ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

[سرفه] در این بین گاهی بعضی‌ها که احیاناً به راه و سلوک این‌ها می‌افتند اشتباهاتی هم انجام می‌دهند.

این‌ها از عدم توجه خوب اون‌ها به راه و سلوک عبودیت سرچشمه می‌گیرند.

گاهی مثلاً می‌بینی که زن و بچه دارد مثلاً، سالک هم هست البته با مثلاً اشتباه می‌کنه ها به عنوان اینکه باید بی‌میل به دنیا باشد، بی‌رغبت باشد.

بله باید اصلاً کم رغ-- بی‌رغبت طور کلی باید انسان بی‌رغبت باشد درست.

اما این اشتباه می‌کنه فکر می‌کنه که مثلاً با ریا-- ریاضت به زن و بچه‌ش هم بدهد این هم خوبه.

این نه اینجاش خوب نیست.

اگر برود برای زن و بچه‌ش رفاه و آسایش اون‌ها را به دست بیاورد، زحمت بکشد، کار بکند، پول به دست بیاورد تا این‌ها رفاه و آسایش‌شون زیاد باشد.

این دلدادن به غیر خدا نیست که دلدادن به خود خداست.

چون خدا فرموده اینطور بکنید.

احیاناً بعضی‌ها این اشتباهات را می‌کنند یا احیاناً به خودشان مثلاً فشار وارد می‌کنند احیاناً.

فشاری که به طور نا عدم به طور ناخودآگاه باز اون‌ها را از راه باز می‌دارد.

این‌ها یه رویه‌هایی است که باید رویه، رویه باشد که مقبور باشد.

در خصوص این قسمت اول که فشار دادن به زن و بچه باشد من این بیان را از برای اینکه لازم است اینجا بخوانم که یه وقتی خدا نکرده راه سلوکی پیش نگیریم که راهی نباشد که خدا فرموده و به جایی هم نرسد.

در اینجا من به این به اصطلاح روایت اشاره می‌کنم.

قال صادق علیه السلام خوب دقت بکنید.

امام صادق فرمود: «الکاد علی ایاله کالمجاهد فی سبيل الله» کسی که زحمت می‌کشد در راه تأمین معیشت عیال خودش، این یکی از روایت‌هاش من می-- روایت‌هاست من می‌خوانم و روایت در این باب زیاد است.

کسی که در راه تأمین رفاه عیالش، عیال یعنی زن و بچه و این‌ها، می‌کشد «کالمجاهد فی سبيل الله» مانند مجاهد در راه خداست.

البته گفتم و نیت باید این باشد ها نه اینکه نیتش این باشد که زن و بچه‌ش اینجا اونجا او را تعریف بکنند یا دیگران بگن که فلانی به زن و بچه‌ش خوب می‌رسد.

اونجا باز خراب شد ها.

به نیت اینکه خدا گفته این‌ها باید رفاه‌شون رو چه بکنی؟

تأمین بکنی.

نیت باید درست بشه.

اونوقت این کار عبادت می‌شود.

و قال علیه السلام باز امام صادق سلام الله علیه فرمود: اینا که نقل می‌کنم از جامع السعادات جلد دوم صفحه بیستم نقل می‌کنم.

امام صادق باز فرمود: «لا تکسلوا فی طلب معایشکم» در طلب معیشت‌تون کسالت به خرج ندهید.

امام می‌فرماید: «فإن آباءنا» برای اینکه پدران ما «کانوا یرکضون فیها» امام صادق پدران خودش ائمه را می‌فرماید تا علیه السلام.

می‌فرماید پدران ما که «کانوا یرکضون فیها» در کسب و کار می‌رفتند، کسب و کار می‌کردند «و یطلبونها» به دنبال کسب و کار می‌کرد، می‌رفتند «و یطلبونها» معیشت‌ها را طلب می‌کردند پدران ما.

خب این هم یک بیان از امام.

