یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
معنای آیهٔ نخست در پرتوِ مقدمه
با توضیحی که در مقدمه آمد، تقریباً روشن شد که سورهٔ ماعون کلاً به کجا ناظر است و آیهٔ نخست چه معنایی میدهد.
«أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِ» (ماعون/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدی آن را که دین را تکذیب میکند؟
«آیا میبینی؟» پرسشی آمیخته به تعجب است. مقصود از دین در اینجا دین بهمعنای عام راه و روش الهی است، نه صرفاً جزای روز جزا — همان شرحی که پیشتر گذشت. علامه طباطبایی رضواناللهعلیه و مرحوم طالقانی نیز تقریباً همین تفسیر را نوشتهاند: چون با شگفتی میپرسد «آیا میبینی؟»، گویی در تقدیر چنین است که میخواهد بگوید اگر دلت میخواهد بدانی تکذیبکنندهٔ دین کیست، بدان:
«فَذَٰلِكَ ٱلَّذِى يَدُعُّ ٱلْيَتِيمَ» (ماعون/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس همان کسی است که یتیم را به سختی میراند.
«ذلک» اشاره به همان «الذی یکذّب بالدین» است. آنکه دین را تکذیب میکند همان است که یتیم را سخت میراند؛ یعنی برخورد رئوفانه با یتیم ندارد. این معرفی، تکذیب را از سطحِ انکارِ زبانی به سطحِ رفتار میکشاند.
علامت تکذیب: نه انکار عقیده، بلکه بیاثریِ راه
کسانی که خواستهاند «الذی یکذّب بالدین» را بر کسانی حمل کنند که اصلاً معتقد به دین نیستند، از نخستین شرح آیه معلوم میشود که مقصود آنان نیست. علامت اول تکذیب، «یدعّ الیتیم» است. سخن از بودن یا نبودنِ عقیده نیست؛ عقیده داشته باشد یا نداشته باشد، مسئله این است که راه و روشِ اتخاذیاش بهصورت دین — با شرحی که گفته شد — راهی نیست که در وجود او آثاری نهاده باشد تا نهایتاً برخوردی نیک با یتیم داشته باشد و مظهر رأفت حق گردد. دینِ اتخاذشدهاش دینِ درست نیست.
«وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ» (ماعون/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر خوراک مسکین ترغیب نمیکند.
«یدعّ الیتیم» نمونه است: هر برخورد غیررئوفانه از کسی که بهراستی در دین است باید نهایتاً از وجودش برطرف شود. رأفت مسئلهای است که باید در وجود بندهٔ خدا، اگر در حرکت باشد، پدید آید؛ رحمت خدا در هر مجلا و در هر صورت. دینِ زنده، رأفت میزاید؛ و دینِ بیجان، حتی در کنار عقیده، یتیم را میراند.
رأفت و انتقام، هر دو از اسماء حق
البته معنای جبار و قهر را نباید با معانیِ نادرست یکی گرفت. جبار جبرانکنندهٔ نقصانهاست. خدا غضب نیز دارد؛ و غضب در برابر باطل و انتقام برای بندهٔ خدا کاملاً ضرورت دارد. اگر گفته شود علی علیهالسلام مظهر رحمت حق بود، باید افزود که مظهر انتقام حق نیز بود. همان علی که نمونهاش بسیار گفته شده: زنی را دید که آب نمیآورد، رفت و یاریاش کرد و چنان دلسوز بود؛ و همان علی در جنگ صفین، در برابر جمعیتی که میکوشیدند بر انسانها مسلط شوند و آنان را به ضلالت و بدبختی بکشانند، چنان میجنگید که گفتهاند در شبی پرشمار از آنان را از پای درآورد. آنجا مظهر انتقام حق است؛ و آنجا که زنِ بیچاره را میبیند و دلجویی میکند، مظهر رحمت حق. جامعالاسماء بودن علی علیهالسلام به یک معنا همین است: یک اسم در وجودش پیاده نمیشود؛ مجموعهٔ اسماء چهره میگیرد.
رسول اکرم، صلیاللهعلیهوآله، نیز چنین بودند: گاه دلسوزیها و رحمتهای فوقالعاده در موارد گوناگون، و گاه سختیِ سخت در برابر دشمنان حق. این دو با هماند. اگر کسی گمان کند رحمت مطلق آن است که حتی در برابر طاغوت و طغیانگر و ظالم دل بسوزاند، این دیگر رحمت نیست؛ ضعف است و گاه مرض. باید در برابر حق رحمت داشت، نه در برابر باطل. آنکه دلش برای کسی میسوزد که دنیا را به لجن و خاک و خون کشیده، و چون بخواهند او را کیفر دهند میگوید دلم میسوزد، اینجا جای رحمت نیست؛ آن دلسوزی خود انحراف از میزان است و انسان را از راه بیرون میبرد.
