اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
سؤال این است که سؤال میکرد که وقتی که ما حال نداریم برای نماز و آن سؤال در مورد نماز شب بود.
نماز شب بی حالi گندهنده تر است یا ترک اون؟
نفهمیدم سؤالش.
حالا در خصوص نماز شب بود سؤال، اما یک سؤال است که به صورت کلی هم مطرح میشود وقتی که یک انسان حال مناسبی ندارد، ترک اون بهتره یا به هر حال با همین بیحالی اونها رو انجام بده؟
به طوری در این مقام که این سؤال برای کسی مطرح میشود اینجور جواب داده میشود که بر اساس استفادهای که از بعضی از روایات میکنند، اینجور جواب داده میشود که اگر انسان حال برای و اشتیاق و حال مناسب برای عبادت مستحبی ندارد، اونها رو انجام نده.
اون وقت از اون مستحبات انجام بدهد که حال و اشتیاق خوبی دارد.
و اینجور جواب داده شده است در این مقام.
آن هم با استفاده از بعضی از روایات.
نمیگم روایت این را میگوید، با استفاده از بعضی از روایات اینجور جواب داده شده است.
ولی مسئله عمیقتر از این است که اینجور جواب داده بشود.
همین طور سر راست کلی .
هر وقت که این جوابی که در این مقام معروف شده است که استفاده شده است از روایات به نظر میآید که حال کسانی است که در یک منزلتهای بالای عبودی هستند.
احیاناً نه به صورت اساسی و علل اساسی ریشهای به وجه اصلاح معروف و مصطلح، به چیز مصطلح امروزی به صورت ریشهای علت نداشته باشد.
کسی که در منزلتهای بالا است و حال و احوال خوبی هم دارد، احیاناً براش یه حالت بیحالی یا بیاشتهاقی پیش میاد که نه پایین میشه، در حد همین.
اونجا شاید این جواب درست باشه.
اما در خصوص ماها و شماها، در خصوص ماها و شماها این جواب درست نیست.
این اگر بنا بشود ما با داشتن بیحالی در نماز شب یا در مستحبات دیگر به لحاظ همین جواب که وقتی به چیزی اشتیاق نداری عمل نکن بیایم اونها رو ترک بکنیم، این مساوی است با این که ما همیشه اینها رو ترک بکنیم.
بفهمید.
همیشه دیگه از اون مستحبات محروم میمانیم.
وضع ما و حال ما یه چیز دیگه است.
یک علل اساسی دارد.
یک علت و به اصطلاح علل اساسی دارد.
باید به دنباله عرض کنم حل اون علل اساسی رفت و نه اینکه عبادت مستحبی را ترک کرد.
و الا اون علل مادامی که هست این بیحالی در ما است و ما اگر بخواهیم با بیحالی مستحبات را ترک بکنیم از جمله نماز شب باید برای همیشه ترک بکنیم چون علل دارد این بیحالی در وجود ما و اونها را چاره نکنیم.
این معلومش که بیحالی است.
ادامه خواهد داشت و ما هم بر اساس همین جواب معروفی که گفته میشود باید این مستحبات را همیشه چه بکنیم؟
ترک بکنیم و الی یوم القيامه هم محروم خواهیم شد.
وضع ما چیز دیگریست.
یه علی دارد و من توضیح دهم برایتان خوب بفهمید.
توجه فرمایید که در این مقام ما به اون جواب معروف استناد بکنیم و با نداشتن حال مستحب را نماز شب و غیر اون را ترک بکنیم چون علل اساسی دارد این بیحالی در وجود ما این ادامه خواهد داشت.
ما تا زمانی که علل را چاره نفرماییم.
راهش این نیست.
راهش ترک مستحبات نماز شب و غیر اون نیست.
راهش این است که ما علل اساسی بیحالی را چاره بکنیم، نه عبادت را ترک بکنیم.
سعی بکنیم اون علل را چاره بکنیم و عبادات مستحبی خودمون را ادامه بدهیم و با چاره کردن اون علل، این بیحالی را از خودمون دور بکنیم.
