اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
از جلوات و ظهورات هوا در وجود انسان بحث میکردیم که به یکی از ظهورات هوا در جلسه گذشته پرداختیم که همون حسد نامیده میشود.
حسد را تا حدودی توضیح دادیم که چگونه از جلوات و ظهورات هوا در وجود انسان است.
هوای مهلک و برای یک سالک الی الله در مقام سلوک از جمله مهلکات است منتها شاخهای از هواست، ظهوری از هواست و جلوهای از هواست.
مسئله حسد را تا حدودی که معنی حسد چیست و اقسام انواع حسد به چه صورتیست توضیح دادیم.
البته عرض کردم انواع که برای حسد گفتیم یا sur که برای حسد توضیح دادیم اینها در حقیقت اون sur بارز و روشن و کلی حسد بود.
ریزهکاریها و صورتهای مختلف و مراتب دقیق و رقیقی که برای حسد هست، اینها در بیان با گفتن تمام نمیشود و احیاناً به بیان هم نمیآید.
جزئیاتی است که سالک الی الله در مقام سلوک اگر موفق باشد به خوبی میفهمد که چیست.
یعنی جزئیات مسئله، مسئله یافتنی است نه گفتنی.
متوجه باشیم که سالک نه تنها باید از حسد پرهیز بکند، باید صفت نصیحت را به اصطلاح روایت به اون شرحی که گفتم هم دارا باشد.
اگر انسان به این مرحله برسد که خیر همه را، خوبی همه را حتی رقبا را بخواهد، در اینجا خیلی قدم به سوی حق برداشته.
حالا شما اگر یه وقتی اهل عمل بودید که انشاالله میشوید به اسرار اینها در مقام عمل و در مقام تجربه به خوبی متوجه میشوید.
اینجا حالا گفتم اسراری که نمیشود گفت یا نباید گفت یا به لفظ نمیآید که انسان بگوید اونها مسائل دیگر است.
در همین موضوع چقدر اسرار نهفته است که چه میشود از اون راههایی که انسان بهتر میتواند نزدیک شود به خدا یکیش هم این است.
همین حالتی که توضیحش رو دادم، همین صفت نصیحت به یک نظر آنچنان اسرارآمیز است این هیچکس از هیچ راهی مانند این راه در سلوکش پیش نمیرود.
توجه کردید؟
هیچکس در سلوکش از هیچ راهی مانند این راه که این خصلت را بتواند در وجود خودش پیاده بکند، به خدا نزدیکتر نمیشود.
سرش چیست؟
شما اگر اهل ذوق بودید خودتان به ذوق شما چیزهایی میاد، چیزهایی میفهمید.
سرش چیست؟
اما همینقدر این یکی از راههای نزدیکتر و یکی از اعمال مقرب به ذات مقدس حق است و سالکین از این راه خیلی پیش میروند.
خیلیها من دیدم که بعضیها در خصوص حالات بعضی از سالکین موفق در همین باب تعجبها میکنند.
تعجبها گاهی مثلاً میبینید که خود اون فرد موفق با اینکه خیلی فرد بالاتری است از همه فضیلتها و اینها، ولی معمولاً در مقام عمل، در مقام حرکات اصلاً حرکت طوری است که او مروج دیگران است.
مروج حضرت عُلا که خوب است باید ترویجشون کرد.
این براشون هضم نمیشه چیه؟
در اینجا من به بعضی از روایات اشاره میکنم.
شما روایات را در نظر داشته باشید.
قال صلى الله عليه و آله و سلم دوست میدارد برای بنده مؤمن، برای بنده خدا، بنده دیگر که مؤمن است دوست میدارد ما يحب لنفسه آنچه را که قلباً برای خود دوست میدارد.
شما باید در قلب مسرور باشید هر که از هر نعمتي برخوردار شد و لو رقیب شما باشد.
اینجا شما مؤمن هستید.
المؤمن يحب للمؤمن ما يحب لنفسه از نظر قلبی اینجا باید دوست داشته باشید و قال صلى الله عليه و آله و سلم باز رسول الله فرمود اینجاش دیگه کاملاً پشدار دهنده است.
