ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

از جلوات و ظهورات هوا در وجود انسان بحث می‌کردیم که به یکی از ظهورات هوا در جلسه گذشته پرداختیم که همان حسد نامیده می‌شود.

حسد را تا حدودی توضیح دادیم که چگونه از جلوات و ظهورات هوا در وجود انسان است، هوای مهلک و برای یک سالک الی الله در مقام سلوک از جمله‌ی مهلکات است منتها شاخه‌ای از هواست، ظهوری از هواست و جلوه‌ای از هواست.

مسئله حسد را تا حدودی که معنی حسد چیست و اقسام انواع حسد به چه صورتیست توضیح دادیم.

البته عرض کردم انواعی که برای حسد گفتیم یا صورتی که برای حسد توضیح دادیم اینها در حقیقت اون صور بارز و روشن و کلی حسد بود.

ریزه کاری‌ها و صورت‌های مختلف و مراتب دقیق و رقیقی که برای حسد هست اینها در بیان با گفتن تمام نمی‌شود و احیاناً به بیان هم نمی‌آید.

جزئیاتی است که سالک الی الله در مقام سلوک اگر موفق باشد به خوبی می‌فهمد که چیست.

یعنی جزئیات مسئله، مسئله یافتنی است نه گفتنی.

در آخر جلسه گذشته عرض کردم که بعد از اینکه روشن شد برای ما حسد چیست و از جمله‌ی ظهورات هواست و سالک باید از این مسئله اجتناب بکند.

در آخر نظرتون هست عرض کردم که اینجا باید مجاهدت داشته باشد سالک و با مجاهدت‌ها خودش را از این صفت مهلک در طریق نجات بدهد.

به گوشه‌ای از مجاهدت‌ها یعنی نحوه مجاهدت اشاره کردم به گوشه‌هایی.

یکی دو گوشه از نحوه مجاهدت یک سالک در مقام مقابله با حسد اشاره کردم و بعد گفتم که نه تنها سالک باید خودش را از حسد نجات بدهد، باید تا جایی که خودش را از حسد تطهیر بکند و بالاتر برود که با یک صفت دیگر و یا با یک فضیلت دیگر که به کلی با اتصاف با اون فضیلت حسد در وجود انسان ریشه‌کن می‌شود، متصف باشد.

یعنی جهاد یک سالک یا مجاهدت یک سالک با صفت خصلت در وجود خودش تنها در این نقطه متوقف نمی‌شود که حسد نداشته باشد.

باید بالاتر برود با نفی حسد، با صفت مقابل حسد، با کمال و فضیلتی که خودش کمال است، فضیلت است نیز متصف بشود.

و بعد اینو که در آخر جلسه گفتم توضیحش موند برای همین جلسه.

حالا در این جلسه انشاالله من به شرح این مسئله که فرمود به شرحش می‌پردازیم و ببینیم که مجاهدت سالک در مقام نفی حسد به عنوان یک صفت مهلک در طریق الی الله باید در چه حدی باشد و باید به کدام صفت متصف باشد؟

اینها را توضیح می‌دهم.

حالا قبل از اینکه باز توضیح این موضوع را عرض بکنم به یک مقدمه به صورت اجمال که ذهن‌ها مستحضر بشه اشاره می‌کنم.

مقدمه‌ای که در واقع می‌شود گفت خلاصه بحث جلسه گذشته است منتها به یک بیان دیگر.

یک سالک الی الله، شخصی که سالک الی الله هست و طالب مقصد اعلی است.

این وقتی که به مرحله‌ی طلب وارد شد و مراقبت را شروع کرد، مراقبت همه جانبه را همیشه در حال حضور و ذکر و طلب است و مقصدی جز مقصد واحد و جز حضرت حق ندارد.

این سالک طبیعی است که در مقام مراقبه به همه جوانب و ابعاد قضیه مراقب است.

همیشه مراقب درون خودش هست.

در جهات مختلف، در اینکه غفلت نکند، در اینکه در طلب غیر نباشد، در اینکه محبت‌های دیگر را از درون خودش پاک بکند، در اینکه با چیز دیگری خوش نباشد، در اینکه از چیز دیگری ناخوش نباشد الی آخر.

یک کار درونی دائمی دارد در مراقبه برای تجرید خود و برای تزکیه خود از غیر، از اغیار و از آنچه که مانع رسیدن به مقصود است.