بفهمید.
راهش اینه.
راه صحیح و جواب درست سؤال این است که ما باید به دنبال عللی که بفهمید دوباره هم تکرار کنم و توضیح، من جواب سؤال رو به این شکل عرض میکنم.
وقتی بیحال هستیم به نماز شب و عبادت مستحبی آیا با بیحالی انجام بدهیم یا ترک بکنیم؟
سؤال این است.
جوابش بارک الله این که نه خیر نباید ترک بکنیم.
نباید هم به همین نحو ادامه بدهیم.
باید به دنبال علل این بیحالی که با استفاده از آیات و روایات و دعاها میشود به دست آورد برویم.
اون علل را در وجود خود چاره بکنیم و عبادات را هم ادامه بدهیم.
به هیچ عنوان نباید ترک بکنیم.
باید به دنبال چارهجویی، چارهجویی بکنیم.
به دنبال اون علل برویم، اونها را اصلاح بکنیم و حال ما از بیحالی مغایر با حال مناسب بشود.
بفهمید.
و عبادت را به حال مناسب انجام دهیم.
علل قضیه چیست؟
ببینید علل قضیه با info که ما در آیات و روایات و دعاها میکنیم کاملاً واضح است که چرا ما بیحال هستیم در عبادات.
وقتی به نماز شب بیاموزیم چرا حال مناسب را نداریم؟
در هر عبادت مستحبی دیگر مخصوصا در نماز شب بروزش زیاده.
در مصداق دیگر هم هست اما در نماز شب بروز این بیحالی یعنی ظهورش، نمودش، روشن شدنش، آشکار شدنش بیشتر از مصداق دیگر از این بیحالی و بیش فعالی و احساس سخت بودن مانند سنگ بودن، هیچ حال نداشتن، هیچ گونه حال مناسب نداشتن.
این در نماز شب بیشتر بروز میکنه.
در مصداق دیگر هم هست.
این علل دارد از، از آیات و روایات و دعاها کاملاً به وضوح استفاده میشود.
من آیات روایات همه را فقط خلاصه میکنم در یک خطبه از دعای ابو حمزه که قبلاً هم در صحبتهام مستقلی گفتم.
ولی میخوام اون قطعه از دعای ابو حمزه را خود من اینجا برای شما از روی نفاخ ترجمه بکنم تا شما به علل بیحالیها به اجمال البته به اون اندازه که در این دعا در این قطعه اشاره شده است متوجه بشوید.
قبل از خوندن از قبل باید تذکر میدم.
در آیات، شارات آیات و از اونم که روایات و دعاها این علل به چشم میخورد که چه چیز موجب میشود انسان در عبادتش حال مناسب را ندارد.
اینها در این آیات و روایات و دعاها به چشم میخورد.
من همش را خلاصه میکنم در یک قطعه از دعای ابو حمزه که برای شما میخوانم چون فشرده است چون این خودش اگر بنا بشه به صورت یک بحث تحلیلی و تحقیقی و مفصل و مشروح مطرح بشه باید چندین جلسه لااقل صحبت بشه.
آیاتش، روایاتش و دعاها خوانده بشود.
یعنی قطعات از دعای مربوط به این مسئله است.
اما به صورت خلاصه صحبت کردن برای همین خلاصه میکنم فقط در این، در این دعا آمده.
ولی توجه بکنید که اونی که در این دعا از یک از ذکر شده برای این بیحالی همه علل نیست.
قسمتهایی را در اینجا اشاره کرده است.
همش نیست.
ولی همین قسمتها را که الآن من ترجمه میکنم شما مجموعاً و ما مجموعاً میتوانیم بفهمیم که این بیحالی چه عللی در ما دارد و که آن علل را در خود داریم و با خود داریم.
باید اونها را اصلاح کنیم تا این بیحالی درست بشه.
این سطور را من توضیح خواهم داد.
