د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۴
دارای متن همگام
جلسه ۵۴
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۴:۴۷
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
صحبت اینجا رسید که هرچه هست از ربوبیت
است. مثال گفتیم
و گفتیم ربوبیت با اسماء میآید در استعدادها
و محبت و خوف هم
از ربوبیت است. وقتی دل و روح استعداد لازم را که دارد که خدا با اسمایی پیش میآید که او را به محبت
میرساند یا با اسمایی پیش میآید که او را چی میکنه؟
به خوف میرساند. از خداست در شرایط استعداد خاص.
صحبت این بود. در این دعای
ملحق دعای عرفه بعضی جملهها اشاره میکند به اصل این مسئله.
اصل مسئله که توحید است و ربوبیت
و بعد اینکه محبت و اینها همش از خداست.
این قطعات را در آنجا میخوانیم.
ببینید میگه که در یک قطعهای در ملحق دعای عرفه است.
"منک أطلب الوصول إليک".
"منک أطلب الوصول إليک" عربی خوندید دیگه؟
یعنی که از تو میخواهم رسیدن به تو را.
یعنی اگر من بخوام
سیر کنم، حرکت بکنم به تو برسم این از چه خبر بود؟
از من یا از تو؟ از من یا از تو؟
جواب نمیدهید بگید، از من یا از تو؟
از خودمون. از خدا.
از وسط خودمون راه دیده نمیشه فراموش کرد دیگه.
"منک أطلب الوصول إليک" از تو میخواهم.
اینا اون به کلی جریان اشاره میکنه که هرچه هست از چیست؟
از ربوبیت است اونها با اسماء.
حالا بعدش مورد بحث ماست.
اونجا هم قطعات دیگه عرض میکنم.
"منک أطلب الوصول إليک" به اصل مسئله.
"و بک أستدل إليک" از تو دلالت میخواهم به خودت.
یعنی خودت مرا دلالت کن ببر پیش خودت.
دقت بکنید. "سعدنی بنورك إليک"
باز توحید. "و أغمنی بصدق عبودیتک بین یدیک"
توحید. در یک قطعه دیگر اینجور فرمود
"و أنت البادي بالإحسان قبل توجه العابدین".
"أنت البادي بالإحسان
قبل توجه العابدین" این جمله را هم معنی بکنید "و أنت البادي بالإحسان
قبل توجه العابدین".
قبل از اینکه عابدها به تو متوجه
شوند یعنی اونی که تو را میخواهد قبل از اینکه او بخواهد تو را، به تو را عبادت کند،
قبل از خواستن عبودیت
او مسئله قبل از اون چیه؟
این است که تو اغوا میکنی،
تو اغواش میکنی. اغوا میکنی با اسماء او را به عبادت میکشی.
دقت. اما اغوا خدا هم به اسمایی که او را به عبادت میکشد در صورت این بنده چی داشته باشد؟
استعدادشو داشته باشد.
دقت میفرمایید.
خب عرض کنم که
در یک جمله دیگر این پاراگراف سوم را بخوانم.
بعد بریم اینها به کلی اشاره است.
بعد بریم به اصل مورد صحبت خودمون.
"الهی اطلبنی برحمتک حتی أصل إليک"
خدایا مرا به رحمتت بخوان،
بخوان "اطلبنی" یعنی مرا بخوان
"برحمتک" به رحمتت "حتى أصل إليک" تا من به تو
برسم. باز اینجا به توحید اشاره میکنه و اینکه باید او اغوا کند تا من به سوى او بروم برسم.
"واجذبنی بمنک حتی أُغْبِلَ عليك".
"واجذب" جذبه. "واجذبنی بمنک"
مرا به منتت به سوی خودت جذب کن.
"حتى أُغْبِلَ عليك" تا به تو چه بکنم؟
اغبا بکنم. دقت کردید؟
اینها به اصل کلی قضیه اشارهست که
هرچه هست از خداست و اغوا خدا با اسماء متناسب منتهی در شرایط استعداد.
خب حالا این کلی قضیه.
در همین دعای عرفه رسیدیم به اصل اونی که
اصل بحث ماست. محبت
خود در دعای عرفه در خصوصش به صورت اشاره که اهلش میفهمند که برای اون قطعهها برا شما میخوانم.