این کار درونی سالک در درون است و کار سالک در باطن خودش هست.

همونی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود جهاد اکبر.

کاری است که گفتم وقتی انسان مکرر گفتم وقتی شروع نکرد نمی‌داند چه کار پراهمیت و پردامنه داری است و چقدر هم مشکل و سخت است و چقدر ریزه کاری‌ها دارد.

این فقط با شروع جدی معلوم می‌شود.

در این مرحله یکی از کارهای سالک مراقبت بر دل هست در باب حسد، در باب برادران و در باب رقبا و در باب دوستان و بالاخره اون‌هایی که برادران مؤمن انسان هستند، بندگان مؤمن خدا هستند و انسان در خصوص اون‌ها ممکن است یک خصلت مهلکی داشته باشد که مانع طریقش باشد به نام حسد.

مراقب دل و قلبش هست در مقام مراقبه.

مرتب مراقبش هست که نسبت به بنده‌ای از بندگان خدا که نعمتی از نعمت‌ها را دارد، فضیلتی از فضیلت‌ها را دارد یا از رفاهی برخوردار است یا از منصبی برخوردار است، از یک چیزی برخوردار است نسبت به او هیچ‌گونه حسد نورزد.

دقیقاً باید انسان مراقب باشد حتی در کلمات و گفتارش در ارتباط با دیگران، در ارتباط با دوستان، در ارتباط با برادران و مؤمنین و بندگان خدا کاملاً مراقبت بکند که حرفی که می‌زند، جمله‌ای که می‌گوید روی چه انگیزه‌ای است؟

روی چه حسابی است؟

از کجا می‌آید این حرف؟

به چه حسابی می‌گوید؟

این قضاوتی که می‌کند چه حسابی دارد؟

این حرفی که می‌زند برای چیست؟

این حرکتی که می‌کند برای چیست؟

کاملاً مراقب در اصل دل خود و بعد هم حرکات ظاهری باشد که از دل برمی‌خیزد یعنی از انگیزه‌های باطنی.

در باب حسد یک مجاهدت اینچنینی داریم ما یعنی یک مجاهدت کلی دائمی.

صحبتی از کسی شد که دارای فضیلتی است با من رقابت هم دارد.

من می‌توانم یا جاش هست که به او حسد بورزم.

منم می‌خوام کلمه‌ای بگم باید فوراً در مقام مراقبه مراقب هستم عملاً دل به چه وضعی افتاد اون وقتی که صحبت از او شد یا او به یاد افتاد یا در مجمعی صحبت از فضیلت و برتری و رفاه و نعمت و منصب و خصوصیت و کمالات یک کسی که صحبت شد، دل به چه وضعی افتاد؟

آیا تکان خورد از این مسئله؟

ناخوشایند بود براش؟

همان حسد است.

خوشش میاد که اینچنین نبود اون شخص، اون آقا این فضیلت را نداشت، این کمال را نداشت.

این نعمت برای او نبود.

صاحب این منصب و اون فضیلت نبود.

کاش نبود که او در برابر من به عنوان یک موجود جلوه بکنه.

اگر یک نوع حالت نارضایتی، ناراحتی، تحرک در درون به عنوان ناخوشایندی در درون احساس کردیم این حسد است.

این حسد است و مرض است و این مانع است و این مهلک است.

در اینجا باید مراقب بود که این ایراد است بر وجود.

به دنبالش باید مراقبت کرد که من چه عکس العملی حالا نشان می‌دهم در مقام صحبت، در مقام گفتار، در حرکت خلاصه به هر نحوی باشد.

مسئله حسد توجه داشته باشیم که به حرکت مربوط نیست.

خیلی‌ها معروف است می‌گویند که انسان حسد را فقط باید در مقام عمل بروز ندهد و اگر در درون باشد اشکالی ندارد.

این حرفی است که گفتند ولی خیلی بی‌تحقیق گفتند.

اصل اونی که مرض است، مهلک است همان صفت قلب است.

اگر این در گفتار و در حرکت و در عمل هم جلوه کرد، این به قول معروف به اصطلاح "عَذَابٌ عَلَىٰ ظُلْمَةٍ" یک چیزی بالاتری شد.

اونی که مرض است به نام حسد نامیده می‌شود یک تحرکی است در دل، مرضی است در دل و انحرافی است در دل.