بعد از اتمام این دعا باز هم با استفاده از آیات و روایات و دعاها توضیح خواهم کرد که چند تا اینجا ذکر میشه چند تا را هم خود من ذکر میکنم با استفاده از آیات و روایات و دعاها شما در نظرتون باشه و اینها را انشاالله مراعات کردید.
آنوقت این مسئله حل خواهد شد.
یعنی این علل و چاره تعبیر این بیحالیها درست خواهد شد.
این قطعه از دعای ابو حمزه.
ترجمه میکنم میگذارم.
خب فقط شما در ترجمهاش دقت کنید.
جملههای دعا را اگر توانستید الآن بنویسید.
خود شما از روی نفاخ میتوانید بنویسید.
دقت میکنید اللهم قطعه است.
اللهم انی کلما قلت بعد تحیت.
خدایا من هر وقت که هر وقت گفتم که من دیگه آماده شدهام.
تحیت یعنی مهیا شدهام.
خدایا هر وقت که گفتم آماده شدهام دیگه برای عبادت و بندگی.
بعد تعبت بعد گنبد الصلاة.
اباب دو شنبه بعد از نماز ایستادم.
اول گفتم که دیگه من آماده شدم.
یعنی وضع مناسبی پیدا کردم.
ان شاء الله تعبت و گنبد الصلاة.
عباء دو شنبه بعد از نماز ایستادم بین یدی در پیشگاه تو و ناجیت و بعد مناجات با تو پرداختم.
الغیت علیه نعاس.
این خواب آلودگی من، خمار و خواب آلودگی برای من به سوی من.
الغیت یعنی القا کرد، انداخت یعنی حالا این خواب آلودگی و نعاس.
نعاس و خواب آلودگی و بیحالی و اینها.
این خواب آلودگی و عرض کنم خمار و بیحالی را به من دادی، القا کردی.
اذا انا صلیت وقتی که نماز شروع کردم این بیحالی را به من روی آورد.
این انداخت به سوی من، به من داد.
هر وقت که گفتم که مهیا شدم.
ان شاء الله گفتم مهیا شدم.
عباء دو شنبه بعد از نماز ایستادم پیش، پیشگاه تو.
به تو مناجات پرداختم.
الغیت علیه نعاس.
اذا انا صليت.
یه نعاس و خواب آلودگی را به سوی من انداختی که من وقتی به نماز قرار بود.
سلب تنی مناجات.
این حال مناجات را از من گرفت.
حال مناجات را از من چه طرزی گرفت؟
اولاً ببینید که تعابیر چیه.
حالا من اگر در سرای تفسیر این جملهها بودم خب اینجا همه زیاد معارف و درگاه هست.
اول نمیگه بیخوابی گرفت.
میگه بیخوابیم داد.
چیز خواب آلودگی گرفت.
میگه خواب آلودگی داده.
نمیگه که حال مناجات نداشتم.
میگه حال مناجات را از من گرفتی.
بفهمید همه اینها حساب داره.
یعنی از همین جا اشارهست که چوب چی چی، چوب چیزهایی را به من میزنی.
دقت میکنید؟
همش اشارهست.
از اول اشارهست.
توحید است.
تو مسائل همهش دلیل است.
سلب تنی مناجات.
حال مناجات را از من گرفت.
اذا انا ناظرت وقتی مناجات کردم.
مالی نمیدانم چی شده است من کل ما قوت و بسل و از صرید.
هی میگم که دیگه باطنم انشاالله.
من انشااللهشو نمیدونم.
هر وقت میگم که باطن من دیگه خوب شده است، دیگه باطنم را اصلاح کردم.
فصل و از صرید فی و قرب و قرب اون مجالس طواسین دیگه باطن من اصلاح شده انشاالله و در منازل اون طواسین در مواقف طواسین من هم قرار گرفتهام.
و قرب مجالس طواسین مجلسی عرضت بلیتی گرفتاری برای من پیش میاد.