در همین ملحق دعای عرفه
این جمله هست "الهی حددنی حددنی بحقائق أهل الغرب
وصلنی مسلك أهل الجذب".
دقت می کنید؟ "الهی حددنی بحقائق أهل
الغرب وصلنی مسلك
أهل الجذب". ترجمهاش چیه؟
اون سه پاراگراف که خوندم به اصل کلی اشاره بود.
این در خصوص خود موردیست که ما داریم بحث میکنیم.
کدوم مورد؟ مورد
محبت. دقت کنید حالا غیر مورد محبت، مورد خوف را هم بعداً از، از همین دعا شاهد میخوانیم.
این در مورد محبت. میگه الهی، خدایا حددنی بحقائق أهل الغرب.
مرا متحدث به حقائق
اهل غرب بگردان.
این جمله رو باید من باز بکنم.
چیه؟ ببینید اهل غرب
اه-- اونا که به خدا یعنی سزاوار نزدیک.
اه یعنی اونایی که صلاحیت دارند.
اونا که صلاحیت و اهلیت
نزدیک شدن به خدا را دارند، یعنی
اهل غرب هستند و
خصوصیات اهل غرب را دارند.
اینجور است که اینها با یک سلسله حقیقتها
که در روح و دل اینها پیاده شده است،
مزین شدهاند. دقت میکنید؟
اینجور هست یا نیست؟ بله؟
شما این رو فهمیدی کسی که از اهل غرب است،
روح و دلش حقایقی درش پیاده شده که در دیگران پیاده نشده؟
یا اینطور یه سر حرف است؟ چیه؟
سرکلیناً فرق میکنه یا نه؟
دینیتش فرق میکنه یا نه؟
یه کسی رو حساب بکنید از اهل غرب است مانند سلمان رضوان الله.
سلمان که از اهل غرب است در دل سلمان، در روح سلمان حقیقتهایی
پیدا شده است، به ظهور رسیده است.
خصوصیات عینی ای در دل و
روح به وجود آمده است یا نیامده است؟
آمده است دیگه. که اینها رو میگیم حقایق چی؟
حقایق اهل بی-- اهل غرب.
سلمان رنگ قبلیش رو از دست داده.
به چه رنگی آمده؟ به رنگ اهل
غرب آمده. این را میگن نمیدونم شما در کتبهای عرفا این
کلمه را برخورد کرده بعضیا این کلمه را نمیتوانند خوب معنی بکنند.
من امروز باز کردم براتون اگر خوب به ذهن کردید.
میگن که متحقق به فلان مسئله شد.
این در تعبیرات عرفا هست. اینجا میگه که این تعبیرات عرفا عین همان
تعبیرات عرفا از اینجا استفاده میشه.
میگه خدایا منو متحقق
بکن با چه حقیقتهایی؟
با حقیقتهای اهل غرب.
یعنی اون صورت و رنگ اول از دستم بره.
اون هیچی. حقیقت من عوض بشود.
روح من حقیقتش عوض بشود، کیفیتش عوض بشود، رنگهاش عوض بشود،
حقیقتهاش عوض میشود به صورت چی در بیاد؟
حقیقتهای اهل غرب در بیاد.
من متحقق به حقایق
اهل غرب باشم.
متحقق به حقایق اهل
غرب بگردان مرا.
خب بعدش چی؟ وقتی که مرا به حقایق اهل غرب گردانیدی وصل فی مسلک اهل جز.
اون وقت مرا در مسلک اهل جز حرکت ده.
به نظرتون فهمیدی چی؟
چی میشه؟ حالا من باز کنم دوباره باز کنم معنیها رو.
وقتی که دل و روح با مجاهدت، اون که میگفتیم اول همیشه معمولا جواب این سوالی که میدیم ها کسی که
میگیم که به محبت انسان با چی میرسد؟
با مجاهدت. اونی که با قدم مجاهدت در صراط مستقیم پیش میرود، قدم به قدم از حقایق اهل غرب چه میکند؟
چسب میکند. وجودش دگرگون میشود.
تحققی دیگری پیدا میکند.