آنچه که در مقام عمل جلوه می‌کند، در مقام گفتار جلوه می‌کند، کم یا بیش بر علیه اون شخص، بر علیه اون طرف به هر شکلی باشد، این خودش عنوان دیگری دارد.

یا بهتان انسان می‌گوید یا تهمتی می‌زند یا برمی‌گردد او را تنزیه می‌کند یا به او چیزی می‌چسباند یا از بدی‌های او می‌گوید و یا حرکت‌های دیگری می‌کند.

این‌ها هر کدوم یک نام دیگه دارد.

غیبتی کرد بر علیه اون شخص، غیبت است.

بهتانی کرد، بهتان است.

یک چیز دیگه است.

حرفی زد، دروغی بر او یک برچسبی به او زد، اون هم باز یک عمل دیگه است.

اینا هر کدوم به جای خود معاصی و گناهان و مهلکات هستند.

حسد همان تحرک در دل است.

حرکت در دل است.

ناخوشایندی دل است.

این مرض است و مهلک.

چه به این معنا هفته گذشته توضیح داده بودم تا الان گفتم بیان دیگری دارم که بریم به سراغ مقدمه شاید برای اون مطلبی که این هفته می‌خوام عرض کنم.

همین‌قدر انسان در درون می‌بیند خوشش میاد اینطور نبود.

اینچنین نبود.

همین.

این حسد است.

اینچنین نبود که فلانی اینطور شده.

ای کاش اینطور نبود.

خوش می‌شود اینکه اینطور نبود.

اینو میگن حسد.

ناخوش می‌شود از اینکه اینطور هست.

این است صفت مهلک و این مرضی است در قلب.

جلواتش و ظهوراتش در مقام عمل به انواع مختلف ایذا بر اون بنده خدا از تهمت و دروغ گرفته تا حرکت‌های دیگه.

اینا هر کدوم اعمال دیگری است و در قرآن اگر شما روی آیات قرآن دقت بکنید، قرآن همون دوست داشتن بدی برای دیگری و دوست نداشتن خوبی برای دیگری را حسد نامگذاری کرده و خدا اون را خودش مهلک دانسته.

البته با کلمه مهلک نه، ولی ازش به عنوان یک خصلت بد یاد کرده.

یعنی خدا روی همون دوست داشتن و نداشتن قلبی تاکید کرده در قرآن، در آیات قرآن که به اسم و قبیح حسد صحبت شده، همان حرکت قلبی.

خب با این توضیح متوجه شدیم اونی که معروف است بین مردم می‌گویند که حسد اگر به مقام عمل بروز نکند اشکالی ندارد.

اگر در قلب انسان باقی باشد اشکال ندارد.

مؤمن باید مواظبت بکند که حسدش بروز نکند.

اگر مواظبت از بروزش بکند اشکال ندارد.

این حرفی است گفتن ولی چندان پایه درستی ندارد چون مرض، مرض قلبی است.

آنچه هست در قلب است و اون حجاب در قلب است.

اون مانع و مهلک در قلب است و صفت قلب است.

با این توضیح البته نظرتون هست گفتم اگر اینجور انسان ناخوشایند بود براش در اینجور موارد خوشی و نعمت، فضیلت، برتری دیگران و خوشایند اون طرفش بود که نباشد، اینجا اگر آمد از این وصف خودش بدش آمد، از این وصفش بدش آمد که چرا من این خصلت بد را دارم؟

از خودش به اصطلاح غضبناک شد.

بر خودش غضبناک شد که این خصلت، این انحراف است در دل من.

که چرا خوش نیستم فلانه که رقیب من است از من گذشته بالاتر رفته.

مردم به او مثلاً اقبال کردن.

او مثلاً معروف شده.

امثال این موهومات به یک نظر یا مسائل.

اینجا اگر بدش آمد از این مسئله یعنی هم حسد در درونش می‌بیند هم بدش میاد از این صفتش بدش میاد.

این گفتم اینجا تا حدودی از شر حسد انسان را این موضوع محفوظ می‌کند.

کسی که بدش آمد از وصف کذا内 درونی خودش از این حرکت درونی خودش، این از شر حسد محفوظ شده.

اینو میگن حسد معفوف.

در اصطلاح علما اخلاق حسد معفوف می‌گویند.