«طعام» بهجای «اطعام»
تکذیبکنندهٔ دین همان است که یتیم را سخت میراند و بر طعام مسکین ترغیب نمیکند — نه قولاً و نه عملاً. عملاً آن است که خود اهل اطعام باشد تا دیگران از او بیاموزند؛ قولاً نیز آن است که در مسیر اطعام بکوشد و دیگران را برانگیزد. «لا یحضّ» هر دو را نفی میکند: نه عملِ الگو، نه سخنِ انگیزاننده.
چرا قرآن «اطعام» نگفته و «طعام» گفته، حال آنکه مراد اطعام است؟ چنانکه از بیان مفسران — از جمله آنچه در تفسیر المیزان آمده — برمیآید، نکته این است که آنچه به مسکین داده میشود حقِ خودِ اوست، نه مالِ من که با بخششِ خویش «اطعام» کرده باشم. انسانها بسیار گرفتار این قیافهاند که گمان کنند آنچه میدهند از آنِ ایشان است. قرآن در جایی دیگر دربارهٔ بندگان خدا فرموده است:
«وَفِىٓ أَمْوَٰلِهِمْ حَقٌّۭ لِّلسَّآئِلِ وَٱلْمَحْرُومِ» (ذاریات/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در اموالشان حقی برای سائل و محروم است.
یعنی آن حق، حقِ خودِ نیازمند است. ازاینرو بهجای اطعام، طعام آمده تا اشاره کند آنچه داده میشود طعامِ اوست، نه طعامِ من که با منت اطعام میکنم. این نکته، روحِ انفاق را از تملقِ نفسِ بخشنده جدا میکند.
وای بر نمازگزاران
چون شرح آیات پیش رفت، ناگهان نتیجه چنین مینشیند:
«فَوَيْلٌۭ لِّلْمُصَلِّينَ» (ماعون/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس وای بر نمازگزاران.
نحوهٔ آیه تأملبرانگیز است: نخست با بیان خاص آمد که اگر میخواهی تکذیب را بشناسی، بدان که همان رانندهٔ یتیم و ترککنندهٔ ترغیب به طعام مسکین است؛ آنگاه نتیجه میگیرد: پس وای بر نمازگزاران. یعنی از اینجا روشن میشود که گروهی از نمازگزاران از همین تکذیبکنندگاناند. وقتی مسئله چنین است، وای بر آن نمازگزاران:
«ٱلَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ» (ماعون/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان که از نماز خویش غافلاند.
از نمازشان غفلت دارند؛ نمیدانند چه میکنند. از نمازی که خواندهاند در غفلتاند. اگر نمازشان نماز بود، نباید چنان رفتارهایی از آنان دیده میشد و نباید چنان آثاری در وجودشان میماند. به تعبیر خود آیه، نمیدانند چه کردهاند. تعبیر بسیار گویاست: غافلان از نماز. اگر متألهان و مسلمانان و فضلا اندکی به خود آیند و بدانند در نماز چه میگویند و در محضر چه کسی ایستادهاند، باید رفتارشان را راست کنند و دگرگون سازند. اینان نمیدانند در نماز چه گفتند. در نماز «ایاک نعبد» و «ایاک نستعین» گفتند؛ و این «ایاک نعبد» با راندنِ یتیم نمیسازد. میگویند خدایا تو را میخواهم، تو معبود منی؛ تو علیمی، تو رحیمی، تو رؤوفی. این سخن با آن رفتار چه نسبتی دارد؟ پس نمازشان کلاً در غفلت است؛ یعنی در حرکات و رفتارشان متجلی و ظاهر نیست. غفلت از نماز، غفلت از مفاد و لوازم آن است، نه صرفاً فراموشیِ رکعت.
ریا و ظاهرِ بیباطن
«ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ» (ماعون/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان که ریا میکنند.
آن نمازگزارانی که ریا میورزند؛ تظاهر به نماز میکنند. با بیانی که گذشت، «یراءون» معنای خاصی مییابد: ظاهری از نماز تحویل میدهند بیآنکه باطن و اخلاص در آن باشد. نمازِ معمولیِ بیجان — همان صورتی که بسیاری میشناسند — اگر صداقت و اخلاص نداشته باشد، در حقیقت ریاست: ظاهر را نشان دادن بدون باطن.
