ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

در اینجا من لازم میبینم که در محاسبه یه مقدار شرح طولانی داشته باشم که متوجه باشید.

اولا شما اگر بخواهید به حساب بپردازید، کسی ابتداً خواست محاسبه را عمل بکند، متوجه باشید زیاد به نظرتون الان اگر شما مثلاً انشاالله که شما همینطور نیستید ولی اگر کسی مبتدی باشد، مبتدی وقتی که مراقبه دارد و شب به حساب می‌پردازد، محاسبه می‌کند، گفتم این با وضو باید انجام بگیرد.

تکرار بکنم رو به قبله انسان می‌شینه به نظر می‌آورد که همینطور هم هست در محضر حق است و از اول به نظر می‌آورد لحظاتش را چه کرده؟

واقعاً بینه و بین الله رضوان خدا بوده یا نه؟

اینا رو هی به نظر می‌آورد.

اونجا که خوب بوده شکرگزار است و اونجا که بد بوده شرمنده و توبه و طلب مغفرت و تصمیم بر ترکش از فردا.

شما اگر بخواهید یه فرد مبتدی اگر بخواهد این مسئله را انجام بده خیلی‌ها دیدیم اینطور هم میان سؤال هم می‌کنند.

وقتی می‌نشینند به حساب شب به نظرشون بیارن میان میگن که خیلی‌ها میان اینطور میگن، یعنی اینطور می‌شود.

میگن که زیاد به نظرمون نمیاد.

توجه کنید.

اولا این دو جواب دارد.

یعنی دو مسئله در اینجا هست.

یکی اینکه متأسفانه اونهایی که این حرف را اکثراً میگن اصلاً اهل درد نیستند.

اهل درد باشد مشکل است به نظر نیاید ساعت و لحظاتش.

مثال ساده بگم به شما.

ما در دنیا که اهل دردیم.

یه شبهه‌ای نیست در مسائل دنیوی اهل درد بودن ما دیگه همه قبول دارند.

خدا که قبول دارد، خودمون هم قبول داریم، دنیا هم قبول دارد که ما نسبت به دنیا اهل دردیم.

یعنی درد دنیا در وجود ما، در قلب ما بدون شبهه بی گمان هست.

چون اهل دردیم به موضوعات دنیوی، خطاهایی که ما در ارتباط با موضوعات دنیوی، خواسته‌های دنیوی، منافع دنیوی [سرفه] می‌کنیم، هیچ به نظرتون میاد؟

یعنی حتماً میاد.

من الآن تذکر میدم.

هیچ دقت کرده‌اید که الآن بگم لابد دقت می‌کنید.

هر وقت که یه موضوعی در ارتباط با مسائل دنیوی، منافع دنیوی، ریاست‌های دنیا، جاه‌های دنیا، پول دنیا، شهرت دنیا، خوبی دنیا، لذت دنیا، مال دنیا الی آخر.

هر وقت که یه خطایی، وقتی ساعتی در ارتباط با یکی از مسائل دنیوی کرده‌ایم، هیچ وقت ما اون خطا را فراموش نمی‌کنیم.

زیاد هم متأسف هستیم.

حتی عصبانی می‌شویم برای اون.

خود عصبانی می‌شویم و حرف‌ها می‌زنیم.

فلانی باعث شد من اصلاً حواسم رفت جای دیگه.

فلانی از فلان جا آمد فلان حرف زد و الا من هیچ این خطا را نمی‌کردم.

از فلان چیز غفلت کردم.

بعد گاهی تقصیر را به گردن این، گاهی تقصیر را به گردن اون یکی، گاهی تقصیر به گردن زن، گاهی تقصیر به گردن بچه، گاهی تقصیر به گردن دوست می‌اندازیم که او باعث شده من اینجا از فلان موضوع که اگر این نبود الان اینطور بود.

تأسف می‌خوریم و حتی با ریزه‌کاری‌هاش متوجهیم که چطور غفلت کردیم.

