرض الله على خلقه ذكر الله كثيرا.
از شدیدترین چیزها، مهمترین و بزرگترین چیزهایی که خدا واجب کرده است بر بندگانش ذكر الله كثيرا ذکر او کثیر، ذکر زیاد است، ذکر کثیر است.
ثم قال سپس امام صادق در توضیح و یا اضافه فرمود در بیاناتش اما لا أعني سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر.
خودش توضیح فرمود.
اول گفت از شدیدترین و بزرگترین واجبات این است که خدا واجب کرده است که بندگان او را زیاد یاد میکنند.
بعد فرمود متوجه باشید، آگاه باشید، مقصود من اینچه گفتم از واجبات مهم است این نیست که زیاد سبحان الله بگوید والحمد لله بگوید لا اله الا الله بگوید الله اکبر بگوید یا اینها کلا این چند تا را با هم بگوید.
مقصودم این نبود.
خود امام میفرماید مقصودم این نبود و لکن و امکان این بود.
اگرچه اینها را گفتن به زبان هم ذکر است و امکان این بود.
ولی مقصود من که گفتم بزرگترین واجبی که خدا واجب کرده است چیست؟
اینها نبود.
و لکن ذکر الله عندنا أحل بهرم.
مقصود من این است که خدا را در حلال و حرام انسان مرتبا چه بکند؟
یاد کند.
فإن كانت طاعة عملا بها و إن كان معصية تركه.
انسان میفرماید ما مقصود من این است که اگر طاعت است، امری هست امتثال بکند.
اگر نهی است چه بکند؟
اون نهی را هم امتثال کند، ترک.
مقصود من از ذکر این است.
بنابراین صاحب ما میفرماید اگر انسان جایی احساس کرد که وضعی پیش آمده است که جمله بگوید و گفت، این یاد خداست.
امر است انجام داد یاد خداست.
نهی است اجتناب کرد یاد خداست.
اصل یاد خدا که من أشد ما فرض الله على خلقه است این است.
این یک روایت.
روایت دیگر این است که باز در همین جلد بحارالانوار است، صفحه صد و پنجاه و شش.
از امام صادق از آبا بزرگوارش قال قال النبي صلى الله عليه و آله از رسول الله نهایتا صلوات الله جمعی رسول الله میفرماید امام صادق از رسول الله نقل میکند.
میفرماید من أطاع الله فذكر الله.
من أتا الله فقط ذكر الله.
هر کسی که در حرکاتش دقیقا طاعت از حق میبرد، یاد خدا میکند.
من أتا الله فقط ذكر الله.
اصلاً طاعت علی الاتصال در حرکات و سکنات از خدا ذکر خدا فقط ذكر الله، فقط ذكر الله.
و إن قلت صلاته وصيامه وتلاوته.
عجیب است این بیان که اول گفتم روایت کنیم، تحقیق کردیم، میفهمید گفتم حتی اگر به زبان شما مشغول ذکری بشوید و اما در حرکاتتون مراقب عوامل و نواهی خدا نباشید نمیشود گفت شما در ذکر خدا هستید.
این روایت صریح الله میفرماید من أتا الله فقط ذكر الله.
هر کس از خدا طاعت بود در حرکاتش خدا را یاد کرده است.
و إن قلت صلاته وصيامه وتلاوته اگرچه نمازش، روزهاش، روزهاش یعنی صحتی و تلاوت قرآنش کم باشد اما در تمام حرکاتش مراقب جانب حق است که خدا اجازه میدهد در این حرکت یا نمیدهد.
چه باطنی، چه ظاهری.
حتی گفتم نیت، حتی خطورا، حتی تمناعات.
خدا اجازه میدهد یا نمیدهد.
کسی که اینچنین است میفرماید در یاد خداست اگرچه ظاهراً نمازش کم باشد، روزهاش کم باشد، تلاوت قرآنش زیاد نباشد، کم باشد.
به عکس میفرماید و من أسا الله فقط نسی الله.
اما کسی که در حرکاتش مراقب نیست خدا را نسیان میکند.
این در حقیقت خدا را فراموش کرده است.
