د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۶۳
دارای متن همگام
جلسه ۶۳
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۲:۲۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اساس همه حقیقتها توحید است.
دعوت همه انبیا که назна شدهاند
و آن آخرین و
خاتم آنها که رسول اکرم صلی الله عليه وآله وسلم هستند در صورت کامل و جامع
آن و همه جوانب آن آورده است.
کيان مسئله این است که توحید است.
اصلا انسانها را متوجه به دعوت به توحید
میکنند. یعنی این تو حقیقت است.
این حقیقت است که اگر خدا چیزی را نخواهد،
نخواهد شد. وقتی این به عنوان اساس همه حقایق است که اصلا دعوت همه انبیا
محور و اساسش همین بوده و انسانها را خاص متوجه به این حقیقت میکنند که جز خدا و مؤثر و فاعل و فعال
اراده کننده چیزی نیست.
هرچه هست خاص آن نشأت میگیرد چون چنین حقیقتی است و اساس همه حقیقتها است.
طبعا باید
در این مرحله که در توحید عبودیت هم مانند همه امور توجه داشته باشیم که اساس این توفیق و
مسیر عبودیت افتادن به معنی صحیح کلمه هم به دست خداست و به نشأت آن و به خواست اوست.
او نخواهد نخواهد شد. حقیقت ساده هم نیست این حقیقت.
یک حقیقت که اساس همه حقیقتها است.
گوییم باید چه کرد؟ حالا این که به ما مربوط نمیشود، باید او بخواهد.
اما به ما یک چیز دیگر در این باره مربوط میشود و آن اینکه
ما باید با فقر کامل و با مسکنت، با توجه بر این حقیقت اساسی که او نخواهد نخواهد شد،
با توجه بر این حقیقت اساسی که اصل همه حقایق است، باید با فقر و مسکنت،
با توجه بر این حقیقت همیشه
با و با باور به این حقیقت از خدا با فقر خواهیم خدایا ما را چه بکن؟
موفق. یعنی این برای ما وظیفه
دعای مستمر با فقر و مسکنت را
ایجاد میکند.
دعا در حالی که ما باور بکنیم که او نخواهد،
اگر او نخواهد نخواهد شد و اگر او بخواهد
خواهد شد. همه مشکلهایی که ما داریم در
مقام عبودیت و آن همه موانع که ما برای خودمان داریم که از خودمان نشأت میگیرد،
اگر او بخواهد همهاش درست خواهد شد.
و اگر او نخواهد، ما آسمان را به زمین بیاریم، زمین را به آسمان بیاریم، خودمان را هم بکشیم،
نخواهد شد. این را باور بکنیم.
با این باور و با امید به اینکه خدا مجيباً است، قریباً است، عمومی است، تجربی، از تجربیات،
دام تضرع و مسکنت از او بخواهیم که ما را بخواهد.
پس با توجه به این حقیقت، این دعای مستمر را من توصیه میکنم این اولاً
در توحید عبودیت این است.
ثانیاً یک حقیقت دیگری که
در زمره حقایق است این است که
و انسان مربوط
سعی و سرنوشت انسان، عاقبت انسان
و آنچه که به حیات ابدی انسان و آخرت انسان میرسد
که اساس قضیه است این،
بستگی دارد به سعی و مجاهدت انسان.
این هم یک حقیقت دیگری است
که به جای خود حقیقت است و این را هم قرآن میفرماید.
اما اساس همه حقیقتها کدام بود؟
همان توحید بود و این هم در این حال به جای خود یک حقیقت دیگری است
که هرکس بخواهد به جایی برسد در عبودیت
باید خودش سعی بکند.
سعی خود انسان در این مقام
و مجاهدت خالصانه، صادقانه و مخلصانهاش.
این که اینها را فراموش نکند.
خالصانه، صادقانه، مخلصانه.
خدا قلبها نظر میکند.
این واقعاً دردمند است یا نه؟
جدی است یا نه؟ صادق است یا نه؟
مخلص است یا نه؟ واقعاً دردش این است که میخواهد بندگی کند یا نه؟
این حالت را خدا در دلها نگاه میکند.
کسی که اینجور است و با این دردمندی
سعی میکند مسلماً
در اینکه در عبودیت موفق باشد نقش اساسی دارد.
یعنی اگر اینها را نکند
در عبودیت موفق نخواهد بود.
دقت کنید. بنابراین دو چیز است.
یکی آن اساس همه حقیقتها
نظر به توحید است. از آن نظر باید با فقر از خدا بخواهید.
این از یک سو یک وظیفه مستمره.
وظیفه دیگر مستمر بر اساس حقیقت دوم،
حقیقت دیگر این است که ما باید خود را سعی کنیم.
من در این مقام دوم هم شما را توصیه میکنم به اینکه سستی مسامحه نکنید.