تولد دیگری پیدا میکند.
اصلاً متحقق میشود روز به روز با حقیقتهای دیگر رنگش عوض میشود.
یعنی چه؟ با اون بیان کلی یعنی استعدادهای تازه چی؟
به دست میآورد که خدا با اسماء جدیدی که تا حالا به او با اون اسماء تجلی نکرده بود با اون اسماء چی بکنه؟
به او تجلی بکند. وقتی که حقایق
غرب را با مجاهدت انسان قدم به قدم چسب کرد، رسید به جایی که واقعا از اهل غرب شد،
متحقق به حقایق اهل غرب گردید، محقق به حقایق اهل غرب،
اون وقت آمادگی حاصل میشه.
مانند اون دانهای که آمد به صورت نطفه انسان درآمد و شرایط هم همه جمع بود.
پی به اصطلاح در واقع دعا میکرد به زبان وجود که خدا را با اون اسمایی میخواند که به او صورت چی بدهد؟
انسانی بدهد. وقتی که روح و دل به حقایق
اهل غرب، این را خوب به ذهن کنید، به رنگ اهل غرب، به رنگهای اهل غرب که بیرنگیست،
که بیرنگیهاست، حقیقتهاست،
خصوصیات است، صفات است، حقیقتهای عینی است،
متحقق شد دل و روح،
اون وقت خدا اغبال خواهد کرد با اسماء.
میگم اسماءش رو به شما نخواهم گفت
با عرض معذرت. با اسمایی او اغبال میکند که نتیجه این اسماء، خب اینجاش رو به ذهن
کنید، همه جاش رو به ذهن کنید. نتیجه اون اسماء این است که انسان چی میشود؟
اصلاً محبت میدانید چیه؟
محبت معنی کلمه گفتم اونی که من و شما خیال میکنیم نه اون اصلاً پیش نیست که.
نیست ها. نمیخوام بگم ناقصش هست.
نیست اصلاً. محبت،
اون محبتی که به ذهن کنید.
چه بگیم دیگه وقتی نیست چه بگیم؟ مثلا من چی بگم؟
همون محبت. اون محبت هست که اونی که اهلش دارن.
اون محبت را که اهلش دارن شما،
ما، شما که نداریم ولی فکر میکنیم میدانیم.
یک کشیده شدن است،
کشیده شدن است، مجذوب شدن است.
به ذهن کنید. چه عرض کنم که شیفته شدن است،
عاشق شدن است. حالا هر تعبیری میکنید.
کشیده شدن، همون مجذوب شدن.
مجذوب میشود دل. دل مجذوب میشود.
این مجذوب میشود معلوم است که
ریسمان از جای چیه؟
ریسمان از جای دیگه آمده.
ان القلب بین اصبعین
من اصابع الرحمن.
به ذهن کنید دلها بین دو انگشت خداست.
به ذه-- این روایت ها. انگشتی ندارد خدا.
به ذهنتون-- این بیان، بیان روایی است برای تسکین مسئله.
یعنی دل را اونچه که دل را به حال به حال میکنه
و مثلا در این مورد الان داریم بحث میکنیم دل را
به جذبه میرساند و مجذوبش میکند و شیفتش میکند و قرارش را از او میگیرد و به خود جذبش میکند.
اون چیست؟ اون خداست.
ان القلوب یا ان القلب بین اصبعین من اصابع الرحمن
یا بین اصبعین من اصابع الله.
یعنی بین دو انگشت از انگشتهای ربوبیت است دلها که به هر حال خاص میاندازد.
وقتی که متحقق به حقایق اهل غرب بود خدا با اسماء، گفتم اسماءش رو نمیگم کدوم اسماء.
با اسماء او اغبال میکند که نتیجه اغبال و تجلی خدا با اون اسماء
بر این دلی که با حقایق اهل غرب متفعل شده است این است که دل مجذوب میشه.
دل مجذوب شد اون وقت در مسلخ چی پیش میاد؟
جذب. دنبالش میگه وصلک بی
مسلخ اهل جذب گرله.
این اسماء وقتی تجلی کرد دل را مجذوب میکنه.
دل شیفته میشه. به خدا قسم من هیچ وقت گفتم انسان دیگه به اینجاها میرسه نمیتونه حرف بزنه.