و إن كثرت صلاته وصيامه وتلاوته اگرچه زیاد نماز بخواند، اگرچه زیاد روزه بگیرد، اگرچه زیاد تلاوت قرآن کند طبعا معنیش میشود اگرچه ذکر زیاد بگوید، به زبان غیبت بگوید چون مراقب حرکاتش نیست این ناصی خداست، جان خدا را فراموش کرده است.
ببینید من یه مثال ساده بزنم.
مثال ساده.
شما الان اینجا در محضر جمعی هستید.
تک تک حال خودتون را مراقبت بکنید.
شما هر کدوم خودتون حساب کنید در محضر جمعی نشستید از مؤمنین و مؤمنات.
میدانید در محضری هستید.
البته مثال نیست، اینا تشبیه هم نیست، برای تقریب ذهن است.
محضر حق محضر بالا است.
این محضرها را تشبیه کردن درست نیست.
برای تقریب ذهن است.
شما هر کدامتون الان اینجا نشسته اید میدانید در محضری هستید.
اینجا خلوت نیست.
دقت میکنید؟
محضر است، خلوت نیست.
محضر انسانهاست.
محضر عدهای از مؤمنین و مؤمنات است.
غفلت نمیکنید که در محضری و حرکاتی که در این محضر نباید انجام بدهید را انجام چیه؟
میدهید یا نمیدهید؟
نمیدهید.
چون متذکر هستید که اینجا یه عده چیه؟
هستن.
یادتون هست که اینجا کسانی هستن.
اگر یه دفعه عقل شما مختل شد مثلا خدا نکند گرچه عبور همه ما مختل است.
این را که میدانید که چون فرموده است هر کس از دین توحید به هر اندازه ای را دارد عقلش کار نمیکند.
و من یرغب عن ملة ابراهیم إلا من سفه چی؟
نفسه.
حالا اگر خدا نکرد مثلا یکی از ما عقلش مختل بشود، دیگه نداند اینجا کسی هست.
واقعا مختل بشود.
اینجا کسی هست.
یعنی دیگه فراموش میکند کسی هست اینجا.
اونوقت حرکاتی میکند که نباید میکند.
فکر میکند خلوت است.
الان که شما مراقب هستید متذکر هستید که محضری هست و در محضرید.
مرتب یاد محضر را دارید.
حرکاتتان را مراقبت میکنید.
آن را نمیکنید که نباید بکنید.
مح-- حالا این مثل برای تقریب ذهن بود.
محضر حق بسیار بالا است.
اصلاً گفتم تشبیه و مثال در خصوص خدا هرچی بگیم برای تقریب ذهن است از این چیزا دیگه مثال و تشبیه و اینا بیاریم.
محضر حقی، محضر حقی اگر در حرکاتمون ندانستیم در محضریم و آنچه که خدا نهی میکند آن را نیت کردیم، آن را از گرد گذاراننیم، آن نگاه را کردیم، آن حرف را زدیم و اون حرکت را کردیم.
ما در حقیقت مانند اون دیوانه که الآن مثال زدم فراموش کرده است که در محضری است و در واقع خود خدا و محضر حق را چی کرده است؟
فراموش کرده است.
نسی الله.
خیلی این معنای جالبی است و من تأکید میکنم به شما رفتیم از اینجا خودتون تأمل بکنید.
بیان امام است و بیان امام همان امام بیان است.
توجه بکنید.
کسی که در محضر است و با این همه خلاف میکند، او در واقع محضر را، صاحب محضر را حتما فراموش کرده.
وگرنه چه معنی دارد؟
دقت میکنید؟
حتما فراموش کرده.
خب اینم یک جواب.
دو تا من جواب البته اگرم خواستید دوستان که میخواهند تحقیق زیاد کنند معانی برایشان زیاد روشن میشه به همین مضامین و در هر کدام نکات بسیار آموزنده چندین روایت در همین باب که معظمین استخراج کرده و در همین مسیر آمدهست هم تو تاش کنن برایشون.
البته مثلا یه روایتی هم انتخاب کرده بودم بخونم ولی چون میبینم طولانی میشود نخواندم.
اون هم برای کسانی از شما اگر ارباب ذوق بودید.
