ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 053

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

آيه هفتاد و شش از سوره آل عمران.

در دو باب محبت و خوف.

تا حالا معمولا سوال‌هایی که می‌شود و جواب‌هایی که داده می‌شود یا از بنده سوال می‌شود، جوابی که می‌دهیم به صورت اجمال بوده.

من سر مسئله را در حدی که می‌شود گفت و می‌شود توضیح داد و می‌شود فهمید، نگفته بودم.

نگفتم، شرح نکردم.

امروز می‌خواستم شرح بکنم اگر خدا عنایت کند.

به اجمال می‌گفتیم مسئله محبت خدا و مسئله خوف از خدا.

که دو مسئله‌ای است از خصوصیات خوبان است.

این مسئله را معمولا گفته‌ایم به این آسانی نیست انسان به محبت برسد.

به این آسانی نیست انسان به خوف برسد.

این جواب اجمالی را که الان عرض می‌کنم، این را مکرر گفته‌ایم.

به حب خدا، محبت خدا رسیده، رسیدن بعد از مجاهدتی است طولانی.

به مقام خوف نائل شدن و خشیت نائل شدن بعد از مجاهدتی است طولانی.

یعنی اینطور نیست انسان در ابتدای امر همانطور که دلش خواست به مقام محبت، محبت نائل بشود، محبت حق.

یا دلش خواست دو، سه روزه، چند روزه به مقام خوف نائل بشود.

این چنین نیست.

این مجاهدتی می‌خواهد.

هر دو هم به منزل محبت نائل شدن هم در منزل خوف، به منزل خوف رسیدن یا به مقام محبت و مقام خوف نائل شدن مجاهدت می‌خواهد طولانی.

بعد از مجاهدت طولانی ابتلاء نمی‌شود.

سخت است.

این اندازه جواب را معمولا مکرر گفته‌ایم.

من می‌خواستم امروز بر اساس اون وعده‌ای که امروز در باب خواهم سؤال حساب گفتیم مسئله را به صورت کلی به نحوی که می‌شود از کلم گفت توضیح بدهم.

عبایتی مقدمه پیش می‌آید من با در این مسئله.

خوب انشاالله دقت می‌کنید چون دقت بسیار بالا می‌خواهد در اینها که گفتم به اجمال خواهیم گفت گفتنی‌هاش را و آنچه می‌شود گفت را.

اون هم به اجمال البته.

مقدمه که هست این است که بر اساس توحید ربوبیت، توحید در ربوبیت که حقیقت است و قرآن هم اصل دعوتش بر همین توحید است و انسان‌ها را می‌خواهد متوجه به توحید کند.

یعنی اینکه جز خدا در عالم مؤثری نیست.

جز خدا در عالم کار کننده‌ای نیست.

جز خدا در عالم فاعلی نیست، فعالی نیست.

این حقیقتی است که البته اینجوری به این جمله من توحید را معنی کردم.

اگر باز بشه وسیع‌تر از این است فقط این معنی اجمالی‌اش را گفتم.

جز خدا در عالم مؤثر نیست و جز خدا را نباید دید.

جز خدا را نباید خواست.

جز خدا را نباید عبادت کرد.

الی آخر.

این معنا اصل دعوت قرآن است.

به این حقیقت می‌خواهد قرآن دعوت کند که توحید ربوبیت است.

ربوبیت فقط ربوبیت خداست.

امر هم روز، مشیت، مشیت روز، مقاصد او که یاد می‌شود.

امر اوست در هر بابی.

او می‌کند آنچه می‌کند.

هرچی می‌شود کرده اوست.

الی آخر.

جز او نیست.

این اصل دعوت قرآن است.

یک حقیقت کلی است.

در هر کجای خلقت نظر کنید ربوبیت خدای متعال است و خدای متعال است که در هر جا ربوبیت دارد.

این دعوت قرآن است.

بر اساس این، بر اساس همین مسئله توحید، قرآن و همچنین در تفسیر قرآن روایات با اشارات، اشارات و نکاتی که دارند می‌خواهند ما را به این حقیقت متوجه بکنند که خدای متعال در همه جا که موجودات را تربیت می‌کند، خلق می‌کند، تربیت می‌کند، پیش می‌برد.

این مسئله با اقبال خدای متعال با اسماء متناسب جریان پیدا می‌کند.