چه بدیم دیگه؟ مثلا من میخوام محبت را به شما شرح بدم.
نفهم دارم. من به شما چی بگم؟
یک کلمه محبت را که آره بگو.
به اون صورت انسان میگه به خدا
قسم. برگردیم بگیم که مثلا شما به یاد بیارید.
مثلا به شما مثال بزنیم.
عرض کنم برای آنکه بفهمید.
بگیم ببینید که مثلا بچهتون را خیلی دوست دارید، مادرتون را خیلی دوست دارید یا دوستون
دوست از اون سوزی را که در دل دیده ای.
مثلا بچه زیاد در اینجا به می شود اگر گفت مثال بزند که به اونها که
بچه ندارن، ازدواج نکردن یا کردن ندارن باز اونها یه مثالی برای خودشون پیدا نمیکنن.
در هر صورت هیچ مثل این مثالم مثال نیست.
به خدا قسم. این مثالم مثال نیست.
اصلا در کارهای خدا نمیشود
مثال پیدا کرد. مثال نیست هرچی گفته میشود به عنوان مثال برای تحریب ذهن است.
به خدا قسم. در هر صورت
مثلا اونی که به بچهاش خیلی خیلی
یک حالت خاصی دارد این محبت است.
محبت مجازی اما محبت هم نیست.
اگه گفتید این چیه؟ عاطفه است.
معمولا ما میگیم محبت. اصلا محبت ما
نمی دانم داریم یا نداریم.
از باطلش را میگم. حقش را که نداریم.
شک نکنید. اونی که نمی دانم نمیخواهد که.
اونی که میدانم ندارد. این باطل محبت را نمی دانم داریم یا نداریم
تا برای تحریب ذهن بگم.
مجذوب میشود خلاصه.
اونی که شما در اهل محبت میبینید میگه من
یکی از آثارش اینه تجلی اسماء.
چطور نتیجه اون اقبال بود که دانه را چی میکرد؟
میشکافت. اونی که دانه را
اقبال میکرد با اسماء دانه وقتی در شرایطش قرار-- پجیر بود دانه بود.
حالا وقتی در شرایطش قرار گرفته
آمادگی کامل شد اون اقبال آمد دیگه دانه را چی میکنه؟
میشکافد. مگر دانه خودسر است که نشکافد.
دانه را سنبل میکند.
مگر با خود است که نشود.
دل به حقایق اهل غل رسید مجذوب میشود.
مگر میشود که نشود.
به اونجا نرسید هم مجذوب نمیشود.
مگر میشود که بشود.
فهمیدی؟ یا نفهمیدی؟
فهمیدی انشاالله.
دانه در اون شرایط قرار نگرفت نمیشود که شکافد.
اون اقبال محال است. به اون شرایط هم که رسید اون اقبال میشود باید بشکافد.
دل به حقایق اهل غل متحقق شد باید بشکافد.
دل. یعنی مجذوب شود.
به اونجا نرسید هم محال است.
سنن است و اقبال است و روحانیت است و اسماء است و حساب است و
چی؟ حساب است و دنبالش
چیه؟ آخرت.
اینجا به شما عرض کنم باز گویید وقتی فریب نخورد اینها که
بعضی از این مدعیان باز در
آخر باید بگم بعضی از این مدعیان اونم دارم حالا بعضیهاشون
اسمشون را درویش گذاشتن، بعضیهاشون اسمشون را عارف گذاشتن، بعضیا اسمشون را مرتاض گذاشتن.
همیشه گفتم دکانها دیگه گرمه.
هر روز هم دکانها زیاد میشه.
از خانمها، از آقایان عارف میشن، درویش میشن، عاشق میشن،
فانی میشن، مقاصد میشن، به دیو پی میبرن.
از اونم چی؟ هزاران مسئله.
دکانه دیگه. میبینی دارم این
بازار، بازار همینه.
برای به دست آوردن خالی کردن جیب من و شما.
بین شما نمیذارم کسانی هستند که شوهرهاشون بازاری هستن.
اونها رو نمیگم. اونها استثناییم.