دربارهٔ نماز روایات شگفتی از ائمه علیهمالسلام آمده است. در اسرار الصلاة بحثهای دامنهداری هست و در مباحث پیشین نیز به برخی از این روایات اشاره شده است. حتی روایتی هست که امام فرمود: کسی که هنگام تکبیرةالاحرام — که تازه آغاز نماز است — در قلب و وجودش چیزی جز خدا حساب کند، نمازش باطل از پیشگاه حق رد میشود و ندا میآید که دروغگویی؛ میخواهی خود را به رخ بکشی؟ مضمون آن است که چون «الله اکبر» میگوید اما عظمت حق در وجودش سیر نیست و چیز دیگری در میان است، ندا میآید: کاذب. تو که معتقدی من همهچیز را میدانم و بر احوال آگاهم، چگونه بهدروغ الله اکبر میگویی؟ الله اکبر آن است که عظمت حق در وجود انسان نشسته باشد و غیر، میدان نگرفته باشد.
و نیز آمده است که کسی که قلبش با ظاهرِ سجده یکی نباشد، این نماز او را به خدا نزدیک نمیکند. سجده بهصورت ظاهر حالت فرار انسان از غیر و پناهبردن بهسوی خدا را نشان میدهد؛ صورتِ ظاهریِ سجده همین پناهندگی را نمایش میدهد. اگر قلب این حالت را نداشته باشد، حرکات ظاهر با باطن منطبق نیست. در برخی روایات حتی آمده که چنین نمازی انسان را از خدا دور میکند. دور کردن نیز در میان است؛ نه تنها بیاثر بودن.
تمثیل دروغ به دوست
اگر حقیقت تلخ است، نباید از آن گریخت؛ باید آن را فهمید. اگر کسی دو بار به دوستی بگوید دوستت دارم و در برابر چشمش رفتاری کند که خوش نمیآید، دوست برمیگردد و میگوید بس است؛ چرا دروغ میگویی؟ دیگر این حرفها را تمام کن. عقل همین را حکم میکند؛ هر صاحب خردی چنین میکند. روا نیست که انسان نماز بخواند و سراپایش دروغ باشد، آنگاه بکوشد آن دروغ را ساده و بیاهمیت جلوه دهد. این دو رویی است. ادعای محبت به حق با رفتارِ ضدِ اسماء حق، همان دروغِ مکرر در برابر دوست است — با این تفاوت که طرفِ خطاب، علامالغیوب است.
منع ماعون
«وَيَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَ» (ماعون/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ماعون را بازمیدارند.
و غافلان و ریاکارانِ نمازگزار، با خواندن نماز، آنچه را مردم عامه به آن احتیاج دارند از دست مردم میگیرند و در اختیار خود نگه میدارند و به محتاجان نمیسپارند. این با نمازخواندن جور درنمیآید. ماعون، نیاز عمومی زندگی است؛ و منع آن در کنار غفلت از نماز و ریا، چهرهٔ تمامعیارِ تکذیبِ عملیِ دین است. نماز نمیتواند پوششِ انحصارطلبی و بخلِ اجتماعی باشد.
جمعبندی سوره
سورهٔ ماعون از پرسشی شگفتزده آغاز میشود و به معرفیِ نشانهای عملی میرسد، سپس ناگهان دایره را بر نمازگزاران تنگ میکند. این ساختار خود پیام است: خطرِ تکذیب دین بیش از آنکه بیرون از دایرهٔ عبادت باشد، در میان اهلِ ظاهرِ عبادت کمین کرده است. یتیم و مسکین میزاناند؛ رأفت و جود گواه؛ و نماز اگر با آنها نسازد، غفلت است نه قرب. روایات تکبیر و سجده نیز همین میزان را در باطنِ نماز مینشانند: ظاهر بیباطن، دروغ است؛ و دروغِ مکرر در محضر حق، دوری میآورد نه نزدیکی. منع ماعون آخرین حلقهٔ این زنجیره است: انحصارِ نیاز عمومی در دستِ مدعیانِ دین، در حالی که لب به نماز گشودهاند.
