ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن خام ASR · جلسه 056

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

آیات که در قرآن کریم هست خوب دقت بکنید از انسان‌ها در مقام وجودیت، از خوف انسان‌ها در مقام وجودیت تغییرات مختلفی دارد.

کأن مراقب مختلف دارد این خوف.

کأن که نه مسلمه.

بعضی از آیات کلمه‌ی خوف به کار برده است که بندگان خدا از خدا از مقام ربوبی می‌ترسند.

و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الحوى فإن الجنة هي المآوى.

ولی من خاف مقام ربه جنتان الی آخر.

در بعضی از آیات کلمه‌ی خوف به کار رفته است، به کار برده است کلمه‌ی خوف را، عنوان خوف را.

در بعضی جاها کلمه‌ی خشیت به کار رفته است.

یک حقیقت قرآنی است در این‌ها که توضیح می‌دهم.

همه شما انشاالله اهل تحقیق هستید.

خوب اونا که می‌خواهند زیاد بفهمند زحمت کنین انشاالله این طور هست خوب دقت بکنید.

بعضی جاها کلمه‌ی خشیت به کار رفته است در همین باب ترس از خدا یا ترس که از خصوصیات بندگان است.

گاهی خوف گفته است که گفتم مانند اون آیه و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الحوى فإن الجنة هي المآوى.

یا مثلاً ولی من خاف مقام ربه جنتان.

کلمه‌ی خوف تعبیر شده است، تعبیر آورده است.

گاهی کلمه‌ی خشیت آورده است.

مثلاً إنما يخشى الله من عباده العلماء یا و هم من خشية ربهم مشفقون.

کلمه‌ی خشیت، خشیت.

خشیت هم معنی ترس است.

خوف هم ترس است .

گاهی کلمه به عنوان وجل .

و بشر المخبتین الذین اذا ذكر الله وجلت قلوبهم.

مخبتین را بشارت که اون‌ها که وقتی خدا یاد پیش اون‌ها اسم خدا برده می‌شود، خدا به یادشون می‌افتد، خدا را به یادشان می‌اندازند.

اذا ذكر الله وقتی خدا یاد می‌شود وجلت قلوبهم قلب آن ها ترسان است، می‌ترسد.

وجل.

آیا این‌ها با همدیگر فرق دارد؟

خوف با خشیت فرق دارد.

خوف و خشیت با وجل فرق دارد.

این سه با رهبت فرق دارد.

این چهار با هیبت فرق دارد.

این‌ها چه هست؟

بندگان خدا گاهی گفته می‌شود که دارای خوف‌اند.

گاهی گفته می‌شود دارای خشیت‌اند.

گاهی گفته می‌شود دارای وجل هستند.

گاهی گفته می‌شود دارای رهبت‌اند.

گاهی گفته می‌شود دارای هیبت‌اند.

این تعبیرها چیست؟

بفهمیم.

یه مقدار بفهمیم این‌ها چیست؟

گفتم این بحث تفسیری است در این‌ها که مقدمه است برای تفکری که من مجموعاً می‌خواهم به شما بگویم.

البته تفکرات معمولاً می‌دانید در مجموع هم این طور است.

تفکرات را من درس می‌کنم در گفتار و نوشته‌ها توأم با تحلیل‌هاست.

تحلیل‌ها که معرفت و بصیرت می‌آورد.

هرکسی خوب دقت بکند و خوب خدا بهش عنایت می‌کند.

عرض کنم که در این باب من به روایتی را انتخاب کردم امروز برای شما می‌خوانم برای اینکه فرق این‌ها با هم معلوم بشود.

شما هم بصیرت پیدا بکنید و خدا کند که شما و ما از این‌ها برخودار باشیم.

آن موقع که روایت می‌خوانم می‌دانید خوف غیر از خشیت است.

همه‌اش معنی ترس است در مفهوم کلی.

خوف از خدا، خشیت از خدا، وجل از خدا، هیبت خدا، رهبت از خدا.

اینا همش به یک معناست.

یعنی قریب الافق است اما با همدیگر فرق دارد.

خوف برای گناهکاران صاحبان معاصی کبیره است.

یعنی اون‌ها که معصیت کبیره انجام می‌دهند یا انجام داده‌اند.

اون‌ها باید از خدا از مقام ربوبی بترسند.

خوف برای معصیتکاران است.

خوب دقت بکنید، خوف برای معصیتکاران است.

این که می‌فرماید و اما من خاف مقام ربه یا ولی من خاف مقام ربه.