دو تا بیان از امام صادق بود که مدرکش هم عرض کردم.

یک بیان از رسول الله که دیگه از این باب من برم به سراغ دنبال بحثمون.

در جامع السعادات نراقی جلد دوم صفحه نوزده بیانی از رسول الله صلوات الله «العبادة سبعون جزءاً افضلها طلب الحلال」 عبادت هفتاد جزء است، یکیش طلب حلال است.

به اون نیت که گفتیم که فقط برای رضوان خدا، برای حفظ سیانت، سیانت شرافت خود، حیثیت خود، برای تأمین رضای عیال خود، زن و بچه و امثال اینها.

خب بنابراین باید سعی بکنیم که انشاالله اشتباه نباشد.

مرز بین هوی و غیر هوی با این بیانی که گفتم برای ما روشن شد.

پس معلوم شد که هرچه هوای غیر است در دل باشد حجاب است.

احیاناً چیزهایی که به ظاهر غیار است به دنبالش می‌رویم ولی باز به هوای خدا می‌رویم، اون هوا نیست.

هوای غیر را داشتن اصل بحث ما اینه.

این حجاب است.

هرچه هوی باشد دل محجوب از حق است.

اون وقت اینجا جلوات هوای غیر مختلف است.

برای اینکه روشن بشیم اگر احیاناً انشاالله خدا خواست عمل بکنیم، موفق بشیم و خوب روشن بشیم من از جلوات هوا که در روایت و در متون اسلامی و بعد در ردیف بعدی در نوشته‌های علما اخلاق به چشم می‌خورد، من از اونها به شما مواردی بگم و اون اصول کلّی چیز، اون موارد و جلوات روشن‌ترش را که روشن بشید.

از چ-- این هوی، هوای غیر را داشتن گفتیم دیگه خودش حجاب است.

اجتناب از هوی رکن اساسی در این راه است و باید مقابله با هوی کرد.

اما ببینیم این هوی جلوات و شعب و شاخه‌هاش که در این زندگی، در مرتبه نفسانی، در وجود انسان جلوه می‌کند چه چیزها هستند؟

خیلی است.

به یک نظر قابل شمارش نیست.

به یک نظر انسان آنوقت می‌داند شعب و شاخه‌های هوی یا انواع مختلف هوی در وجودش چه اندازه است که وارد مجاهده بشود، ریاضت بکشد، صادق هم باشد، اون وقت واقعاً می‌فهمد.

اصلاً واقعاً دریای بی‌نهایت است هوایی که در وجود ما هست‌ها.

نه می‌شود محصور کرد، نه می‌شود شمرد.

آنچنان هوا در وجود ما هست به چیزهای بی‌شمار که اصلاً بی‌خبریم خودمون.

فقط در مقامی که صادقانه وارد عمل شدیم خواستیم که یک به یک مبارزه بکنیم، اون وقت جلوه می‌کند می‌فهمیم چه خبر بوده.

اون وقت انسان می‌فهمد که دل دیگه حتی اون وقت شما و ما حق میدیم به دل خودمون که چرا اون وجه حق را که در همه جا جلوه‌گر است، این دل و این وجود من اصلاً از او خبری ندارد.

می‌بینیم مصیبتی به دل پیش آمده.

اینقدر هواهای بی‌شمار که در د-در دل متراکم بوده به زین-- به زنجیرش کشیده، دیگه حق می‌دهیم این دل دیگه از دل بودن به سوی گل بودن برود.

اینو خواهید فهمید در مقام عمل.

به یک نظر شمارش ندارد.

اما اون اندازه که صورت‌ها و جلوات روشن‌تری ازش گفته باشیم من به شما مطالبی میگم.

از جلوات روشن هوای نفس که در متون اسلامی وارد شده و علمای اخلاق هم روش تکیه کردن با توجه به اینکه گفتم شاخه‌ها شمردنی نیستند، از اون شاخه‌های روشن هوا.

