ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 017

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

جایگاه این فصل

پس از بیانِ اوصافِ متقین، نوبتِ گشودنِ «مفاز» است: فوزی که قرآن برای پرهیزگاران می‌نهد، اما به‌صورتِ نکره و ناشناخته. این فصل می‌گوید آنچه از باغ و انگور و کأس در پی می‌آید گوشه‌هایی فهم‌پذیر از حقیقتی است که تمام‌گفتنی نیست؛ و عطایِ حساب‌شدۀ ربّ، نه تصویرِ خیالیِ ذهنِ دنیا. غایت فهمِ ادبِ خبر از بهشت است، نه انباشتنِ تمثیل.

متقین در زبانِ قرآن کسانی‌اند که اوصافشان در خودِ آیات روشن شده است. پس از آنکه تا حدودی دانسته شد متقی کیست، دنبالۀ سخن به حقیقتِ فوز می‌رسد: «إن للمتقین مفازا». حقیقت این است که برای متقین فوزی هست؛ رسیدنی به خیر و سعادت. اما حقیقتِ تامِّ آن فوز گفتنیِ کامل نیست.

آیاتِ محور

«إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا» (نبأ/31)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی برای پرهیزگاران کامیابی است.

«حَدَآئِقَ وَأَعْنَـٰبًا» (نبأ/32)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باغ‌ها و انگورها،

«وَكَأْسًا دِهَاقًا» (نبأ/34)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیاله‌ای لبریز.

«لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّٰبًا» (نبأ/35)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنجا نه بیهوده‌ای می‌شنوند و نه دروغی.

«جَزَآءً مِّن رَّبِّكَ عَطَآءً حِسَابًا» (نبأ/36)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاداشی از پروردگارت، عطایی حساب‌شده.

مفازِ نکره و فوزِ ناشناخته

«إن للمتقین مفازا» حقیقتی ساده و سنگین را می‌گشاید. مفاز معنای فوز دارد: رسیدن به خیر و سعادت. آوردنِ «مفازا» به‌صورتِ نکره، در ادبِ عربیِ این‌گونه مواضع، بر نوعی مفازِ ناشناخته دلالت می‌کند. نه آنکه گوینده ناتوان باشد؛ که شنونده هنوز ظرفِ ادراکِ تمامِ آن را ندارد. مفاز گفتنیِ کامل نیست؛ قیافه‌اش را ذهنِ دنیا نمی‌تواند تمام بگیرد.

همین‌قدر باید گفت که برای متقین فوزی هست ناشناخته؛ و از آن فوز ناشناخته گوشه‌هایی بیان می‌شود که در حدِّ فهم بگنجد. آنچه در پی می‌آید — حدائق و اعناب و کأس و نفیِ لغو و کذب — نازلۀ فهم‌پذیر است از حقیقتی بالاتر، نه خودِ تمامِ حقیقت. این گوشه‌ها از سعادت و حیات و عوالمی‌اند که برای متقین در قیامت هست؛ گوشه‌هایی که می‌تواند در فهم و فکر بگنجد، در مرحله‌ای خاص، به‌صورتِ نازله و پایین‌تر از اصل.

گوشه‌ها و نازله‌ها، نه تمامِ حقیقت

قرآن هر جا از سعادت و حیاتِ اخروی و نعمت‌های بهشت برای اهلِ نجات خبر داده، غالباً به همین صورت سخن گفته است: گوشه‌ها و نمونه‌ها و نازله‌هایی در حدِّ مثلِ قرآنی؛ نه آنکه حقیقتِ مسئله را در قالبِ حسِّ دنیا تمام کرده باشد. مثل در زبانِ قرآن به‌معنایِ تمثیلِ فهم‌پذیر است، نه به‌معنایِ امرِ بی‌حقیقت در عرفِ روزمره. حقیقتی نازل از حقیقتِ بالا به فهم عرضه می‌شود؛ والا حقیقتِ مسئله گفتنیِ تمام نیست.

این قاعده تنها در نبأ نیست. هر جا ذکرِ بهشت آمده، غالباً همین ادب جاری است: نظامِ دیگر، احکامِ دیگر، سننِ دیگر؛ معیارهایِ ذهنِ دنیا با آن درست درنمی‌آید. چون نظامِ دیگر است و هیچ‌کدام از احکامش برای حسِّ کنونی شناخته نیست، فعلاً از گوشه‌ها گفته شده، نه از حقیقتِ تام. فکر نباید کرد که فقط اینجا چنین است؛ همه‌جا قرآن در ذکرِ بهشت و نعمت‌های بهشتی به همین ادب سخن می‌گوید.

دلیلِ این مدعا تنها نکره بودنِ مفاز نیست. قرآن در دو موضع با صراحت اشاره فرموده که حقیقتِ بهشت را نمی‌توان تمام گفت و آنچه در آن نظام هست با معیارهایِ جاافتاده در ذهن درست درنمی‌آید.