لا يؤمن أحدكم حتى يحب لأخيه ما يحب لنفسه ایمان نمیآورد یکی از شما مگر اینکه دوست بدارد قلباً برای برادرش، برادر مؤمنش آنچه را که برای خود دوست دارد.
مفهومش چه میشود؟
مفهومش این است که اگر انسان دوست ندارد آنچه را که برای خود دوست دارد برای دیگران دوست ندارد، دوست نداشته باشد، احیاناً ناراحت شود از بعضی چیزها که دیگران بهش میرسند از رقبا و اینها، این ایمان دارد یا ندارد؟
ایمان ندارد.
یعنی اون ارتباطی که بین انسان و حق باید باشد که ایمان مینامیم، این ارتباط هنوز برقرار نشده.
دیگه اینجا سالک به کجا میتواند راه ببرد که هنوز ارتباطش در اصل با حضرت حق نیست؟
اصلاً این دیگه صریح بیان رسول الله است.
ایمان نیاورده کسی که قلباً دوست ندارد برای دیگران آنچه را که برای خود دوست میدارد.
شما تأمل بکنید همین شماهایی که اینجا نشسته اید و من هم که گوینده شما هستم مشمول روایت هستیمها.
یعنی وقتی کلاه سر من نرم isn't کرده در مقام صحبت نمیخوام زیاد تطبیق بکنم برای خودمون.
اما میترسم از اینکه ما اینا رو بشنویم، ما فکر کنیم که ما نیستیم اینها.
توجه میکنید؟
اینو فکر نکنیدا.
شما خودتون تأمل بکنید.
من از اول شما نیابتاً هم میگم خودمو که میشناسم از اول شما نیابتاً هم میگم به فکرش لابد نیفتاده.
اگر به فکرش بیفتید همین ما فعلاً مشمولش هستیم.
همین بیانی که فرمودم.
ریزهکاریها زیاد دارد.
اون وقت که شما در برابر هر کسی برا خودش هم رقیب دارد از این غفلت نکنیدا.
رقیب هرکس به تناسب خودش هست.
در اونجاها میشود که تضاهن در مقاصد پیش بیاد.
اونا رو هفته گذشته توضیح دادم دیگه اینو بدون شما چند روز اگر یه دو سه روزی اگر در همین باب در حرکات دل خود مراقبت بکنید میفهمید که اونچه که من میگفتم چی بوده؟
توجه میکنید؟
مراقبت بکنیدا.
دو سه روز مراقبت بکنید میدونید که دلتون نسبت در دو سه روز نسبت به دیگران و برادران و رقباء و این و اون و همسایه و فامیل و الی آخر دیگه چیز و چه حرکتهایی در دل به وجود میاد.
این بیانی که از رسول الله صلوات الله علیه شنیدیم البته شایدم من خودم خیلی خرابم و این سوءظن را درباره دیگران میکنم.
اما همهگد مسئله خطرناک است.
توجه فرمودید؟
مسئله خیلی خطرناک است.
ارتباط هنوز نیست.
ارتباط نیست، راه به جایی نمیشود برد.
اینجا باز من تذکر میدم اونها که زیاد همش به ذکر و ورد میپردازند با این کارها کاری ندارند، در دل خود کاری نمیکنند، دست به دل خود نمیزنند و مهر زده موندهاند به قول معروف.
همه این خصلتهای بد در وجودشون پر شده و راه به جایی نمیبرند.
اونها هم اینجا نیستند.
اونها مخصوصا باید متوجه باشند که دیگه ذکر و ورد وقتی این چیزها در درون انسان پر بود، انسان را به اونجا که باید برساند نمیرساند چون اینها حاجب است، محلع است.
حالا یک بیان دیگر در این بیان هر کدوم یک نوع نکاهی دارد این بیاناتی که عرض میکنم.
این بیان دیگر که الان میخوام عرض کنم از دو جا من برای شما نقل میکنم از جامع السادات، جلد دوم، صفحه دویست و نه، از اصول کافی، جلد سوم، باب نصیحت مؤمن، حدیث پنج.