عذالت بدنی باز منو به اصطلاح ااا قدم مرا مراتب ازش میاندازد و هر وقت یعنی این جمله دوباره به شکل دیگر اون جمله اول به شکل دیگر اینجا عنوان شده و هر جمله دوباره اینجور عنوان شده.
به من چه شده است که هر وقت فکر میکنم که دیگه درست شدم، باطنم درست شده، دیگه منزلت من مجلس من، منزلت من، موقعیت من به مواقف طواسین نزدیک شده است.
یه گرفتاری برایم پیش میاد که عذالت بدنی و حالت بیینی بین خدمتی بین من و بین این که به خدمت تو بپردازم حاصل میشود.
یا سیدی خدای من لعلک هم باب خللی نیست.
اینجا شروع میکنه به علل اشاره میکنه.
علل این بیحالیها، سلب حالتها، محروم شدن از مناجات، همون سلب این مناجاته که مناجاتو از من سلب میکنه.
اون بیحالی که ما میگیم بیحالی لذت مناجات نداشتن، راه راضی خود باز ندیدن، اشتیاق نداشتن، حال نداشتن.
این تعابیر ماست.
سلب مناجات همون است که ما از او به کلمه بیحالی تعبیر میکنیم.
خدا مناجات را به حال مناجات را از ما سلب میکند.
یعنی خدا با ما مناجات نمیکند دیگه.
همین همون تنهایی.
یه سید تو تو علتش میپردازه.
سیدی لعلک هم باب خرضن مولای من شاید تو از در خود مرا راندهای.
ان باب خرضن و خدمتت نهی تن از درت شاید مرا راندهای و از خدمتت دور کردهای.
قل لعلک رأیتنی مستحق تن به حق.
یا شاید، شاید حالا میشماره یکی.
شاید دیدی که من حق تو را سبک میشمارم و از سی تن مرا دور کردی از خودت.
دیدی که من حق تو را سبک میشمارم و مرا از خودت چه کردی؟
دور کردی.
حالا اینها زیاد درامای جرم حساب نمیشه.
همینا که اینجا ذکر میشه.
حق تو را سبک شمردهام و چون سبک شمردهام زلی چی کردی؟
اقسی تنی مرا از خود دور کردهای، دور کردی.
قل لعلک شاید رأیتنی معرضا انک فلی تن.
شاید مرا از خودت معرض دیده ای.
یعنی کاهل از تو بودم.
هی از تو روگردان بودم.
این رو دیده ای مرا که از تو روگردان بودهام.
بین به از فلی تن.
یعنی مرا رد کردهای به اصطلاح کنار گذاشتهای.
خب همینها جرایم میشمارد.
دروغ گویان.
دروغ گویان.
منظور دروغ معمولی نیست.
از دروغی که در مقام عبادت بندگی از ما شب و روز سر میزند به تعبیر اون دروغ گویی.
حالا دروغ دیگر هم حرام است.
اونم یک از گناهان است.
اما اینجا منظور از مقام تازبین اونهاست که هی بر میدارند و ادعا میکنند.
جملهها در مقام بودیت میگن که جمله است و فقط در عمل خبری نیست.
این کسانی که اینجور هستن اینا تازبان هستن.
میگه شاید مرا در مقام تازبین دیده ای.
هی گفتم و عمل نکردهام و از گفتم با عملم یکی نبوده است و مرا در مقام تازبین یافتهای.
فر خضتن مرا فر کردهای.
قل لعلک رأیتنی غیر شاکرین لنعماءه فعرم تن.
شاید هم مرا دیدهای که شکر نعمتهای تو را به جا نیاوردهام.
محرومم کردهای.
قل لعلک فقط تنین مجالس علما فخذل تن.
شاید مرا در مجالس علما ندیده ای، نیافتهای.
یعنی از مجالس علما دور بودهام.
همینی در مجالس علما باشند که مجالس یاد و ذکر است.
مرا در مجالس علما ندیده ای فخذل تن محظورم کردهای.
قل لعلک رأیتنی فی الغافلین.