این در نظام توحید این را می‌خواهد ما بفهمانند که شما به هر کجای خلقت نظر کنید خدا ربوبیت می‌کند.

اما ربوبیت خدا همش روی حساب و کتاب است.

نظم و سنن دقیق است.

همه‌جا حساب بسیار دقیق دارد.

خدا با اسماءش همه خلقت را با صفات عالیه‌اش همه خلقت را با نظم بسیار دقیق و حساب شده تربیت می‌کند، خلق می‌کند و پیش می‌برد.

تربیت یعنی خلق و ایجاد و پیش بردن تا جایی که پیش باید ببرد.

با اسماءش.

خوب اینجاها را دقت کنید.

از اینجا من وارد مطلب می‌شوم.

خدا با اسماءش به تناسب با حساب ربوبیت دارد.

این را تأکید می‌کند.

قرآن، اشاراتش، صریحاتش و روایات و دعاها.

که روایات و دعاها در تفسیر قرآن هست.

خدای متعال با اسماءش موجودات را به وجود می‌آورد و قدم به قدم اوست که به وجود می‌آورد و قدم به قدم اوست که پیش می‌برد و اوست که منازل را سیر می‌دهد در همه موجودات.

او فقط با اسماءش.

غیر او نیست اگر سننی، قوانینی، اسبابی، عللی در این بهین می‌بینید اینا، این‌ها همه جلوه‌های اسماء و اوصف.

حقیقت مسئله جان امر این است که او می‌کند همه قضایا را.

اسباب و علل، سنن، قوانین و امثال این‌ها.

این‌ها جلوه‌های امر او، خواست او، ربوبیت اوست.

دقت می‌کنید؟

جلوه‌های اسماء اوست.

مثال بزنم برای شما بعد یواش‌یواش با همین بیانی که می‌رویم بگذریم به اصل مسئله.

هر جا نظری بکنی خدا با اسماءش پیش می‌آید.

او می‌کند.

موجود خودش که نه به وجود آمده، نه خودش حرکت می‌کند.

او به وجود آورده.

او هم که می‌کند حرکت می‌دهد با اسماءش به تناسب، به تناسب.

دقت بکنید.

یک دانه را شما حساب کنید.

یک حبه را حساب کنید.

حبه یعنی دانه.

که می‌شود به صورت گیاهی می‌خواهد به صورت گیاهی دربیاید.

می‌خواهد به صورت درختی دربیاید.

به صورت نباتی از نباتات دربیاید.

می‌خواهد حیات نباتی پیدا بکند.

به مقام حیات نباتی برسد.

این دانه را خدای متعال اصلش را با اسماءش او به وجود آورده.

اصلش را.

با اسماءش به این دانه خوب دقت بکنید ها.

به این دا-- این دانه را خدا به وجود آورده با چی؟

با اسماءش.

او خصوصیات مخصوص داده است که می‌گویند استعداد دا-دانه.

هر دانه‌ای برای خودش چه دارد؟

یک استعداد دارد.

یعنی یک بافتی دارد در درونش.

یک دستگاهی دارد، خصوصیات دارد که آنها را می‌گوییم به نام استعداد.

با اسماءش او استعداد مخصوص داده است.

دستگاه مخصوص داده است.

دستگاه وجودی.

بافت مخصوص داده است.

در داخل دانه با اسماءش چیزهای مخصوصی قرار داده است.

همه این‌ها را خدا کرده، با اسماءش کرده.

اگر بگوییم اینجا سننی، اسباب عللی، قوانینی بوده این همون جلوه‌های چیست؟

ظهورات همون اسماء است.

اسماء مبدأ متعال.

حالا این دانه را که در مقام دانگی که ربوبیت واحد خدای واحد با ربوبیت و با اسماءش خلق کرده و استعداد مخصوص داده می‌خواهد یه قدم بیشتر جلوتر برد این دانه را به اصطلاح رشد بدهد و به حیات نباتی برساند باز چی خواهد کرد؟

خدا خواهد کرد.

اما خدا این کاری را که الان اینجا می‌خواهد بکند، این کار را که با اسماءش خواهد کرد خوب دقت کنید ها که دانه را باز می‌کند به صورت چی دربیارد؟

به صورت یک درخت دربیارد.

اینجا ربوبیت با یک اسماءی پیش خواهد آمد و این دانه را باز خواهد کرد.

به ظاهر ما سنن و قوانین خواهیم دید.

