ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

[سرفه] از جلوات و ظهورات هوا بحث می‌کردیم.

حالا از جمله ظهورات و بروزات هوای نفس در وجود انسان که باز از مهلکات است، در این بحث و در این جلسه به بعضی‌هاش اشاره می‌کنیم.

البته باز توجه داشته باشید که اون مهلکاتی که عرض می‌کنیم این‌ها یک سلسله مسائل کلی‌ست باز در باب مهلکات؛ یعنی اونچه که انسان را در مقام بودیت و در مقام سلوک الی الله مانع می‌شود، سد راه می‌شود و مهلک انسان است، به هلاکت می‌اندازد.

مسائل کلی را عنوان می‌کنیم.

این‌ها در مقام عمل مرتب من این نکته را تذکر داده‌ام.

در مقام عمل شاخ و برگ مهلکات چه خود این کلیات و چه خیلی از جزئیات دیگری که دیگه بحث بکنیم طولانی می‌شود، اون‌ها خیلی زیاد است.

همین‌قدر مسائل کلی را عنوان می‌کنیم.

از جمله مهلکات مسئله‌ای‌ست به نام ایذاء مؤمن، اذیت مؤمن.

حالا در یک اطلاق کلی به مفهوم کلی وسیع.

ایذاء مؤمن و اهانت به مؤمن، تحقیر مؤمن و ازلال مؤمن.

ازلال معنی خوار کردن و کوچک کردن.

ایذاء و تخ-تحقیر و اهانت و ازلال مؤمن یکی از مهلکات است در طریق.

اگر سالک در طریق سلوک به این موضوع توجه نکند و این گرفتاری را داشته باشد که نسبت به مؤمنین ایذاء داشته باشد، اذیت بکند یا اهانت بکند یا تحقیر بکند، تحقیر و یا ازلال بکند، معانیش مسلماً وسیع، این‌ها دقت بکنید.

این در طریق سلوک موفق نخواهد بود و به هلاکت خواهد افتاد.

یعنی هلاکت به معنی وسیعی که در طریق هست؛ یعنی مانع راه است.

این موضوع باید توجه داشته باشیم که از جلوات و ظهورات هوای نفس در وجود انسان است که یکی از شکل‌های هوا، صورت‌های هوا که مدتهاست الان در اشکال هوا ما بحث می‌کنیم، اون جلوه‌های هوا.

گفتیم که هوا در جلوه‌های مختلف جلوه می‌کند.

خیلی‌ها فکر می‌کنند هوا یه چیز ساده‌ای‌ست و چندین جلوه بیشتر ندارد.

در صورتی که اونقدر جلوات و ظهورات دارد هوای نفس که نمی‌شود شمرد و ریزه کاری‌هاش که خیلی مفصله.

کسی که از هوا رها نشده و هوا در وجودش هست، این هوا ممکن است خیلی به شکل‌های خطرناک که خودش توجه نداشته باشد جلوه بکند.

از جمله جلواتش این مسئله است؛ یعنی ایذاء مؤمن، اهانت به مؤمن، تحقیر به مؤمن و ازلال مؤمن.

در اینجا به یک مسئله خطرناک‌تر از اصل مسئله هم باید توجه کرد.

و اون اینکه حتی انسان ممکن است این هوا که در وجودش جلوه می‌کند به صورت ایذاء و اهانت و تحقیر، این هوا را برای اینکه نفهمد هواست، یعنی یک مسئله خطرناکی پیش بیاید که مکر شیطان و نفس است، این‌ها را ممکنه به صورتی که وظیفه شرعی هم بر خودش بیاورد.

این از اصلش هم خطرناک‌تره.

یعنی طوری شیطان و نفس مکار انسان این موضوع را به انسان توجیه بکند که همون مسئله ایذاء و تحقیر و اهانت و این‌ها را در صورت‌های مختلف به صورت یک امر مطلوب برای خودش بداند، به طور، به صورت یک کار مطلوب برای خودش تلقی بکند.

این خطر از خودش مهم‌تر است.

و خلاصه اینکه از جمله جلوات هوا این موضوع است که در وجود انسان بروز می‌کند.

شما اگه خوب دقت بکنید، خوب می‌فهمید که این از ظهورات هواست.

به صورت خیلی دقیق و رقیق در انسان هواها جلوه می‌کند، بروز می‌کند و به این شکل بروز می‌کند که انسان به انواع مختلف به مؤمنین ایذ-- اذیت می‌کند، مؤمن را کوچک بشمارد، مؤمن را ازلال بکند؛ یعنی خوار بکند، تحقیر بکند.

