ددرس‌گفتارها

در مکتب وه.

[آوازخوان] ذلك مما أوحي إليك ربك من الحكمة مجموعه مباحث تفسیر قرآن کریم برنامه‌ای از گروه علوم و معارف قرآن.

به نام حضرت دوست که مبدأ و معید هستی اوست.

دوستان قرآن دوست سلام.

با برنامه در مکتب وحی در خدمت شما هستیم و ان‌شاءالله در ادامه تفسیر آیات سوره مبارکه ق، تفسیر آیات هفدهم تا نوزدهم این سوره مبارکه را با بیان مفسر بزرگوار حضرت آیت الله محمد شجاعی تقدیم حضورتان خواهیم کرد.

در برنامه گذشته حکیم فرزانه ضمن تفسیر آیات قبل که متضمن استدلال بر امکان معاد بود، نکات عبرت‌آمیز و عرفانی ظریفی را بیان فرمودند.

در این برنامه استاد به تفسیر آیات هفدهم تا نوزدهم می‌پردازند.

این آیات اشاره به ملائکه‌ای دارند که حسنات و سیئات را می‌نویسند.

مفسر بزرگوار توضیح می‌دهند که نوشتن آنها چگونه است.

عارف فرزانه سپس در تفسیر آیه نوزدهم سختی لحظات مرگ و سکرات موت را تشریح می‌کند.

با هم می‌شنویم.

أعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّۚ ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ [paus] وَنُفِخَ فِي الصُّورِۚ ذَٰلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ [paus] فَجَاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِغٌ وَشَهِيدٌ [paus] لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ [paus] وَقَالَ قَرِينُهُ هَٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ [paus] أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ [paus] مَّنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُرِيدٍ [paus] الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَۖ [paus] فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ [paus] آیات قبلی که هفته گذشته جلسه‌ی گذشته که توضیح و شرحش پرداختیم نظرتون هست که بعد از اینکه در اوائل سوره به استدلال برای معاد و مسئله قیامت پرداخت و از طرق مختلف حق بودن معاد و قیامت را بیان فرمود، لحن آیات به این صورت پیش رفت که وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ که ما انسان را خلق کردیم و به تمامی در عین حال که در خلوتش اصل وجودش و آثار وجودش لحظه به لحظه از ماست، ما کاملاً به او احاطه علمی داریم و تمام حرکات ظاهر و باطن و جیز و گوشتش او را زیر نظر داریم.

علاوه بر اینکه دو ملک موکلی که از راست و چپ مواظب حرکات انسان و کاتب حرکات انسان هستند و حرکات او نظارت دارند و تمام ریزه کاری‌های خطورات قلبی و حتی کلمه‌ها که می‌گوید نزد ما و نزد ملکینی که مأمور و موثق هستند محفوظ است.

اینها را که سخن به این صورت پیش رفت، دنباله این آیات اینهاست که الان تلاوت کردیم.

فَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ تقریبا لحن آیات به این صورت هست.

می‌رسد اون وقتی که یک دفعه انسان می‌بیند که آمد، آمد جاء یعنی آمد سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ اون سكره موت سكره به معنی مستی است.

از همجا بریدن، از همجا غافل شدن و به خود فقط مشغول گشتن.

این حالت سکرت به وجود.

تا جایی که جاءت سكرة الموت می‌بینی که آمد سكره موت، جریان مرگ بِالْحَقِّ که حق است و خواهد آمد.

ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ اینکه همین مرگ باشد چیزی است که تو انسان از او در فرار بودی.

وَنُفِخَ فِي الصُّورِ بعد از مرگ نفخ در صور می‌شود.

ذَٰلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ و این روز وعید خداست که روز جزا باشد.

فَجَاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِغٌ وَشَهِيدٌ وقتی نفخ صور شد می‌آید هر انسانی در حالتی که با اوست دو موجود که یکی او را صغ می‌دهد به سوی قیامت، یکی هم شاهد اوست.

به او خطاب می‌آید در همان مرحله که در قیامت قرار گرفت لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَٰذَا به آن صحنه و عوالم را که ملاحظه کرد و مشاهده نمود گفته می‌شود تو در غفلت از این مسائل بودی.

اینها که مشاهده می‌کنی، می‌کنی تو از اینها در غفلت بودی.

فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ ما پرده را از تو برداشتیم.

فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ چشم تو امروز تیزبین شده است.

وَقَالَ قَرِينُهُ هَٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ اون قرینی که با او همراه است می‌گوید که این همان کسی است که نزد من حاضر و آماده است.

خطاب می‌آید أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ حالا شما دو ملک یا شما دو نفر یا شما دو موجود بیندازید در جهنم هر کفر ورز معاند را که منّاع للخير، منع از کارهای خیر می‌نمود.

مقتد متجاوز بود.

مریبن به شک می‌انداخت دیگران را.

الذي جعل الله إلهاً آخر آن کسی که با خدا اله دیگر اختیار می‌نمود.

فأضیاه از شما دو او را بیندازید في العذاب الشدید در عذاب دردناک.

حالا دنبالش هم باز میاد.

پس خون این ترجمه ساده‌اش بود به همین صورت که معمولاً روال تفسیر ماست عرض می‌کنیم که توضیحش می‌فردازیم.

و جاءت سكرة الموت بالحق.

یک دفعه می‌بینی که سکرة موت آمد.

سکرة موت، سکرة مرگ آمد بالحق به حق هم آمد.

یعنی می‌بایست می‌آمد که این قضای خداست و این مشیت اوست.

جاءت و آمد سكرة الموت.

سکرة مرگ.

سکر چرا گفته‌اند؟

اینجا ذکر بفرمایید که سکرة مرگ یعنی مستی مرگ.

در موقع مرگ وقتی که مرگ می‌آید، حالا خود مرگ اولاً مسئله‌ای است که [سرفه] اه به اصطلاح مسئله بسیار عمیقی است مسئله مرگ و اصلاً مرگ یعنی چه؟

اون چگونگی مسئله مرگ چیزی است که خب در حقیقت ما آدم که انسان قرار در اون صحنه نگرفته است، قرار نگرفته است در مقام مرگ.

نیامده است و مرگ سراغش نیامده است.

اصل مرگ را یعنی با اون کیفیت و چگونگی که دارد نمی‌شود قبلاً تصور کرد.

البته تصورها می‌کنیم، تعریف‌ها هم می‌شود که مرگ عبارت است از چی؟

یا در حال مرگ چگونه می‌شود؟

چه حالاتی است؟

چه مسائلی پیش می‌آید؟

یا مرگ عبارت است از این که انسان روحش از بدنش منقطع می‌شود و بعد موضوعاتی که خب این‌ها تا حدودی توصیف شده به ما و توصیف هم می‌کنیم و تصورهایی هست و تصویرهایی هست.

اما چگونگی اصل مسئله نظرتون باشد که اون وقتی که می‌آید انسان می‌بیند قبلاً با اون تصور و تصویرهای قبلی بسیار فرق دارد.

مسئله عینیّت مرگ موقع مرگ انسان عینا و ایانا مشاهده می‌کند.

خیلی فرق دارد.

از جمله خصوصیات که در مرگ هست، زیاد خصوصیت‌ها دارد.

یکی سکرة، سکرة، سکرات موت هم شنیده‌اید این تعبیر را می‌کنند سکرات موت.

سکرات یعنی همان سکرة.

سکرة به معنی مستی است.

یعنی از همه جا منقطع شدن، فقط به خود آمدن و به خود مشغول گشتن.

البته اینجا نظرتون باشد که بعضی‌ها خواستند از این تعبیری که در اینجا هست یا تعبیر در جاهای دیگر که سکرات موت تعبیر می‌شود، این چنین استفاده بکنند که موقع مرگ یک حالت مستی لذت بخشی به انسان دست می‌دهد.

اینجور خواستند استفاده بکنند ولی این اشتباه است.

سکرة به معنی مستی است.

اما مستی یعنی به چه معناست؟

مست به طور کلی مستی اون حالت را می‌گویند که انسان از همه جا و از همه چیز از غیر خودش منقطع می‌ش-می‌شود و برمی‌گردد به خودش.

البته این خودش مراتب هم دارد.

یعنی مستی مراتب دارد.

منقطع شدن از هرچه از خارج از وجود انسان است، از خارج از خود منقطع شدن، بریدن به طور کلی و به خود برگشتن.

این مستی.