از جلوات روشنش من می‌شمارم.

تند تند هم تند تند هم می‌شمارم که شما هم به خوبی به ذهنتون بسپارید.

در هر کدام از این‌ها هم که می‌خوانم به اندازه که وقتمون برسه، در هر کدام از آیه، در هر کدام از این شاخه‌ها و جلوه‌های هوا همین آیه یا روایتی هم می‌خوانم به صورت خیلی خلاصه.

اولین جلوه از جلو-- یعنی یکی از، اولین نه، یکی از جلوات هوا در وجود انسان حب مال است.

حب مال.

خود مال.

حب مال یکی از جلوات هواست.

انسان مال داشته باشد.

حالا به انواع مختلف.

این یکی از جلوات هواست.

در زمینه حب مال، آیه و روایات در ذمش، در اینکه این انسان را چگونه به خطر می‌اندازد، چگونه شاغل انسان می‌شود.

آیات و روایات زیاد است.

من به عنوان نمونه به یکی دو مورد اشاره می‌کنم.

حب مال، مال را دوست داشتن، انسان دوست داشته باشد، به دنبالش برود، در حفاظتش هم بکوشد.

این یکی از مظاهر هوا یا جلوات روشن هوا در وجود انسان است.

در سوره منافقین خدا آیه 9 می‌فرماید: "یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکر الله".

مؤمنین، مال‌های شما و اولاد شما، شما را مشغول از یاد خدا نکند.

معلوم می‌شود که مال و اولاد انسان را مشغول از یاد خدا می‌کند.

"ومن يفعل ذلک" بدانید کسی که این اشتغال را برای خودش به دست بیاورد، خودش رو مشغول در مال و اولاد بکنه، "فأولئک هم الخاسرون" ضرر دیده.

چه ضرری بالاتر اینکه انسان از خدا به خدا نرسد و به هجران و بعد حق و گرفتاری‌های بعدی اش گرفتار بشود.

این یک آیه.

آیه 28 سوره انفال در ذم مال "واعلموا انما اموالکم واولادکم فتنه".

بدانید، روشن بشید اموال شما، اولاد شما فتنه است.

اموال شما و اولاد شما فتنه است.

"والله عنده اجر عظيم".

اینم یک آیه خیلی خلاصه گویی می‌کنم خودتون فکر می‌کنید.

آیه 46 سوره کهف "المال والبن" باز همون مضمون و منتها به لهن دیگه "زینه الحياة الدنيا".

اگر اون تحلیلی که در جلسه گذشته گفتم نظرتون باشد که مرتبه حیات موجود ما مرتبه نازل حیات است و حیات دنیوی است و این موجودیتش قوامش با هوای نفس است.

اون نکته‌ها اگر یادتون باشد به این آیه بیشتر می‌توانید، از این آیه بیشتر می‌توانید اشارات‌ها و نکته‌ها استفاده بکنید.

در این آیه می‌فرماید که "المال والبن زینه الحياة الدنيا" مال و بنو، زینת چشمگیر فریبنده همون مرتبه نازل حیات است.

اگر این زینت شما را جلب بکنه، حیات دنیا به شما تثبیت خواهد شد.

از حیات بالای معقول الهی محروم و بالاخره از حق محروم خواهید بود.

"والباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا وخیر املا".

روایتی از رسول اکرم.

جلد دو جامع السعادات، صفحه چهل و شش.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: "حب المال والشرف يميتان النفاق".

کسی که مال را دوست داشته باشد، این هم چیزی نیست که من و شما نداشته باشیم ها.

یه وقت اینجا نشستید فکر نکنید که حب مال ندارید.

ممکنه شما، من، شما همه گاهی به اون مالدارهای خیلی گوتهور نگاه بکنیم بگیم که ما حب مال نداریم.

هر کسی به اندازه خودش از این فضیلت برخوردار است.