این روایتو دقت بکنید.
عن أبي عبد الله علیه السلام از حضرت صادق صلوات الله عليه قال، قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
امام صادق میفرماید رسول الله فرمود إن أعظم الناس منزلةً عند الله يوم القيامة أمشاهم في أرضه بالنصيحة لخلقه فرمود که امام صادق از رسول الله.
رسول الله فرمود که اعظم مردم از نظر منزلت نزد خدا روز قیامت اوناست که در زمین، در دنیا، روی زمین همیشه دوندگی دارند که خیر همه را برای آنها برسانند.
همیشه دوندگی دارند به عنوان خیرخواهی بر همه.
حالت خیرخواهی و نصیحت و خیر را برای همه خواستن.
این دوندگی را دارند.
این خصلت را دارند.
اونی که گفتم که توضیحشو دادم.
همیشه سعی میکنند که همه وقت، همه کس حتی رقباء از خیر و خوبیها برخوردار باشند.
در این باب دوندگی دارند.
اینها از نظر منزلت به خدا اعظم نزدیکترند.
خب روایاتی که در اینجا زیاد است.
من چند تا روایت به عنوان نمونه برای شما خوندم که این صفت به نام نصیحت هم نامیده میشود.
یادتون نرفت حتی اینجا باید کردن از اصول کافی خوندم باب نصیحت مؤمن بر مؤمن است.
نصیحت معنی خیرخواهی از دل خیر همه را خواستن در برابر حسد.
نه نصیحت به اصطلاحی که بین ما هست.
هرکی را مثلاً به عنوان موعظه به کسی گفتن.
اون گوشهای از این نصیحت است که گفتیم نصیحت در اصطلاح اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین به این معناست.
خب بالاتر.
حالا به یک بیان دیگر دقت کنید.
کسی که این صفت را نداشته باشد، گفتیم این صفت را صالح باید اینجور باشد.
توضیح داد.
صالح باید اینچنین باشد.
اگر صالح اینچنین نباشد، اگر حالت خیرخواهی برای هر کسی با اون توضیحی که دادم نداشته باشد حتی برای رقبای خودش، با توضیح رو از فراموش نکنیدا، اینو نداشته باشد، این چنین سالکی حتماً در سلوک شما فر نیست.
چرا؟
برای اینکه ما روایاتی، بیاناتی از حضرات معصومین داریم صلوات الله علیهم اجمعین که اینجور آدمها حالا سرش چیست؟
اینجور آدمها خائن هستند نسبت به خدا و رسول.
حالا شما گفتم اگر اهل ذوق و عقید خودتون میفهمید چرا خائن میشه.
میگید کسی که کاملاً الان برای خودم که مثال زدم یه روحانی گفتم مثال زدم همونجا حساب کنید.
اگر من فهمیدم اون روحانی اشتباه میکنه، که رقیب من است جلو رفته، بالاتر رفته و مشخوص هستم اینا که درست.
ولی اگه دیدم میخواد حرکتی بکنه که این منزلتش از دستش بره، اگر نرفتم و نگفتم خیرخواهانه و این کار را نکردم، به خدا و رسول خیانت کردم.
نه به عنوان که روحانیست ها، به عنوان یک بنده خدا شما غیر روحانی حساب بکنید.
هر کسی را که دربارهش باید سعی بکنیم اون خیر و نعمت براش باشد، از دستش نره، این کار اگر نکردیم میگوید شما خیانت به خدا و رسول کردی.
حالا چرا خیانت به خدا و رسول کرده؟
گفتم شما اگر خودته اهل ذوق باشید خودتون میفهمید.
دیگه اینجاهاشو نمیشه زیاد توضیح داد.
اما سری هست و اسراری هست.
خیانت بر خدا و رسول کرد.
عن أبي عبد الله علیه السلام به این روایت دقت کنید.
قال، قال رسول الله صلی-- حالا این روایتی که میخوانم اصول کافی، جلد چهار، باب من لم يناصح أخاه المؤمن حدیث یک و چهار رو من برای شما میخوانم.