مستی به این معناست که منقطع بشود انسان از غیر خودش به خود برگردد و فقط خودش را بیابد.

و این حالتی است که در موقع مرگ پیش می‌آید.

مسئله لذت بخش بودن نیست.

مسئله از-- کیفیت مرگ چنین است.

وقتی که اون حالت نزع می‌رسد یعنی جان دادن می‌رسد.

همان حالت احتضار می‌گوییم حالت نزع می‌رسد که بسیار هم سخت است.

نه تنها لذت بخشی، بسیار سخت است.

البته مراتب هم دارد این سختی.

خواهی برای بعضی‌ها آسان است.

اما در کل به صورت عموم اگر حساب بکنیم سخت است این مسئله.

در اون حالت نزع، اون فشاری که از یک طرف وارد می‌شود، خود خاصیت نزعه که جان از بدن رستاخت علاء الرحمن این مسئله و مسائل دیگر به طور کلی انسان را برمی‌گرداند به خودش.

خلاصه مرگ به آن خصوصیت که دارد وقتی به سراغ کسی می‌آید انسان را از همه چیز می‌برد.

یعنی منقطع می‌کند.

انسان برمی‌گردد به خودش و در این برگشت به خود خیلی مسائل هست.

حتی اگر بنا بشود اینجا یعنی در قبل از مرگ، اینجا که منظورم قبل از مرگ.

قبل از مرگ کسی شرایط برایش جور بشود، احیاناً یه مقدار به خودش برگردد.

آنوقت می‌فهمد که به خود برگشتن چه خواصی را به دنبال خود می‌آورد.

شما اگر الان به خود برگردید، گذشته شما همه در برابر شما مرتسم است، مجسم است.

یعنی اون هم به اصطلاح به صورت فوق زمان و اینکه زمانی در بین نباشد.

یکی از مثلاً خواص به خود برگشتن این است.

یعنی زمان برچیده می‌شود و هرچه انسان از صحنه‌هایی که داشته از اول زندگی تا حالا همش در یک زمان، یک لحظه براش حاضر است و احیانا مسائل پشت پرده براش مکشوف می‌شود.

در موقع برگشتن به خود.

اون حالت برگشتن به خودی که احیاناً برای بعضی‌ها در اینجا پیش می‌آید.

برگشت به خود خیلی خواص دارد.

ما که الان از خیلی مسائل محروم هستیم حتی از عالم خود که کرده خود ماست محروم هستیم و با ماست کاملاً و از خیلی چیزها گفتم محروم هستیم.

این نتیجه انصراف ما یعنی غفلت ما از خود یا بیگانهگی ما از خود است و غوطه‌ور شدن و انغمار ما در غیر خود است.

اگر به خود برگردیم عالم عجیبی پیش میآید و حواس زیادی دارد.

این یک حالت مستی است و به دنبالش حواس و آثاری دارد.

موقع مرگ چنین مستی پیش میآید.

مستی گفتم مستی شراب نیست.

مستی‌های لذت بخش نیست.

این معناست انسان از همه جا منقطع می‌شود فقط برمی‌گردد به خودش، خودش را می‌یابد و این در غالب هم در نتیجه زحمت و فشار است.

یک انقطاع خاصی است به شکل خاص.

گفتم هرچی تصور بکنید آن نیست که تصور می‌کنیدها.

تصور ذهنی همان خواهد بود که می‌کنید اما عینیتش غیر آن هست.

در موقع مرگ، م-مرگ طوری پیش میآید که انسان را برمی‌گرداند به خودش.

این همان سکره موت است.

به خود برگشتن مسائل زیادی پیش میآید که خیلی مسائل از جمله اینکه انسان خودش را در عالم دیگری می‌بیند همان نامش برزخ است و با بدنی شبیه همین بدن می‌بیند و عوالم و مسائل شروع می‌شود.

کل عالم انسان برای انسان مجسم می‌شود و الی آخر ذیل.

سکره موت به این معناست.

وجاءت سکرة الموت.

موت انسان را به خود برمی‌گرداند و خود را به خود فقط مشغول می‌کند، از همه جا منقطع می‌سازد و از این نظر سکره موت می‌گیم.

جاءت سکرة الموت وقتی سکره موت آمد بالحق که به حق هم هست.