این هوای نفس است.

حالا هوا یا به مقتضای قوه شهوانی انسان یا به مقتضای قوه غضب فرقی نمی‌کند.

این‌ها هواست.

یا غضب انسان عداوت و حسد و حرص و این‌ها وادار می‌کند انسان را به ایذاء یا پستی و خباثت و پستی مثل خباثت باطنی و عرض کنم حرص و طمع و امثال این‌ها.

خیلی اون انگیزه‌هاش دیگه طولانی‌ست.

خب ton دقت بکنید کسی اگر سالک موفق باشد وقتی مراقبه دارد و مراقب خودش هست، مراقب درونش هست، اون می‌تواند خوب بفهمد که این موضوع از کجاها سرچشمه می‌گیرد.

همون موضوع ایذاء مؤمن، تحقیر مؤمن، ازلال مؤمن.

گاهی می‌بینید که این انگیزه‌اش خیلی با چند واسطه می‌رسد به شهوات نفسانی و قوه شهویه.

می‌بینید در انسان خب در باطنش هوا به این صورت هست که می‌خواهد که بین مردم، اون دفعه که در حسد صحبت می‌کردم گفتم این نفس که در همه هست، این هوا که در همه هست و مقتضای قوه‌ی شهوی انسان است می‌خواد مثلا معروف باشد، مشهور باشد و مورد احترام باشد و جای داشته باشد.

خب این برای اینکه رقبا را از میدان به در بکنه میاد به اصطلاح موقع نشستن در برخوردها، در برخوردهای با مواجهه با همان رقبا یا در غیابشون می‌بینید که انسان شروع به ایذا می‌کنه، شروع به تحقیر می‌کنه، شروع به اهانت می‌کنه.

خب این تحقیر و این اهانت و حتی ممکن است این را به صورت یک وظیفه شرعی برای خودش بداند.

گفتم که خطرناکتر از همه‌اش است.

این آدم با این بیان که از کردم از کو-- از چی سرچشمه می‌گیرد؟

از هوای نفس به مقتضای چی؟

به مقتضای قوه‌ی شهوانی انسان.

از اونجاها آب میخوره.

من برای اینکه شما را کوچک بکنم، تحقیر می‌کنم وقتی مثلا در میان جمعی با شما روبرو هستم یا بر غیاب شما صحبتی از شما شد، تحقیر می‌کنم شما را.

جمله‌ای میگم که شما را کوچک بکنم یا شما را رفتاری می‌کنم شما را خوار بکنم، اذلال می‌کنم، به شما اهانت می‌کنم، به ایذا می‌کنم.

ایذا مثلا می‌کنم که اذیت می‌کنم که خلاصه شما از این میدان برید بیرون من تنها باشم.

به اشکال مختلف.

اینا مقتضای شهوت است.

با چند واسطه می‌رسد به شهوت انسان به هوای مقتضای شهوت.

شهوت منظورم مثلا شهوت اون شهرت طلبی، شهوت جاه طلبی.

یا می‌بینید که انسان با کسی عداوتی، حقدی، حسدی نسبت به کسی دارد بر اساس این به مقتضای باز هوا، هواش اینجور جلوه می‌کند که میاد اذیت می‌کند و تحقیر می‌کند و اهانت می‌کند و توهین می‌کند الی آخر.

پس بنابراین اینو من اجمالا اشاره کردم.

این جلوه از هوا که در جلسه صحبت می‌کنیم به نام ایذاء مؤمن، تحقیر مؤمن، اهانت به مؤمن و اذلال مؤمن اینکه یکی از جلوات هوا هست، این یا مقتضای عِقد و حسد و عداوت و قوه‌ی غضبی انسان است یا به مقتضای قوه‌ی شهوی انسان که به اون شرحی که گفتم.

هرچه هست این موضوع جلوه‌ایست از هوا.

توجه دارید؟

از جلوات هوا این هست که انسان به مؤمن اذیت بکند، ایذا بکند به هر نحوی و تحقیر بکند و اهانت بکند و او را اذلال بکنه.

خب این از جلوات هواست.

این در انسان بود، هوا هست در انسان به این شکل جلوه می‌کند.

هوا بود در انسان یکی از شکل‌های جلوه کردنش همین مسئله است.

خب .

حالا گفتم اینا معنی وسیع هم دارد.

ایذا ممکنه شما با یک گوشه چشم به کسی طوری اشاره بکنید در جمعی که نشستین ایذا باشد.