صحبتی شد انسان یه خورده دید که خوشش نمیاد که این چرا اینطور شده؟

خوشش میاد طور دیگه بود این.

فلان آدم اینطور نبود ولی برمی‌گردد از این حسد خودش ناراحت می‌شود.

زجر هم می‌کشد.

سعی هم می‌کند اینجور نباشد.

زجر می‌کشد.

زجر را واقعاً زجر می‌کشد که ای کاش یک صفای قلبی دارا بود.

این که زجر کشید این صفت از شر اهلاکش انسان تا حدودی خلاص می‌شود.

اما این باز طهارت از حسد نیست.

طهارت از حسد، توجه کرده دیگه.

نباید ظهور بکنه نه در حرف، نه در مقام عمل، نه در مقام غضابت، نه در حرف‌های گوشه دار و نه در هیچ حرکتی نباید ظهور بکنه این که روشن.

باید بدش هم بیاد که چرا در قلبم خوشم میاد که اون آقا این چیزو نداشت.

من داشتم او نداشت.

من بودم او نبود یا اصلاً او نبود.

از این اگر غضبناک شد و زجر کشید از این وصف درونی خودش واقعاً زجر می‌کشد که خلاص بشود، دارای صفای قلب شود.

این معفوف است ولی طهارت از حسد، طهارت از حسد برای یک سالک در این حد کافی نیست.

سالک الی الله باید با مجاهدت از این حد برود بالاتر.

از این حد برود بالاتر به کجا برسد؟

امکان دارد انسان ساخته اراده خودش است با عنایت حق و انسان روی دل و قلب خودش کار کرد، هر اندازه مجاهدت کرد می‌تواند خودش را به هر صورتی به اندازه.

شنیده‌اید انسان می‌تواند متصف به اوصاف خدا و متخلق به اخلاق الله باشد.

اینجا هم همینطور در این بود وقتی الان توضیح خواهم داد وقتی پیش می‌رود اگر مجاهدت بکند می‌تواند حتی رقبای او که در اصطلاح مردم می‌گویند رقبا و هم ردیف‌های او حتی از او پایین‌ترها در واقع اگر یه وقتی از یک مسائلی برخوردار شدند، این کاملاً خوشوقت بشه در درون.

اصلاً مسرور بشود.

یعنی خودشو بسازد به این مرحله برساند.

جداً بینه و بین الله تصنع هم نه حقیقت به‌عنوان یک تخلق، به‌عنوان یک اتصاف درونی خوش باشد اصلاً.

مشعوف باشد از اینکه رقیبش مثلاً فلان منصب، فلان صفت، فلان تقدم، فلان خصوصیت را رسیده و این نه.

حتی اون از این پایین‌تر هم بوده رسیده مردم مثلاً به او متوجه شدند این هم مونده کنار یا او از یک چیزی برخوردار شده به این نرسیده اصلاً خوش باشد.

این تخلق است.

به اینجا انسان می‌تواند برسد حتی در ردیفی که مردم ردیف می‌گویند.

درباره همه قهراً نتیجه‌تان.

به اینجا انسان می‌تواند برسد.

این، اینجاش تخلق به اخلاق الله هست.

اینجاش اتصاف به یک وصفی از صفات خداست و همون صفت رحمت خاص یا رحمت عام بر-- به اشکال مختلف.

همه‌ات اتصاف به اوصاف خداست.

حالا من اونجاشو باید توضیح بدم طولانی میشه.

کدام صفت است یا کدام صفات است.

سالک باید مجاهدت بکند این چنین باشد.

باید نسبت به هر نعمت و هر خوبی، هر کمال و هر فضیلت، هر رفاه و هر آسایش و هر نعمتی که هر بنده‌ای از بندگان خدا، رقیب او، غیر رقیب او از او پایین‌ترها در حقیقت یا از او بالاترها یا در ردیف او، هر کسی دیگه بدون استثناء، هر کسی از هرچی برخوردار شد نسبت به این مسئله خوشوقت بشه.

در درون مشعوف بشه.

مشعوف شد، قهراً مشعوف و مسرور که شد هیچ‌گونه تحرک درونی نسبت به او ندارد.

احساس ناراحتی نمی‌کند و از اون مراحلی که توضیح دادم بالاتر رفته.