این بالحق معنیش این است که این مسئله موت و مرگ و میر به اصطلاح مردن که این سکره هم با خودش دارد به سراغ همه می‌آید، حق است در نظام وجود باید پیش بیاید.

یعنی خدا قضا کرده است این مسئله را.

مشیت خدا بر این علاوه گرفته است که انسان خلق شود برای مردن.

نه تنها برای مردن، برای خیلی چیزهایی که در پیش است.

یکی مردن است.

برای مردن، برای دیدن صور اخروی اعمال خود، برای جنت، برای نار، برای چیزهایی که در پیش است.

این‌ها حق است یعنی در مشیت خدا گذشته است.

نمی‌شود آنچه خدا مشیتش بر او تألف گرفته است پیش نیاید.

و این معنی بالحق همین است که موت مسئله‌ای نیست که تصادفی باشد یا می‌شود نباشد.

امثال این‌ها نیست.

موت چیزی است که حق است در خلقه این جریان باید پیش بیاید و مشیت خدا بر این علاقه گرفته است.

برای اینکه مسئله برای دوستان واضح باشد یک آیه در اینجا من عرض می‌کنم که این آیه یادتان باشد که این ناظر بر این است که جریان مرگ، مسئله مرگ در اصل برای انسان یک مسئله حق است.

یعنی مورد مشیت خداست، باید پیش بیاید.

خدا خواسته از اول خواسته این را.

برای روشن شدن این مسئله بیشتر که این آیه دلالت می‌کند یک آیه دیگری هم نظر می‌کنیم در سوره انبیا آیه سی و پنج.

کل نفس ذائقة الموت و نبلوکم بالشر.

این کل نفس ذائقة الموت برای دوستان آشناست زیاد روی سنگ قبرها می‌نویسند.

کل نفس ذائقة الموت و نبلوکم بالشر والخير فتنة الینا ترجعون.

خود کل آیه را من ترجمه می‌کنم خودتون دقت کنید که آیه خیلی ع-عجیب حقایق را در بر دارد.

همین آیه که خوندن.

می‌گه که این مسلم است.

ما یعنی خواستیم این را اراده کردیم که هر کسی باید مرگ را بچشد.

خب پس برای چی آوردیم اینجا؟

مثل اینکه یه چنین سؤالی مطرح می‌شه.

اینکه از اول خواسته این مردم، انسان‌ها بمیرند خدایا، اینکه خواستت باید هم باشد که نمی‌شود نباشد.

اونچه می‌شه همون خواستت است.

وقتی تو خواسته این حق است باید بشود.

این آمدن برای چه بود؟

که اصلاً این زندگی برای چه بود؟

کل نفس ذائقة الموت همه می‌چشند مرگ را.

این حتم است.

این قضا الهی، این مشیت خداست.

پس برای چی آمدیم و برای چی اینجا بودیم؟

می‌گه که بعد فرمود و نبلوکم بالشر والخير.

ما اینجا شما را در این فرصت قرار دادیم تا شما را چه بکنیم؟

آزمایش بکنیم با خوب و بد.

فتنة نوع خاصی از آزمایش و الینا ترجعون.

و انگار شما به سوی ما بازگردانده می‌شید.

یعنی فرصتی دادیم برای اینکه شما را آـ- آزمایش می‌کنیم.

شما به سوی ما می‌آیید.

پس مرگ قطعی است.

ما خواسته‌ایم این را.

خیلی صاف یعنی این آیه گفتم حقایق زیادی را دارد.

خب برای چی خلق کرده خدا انسان را؟

برای مرگ.

برای اینکه برود به سوی او.

برای اینکه برگردد به سوی او.

برای این خلق کرده.

این عمر برای چی این چند روز عمر؟

برای امتحان است تا ماهیت و حقیقت درون انسان به وضوح برسد و بعد از به وضوح رسیدن برود به سوی خدا.

این آیه که الآن گفتم این حقیقت را به این صورت بیان می‌.

وجاءت سکرة الموت بالحق آمد سکره مرگ به حق.

یعنی که حق بود و می‌بایست می‌آمد.

ذالک بعد خطاب می‌کنه به انسان.

ذالک این سکره موت که الآن به سراغ تو آمده است ما آن چیزیست که کنت تو بودی منه از این تحید و در فرار بودی.

فرار می‌کردی.

تحید یعنی فرار می‌کردی.