عرض کنم که برای خالی کردن جیب میبینید که هر روز چه جنسهایی، چه جنسهای
تازه پریزنده را مخصوصاً در معرض قرار میده.
این دکان دارها هم همینطور هستند.
اینها الان دین میفروشند و دین میخرند.
به خدا قسم. به خدا قسم دین،
دین خود میفروشند دین حق دیگران را چیه؟
میخرند مانند گرا و کو.
به خدا قسم.
مال شیطان را میفروشند و مال مسلمها را چیه؟
میگیرند. به خدا
قسم. اینها همه دکان استها.
اینها دکان است. در اینها اصلا هیچ--
اصلا اینها ایمان ندارند این کاردارها.
اونی که میبینی سرتا پا تعبد محض است
و عشق محض است از اون طرف خوف محض است مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه.
اون را میگویند چی؟ اون را میگویند محبت.
از علی آموز اخلاص عمل.
شیر افراد منزه چی؟
از عیب.
به رفتارشون نگاه کنید.
اونی که از حکم خدا هیچی نمیداند و هیچی را پابند نیست اونجا حرف دارد دیگه.
میگه که ما دیگه به خدا رسیدیم مرام تخریب نیست.
اونجا حرف میزنه. گفتم هر روز یه جنس جدیدی میارن.
اینها نیست. عشق بی خوف نخواهد بود.
خوف بی عشق نخواهد بود.
هر دو بی تعبد نخواهد بود.
همهشان چه خدا گفته است است.
خوشا نمونه میخواهید برای محبت؟
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه.
حالا مسئله این نیست که وقتی که به حقایق اهل غل متحقق شد دل خدا با اسماء میاد او را مجذوب میکنه.
خب اسماء دیگر هم هست. با اسماء دیگری میاد الان عرض خواهیم کرد اشخاص دیگری که او را به چه چیزی وا میدارد؟
به خود هم وا میدارد. مسئله تنها نیست
وقتی که خدا به سراغ دانه میاد با اون اسم فاعلهش ادغال میکنه،
با اسم مقدرش هم میاد.
میشکافد با اسم فاعل اما فوراً همونجا با اسم مقدر هم میاد که اندازهاش چی بشه؟
محفوظ بشه. با اسم مصور هم میاد که صورتش باید مشخص بشه.
با هزار اسم دیگر میاد. تنها یک اسم نیست.
وقتی که با اسماء میاد دل را مجذوب میکنه تنها این نیست.
اون گندهها که میگه همش من عشقم از هیچی بیخبر است حتی
از خودم، خودش را نمیشناسد.
همشم دروغ حرف میزند.
میبینید همه شعر میخواند.
به هر حال. اون امیرالمؤمنین است گفت "هیهات شر علی فراغک" به دنبالش اون هم از جهنم میگوید و چی میکند؟
گریه میکند. در عشقش اینجور است، در خوفش اینجور است، در تعبد آنطور است
الی آخر. خلاصه
وقتی که با اسماء به دلی که متوجه به حقایق اهل حق شده است تجلی کرد، نمیشود دل مجذوب نباشد.
پس رسیدن به مقام محبت بعد از مجاهدت است.
و این شعر شرح این جملهای بود که مکرمم به صورت
کلامی برای شما گفته بودم.
اما وقتی که انسان به اونجا رسید دیگه محبت میاد چون اون تجلی آمد محبت
خواهد آمد. مجذوب شد دیگه مجذوب را میفهمید دیگه.
یکی از آآا آثارش این است که
این تجلی که آمد مجذوبش میکنه.
مجذوب شد هرچه که علاقهها و وابستگیها،
محبتها به این و اون و این مسئله و اون مسئله و این موجود و اون موجود بود همه اینها را نتیجه این تجلیست ها.
دل را مجذوب میکنه. مجذوب کرد اون علاقهها را از دل چی میکنه؟
بیرون میکنه. اینجا شاهد بخوام "أنت الذي،
أنت الذي أزل" همین دعای عرفه که گفتم عین توحید است.
در همین دعای عرفه که این جملهها یادداشت میکنی "وأنت
الذي أزلت الأغیار عن غروب
أحبائك" خدایا تو هستی که با تجلیت از غروب أحبائك اغیار را چی کردی؟
بیرون راندی حتی لم يحبوا سواک.