فهمیده می‌کنید؟

اون‌ها را هیچوقت مقایسه بکنید خودتون را با اون‌ها.

بعد بگید که ما نیستیم.

اینطور نکنید.

این-اینا که می‌شماریم ها یکجا همیشه برای خاطرتون جمع باشد.

من به شما میگم همه شما داریم.

هیچوقت استثناء نکنید از خودتون که برای اینکه این استثناء را کردید به دنبال اصلاح خودتون نمی‌روید.

من متاسفانه، یعنی متاسفانه نه، من نمی‌خوام توضیح زیاد بدم.

اونجور که انسان در-- توضیح بده و از اون توضیح‌هاشون فرصتمون کم است.

اگر بیاییم در این ابواب توضیح فرا دهیم دیگه این بحث تزکیه ما تا قیامت هم تمام نمی‌شه.

اما همینقدر به شما میگم که این در همه ما هست.

فهمیده می‌کنید؟

فکر نکنید آ، این نیست.

در همه ما هست.

آنچنان هم اشتغال برای ما آورده که چه عرض کنم.

رسول الله فرمود که "حب المال والشرف" هر دوتاش در ما هست، مخصوصاً حب شرف در ما مؤمن‌ها که بیشتر از حب مال هم هست.

"حب المال والشرف" یعنی حب مال و شرف دیگه.

شرف کما-- وجاهت، مقبولیت این در ناس، مشهور بودن، مردم تعریف کردن اینها را میگیم شرف.

شرفی که شرف خوب نیست.

شرف خوب نیست یعنی شرفی که کمال نیست.

اون شرف را نمیفرماید.

چون یک شرافت دارد انسان شریف اونیست که مثلاً اصل روایت که کسی که شب زنده دار است شرافت دارد.

اون رو نمیگه ها.

این شرفی که در دنیا مطرح است.

حب المال والشرف ینبطان النفاق.

حب مال و شرف رسول الله فرمود نفاق را می‌روياند.

كما ينبت الماء البغل به طوریکه آب این دانه‌ها و حبوبات را می‌روياند، حب مال هم نفاق را می‌روياند.

نفاق.

حالا دیگه نفاق معنیش وسیع است.

نفاق بین انسان و خدا، نفاق بین انسان و دوست، نفاق بین خیلی.

خب باز رسول الله در جامع السعادات نراقی، جلد دوم، صفحه چهل و هفت این بیان را از رسول الله نقل می‌کند که فرمود إن الدينار والدرحم أهلك من كان قبلك.

دینار و درهم کسانی که قبل از شما بودند آنها را به هلاکت انداخته.

و هما مبلکاتهم.

همین‌ها شما را هم به هلاکت خواهد انداخت.

رسول الله فرمود هما مقبری را اینها به هلاکت انداخت، شما را هم همینطور.

این هم در باز در ذم حب ما.

بیانی از رسول الله که برای دوستانی که اهل اشارت هستند این بیان اشارات‌ها دارد که فقط هیچ من نخواهم گفت فقط همین میخوام بگم که اشاره دارد که باز در همون صفحه چهل و هفت جلد دوم جامع السعادات هست که رسول الله میفرماید که لکل اشارت داردها، اشارات‌ها دارد.

لکل امة عجل.

توجه کنید.

لکل امة عجل.

برای هر امتی یک گوساله‌ای هست.

گوساله.

دقت می‌کنید؟

اون گوساله که در جریان موسی هست.

گفتم اشارات‌ها در اینجا هست که من دیگه اونها را نباید بگم.

لکل امة عجل.

برای هر امتی گوساله‌ای هست.

وعجل هذه الأمة الدينار والدرحم.

رسانه امت من عجل و گوساله شون دینار و درهم.

چرا عجل گفته؟

این عجل چیه؟

با اون عجل چه تناسب دارد؟

اون عجل اونجا چه معنا دارد؟

اینجا چه معنا دارد؟

اینها دیگه از خدا بخواهید که شما انشاالله بیشتر بفهمانید.