ذالک وقتی مرگ آمد به انسان خطاب می‌رسد که ذالک این که می‌بینی ما همان چیزی، همان مرگی که کنت تو بودی منه تحید و از این فرار می‌کردی.

ولی این حق بود و می‌بایست پیش می‌آمد.

فرار کردن انسان از مرگ هم که می‌داند دیگه این چیزی است که توضیح نمی‌خواهد.

این چیزی است که من و شما خودمون در خودمون با خودمون داریم و در دیگران هم در همه هم می‌بینیم.

همه از مرگ فرار می‌کنند، از مرگ می‌ترسند.

این به اون حقیقت چاره میکنه.

این یک چیزی است که مثل اینکه در جریان در باطن و در وجود همه انسان‌ها هست الا افراد نادر مانند امثال رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مانند حضرت امیر سلام الله عليه و مانند حضرات ائمه و بعضی از بندگان خوب خدا که اینها در مقام رودیت منقطع می‌شوند.

مقصود خود را می‌یابند و در به اصطلاح طلب مقصود خود هستند.

اینها هستند که فقط از مرگ فرار نمی‌کنند و مرگ را در انتظارش هستند که به اون مقصود برسند.

بقیه کلاً همه مردم قریب به اتفاق چی می‌کنند؟

از مرگ در حال فرار هستند.

ذالک مرگ ما اون چیزی است که کنت بودی تو منه از این مرگ تهید و فرار می‌کردی.

حضرت امیر سلام الله عليه در حالا خودش اینطور بود و رسول الله اینطور بود.

ائمه اینطور بودند و اگر در بین بندگان خاص خدا و موحدین به معنی کلمه کسانی بودند که واقعاً به مقام انقطاع رسیدند، معرفت بالا پیدا کردند، حب خدا در دلشان جا گرفت.

اینها خب اصلاً این دنیا بودن براشون خیلی سخت است چون دور فراز است، زمان فراز است.

هرچه در وصال هستند در همین دنیا هم.

اما بالاخره تعلق روحشون بر بدن دنیایی خودش به جای خود یک حجاب بسیار بالا است و طبعا آرزوی مرگ می‌کنند و منتظر مرگ هستند و وقتی مرگ می‌آید فز تو بر عبد کعبه می‌گوید حضرت امیر سلام الله عليه یادتونه شنیدید اون وقتی شمشیر بر فرق حضرت امیر سلام الله عليه وار شد فوری این ندا را کرد.

گفت فز تو بر عبد کعبه یعنی قسم به خدا رسیدم.

فز تو رسیدم بر عبد کعبه قسم می‌خورم مرگی این در حال فرار نبوده.

ائمه نبودند.

رسول الله، انبیا نبودند.

خاصان از بندگان خدا هم همینطور هستند.

حضرت امیر در نهج البلاغه در خصوص بندگان خوب خدا، نه ائمه‌ها، بندگان خوب خدا، خوب خدا حتی افراد عادی اون‌هایی که گفتم منقطع‌اند و به اصطلاح منقطع شدند و این زندگی براشون دیگه زندان است و این بدن براشون زندان است.

در عینی که در وصال神 موجود هستند چون این عالم براشون حجاب است همیشه آرزوی مرگ می‌کنند.

حضرت امیر در خطبه فرماید که، که اینها به اصطلاح همیشه در آرزوی، در نهج البلاغه در خطبه حمام یا حمام هست اگر خواستید مطالعه کنید.

اونجا خصوصیات خوبان را حضرت بیان می‌فرماید.

خصوصیات‌شون را، خوبان را.

جمله خصوصیات‌شون این است که ولولا الأجل الذي كتب الله عليهم لم تستقر أرواحهم في أجسادهم طرفة عين شوقاً للثواب وخوفاً من العقاب.

می‌فرماید که این خصوصیات خوبان را بیان می‌کند که می‌فرماید که اگر نبود اون اجلی که خدا برای اینها مقدر فرموده، اگر در وقت معین مرگشون برسد، این خوبان یکی از خصوصیات‌شون این است.

اگر نبود اون اجل که باید از قامش یک خدا بیاید.

انسان خودش نمی‌تواند بمیرد.

دست به خودکشی هم که نمی‌تواند بزند.

