ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 055

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

مسئله منازل عبودیت کلاً از جمله محبت، منزل محبت، منزل حب و هر منزل دیگری را در عبودیت شما اسمش را شنیده باشید مانند منزل یقین، منزل توکل، منزل اخلاص، منزل اشفاق، منزل تقوا.

این آخر بگم.

کلاً منازل عبودیت همه توجه کردی که از عبودیت است با تجلیات با اسماء متناسب در موقعی که استعداد لازم به دست آمده است و به منازل عبودیت رسیدن بر اثر تجلیات خدا با اسماء متناسب است.

اما با داشتن استعداد آن تجلی‌ها.

این طور نیست که همین طور به حساب بی‌حساب و کتاب باشد.

حالا آیه‌ای را که خواندم بعد از این همه توضیح می‌شود آیه را معنا کرد.

بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ.

بله کسی که به عهد الست وفا کند.

هر کسی که در عبودیت قدم به قدم پیش برود این وفا به عهد چه کرده است؟

به عهد الست و عهد ذرت میثاق کرده است.

بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ کسی که به عهد خود که با خدا دارد وفا کند وَاتَّقَى راه تقوا در پیش بگیرد فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ.

خدا اینها را چی می‌کند؟

اینها را دوست می‌دارد.

دوست می‌دارد.

این را توجه داشته باشید یعنی به سوی خودش جذب می‌کند.

دوست داشتن خدا جذب کردن است.

یعنی تجلی می‌کند با اسمایی که آنها را به سوی خودش، به سوی خودش جذب می‌کند و اینها در خود حالت محبت و جذبه را می‌بینند.

بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ.

اینجا این نکته را هم اضافه بکنم که در آیات قرآن در جاهای مختلفی کلمه‌ی يُحِبُّ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ آمده است.

مثلاً إِنَّ اللَّهَ اینجا که بود إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ.

جایی هست إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ.

هست إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ.

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ.

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ.

در حالی که مرتب تداعی می‌کنند از اونچه که باید پاک بکنند، پاک می‌کنند.

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ.

دقت می‌کنید؟

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ.

خلاصه خدا در جاهای مختلفی از محبت خودش نسبت به بنده اش و بندگانش اسم برده و هر جا جمعی را که گفته است به خصوصیتی از خصوصیات آنها را که موجب مجذوب شدنش آن شده است، چی کرده است؟

بیان کرده است.

یعنی اینها را نمی‌دانم فهمیدی چه گفتم؟

ببین وقتی می‌گوید إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ در این آیه که بود.

اینجا اشاره بر این شد که یکی از شرایطی که خدا با اون اسماءش تجلی می‌کند و این انسان را مرزوب می‌کند.

یکی از استعدادهای لازم چیه؟

تقوا است.

در جایی که می‌گوید إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ آنجا معلوم است که یکی دیگر از حقایق اهل غیب و استعدادهای لازم که الان توضیح دادیم که باید باشد آن تجلی پیش بیاید چیست؟

قسط است.

قسط.

شما را خیلی در این وسط موعظه بکنم به قسط.

گرفتاری من و شما یک لوح نیست.

الان به یادم افتاد.

گرفتاری من و شما یک لوح نیست.

خیلی مواظبت کنید به قسط.

و چیزی شما نمی‌کنید.

دقت می‌کنید؟

نمی‌کنید.

اصلاً هیچ الان فکر می‌کنم من اگر از شما سؤال بکنم قسط چیه؟

خوب نتوانید معنی بکنید.

دقت می‌کنید؟

اصلاً شما ممکنه و ما ممکنه فکر بکنید که نه قسط کار ما نیست که ما نه قاضی هستیم، عرض کنم، نه حاکم هستیم.

خب قسط مال کسانی است که اصطلاح ریاست دارند، قاضی هستند، امثال این‌ها هستند، می‌خواهند حکم می‌کنند، می‌خواهند حل و فصل بکنند.

اینها باید عدالت را مراعات کنند، قسط را مراعات کنند.

ما چه قسطی؟

حالا ممکن است حتی شما چون معنیش را نمی‌دانید اینجور فکر کنید.

ولی توصیه می‌کنم بعدش بروید معنی قسط را بدانید و بعد هم سعی بکنید که این مسئله را در وجود خودتان اصلاح کنید.