ب-- مسئله همینطور یک تشبیه ساده نیست که رسول الله فرمودند عجل.

خب حتی اینو عرض کنم من دیگه ننوشتم اینها را ولی در توجه داشته باشید که حتی نه تنها اینکه حب مال در سرות انسان را مانع می‌شود، حب مال نه تنها شاغل قلب انسان می‌شود، موقع کسبش طوریه، موقع حفاظتش طوریه، چشم و تشهایی که انسان درباره مال دارد طوری.

این یادتون باشه تا اینجاش در قیامت این در بعد مرگ تا اینجاش مورد مواخذه می‌شود که موقعی که به دنبال این مال می‌رفتی آیا از نمازت مثلاً از اول وقت موند؟

در وضو و غسل و مقدمات نماز کوتاهی کردی یا نکردی؟

تا اینجاش مورد سؤال هست ها.

مال حلال شما رفتید و ما رفتیم دنبالش.

مال حلالی بود از حلال هم به دست آوردیم.

این صریح روایت اینها.

در مال حلال سؤالات مختلف و در مواقف مختلف انسان معطلی‌ها دارد.

یک موقفش این است که در خصوص انجام واجبات نه در اصلش انجام وا-- نداده باشدها در کیفیتش این کسب مال مانع شد یا نه؟

نماز را تندتند خوندی یا نخوندی؟

نماز را یه خورده از این ور و مرش کم کردی یا نکردی؟

توجه می‌کنید؟

همین نماز واجب.

تا اینجاهام مورد سؤال میشه ها.

اینها باید برای من و شما بفهماند که خلاص هر اندازه در قلب انسان هوای غیر باشد برای انسان دردسر هست یا نیست؟

دردسر هست.

به اینها بگید که تو اگه رفتی از مال حلال به دست آوردی اگر یه چنانچه از مستحبات نماز کاستی این ناراحتی دارد میگه قبول نداره.

بنده خدا نفهمیده.

این سر را نفهمیده.

به خدا رفتن و رسیدن با هوای غیر بالاخره نخواهد ساخت.

والسلام این سر مسئله است.

الان خیلی از مؤمنین قبول ندارند.

شما بگید که شما اگر بگید دنبال کسب و کار حلال هم رفتید، مال حلال مشروع هم به دست آورید، خمس و مال باشم دادید، همش رو.

نمازخون هم بودید.

ولی اگر از مستحبات نمازت گاهگاهی برای اینکه وقت کسب می‌گذشت، وقت بازار دیر بود، وقت اداره دیر بود و اینها مثلاً امثال اینها، یه خورده کم کردی، یه اول وقت انداختی به وقت دوم، اینها مواخذه دارد.

اینها را قبول نداره.

اینها روایات پور مواخذه داره.

اصلا موقفی هست که به همین حساب انسان را نگه می‌دارد که ببینیم که این اول وقت نمازش رو یه وقت نخوانده به حساب اینکه خوب پول به دست بیاره.

پول حلال ها.

خب وقتی مواخذه دارد آیا معنیش این نمی‌شود که هوای غیر دردسر دارد؟

بالاخره هوای غیر دردسر دارد دیگه هرچی باشد.

حالا این دردسر را کسانی که اینجا با هوا مواظبت کردند، برطرف کردند.

آنهایی که نکردند بالاخره اگر بخوان به سوی خدا بروند باید دردسر بکشند بروند.

توجه می‌کنید؟

حتی تا اونجا میگن که خب شما فامیل و اقوام و چیزی داشتی ببینیم اونا بیان اونا را دادی چیزی یا نه.

اونا میان با انسان مهاجره می‌کنند که این اوا نداد و دادش الی آخر.

در مال حلال هست اینها.