یا شاید مرا در میان غافلان دیده ای که با غافلان نشسته بر پاست و دوستی مصاحبت و شب و روزم را گذراندهام.
در میان آنها دیده ای.
تن من رحمتت عایت تن از رحمتت مرا محروم کردهای.
قل لعلک رأیتنی عالاً مجالس بدعالی.
یا شاید دیده که من با این اهل بدعالت زیاد انس دارم و اونها می...
عالف یعنی معنوس.
عالف از غلفت اسم فاعل معنی معنوس.
یا دیده مرا معنوس مجالس اهل بدعالت که در مجالس و جلسات و نشست اونها با اونها نشستن و با اونها اوقات گذراندن و با اینها غلفت داشتهام.
فبینی و بینهم خلیتن مرا با همونها و فی همونها واگذار کردهای و من هم داخل در زمره اونها شدهام.
قل لعلک لم تحب ان تسمع دعائی.
یا شاید تو حتی خدایا نمیخواهی دعای من و صدای منو بشنوی.
فبا از تن دورم کردهای.
قل لعلک بجرم و جریتی عاقیتنی.
یا شاید به بعضی از جرائم و جریدههای خود گناهانم مرا مجازات کردهای.
قل لعلک بذن حیا من اجازیتنی.
شاید چون حیا من از تو کم بوده است اینجور مجازاتم کردهای.
فان افیته یا رب.
تا اینجا میبینید که من فقط ترجمه کردم.
اینها اگر به نامش هر کدوم توضیح داده بشه هر کدوم چیز دیگریست و ممکنه در نگاه سطحی اولیه به نظر شما بیاد که اینها تکرار یک چیز است.
اینا هر کدومش یک جرم هست در جای خودش.
هر جرائمی که اگر حساب کنیم همه اینها را بدون هیچ گونه شک و تردید من و شما داریم.
بدون هیچ شک و تردید همه اینها اینجا نوشته شده.
اما همش هم اینجا گفتم علل این بیحالیها، چوب خوردن و چوب خوردنها همش که از آیات و روایات و دعاها استفاده میشود، اون علل همه در این بحث ذکر نشده است.
بعضیهاش ذکر شده.
اینو تکرار میکنم بازم.
توجه هم میکنید که اونی که در اینجا ذکر شده همش غیر هم است.
این تا من توضیح ندادم به نظرتون نیاد که یک چیز است و همه اینها هم که در اینجا ذکر شده الان من ترجمهش رو برای شما گفتم بدون شک در من و شما هست.
بدون استثناء без استثناء.
یعنی فکر نکنید که یکی از اینها در ما نیست.
اگر خود این مسائل را بفهمی که چی بود؟
من فقط ترجمهش رو گفتم.
همه اینها در ما هست.
غیبت حیا در ما هست.
عرض کنم که معانوس بودن اهل بد حاله در ما هست و با باطلان معانوس بودن در ما هست.
غیر شاکر انعام نعمتهای الهی بودن در ما هست.
دور مجریه در ما هست.
همش هست دیگه.
همه این چیزی که اینجا هست بیشک در ما هست.
به اضافه اون علل و عوامل دیگری که در اینجا ذکر نشده در ما هست.
و این علل بیحالی صاف اینجا.
اینها رو کی ذکر کرد؟
اونجا که گفت خدايا من دیگه هی دیگه درست شدم.
دیگه عبا و کفن میاندازم به نماز میایستم.
سلف همین مناجات.
ها از من میخ-- ها این مناجات از من میگيرد.
میگویم دیگه آدم شدم.
درست شدم.
در مجالس پرفروغ و مواقف اونها و علائم اونها قرار گرفتم.
باز میبینم که اینطور نیست.
بعد فکر میکنم که شاید اینها بوده که اینجور شده.
یعنی علل اون بیحالی چیه؟
همین این مسائل.
خوب بنابراین در جواب اون سؤال باید اینجور بود.