یکی از شرایط این آیه معلوم می‌کند که یکی از حقایقی که در دل و روح باید پیاده شود از جمله حقایق غدیر مسئله قسط است.

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ.

یا آنجا که می‌گوید إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ یکی از شرایطش این است که انسان روز به روز چه بکند؟

در تطهیر باشد.

اگر شما دیروز و امروز و فرداتان همه اش یکی نساخته، فعلاً این حقیقت از حقایق اهل غدیر را شما...

نه، اصلاً محال است اهل غدیر باشد کسی و روزش را راضی باشد با هم چیه؟

یکی باشد.

باید متطهر باشد.

یا جایی که می‌گوید که إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ.

خب اینجا معلوم می‌شود که یکی دیگر از شرایط و استعدادهای لازم که خدا با آن اسمای خود تجلی می‌کند چیه؟

احسان است.

احسان یعنی خوب رفتار کردن.

این هم یک معنای بسیار عجیب و دقیق و رقیقی دارد که شما را به این هم توصیه می‌کنم.

يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ در هر کاری آن بکند که خدا خوشش بیاید.

در هر کاری آن بکند که خدا خوشش بیاید.

دقت می‌کنید؟

متوجه شدید؟

إن الله يحب الصابرين البته این آیه اصلش اونجاست که م-معرکه جهاد و قتال و سختی‌های جبهه جنگ و این‌ها را مطرح میکنه.

بعد میگه که خدا چه کسانی را دوست دارد؟

اون‌ها را که صابر هستند.

میگه که آیه اینجور است.

چقدر انبیا بودند که مردان خوب خدایی که با اون‌ها بودند در معرکه های جهاد و جنگ با اون‌ها حاضر شدند.

نه ضعف از خود نشان دادند، نه در برابر دشمن سر به اصطلاح خم کردند.

ذلت را قبول نکردند.

سختی‌های جهاد را.

بعد میگه که خدا این‌ها را چه میکنه؟

دوست داره.

یکی از ش-شرایط یا حقایق اهل قرب این است که باید صابر باشند.

مخصوصا در کجا؟

در معرکه جهاد و آن هم به صورت ما زعفوا مستکانو.

هیچ ضعفی نشان ندهند و هیچ به اصطلاح سادش و کم آمدنی در برابر دشمن نداشته باشند.

شدت و غلظت.

این‌ها را خدا دوست دارد.

اجماعي آیه اهل قرب.

یا آیه إن الله يحب الذين الان آیه اش خوندم.

یقاتلون فی سبيله صفاً.

این هم یکی از کأنهم بنيان مرصوص.

یکی از حقایق اهل قرب.

به همین طور در آیات قرآن هر جا این يحب‌ ها را خواندید، يحب‌.

کلمه يحب‌ که آمد خدا دوست می‌دارد.

محسنین، متقین، چی، چی، لا آخر.

باید توجه بکنید که این در هر جایی به گوشه‌ای از چه اشاره می‌کند؟

از اون حقایق اهل قرب که وقتی اون‌ها پیاده شد خدا این جور آدم‌ها را دوست می‌دارد.

یعنی با اسماء خاصی به اون‌ها تجلی می‌کند و اون‌ها رو به سوی خودش چی میکنه؟

اون‌ها رو به سوی خودش محسوب میکنه.

یه نکته دیگر در قرآن إن الله لا يحب هم زیاد خوندید.

اون لايحب ها را هم دقت بکنید.

دقت بکنید.

يحب ها را دقت خواهید کرد.

خواهید دید که ما فعلا از اون حقایق نداریم و انشاالله سعی خواهیم کرد که به دست بیاوریم.

بعد از اون آرزو و محبت کنیم و خوف و منازل بالا را.

لايحب ها را خوندید.

می‌بینید که آها ما مسئله جواب سؤال ها کجا بوده؟

اینجا بوده.

جواب سؤال کجا بوده؟

إن الله لا يحب المعتدين.

إن الله.

این لايحب ها.

لا يحب المعتدين یکی هست.

کسانی که از حدود تجاوز می‌کنند، خدا آنها را جذب نمی‌کند.