اما این‌ها جلوه‌های همان اسماء و آثار اون اسماء است و ربوبیت است.

با اسماءی پیش خواهد آمد که این دانه را از دانگی به صورت چی دربی آورد؟

درخت کند.

این مرحله که می‌خواهد با یک اسماء مخصوص دانه را درخت کند، این در همین جا باید بشود.

قبل از اینجا مرحله دیگر است.

اسماء دیگر، کار دیگر.

این کار قبلاً نمی‌شود.

الان همین کار اگر بنا باشد، باشد، باز در یک شرایط خاصی ربوبیت این کار را می‌کند.

نه در هر شرایط.

دقت بکنید.

ربوبیت این کار را در یک شرایط خاصی می‌کند که می‌خواهد بکند با اسماءش اما نه در هر شرایطی.

دانه را اگر شما توی جیب خودتون قرار بدهید، خدا با اون اسماءش او را درخت می‌کند؟

تا این اسماءش تجلی می‌کند، او با اون اسماءش اغوار می‌کند، ربوبیت با اون اسماءش را در باب این پیاده می‌کند یا نمی‌کند؟

نمی‌کند.

این تجلی پیش نمیاد.

جاش نیست.

شرایط می‌خواهد.

خودش آماده شده اما تنها خودش نیست.

یه شرایط دیگری هم باید باشد.

مجموعاً در یک شرایط خاص این دانه را خدا می‌ش- می‌شود با اسماءی او تجلی بکند که دانه شروع بکند به چی؟

به شکافته شدن و به صورت درخت درآمدن.

تجلی خدا با این اسماء به این دانه در یک شرایط خاص است.

اگر زیر خاک قرار گرفت و آب و دانه آب و هوا و نور و چی چی تا آخر رسید، در این شرایط، شرایط چیست؟

شرایط چیه؟

تجلی خدا با اون اسماءی است که به دانه چه می‌دهد؟

دولت نباتی می‌دهد، درخت.

حالا دانه بگوید که من می‌خواهم خدایا به من تجلی کنی.

زبان از بس سوخته.

دانه بگوید که من می‌خواهم صورت نباتی را.

دلم می‌خواهد صورت نباتی را.

دلت می‌خواهد اما باید در معرض این تجلی قرار بگیری.

دقت کنید.

دلت می‌خواهد باید آمادگی چه چیز را داشته باشی؟

تجلی خدا با اون اسماء را ببینی.

آمادگی تجلی ربوبیت.

ربوبیت در همه جا حاضره.

خوب دقت کنید.

انشاالله دیگه عوامانه فکر نکنید.

ربوبیت را ما نشناختیم.

چی؟

همه جا احاطه دارد.

همه جا حاضر ربوبیت با همه اسماءش حاضره، با همه اسماءش.

منتها همه جا که حضور دارد با همه اسماءش به تناسب پیش میاد.

حالا وقتی که دانه می‌خواهد خدا با اون اسماءی پیش بیاید که او را به صورت درخت دربی آورد، دلش می‌خواهد.

اما باید در شرایطی باشد که خدا در اون شرایط با اون اسماءش پیش بیاید.

زیر خاک قرار بگیرد و شرایط پیش بیاید.

اون وقت خدا این خواست دانه را چی میکنه؟

این خواست دانه را درآورده.

به همین طور وقتی که دانه شد درخت عرض فرمایید.

شد درخت، شد گندم، شد یک نبات.

الان با اسمایی که آمده و به او صورت و حیات نباتی داده است.

صورت که میگوییم به اصطلاح فلسفی یعنی حقیقت نباتی داده است.

این شده است نبات.

این شده است گندم.

شده است سبزی.

شده است میوه.

این‌ها را داده با اون اسماء.

حالا این دلش می‌خواهد حیات انسانی را.

یعنی چه بشود؟

می‌خواهد انسان بشود.

از خدا می‌خواهد من مقام انسانی را می‌خواهم خدایا.

این اگر بنا باشد در همان شرایط و وضع خودش بماند، خدا با اون اسمایی که حیات انسانی می‌دهد به این تجلی می‌کند یا نمی‌کند؟

نمی‌کند ضابطه.

باید در یک شرا-- یک حرکتی در پیش بگیرد.