خوف برای انسان در باب معصیت کبیره و گناهان است.

یعنی آن کسی که خوف دارد معصیت و گناه یعنی گناه کبیره و معاصی کبیره را انجام نمی‌دهد چون از مقام ربوبی می‌ترسد چون مقام ربوبی گناهان را روش محاسبه می‌کند و آتش به اصطلاح جزا می‌دهد چون ربوبیت استظهارش این است که معصیت کبیره اون سویش گناه باشد ربوبیت الهی ایجاد می‌کند.

بنابراین کسی که خوف دارد از معصیت چی می‌کند؟

از معصیت اجتناب می‌کند.

خوف مال عاصیان است.

صاحبان معصیت است.

روایت را شروع بکنم با تا اینجای که آمدیم تا شما انشاالله روشن باشید.

روایت بسیار روایت عجیبی است.

یعنی این بحث خودش به اصطلاح من این را بگم در این بحث برای شما فرق بین این پنج تا را خوب تمیز دادن از اون مباحث مشکل هست.

اولاً قدر این صحبت را بدانید در حدی که می‌فهمید البته.

بنابراین این روایت از اون حور الروایات است.

یعنی از اون روایاتی است که واقعاً نکات و جزایع عجیبی دارد.

هرکس به هر اندازه تلبس کرد و فهمید خب می‌فهمد که چیست.

روایت در خصال صدوق است.

همان خصال معروف که کتاب خصال معروف صدوق رحمت الله علیه.

در این روایت اینطور آورده است.

انواع الخوف خمسة.

دقت کنید.

می‌فرماید که انواع خوف پنج تاست.

انواع ترس پنج نوع است.

خوف و خشیت و وجل و رهبت و هیبت.

خوف است و خشیت است و وجل است و رهبت است و چی؟

هیبت.

فالخوف للعاصین.

خوف مال معصیت کاران است.

من و شما اهل چی باید باشیم اگر باشیم؟

اهل خوف باید باشیم.

از مقام ربوبی باید بترسیم.

ربوبیت اقتضا دارد، سنن دارد، قوانین دارد.

البته همه اش را خدا خودش قرار داده است.

خوبه اینها را بفهمید.

من همیشه تکرار، مکرر در مکرر این حرف‌ها را می‌گویم.

حرف نیست، ربوبیت است.

ببینید ربوبیت ایجاب می‌کند وقتی شما دانه دندان را انداختید در شرایط موجودش چه می‌شود؟

رشد می‌کند.

اگر آن شرایط موجود باشد دانه می‌شود رشد نکند؟

بله؟

نه.

ربوبیت ایجاب می‌کند شما اگر آتشی به هیزم زدید، هیزم خشک بود، موانع موجود نبود، شرایط جمع بود.

آن هیزم باید چه بکند؟

بسوزد.

این سنت است.

محال است تغییر پیدا بکند.

خوب دقت کنید.

اقتضای ربوبی برای اون کسی که می‌فهمند، تعمق شعور دارند خود اشکال دهنده است.

خود اشکال دهنده است.

اگر یه وقتی هم خواستید بفهمید اون‌ها که می‌فهمند این‌ها را مکرر گفتم.

یکی از جهاتش این است.

حالا این نکته‌ها را نگفتم.

حالا اصل کلی‌اش رو میگم.

اگر یه وقتی هم خواستید بفهمید اون‌هایی که می‌فهمند چرا زیاد می‌ترسند؟

یک دلتش این است که می‌فهمد مسئله، مسئله اقتضای ربوبی است.

حرف نیست.

حرف باشد چه آسان می‌شود.

انسان می‌گوید خدایا نفهمیدم ببخش.

دقت کنید.

خدا هم می‌گوید منم بخشیدم.

بخشش دارد خدا.

اما آن بخششش هم با اقتضای چیست؟

بر اساس سنن چیست؟

بر اساس سنن ربوبی.

دقت کنید.

هیزم خشک با شرایط موجود با فقدان موانع وقتی آتش بهش رسید شرایط درست شد برای روشن شدن، شعله‌ور شدن شعله‌ور می‌شود.

همه عالم جمع بشوند این شعله‌ور نشود نمی‌شود.

اشتباه نکنید ها.

این که بیارن آب بریزند توش.

اون نشد.

می‌گیم که شرایط جمع بشه.

موانع همه‌اش محو بشه.

اما هیزم را آتش بزنند و آتش نگیرد.