به اون دانه گفتم وقتی در جیب است بگوید که خدایا با اون اسماء به من اغوا بکن که مرا باز می‌کند و می‌شکافد و تنبلم می‌کند و درختم می‌کند و انسانم می‌کند.

به او جواب میاد که إن الله این تجلی را بر تو مادامی که در جیب هستی چیه؟

نمی‌کنه.

ربوبیت است.

اینجا میگه که إن الله لا يحب المعتدين.

مادامی که شما حدود خدا را مراعات نمی‌کنید، آن تجلی که شما را جذب کند که می‌شود محبت خدا، اون نمی‌شود.

إن الله لا.

جواب سؤال‌های ما در این لايحب هاست.

من یکیش را گفتم.

شما بعدا بروید و قرآن را، معجم را بگذارید با معجم را اول آیات را پیدا بکنید و ببینید این لايحب ها در کجا هست.

یکیشو من گفتم.

إن الله لا يحب المعتدين.

اصلا ناهار است.

از اینجا هم باز برگردیم سراغ دکاندارها.

از اینجا باز می‌دانیم که دکاندارها دکانشون چقدر دکان اساسی است.

دقت بکنید.

می‌بینید که این‌ها اصلا تمامشون مصداق این لايحب هاست.

اصلا مصداق لايحب ثلاث لا يهدي هاست.

در قرآن ش-این‌ها را خوندید.

إن الله لا يهدي القوم چی؟

لا يهدي القوم چی؟

لا يهدي القوم چی؟

این‌ها را هم بخوانید.

لا يهدي می‌داند یعنی چی؟

یعنی خدا با اسم hadish روی این‌ها اغوا نمی‌کند.

ناهار است کسی که فاسد است.

کسی حدود الهی را مراعات نمی‌کند.

مزخرفات حرف می‌زند.

از من تکلیف برداشته شده.

من واصل شده‌ام.

من حکم دیگر ندارم.

اسرار است.

شما نمی‌فهمید.

این مزخرفات را که حرف می‌زنند و حدود الهی را زیر پا می‌گذارند دکاندارهای امروز از زن و مرد و عناوین مختلف.

دقت می‌کنید؟

دل به درد می‌آرد از این‌ها.

هر روز من اخباری از این‌ها می‌شنوم.

هر روز.

هر روز یعنی زیاد اخبار می‌شنوم.

خبر مزخرف می‌زنند یکدفعه برون.

می‌بینید که فاسد است.

خودش یعنی ط-حدود الهی را مراعات نمی‌کند.

هیچی نمی‌کند.

اما حرف می‌زند.

تخلیق نیست.

ما اسرار هست برای ما.

شما نمی‌فهمید.

چی، چی الی آخر.

در هر صورت انشاالله خدا ما و شما را به اونچه که راه راست است هدایت کند و ما را برساند به اونجاهایی که منازل اهل یقین هست و عرض کنم که منازل اهل توحید هست از منزل یقین و خوف و محبت و امثال این‌ها.

یعنی به ما اون عِمت را، اون اراده را، اون عنایت را بکند که استعدادهای لازم را به دست بیاوریم و اون تجلیات ربوبی برای ما پیش بیاید.

فهمیدین که؟

تا تجلی است.

در این از مجموع این صحبت این را هم شما لابد یاد گرفتید که، یاد گرفتید که همیشه یکی از دعاهای شما این خواهد بود که خدایا به ما کمک کن و ما را به سوی خود ببر.

حالا جذب کن که بله به سوی خود، به سوی خود ببر.

اصلا کار به دست خداست.

اما استعدادها را باید قدم به قدم انسان با سعی خودش به بحث بیارم.

شعریست از مولوی و عرض کنم یه چند بیتی که گفته است که یک مقدار تناسبم دارد اون صحبتی که من امروز اون گفتم.

هدی می به حوائده اهل در البته بی‌تناسب هم نبود.

به هر حال داستانی را در اینجا مولوی نقد کرده است در جنگ در وقتی در جنگ‌ها یکی از به اصطلاح اطل اون زمان را که امیرالمؤمنین انداختن اطل یعنی غمانم یعنی پهلوانان به قول شجاعان اون زمان را که انداخت به زمین در جبهه و میخواست که او را بکشد از اعدا بود.