خلاصه این گیاه و این میوه و این دانه باید آمادگی ای تحصیل بکند که خدا چه بکند؟

که خدا با اون اسمایش که حیات انسانی می‌دهد به این اقبال کند، تجلی کند، حیات انسانی بدهد.

باید این س-سبزی، این میوه، اون دانه بیاد و تا به چه صورتی دربیاید اگر گفتیم؟

به چه صورتی دربیاید که خدا حیات انسانی را به او حاضر بکند با اسمایش و اقبال بکند که انسانیت را می‌دهد؟

به صورت نطفه قرار گرفته در کجا؟

در رحم خدا می‌کنه.

این شرایط.

یعنی من بعضی‌هاش رو حذف می‌کنم.

یعنی مرحله به مرحله که دقیقاً که پیش نمی‌رویم.

این میوه و دانه و سبزی که می‌خواهد خدا با اون اسمایش که پیش میاد و به بعضی‌ها صورت انسانی می‌دهد به این هم پیش بیاید صورت انسانی بدهد.

این را اگر دلش خواست باید یک شرایط آمادگی را برای خودش چی بکنه؟

تحصیل بکنه.

به سبزی و میوه و نبات می‌گوید تو باید چه بشوی؟

تو باید این استعداد را به دست بیاوری.

نطفه‌ای باشی که می‌توانی در برابر این تجلی قرار بگیری و من با اسمایی به تو اقبال کنم که به تو حیات انسانی می‌دهد.

نطفه‌ای باشی، نطفه به صورت نطفه انسان دربیایی، در شرایط خاصی قرار بگیری.

دقیقاً در این صورت تو استعداد این را داری که من با اون اسماء بر تو چه بکنم؟

تجلی بکنم.

حالا در این وسط هم هرچه به دست بیارد باز با چیه؟

باز با چیه؟

با اسماء.

گفتم من که especially هاش رو حذف می‌کنم مثال می‌زنم براتون دیگه.

قدم به قدم هرچه پیش می‌آید برای موجود از ربوبیت است با کی؟

با اقبال ربوبیت، با اسماء خاص.

اما اقبال ربوبیت با اسماء خاص قدم به قدم با استعداد میشه، با آمادگی میشه.

این یک جریان کلی‌ست.

شما به هر کجای خلقت نظر بکنید این معنا هست.

تا اینجا یک مقدمه بود.

این مقدمه تا حدودی هم در مباحثی که داشته این برای شما آشناست.

تا حدودی.

من یه مقدار بیشتر امروز گفتم.

تا حدودی آشناست.

و این یک قانون کلی یا یک حقیقت کلی یا یک جریان کلی در کل خلقت است.

ربوبیت اقبالش با اسماء به تناسب استعداد مخلوق است.

به تناسب آمادگی مخلوق است.

خب حالا این که مقدمه است.

این مقدمه را که خوب فهمیدید می‌رویم به سراغ اصل مسئله.

رسیدن انسان به کجا مورد بحث ما بود؟

رسیدن انسان به مقام محبت یا به مقام خوف.

ببینید انسان خب میدان انسان یعنی روح انسان یعنی دل انسان، حقیقت انسان درونش است.

روح انسان هم از همین جریانی که الان توضیح دادم و مثال شما گفتم از این سنن کلی، از این حقیقت کلی، از این قانون کلی روح انسان مستثنی نیست.

روح هم اصل به وجود آمدنش به سبب ربوبی-- از ربوبیت است با اسماء.

اصل به وجود آمدنش.

استعدادهایی که در روح قرار داده شده است باز از ربوبیت است.

به توسط چی؟

اسمایی با اسمای ربوبیت به او استعداد خاص داده است.

روح هر مسیری را طی کند قدم به قدم هرچی که کسب کند باز از ربوبیت خواهد بود.

به وسیله اسماء که بر او تجلی می‌کند.

روح انسان اگر بخواهد در منازل عبودیت حالا خوب گوش‌هاتونو باز بکنید گوش بدید ها.

رو به من بکنید.

روح انسان از آن تو مثال دانه و هر ذره‌ای را به نظر بیاورید، اون با روح انسان از لحاظ این قوانین سنن یعنی مسئله ربوبیت و اقبال ربوبیت با اسماء متناسب و تجلی در شرایط مناسب و دادنش هیچ فرقی نمی‌کند.

روح هم مانند یک دانه است.