در مقام بررسی و فکر و تأسف و می‌گوییم که اگر فلان طور میشد اینجور پیش نمی‌آمد ها.

اگر فلان جا فلان حرف من بعداً یه با فلان کلمه جبران کرده بودم، اینطور نمی‌شد ها.

اینا رو هم میگیم.

یعنی آنچنان خطای ما چون اهل دردیم با تمام جزئیات در ذهن ما هست که بعدها موقع پشیمانی و بازگو کردن اونا رو خوب میگیم.

اولاً اون‌ها که میگن که ما وقتی به حساب می‌شینیم شب به یادمون نمیاد، اصل جان مسئله یکی از عللش یا اصل مسئله این است که اینا اهل درد نیستند.

ولی اهل درد باشد خطاش چه کرده صبح روز در ساعات گذشته خوب به یادش میفته اهل درد.

و حتی نه تنها شب در حساب به یادش میفته، همون جا که خطا کرد، اولا اونجا به یادش میفته.

یواش یواش بزرگ میشه در نظرش و شبم در محاسبه.

ثانیاً اینکه اونا که به حساب می‌شینند شب‌ها و در محاسبه چندان پیشرفتی در خود احساس نمی‌کنند و می‌گویند که و س-سعی می‌کنیم به نظرمون اصلاً ساعت‌مون نمیاد.

یکی از عللش این است که این در احوال اینطوره.

بعدها انسان تمام لحظاتش، تمام خطاهایش، تمام اشتباهاتش دقیقاً به نظرش بیاد.

در روزهای اول انسان به حساب نشست شب‌های اول دید چندان لحظاتش را نمی‌تواند حاضر بکند در ذهن خودش و به اشتباهاتش پی می‌برد.

از این نباید سست بشه انسان.

باید به حساب ادامه بده.

اون وقت شب به شب یعنی متصلاً که انسان ادامه داد به محاسبه، این محاسبه خودش تکمیل میشه.

اینم توجه داشته باشید.

خود محاسبه یه حرکت تکمیلی و تکاملی دارد.

انسان فردا به اصطلاح به راه و روش محاسبه اولا آشناتر می‌شود و روزبه‌روز هم خدا هدایت اون روشن‌تر می‌شود و اشتباهاتش را می‌فهمد.

خیلی از چیزها می‌شود انسان تا شب در مقام محاسبه می‌فهمد که روز اصلاً متوجه نبوده.

توجه.

اصلاً روز متوجه این مکر نفس نبوده در مقام محاسبه که شب انسان به حساب می‌پردازد.

در مقام محاسبه انسان به یک گوشه‌های دیگری هم متوجه می‌شود به این قسمت که شرح میدهم و خودت دقت کنید.

این دیگه از اون مسائل حیاتی برای یک سالک است.

در مقام محاسبه انسان به یک، یک باب دیگری به روی انسان باز می‌شود و اون این است که کِی می‌برد به این مسئله که خدای متعال در همه لحظات و حرکات و سکنات انسان چه صوری و چه باطنی، یک سرعت حساب فوق‌العاده‌ای دارد که هرچه ما تصور بکنیم فوق تصور ماست.

یعنی چه؟

ما آیاتی در قرآن داریم که مثلاً آیه چهل و یک سوره رعد می‌فرماید "والله يحكم لا معقب لحكمه وهو سريع الحساب" این آیه می‌فرماید خدا حکم می‌کند.

کسی هم معقب حکم خدا نیست.

یعنی حکمش نافذه.

کسی مثلاً تعقیب بکنه حکم خدا را به هم بزنه، خراب بکنه، نذار خنثی بکنه.

اینجور چیزی نیست.

خدا حکم می‌کند معقبی هم به حکمش نیست و او سريع الحساب است.

در آیه شصت و دو سوره انعام می‌فرماید "ألا له الحكم وهو أسرع الحاسبين".

متوجه باش حکم از اوست.

او أسرع الحاسبين است.

حساب کننده‌ها هیچ کدام مانند حضرت حق سرعت در حساب ندارد.