اگر من و شما میخواهیم بیحالیها اصلاح بشود، باید این علل را که در اینجا ذکر شده و علل دیگری را که هست همه را در وجود خودمون اصلاح بکنیم.
آنوقت وقتی به نماز میایستیم که نماز واجب باشد، که نماز شرع باشد و به هر دعا و ذکر و عبادت دیگری روی میآوریم، حال مناسب و حال مناجات را داشته باشیم.
یکی این مسئله و اساساً همین است.
یکی یعنی یکی از علل بیحالیها همین مسائل است.
یکی از علل بیحالیها همین مسائل است که عرض کردم تو اینها.
یکی یعنی دهها مسئله هست که موجب این میشود که انسان بیحال میشود.
دو سه تایی که من اضافه، گفتم یک دو تایی که من اضافه میکنم در اینها که در اینجا ذکر شده این است که حالا طبعا اینو دیگه فهمیدید که شما و ما اگر بخواهیم در نماز شب حال داشته باشیم، حال مناسب در عبادات مستحبی باید اشکالات خودمون را اونچه که در اینجا ذکر شده و اونچه که در اینجا ذکر نشده است، اشکالات را باید اصلاح بکنیم تا حال پیدا کنیم.
نه اینکه بیایم مستحبی را و نماز را عرض بکنیم.
ولی برای همیشهشون این ایرادات هست.
اون نمازها و مستحبات برای همیشه عرض خواهد شد.
این ایراداتی که اینجور است که چوب اونها را میخوریم، اینها را باید اصلاح کرد.
راه اصلاحش هم این است که من تأکید میکنم به همه شما.
مادامی که برنامه مراقبت از حرکات و سکنات خود را در بیست و چهار ساعت در محضر خدا در پیش نگیرید، این اشکالات در وجود من و شما اصلاح نخواهد شد.
بدونید باید هر روز که بیدار شدید تا وقتی که شب میخوابید، دقیقاً همیشه خود را در محضر خدا ببینید و مراقب حرکاتتون در باطن و ظاهر باشید که ضد امر و نهی خدا و ضد رضای خدا هیچ بروید.
با مراقبه این اشکالات انشاالله حل میشود.
اون وقت میبینید که شما دیگه حال مناسب را دارید.
دو سه تا دیگر که من عرض میکردم اینها از این باب است.
یه باب دیگر است.
این باب، باب حسرت که یکجمالاً براشون توضیح دادم و علل، علل اساسی هم همینهاست.
دو سه تای دیگر که اونها هم ممکنه موجب بیحالی شود با استفاده از آیات و روایات و دعاها و یعنی و دعاءات دیگر دعاها این است که انسان به اصطلاح برنامه منظ-- برنامه خوبی نداشته باشد.
برنامه خوب به این معناست که اصلا ربطی به چیز ندارد.
به این مسائل اساسی که الان ذکر شد ندارد.
این است.
ولی مسائل اساسی هست در ما.
اگر من یک دو تا دیگر عرض میکنم باشه اینم اضافه میشه.
ولی این مسائل اساسی هست.
برنامه نداشته باشی یعنی برای مثلا فردا صبح فلانی کار میکند، فلانی خسته میشود، شب هم دیر میخوابد، شام هم زیاد میخورد.
اون وقت مثلاً میخواد نماز شب بلند شود با حال نباشد.
خوب این تفکر غافلهگی، کسالتی، آلی، سستی، کساوت، همه اینها را خواهد داشت و این خارج از این موضوع است.
اما ما اگر این را هم اصلاح بکنیم چون این علل اساسی هست، بعضی ما درست نخواهد شد به هر حال.
از اینجا رفیقی که من دیدم با برنامه سوء استفاده میشد، شامن کم استفاده میکرد عرض فرمایید که عرض کنم کارم زیاد نیست ولی باز بیحالی.
اسباب بیحالی این علل بود که گفتیم ولی این هم موجب بیحالی میشود.
ممکنه کسی این علل را نداشته باشد.