عن أبي عبد الله علیه السلام قال، قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
رسول الله فرمود من سعى في حاجة لأخيه فلم ينصحه فقد خان الله ورسوله.
کسی که البته این مورد در مورد است که انسان شروع میکند برای یک برادر دینی، برای یک مؤمن کاری را انجام بده.
حالا با خودش میخوان یه مشکلی رو از او برطرف بکنند.
یه کار رو میخوان برای او انجام بدن.
این مورد بیان در اون مورده.
ولی خب فرقی نمیکند مطلق اصل جان مسئله.
کسی که در حاجتی برای برادرش سعی میکند در این سعیش اگر ناصح او نباشد، ناصح او نباشد درست بینه و بین الله خیر او را نخواهد فقط خان الله و رسوله.
به خدا و رسول خیانت کرد.
این یک روایت.
دوم اینه که قال السابق علیه السلام من مشی فی حاجت اخیه ثم لم یناصره فیها کان کمن خان الله و رسوله و کان الله خصما.
کسی که در حاجت یک برادری سعی میکند و اما ناصحانه پیش نمیاد هست مانند کسی که خیانت به خدا و رسول کرده و خدا خصم اوست.
خب برای اینکه اون که در توضیح اول عرض کردم در این باب هم سندی از روایت برای شما عرض کرده باشیم به این روایت هم دقت کنید تا من مطلب را به یک لحظه دیگه دنبال این مطلب را عرض کنم.
الان در توضیح عرض کردم که اهل درد برای اهل طلب این یکی از راههاست که پیش میگیرند.
در توضیح هم عرض کردم اگر شما خیلی از ارباب معنا را میبینید که یه حرکاتی دارند که برای ما قابل هضم نیست، بدانید که در این حرکتها سری هست که این حرکتها مخصوص از به اصطلاح بیانات وارده در قرآن و آثار مضعات معصومین سلام الله علیهم أجمعین هم هست از اونجا یاد گرفتن.
از جمله که گفتم خیلی از علما بودند و ارباب باطن بودند که خیلی فضیلتها هم داشتند.
اما برای اینکه متخلق به نصیحت باشند و از حسد کلاً پاک باشند و خیرخواه به تمام معنای همه باشند با اون شرطی که گفتم، احیاناً کارهایی میکنند که برای دیگران که از دور نگاه میکنند قابل هضم نیست.
همیشه دیگران را پروش میکنند.
همیشه از اون پایینترها را طوری میکنند که اونها پیشتر میروند و پیشتر میافتند.
اینها سری دارد.
این راهی است برای اهل سلوک.
تأمل بکنید و من تأکید میکنم برای اینکه خب در بین شما انشاالله اهل عمل هست.
همهتون انشاالله میشنوید.
اهل عمل همیشه راههای نزدیکتر، اصلاً راهها را به سوی مقصد طالباند که بفهمند چیست.
یکی از راههای نزدیکتر هم این مسئلهست که گفتیم.
پس این اسرارآمیز است.
خود خود کردن که دارد هیچ.
نفس خود کردن که دارد هیچ.
نفسانیت از بین بردن دارد که هیچ.
حجابهای ظلمانی را در خود کنار زدن دارد.
اینا که همش اصلاً سر بالاتری در اینجا هست.
اونی که واقعاً و جدا خیر همه را میخواهد، همه را بدون استثناء.
مگر اونهایی که نباید خیرشون را خواست.
اعداء الله دشمنان خدا، اونها چیز دیگهست.
مؤمنین خیر همه را میخواهند.
داستانها ما در اینجا از علما و زوار شیعه و از ارباب معنا و اهل باطن داریم.
داستانها شاید شما شنیده باشید در بعضی جاها، در بعضی از موارد و از این علما که فعلاً داریم از بندگان خوب خدا که افرادی داریم از اینها تا داستانها شاید شما شنیدید.
اینا همش از این باب است.
از همین بابش الان عرض میکنیم.
خیر همه را خواستن.
هر کسی هرچه دارد را در دستش باقی باشد، این را خواستن، در راهش تلاش کردن، براش دعا کردن، سعی کردن که از دستش نرود.