ایذا معنی وسیعی دارد.

برخورد شما در مقام سلام علیک گفتن و جواب دادن و احوالپرسی ایذا آور باشد.

توجه می‌کنید؟

ایذا کن-- یعنی اذیت کننده باشد، تحقیر کننده باشد، اهانت آور باشد.

دیگه یکیتون نروید به اون جاهای گنده اش برای سالک همه ریزه کاری‌هاش حتی شما اگه یه سالک موفقی باشید بی‌خبر یه وقتی این هوا در وجودتون یک جلوه خیلی به نظر خود ما به محاسبه خود ما خیلی کوچک در وجود شما بکند.

یه مؤمنی با شما برخورد کرد، شما بدون اینکه توجه داشته باشید و به مقتضای هوای در اون برخورد عادی که یه برخورد اهانت آمیز بکنید، کلی از طریق افتادید کنار.

مگر اینکه برگردید و متوجه باشید خدا ببخشد.

و در مقام سلوک خودتان اگر موفق بودید متوجه می‌شدید.

بنابراین ایذا وقتی میگوییم معنی وسیعی دارد، اهانت می‌گوییم معنی وسیعی دارد، تحقیر معنی وسیعی دارد.

اینها کلاً از مهلکات است در معنی وسیعش و از جلوات هواست.

حالا وقتی این موضوع را توضیح دادیم می‌رسیم یواش یواش به بعضی از آیات و روایات در این باب در نظر داشته باشید.

اول آیه ای را از سوره احزاب تلاوت می‌کنیم.

آیه پنجاه و هشت از سوره احزاب "والذین یؤذون المؤمنین والمؤمنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا واسما مبينا".

اول من آیه و چند روایت در باب ایذا می‌خوانم بعد بریم به سراغ اهانت و تحقیر.

این آیه در خصوص ایذا است.

اذیت کردن به مؤمن به هر شکلی.

یا الله.

یا الله.

آیه اینطور می‌فرماید، آیه پنجاه و هشت سوره احزاب "والذین یؤذون المؤمنین والمؤمنات" اون‌ها که اذیت می‌کنند به مؤمنین و به مؤمنات، به مردان مؤمن و به زن‌های مؤمن به غیر مکتسب و بی‌تقصیر به آن‌ها اذیت می‌کنند.

تعبیر احتملوا را بعد خودتان می‌روید دقت می‌کنید.

مخصوصا اگر شما اهل سلوک باشید دیگه درد داشته باشید در وجود خودتان اونم یک درد بیشتر نداشته باشید، کاری جز اینکه هم جز اینکه دقت بکنید در اشارات و تعبیرات قرآن و روایت نخواهید داشت.

چون ببینید خودتان تعامل بکنید.

سالک اهل درد که یک درد بیشتر ندارد فقط می‌خواهد به اشکالات که در راهش است متوجه باشد.

می‌خواهد موانعی که هست متوجه نیست آنها را بفهمد.

می‌خواهد بداند چه راه‌هایی بهتر می‌تواند پیش برود آنها را خوب بداند.

قطعا سالک اهل درد روی همه اینها دقت می‌کند.

خدا در اینجا می‌فرماید اون‌ها که اذیت می‌کنند مردان مؤمن و به زن‌های مؤمن با ایمان، این‌ها چی کردند؟

"احتملوا بهتانا- "واسماً مبینا".

این‌ها کشیدن با خودشون یک بهتان و اسم خیلی روشن را.

این احتمال و یعنی حمل کردن با خود یه وزری را کشیدن.

این یه تعبیر خاصی‌ست.

این خودش حاکی از این است که در اینجا اولا اسم مبین تعبیر می‌کنی.

گناه خیلی روشن.

اون بهتان، احتمال، تحمل، کشیدن، با خود بردن یه سنگینی را در وجود انسان حکایت می‌کنه آیه.

حالا من در ریزه کاری‌ها که بعداً در خلال عرضم عرض خواهم کرد بهتر می‌فهمید چی این آیات.

از این آیه فعلاً بگذریم.

روایتی را بی-- چند روایت دقت می‌کنیم.

در اصول کافی، جلد چهار، باب من أعذ المسلمین واعتذرهم، عن هشام بن سالم قال سمعت أبا عبدالله علیه السلام از امام صادق شنیدم البته سندش را من نخواندم.

یقول می‌فرمود قال الله عز وجل امام صادق فرمود خدا فرموده "لیعزن بحرب مني من أعزى عبدي المؤمن".