در مال حلال موقف‌هایی که معطلی‌ها داره.

همش در مال حلال است.

حالا اون صحبتی که ما می‌کنیم حب مال حلال است.

یعنی مال حلال را دوست داشتن.

اشتباه نکنیم و صحبت در مال حرام نیست و اون یکی از جلوات دیگر هواست که بعد من خواهم گفت که در سر خطراتش اینو در بحث‌های آینده.

خب عرض کنم که این یکی از جلوات هوا بود.

خیلی گذره گفتم براتون.

دیگه خود شما فکر می‌کنید که چقدر این شاغل است چقدر شائبه است.

در کسب باز تکرار بکنم در کسب به دست آوردن، حفاظت، نگهداری کردن، موقع خرج، لغو و گوش با این و اون، محاسباتش، اونا که به سراغ مال انسان میآورن، اونها رو شرشو دفع کردن و امثال اینها کلی انسان را مشغول میکنه و خود حبش هم در اصل شائبه بین انسان و خداست.

البته اینکه عرض میکنم اشتباه نشه ها ممکنه من قبلاً یه توضیح به قول معروف جواب سؤال مقدم را قبلاً عرض کنم.

ممکنه یکی دو مورد که الان پشت سر هم من میشمارم شما حالا یکی بدانید یکی نیستا.

اینا در کل هم جدا از همه، هم در روایات جدا از همه و هم در متون اسلامی و هم در بیانات علما اخلاق.

اون حب مال بود.

حب مال به هر صورتی به هر اندازه اصلاً یک دینار هم داشته باشد حب داشته باشد الان این شائبه است برای خودش.

این جلوه دوم از جلوات هوا است.

اون جلوه‌های بزرگش حب غناست.

یعنی غنی بودن، ثروتمند بودن.

غیر از حب مال است ها.

ممکنه انسان کم داشته باشد حبش رو داشته باشد.

اون اولی اونجا هم شامل میشه.

این خودش یک حب، یک جلوه دیگر از، از هوا که انسان ااا یکی از هواهای نف-- هوا یکی از جلواتش در وجود انسان است.

انسان دلش میخواد غنی باشد، میخواد غنی باشد.

این از جلوات هواست.

هوای غیر است در وجود انسان.

خطرات غنا و طلب غنا و هوای غنی بودن را داشتن زیاد است.

یعنی کسی که به دنبال این هواست معلومه چه، با چه خطراتی در طری-- در مقایسه به جانب حق و در سلوک الی الله مواجه است.

کسی که طلب غنا در وجودش هست این با خطرات مفصلی که او را تهدید می‌کند در سلوک الی الله مواجه خواهد بود.

بعد از به دست آوردن غنا هم با خطرات دیگری مواجه خواهد شد.

تا جایی که در یه بیان خیلی خلاصه از رسول الله نقل میکنم آیات روایات هیچ کدوم رو نمیگم فقط یک بیان.

گرچه یه مقدار نوشته بودم ولی فقط یک بیان خلاصه.

در جامع السعدات جild دوم صفحه هفتاد و شش از رسول اکرم صلوات الله علیه سؤال می‌کنند که أي أمة أشر شرورترین یا شریرترین امت تو چه کسانی هستند؟

فرمود: ٱلْأَغْنِيَا از امت ٱلْأَغْنِيَا.

البته اغنیا اونایی که به طلبش، به طلبش به دنبالش رفتند و به مرحله غنا که رسیدند و غنی شدند.

از اول اون طلب غنا خودش گفتم از خطرات و جلوات هواست.

بعد از اینکه غنا به دست آمد انسان غنی شد هم خطرات دیگری دارد.

این بیان رسول الله مربوط به این است که انسان غنی باشد و بعد به طغیان بیفته.

این شرور به اصطلاح شر است.

مسئله سوم از جلوات هوا بدانیم که اگه سالک بودید باید از اینها از اول اجتناب کنید.