پیام نهایی سوره جز این نیست که دین باید در وجود اثر بگذارد و انسان را مظهر اسماء حق سازد؛ وگرنه نام دین بر پیشانیِ تکذیب نشسته است. سورهٔ ماعون آینهٔ کسانی است که از این مظهریّت محروم ماندهاند، هرچند در صفِ مصلّین ایستاده باشند.## پیوند آیات از شگفتی تا ویل
حرکت سوره از «أَرَأَيْتَ» تا «فویل» یک استدلالِ فشرده است: نخست شگفتی از تکذیب دین؛ سپس معرفیِ عملیِ تکذیبکننده؛ آنگاه کشف اینکه برخی از اهلِ نماز در همین دایرهاند. اگر این پیوند دیده نشود، سوره به مجموعهای از احکام اخلاقیِ پراکنده فروکاسته میشود. اما با پیوندِ مقدمه — دین بهمثابهٔ راه قرب و تجلی اسماء — هر آیه جای خود را مییابد: راندن یتیم غیبتِ رأفت است؛ ترکِ حضّ بر طعام مسکین غیبتِ جود است؛ غفلت از نماز جداییِ لفظ از لوازم است؛ ریا نمایشِ ظاهر بدون باطن است؛ و منع ماعون بخلِ اجتماعی در پوششِ دینداری. این پنج علامت، یک چهره میسازند: چهرهٔ کسی که دین را با زبانِ وجود تکذیب میکند.
میزان عمل پس از نماز
آنچه پس از نماز در رفتار میماند، میزانِ قبولِ باطنیِ نماز است. اگر انسان از سجده برخیزد و همچنان یتیم را براند و از طعام مسکین روی بگرداند، معلوم است که سجدهاش پناهندگیِ حقیقی نبوده است. صورتِ سجده فرار از اغیار بهسوی خدا را نشان میدهد؛ اما اگر قلب در همان حال مشغول غیر باشد، یا پس از نماز اثرِ آن پناهندگی در رأفت و جود دیده نشود، ظاهر و باطن از هم گسستهاند. روایاتِ تکبیر و سجده همین گسست را هشدار میدهند: در آغاز نماز اگر غیر خدا در حساب قلب باشد، ندا به دروغگویی میرسد؛ و در سجده اگر قلب با هیأتِ تذلل یکی نباشد، قرب حاصل نمیشود و گاه دوری میآید.
این سنجش را میتوان به زندگیِ روزمره نیز کشاند. دوستِ انسان اگر بشنود «دوستت دارم» و دو بار خلافِ آن را ببیند، از دروغ خسته میشود. محضر حق دقیقتر از محضرِ دوست است. تکرارِ «ایاک نعبد» در حالی که اسماء معبود در رفتار غایباند، همان دروغِ مکرر است. ازاینرو ویلِ آیه بر مصلّینِ ساهی و مرائی، ویلِ اخلاقیِ صرف نیست؛ ویلِ ناسازگاریِ عبادت با وجود است.
منع ماعون نیز حلقهٔ اجتماعیِ همین ناسازگاری است. نیازهای عمومی مردم — آنچه زندگیِ عادی بدون آن نمیگردد — اگر به بهانهٔ دینداری و در سایهٔ نماز در انحصارِ مدعیان قرار گیرد، دین به ابزار تبدیل شده است. سوره با این تصویر پایان میپذیرد تا خواننده بداند تکذیب دین گاهی نه با انکارِ صریح، که با نمازِ بیرأفت و بخلِ پوشیده رخ میدهد.
از مقدمه تا ختم سوره
مقدمهٔ دو جلسهٔ پیش دین را راه قرب و تجلی اسماء شناساند؛ این جلسه همان میزان را بر آیات سوره مینهد. أَرَأَيْتَ شگفتی است از کسی که دین را تکذیب میکند؛ فذلک او را با راندن یتیم میشناساند؛ ولا یحضّ غیبتِ ترغیب به طعام مسکین را میافزاید؛ فویل دایره را بر نمازگزاران میبندد؛ ساهون و یراءون باطنِ عبادتِ بیاثر را میشکافند؛ و یمنعون الماعون چهرهٔ اجتماعیِ بخل را کامل میکند. در میان این زنجیره، یادکردِ جامعیتِ اسماء در سیرهٔ علی علیهالسلام و رسول اکرم نشان میدهد که رأفت بدون قهرِ بحق ناقص است و قهر بدون رأفت نیز؛ میزان، قرار دادن هر اسم در جای خویش است. طعام بهجای اطعام نیز نفسِ منّتگذار را میشکند تا بخشش را حقِ نیازمند بداند نه افتخارِ بخشنده. بدینسان سورهٔ ماعون ختم میشود: آینهای برای اهلِ نماز، نه کارتِ معرفیِ کافرِ بیرونی.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.