اگر اون اجل که هست و مقدر است اگر اون نبود، این بندگان یکی از خصوصیات‌شون این بود که لم تستقر أرواحهم في أجسادهم طرفة عين أبدا.

اگر اجل رو اینها را نمی‌گرفت، روح اینها در بدن‌شون به اندازه یک چشم به هم زدن باقی نمی‌ماند.

شوقاً للثواب چون شوق دارند به لقاء خدا و خوفاً من العقاب و ترس شدید هم دارند.

می‌خواهند زود خاطرجمع شوند که مسئله‌اش چیست؟

خب بالاخره انسان در کل در حال فرار است الا استثناها.

در حال فرار از مرگ بودن خاصیت اکثریت انسان‌هاست یا خصوصیت اکثریت انسان‌هاست.

و این خودش یادتون باشد با این بیان که گفتم دلیل بر این است که انسان خدا را می‌خواهد یا نمی‌خواهد؟

نه گفتید؟

نمی‌خواهد.

اگر یه وقت البته در این بین عرض کنم بعضی‌ها هستند که از آمدن مرگ راضی نیستند و مرگ سراغشون بیاد.

اینها هم بعضی از بیداران هستند که راضی نیستند مرگ سراغشون بیاد.

اینا رنگ دیگه دارد فرارشون از مرگ.

به این لحاظ راضی نیستند.

بیدار شدند و به خود آمدند و وضع گذشته و وضع موجود خودشون را بسیار نامطلوب و خودشون را ناآماده برای لقاء خدا می‌بینند یا خودشون را در هلاکت می‌بینند اگر با وضعی که دارند و اصلاح نکرده بخواهند به اون طرف بروند.

طبعا اینها از مرگ به اون لحاظ می‌ترسند که مرگ بیاد قبل از اینکه خودشون چه می‌کنند؟

اصلاح بکنند.

این هم اینا مستثنا هستند.

اینا رو نمیشود گفت بسیار مذموم هستند.

هرچند نمیشود گفت مذموم هم نیستند.

چرا غفلت کردند؟

چرا آماده نشدند؟

اما بالاخره اینها را هم استثناء کنید.

اکثریت قریب به اتفاق به غیر افراد نادر که این دو دسته را که گفتم و کردید، اکثریت قریب به اتفاق از مرگ فرار می‌کنند و این معنیش فرار از خداست به یک عبارت دیگر.

لذا خدا در سوره جمعه می‌بینید می‌خوان، می‌خوانیم در سوره جمعه و می‌خوانند.

زیاد به گوش شما و شما خورده است که به یهودی‌ها می‌گوید که به اون یهودی که فکر می‌کردند که مقرب و نورچشمی برای خدا هستند، نزد خدا هستند.

به آنها می‌گوید که شما اگر نورچشم خدا هستید، اگر شما راست می‌گید که اولیاء خدا هستید، دوستان خدا هستید.

فتمنوا الموت.

حالا آرزوی مرگ بکنید.

چرا از مرگ فرار می‌کنید؟

اگر شما راست می‌گید من خدا را می‌خواهم.

من بنده خدا هستم.

دوست خدا هستم.

دوست مگر در فراغ دوستش به اصطلاح خوش است که برای این زندگی راحت باشد.

دوست در فراغ دوستش در این به اصطلاح رنج است و در هجران در رنج است.

طبعا این مرگ را می‌خواهد.

می‌فرماید که فتمنوا الموت ان کنتم صادقین.

این در عین حال که خطاب به یهود است، اگر انسان شعور داشته باشد به چه خطاب است؟

یه گفتید؟

به ما هم.

توجه می‌کنید؟

می‌گوید اینقدر زر نریز بیجا.

شاهد می‌خواهد مثل فدیه.

نگید ما خدا را می‌خواهیم.

نه ذرهای جز خدا نداریم.

دوست در دل من جز خدا نیست.

اگر اینطور است فتمنوا الموت ان کنتم صادقین.

اگر راست می‌گید مرگ را آرزو کنید.

برهان قرآن را خدا هم با برهان پیش می‌آید.

اینها آموزنده است.

در هر صورت ذالک ما کنت منه تهید.

این مرگ همان چیزی است که تو از او در فرار بودی.

السلام علیکم و رحمة الله.

[چندگویندگی] یا الله يا الله يا الله يا يا الله