می‌دانیم که یکی از اسماء حسنی خدا سريع الحساب، أسرع الحاسبين است.

این چیزی است که سالک اگر به محاسبه پرداخت شب، [صدای محیط] اولا بابی به رو، به روش باز می‌شود در حر، در رابطه با حرکت خودش و سرود خودت.

ثانیاً این سرعت حساب خدا و تجلی اسم سريع الحساب براش روشن میشه.

چطور؟

اصلاً می‌شود گفت که هیچ کسی مانند یک سالک موفق سرعت حساب خدا را در نظام وجود نمی‌فهمد.

سالک شب وقتی به حساب می‌پردازد می‌بیند که ساعات روزش را محاسبه می‌کند.

ساعات گذشته‌اش را.

در فلان ساعت در چه حال بود؟

فلان جا چه موفقیتی داشت؟

فلان قدم چه لغزشی داشت؟

در فلان نماز چه حالی داشت؟

در فلان ذکر چطور بود؟

در کجا ذکرش تهتیل شد؟

در کجا در نماز بی‌حال بود؟

در کجا لغ، به لغزش افتاد؟

در کجا جذب مغزوب بود؟

حالات خوب و بد و بی‌حالی و باحالی و حضور قلب و عدم حضور قلب و تهتیل شدن مستحبات و انجام شدنش.

باحال انجام گرفتن واجبات، بی‌حال انجام گرفتنش، گرفتار شدن به لغزش‌ها و نخیر موفق شدن با، به حرکت‌های خوب، خوب و بد این‌ها را که شب به نظرش می‌آورد، یواش یواش یک وقتی به حساب، به حساب خودش می‌پردازد.

این باب به روی خودش باز می‌شود که تمامی لحظاتش از همدیگر اثرپذیر است.

دقت می‌کنید؟

این بار یواش یواش به روی او باز می‌شود.

مثلاً می‌بیند که ساده‌تر بگم که روشن‌تر بشه.

می‌بیند امروز مثلاً ظهر وقتی نماز می‌خواند و دیروزم حساب کرده دیگه.

دیروزم خب روزهای گذشته هم یادش هست طبیعتاً.

حالا امروز رو حساب می‌کنه.

ظهر که نماز می‌خوند ظهر خیلی مغزوب بود در نماز.

در نماز ظهر مغزوب بود.

خوب باحال نماز می‌خوند.

عنایتی، جذبی از خدا بود.

خدا رو به او گردانده بود.

خدا عنایت داشت.

اما به یادش میاد که همین نماز عصرش همین امروز نماز ظهر را خیلی با حضور قلب خوند.

عنایتی، جذبی، توفیقی.

اما به دنبالش نماز عصر را خوند.

نماز عصرش به، در محاسبه اینا می‌فهمه.

یعنی اینجور باز میشه راه.

می‌بینه که نماز عصرش ولی هیچ شباهتی به نماز ظهرش نداشت.

در نماز عصرش خیلی پراکنده، خیلی بی‌حال، خیلی بی‌ذوق و پراکندگی.

حضور قلبی نبود، جذبی نبود، عنایتی نبود.

خب این مگر من نبودم؟

همون ظهر را خوندم و به دنبالش بلافاصله عصر را.

خب حساب می‌کنه چه شد؟

چه بود؟

اون چه بود؟

این چه بود؟

بالاخره چیزی بود.

مسئله این بود که بعد مثلاً از باب مثال، مثلاً می‌بیند که بعد از نماز ظهر در فاصله‌ای که نماز ظهر را تمام کرد، نماز عصر را بخواند.

مثلاً بچه‌اش یه چیزی گفت.

یه چیز بچه گوش‌کش مثلاً.

یه چیزی خواست.

بچه بود.

اونجا خدا اونجا امری داشت.

امری دارد، حرفی دارد، سخنی دارد، رضایی دارد، عدم رضایی دارد، خوشی دارد، ناخوشی دارد.

خدا بالاخره هیچ وقت قبلاً گفتم دیگه متوجه هستیم اینو.