آدم درست و صابیست.
همیشه مراقب است.
در همه لحظاتش به یاد خداست و مراقب است و به فکر امن و امان خدا پیش میرود.
اما چون برنامهریزی ندارد، کار زیاد میکند، غذای زیاد میخورد، دیر میخوابد.
وقتی مثلاً از نماز شب بلند میشود حال مناسبی ندارد.
ممکنه اینجور باشه.
قطعا این که یکی از موضوعات است.
یکی از موضوعات این است که عرض کنم که در...
یکی از مثالها این است که وقتی که بلند میشود برای نماز شب یا به هر مستحبی دیگر قطعا گفتهم اینها را باز اینجا یادآوری میکنیم.
این است که وقتی میخواهیم شروع بکنیم با خطر از خدا استمداد بکنید.
وقتی با خطر این استمداد را فراموش نکنید.
خب روزی که گفتم دیگه من حتمًا تمام میکنم.
هیچ وقت اینجور حساب نکنید که ما باید این عبادات را که حق میکنیم را پیش ببریم تا حال ما چه بشه؟
درست بشه.
نه اون نمیشه.
باید ریشه دل بیحالی را اصلاح کرد و الا بیحالی همیشه ادامه پیدا میکند و...
حتی مادامی که اصلاح نشده هستم من به شما تاکید میکنم که همین حالا شروع کنید ادامه دهید.
همین نمازهای نماز شب و مستحبات حتی مادامی که اصلاح نشدهاید.
یعنی این علل را از این علل اساسی بیحالی را در وجود خودتان اصلاح نکردهاید و همان بیحالی در شما هست حتی مادامی که هستن به مستحبات ادامه دهید.
با اینکه بیحال هستید ادامه دهید ولی سعی هم بکنید اون بیحالی را در وجود خودتان حتی المکان با استمداد از خدا با این که خدایا من با روی سیاه به درگاهت میآورم به من حال بده، حضور بده و از مخفرت بکنید.
حال بخواه، حضور بخواه.
باز فرق میکند.
قدم میکنید.
ادامه بدید و ترس نکنید.
این صحبت امروز من شد برای شما.
ان شاءالله رفتید این قطعه از دعای ابو حمزه ثمالی را که تقریبا در وسط هر جاصلت خودتون پیدا میکنید.
دیگه اولش اللهم انی کلما غفلت عن تهایتی از اونجا شروع میشه تا اونجایی که من خوندم تقریبا اواخر که دعا اونجاست.
ان شاءالله که خدا من و شما را به اصلاح اسباب کار موفق بکنه و نماز شب، نماز شب باشد.
مثلاً گفتم این را روایتی که امیرالمؤمنین گفت که من نماز شب زیاد میخوانم محروم میشم.
گفت گناه میکنی دیگه.
یعنی اینجور نگفتم.
گفت در اسارت گناهان هستی.
در زنجیر گناهان هستی.
یعنی در زنجیر گناهان هستیم موفق نمیشویم.
اگر هم کسی موفق شد با گناهان بیحال خواهد شد.
یا موفق نمیشود یا بیحال میشود.
مثلاً کسی غذای مشتبه میخورد.
غذای حرام میخورد.
مسلماً حال پیدا نخواهد کرد.
گفتم اونچه در اینجا آمده است همش نیست در دعا.
من اینها را با استفاده از آیات و روایات گفتم.
کسی زیاد صحبت میکند.
صحبت زیاد، زیاد یعنی همین به قول معروف صحبتهای بیجا.
نه در وقت behov.
صحبتهای بیجای به قول ما بیمانع اما بیجای زیاد.
بیحال میشود.
صحبت میکنه.
کسی زیاد میخورد بیحال میشود.
کسی مشتبه گفتم حالا حرام یا مشتبه میخورد مسلماً حال عبادت پیدا نخواهد کرد.
و به آخر.
کسی، کسی را میرنجاند حال پیدا نخواهد کرد.
کسی در دلش نیات بد میگذرد حال پیدا نخواهد کرد.