از جلوات دیگر هوا حرص است.

حرص از جلوات روشن هوا، هوای غیر، هوای غیر را داشتن در وجود انسان حرص است.

حرص چیه؟

حرص مسئله خاصی است.

یه صفت خاصی است.

انسان میخواد چیزی را که حتی احتیاج بو ندارد هم به دست بیاورد.

این تعریف حرص است.

از اموال و امکانات دنیا حتی چیزهایی که احتیاج ندارد میخواد اونا رو هم به دست بیاورد.

این از جلوات هواست و از حجوب محکم است که مانع راه است و مانع سلوک انسان است و مانع حرکت انسان است.

حرص تعریفشو دوباره تکرار میکنم.

به دنبال چیزهایی که انسان احتیاج ندارد رفتن و چیزهایی را که احتیاج ندارد خواستن و در این راه تلاش کردن و پیش رفتن.

این نامش حرص است که این در حدی هم متوقف نمیشود.

هرکس این هوا درش باشد در حدی هم متوقف نمیشود.

هرچی به دست بیاورد هیچوقت سیر نمیشود.

اینم بیان از رسول الله صلوات الله علیه هست که کسی به این مرض گرفتار بشه.

این بیان از رسول الله فرمود که یشیب ابن آدم وتشب-- و تشب فی خصلتان.

انسان فرزند آدم خودش پیر میشود اما دو خصلت در او هی جوان میشود با پیر شدن او.

الحرص و طول الأمل.

یکی عبارت است از حرص.

اگر حرص داشته باشد یکی طول أمل آرزوهای طولانی.

این هرچی انسان پیرتر بشه اینها به اصطلاح گنده تر و به اصطلاح رشد بیشتر پیدا میکنه.

این روایتی که گفتم از رسول الله جامع السعدات جild دوم صفحه صد و یک هست.

خب اینو در اینجا عرض کنم که مقابل حرص، مقابل حرص، ضد حرص که برای سالک باید باشد با حرص که مقابله کرد باید اون مقابلش را داشته باشد.

قناعت است در اصطلاح علما اخلاق همون قناعت.

یعنی به حد ضرورت کفاف احتیاج کردن در زندگی دنیوی.

اونم به اون نیتی که گفتم برای خدا.

این نامش قناعت است و این کمال است.

مقابلش حرص بود که از حجوب بود، از موانع و از جلوات محکم هوا بود.

در خصوص این ضد حرص یعنی مقابل حرص که کمال است قناعت میگیم نامش و همون به اندازه کفاف و ضرورت به اصطلاح اکتفا کردن.

در خصوص این هم در اینکه این فضیلت است برای یک بنده خدا، برای یک سالک روایات و بیانات زیادی داریم.

من به یک بیان از رسول اکرم صلوات الله علیه اشاره میکنم.

تو بال من هدی الی الاسلام و کان عيشه کفافا و قنع به.

خوشا به کسی که به اسلام هدایت بشود و عیشش کفاف باشد و قنع به به اون هم قانع باشد.

خوشا به حال اینجور کس.

این از بیان رسول الله است.

جامع السعدات جild دوم صفحه صد و یک.

خب از جمله جلوات خطرناک هوا، اینم بگم دیگه تمام می‌کنیم بقیه‌ش باشد برای بعد، طمع است.

طمع.

طمع یکی از جلوات هواس.

اینا همش گفتم باز تکرار می‌کنم جدا از هم‌ها اشتباه نکنید.

حب مال یکی بود.

حب مال کم زیاد، حب مال از جلوات هواس خطرناک است.

دوم حب غنا بود و غنا بود، یه چیز دیگه است.

سوم حس بود، یه مسئله دیگه است.

چهارم از جلوات خطرناک هوا در وجود انسان طمع است.

طمع اینه که انسان حالا هرچ خودش دارد [مکث]، نظرش، توقعش در چیزیست که مردم دارند.