اسلام به همه چیز در همه لحظاتمون از خدا امر هست.

می‌بیند مثلاً بچه‌اش یه چیزی ازش خواست.

وسط نماز مثلاً بازی می‌کرد و آمد و چیزی گفت.

اما خب اون بچه‌ست دیگه.

برای او خدا اینجا یه امری کرده که باید مثلاً روی خوش نشان داد.

می‌بیند که حالا حتی، حتی ممکنه به نظر در عالم خودش به حساب اینکه دارد تعقیبات می‌خواند به بچه که تندی روزی کرد رفت دیگه حال رفت بررسی کن چرا؟

والله يحكم لا معقب لحكمه وهو کی؟

سريع الحساب.

الا له الحكم وهو اسرع الحاسبین.

همین طور بله از این هم دقیق‌تر.

از این هم سریع‌تر.

وهو اسرع الحاسبین.

الا له الحكم.

نمی‌شود چیزی در این عالم بی‌حساب باشد.

ببینید این مسئله حیاتی است خوب دقت کنید.

من از شما سؤال می‌کنم، شما از خودتان سؤال بکنید.

هر کسی از شما، شما از هر کسی سؤال کنید.

حالا انسان را میگذاریم کنار.

در این نظام وجود یک ذره از این ذرات وجود، یکی از این ذرات ریز که در اینجا خیلی بی‌حساب به نظر ما میاد، بی‌حساب که نیست.

یک ذره‌ای در این نظام، یک ذره ماده، یک ذره خاک، یک ذره آب.

من از شما سؤال می‌کنم کوچک‌ترین حرکتش در این عالم براش حساب باز میشه یا باز نمیشه؟

حساب باز میشه یا نه؟

باز میشه.

اصلاً نمی‌شود چیزی در این عالم باشد خدا براش حساب باز نکند.

اسرع الحاسبین.

اینجا برای اینکه شما ذهن فلسفی‌تون، فکر فلسفی‌تون هم خوب کار بکنه یک گو-- فقط گذری بگم.

نظرتون باشد که اونیکه شما و ما می‌گیم قوانین حاکم در نظام وجود هیچ جا استثنا ندارد.

[سرفه] این بدانید از اینکه هیچ جا استثنا ندارد، همه سنن حاکم در وجود، این از جلوات سرعت حساب حضرت حق است.

حالا یادتون باشه اینم فراموش نکنید.

با این باب روی سالک باز می‌شود.

شب می‌بیند فوری متوجه می‌شود عجب همان مسئله بعد مثلاً منتقل می‌شود که فرضا خب پس ببینم قبل از نماز ظهر اینجا این منتقل شد قبل از نماز ظهر چه بود؟

می‌بیند که قبل از نماز ظهر به عکس این بوده.

قبل از نماز ظهر ساعت قبلش اون لحظات نزدیک به ظهر نماز ظهرش مثلاً فرضا می‌خواسته بره وضو بگیرد، اونجا می‌بیند که در اون موقع که می‌خواست بره وضو بگیرد، یه با تضرع از خدا خواست خدایا خوب موفقم کن به نماز.

توسلی کرد به امام زمان سلام الله علیه از-- یه گذری فوری یا ولی الله توجهی نماز خوب بخوانم.

بعد می‌بیند که ها اون مسئله بوده.

چون کار به دست خداست و تصرف از ولی سلام الله علیه هست.

مسئله این بوده که من نماز خوب خوندم.

اینجور است.

رد صلاح هذا، رد صلاح هذا، این باب در باب در شب در محاسبه این باب به روی انسان باز می‌شود که اونم یک روز نیست که هر روز که به حساب می‌پردازد این ریزه کاری‌های کذایی از این باب که متوجه می‌شود رفته رفته مسئله سرعت حساب خدا کاملاً در ذهنش کاملاً جا می‌افتد، روشن می‌شود.

و طبعا چی میشه؟

طبعا نتیجه‌اش چی میشه؟

طبعا این چنین سالکی که این باب به روش در محاسبه باز شد، خدا را سریع الحساب یافت.