دو گواهِ صریح: «مثل الجنّة»

دو مورد نزدیک‌اند: سورۀ رعد آیۀ سی‌وپنج، و سورۀ محمد آیۀ پانزده. تعبیری که می‌رساند حقیقتِ بهشت بالاتر از آن است که تمام گفته شود، در هر دو یکی است: واژۀ «مثل».

«مَّثَلُ ٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى وُعِدَ ٱلْمُتَّقُونَ ۖ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ ۖ أُكُلُهَا دَآئِمٌ وَظِلُّهَا ۚ تِلْكَ عُقْبَى ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ ۖ وَعُقْبَى ٱلْكَـٰفِرِينَ ٱلنَّارُ» (رعد/35)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وصف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده: از زیر آن نهرها جاری است؛ میوه‌اش دائمی است و سایه‌اش؛ آن عاقبتِ پرهیزگاران است و عاقبتِ کافران آتش.

در نبأ نیز سخن از جنتی است مخصوصِ متقین. در رعد نیز: «مثل الجنّة الّتی وعد المتّقون». مثلِ آن جنتی که متقین بدان وعده داده شده‌اند. نمی‌گوید خودِ جنت را تمام می‌نمایاند؛ می‌گوید مثلِ آن جنت. اگر تمثیلی فهم‌پذیر از آنچه حقیقتش گفتنی نیست عرضه شود، این است: باغ‌هایی که از زیرِ درختانشان نهرها جاری است؛ اکلِ دائم و ظلِّ دائم؛ آن عاقبتِ اهلِ تقواست و عاقبتِ کافران آتش. صریح می‌گوید مثل است؛ حقیقت بالاتر از این تقریرِ حسّی است.

«مَّثَلُ ٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى وُعِدَ ٱلْمُتَّقُونَ ۖ فِيهَآ أَنْهَـٰرٌ مِّن مَّآءٍ غَيْرِ ءَاسِنٍ وَأَنْهَـٰرٌ مِّن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُۥ وَأَنْهَـٰرٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّـٰرِبِينَ وَأَنْهَـٰرٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى ۖ وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ» (محمد/15)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وصف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده: در آن نهرهایی از آبِ ناآلوده، و نهرهایی از شیری که طعمش دگرگون نشود، و نهرهایی از شرابی لذّت‌بخش برای نوشندگان، و نهرهایی از عسلِ مصفّی است؛ و برای آنان در آن از هر میوه‌ای هست و آمرزشی از پروردگارشان.

باز «مثل الجنّة» و باز «وعد المتّقون». اگر تمثیلی در حدِّ ذهن گفته شود: نهرهایی از آبِ ناآلوده که تغییر نمی‌پذیرد؛ نهرهایی از شیر که طعمش نگردد؛ نهرهایی از خمرِ لذّت برای نوشندگان؛ نهرهایی از عسلِ مصفّی؛ و از هر ثمره؛ و بالاتر، مغفرت از ربّ. جنتِ خود گفتنی نیست؛ مثلش گفته می‌شود.

حتی در مقامِ مثل نیز قرآن قیود می‌گذارد تا معلوم شود مطلب تمامِ حسِّ دنیا نیست. نهاری از آب هست اما از این آب‌ها نیست که حکمِ فساد و تغییر دارد. نهاری از لبن هست اما از این شیرها نیست. نهاری از خمر هست اما از شرابی نیست که دردسر و لایعقلی آورد؛ سرتاپا با شعوری سازگار است که در نظامِ آنجا باید باشد؛ لذّتِ شاربین است نه زوالِ عقل. عسل است اما مصفّی، از این عسل‌هایِ آمیخته نیست. و در پایان مغفرت از ربّ؛ انگار چیزی گفته می‌شود و باز تمام گفته نمی‌شود. این نحوِ لسانِ قرآن در بابِ بهشت است.

خوبی‌های دنیا صورتِ نازلِ خوبی‌های بالاست

آنچه در این عالم از خوبی دیده می‌شود، صورت‌های بسیار نازل و محدود از خوبی‌هایی است که در عوالمِ بالا و در بهشت‌هاست. تنزّل یافته و با حدود و عدم‌ها آمیخته شده تا صورتِ اصلی را از دست داده باشد. آبِ اینجا تنزّلِ آبی است که باید باشد؛ هر خوبی را بدین قیاس باید خواند. قرآن می‌فرماید اینها را آن‌قدر پایین آورده و به حدود و نیستی‌ها آمیخته‌اند که صورتِ اصلیشان نمانده است. حقایقِ بالای آن خوبی‌ها شباهتِ تمام به این نازله‌ها ندارند؛ آنچه اینجا دیده می‌شود شباهتی ضعیف است نه عینِ حقیقت.