یعنی چشمش به دست این و اون به این و اون است.

اینو میگن حالت طمع.

این خصلت طمع است.

چشم دوخته به این و اون، به دارایی این و اون، به امکانات این و اون، به اونچه که حالا خالص لازم نیست پول باشد.

چشمش به دوخته است به آنچه که در اختیار دیگران است.

اینو میگن طمع.

از جلوات هواس و مهلک است.

از اون مهلکات خیلی فوق‌العاده است و به یک نظر از اون مهلکات خیلی خطرناک است که خیلی مغضوب حق است طمع.

یعنی انسان چشم می‌دوزد به آنچه که در اختیار کس دیگه است و قهرًا کسی که چشم دیگران می‌دوزد در برابر انسان‌ها ذلت دارد.

ذلیل است.

وسوسه انسان‌ها دارد.

اعتماد به انسان‌ها دارد.

عوض وسوسه و اعتماد به حق و عوض ذلت در برابر حق، ذلت در برابر غیر دارد.

یعنی انسان‌ها دارد که این خیلی برای خدا مغضوب است.

خیلی مغضوب است.

یعنی من روی اینکه تأکید می‌کنم از اون سه تا مهلک اول که از جلوات هوا بود، این مهلک خیلی مهلک‌تر است.

یعنی طمع و توقع از دیگران و توقع از آنچه در دست دیگران است.

از اون مهلک‌های فوق‌العاده است.

مخصوصاً از این جنبه‌ش خدا خیلی اِاِاِ به اصطلاح غضب دارد.

خیلی خوشش نمیاد که انسان گفتم تکرار می‌کنم که انسان اینچنین انسان ذلیل در برابر انسان‌های دیگه میشه.

این از خدا، خدا از این خیلی بدش میاد.

خیلی بدش میاد و مقابل به اصطلاح طمع یه حالت دیگه است که الان عرض می‌کنم.

اون خدا خوشش میاد.

اونو عرض می‌کنم بعداً.

منتها درباره طمع یه روایت قبلاً بخونم یک روایت از امام صادق سلام الله علیه.

قال الصادق علیه السلام من الذي يثبت الإيمان في العبد.

روایت در جامع السعادات، جلد دوم، صفحه صد و شش.

به امام صادق گفته شد که چه چیز ایمان را ثابت می‌کند در بنده؟

قال.

فرمود البرء.

ورع، ورع آن تقوا، پاکی، ایمان را تثبیت می‌کند در وجود انسان.

بعد امام خودش اضافه فرمود: والذي يخرجه منه و اونی که انسان را از ایمان بیرون می‌آورد، بیان را خوب دقت کنید ها.

اونی که انسان را از ایمان بیرون می‌آورد الطمع.

طمع است.

ببین دیگه چی می‌مونه انسان اگر از ایمان بیرون بیاد اینقدر خطرناک است.

کسی که توقع از دیگران داشته باشد آنچه که دیگران دارند [مکث]، و این خیلی خطرناکه.

سالک باید از این که از جلوات هواس از مهلکات خطرناک است [مکث]، اجتناب بکند و سعی هم بکنه باید سالکی نفس خودش کلاه سر خودش نذارد اینجا.

چون کلاه‌هایی هم در اینجاها از نفس انسان به سر خود انسان می‌رود به اونیکه نفس گاهی اینا رو توجیه می‌کند.

طمع و توقع در آنچه دیگران دارند را گاهی نفس انسان میاد، در حقیقت هم شیطان میاد که توجیه می‌کنه به یک توجیحاتی که بالاخره انسان را نگذارد که انسان بفهمد این طمع است، این توقع است، این ذلت است، توجیه می‌کنه این طور.

از این توجیهات هم باید پرهیز کرد و هوشیار بود درباره توجیهات نفس.

سالک باید از طمع که پرهیز بکند باید استغنا داشته باشد.

ضد طمع استغناست.