به سرعت حساب خدا در حالات و حرکاتش و عبودیت و سلوکش کاملاً دقیقاً به اون اندازه که ظرفیت یک بشری جا می‌کند البته نه به كما هو حق متوجه شد.

قهرًا این توجه موجب می‌شود سالک در مراقبش چی میشه؟

ای گفته در مراقبت همان قدم دوم بود در مراقبش مراقبت شدیدتر و کامل‌تر دارد.

پس محاسبه در هر صورت مکمل مراقبه است.

یعنی دیگه فردا وقتی مثلاً میگم وقتی عرض کنم که بعد از نم-نماز باحالی خون متوجه است که اگه کمی خطا بکنه این حال که این آیه هجده از خدا دیگه خواهد رفت.

دیگه بچه میاد به خودش میاد که اینجا باید مراقب بود.

هر چیزی کوچک‌ترین حرکت که می‌کند متوجه است.

پس محاسبه انسان را وادار می‌کند که مک-- تکمیل بکند مراقبت خود را.

و به این حساب اول هم عرض کردم که محاسبه که اصل سوم است مکمل همان مراقبه است که اصل دوم بود و یا به اصطلاح تکمیل کننده آن است.

این باب محاسبه.

مطلب که به اینجا رسید من لازم است که به چیزهایی هم اشاره بکنم که شما اگر اهل عمل بودید که انشاالله هستید، به مسائلی در این باب اشاره بکنم که گفتم اگر اهل عمل بودید که این شا-- انشاالله هستید بیشتر متوجه باشید.

خیلی‌ها می‌شوند که راه سیر و سلوک اینها را شروع می‌کنند و این باب که به روشون باز نشده تذکر هم داده می‌شود، به این موضوع توجه نمی‌کنند و عملاً اینها حالا محاسبه‌شون قهرًا محاسبه خوبی نمی‌شود.

این باب به روشون باز نمی‌شود.

عملاً در سلوک چندان موفقیتی ندارند.

اکثراً چوب از این مسئله می‌خورند.

چوب از همین مسئله می‌خورند.

یعنی توجه ندارند که انسان به سلوک شروع کرد، به تزکیه شروع کرد مسئله تزکیه به این سادگی نیست انسان چند تا ذکر بگه و یا چند تا نماز مستحب بخواند، چند تا سجده بکنه.

مثلاً نمازهای واجب را بخواند، مستحبات انجام بده.

متوجه این سر نیست.

متوجه این موضوع نیست که لحظات و حرکات و سکناتی که عادی است به نظر ما عادی است.

آنها حساب دارد.

می‌بینید که ذکر می‌گوید ولی بدون توجه حرکتی می‌کند، خراب کرد، حذف شد.

پیشرفتی نیست.

مستحبی انجام می‌دهد ولی مثلاً طور که گفتم یک حرکت جزئی که به نظر خودش جزئی است انجام می‌دهد.

نشد.

تلاشش را می‌کند اما پیشرفتی در خود احساس نمی‌کند.

چرا؟

که از سرعت حساب خدا غفلت دارد.

او خیال می‌کند که عمر چند تا مستحب یاد گرفتن و مستحبات را انجام دادن به اضافه واجبات است و در لحظات مراقب نشدن، نه باید دقیقاً مراقبه لحظات بود.

در اینجا ببینید من یک آیه به شما بخوانم.

این آیه را شما برید خودتون هم روی این آیه تأمل بکنید و بعد هم هرچی می‌توانید تأمل بکنید.

ببینید که مسئله چقدر دقیق.

آیه طور است قبل از اینکه آیه را بخوانم خودم معنیشو بگم.

یعنی از آیه استفاده می‌کنیم بعد آیه را بخوانم.

مثلاً می‌فرماید شما اگر سالک بودید و بعد سلوک داشتید، مستحبات را هم انجام دادید.

در سرعت حساب صحبت می‌کنم.