این چیزیست که راه نزدیکتر به خداست و از این راه صالح میرسد به اونجا که باید برسد.
سرش را خدا میداند و اهل سر.
در این باب دوباره تکرار کردم به این روایت دقت میکنیم.
در این روایت اصول کافی، جلد سوم، باب نصیحت المومن، حدیث شش.
عن سفیان بن عیینه.
سفیان است البته سندش رو من ننوشتم.
قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام من از امام صادق سلام الله عليه شنیدم که يقول میفرمود عليكم بالنصح لله فی خلقه فلن تلقاه بعمل افضل منه.
بر شما باد یعنی نکند از این مسئله غفلت کنید.
بر شما باد که همیشه خیر بندگان خدا را بخواهید برای خدا لله.
یعنی اگه میخواید به خدا نزدیک بشید این کارو بکنید.
نظرتون باشد، نظرت باشد که تو با هیچ حرکتی مانند این حرکت به خدا به اصطلاح نزدیک نخواهی شد.
فلن تلقاه.
خدا را با خدا مواجه نمیشوی با هیچ حرکتی بهتر از این حرکت.
این حرکت بهترین حرکت است سر بین حرکتها در مقام مواجهه با حضرت حق و این انسان را به خدا نزدیک میکند.
خب نمیدونم این روایت رو من هفته گذشته گفتم یا نه.
که در جامع السعادات مرحوم نراقی میگوید که در جلد دوم صفحه دویست و نه یک روایتی همینطور نقل میکند حضرت موسی سلام الله عليه اینجوره روایت.
رأی في ظل العرش در سایه عرش دید رجلاً مردی را فغبطه.
منزلت فوقالعادهای دارد.
البته اینم در اینجا توضیحش عرض کنم به شما اینکه میگوید در سایه عرش دید، توجه داشته باشید این در سایه عرش دیدن اینو خب در بیان روایات اینجوریست دیگه.
شما اگر به زبان و لسان روایات وارد بشید اینها معانی خاص داردها.
نه عرش به اون معناست که ما تصور یا تصویر ذهنی غلط میکنیم احیاناً و نه سایهاش به اون مفهوم است که باز در تصویرهای نادرست ما هست.
عرش خودش معنایی دارد که خیلی بالاتر و فهمش هم که بهتر است انسان خوب بفهمد.
سایه عرش هم باز معنایی دارد به تناسب معنی اصلی خودش.
انسانی که وجودش به اصطلاح انسانی که قلبش، درونش مجلای اسماء و صفات حق بود.
انسانی که درونش و قلبش صورت تفصیلی عوالم وجود بود.
به این کلمات دقت کنیدا.
وجود و قلبش صورت تفصیلی عوالم وجود بود انسانی که قلب و درونش محل توارد ملاکه مدبر خلقت بود به اذن الله.
انسانی که در قلبش آنچه در وجود گذشته و خواهد گذشت نقش بسته اینجور بعد الصلاة هذا.
اینها را میگن کسی که در ظل عرش است.
دقت میکنید؟
این ظل عرش از این سایههای این طور است که دیوار سایه داشته باشد بشیند تو سایه.
اینکه در روایات است کسی در ظل عرش است، عرش، عرش وجود است.
حالا این باید یک بحث جدا میخواهد که عرش اصلاً موقعیتش در عالم هستی چیست؟
معنی عرش چیست؟
موقعیت این عوالم نسبت به عرش چیه؟
این یه بحث جداگانه میخواهد.
به همین قدر عرش عالمی از عوالم وجود است محیط بر کل عوالم هستی.
همه عوالم هستی از عرش نشأت میگیرد و صورت همه عوالم هستی در عرش است.
صورت بالاترش.
همه عوالم هستی صورتهای نازله آن چه هستند که در عرش است.
تدبیر حق از عرش به عوالم پایینتر پیاده میشود.
به ما هم محیط است الان.
عرش در اینجا است، در همه جا است.
مجلای اسماء و صفات حق عرش است.