اون روایت اینطور میگفت که میدونی کسی که این توفیق براش حاصل میشود که مرتب در تمام حرکات ظاهر و باطنش یاد خدا را بکند و منتظر بکند حرکات خودش را با خدا و رضوان امر و نهی او، امام میفرماید بیان مسئله این است که خدا مرتب او را یاد میکند.
خدا مرتب او را یاد میکند.
به عکس کسی که در مرا-- حرکاتش خدا را فراموش میکند یعنی چی؟
یعنی خدا در عکس او را فراموش کرده است.
اینم دیگه، اینم یادتون نره.
در همین باب روایات زیادی هست.
برگردیم به آیه.
خب آیه چه گفت؟
گفت که "و من يعش عن ذكر الرحمن نقیّض له شيطاناً فهو له قريم".
بعد از این توضیح میخوام دوباره آیات را برای شما معنی بکنم و شما خودتون درس خودتون را انشاالله میگیرید و این محور اساسی کسی که ذکری به این معنا در مقام ولیت موفق باشد جداً توفیق بالاست و محور اساسی نجات همه انسانها همین نوع از ذکر است.
نه اون لغلغه زبان که امام فرمود اگر لغلغه باشد خودش مراقب حرکاتش نباشد، این در حقیقت خدا را فراموش کرده.
اونا به در نمیخورد.
ذکر اصلی این است که شما مرتب مراقب باشی.
این توفیق بالاست.
محور نجات هرکسی هم اگر از اهل نجات حساب کنیم همین است اصلاً.
در سلوک هم داداش دوستان باخبرند.
در سلوک و تزکیه و به اصطلاح سلوک الی الله هم اووم به اصطلاح بین سالکان این یک محور اساسیست و یک دستور بسیار مهم و رُکنی است که باید سالک مسئله را مرتب داشته باشد.
دستور است در مرحلهای باید شروع کند به این را مراقبت.
آیه چه گفت؟
آیه گفت "و من يعش عن ذكر الرحمن نقیّض له شيطانا".
هر کسی اعراض کرد از یاد خدا ما شیطانی بر او میگماریم.
خب اگر ما و شما در حرکات خود مراقب جانب حق و اوامر و نواهی او نبودیم، همین طور که هستیم دیگه.
میخواد مثال بزنم همین طور که ما هستیم.
میفرماید ما چی میکنیم؟
ما شیطان میذاریم اونجا که همراه است.
این طور که نیست که ما همین طور که فکر کردیم که والا ما بیاد خدا نیستیم.
تو ببین میل خودمون حرف میزنیم، فکر میکنیم، نیت میکنیم، بلند میشویم، مینشینیم، میخوابیم، میخوریم.
خودمون میل دیگه.
تو بگو تشخیص میده.
این ساده نگری است.
در حقیقت ما نیستیم خودمون را میچرخانیم در این صورت.
چرخاننده دیگری هست ورا هر پرده.
کیست؟
شیطان.
اگر شما یه وقتی به این نوع ذکر که من امشب برای شما توضیح دادم موفق بودید و این را عمل کردید، این توفیق را خدا به شما داد و این مجاهدت را شروع کردید.
اون وقت من به شما میسپارم یادتون نرود این جملهای که امشب گفتم که میفهمید که شما علل اتصال با یک چرخش دیگر چی میکردهای؟
میچرخیده اید.
هیچ نمیفهمیده اید.
هیچ نمیفهمیده ایم.
یعنی باید جمع بگم.
چون اینا که من میگم خودم که عمل نمیکنم که.
این هست یکی از شرمهای ما.
شرمندگیهای ما.
اونوقت اگر جداً به این مسئله عمل کردیم خواهیم فهمید که ما فکر میکردهایم ما مؤمنی و اهل نجات هستیم.
وقتی غافل از خدا بودهایم شیطان داره مرتب ما را میچرخاند.
ما توجه نداشتهایم.
"فهو له قريم" سنت خداست.
کلام حق است.
حق کلام است.
"و من يعش عن ذكر الرحمن نقیّض له شيطانا".
اگر بیاد خدا نبودیم که علل اتصال امر و نهی او ما را به راه بیاندازد.
او بگوید فکر بکن، بکنم.
او بگوید اینجور فکر بکن، بکنم.