به جایی رسیده است که مشعوف است از همه نعمت‌ها و فضیلت‌ها و برتری‌ها که دیگران دارند و دوست دارد که دیگران اینجور شده‌اند و هستند.

در کلمات و تعبیرات که عرض می‌کنم خوب دقت بکنید.

اینجاهاش همون فضیلتی‌ست که باید سالک متصف باشد.

دوست دارد.

از خدا می‌خواهد که همیشه این چنین باشد.

دعا می‌کند که همیشه این چنین باشد.

سعی می‌کند که همیشه این چنین باشد.

اگر دید اون رقیبش می‌خواد یه خطایی بکند، از اون فضیلت و از اون خصوصیتش یه مقدار از دستش برود، فوری باید برود به او تذکر بدهد که او این خطا را نکند.

او را ارشاد بکند.

خوب دقت کنیدا.

می‌بیند که او می‌خواد یه خطایی بکند.

یک روشی، عملی انجام داده است که این رفاه و این نعمت و این آسایش یا این منصب یا این کمال، این برتری که او داشت که اگر حاصل بود این شخص بر او حسد می‌ورزید.

اما الحمد لله بالاتر رفته مشعوف است.

حتی از، او از این هم مقدم شده مسرور است.

جا که می‌خواهد این نعمت از دست او، این فضیلت، این حساب از دست او با اشتباهش، با عدم توجهش از دستش برود فوراً باید او را ارشاد بکند هم دعا بکند هم سعی بکند که اون نعمت و فضیلت در دست او چی باشد؟

برای او باقی باشد.

از درون ناراحت بشود که از دست او برود.

این فضیلت است.

دقت کردید؟

این فضیلتی است که برای یک سالک با مجاهدت به دست میاد و این همان است که در آثار وارده از حضرات معصومین صلوات الله علیهم أجمعین به نام نصیحت برای مؤمن در ابواب روایات شما اگه دقت کنید روایات معصومه از حضرات معصومین این به نام نصیحت یا ناصح بودن، نصیحت‌دار بودن، وانصیحت بودن عنوان ازش شده است.

مؤمن باید نسبت به همه ناصح باشد یعنی سعی بکند خوبی‌ها و نعمت‌ها و فضیلت‌ها در دست همه که هست بدون استثناء باقی باشد و سعی بکند که همه از نعمت‌ها و فضیلت‌ها که دارند بالاترش را برخوردار باشند.

این را دعا هم بکند از خدا هم بخواهد تلاش در این راه هم بکند.

توجه کردید؟

مثلاً من به عنوان یک فرزند از خودم مثال می‌زنم.

اگر من یک سالکی فرزند باشم بخوام موفق باشم و متخلق به یک خلقی باشم که برای یک سالک در این باب لازم است، به عنوان یک روحانی فرض بفرمایید من در شهری که به عنوان یک روحانی هستم و بعد می‌بینم که یک روحانی دیگر از یک رفاه و از یک آسایشی و از یک شهرتی از یک به اصطلاح جای در قلوب مردم برخوردار است.

مردم به او اقبال کرده‌اند، خوششون میاد، دور بر او جمع شده‌اند.

مخصوصاً آنجا که من بین و بین الله من از خود مثال می‌زنم.

من بین و بین الله می‌دانم که او حتی از نظر فضیلت‌های واقعی از من هم کمتر است.

البته نه اونجاهایی را می‌گوییم که یک روحانی منحرف باشد مردم را به انحراف بکشاندها.

آنجا که روحانی صحیح است منتها با من رقیب است در اصطلاح اهل به اصطلاح ظلمت می‌گیم رقیب.

با من رقیب است و اون هم عالم است من هم عالمم.

به او اقبال کردند و من موندم کنار.

فضیلت‌های واقعی من از نظر معلومات و اینها هم از او بالاتر اما مردم به او اقبال کردند.

در صورتی اقبال مردم هیچ ارزشی ندارد اما عرض کردم این جاها جاهای بروز حسد است چون آنجا که واقعیت است یک مسئله دیگر است.

یک موقعیت خاصی دارد.

من می‌بینم که منی که اینجا نشستم نباید ناراحت بشم.

حالا می‌خوام بالا برم یعنی می‌خوام از حسد نجات پیدا بکنم.