اعلام بکند، اعلام جنگ با من بکند خدا می‌فرماید امام صادق نمی‌فرماید خدا می‌فرماید.

اعلام جنگ با من بکند کسی که اذیت می‌کند به بنده مؤمن من.

خب دیگه برای سالک دیگه در اینجا راهی نمی‌ماند.

سالکی که یعنی سالک اگر اینطور باشد مدعی است نه سالک.

اما ممکنه سالک باشد غافل هم باشد بی‌خبر باشد خیلی سالک بی‌خبر داریم که راه به جایی نمی‌برند.

هر جمله در همین مورد.

کسی که اعلام جنگ با خدا کرده دیگه معنی ندارد خدا را بخواد و سلوک الی الله داشته باشد.

با صراحت امام صادق می‌فرماید خدا فرموده اعلام جنگ بکند با من کسی که اذیت می‌کند بنده مؤمن مرا.

خب اینجا من برم به یک نکته ذوقی به تعبیر مرحوم نراقی البته من نمی‌خواستم این نکته ذوقی را ببی-- بگم.

خیلی گفتنی‌ها هست که نمی‌تونیم و یا نمی‌خواهیم بگیم و نمی‌شود گفت.

الا اینکه من این را در نوشته مرحوم نراقی که مطالعه می‌کردم در تحلیلی که ایشون داشتند دیدم یه خرده به جرات آمدم گفتم اون دیگه مرحوم نراقی که دیگه کسی نمی‌تونه به اون رنگی بزنه.

اگه به ما هم گفتن میگیم که مرحوم نراقی نوشته.

مرحوم نراقی نوشته که اگر سالک، اگه کسی خوب رابطه بین خالق و مخلوق را بفهمد، آخه رابطه بین خالق و مخلوق، مخلوق یه رابطه خاصی‌ست.

اونطور که عوامانه بعضی از عوام‌ها حتی معتقد عوام‌ها فکر می‌کنند خدا جدا از ما، ما جدا از خدا، او خالق ما، ما مخلوق ما اما او جدا از ما، ما جدا از او.

این جور خدا خا-- این جور خدا خودش را معرفی کرده یا نکرده؟

یعنی گفتید نکرده.

"والله معكم أينما كنتم".

خدا به همه چیز محیت است با همه چیز هست با شما هست.

قرآن تعبیراتی دارد علی سلام الله علیه تعبیراتی سلام الله علیه دارد در نحو بلاغه ائمه تعبیراتی دارند.

و خلاصه اینکه یک رابطه خاصی بین حضرت حق و بین مخلوق حق هست که اون رابطه جز بین حق و مخلوق در بین دو چیز دیگر نیست.

رابطه خاصی‌ست.

اینطور نیست که شما به یک مؤمن روبرو باشید، مواجه باشید، دو اذیت بکنید اما به خدا اذیت نکنید.

این دیگه نمیشه.

اذیت مؤمن بی اذیت به خدا نمیشه.

توجه می‌کنید؟

خب کسی که به مؤمنی ایذا می‌کند به جنگ با اون مؤمن برخاسته یا نه؟

بله؟

به جنگ با اون مؤمن برخاسته و در حقیقت به جنگ با کی برخاسته؟

به جنگ با خدا برخاسته.

مؤمن را بی‌خدا نمی‌شود حساب کرد.

بگو خدا در جا خودش محفوظ حالا من به این مؤمن، پیر این مؤمن را در میارم؟

این درست نیست دیگه.

این از عدم شناخت رابطه بین خالق و مخلوق و بین به قول مرحوم نراقی علت و معلول بین حضرت حق و مخلوقاتش هست.

اون هم حق با همه مخلوقاتش است.

اگر مؤمن بود که رابطه قوی‌تره.

هر قدر ایمان داشته باشد به اندازه ایمانش با خدا رابطه مخصوص دارد.

اذیت او می‌شود اذیت به حق.

یه چیزی‌ست و یه بابی‌ست که اسرار زیادی هست در اینجا و مخصوصاً برای سالک باید این چنین معرفت زیاد وجود داشته باشد.

اصلاً شما اگر خواستی به طریق سلوک قدم بگذارید همیشه ما به دوستان میگیم به شما هم تأکید کرده‌ام و تأکید می‌کنیم که سعی بکنید قبل از عمل معرفت‌تون زیاد باشد.

معرفت.