کسی که انسانی که خلیفة الله است واقعاً به جایی رسیده باشد که مجلی و مظهر همه اسماء الله و صفات حق باشد، این در واقع با عرش وحدت پیدا میکند.
یعنی چه وحدت پیدا میکند؟
شنیدهاید دیگه قلب مؤمن چی؟
عرش الرحمن.
وحدت پیدا میکند.
هم عرش است هم سایه عرش است.
آنچه در نظام وجود هست در عرش است.
آنچه در نظام وجود میشود در عرش هست.
آنچه خواهد شد هست در عرش.
آنچه میشود از عرش نازل میشود.
اینها، این یا عرش میشود انسان خلیفة الله یا سایه عرش میشود.
هر دو درست است.
قلب مؤمن عرش الرحمن یا خیر مؤمن قلبش وجودش ظل عرش است.
یعنی آنچه در عرش است در این دل چی میکنه؟
میتابد.
میتابد هم باز توجه بکنید این کلمه میتابد را به کار میبریم باز مانند تابش یک نور حسی در یک شیشه و آینه نباشد.
یعنی دل مؤمن جلوه گاه عرش میشود.
عرش که عرش وجود است، دل مؤمن جلوه گاه چی میشود؟
جلوه گاه عرش میشود.
اون مجلی میشود، این جلوه.
اون ظاهر میشود، این مظهر.
در عین حال جلوه و مجلی با هم یکی هستند به یک نظر.
در عین حال که دو هستند.
حالا منظورم این، اینکه حضرت موسی با یک شخصی مواجه شد که خیلی مرتبت بالا داشت.
اونم حضرت موسی بود.
خودش اهل درد بود، اهل طلب است.
موسی دردی جز لقای بهتر حق نداشت.
سلام الله علیه.
در همین موقع که زیاد در اشتیاق بود موسی، در این نکات تأمل بکنید ها.
روایت اینجور میگه ها.
در همان ایام، در همان حالاتی که موسی سخت در درد طلب و اشتیاق بود، در همان ایام که با عجله میرفت به اصطلاح با عجله که هست خدا وقتی به موسی فرمود که موسی بنا بود که به اون موعد که برود خیلی با عجله میرفت و عجلت الیک رب لترضی.
خیلی به قولاً سر از پا نمیشناخت.
در همان دور عجلهاش، در همان استغراقش در حب و عشق به حق که همان عجله خاصی که به مفهوم خاص است برای موسی بود.
در همان ایام حضرت، همان وقت در دور تعجل حضرت موسی یک صحنه پیش آمد.
منظری دید.
شخصی را مشاهده کرد در اون مکشوفاتش و شخصی را دید ظل عرش است، سایه عرش است، وجود عجیبی است، مجلای اسماء و صفات حق است، سایه عرش است، خلیفة الله است.
اسمش را از خدا سؤال کرد.
اسمش گفته نشد.
غبطه بود یعنی خودش به اصطلاح بر منزلت اون شخص خیلی غبطه بود که این از کجا به این مرتبت رسیده؟
در ظل عرش بود یا به یک نظر گفتم عرش بود.
عرش، عرش الرحمن است دیگه خدای رحمان.
الرحمن على العرش چی؟
استوی.
وجودش اینطور بود.
الرحمن على العرش استوی و على قلبى استوی اینجور حضرت موسی سلام الله علیه.
خدا اسمش را نفرمود.
روایت عین مضمونش همین است.
اسمش را نفرمود.
بعد فرمود اما از اوصافش به تو میگم.
از اوصافش یکی این است که روایت بخوانم معنی بکنم.
روی ان موسی علیه السلام لما تعجل الی ربه با اون عجله که به سوی ربش داشت در اون موعد و میعاد.
رأى فى ظل العرش رجلا در ظل عرش با اون شخص که گفتم رج مردی را دید.
فغبطه بمکانه منزلت الهی او به اصطلاح موسی را وادار کرد که غبطه بکند بر اون منزلت.
وقال ان هذا لکریم على ربه گفت این کرامت خاصی نزد پروردگار دارد.
فسأل ربه ان يخبره باسمه فلم يخبره باسمه از خدا خواست که نامش را به او بگوید.