وقتی مجذوبش کرد از اون طرفش هم منقطع میکنه.
یعنی از همه علاقی میکنه پاک میکنه.
یک اثرش هم این است.
من از آثارش به شما میگم.
یک اثرش هم این است که اینها
زبان تملق پیدا میکنند.
یک اثر مجذوب شدن. او مجذوب شدند.
میخواهند در این حال که میپزند از غیر هم منقطع شدند.
"أنت الذي أزلت الأغیار عن غروب
أحبائك" یک خاصیت بسیار روشن دیگرش هم این است که به تملق کشیده میشود.
به تملق در برابر کی؟
در برابر خدا. يا من در همین ملحده عرفه
"يا من أذاق أحباءه
حلاوة المعانسه فقاموا بین يديه"
کی؟ "فقاموا بین يديه متمددین"
از از چه شده؟ میگه ای خدایی که به دل احبائك حلاوت معانست خود را
چشاندی و با تو انس پیدا کردن و به غیر تو انس ندارند.
طبعاً عاشق تو هستند، محب تو هستند، به سوی تو آمدند، مجذوب شدند، از غیر تو منقطع شدند، انس به تو پیدا کردند.
لذتشون فقط با انس با توست.
طبعاً اینها را میکشد به کجا؟
به تملق. "فقاموا بین يديه متمددین".
شما این تم-- لسان تملق این ادعیه را دیده اید.
این جمله تحمیدیه همش به یک نظر همش لسان چیه؟
همش لسان تملق است.
همش ها. به یک نظر همه لسان،
تمام تملق یک محب است.
خب بنابراین
الهی هر دلی که به حقایق اهل حق
وصل گشت مثل اهل حق.
همین دل که به حقایق اهل حق
متحقq شد، این تجلی آمد، مجذوبش کرد، از اغیار پاکش کرد، معنوسش کرد، به تملقش کشید.
چه کرد؟ چه کرد؟ چه کرد؟ الی آخر.
احکام محبت یکی دو تا نیست که.
احکام محبت به دنبالش میاد.
محبتنامه در همش میاد یا نمیاد؟
میاد. یکی دو تا نیست. حالا یه وقت خدا بخواهد که ما بتوانیم برای شما
این را هم خدا بخواهد توفیق بده احکام محبت را.
احکام دارد ها. چند احکام دارد خودش.
محبتنامه احکام دارد که محال است محبت باشد و اون احکام
نباشد. احکام لایانفک است.
احکامش میاد که دیگه یکی دو تا نیست.
از این طرف وقتی دل این آمادگی را پیدا کرد،
به حقایق اهل حق متحقq شد،
تحت ولایت خدا قرار میگیرد.
تحت ولایت. تحت ولایت او قرار گرفت،
خدا با اسماء دیگر،
نه همزمان است، همزمان است ولی گاهی این حال غالب است
گاهی چی؟ اون حال، گاهی هر دو با هم یکسان است.
با اسماء جلال و کبریاش بر او تجلی میکند.
اینجا دیگه همان دل مجذوب را
تجلی با اسماء
جلال و کبریاش. اون وقت چی پیش میاد؟
هول هول پیش میاد. از همین ملحق دعا
"ويا من البس اولياءه ملابس هيبته
فقاموا بين يديه
مستغفرين" ای خدایی که
به اولیایش، به دلهای اولیایش،
به ارواح اولیایش
لباس هیبت میپوشاند و طبعاً اینها به مقام استغفار و طلب مغفرت میآیند.
در مقام محبت که "هیهات شر علی فراغک" میگوید.
در مقامی که این تجلی پیش میآید،
اون خوفها و هشدها را به راه میاندازد امیرالمؤمنین
صلوات الله عليه. ملحق دعا را معنا کردم که "يا من البس اولياءه
ملابس هيبته" ای خدایی که به دل اولیا و ارواح اولیایش
لباس هیبت را میپوشاند.
یعنی با چه اسماءی تجلی میکند؟
اسماء جلال و کبریا.
"فقاموا بین يديه مستغفرين"
جلسه قبل
جلسه بعد