این‌ها را می‌گویند سنن ربوبی لا یتغیر.

لن تغير سنة الله.

تغییر نمی‌کند.

اون که می‌فهمد ربوبیت چیست، مقتضای ربوبی چیست و سنن ربوبی چیست؟

و اگر گناه کرده است بعد از این فهم برای گناهانش خوف دارد.

شب و روز گریه می‌کند.

و اینکه خدا باز اون ربوبیت با اون سننی که دارد مشغول اغفر و مغفرتش می‌کند.

فالخوف للعاصین.

خوف برای گناهکاران است.

این یک.

والخشية.

از این گذشت.

این مال من و شماست.

اگر بیدار بشویم و اگر ربوبیت را تا حدی که فهم ما ایجاب می‌کند بشناسیم.

من از خدا می‌خواهم که برای همه ما از این خوفی که به معنی صحیح کلمه است برای من و شما گناهکاران ارتا بفرماید.

دقت کنید.

می‌تونید شما هم بخواهید.

بالاخره خوف للعاصین.

خوف برای گناهکاران است.

این تمام شد.

خشیت مال چیست؟

والخشية للعالمین.

خشیت غیر از خوف است.

همش گفتم ترس است از یک گماش است.

ولی اگر کسی این مراحل را طی بکند ضمناً فرق این‌ها را با همدیگر چی می‌کند؟

می‌فهمد.

الان من و شما همه این‌ها تصورات ذهنی است.

خوف و خشیت و این پنج تا با هم یکی است و جزئی فرق دارند ولی زیاد تشخیص نمی‌دهیم یعنی چه.

اونی که مراحل ربوبیت را طی کرده است می‌داند خوف چه مزه‌ای دارد و خشیت چه مزه دیگر دارد.

و همچنین اون سه تای دیگر که بعداً میاد.

خشیت مال کیست؟

خشیت للعالمین برای عالمان است.

انما يخشى الله چی؟

من عباده العلماء.

اونی که می‌فهمد از خدا خشیت دارد.

خشیت یک حالت قلبی است غیر از خوف است که برای عاصیان است که از شناخت خدا متولد می‌شود این حالت.

دقت می‌کنید؟

تکرار می‌کنم خشیت در اسلام در ارتباط با گناه نیست.

دقت کنید ها.

اونی که در ارتباط با معصیت کبیره است اون چه بود؟

اون خوف بود که من گناه کردم.

ربوبیت این را آتش می‌کند.

باید بترسم.

ربوبیت این گناه را چی می‌کند؟

آتش می‌کند.

مغضوب را آتش می‌کند.

از این باید بترسم چون مقتضای ربوبیت این است.

کلمه این است که مگه بنزینی؟

حالا بعضی از بی‌شعورها که انجام می‌دهند خدا ما را به اون بی‌شعوری نیندازد که خدا نخواسته انسان همه هرچی می‌شود.

عرض کنم که بنزین که بر روی خودشون یا به لباسشون می‌ریزند و خودشونو آتش می‌زنند.

این که آتش زد دیگه می‌سوزد.

دقت کنید.

چرا؟

چون مقتضای ربوبیت است خب مال گناه بود.

اونی که گناه کرده میدونه منتظر رو به یک آتش هست که خودش رو با آتش انداخت تمام شد.

مگر اینکه خدای قادر نجات بدهند.

این توان ندارد نجات بدهد.

خشیتون نیست.

خشیت برای کسی است که بفهمد، فهم بالا داشته باشد، علم بالا داشته باشد، خدا را بیشتر بشناسد.

وقتی خدا را بیشتر شناخت از این شناخت بالای خدا حالتی در قلب متولد میشود که اسمش چیست؟

اسمش خشیت است.

ولی از گناه که ترس است، لیره‌ها دارد، سرده‌ها دارد.

دقت کنید این گناه مربوط نیست ها.

خشیت از چی متولد می‌شود؟

که تکرار می‌کنم از شناخت خدا.

إنما یخش الله من عباده العلماء.

علما را معنی کردم فهمیدید چیه؟

اونی که خدا را می‌شناسد.

خب سومی چه بود؟

وجل بود.

وجل.

والوجل المخبتین.

می‌فرماید که وجل برای مخبتین است.

مخبتین.

و به، به اصطلاح آیه میگوید که وبشر المخبتین الذین اذا ذكر الله وجلت قلوبهم مخبتین را بشارت بده.