خدا نگفت نامش را.
وقال و گفت خدا فرمود احدثک عن عمله از عملش به تو میگویم.
کان لا يحسد الناس على ما آتاهم الله من فضله به هیچ کس حسدی نداشت.
خدا به هر کس از فضلش هرچه داده، به هیچ کسی حسدی نداشت.
توجه بکنید.
البته از اوصافش خدا شمرد به والدینش خوب رفتار میکرد نسبت به والدینش.
به اصطلاح نمیمه نداشت.
این را به اون، اون را به این، یکی حرف از اینجا به اونجا، این حرفو از اینجا به اونجا، از این کارها نمیکرد.
در مجموع کسی بوده که نسبت به بندگان خدا چه بوده؟
همش صفا و صلم و خیر بوده.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که این چنین موقعیتی از این راه خدا فرمود رسیده.
نسبت به همه صفا داشتند.
نسبت به همه خیرخواه بودند.
خیر همه را خواستند.
کسی که خیر همه را میخواهد ها حتما نمیمه هم نمیکند چون وقتی شما پیش من حرفی زدید و من رفتم حرف شما را پیش کسی دیگه گفتم بالاخره من اگر خیرخواه شما و اون بنده خدا هستم نباید این کار را بکنم.
لابد خیرخواه نیستم در به قول معروف مرضی در من هست که من هم مقصدی دارم، مقاصدی دارم که این کار را میکنم و الا من اگر خیر شما را میخوام و اون یکی را میخوام، شما که حرفی زدید که از شما به کسی دیگه میگم هم صلاح شما نیست هم خیر او نیست.
اگر من خیرخواه هم هستم این کار را نمیکنم.
بالاخره حالت خیرخواهی در انسان یک مسئله اسرارآمیزی است با این بیانی که گفتم.
دیگه من در اینجا در آخر هم که چند دقیقه مونده متوجه شدیم که سالک باید چه صفتی را داشته باشد.
با مجاهدت هم گفتیم به این معنا انسان میرسد.
تا یه مقدار این گوشههایی از مجاهدت در اول حرف هم اشاره کردیم.
الا که مجاهدت چگونه باید باشد؟
همه برادران و خواهران توجه داشته باشند دیگه.
چون بعضی از دوستان معمولاً میگن که شما از نحوههای مجاهدت هم بگید.
به گوشهای اشاره میکنیم که نحوه عملی مجاهدت چیزی است که انسان زیاد با گفتن تمام نمیشه.
اصلاً وقتی شروع کرده گفتم اول یه گوشه ها اشاره کردم.
این هم گفتم که این چیزی است که اصلاً با گفتن دیگه تمام نمیشه.
چگونه انسان باید مجاهدت بکند؟
چه ریزه کاراست.
شما اگر مراقب بودید، مراقبه داشتید در اول کلامم گفتم مراقب دل بودید چه حرکتی میکند در اینجا؟
در رابطه با دیگران به چه صورتی است؟
حرکاتتون در رابطه با دل به چه شکلی است؟
مراقب بودید خودتون اهل درد بودید راهش را مییابید که چگونه باید البته مجاهدت میخواهد.
خیلی مجاهدت میخواهد تا انسان به این جاها برسد.
فکر نکنید اونها که اینکه این خصلت را داشتند اینها به خودی خود از اول این خصلت را داشتند.
نه، از اول این خصلت را نداشتند.
اونی که واقعاً به جایی رسیده که خیر همه را میخواهد.
اون عالم بامعنایی که حتی شاگرد خودش را ترویج میکند و خودش را کنار میزند و سعی میکند شناخته نشود.
این به آسانی به دست او نیامده.
توجه میکنید؟
این مجاهدت خواست کرده، مجاهدتها کرده، ریاضتها کشیده.
همون به همان نحوی که در شرع مقدس بیان شده است.
خب من در باب حسد میخوام صحبتم رو تمام میکنم.
یک نکته هم در آخر عرض میکنم و اون اینکه بین خب چون عنوان شده بین علما اخلاق باید گفته شود.