او آب دهن انداخت به سو، به سوی علی علیه‌السلام.

바로 فوراً کشید کنار.

یعنی از کشتنش دست نگه داشت که برای مراعات اون اخلاص بالا که نکند، که نکند یه وقتی دخالت البته این داستان اینجوره ولی می‌شود یعنی من به نظرم باید اینجور که اصلاً امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از این مسائل پاک بوده.

شاید هم برای چی بوده این مسئله؟

برای تعلیم.

در هر صورت یعنی از این مسئله خاش بوده که نفسش دخالت کنه.

دقت بفرمایید.

در هر صورت داستان را که نقد کرده است این است.

این اشعار را من البته با حذف و ایصال بعضی جاهاشو برای شما می‌خوانم با حذف و ایصال.

یعنی جاهایی را می‌خوانم، جاهایی را حذف می‌کنم.

باز دنبالشو جاهایی را می‌خوانم.

حذف و ایصال.

این اینجور شروع میشه از جلده اول هست.

انتها خوبه دقت بکنید.

از علی آموز اخلاص عمل.

شیر حق را دان منزه از دغل.

در غزا بر پهلوانی دست یافت.

در غزا یعنی در جنگ بر پهلوانی دست یافت.

زود شمشیری برآورد و شتاب.

او خدو انداخت بر روی علی.

افتخار هر نبی و هر ولی.

خدو همون آب دهن.

او خدو انداخت بر روی علی.

افتخار هر نبی و هر ولی.

او خدو انداخت بر رویی که ماه سجده آرد پیش او در سجده گاه.

در زمان انداخت شمشیر آن علی.

کرد او اندر غزایش، جنگش کاهلی.

گشت حیران آن مبارز زین عمل.

از نمودن عفو و رحم بی‌محл.

خودش تعجب کرد این چه کاریست که در این محل کشید کنار.

گفت بر، بر من تیغ تیز افراشتی.

از چه افکندی مرا.

شمشیر انداخت کنار.

گفت بر من تیغ تیز افراشتی.

از چه افکندی مرا رغز آشتی.

آن چه دیدی بهتر از پیکار من تا شدی تو سوخت در اشکار من، شکار من.

آن چه دیدی؟

یعنی به امیرالمؤمنین میگه اون شخص.

میگه چه دیدی؟

چیشو تعجب می‌کنه.

آن چه دیدی که چنین خشمت نشست تا چنین بر ты نمود و باز گشت.

آن چه دیدی که مرا زآن عکس دید در دل و جان شعله‌ای آمد پدید.

آن چه دیدی بهتر از کون و مکان که به از جان بود و بخشیدی این جان.

در شجاعت شیر ربانیستی.

اون به امیرالمؤمنین.

حالا مولوی از زبان خودش میگه.

در شجاعت شیر ربانیستی.

در مروت خود چه داند کیستی.

در مروت ابر موسی ای بتی.

چامد از وی خواننان بیشبی.

خطراتی را حذف می‌کنم.

ای علی.

حالا اون میگه.

یعنی از زبان اون اینجوریه.

ای علی که جمله عقل و دیده‌ای شنوه ای واگو از آن چه دیده‌ای.

چی شد که اینجور شد؟

ای علی که جمله عقل و دیده‌ای.

شنوه ای واگو از آن چه دیده‌ای.

تیغ حکمت جان ما را چاک کرد.

آب علم حاک ما را پاک کرد.

باز گو دانم که این اسرار اوست.

اینجا بیتی میگه که این سر خدا از اون شخص میگه.

از زبان میگه داستان.

اون شخص میگه که این سر اسرار اوست.

اسرار الهی است.

تو الان بی‌شمشیر منو کشتی.

بگو بینم این بی‌شمشیر کشتن کار خداست.

باز گو دانم که این اسرار اوست.

زان که بی‌شمشیر کشتن کار اوست.

باز، بعد باز ابیاتی را حذف می‌کنم چون خیلی طولانیه.

چون تو بابی آن مدینه علم را.

علی علیه مدینه علم و علی باب.

چون شعاع آفتاب علم را باز باش ای باب بر جویای باز تا رسند به تو خشوعا در غباب.

باز باش ای باب رحمت تا ابد بارگاه ما له کفرا احد.