کسی به شما سلام داد، شما سلام او را آن چنان که رضای خداست جوابش را رد نکردید.

اونجا چوبش رو می‌خورید.

همینجا چوبش رو می‌خورید.

توجه می‌کنید؟

نه در آخرت ها اینجا و آخرت هم به جا خود محفوظ.

یعنی اون چوبی که اینجا می‌خوریم باطن‌اش هم در آخرت جلوه می‌کند.

یعنی شما اگه سالک بودی سلامی به شما دادند و جوابش را مساعد ندادید، آن چنان که مرضی خداست، اون طرفی که سلام داده بود برداشت که اگر شکسته دل شد طور فکر کرد.

فکر کرد شما به او بی‌اعتنایی می‌کنید.

فکر کرد شما او را کوچک می‌شمارید.

فکرها کرد، حساب‌ها کرد.

بالاخره خدا این کار شما را نادیده نمی‌گیرد.

صریح قرآن است.

یه وقتی اینطور است تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

قبلاً هم گفتم دیگه شما الحمد لله اهل ذوق هستید.

قرآن با هر کسی به اندازه استعداد خودش سخن دارد و حرف می‌زند با صراحتی‌ها با صراحت، با اشارتی‌ها با اشاره.

توجه می‌کنید؟

این آیه را می‌خوانم.

البته این آیه را من در بحث اسماء husna در اسم سریع الحساب که بحث می‌کردم اون وقت هم خوندم.

سوره نساء آیه هشتاد و شش است.

"وإذا حیتم بتهیئه" وقتی به شما تحیتی سلامی داده شد "فحیوا بأحسن منها" شما در جواب اون سلام زیباتر از اونی که اون طرف سلام داده، بهتر از او تحیت را برگردانید به طرف.

"أو ردوها" یا بیشتر از او، بهتر از او، زیباتر از او، احسن از او یا اقلاً به اندازه خود او.

"إن الله كان على کل شیء حسیبا".

خدا بر همه چیز حسابگر است.

یعنی اینطور نیست اگر کم رد کردید حساب نشه.

چرا؟

حساب می‌شه.

حساب می‌شه و می‌بینید که یه سلامی دادند و شما گذشتید و فرضاً شمای سالکی که حالی داشتید به هم خورد، عجب چی شد؟

هرچی اینجا اونجا خبری نداره که چوب از کجا خورد.

چون مراقبتی نیست.

توجه بکنید.

اگر مراقبت باشد اینها نمی‌شود.

مراقب دیگه مراقب تمام لحظاتش است.

پس در این باب مطلب گفتنی زیاد است.

همین قدر که من گفتم خودتان متوجه شدید.

اینها چیزهایی است که در محاسبه بابش به روی انسان باز می‌شود و انسان دقیقاً متوجه می‌شود.

خب حالا قبل از اینکه وقتمون تمام بشود من دیگه محاسبه را تمام می‌کنم.

به اصل چهارم هم بپردازیم.

بنابراین شب حساب می‌پردازد سالک.

در برابر موفقیت‌ها شکرگزار، در برابر اشتباهات و لغزش‌ها توبه و طلب مغفرت و شرمندگی و گریه و تضرع و از فردا ترک کردن.

و این طور ریزه کاری‌ها را متوجه شدن و در مراقبه، در مرحله عمل مراقبه را تکمیل کردن.

خب حالا این nefsi که شب متوجه شدیم به ما خیانت کرده، همین توبه بکنیم کافیست؟

شرمنده شدیم که نفس ما را امروز فلان ساعت فلان به خطا راه کرد، به فلان هلاکت کشوند.

شرمنده شدیم، تضرع کردیم، توبه کردیم که فردا تصمیم می‌گیریم دیگه این اشتباه تکرار نشود در مقام محاسبه.

آیا هیچ نفس را دیگه تأدیب نباید کرد؟

نفس باید تأدیب کرد.

اصلاً نفس چیزی است که هرچی می‌توانید باید متوجه باشیم که و متوجه باشید که روی نفس باید زیاد حساب باز کرد.