نظامِ آنجا نظامِ مخصوص است. زمان و مکان به معنایِ دنیا نیست. بسیاری از بدی‌ها و نیستی‌هایی که اینجا بی‌شمارند آنجا نیست. اراده نافذ است و خلاقیت؛ هر چه خواسته شود شدنی است در ظرفِ آن نظام. عالمِ دیگر است؛ تا دیده و یافته نشود، با تصویرِ ذهنی تمام‌یافتنی نیست. این نکته را باید در فکر به جریان انداخت: خوبیِ محسوس، نازلۀ خوبیِ غیب است؛ نه اینکه غیب تکرارِ محسوس باشد.

بهشت یافتنی است نه فقط تصویرپذیر

هرچه گوینده استاد باشد و بیان جالب، هرچه بکوشد مفاهیمِ ذهنی از بهشت بسازد تا در ذهن بنشیند، امکانِ یافتنِ تمامِ حقیقت از راهِ ذهنِ کنونی نیست. چیز یافتنی و رسیدنی است. و رسیدن وقتی رخ می‌دهد که آدمی دیگر همان که اکنون است نباشد.

پرسشِ اساسی این است: وقتی — اگر خدا بخواهد — رسیده شود، آیا با همین وصفِ کنونی است؟ نه. یا آنجا عوض می‌شود تا با ذهنِ خام سازگار گردد، یا وجودِ سالک عوض می‌شود. باید وجود عوض شود: من غیرِ من می‌شوم؛ تکامل می‌یابم؛ ظرفیتِ بالا پیدا می‌کنم تا متناسب با آن نظام شوم و بتوانم وارد شوم و بیابم و از آن نظام باشم. آنجا منتظرِ تخفیفِ حقیقت نمی‌ماند؛ سالک باید ظرف شود.

بهشت جلوۀ وجه حق است

مطلبِ دیگر آن است که مسئلهٔ بهشت و بهشت‌ها چیزی جز آثار و جلواتِ جوارِ حق — یا وجهِ حق — نیست. بهشت‌ها امرِ مستقل از وجهِ حق نیستند. کسانی که به بهشت می‌رسند به وجهِ حق نائل می‌شوند؛ بهشت‌ها تجلیاتِ آن وجهِ کریم‌اند. وجه که تجلی می‌کند عوالم می‌سازد؛ ظهوراتِ تجلیاتِ وجهِ الله همان عوالمی‌اند که نامشان بهشت‌هاست. چون تجلیات مراتب دارد، بهشت‌ها نیز مراتب دارند.

رسیدن به بهشت یعنی رسیدن به تجلیاتِ وجهِ الله و در حقیقت نزدیک شدن به وجهِ الله. اهلِ وجه در وجه فانی‌اند و از مرتبۀ تجلیات فراتر می‌روند؛ آنان که اهلِ فنایِ تام نیستند در مراتبِ پایین‌تر به وجه نائل می‌شوند و در بهشت‌هایند. یک نظامِ دیگر و حسابِ دیگر است؛ بسیار غیر از آنچه معمولاً تصور می‌شود.

ادبِ تصور و هشدارِ نهایی

باید در ذهن سپرد که تصورها و تصویرهایی که معمولاً از بهشت ساخته می‌شود کاملاً غیر از آن است که هست؛ نه بعضاً، که یکسره. کما اینکه تصویر از عذاب‌های اخروی نیز غالباً از حقیقت دور است. همین فاصله یکی از اسبابِ سستی در اصلاح است: آنچه در ذهن نشسته نه تهدیدِ تمام است نه وعدۀ تمام؛ پس انگیزۀ تحوّل سست می‌ماند.

ادبِ این فصل آن است که «مفازا» را ناشناخته بگذارد، گوشه‌ها را شکر کند، مثل‌های رعد و محمد را گواه بگیرد، و بداند که عطایِ حساب‌شدۀ ربّ از افقِ تصویرِ حسّی فراتر است. متقی کسی است که برای فوزِ ناشناخته ظرف می‌سازد، نه آنکه تمثیل را جای حقیقت بنشاند. نفیِ لغو و کذب در بهشت نیز نشان می‌دهد نظامِ کلام و ادراک آنجا از آلودگیِ دنیا پیراسته است؛ اما باز این نیز گوشه‌ای است، نه تمامِ فوز.

جزا از ربّ است و عطا حساب‌شده: نه بی‌حساب، نه کمتر از استحقاقِ رحمت، نه بازیچۀ خیال. فهمِ این ادب، خود بخشی از تقواست؛ زیرا تقوا هم پرهیز از گناه است و هم پرهیز از فروکاستنِ غیب به اندازۀ حس. فهمِ مفاز بدونِ تحوّلِ باطن ناقص می‌ماند؛ گوشه، دعوت است نه مقصدِ نهاییِ تصور.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.