هر قدر بشناسید معارف را، بشناسید رابطه خدا و مخلوق را، بشناسید اون راه را که خدا فرموده به همان اندازه درترین موفق‌ترین.

خب سر دارد این که می‌فرماید که سر دارد این که می‌فرماید امام صادق خدا فرموده کسی که به مؤمن اذیت می‌کند اعلام جنگ با من بکند یعنی این اعلام جنگ با خدا هست که می‌فرماید دیگه.

چون اعلام جنگ با مؤمن است اعلام جنگ با خدا هم هست.

حالا اگر اون مؤمن یک ولی باشد که دیگه کار انسان تمام شده.

اگر اون مؤمن یک ولی باشد که از خودش دیگه خبری نمانده، جلوه‌ای از جلوات حق است، جلوه وجه الله هست در مرتبت خود، وجه الله هست این دیگه انسانی باشد و اذیت به یک چنین مؤمن یا ولی بکند دیگه و انتظار داشته باشد قدمی به سوی حق بردارد کلاً انتظار بیجا است.

اصلاً مثنوی اینجا یه نکته‌ای دارد.

مثنوی می‌گوید که اینها راه را می‌بندند به روی انسان.

مثنوی یه برداشت دیگه دارد حالا برداشتش درست است یا نه.

او می‌گوید که از قرآن هم برداشت می‌کند.

مثنوی می‌گوید اگر یه ولی را انسان اذیت کرد خود اون ولی راه را به روی انسان الی الابد می‌بندد.

به اذن الله می‌بندد.

خدا به او قدرت داده.

مثنوی می‌گوید قدرتشم از خداست.

خدا این چنین مرتبتی به او داده.

راه بسته شد.

بعد مثنوی حتی به یک آیه در قرآن اشاره می‌کند در اینجا می‌گوید که در قرآن البته ما گفتم برداشت مثنوی است ها من نه تکذیب می‌کنم این برداشت را، نه تصدیق می‌کنم.

شما را وادار به تأمل می‌کنم.

آیه هست در قرآن که در یه جایی که جهنمی‌ها بهشون گفته می‌شود که چرا به اونها گفته می‌شود که شما بندگان خوب ما را در دنیا مسخره کردید، استهزاء کردید، اذیت کردید و اونها هم ما را از یاد شما بردند.

قرآن اینجور تعبیر می‌کند.

مثنوی میگه که برید شما این اشعار این آیه را در قرآن بخوانید ببینید که چی میگه.

حالا برداشت مثنوی است ها.

میگه که مثلاً یه ولی را وقتی استهزاء کردی مرا از یاد تو برد.

این معنایش این است که خودش راه را به اذن الله به روی تو چی کرده؟

خودش راه را به روی تو بسته است.

باطن ولی خیلی خطرناک است.

این برداشت مثنوی این چنین است.

چیز می‌گوید که در همین جا می‌گوید که آیه این من آیه را این شعر مثنوی را می‌خوانم که شما تأمل کنید بگذریم به سوی، به سراغ روایات.

آیه أنسوکم ذکری بخوان.

این قرآن اینطور میگه اتخذتموهن سخريا حتی أنسوکم ذکری.

خدا به آنها می‌فرماید که شما بندگان مؤمن مرا استهزاء کردید تا اینکه أنسوکم ذکری.

ذکر مرا از یاد شما بردند.

أنسو یعنی کسی را چیزی از یادش بردن.

به فراموشی وادار کردن.

인사 نسیان به معنی فراموشی است.

انسان یعنی ایجاد فراموشی.

فراموشی را به وجود آوردن.

می‌گوید که قرآن می‌فرماید أنسوکم ذکری شما را به فراموشی وادار کردن نسبت به یاد من.

مثنوی می‌گوید که آیه أنسوکم ذکری بخوان قوت نسیان نهادنشان بدان.

قوت نسیان نهادنشان بدان.

نسیان نهادن اولیا را از این آیه بدان.

چون به نسیان بست او راه نظر کار نتوان کرد ور باشد هنر.

بعد مثنوی یه راهنما دیگه میگه، می‌کنه میگه که خستمو سخریه تن اهل سمو از نبی خوانید تا أنسوکمو.

میگه این آیه را لطفاً از اینجا تا اینجا بخوانید معنی بکنید.

خب این تفسیر مثنوی است.

اما هرچه هست اونچه که گفتم نه تصدیق می‌کنم نه تکذیب.

اما هرچه هست هرچه انسان مؤمن باطن داشته باشد به همان اندازه ایزایش برای سالک خطرناک‌تر و هلاکت‌آور یا در مرتبه اعلیاش از راه به طور کلی سالک را باز می‌دارد.