یعنی هر که سستی کردید از دستتان رفته و از
کافه بودید. دقت کنید.
پس سستی کردید در مجاهدت
و در سعی و اوقات و
how say این فرصتها را با سستیها گذراندید و
اضافه هم کردید این که امروز فردا کرد.
حالا بعدها انشاالله ما هم شروع میکنیم، جدی شروع میکنیم.
بگذار این کار ما درست بشود.
مثلاً حالا ما یکی یکی کار ما رو چیه؟
منزلمون را عوض میکنیم. این مشکل درست بشه، اون یکی درست بشه.
بعد ما هم میپردازیم. این هم یکی از اون دامهای خطرناک شیطانی است در همین مقام که انسانها سستی میکنند.
یعنی سستی میکنند، اوقات را میگذرانند
و سعی لازمی را نمیکنند.
طبعا توفیق خوب در عبودیت پیدا نمیکنند.
اما این سستی خودشان را برای خودشان را راضی میکنند با این،
اینجور چیزها مصافیش میان.
یعنی حواله میدهد.
یه مشکل حل بشه بعدا ما هم میفرستازیم بره باید فردا اما حالا این مشکلها حل بشه بعدا.
برای اینکه این مشکلها هر روز
تازهاش هست. اگر این مشکل حل بشه بعد یک مشکلهای دیگر، خواستهای دیگری برای انسان مطرح میشه.
انسان گناهها رو جلو میندازه میگه حالا اینا هم درست که بعدا ما هم میفرستازیم.
مواظبت نیست هر انسان.
اینچه گفتم اگر اینها را مراعات کنید
توفیق عبودیت درست خواهید شد.
دقت فرمودید. یعنی
خلاصه بشه در یک جمله. اما این اینچه گفتم همه اینها را شما جدی بگیرید.
یک کلمه هم اسراف
در ارتباط با اونچه الان گفتم و در جواب سؤال شما در ارتباط با یک کلمهاش
با ناباوری و با تردید پیش نیاید.
دقیقا مسئله اینجوریه.
اولا دعای مستمر از خدا خواستن عبودیت.
سعی یعنی سعی لازم شبانه روز و
دور بودن از اجتناب سخت از سستی.
به اضافه اینکه سستیها را توجیه نکنیم به این شکل که
بعد از اینکه فلان مشکل حل شد ما هم کاریم فردا.
اینکه فضل خدا در عبودیت، حالا در مسائل معنوی ثابت کرده بود.
فضل خدا معانی زیادی دارد.
نعمتهای دنیا هم برای
به جای خود سلامتیها، عافیتها، چی، چی، اینا هم فضل است از خدا.
البته اگر انسان در مسیر
عبودیت باشد برای او نعمت میشود.
اگر کسی در مسیر جهنم است هرچی نعمتها و
عرض کنم عافیتها و سلامتیهای امکانش رو خدا به او داده است.
میگه هرچی زیاد باشد این در واقع در مسیر جهنم امکاناتش چیایه؟
بیشتر میشه. اون که نمیشود نعمت.
برای مؤمن نعمتهای دنیا هم
فضل است. اما حالا صحبت در اصل فضل است که
فضل در اون عنایتاتی که در مقام عبودیت به انسانها میشود، جذبههای عبودی، توفیقات دیگه در
اِاَِ اشکال مختلف.
این آیات که خدا به فضلش
به بندگان خوبش
میکند به این صورت که اونها را روز به روز به
مثلا مراتب عبودیت هدایت میکند و اونها را در عبودیت پیش میبرد.
به ابعاد مختلف عبودیت هدایت میکند،
موفق میکند. به آفاق عبودیت متوجه و آشنا میکند، موفق میکند.
به حضورش آشنا میکند،
موفق میکند الی آخر دیگه.
این کسانی که در عبودیت روز به روز موفق میشوند
و روز به روز در آفاق عبودیت خوب پیش میروند و مراتب را طی میکنند، به خدا نزدیکتر میشوند.
اینها همه از چیست؟
همه از خداست و همه اینها چیست؟
فضل است. فضل خدا.
ولی این فضل شامل حال چه کسانی است؟
شامل حال کسانی است که
مؤمنند و صادقاند و مخلصاند.
هرچه انسان در مسیر صدق عبودیت
قدم برداره فضل خدا، خدا میفرماید به دلها ناظریم
و به احوال خبیر هستیم.
هرچه خدا از انسان صدق عبودیت
دید این جور فضلهایش را چی میکنه؟
زیاد میکنه. به این فضلها
دقیقا اینجور صلاحیت میخواهد.
یعنی این طرف باید صلاحیت این جور فضلها را داشته باشد.
ببین فضلها خودش مراتب دارد.
مثلا در بعضی مراتب بعضی از فضلها هنوز نمیشود.