باز ابیاتی میگه با اینکه من حذف و ایصال.

بعد میگه که امیرالمؤمنین در جوابش خیلی طولانی اون حرف زده.

امیرالمؤمنین در جوابش گفت که گفت من تیغ از پی حق می‌زنم.

دقت بفرمایید این از زبان امیرالمؤمنین است.

گفت من تیغ از پی حق می‌زنم.

بنده حقم نه مامور تنم.

شیر حقم نیستم شیر هوا.

دل من بر دین من باشد گواه.

من چو تیغَم باز زننده آفتاب.

ما رمیتَ إذ رمیتَ در هیراب.

رخت خود را من ز ره برداشتم.

مسئله فنا را اشاره.

رخت خود را من ز ره برداشتم.

غیر حق را من عدم اینگاشتم.

سایه‌ام من کز خدایم آفتاب.

حاجبم من نیستم، نیستم او را حجاب.

اینجا رو خیلی خوب، خوب گفته نیست سایه‌ام من کز خلایم آفتاب.

حاجبم من نیستم او را حجاب.

خون نبود-- خون نپوشد گوهر تیغ مرا.

باد از جا کی برد میوه مرا.

چه‌ن‌یم چه‌ن‌یم کوهم ز صبر و علم و داد.

کوه را کی در رواید تندباد.

آنچه از بادی رود از جا خزیست.

آنچه از بادی رود از جا خزیست.

زآنچه باد ناموافق خود بسیست.

باد خشم و اینا رو دقت کنید.

باد خشم و باد شهوت باد آز برد او را که نبود اهل نیاز.

باد کبر و باد عجب و باد علم برد او را که نبود از اهل اهل علم.

کوهم و هستی من بنیاد اوست.

ور شوم چون کاه بادم باد اوست.

میگه کوهم اگر این ید 확실 کاه هم شوم چیه؟

بادم باد اوست.

جز به باد او نجنبد میل من.

نیست جز عشق احد سر خیر من.

خشم بر شاهان شه و ما را غلام.

خشم بر شاهان چی؟

بر شاهان شه و ما را غلام.

خشم را من بستم زیر لغام.

تیر علمم گردن خشمم زده.

خشم حق بر من چو رحمت آمده است.

درد نورم گرچه سختم شد خراب.

روضه گشتم گرچه هستم رو تراب.

بعد دیگه اینجاش اشاره کرد مثلاً به، به مولا.

چون در آمد ایادی اندر غزا.

تیغ را دیدم نهان کردن سزا.

این ابیات رو گوش میکنید.

تا احب الی الله آید نام من.

تا احب الی الله آید نام من.

تا که افض الی الله آید کام من.

تا که اتا الی الله آید جود من.

تا که امسک الی الله آید بود من.

رخت من لله اتا لله و بس.

جمله لله هم نیایم من آمیزش.

دقت کنید.

جمله لله هم نیایم من آمیزش.

آنچه لله می‌کنم تقلید نیست.

نیست تخیل و گمان.

گمان جز دید نیست.

ز اشتها و استهزاء رسته ام.

آستین بر دامن حق بسته ام.

اینها را بعد میگه.

یه دنباله‌ای دارد که این جمله‌ها فقط هم ابیات اخیر را زیاد در نظر.

دیگه بقیه‌ش رو من نمی‌خونم.

اینها ابیات اخیر تا احب الی الله آید.

این مسائل که همون تهبب به حوائج اهل دور بص خصوص یاد امیرالمؤمنین.

البته این هم یادی بود از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به لسان شعر.

گفتن از مقام علی مشکل است دیگه صلوات الله علیه.

حالا خودتون در روایات و در این ماخذ روایات اینها می‌بینید که چیزهایی یا در بیانات دیگر می‌بینید.

فقط خواستم چند بیتی از مولا بگویم که حرف اجمالی هم گفته باشیم و آن هم به صورت شعر.

امیدوارم انشاالله که خدا ما و شما را از دامن دست ما را از دامن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نه تنها کوتاه نکند، ما را بیشتر از مرجع‌های مخصوص اون حضرت بهره‌مند کند.

توصیه می‌کنم در همه موارد هم غیر از امروز از توسل به امیرالمؤمنین غفلت نکنید.