اینجور فکر نکن، نکنم.
اگر این طور نبود، این طور بود که تحت ولایت خدا هستیم چون با ولایت او میچرخیم.
با امر و نهی او تحت ولایت الله ولیّ جلیله نام.
اگر نه چشم ما بسته به امر و نهی او نبود که به میل خودمون پیش رفتیم تحت ولایت چه قرار گرفتیم؟
تحت ولایت شیطان.
به خدا حالا دیگه باید گفت به خدا پناه بود اما فعلاً این درخواست برای ما هست.
پناه ببریم از این.
خدا ما را نجات بده.
تعارف هم که نیست.
توجه میکنید؟
"فهو له قريم".
دنباله آیه.
میفرماید که همین شیطانی که گماشته شده است خودش نمیداند اون طرف علل اتصال او را منحرف میکند.
هی به خطاهایی ازش جا میاندازد.
هی از راه به در میبرد.
"و انهم لیصدونهم عن السبیل".
گرچه خودشان "یحسبون انهم" چی؟
"مهتدون".
بنابراین آیه صاف به من و شما میگه ما دام که ما به اون مرحله رو نیاوردیم، در این مرحلهایم حتی خودمون نمیفهمیم که در ضلالت هستیم.
چون صاف میگه اصلاً خودشان گمان میکنند در راه هستند.
یک روز شما به زور خودتون این را امتحان بکنید.
من به شما میسپارم.
شما از فردا امتحان بکنید.
یه یک روز امتحان کنید که مراقب حرکات خودتون باشید.
ببینید که چقدر متوجه میشوید که مرتب شما چه خطا میکنید علل اتصال.
وقتی مراقبه کردید خواهید نیتهاتون مرتب خطاست.
انگیزهها که حرف میزنید همش میبینید مرض اندر مرض گرفتار اندر گرفتار است.
یه روز مراقبه کردید میفهمید.
اون وقت میفهمید که "فهو له قريم" یعنی چه؟
"و انهم لیصدونهم عن السبیل" یعنی چه؟
"و یحسبون انهم مهتدون" یعنی چه؟
یه روز امتحان بکنید.
خیلی هم سخت است این عمل کردنش.
ولی یه روز امتحان کردنش شروع بکنید.
زیاد ضرر نداره.
نه زیاد نیست.
دقت کنید.
خب بنابراین این یکی از معانی ذکر شد و یه корот هم در اینجا به شما توضیح میدم.
یعنی تذکر میدم.
ممکنه شماها فر-- تص-- از فردا تصمیم بگیرید این معنی ذکر را یاد بکنید.
ولی ببینید که هی تصمیم میگیرید که مراقب حرکاتون باشید مرتب که شکست میخورید.
هی میگید امتحانهای مختلف.
خودتون میروید جای دیگه باز برمیگردید.
باز تصمیم، ولی این بود باز خودتون میروید ولی شکست نخورید.
همین طور میشود.
همین طور میشود.
یعنی اول راه خیلی سخته.
تا به روال افتاد.
روال افتاد.
شکست نخورید.
هی برگردید به ذکر مراقب حرکاتون باشید.
هی برگردید مراقب حرکاتون باشید.
این را مجاهدت کردید، مجاهدت کردید.
اون عادت اولیه از میان میرود و حالت دوم برای شما به مرور چی میشود؟
به مرور برای شما حالت میشود و عادت میشود.
ملکه خوب، طیبه، راسته میشود در وجود شما.
اصلاً میبینید که مرتب با ولایت خدا میچرخید.
میخواهید در باطنی فکری کنید فوراً میفهمید که خطاست فکر نمیکنید.
نیتی بکنید فوراً میفهمید.
یعنی خدا دست شما را میگیرد.
"فالذین جاهدوا فينا لنهدینهم سبلنا".
خب من دیگه بیش از این در این باب صحبت نمیکنم.
این اندازه برای ما کافیست.
معنی از معانی ذکر را در زمینه این آیات برای دوستان گفتیم امشب.
خدا کنه ما از اونها نباشیم که امام هم گفت مرتب زبان به ذکر مشغول باشد ولی آن که در وجود حاکم نیست خداست.
این ناصی خداست