روی نفس.

تنها به توبه، توبه کافی نیست.

باید به عتاب و عقاب نفس هم پرداخت تا تأدیب بشه.

این اصل چهارم است که در تحلیل مراقبه گفتم چهار صورت به صورت چهار اصل در می‌آید مراقبه این صورت چهارم یا اصل چهارم است.

عتاب و عقاب نفس است.

یعنی فقط همینطور نفس خودمون به حال خود واگذار کنیم؟

نه.

متوجه شدیم که امروز فلان جا نفس با مکرش به هر صورت بدون اینکه من متوجه باشم منو به خطا وادار کرد یا خیر متوجه هم شدم مکرم نبود همینقدر به خطا وادار کرد به هلاکت کشوند، باید نفس را تأدیب کرد.

تأدیب کرد.

تأدیب به چه صورت؟

تأدیب را نامش را میگن مؤاتبه و مؤاقبه.

یعنی به نفس باز خطابات داشته باشیم.

به خود نفس خودمون در پیشگاه خدا بلکه شرم کند.

توجه می‌کنید؟

این عتاب‌ها چیزی است که اهل سلوک دارند.

خود شما انشاالله اهل حال بودید.

انسان خطاب به خود میکنه، عتاب به خود میکنه، به نفس خود، اما خود از فرقی نمیکنه.

به نفس خود خطاب میکنه.

ما گفتم دیگه درست است ما غیر نفس و نفس غیر ما از اون غیریت ها نیست.

تا یکیم بیشتر نیست.

یه چیزه.

من و نفس یه چیز است.

انسان در پیشگاه خدا به خود خطاب‌ها بکنه، خطاب‌ها بکنه، شرمنده بکنه نفس و بعد عقاب بکنه نفس خودش را که دیگه فردا به حساب یک لذت جزئی ما را به هلاکت نیاندازد.

عقاب‌ها باید طوری باشد که مشروع باشد.

یعنی طوری به نفس که نفس را به در واقع به عبادتی به ریاضتی وادار بکند که دیگه بعد از این از اون لذت جزئی دیگه در گذرد.

مثلاً اگر چشمش جایی خطا کرد، فهمید شب چشمش جایی خطا کرده، یه لذت خیالی موهوم و زودگذر بوده.

حالا اگر گناه بوده اگرچه ما حالا از گناه مثال زدیم.

زیاد از گناه مثال نمیزنن، از غفلت مثال می‌زنن.

حالا گناه دیگه اصلاً موله که.

از گناه، گناهی یا اقلاً غفلتی.

حالا این گناه بود که من گفتم یا خیر نفسش مثلاً وادار کرد از خدا غفلت کرد.

گناه نه اما به یک مباحی زیاد مشغول شد.

لذت از مباحی برد.

خدا را فراموش کرد.

خب اینجا نفسش را فردا را تصمیم می‌گیره روزه بگیره.

فردا رو روزه بگیره و تصمیمش این است.

صالح است دیگه صالح است که کار می‌خواد بکنه.

تصمیم می‌گیرد که چون این خطا شد فردا باید روزه بگیریم.

این نفس دیگه یواش یواش تأدیب میشه.

باز فردا شب دید خطا دیگر باز فردا روزه می‌گیره تا نفس خطا نفس خ-- مثلاً یه روزی که نفس مثلاً به یه خوردنی روی حساب یه خوردنی خیلی گور کرده، خدا را هم فراموش کرد و اسراف کرد در خوردن مباح بود اما همین‌قدر نامردی انجام داد، روزه بگیره.

توجه می‌کنید؟

یا مثلاً ش-- اون شب را نخوابد.

نخوابد با عبادت و با ریاضت.

ریاضت‌های مشروع را به نفس تحمیل بکنه.

خیلی هم سخت است برا نفس اما تحمیل بکنه.

تأدیب نفس.

اینو میگن مؤاتبه و مؤاقبه.