اما ببینیم آیا اصولاً در طریق حق خود اهل طریق، اهل حق، اهل الله، اهل باطن، اهل حقیقت اینها در رابطه با مقصد که خداست نسبت به هم حسد میورزند یا نه؟
جواب شما چیه؟
حسدی دارند یا ندارند؟
نه دیگه.
چرا؟
چون حسد اصولاً در اونجا پیش میاد.
این نکتهش رو به عنوان یک مسئله توجه داشته باشیم بهتره.
حسد اصولاً اونجا پیش میاد که انسان نسبت مورد تضاهوم باشد.
چیزی را که مورد تضاهوم نیست.
ببین کلاً در مسائل دنیوی است.
منصبی است که خب یا من باید داشته باشم یا او دیگه.
یا مالی است که به اصطلاح بالاخره همه موضوعات دنیا اینطوری است.
یا باید من داشته باشم یا او.
یا در یک شهر باید من معروف باشم یا او دیگه.
شما باید یا مرید من باشید یا او دیگه.
من باید یا مرید شما باشم یا او دیگه.
اینها چیزهایی است که تضاهوم دارد.
توجه میکنید؟
بعد الصلا هاذا اینها است موجب حسد میشود.
اما مسئله معنا و معنویت قرب حق و لقاء حق که اصل مقصد اهل الله هست، این لقاء الله چیزی نیست که یا من دارم یا او.
اگر او داشت من کم دارم یا من ندارم.
اینها در آنجا مطرح نیست بلکه زلف آشفته او چیه؟
موجب جمعيت ماست.
اما دیگه این شعر رو کاش نمیخوندم چون دنبالش حرفها میاد که شما این شعر رو چجوری معنی میکنی؟
باید الآن نشست چند روز هم گفت حالا این شعر مقصود حافظ اینه.
خب اون میگه این نیست.
حالا چی باید کرد؟
حافظ هم که نیست بگه منظورش چیه؟
توجه میکنید؟
اصلاً مسئله حتی برعکسه.
نه تنها لقاء الله کسی مانع از لقاء الله من نیست و کم نمیکند لقاء الله مرا نکته اسرارآمیزی که میخواستم بگم.
بلکه هر اندازه به لقاء انسانها بیشتر نائل بشوند، لقاء انسان به خدا بهتر و چیه؟
جامعتر است.
این چه سری است؟
اهلش میدانند.
چه سری است؟
اهلش میدانند.
هیچ حسدی در بین نیست.
بلکه گفتم که حسد که نیست.
یک فرد سالک صادقی که حب و عشق خدا در وجودش جدا حاکم است، درد طلب دارد.
او وقتی هر اندازه میشنود کسی درد عشقش بالا زده، او بیشتر خوشوقت میشود.
چرا؟
چرا که برای اینکه گفتم لقاء در این صورت بهتر است.
حظ خاصی دارد.
سر دیگری دارد.
ثانیا یک نکته دیگر.
من از شما سؤال میکنم کسی که سالک صادق است تا حدودی خدا را شناخته و عشق به او در نتیجه شناختش پیدا کرده.
حکم عشق چیست؟
حکم عشق این است که حکم صادق عشق از احکام عشق میدانید که عشق برای خودش احکام خاصی دارد.
عشق صحیح و حتی ناسحیحش هم همینطور.
عشق برای خودش حکم دارد.
اون اینکه عاشق میخواهد معشوقش جمال معشوق، کمال معشوق میخواهد برای همه معلوم بشود یا میخواهد معلوم نشود؟
کدامش است؟
حکم عشق چیه؟
چه گفتی؟
میخواهد که معلوم نشود یا شود؟
اصلاً حکم عشق رو میدونی چی سؤال دادم؟
حکم عشق در دی است در درون حکمش چیست؟
چه اقتضا میکند برای عاشق؟
که جمال معشوقش را همه بفهمند یا نفهمند؟
همه بفهمند.
این اصلاً حکم عشق است.
این مقتضای طبیعی، فطری، تکوینی عشق است.
والسلام علیکم ورحمة الله.
[چندین گوینده] اللهم صل علی محمد و آل محمد.