نباید که حرفی بزنم، نباید اقدامی که بکنم، نباید در قلبم ناراحت بشم از این بلکه از اون مراحل اول شروع کردم که ناراحت می‌خواستم بشم خودمو اصلاح کردم و زجر کشیدم از این ناراحتی‌ام امثال اینها.

حالا حرکتی هم نمی‌کنم باید برسم به جایی که، به جایی که خوش باشم از این حتی هر روز خبر اقبال بیشتر مردم را و به اصطلاح بالا رفتن اون طرف را هر قدر می‌شنوم مشعوف باشم.

در حد اهلش باشد یعنی مهلک نه.

خودش منحرف کننده نباشد.

چون اونجا یه حکم دیگه دارد.

کسی که مردم را به انحراف می‌کشاند، اون گفتم اونجاها رو نمی‌گیم.

در جایی که رساله روحانی است و مردم را هدایت می‌کند، مردم بهش اقبال دارند.

باید خوش باشم.

خوش باشم اینم نشد بازم کافی نیست.

باید سعی بکنم که این فضیلت و برتری که او پیدا کرده بیشتر باشد.

اینجا و اونجا جاهایی که مؤثر است لازم است صحبتی بشود، صحبت‌هایی می‌شود احیاناً به هر صورتی مؤثر است در پیشرفت کار این صحبت‌ها بدون اینکه دروغی بگم، بدون اینکه مبالغه‌ای بکنم، رضای خدا را باید در همه ابعاد مراعات کرد.

از این صحبت‌ها هم باید بکنم.

اونم با، اونم با تصنع نه، با فریاد مخالف دل نه.

توجه می‌کنید؟

خوب دقت کنید ها.

با فریاد مخالف دل نه، با اقتضای دل، با سرور دل، به رضای حق.

توجه می‌کنید؟

همتم دردم این است به او برسم.

وقتی درد او شد این مسائل حل می‌شود ها.

توجه می‌کنید؟

فقط دردی که شد همه این مشکلات حل می‌شود برای انسان.

الان ممکنه این‌ها که الآن من عرض می‌کنم ممکنه برای ما بعید باشد اما دردی در وجود شد همه مسائل حل شده است.

همه حل شده است.

برای اینکه این من در این صورت فرض یک چیز دیگه مشعوفم.

من در اینجا با این سرورم و با این حرف‌ها که بر له او می‌زنم حتی سعی می‌کنم اینجا خودم به مقصد نزدیک می‌شوم.

من به فکر مقصد هستم.

این کار را می‌کنم برای اینکه درد مقصد دارم.

تعمق بکنید ها.

این حرفی را که در تعریف رقیبم می‌زنم دروغ هم نیست و سعیم می‌کنم بیشتر و بالا برود.

این را من به درد خودم به اقتضای درد درونم میگم.

از اون نظر من خوشبختم.

بیشتر راحتم.

تلاش می‌کنم از این بالاتر.

اگر فهمیدم اون رقیب من عرض کنم که اون رقیب روحانی من این روز فوری فهمیدم که یک کاری می‌خواهد بکند که احیاناً با این کارش که توجه ندارد اشتباهی می‌خواهد بکند که با این اشتباهش از این موقعیتی که دارد یه خورده خواهد افتاد.

اشتباهی دارد، یک کاری را می‌خواهد انجام بدهد که اشتباه می‌کند.

اینجا، اینجا باید چی کار بکنم؟

اگر سالک موفقم باید تلاش بکنم.

طبق روایت باید تلاش کنم.

فوراً باید بروم دلسوزانه، خیرخواهانه، ناصحانه به تعبیر روایت جلو این لغزش را به صورت خیلی ناصحانه، تذکرآمیز به هر صورت به هر نحوی که می‌توانم بگیرم که او از این موقعیت خودش سقوط نکند.

ناراحت باشم تا جایی که این کار را نکردم.

توجه می‌کنید؟

این می‌شود خصلت برای یک سالک.

حالا شما حساب کنید اینجا چقدر نفس مونده.

من از شما سؤال می‌کنم نفس با این کار شکسته می‌شود یا شکسته نمی‌شود؟

بله؟

شکسته می‌شود.

توجه می‌کنید؟

حالا در حد خودش، در حد خود در این ردیف، در این بُعد و این مسئله به نام نصیحت مؤمن بر مؤمن در روایات معصومه وارد شده است.

والسلام علیکم و رحمه الله.

اللهم صل على محمد و آل محمد.