البته بعضی از مؤاقبه‌ها را یعنی عقاب نفس که به دست خود انسان باید انجام بگیره، این‌ها را صورتی از مؤاقبه‌ها را از ارباب سلوک نقل می‌کنند که من نمی‌دانم اون‌ها صحیح هست یا نه.

همین‌قدر تأکید می‌کنم که مؤاقبه باید به صورت مشروع باشد.

یعنی عقاب نفس اصلش درسته.

نفس را تأدیب کردن، عقاب کردن، فشار دادن اصلش درست است.

اما از راهی که شرع مقدس به او اجازه داده مانند روزه گرفتن، شب بیدار موندن، مثلاً از چیزهایی که مشروع است.

بعضی از مؤاقبه‌ها صورت‌هایی نقل می‌کنند که من جرات نمی‌کنم بگم اون‌ها به طور کلی از مواضع شرعی اگر انسان چیزی را میزان شرعی نداشته باشد جرات نمی‌کند.

خب اینو میگن مؤاتبه و مؤاقبه که نفس تأدیب بشه.

این اصل در واقع چهارم یا مرحله چهارم از مراحل چهارگانه مراقبه است در مرحله تحلیل.

پس خلاصه مطلب ما این شد که اون مراقبه که هفته گذشته گفتیم مراقبه در مقام تحلیل چهار مرحله می‌شود مشاورته، مراقبه و محاسبه و مؤاتبه و مؤاقبه.

مؤاتبه و مؤاقبه یک مسئله بیشتر نیست.

البته شما اگر چنانچه فرصتی کردید به عرض کنم حالات علما سلوک دقت کنید در این مؤاتبه و مؤاقبه.

مثلاً حاج میرزا جواد آقا در عتاب نفسش بیانات خوبی دارد.

عتاب نفس.

اینا عتاب‌هایی دارند در کتاب‌هاشون چاپ شده که اون وقتی که نفس خود را عتاب می‌کردند چه بیاناتي داشتند، چجور می‌گفتند به خودشان می‌گفتند یعنی و چجور شرم می‌کردند، چجور گریه می‌کردند، چه خطاب‌هایی.

تو-- خدا کیه؟

تو چی هستی؟

خدا چنین کرد، تو چنین کردی.

خدا چنان کرد، تو چنان کردی.

از این خطاب‌ها، عتاب‌های شیرین و جالب و در بیان حضرت علی سلام الله علیه هم و "تب على لجرأتها على سيدها ومولاها" "تب على" یعنی شر بر این نفس باد یا اصطلاح هلاکت بر این نفس باد.

روی این نفس سیاه باد.

اینجور معنی می‌ده "و تب على" هلاک باد این نفس، نابود باد این نفس.

شرم باید بکشه این نفس.

خجالت و شرم بر این نفس "لجرأتها على سيدها ومولاها" که این جرات می‌کند در برابر سید و مولای خودش.

اینا همان عتاب است.

منتها این بیان علی است سلام الله در دعای صبا و بیانات دیگری از ائمه در مناجات‌شون هست.

بیاناتیم از عرفا و ارباب سلوک هست که در نوشته‌هاشون انشاالله می‌بینید در باب عتاب.

در باب عقاب هم خیلی چیزها گفتند که من فقط به شما تأکید کردم که عقاب نفس باید از طریق مشروع باشد.

مثلاً کسانی بودند فرضاً، ااا اشتباهی کرده بودند فرضاً دستشون به آتش نزدیک کردند و یه خورده سوخته با این نفس را تأدیب می‌کنند.

این‌ها معلوم نیست من عرض می‌کنم این درست باشد.

معلوم نیست.

من نمیگویم اشتباه بوده، به کسی تشر هم نمی‌کنم.

اما همین‌قدر مؤاقبه که مرحله عملی عقاب نفس است باید از طریق مشروع باشد.

دقیقاً اونجاها که نمی‌دانیم باید احتیاط بکنیم.

انشاالله خدا خواست بقیه مطالب در جلسات آینده.

والسلام علیکم ورحمة الله.

اللهم صل على محمد و آل محمد