بخواهد آنچه که در مسیر عبودیت به دست بیاورد، هرچه را به دست می‌آورد، هر حالتی را، هر مقامی را، هر منزلتی را روح در سلوک عبودی، دل در سلوک عبودی می‌خواهد نائل شود، اصلش از کجاست؟

اصلش از کجا خواهد بود؟

از ربوبیت.

یعنی مقام محبت چی، چی خواهد داد مقام محبت را به روح؟

چه خواهد داد؟

خدا.

ربوبیت.

مقام خوف را.

یک منزله‌ست، یک مقام است، یک کمال است، یک رویداد است.

مانند اون دانه که گفتم دانه میاد اول نبات می‌شود بعد چه الی آخر.

رتبه محبت را رسیدن، مرتبه محبت را نائل شدن، مرتبه خوف را نائل شدن از ربوبیت است.

اما ربوبی-- از ربوبیت یعنی چی؟

یعنی ربوبیت با اسمایی که متناسب است و محبت از اون اسما می‌آید.

محبت اثر اون اسما است.

با اسمایی به روح تجلی می‌کند.

با اسمایی به روح اقبال می‌کند که روح دارای چی می‌شود؟

دارای محبت می‌شود.

محبت.

فراموش نکنید صحبت در محبت است ها.

من چند بار اینو وقتی مکررا گفتم براتون یه وقتی فکر نکنید یعنی من و شما محبت داریم.

این اشتباه نشه.

صحبت محبت است و خوف است.

با اسما ربوبیت به دل تجلی می‌کند، فشار می‌کند و به روح تجلی می‌کند.

به روح اقبال می‌کند که نتیجه این تجلی و اقبال خدا با این اسماء این است که دل و روح به محبت می‌رسد.

همچنین در اون یکی با اسماء خدا بر دل و بر روح تجلی می‌کند.

اقبال می‌کند که نتیجه اون تجلی، اثر اون تجلی و اقبال عبارت است از چی؟

اینکه دل و روح به مقام خوف یا به حالت خوف می‌رسد.

خوف اثر چیز؟

تجلی خدا با اسماء مناسب.

محبت اثر چیست؟

تجلی اثر تجلی ربوبیت با اسماء مناسب.

اما با این توضیحی که الآن گفتم خدا این تجلی را به هر روحی، به هر دلی، در هر شرایطی بر اساس اون قوانین باید بکند یا نکند؟

نکند.

مگر در شرایطی که مناسب است.

یعنی روح و دل آمادگی این تجلی را داشته باشد.

فهمیدی؟

در اون دانه چجور بود؟

دانه که می‌گفت صورت انسانی می‌خواهم.

اگر در همان وقتی که دانه بود می‌گفت خدایا آرزوی من این است.

بعد یک نفر هم یه عوامی مانند اون دانه یه عوام پیدا می‌شد می‌گفت اشکال ندارد انشاالله دو سه روزه تو می‌شوی انسان.

کلاه سر مردم می‌گذاشت رو خودش هم به سر خودش مانند مؤمن.

کلاه می‌گذاشت فکر می‌کرد که با یک کمی جمع کردن از این جیب به اون جیب می‌شود که خدا با اسمایی رو تجلی کند که مقام انسانی برسد.

این فریب خورده بود.

اگر دانه اینجور فکر می‌کرد.

فریب نخورده بود؟

می‌گفتن چی باید بکنیم؟

می‌گفتن حالا خیلی باید تلاش بکنی با اون هم باز از اسماء باید بگو.

تلاش بکنی، خیلی شرایط باید به دست بیاوری تا برسی به جایی که آمادگی آن را پیدا بکنی که خدا با اون اسماء به تو اقبال بکند که تو را چی می‌کند؟

تو را انسان می‌کند.

اما زیاد راه است تا آنجا.

بالاخره باید آمادگی حاصل کنیم.

با اون اسماء تجلی برای مستعد‌هاست.

یعنی اون دانه‌ای که استعداد حاصل می‌کند.

یعنی می‌رسد به صورت یک نطفه انسان در می‌آید در شرایط مخصوص رحم با خیلی شرایط.

این آمادگی وقتی بود، اون‌وقت خدا با اون اسمایش بر تو اقبال می‌کند.

تو خاطرت جمع باشد.

هیچ بخلی در خدا نیست.

آنچه الآن هست این است که در تو استعداد نیست.

در تو استعداد آن تجلی چیست؟

نیست