آنها که وقتی خدا یاد می‌شود قلب‌هاشون یک حالتی دارد که از باز گناه که ترس است از نو ترس است.

ولی این هم خودش برای خودش مزه خاصی دارد.

یک حالت سومی است برای مخبتین است.

مخبتین چه کسانی هستند؟

حالا باید اینجا بیایم برای شما توضیح بدهم.

مخبتین آن کسانی هستند که خودشان را خدا کنه که ماها این را، اینها برای ما حالت بشه.

اینو مادامی که حالت نشده است در گفتن با لفظ و عبارت و اینها تحویل دادنش یا فهمیدنش خیلی سخت است.

اما برای اهلش خیلی روشن و واضح است که چیست چون اهل اینها مال خود آنهاست.

مخبتین آنهایی هستند که شب و روز که در خدمت حضرت حق هستند و خدا و معبود خودشان هستند.

خودشان را به اصطلاح در خدمت به خدای متعال به اصطلاح خدمتشون را تمام می‌بینند و می‌بینند که ترک خدمت کرده‌اند.

خدمت را انجام داده نداده‌اند.

حالا انگار صحبت می‌کنم در و بسته صحبت یدفعه میشن میگن این صحبت‌ها یعنی چه؟

بعد یه چند نفر میگن مثلاً اشتباه هست این صحبت‌ها.

این صحبت‌ها اصلاً جاش نیست.

[نفس عمیق] تا حالا وقتی به خود خود تنها فکر می‌کنم میگم بالاخره باید گفت دیگه اینها واضح بشه.

به هر صورت در دو حال هستم.

الانم باز یه دفعه می‌پرسم من اینجا چه جوری بگم به شما؟

خودم چه جوری بفهمم که نه من اهلش هستم نه شما.

خدمت یعنی چه؟

تا آن کسی که خود را در مقام خدمت به حق غیر از، غیر از اون است که من و شما مثلاً میگیم این گناه را نکنیم و نماز را بخوانیم ها.

اون نیست ها.

خدمت کسی که به مرحله‌ای از مراحل معرفت و عبودیت می‌رسد و محبت معنی کلمه در دلش نسبت به حضرت حق به وجود می‌آید.

او خود را در خدمت حق می‌بیند و در عین حال خود را در ترک خدمت یعنی قاصر در خدمت.

اونوقت اینها مخبتین هستند.

مخبتین، اخفا، مقام اخفا، منزل اخفا، مخبتین.

مخبتین خودشان را می‌بینند که ترک خدمت کرده‌اند.

لذا کسی که در خدمت یک مخدومی باشد و خودش هم ببیند که خدمت اون مخدوم را به جا نیاورده است.

هر وقت نام اون مخدوم ذکر شد چی می‌شود؟

می‌ترسد.

این حالته.

بیشتر از این دیگه نمی‌توانم بگم.

پس خلاصه اخفا از ترک خدمت است.

مخبتین آنهایی هستند که خود را طارد خدمت می‌بینند در مقام خدمت به معبود.

اونوقت وقتی نام خدا میاد وجلت قلوبهم.

خدا به ما روزی بکند.

این‌ها دیگه نمی‌دونم دعای مستجاب است یا نه.

چهارم که چی بود؟

چهارم عبارت بود از رهبت، رهبت.

رهبت هم باز در معنی کلی از گناه که ترس است، از گناه که ترس است.

رهبت.

این رهبت مال چه کسانی است؟

رهبت مال اونهایی است که هرچی شب و روز عبادت می‌کنند خودشان را مبصر می‌بینند.

روایات می‌فرماید رهبت برای رؤیت تختی است.

خدا در قرآن در یک جایی در سوره آل عمران می‌فرماید که و یحذرکم الله نفسه.

این آیه را خونده‌اید؟

معنی آیه چیست؟

نمی‌توانید ترجمه‌اش را شما بگید من گوش بکنم و یحذرکم الله نفسه یعنی چی؟

چی می‌فهمید؟

و یحذرکم الله نفسه.

خدا برحذر می‌دارد شما را از خود.

این مال ارباب رهبت است.

من هرچی بگم شما بگید من بشنوم شما بشنوید نمی‌فهمید.

این مال اهل رهبت است.

چی میگه و یحذرکم الله نفسه؟

مگر خدا جمال مطلق نیست؟

مگر کمال مطلق نیست؟

بله.

خیر مطلق نیست؟

بله.

اما عظمت دارد و شجاع دارد و جلال دارد.

فلذات میگه که و یحذرکم الله نفسه.