خب اون روایت بود که از حضرت صادق سلام الله علیه خوندیم باز در اصول کافی همان باب من عذّب مسلمین واقتدرحم حدیث سوم.

عن عبد الله علیه السلام.

خب این اذیت بود.

ببینید من آیه خوندم برای شما روایتی از باب اذیت مؤمن.

بریم به سراغ اهانت مؤمن، تحقیر مؤمن، کوچک شمردن مؤمن.

گفتیم یکی از جلوات هوا کوچک شمردن مؤمن است.

هوا در وجود انسان بروز می‌کند، انسان مؤمن را کوچک می‌شمارد، اهانت می‌کند، تحقیر می‌کند، خوار می‌کند، کوچک می‌شمارد و این کوچک شمردن چه جلوه‌ای از هواست؟

هواست در وجود انسان اینجور شکل، جلوه می‌کند.

گفتم از خود مسئله خطرناک‌تر چیه؟

اینجاش خوب دقت بکنید ها.

اینو دارم دامنگی ممکنه برای احیاناً خدا نکرده برای بعضی از ماها باشد.

دقت بکنید.

اول گفتم دوباره تکرار می‌کنم اونها که بعداً آمدند متوجه باشند.

اینکه جلوه هواست.

انسان به مؤمنی را توهین می‌کند، اهانت می‌کنه، تحقیر بکنه، این ظهور هوا در وجود انسان است.

این هوا ظهورش که خیلی خطرناک است، انسان را مهلک است، سالک را مهلک است در طریق ممکن است به صورت خیلی خطرناک بیفته و اون اینکه انسان این کار را به صورت یک وظیفه شرعی انجام بده، این دیگه به قول معروف مانند یک جهل مرکب یا جاهل مرکب میشه.

یعنی همه هوا جلوه کرده در وجودش.

خودش خبر ندارد از کجا آب می‌خورد این موضوع.

ریزه کاری‌های هوای نفس است.

ریزه کاری‌های مکر شیطان است.

مکر نفس است.

اونوقت شروع می‌کنه به مؤمن یا مؤمنین تحقیر می‌کنه، توهین می‌کنه، اهانت می‌کنه و کوچک می‌کنه.

اونوقت این کار را هم برای خودش توجیه می‌کند به صورت یک وظیفه شرعی و امر مرضی حق در می‌آورد.

دیگه کار این انسان تمام شده.

این دیگه راه به جایی نمی‌بره.

اینجاش خیلی خطرناکه و گفتم احیاناً ممکنه برای ما عذرخواهم مبتلا به باشد.

ببینید من به همه شما توصیه می‌کنم در این وسط که هرچند شناخت راه، شناخت ریزه کاری‌ها سخت خواهد شد.

اگر خواستید قدم در طلیع سلوک بگذارید، یکی از کارهای مهم شما با تمام تضرع این باشد خدایا ما را به صراط مستقیم هدایت بفرما.

اصلاً با تمام وجود این را از خدا بخواهید.

بخواهید خدایا ما را به نفس خودمان واگذار نکن.

اللهم لا تکلنی إلى نفسي طرفة عين أبدا.

لا تکلنا إلى أنفسنا طرفة عين أبدا.

اگر واگذار کرد نفس میاد به کمک شیطان.

شیطان به کمک نفس انسان را به اینجور کارهایی مهلک وادار می‌کنه.

از طرفی می‌بینید انسان شب‌زنده‌داری می‌کند و اورادی از کار مستحباتی.

اما شیطان آمده در کمین نشسته با جنودش وارد شده کار انسان را تمام کرده و انسان راه به جایی نمی‌بره.

می‌بینید که وظیفه شرعی دانست و این اون را تحقیر کرد و راه را به روی خودش بست.

مخصوصاً در بین تحقیر شده‌ها گفتم اگر ولی باشد دیگه کار انسان تمام شد.

اگر ولی باشد که اون همه ماها متأسفانه این حرف را می‌زنیم ها.

این حرف را همه بچه‌ها حتی می‌زنند.

می‌گویند اولیای خدا را نمی‌شود چی؟

چه گفتید؟

اولیای خدا را نمی‌شود؟

شناور.

این حرف از بچگی هم همه می‌زنند.

این حرف خوب نیست به دهن‌ها انداختن تا انسان متوجه باشه، باخبر باشه که به قول معروف سر می‌شکند چی؟

دیوارش.