زیادت مسائل چند تاش در این دعا آمده بود که من براتون خوندم تا بدونید که اینها علل اساسی دارد و چارهجویی اونها را بکنید و اونها را در وجود خودتون و در وجود خودمون اصلاح بکنیم ان شاءالله.
دقت بکنید خواهیم دید که مسئله اینجا نیزه هایها در اینجا هست.
ولی چون نفس براش سخته، این عبادات مستحبه مثلاً تو برنگشه برای نماز شب یا قراعت مستحبی یا چون مخالف با خواستههای نفسانی هست نفس اینجا یک علف هیزمی که قبل علم میکنه به قول معروف نفس.
یعنی مثلاً براش خیلی سخت میاد.
اون اول غیر از این بیحالی است که اصلاً مثل بیحالی چیز دیگهست.
اصلاً نفس قد علم میکنه و سختش میاد.
اینجا اگر نفس یه قدم روش گذاشته بود به خدا رو آورد بلند شد میدید که اصلاً حال و احوال خوبی هم در خودش به تدریج پیدا کرد.
این هم یه باب دیگه است.
غیر از این بابی که الان گفتیم ما.
نفس قد علم میکنه و سختش میاد.
اینجا میگه این سختی را بشکن و بسم الله وارد میدان شو و از خدا بخواه و میبینی حال هم پیدا کردی.
پس اون علل بیحالی نیست و در بیان امیرالمؤمنین سلام الله علیه هست در یکی از بیانات امیرالمؤمنین که افضل الاعمال ما اكره نفسك عليه.
بهترین اعمال آن است که نفست را به اون به اجبار وادار بکنی.
این ناظر به اینجا هست.
سخت میاد.
میگه بشکن این سختی را.
قدم رو به نفس بگذار فلان شو یا لایة چی حالا نماز شب باشه هرچی باشه کار خیر.
نفس معمولا در کارها خیر یادتون باشه اولی قد علم میکنه.
مانند گیو، یه غول مهیبی انسان را به طور پیش میاد انسان از همون اول اگر ضعیف باشد و هوشیار نباشد فرار میشه.
دقت بکنید مانند اون چیزهایی که انسان را بیجا میترساند و انسان میترسه.
گفت قبل علم میکنه.
اما چه که شیطان و نفس ضعیف کرد که انسان رو به خدا بیاره.
میگه اینجا قدم رو به نفس بگذار و این افضل الاعمال میشه.
و رو به خدا بیار و در شروعتون میبینی حال هم پیدا کردی.
این هم یادتون باشه قد علم کنید تا به این باب از...
شاید طول و طولانی میخواد.
یه بیانه امیرالمؤمنین سلام الله علیه ناظر به اینجاست.
افضل الاعمال.
اینو بنویسید یادتون باشه.
ما اكره نفسك عليه.
نفس بلا و هم هست.
افضل الاعمال ما اكره نفسك عليه.
اكره یعنی اجبرت.
افضل الاعمال ما اكره نفسك عليه.
افضل الاعمال ما اكره نفسك عليه.
شبیه بیان رسول الله که افضل الاعمال احمزها.
این از رسول الله.
افضل الاعمال احمزها.
افضل اعمال اون عملی است که برای انسان خیلی سخت باشد.
یعنی سخت باشد دیگه احمزها.
اینم یه باب است.
اینا رو همه رو این احتیاطی که میخوام بکنم اینها بعد به خصوص همه مسائل وارد شن دیگه.
اینم یه باب است که مواظبت بکنید که وقتی نفس قد علم میکند به گیو مانندی اونجا شکست نخوری.
شما قدم روی نفس بردار و بلند شو به خدا پناه ببر.
بسم الله بگو و اعوذ بالله بگو بلند شو و بعد میبینی که حال پیدا کردی.
نفس خونده نماز شب خیلی زیاد بشه.
بسم الله این قدم روی نفس بگذار و به لذت مناجات با خدا برسون.