فضلهای پایینتر میشود تا یه خورده هم هی
بالا میرود فضلهای چی میشود؟
بالاتر. فضل خدا در
مقام عبودیت، تفضلات خدا،
عنایات خدا، توفیقات خدا با هر بیان و تعبیری.
اینها مراتب دارند. اون فضلی که
از خدا در مقام عبودیت به عنایات خاص که برای یک فرد
مخلص صادقی که نائل شده به مدارج بالای عبودیت،
اون فضلها غیر از اون فضلهاست.
یعنی بالاتر از اون فضلهایی است که برای کسانی که پایینتر هستند ولی نشونه فضل هستند.
فضل خدا دارای مراتب است.
به تناسب صلاحیت انسانها در عبودیت و صدق و اخلاص این فضل شامل
حالشون میشه. خود فضل عبارت است از همان توفیقاتی که
در عبودیت پیش میاد برای انسان.
اینجاش رو متوجه شدید؟ این در عبودیت.
اما از لحاظ جزا در اون 世 یعنی بعد از مرگ، در برزخ، برازخ و مخصوصا در اصل
روز قیامت و
روز حساب و کتاب.
آنچه که از خدا به عنوان جزا،
به عنوان ثواب، به عنوان اجر،
به عنوان نتیجه مثلا ظاهر جزای اعمال ظاهر،
اجر و ثواب و نتیجه عبودیت به انسانها میرسد تا آخرت بهشت و فرشتهها در مراتب مختلف، همه اینها هم از
مصادیق چیست؟ از مصادیق فضل خداست.
یعنی خدا به فضلش میدهد اونها را.
راه تعبیرات اینجور است که
یا آیاتی که زیاد که اینجور نشان میدهد آنچه در آخرت به انسان میرسد جزای چیز،
جزای اعمالش است. اما
اشارات آیات و نکات آیات به اضافه
توضیحها و تفسیرهایی که در روایات آمده است
به خوبی این حقیقت را واضح میکند که
اینها به این معنا نیست که مقابل این عمل ما این است.
بلکه این عمل ما، ما را صالحان میکند که این تفضلها به ما
بشود که اگر این اعمال نمیشد آن صلاحیت را برای ظهور اون فضل
نداشت بهشتها همه فضل است.
نعمتهای الهی همه فضل است.
نه نتیجهی عمل خود ماست.
نتیجهی دو تا چهار تا روح معنا، فلسفه، علمیاش نیست.
نتیجه گفته میشود، جزا گفته میشود ولی اصل
باز بکنیم به این صورت است. جزای عمل است به این معنا.
این عمل تو را صالح این معامله کرد که خدا تو را مشمول
فضلش میکند. و الا حق وجودیت خدا را،
اون حق مسئله را کسی نمیتواند ادا بکند تا جزای آن را
داشته باشد. فضل خدا مخصوص مؤمنان است.
احسان عامتر شامل همه این راه هم شامل میشود هم
نعمتهایی خدا به دیگران از غیر مؤمنین میدهد
یا به مؤمن معصیتکار میدهد حتی
فرض کنم تنبیهات و موتی که برای
حتی مؤمن معصیتکار میدهد دستش را میگیرد با اینکه هی میتازد از دستش در میدان
معصیت میگیرد دستش را میگیرد
و اینها از مصادیق
بعضیهاش از مصادیق هم فضل است و هم احسان است.
بعضیهاش از مصادیق فقط چیه؟
احسان. احسان معنی عامتری دارد تا فضل.
البته بحثی که گفتم
ممکن است کسی در اینجا حرف دیگر هم بزند که فضل خدا هم
حالت عمومی هم دارد. یعنی
به نظر میآید که این چنین باید بود بین فضل و
احسان، بین ذو الفضل العظیم و
ذو الفضل غیرش که مقصود دو تا است.
ما این کار و کردیم واقعا نتیجهاش این اجرت بود، این ثواب بود
یا ما مستوجب این معنا بودیم حتما.
همینی که فرض بفرمایید به عدلش پیش بیاید مثال چیه؟
مشکل به عدل پیش بیاید این عبودیت است و عبودیت نیست.
ما این کار و کردیم واقعا نتیجهش این اجرت بود، این ثواب بود.
یا ما مستوجب این معنا بودیم حتما.
همینی که فرض بفرمایید به عدلش پیش بیاید مثال چیه؟
مشکل به عدل پیش بیاید این عبودیت است و عبودیت
نیست. اصلا از ما قد نفسا از ماها هیچ قدر این نیست که
هیچ عبودیتی، هیچ عبادتی در تمام عمر ما از ما پیدا نمیشود
که اگر بنا باشد خدا روش دقت کند
آداب و دیداره رو اون عبادت جور باشد تا به دقت پیش بیاید.