این، این حرف با اون‌هاست.

این کتاب به اون‌هاست.

این جمله با من و شما مکذّب این فرض را من دارم.

این آیه با من و شما حرف نمی‌زند.

نمی‌فهمی که میگه.

میگه و یحذرکم الله نفسه.

الله شما را از خود بر حذر می‌دارد.

این مال رهبت است.

در عین حال که مشاهدات‌های بالا دارند این آیه و اشباه این آیات که در تعابیر مختلف هست، این‌ها اون‌ها را به رهبت می‌اندازد.

رهبت هم یه حالت خاصی از خوف است.

نوع خاصی از ترس است که باز الآن توضیح می‌دهم.

مرزای خاصی دارد مخصوص اهل خودش است.

پنجم، هیبت.

هیبت چیست؟

هیبت از جلال حق برمی‌خیزد.

وقتی بنده در مقام معرفت بالا رفت، هیبت مال اوست.

مثلا رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت امیر صلوات الله، حضرات ائمه و دیگران از کُبان در مرتبه خودشان هیبت است.

هیبت هم حالتی در دل ایجاد می‌کند که باز از دو باش ترس است.

ولی یک چیز دیگریست غیر از اون چهار تای دیگر است.

فقط از جلال حق متولد می‌شود.

یعنی بنده وقتی جلال را شناخت، جلال حق را شناخت، از این شناخت جلال حق و اسماء جلال و صفات جلال حالتی در دل متولد می‌شود که اسمش چیست؟

اسمش هیبت است.

روایت وقتی هیبت را می‌گوید، همین روایت را خواندم.

من البته روایت را خلاصه کردم تا آن طولانی نشود شما بتوانید خسته نشوید، بتوانید گوش بدهید.

من روایت را خلاصه کردم.

یعنی طوری معنی کردم که خلاصه شد.

در آخر وقتی از هیبت مثال می‌زند روایت از خود رسول الله مثال می‌زند.

روایت این پنج تایی که بیان می‌کند به هیبت که می‌رسد، در هیبت می‌فرماید که و روی عن النبي صلی الله علیه و آله أنه، أنه کان.

مرحوم صدوق اون پنج تایی که بیان می‌کند می‌رسد به اینجا میگه که و روی عن النبي وقتی که به هیبت می‌رسد میگه که از رسول الله روایت شده است که أنه کان إذا صلى.

شاید این روایت را شنیده اید.

اینو در این مقام میگم که وقتی که رسول الله صلی نماز می‌خوند سم علی صدره.

أنه کان إذا صلى سم علی صدره.

وقتی نماز می‌خوند از سینه رسول الله صدایی شنیده می‌شد.

عزيزٌ کعزیز المرجد.

عزیز یعنی صدای غلیان را میگن، جوشش را میگن.

شبیه این صدایی است.

میگه رسول الله وقتی نماز می‌خوند از سینه‌اش صدایی شنیده می‌شد که عزيز المرجد.

و تشبیه می‌کند مانند اون صدایی که، و صدای غلیان یا صدایی شبیه صدای جوشش که در دیگ می‌شود.

دیگی که پر از آب است وقتی می‌جوشد که یک صدای خاصی دارد است.

شبیه این صدا وقتی نماز می‌خوند از رسول الله، از سینه رسول الله شنیده می‌شد.

من الهیبه، من الهیبه.

از جهت چی؟

از جهت هیبت.

از هیبت راه آورده است.

این یه حالت.

این مسئله خوف نیست.

مسئله خشیت نیست.

نه اینها را نداشت چون که صد آمد نه-- البته معصیت که نداشت.

برای آنهایی که می‌خواهند فرق بین این پنج تا مرحله را که از یک دو باشند و از یک بابند و در یک مسیرند در عین حال پنج تا چیز هستند فرق‌شون را بفهمند با این توضیح گفتم ان شاءالله فهمیدید.

دوباره تکرار می‌کنم.

الخشیت للعالمین، الوجل للمختصین، الرحبت للعابدین، والهیبة للعارفین.

دقت می‌کنید؟

البته من گفتم خلاصه خوندم که با توضیحات بقیه‌اش رو می‌گویند ان شاءالله در کتاب اختصار می‌گویند.

هی، خوف برای عاتیان است و خشیت برای عالمان است.

وجل برای مختصین است.

رهبت برای اهل عبادت است و هیبت برای عارفان است.

بزرگ‌ترین عارف رسول اکرم صلی الله علیه و آله است.