هیچ عبادت از ما پیدا میشود.
نمیشود که دارای شرایط و آداب
باشد. دقت بفرمایید.
لذا اگر خدا بخواهد به عدل پیش بیاید،
یک نظر دیگه اگر خدا بخواهد با دقت
پیش بیاید با، با دقت
قسطی به قول معروف
هیچ
عملی بیخلل نیست و
این تفسیر البته تفسیر مجموعاً از بیان امام صادق علیه السلام استفاده میشه.
این تفسیر کلام شیرازی از
سوره حساب. خب بنابراین
خود عملها را خدا به عنوان یک عمل از اول الباب حتی قبول میکنه.
به عدل نیست، به دقت نیست، به استقصا نیست،
به مسامحه هست و
یعنی چی؟ یعنی مفرضه دیگه.
حتی قبول خود این عمل به عنوان یک عمل است
که صالحش میکنه برای شعور فضل.
حتی اینش هم فضله است. اما آمد چطور؟
مگر میشود عدل را،
کسی را که با عدل پیش آمده است، مگر میشود کسی حق بزنه؟
عدل دیگه. عرضم که در دعاهاست
خوف معنا هست. چرا پیش نمیاد؟
خوف معنا هست که یخافون سوء الحساب.
این آره اول الالباب است. اول الالباب یعنی صاحبدلها.
یخافون سوء الحساب. مسلماً صاحبدلان این را میدانند که معرفتشان هم از علم و فکر و معرفتشان هم از
بین معرفت و عقل و فکر ما
و بین معرفت و عقل و فکر و شعور آنها از زمین تا
از بهشت تا کجا فاصله دارد.
از جهنم تا بهشت فاصله است.
حقیقت اینه. حالا اونها چی میفهمن؟
اونها میترسند از سوء حساب.
حالا سوء حساب اصلاً معنایش به دقت پیش آمدن.
حالا کلمه عدل حتی مطرح نیست.
ولی روایات تفسیر آیاته.
ولی میترسند از این که خدا به دقت پیش بیاد.
یعنی هر عملی را حساب بکنی که این عمل دارای شرایط و آداب بوده یا نه.
چون فعلاً عادرش هست، هیچ احد، هیچ یک از اعمال
مورد قبول نخواسته است. کلمه عدل هم هیچ نیامده اینجا.
بگو خب میشود مفهوم عدل را هم برای اینجا آورد.
اگر به عدل پیش بیاد، به دقت پیش بیاد.
آقا اصلاً عدل را شما عدل وسیله خیلی بالاتر از این هم هست، ظریفتر از این هم هست.
حالا من تاکید میکنم شما فقط روی دقت در حساب، حساب کنید.
الان شما حساب بکنید. الان تا حالا
شماها و ماها خیلی نمازها خوندیم، جهاد
کفاری، مستحبات و عمل کردیم، کار خیر دیگری آنجا انجام دادیم.
شما بر حد شعور خودت اگر شعور داشته باشی انشاالله دارید.
البته مگر خیلی از اون عوامها باشید که الان پر هستند این بر عمر که
ببین کارها how جوره کار میدانند.
یعنی بندگیها how جوره بندگی.
اون دیگه از حرف جهل و عوام است.
ولی شماها فکر میکنم به اندازه که شعور دارید و میفهمید
از اول عمرتون تا حالا
یک دو رکعت، یک رکعت، یک کلمه ذکر، یک کار خیر دیگری نتوانید پیدا کنید که خودتون با
فهم ناقص خودتون در اون درها خلل
نبینید. حالا ببین این عمل را
در پیشگاه علیم خبیر قرار دادن چه میشه؟
دقت کنید. فهمیدی چی گفتم؟
من و شما با این فکر و بررسی ناقص خودمون در عمرمون دو رکعت نماز پیدا بکنیم مثلاً.
بهترین نماز ما بوده.
در اونجا ما با این فکر و بررسی ناقص خودمون،
با فهم ناقص خودمون چند مشکل در آنجا پیدا میکنیم.
حالا اگر همین عمل را که بهترین عمل ما هست به علیم خبیر بدم که به تمام ابعاد مثال
آگاه هست، اون چقدر خلل خواهد بود؟
اگر به دقت خوب پیش بیاد.
حالا ما خودمون با دقت اینجوری فهمیدیم.
خدا عمل را قبول میکند.
ثوابش را به فضل خودش نابده بگیرد.
اگر، اگر به دقت پیش نیامد،
سوء حساب پیش نیامد،
عمل به عفو خدا از خللهاش چی شد؟
چشمپوشی شد و به صورت یک عمل مردول آمد.
به ما تجسم اخلاقی و عرفانی
ما. و از اول مردود است.
مردود است. مردود است. مردود است
جلسه قبل
جلسه بعد